مردی ‏كه ‏هند ‏را ‏آزاد ‏كرد

دوم اكتبر 1869 گاندی* در خانواده اي متوسط از طبقه بازرگانان متولد شد. او متولد شد تا بعدها به جهانيان نشان دهد كه بدون خشونت نيز مي توان بر تاريكي و ظلم پيروز شد. پيش تر نام گاندي را شنيده بودم، اما وقتي براي تحصيل به هند رفتم و هفت سال در آنجا زندگي كردم؛ او را همه جا مي ديدم. از مجسمه بزرگي كه در يكي از خيابان هاي اصلي دهلي قرار داشت تا اسكناس هايي كه عكس او را در خود پنهان دارند؛ اگر فروشنده اي مي خواست مطمئن شود پولي تقلبي نيست آن را زير نور مي گرفت تا عكس محو گاندی با آن عينك گرد و لبخندش مشخص شود.

گاندي هميشه در همه خيابان هاي هند حضور داشته و دارد؛ پشت هر ماشين و اتوريكشايي، زير جمله لطفا بوق نزنيد، كلامي از او نوشته شده، جملات كوتاهي چون: حقيقت خداوند است، ضربه در برابر ضربه و چشم در برابر چشم، دنيا را كور مي كند، من بنا به دلايل زيادي آماده مردن شده ام، نه براي كشتن ومردم كوچه و بازار نيز از او با گاندي جي به معني گاندي عزيز ياد مي كنند. اما حضور هميشگي گاندي تنها به مردم كوچه و خيابان ختم نمي شود و برخي دانشگاه هاي هند نيز دانشكده مطالعات گاندي وجود دارد تا افكار و انديشه هايش را به نسل بعد منتقل كنند. عكس گاندي همه جا هست. روي جلد دفتر بچه هاي مدرسه و يا قاب شده بالاي سر مديران اداره و دانشگاه ها. او بيشتر با لباسي سفيد، سري بي مو و لبخندي كه صورتش را پوشانده ديده مي شود. بعضي وقت ها يك چرخ ريسندگي هم جلويش است.

اما دليل اين همه ماندگاري گاندي چه بود؟ شايد بتوان گفت، عدم خشونتي كه در فلسفه فكري گاندي وجود داشت و باعث شد كشورش در برابر استعمار قدرتمند انگليس پيروز شود او را براي هميشه در قلب هندي ها جاي داد. مفهوم عدم خشونت آهيمسا در تفكر مذهبي هندي تاريخي كهن دارد. آهيسما مفهومي چند بعدي است، با الهام از اين فرض كه تمام موجودات زنده در چرخه انرژي معنوي الهي هستند. بنابراين، صدمه زدن به انسان و يا موجود زنده اي؛ صدمه زدن به خود است و يكي از اصول اساسي در هندوئيسم، جين و بودايي است.

اما كاري كه گاندي كرد، اين تفكر را با زبان امروز درهم آميخت و به مردمش هديه داد. براي نمونه او تفكر ساتياگراها را پايه گذاري كرد. هرچند ساتياگرا به مقاومت بدون خشونت يا مقاومت مدني شناخته شده، ولي در معني لغوي، از دو بخش ساتيا به معناي حقيقت و اگراها به معناي پافشاري تشكيل شده است كه همان پايداري بر حقيقت است. در نظر گاندي، ساتياگراها و عدم خشونت مستلزم مدارا در همه چيز است و حقيقت يكي است، اما هيچ كس همه آن را در اختيار ندارد؛ پس بايد به اعتقاد ديگران احترام بگذاريم، بي آنكه در عقيده خودمان ضعيف باشيم. او معتقد است؛ حقيقت در قلب هر انساني است و آنجاست كه بايد حقيقت را جست? ما حق نداريم ديگران را وادار كنيم، حقيقت را به روش شخصي ما ببينند.تفكر سارودايا يا همان خوشبختي همگاني نيز از ديگر نظريات گاندي است. بر اساس تفكر سارودايا بايد از قوانين غيرعادلانه سرپيچي كرد و يا در آن همكاري نداشت و در عوض در كنارش بايد با كار و همكاري همگاني، برنامه اي سازنده براي اصلاحات اجتماعي انجام داد. خود او با كنار گذاشتن شغل وكالت، پوشيدن لباسي ساده از خادي (پارچه محلي هند) و اختصاص همه روزه بخشي از وقت خود به ريسندگي با چرخ نخ ريسي، نمونه روشني از عمل به سارودايا را به نمايش گذاشت؛ عدم همكاري با انگليسي ها و نپوشيدن لباس ها و پارچه هاي انگليسي و مبارزه براي احياي صنايع روستايي؛ نمونه عملي ساروداياست.

گاندي در كتاب هند سواراج نيز از استقلال فردي و آزادي اش، از عشق به همه انسان ها، احترام به همه مذاهب، مدارا و عدم خشونت در همه حال سخن گفت و در نهايت به مردم نااميدش در برابر انگليسي ها چنين توصيه كرد: وقتي نااميد مي شوم به خاطر مي آورم كه در طول تاريخ راه حق و عشق همواره پيروز بوده است. حكمرانان و قاتل ها در برهه اي شكست ناپذير جلوه مي كنند ولي در نهايت همه آنها سقوط كرده اند. هميشه به اين واقعيت فكر كنيد اعتماد.

پي نوشت: از كتاب هفت سال در هند نوشته پاكسيما مجوزي، نشر هزاره سوم انديشه، زمستان

 

روح جهان هندی

محسن آزموده   
 

ناگزيريم كه با اميد زندگي كنيم

دهم مهرماه (دوم اكتبر 1869)، وارد صدوپنجاهمين سالگرد تولد مهانداس كارامچاند گاندي (1326-1248 خورشيدي) رهبر سياسي و معنوي هند مي شويم، شخصيت بزرگي كه ملت هند را در راه آزادي از استعمار امپراتوري بريتانياي كبير رهبري كرد. گاندي تنها يك سياستمدار برجسته و باهوش و زيرك نبود، او متفكري بزرگ و انديشمندي برآمده از فرهنگ غني يكي از كهن ترين تمدن هاي بشري است كه با درايت توانست با بهره گرفتن از عناصر فرهنگ بومي هند، فلسفه اي كاربردي مبتني بر انديشه تساهل و عدم خشونت به جهانيان عرضه كند. در روزگار كنوني كه متاسفانه جنگ و خشونت به واقعيتي روزمره و تلخ بدل شده است و نظام سلطه بر مبناي تبعيض نژاد و اختلافات طبقاتي بر جهان حكمفرماست، به نظر مي رسد بازگشت به گاندي و بازخواني ميراث او و طريقي كه براي رهايي انسان ها پي افكند، ضروري است. بدين منظور روزنامه اعتماد در همكاري با مجله بخارا صفحات پيش رو به بازخواني ميراث گاندي و عمل او اختصاص داده است. آنچه در ادامه مي خوانيد، گفت وگوي ما سوراب كومار، سفير هند در ايران است. آقاي كومار در سال هاي فعاليتش در اين سمت، گام هاي مثبتي در يادآوري ارتباطات گسترده فرهنگي ميان ايران و هند برداشته است. در گفت وگوي حاضر با او درباره نقش و اهميت و جايگاه گاندي نه فقط نزد هنديان بلكه براي همه جهانيان بحث كرديم:

 

نخست براي آشنايي مقدماتي بفرماييد گاندي كيست و چه طريقي را طي كرد و بر چه بستري پرورش يافت؟

امسال وارد صد و پنجاهمين سالگرد تولد مهاتما گاندي مي شويم و از شما بابت نكوداشت يادمان او سپاسگزاري مي كنيم. از نشريه بخارا بابت همراهي و برگزاري برنامه هايي براي بزرگداشت گاندي سپاسگزاري مي كنم، ضمن آنكه ما نيز در سفارت در اين زمينه برنامه هاي مختلفي داريم كه در روزهاي آتي به اطلاع خواهد رسيد. همچنين به طور ويژه از روزنامه اعتماد براي اينكه اين فرصت را در اختيار من گذاشت، تا درباره گاندي صحبت كنم، سپاسگزاري مي كنم. گاندي در هند با دو صفت باپو و مهاتما شناخته مي شود. باپو به معناي پدر و مهاتما به معناي روح جهان و يك شخصيت بزرگ است. او پدر ملت ما و همچنين مشهورترين رهبر هند جديد است و نقش بسيار مهمي در دستيابي هند به استقلال ايفا كرده است. نقش مهاتما گاندي از اين حيث بسيار مهم است. پيغام گاندي براي همه مردم عشق و دوستي بود. ما سعي مي كنيم ايده ها و انديشه هاي گاندي را در ميان مردم هند و جهانيان ترويج دهيم. گاندي نزد هنديان به هم در مقام سياستمدار و هم در جايگاه يك شخصيت بزرگ معنوي مورد احترام است. برخي معتقدند كه گاندي سياستمداري است كه نقش يك رهبر معنوي را ايفا مي كند و گروهي نيز بر اين باورند كه گاندي در اصل يك شخصيت بزرگ معنوي (saint) است كه در سياست نيز نقش آفريني مي كند. انتخاب هر يك از اين جنبه ها بستگي به رويكرد مخاطب به او دارد.

 

معمولا گاندي را معمار و بنيانگذار استقلال هند معرفي مي كنند. نقش گاندي در پيروزي بر استعمار بريتانياي كبير چه بود؟

وقتي كه گاندي در سال 1915 پس از قريب به 20 سال زندگي و فعاليت سياسي به عنوان حقوقدان و فعال سياسي و اجتماعي در آفريقاي جنوبي به هندوستان بازگشت و در هند به فعاليت سياسي پرداخت. گاندي از سال 1921 رهبري حزب كنگره هند را به عهده گرفت. او از ابزارهاي بديعي براي هدايت مردم هند به سمت استقلال بهره گرفت و توانست جامعه را در جهت استقلال از قوانين بريتانيايي بسيج كند. انديشه و فلسفه اي كه او براي اين اقدام خود به كار بست، بسيار قدرتمند بود و بر دو اصل اساسي استوار مي شد، يكي بسيج و همراه كردن صلح آميز مردم بر اساس حقيقت (ساتيا) و ديگري اصل عدم خشونت (آهيمسا) . گاندي اين دو اصل را مبناي مبارزه نافرماني مدني مي دانست و در نهايت توانست در 1947 انگليس را بيرون كند و هند استقلال يافت.

 

به دو اصل اساسي گاندي يعني ساتيا و آهيمسا اشاره كرديد. او چگونه از اين دو اصل انتزاعي و فلسفي در عمل بهره گرفت؟

نحوه كاربرد عملي اين دو اصل فلسفي در زندگي عمومي اهميت والايي دارد و براي اين مهم بايد اعتماد مردم را جلب كرد. از اينجاست كه به اصل اساسي ديگر در انديشه و عمل گاندي دست مي يابيم كه همانا وفق دادن و تطبيق و همذات پنداري (identification) با مردم عادي هند بود. در آن زمان اكثريت مردم هند چندان ثروتمند نبودند و گاندي نيز براي به دست آوردن اعتماد مردم، بسيار ساده زيست بود و همچون بسياري از مردم هند زندگي مي كرد. او چنان كه از تصاوير موجود از او برمي آيد، آنچنان مي زيست كه مردم عادي خود را با او يكسان مي پنداشتند. اين سبب شد كه مردم خود را با او يكي بدانند و به حرف هاي او اعتماد كنند و از او حمايت كنند. همچنين گاندي در زندگي روزمره نيز اصل عدم خشونت را مبنا قرار مي داد و هيچگاه در مردم با رفتار خشن برخورد نمي كرد.

 

هند يكي از پهناورترين كشورهاي جهان است كه تنوع و گوناگوني اقوام و مذاهب در آن زبانزد است. اهميت تاكيد بر اصل عدم خشونت و رواداري در چنين سرزميني تا چه حد است؟

همان طور كه گفتيد، هند كشوري بسيار متنوع است و تنوع ديني و مذهبي و زباني و طبقاتي و? در آن بالاست. ما در هند شاهد كثرت بالاي گروه هاي قومي و زباني و ديني و? هستيم و مردم هند در طول هزاران سال با فرهنگ ها و زبان ها و طرز فكرهاي مختلف با هم زندگي كرده اند. فلسفه تساهل و تسامح و انديشه عدم خشونت در حفظ و نگهداري اين تنوع و دگرگوني بسيار اهميت دارد. همچنين لازم به ذكر است كه هند فرهنگي بسيار تلفيقي دارد. بزرگي گاندي در اين حقيقت نهفته است كه او اين تساهل و تسامح فرهنگي را به مثابه يك ابزار سياسي براي نافرماني مدني به كار بست. اين ويژگي كثرت گرايي فرهنگي و زباني و ديني امروز نيز در جامعه هند مشاهده مي شود و ما هميشه كوشيده ايم با وجود حفظ اين تنوع و چندگانگي، با يكديگر به شكل صلح آميز زندگي كنيم. از اين حيث نبايد تصور شود كه مهاتما گاندي واقعيت نويي را خلق كرد. گاندي آن فرهنگ هم انديشي كه ميان مردم هند بود را اخذ كرد و جامعه را به سمت جلو پيش برد.

 

انديشه محوري گاندي، رواداري (tolerance) است. رومن رولان نويسنده فرانسوي معتقد است كه براي رواداري و عمل بر اساس عدم خشونت نيازمند فداكاري هستيم. مراد او از فداكاري چيست؟ آيا اين سخن بدان معناست كه رواداري صرفا با شعار به دست نمي آيد؟

ما در هند امروز تلاش كرده ايم فلسفه عدم خشونت گاندي را در جامعه چندفرهنگي هند پيش رو داشته باشيم.. ما هميشه كوشيده ايم انديشه هاي گاندي را در مدارس به كودكان خودمان بياموزيم و به ايشان درباره بزرگي انديشه گاندي ياد بدهيم تا نسل هاي آينده نيز از كودكي بتوانند همين انديشه ها را بعدا به كار ببندند. همچنين در بخش دولتي نيز كوشيده ايم سياست هاي خود را بر اساس فلسفه گاندي پياده كنيم. دولت فعلي نيز از وقتي بر سر كار آمده، سياست هايي را وضع كرده كه بتواند انديشه هاي گاندي را در عمل پياده كند. براي اينكه با نمونه هاي مشخصي در اين زمينه آشنا شويم، لازم است چند مثال بزنم. براي نمونه، يكي از بزرگ ترين چالش هايي كه امروز در سطح جهاني با آن مواجه هستيم، معضلات و مسائل زيست محيطي در دستيابي به يك توسعه پايدار است. نخست وزير و رييس دولت ما به طور مشخص در حل اين مشكل از انديشه هاي مهاتما گاندي بهره گرفته اند و كوشيده اند از ساده زيستي گاندي در اين زمينه بهره بگيرند. گاندي به طور مشخص بر اهميت و فضيلت كار دستي تاكيد مي كرد. از طريق زندگي او مي توان يك سبك زندگي ساده زيستانه استخراج كرد. ما كوشيده ايم اين روش را در سياست هاي خود به كار گيريم و آن را در پروژه هاي محيط زيستي اعمال مي كنيم، سياست هايي كه محيط زيست را ويران نكند و در درازمدت آن را تخريب نكند. بنابراين انديشه هاي گاندي در حوزه هاي فراواني در هند جديد نقش مهم ايفا مي كند. يكي از اهداف ما نيز در برگزار كردن مراسمي براي صد و پنجاهمين سالگرد تولد گاندي، به هدف تاكيد گذاري مجدد بر ارزش هاي تفكر گاندي است.

 

به مردمي بودن گاندي اشاره كرديد. يكي از مشكلات سياستمداران امروز اين است كه بسيار از مردم دورند و نمي توانند از نزديك دردها و رنج هاي مردم را لمس كنند. به نظر شما خوي مردمي گاندي چه تاثيري در موفقيت او داشت؟

اتفاقا همين موضوع يكي از دلايل برگزاري جشن صد و پنجاهمين سالگرد تولد گاندي است. ما مي خواهيم با بازانديشي در تفكر و انديشه هاي او راز موفقيتش را نه فقط به مردم هند بلكه به جهانيان معرفي كنيم. من معتقدم نه فقط مردم عادي هند بلكه سياستمداران نيز سخت نيازمند توجه به طريق و مشي گاندي هستند. او در ميان مردم عادي زندگي مي كرد و خودش را از آنها متمايز نمي كرد و در ميان ايشان تعريف مي كرد. سياستمداران بايد با درد و رنج هاي مردم آشنا باشند و به اعتقاد من مهاتما گاندي از اين حيث نمونه اي برتر است. يكي از اصول اساسي فكر و عمل گاندي اين بود كه انسان بايد به آنچه دارد اكتفا كند و از زياده طلبي و اسراف و طمع پرهيز كند. انسان بايد به اندازه نيازش مصرف كند. گاندي با همين ديدگاه، فلسفه و ديدگاه هاي غربي را به چالش مي كشد. الان به جوامع توسعه يافته غربي كه بر مبناي سرمايه داري حركت مي كنند، بنگريد. انسان مدرن غربي مدام مي كوشد به آنچه بيش از نيازهايش است، دست يابد. اما گاندي برعكس مي گفت، صرفا به قدر نيازتان استفاده كنيد. همين رويكرد به ما كمك مي كند كه بتوانيم در حفظ محيط زيست خودمان كوشا باشيم و از آن براي توسعه پايدار و براي نسل هاي آينده حفاظت كنيم. ما اگر به سبك زندگي غربي حركت كنيم، به زودي تمام منابع طبيعي از دست مي رود. ما بايد سبك زندگي گاندي را مدنظر داشته باشيم و ساده زيستي او را ميان مردم ترويج كنيم و از مصرف گرايي پرهيز كنيم.

 

گاندي پيام آور صلح و دوستي بود و جامعه و جهان را به عدم خشونت دعوت مي كرد، اما خودش قرباني خشونت شد. او را ترور كرد. امروز هم با گذشت 70سال از زمان مرگ گاندي، دنيا سراسر جنگ و خشونت است. به نظر شما آيا در جهان امروز ردپايي از انديشه و عمل گاندي قابل پيگيري هست يا آنچه هست، يادماني صوري و فرماليته از اوست؟

به نكته مهمي اشاره كرديد. ما ناگزيريم كه با اميد زندگي كنيم. من با شما موافق هستم كه خشونت و جنگ جهان امروز را در برگرفته است. اما اگر ما به گذشته بنگريم، مي بينيم كه خشونت هميشه در تاريخ انسان ها وجود داشته است. البته از آخرين جنگ بزرگ جهاني، بيش از نيم قرن مي گذرد. يعني اگرچه خشونت هايي در جاهاي مختلف دنيا داشته ايم كه صلح را تهديد مي كنند، اما در عين حال بشر عمدتا در صلح و دوستي زندگي مي كند و مردم سعي مي كنند با يكديگر در اين عصر جهاني شدن با هم رابطه صلح آميز داشته باشند. البته ما بايد به طور مداوم به خودمان فضيلت زندگي در صلح و همدلي و در هماهنگي با عشق را يادآوري كنيم. گاندي در اين زمينه كسي است كه به او نياز داريم. همه اديان و مذاهب دنيا ما را به زندگي در صلح و عشق دعوت مي كنند و اين بخشي اساسي و حياتي از دعوت آنهاست. به نظر من چالش پيش روي ما انسان ها و سياستمداران و محيط زيستي كه در آن زندگي مي كنيم، اين است كه بايد به تكامل و ارزش هاي همدلانه پيش برويم. زيرا اگر اميد را از دست بدهيم، نمي توانيم به زندگي خودمان ادامه بدهيم. امروز صبح در راه سفارت، برخي از جملات و تعبيرهاي گاندي را مي خواندم كه از دل آنها چهار اصل اساسي براي برقراري مناسبات انساني ميان انسان ها قابل اقتباس است: احترام، تفاهم و همدلي، پذيرش و قدرداني. اگر ما در زندگي فردي خودمان و در كنار خانواده مان و ديگران، اين اصول را مبنا قرار دهيم، به توازن خواهيم رسيد و زندگي بهتري خواهيم داشت. گاندي همچنين تاكيد دارد كه ما بايد همين اصول چهارگانه را در روابط ميان ملت ها و دولت ها نيز به كار بنديم. اگر بكوشيم اين اصول را مبناي روابط ملت ها و نهادهاي سياسي قرار دهيم، خواهيم توانست دنيايي بهتر از آنچه داريم، بسازيم. گاندي همچنين تاكيد مي كند كه اگر صلح و دوستي در جهان مي خواهيم، بايد اصول زندگي صلح آميز را در مدرسه به كودكان آموزش دهيم. 

فرهنگ و تمدن هند به عنوان يكي از خاستگاه هاي فرهنگ ايراني از ديرباز همواره مورد توجه ايرانيان بوده است. ما از ابوريحان بيروني در گذشته تا محمدرضا جلالي ناييني، داريوش شايگان و فتح الله مجتبايي در دوران معاصر، پژوهشگراني داشته ايم كه به طور جدي به فرهنگ و تاريخ هند پرداخته اند. ارزيابي شما از مناسبت ميان فرهنگي ايران و هند چيست و چگونه مي توان آن را تقويت كرد؟

به فهرستي كه اشاره كرديد، بايد نام اولين نخست وزير هند، جواهر لعل نهرو را نيز اضافه كنم كه كتاب ارزنده كشف هند را نوشته است. نهرو در كتابش تاكيد مي كند كه هيچ مردمي نزديك تر از ايرانيان و هنديان به يكديگر نيستند. به نظر من اساس روابط ميان ايران و هند در طي قرون از طريق رويارويي مردمان دو سرزمين با يكديگر بوده است و همين مناسبات مردم با مردم بهترين راه رويارويي اين دو فرهنگ به يكديگر است. اين مناسبات به زمان هاي دور باز مي گردد و در دوره هاي مختلف شكل اين روابط متفاوت بوده است. ما با ايرانيان در زمينه هاي دانش، هنر، فرهنگ و? روابط گسترده اي داشته ايم و در زمينه هاي گوناگوني چون زبان، فرهنگ زندگي روزمره، آلات و نغمه هاي موسيقايي، خورد و خوراك، آداب و رسوم و? اشتراك فرهنگي ميان ايران و هند وجود دارد. گاهي اين مظاهر فرهنگي ميان دو ملت كاملا مشابه هستند و زماني دچار تحول شده اند. بنابراين به نظر ما بايد مراودات و مبادلات چهره به چهره مردم را افزايش دهيم. خوشحالم بگويم كه در اين زمينه در سه سال گذشته اقدامات موثري در اين زمينه صورت گرفته است. ما سعي كرديم كه رابطه مردم با مردم را بيشتر كنيم. ايرانيان در ايام نوروز بسيار به هند سفر مي كنند. همچنين خوشحالم كه در سال هاي جاري گردشگران هندي بيشتري به ايران سفر مي كنند و ما بايد كاري كنيم كه اين مناسبات افزايش يابد. در ديدار نخست وزير ما در سال 2016 به ايران و رييس جمهور ايران در اوايل فوريه 2018 از هند، تفاهم هايي در جهت افزايش ارتباطات مردم با مردم صورت گرفت تا بتوانيم فعاليت هاي فرهنگي مان را گسترش دهيم. بنابراين دو اصل مهم براي ارتقاي اين مناسبات فرهنگي اولا افزايش ارتباط مردم با مردم و ثانيا گسترش روابط فرهنگي است.اعتماد

صبح به خير آقای گاندی تولدتان مبارك

هومن بابك
 

ساتيا يا راستي از زيربناهاي بنيادين انديشه ماهاتما گاندي است كه البته ريشه در فلسفه اوپانيشادي دارد. گاندي از اين ترم فلسفي سود جست و بر مبناي آن سامانه اي سياسي، ساختاري اجتماعي، تئوري اقتصادي و شيوه عملي مبارزاتي به نام ساتيا گراها بنيان نهاد كه در جهان بي مانند است و بعد ها الگو و زيربناي جنبش هاي آزادي طلبانه افرادي چون مارتين لوتركينگ، ماندلا و لخ والسا و دالايي لاما شد. واژه ساتيا از ريشه سات در سنسكريت گرفته شده است كه به معناي هستي و وجود است و بر همين اساس در نگرش فلسفي اوپانيشادها هيچ چيز به جز حقيقت هستي ندارد و آنجا كه حقيقت رخ مي نمايد، دانش برين يا آگاهي ازلي پديد مي آيد كه به آن چيت مي گويند و از اين آگاهي آناندا يا سرور يا رستگاري پديد مي آيد؛ از اين رو اوپانيشادها خداوند را سات- چيت- آناندا مي داند. گاندي درباره ساتيا و جهان بيني اي كه اين ترم فلسفي در ذهن او شكل داده است در هفته نامه هريجان مي نويسد: ادعا مي كنم كه از كودكي، هواخواه و سرسپرده حقيقت بوده ام. حقيقت در چشم من طبيعي ترين پديده عالم بود. جست وجوي توام با نيايش من، شعار روشنگر حقيقت، خدا است را برايم به ارمغان آورد و آن را جايگزين شعار متداول تر خدا حقيقت است ساخت. مي توان گفت كه اين شعار مرا قادر به ديدن چهره به چهره خدا كرده است. او را در تمامي نسوج و تار و پود وجود خود حس مي كنم. از ديدگاه گاندي، ساتيا تنها به اين معنا نيست كه راست بگوييم. حقيقت بايد در همه اركان زندگي در گفتار و كردار و پندار ما جريان داشته باشد و بر اساس كتاب مقدس بهاگاوادگيتا روش رسيدن به اين مهم را آبياسا يعني توسل به پارسايي و تذهيب نفس ساختارمند و منظم و وايراگيا يعني بي توجهي به همه علايق ديگر زندگي مي داند. گاندي نه تنها درباره جهان بيني اش سخنراني و صحبت مي كند، بلكه خود نمونه كامل و عملي از آن است؛ آنچنان كه بعدها اين روش گاندي به عنوان يكي از سبك هاي زندگي در هند پذيرفته شد و هنوز هم ادامه دارد. باوري باستاني در هند وجود دارد كه به آن مقاومت بر اساس راستي نام نهاده اند. بر اساس اين باور خداوند خير مطلق است و اگر انسان بر مبناي دارما يا وظيفه اش به چيزي يا هدفي كه مي خواهد نمي رسد، از سر بي مهري خداوند نيست بلكه دليل به مقصود نرسيدن آن، آلايش ذهني و روحي فرد درخواست كننده است كه آمادگي پذيرش مهر خداوند را ندارد. بنابراين به نيايش، رياضت و حمد خدا روي مي آورد تا آماده دريافت بخشش مينوي او شود. به اين روش، نام مقاومت بر اساس راستي نهاده اند و گاندي شيوه ساتياگراها را بر اين قانون پايه ريزي كرد و روزه هايي كه در زمان مبارزه سياسي خود مي گرفت و نافرماني هايي مانند ماليات نمك يا بافتن پارچه كادي در همين چارچوب بود. او مي گفت ساتيا، خداوند است و تاكيد مي كرد كه پيروي از ساتيا به معني پيروي از خداوند است. با همين زيرساخت ها است كه جنبش مقاومت مدني ضد خشونت گاندي به نام ساتيا گراها شكل مي گيرد. ساتياگراها مقاومت بر اساس اصل راستي است. بر اساس نگرش گاندي، ساتيا باعث آهيمسا يا بي آزاري است و همين بي آزاري نيز خود ساتيا را رشد مي دهد و اين دو در كنار هم بالنده مي شوند و لازم و ملزوم يكديگرند. گاندي باور دارد هر كس كه بر اساس قانون راستي زندگي مي كند بايد در همه موارد و شؤونات زندگي - نه تنها در عمل بلكه در ذهن- به عدم خشونت پايبند باشد و آن را اجرا كند. او درباره عدم خشونت مي گويد: نخستين شرط لازم در هر مقاومت مدني، چه از جانب همكاران مقاومت باشد چه از جانب عامه مردم، ضمانت عليه بروز خشونت است. اگر خشونت بروز كرد، نمي توان گفت كه تحريك دولت بوده است يا كار كساني كه با مقاومت مدني خصومت داشته اند. تنها اين نكته روشن است كه مقاومت مدني نمي تواند در جو خشونت شكوفا شود. گاندي باور داشت كه عدم خشونت به مراتب والاتر از خشونت است بنابراين به شهامتي مافوق خشونت نياز دارد. يعني شهامت مردن بدون كشتن. وي در هفته نامه هريجان درباره نسبت بين خشونت و دموكراسي مي نويسد: دموكراسي و خشونت با هم سازگاري ندارد. دولت هايي كه در حال حاضر اسما دموكراتند، يا بايد بدون رودربايستي استبدادي شوند، يا اگر بنا است واقعا دموكرات باشند، بايد شهامت داشته باشند و عدم خشونت را مراعات كنند. گفتن اين مطلب كفر است كه عدم خشونت فقط به وسيله افراد قابل اجرا است و نه ملت هاي متشكل از افراد.

نكته ديگري كه بايد در مقاومت مدني گاندي و نگاه به ساتيا مد نظر قرار داد اين است كه گاندي در حركت به سوي اهدافش از وسيله در نمي ماند. او به هيچ وجه به اين مساله باور ندارد كه هدف وسيله را توجيه مي كند. و با قدرت بسيار بر اين باور است كه وسيله و روش رسيدن به هدف از خود هدف مهم تر است. گاندي در روزنامه يانگ اينديا مي نويسد: مي گويند: وسيله، وسيله است. من مي گويم: وسيله همه چيز است. وسيله همان هدف است. بين وسيله و هدف مرزي نيست. در حقيقت آفريدگار توان تسلط بر وسيله را (تا حدي) اعطا كرده است اما نه تسلط بر هدف را. از وسيله مي توان دقيقا به هدف پي برد، بدون هيچ استثنايي. ما قرار نيست بر بال هاي شيطان به بهشت برسيم.

ماهاتما گاندي با يك جفت دمپايي و يك حوله كه به دور تن خود مي پيچيد، در دنياي پس از جنگ دوم جهاني، ديكتاتوري بريتانيا را از مسيري زمينگير كرد كه در ذهن هيچ كسي نمي گنجيد. چرچيل سال ها پيش از استقلال هند گفته بود از دست دادن هند سر آغاز تجزيه امپراتوري بريتانيا خواهد بود؛ البته او هيچ وقت فكر نمي كرد كه گاندي اين استقلال را با بافتن پارچه، روزه هاي غذايي و گرفتن نمك از آب دريا و كرور كرور باور به قدرت ساتيا و آهيمسا به دست آورد.  اعتماد

دارالامان فرهنگ ايرانی

جبار رحماني

 

سرزمين ايران در جنوب غرب آسيا، از ديرباز همسايه سرزمين هند در جنوب كوه هاي هيماليا بوده است. تمدن هاي ماقبل آريايي در اين منطقه جغرافيايي روابط محدودي با يكديگر داشته اند كه بيشتر بازرگاني و تجارت محدودي را شكل مي داده است. مهم ترين دوران ارتباط ايران و هند، از دوره ظهور آريايي ها در اين سرزمين شكل مي گيرد. سفر قبايل آريايي از هزاره دوم پيش از ميلاد به درون قاره آسيا و نواحي جنوبي و شرقي آن شروع شده بود. اين آريايي ها به دو دسته مهم تقسيم شدند، عده اي ديگر به راه خود در مسير كرانه درياي خزر ادامه داده، سپس به جنوب رفتند، برخي از آنها در جنوب فلات ايران، پادشاهي مادها را به وجود آورند و برخي ديگر ساحل شرقي خزر را ادامه داده و در شرق فلات ايران ساكن شدند. بخشي از اين اقوام آريايي مهاجر به شمال هند رسيدند و در آنجا نظام هاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي خاص خود را شكل دادند. مهم ترين نشانه هاي اشتراك فرهنگي آريايي ها در ايران و هند، مذهب آنهاست. آريايي ها در ايران مذهب زرتشتي گري را شكل دادند و در هند، آيين برهمن ها و نظام كاستي را به وجود آوردند. متون مقدس زرتشتي و هندي اشتراكات فراواني با يكديگر دارند كه بيانگر ريشه مشترك آنهاست. ويژگي جغرافيايي خاص هند كه از شمال محدود به كوه هاي هيماليا بوده و از جنوب به صورت جزيره و لذا تنها از شمال شرق و غرب امكان ارتباط داشته است، سبب شده ايراني ها ارتباطات وسيعي با هند داشته باشند. قبايل ايراني از هزاره اول پيش از ميلاد به اين سو گروه گروه از شمال شرقي و شرق (و گاه از راه هاي دريايي) ايران، وارد سرزمين هند و در مناطق شمالي و غربي هند ساكن شدند.

اهميت ارتباط ايرانيان با هند را مي توان در واژه هند يا هندوستان ديد كه واژه اي است فارسي كه ايرانيان بر اين سرزمين نام نهاده اند. آنچه از لحاظ انسان شناسي فرهنگي مي تواند در اين فرآيند تاريخي تماس فرهنگي ايران و هند مهم باشد، پيامدهاي فرهنگي آن است. در حافظه تاريخي ايرانيان و در كتب تاريخي همانند استخري در قرن دهم ميلادي و مقدسي در قرن دهم، به سرزمين هند به عنوان سرزميني همراه با فراواني و نعمت هاي بسيار اشاره كرده اند. اين نگاه نتيجه تجربه اي طولاني از مهاجرت هاي ايرانيان به هند بوده است. به طور مشخص مي توان گفت رابطه ايران و هند به گونه اي بوده است كه بيشتر از جانب ايران به هند مهاجرت صورت گرفته است و فضاي فرهنگي هند نيز هميشه به عنوان يكي از مهم ترين عوامل تحولات و نوآوري هاي فرهنگي در فرهنگ ايران بوده است. اين مهاجرت ها در دوره هاي تاريخي و سياسي مختلف متفاوت بوده، بيانگر شرايط تاريخي ايران است. تا پيش از ورود اسلام به ايران، شباهت هاي ساختاري بسياري ميان دين و فرهنگ ايراني و هندي وجود داشت. اما با ورود اسلام به ايران نوعي تفاوت و تمايز ويژه فرهنگي در ايران شكل مي گيرد كه ناشي از ظهور يك دين سامي در محيطي آريايي بوده است. در اين مقطع بيشترين مهاجرت گروه هاي زرتشتي به هند را مي توان ديد؛ به گونه اي كه مي توان هند را وطن دوم مذهب زرتشتي گري دانست زيرا بسياري از سنت ها و منابع اين دين در سرزمين هند تداوم پيدا كردند.

در مجموع در طول تاريخ، زنجيره پيوسته اي از مهاجرت هاي ايراني به هند وجود داشته است. عوامل چندي سبب شده اند كه هميشه جرياني پيوسته از مهاجرت گروه هاي مختلف ايراني به هند شكل بگيرد كه برخي از مهاجران، بعد از برگشت به ايران سبب تاثيرگذاري فرهنگ هندي بر ايران شده اند، ولي از سوي ديگر تجربه تاريخي گروه هاي مهاجر ايراني به هند از دوره ماده ها كه گروهي از مغان ايراني به هند مهاجرت كردند (ميراث اين گروه در تاريخ اجتماعي هند، به نام ماگاس شهرت دارند) همچنين مهاجرت زرتشتي ها تا دوره هاي معاصر، بيانگر نقش مهم و موثر اين مهاجران در هند نيز بوده است. اين عوامل عبارتند از: 1- ريشه نژادي و فرهنگي مشترك آريايي هاي هند و ايران، 2- مجاورت جغرافيايي و مرزهاي وسيع ايران و هند در طي تاريخ 3- حاصلخيزي و ثروتمندي سرزمين هند 4- امنيت و ثبات بيشتر هند نسبت به ايران (ايران به دليل موقعيت جغرافيايي اش هميشه در معرض هجوم اقوام مختلف از شمال و غرب و شرق بوده است، به همين سبب هميشه در معرض ناامني قرار داشته است. 5- زمينه هاي مطلوب براي مهاجرت كه ناشي از موقعيت و تجربه مهاجران قبلي به هند بوده است. 6- روحيه مهمان پذير تمدن هندي نسبت به ساير تمدن ها.

 

جريان مهاجرت از ايران به هند را مي توان به چند مرحله اصلي تقسيم بندي كرد كه عبارتند از:

1- قبل از ورود اسلام به ايران كه مهاجرت هاي بسيار محدودي صورت مي گرفته و بيشتر در حوزه تبادلات فرهنگي در سطوح بالا وجود داشته است.

2- با ورود اسلام به ايران در دو قرن اول، گروه هاي متعددي از زرتشتيان ايران به هند مهاجرت كرده اند كه اقليت پارسي ها امروزي از اعقاب آنها هستند.

3- با وجود اينكه اسلام از قرن هشتم به تدريج از منطقه سند و مولتان و گجرات، به طور محدودي وارد هند شده بود، اما همچنان اكثريت سرزمين هند، در دست غيرمسلمانان بود. اين تمايز ديني، تا چند قرن بعدي سبب كاهش شديدي در روابط فرهنگي ايران و هند و مهاجرت هاي فرهنگي شد. 4- با شكل گيري حكومت هاي مسلمان در هند و به خصوص مغولان هند، جريان وسيعي از مهاجرت مسلمانان به هند و به خصوص ايرانيان شكل گرفت؛ به عبارت ديگر ورود اسلام به هند، سبب احياي روابط ايران و هند شد. با توجه به اينكه اكثر حكومت هاي اسلامي در هند نيز توسط مهاجران شكل گرفته بود، اين مهاجران حاكم كه عموما در دستگاه سياسي آنها تعداد زيادي ايراني وجود داشت، بستر مناسبي براي مهاجرت ايرانيان به هند فراهم مي كرده اند كه در تمام كتب تاريخي آن دوران مي توان ديد. 5- دوره استقرار دولت ملت هاي جديد در آسيا از نيمه دوم قرن بيستم. با تشكيل دولت پاكستان و افغانستان و استقرار نظام پهلوي و جمهوري اسلامي در ايران كه اولويت هر دوي آنه رابطه با غرب بوده، هند نه تنها به همسايه اي تاريخي بدل شد، بلكه ذهنيت تاريخي ايرانيان به هند نيز به شدت تضعيف شد. در اين دوره غايت نهايي مهاجرت ها، غرب بود نه شرق.

در دوره اسلامي تمدن هند كه همزمان بوده با بحران هاي داخلي جامعه ايران به خصوص در چند قرن اخير بوده، هند را به يكي از مهم ترين و مطلوب ترين مقاصد مهاجرت ايران تبديل كرده است؛ به گونه اي كه مجموعه اي از مهاجرت هاي زنجيره اي به هند شكل گرفت و در ادبيات مهاجران ايراني به سرزمين هند، دارالامان يا سرزمين امن و امان گفته مي شد.

اين مساله در اشعار كليم كاشاني كه در عهد مغولان به هند آمده (مزار او امروزه در كشمير- سرينگر واقع است):

ز هند ديده بد دور، عشرتستان ست

دل شكفته و طبع گشاده ارزانست

سواد اعظم اقليم عافيت، هند است

سراب اينجا سيراب ز آب حيوانست

چرا نگويم دارالامان حادثه اش؟

كه هند كشتي نوح و زمانه توفان است

زهي جهان مروت كه گر غريب اينجا

هزار سال بماند، عزيز مهمانست?

توان بهشت دوم گفتنش به اين معني

كه هر كه رفته از اين بوستان پشيمانست

كتب تاريخي از جمله شاه جهان نامه كه در قرن هفدهم نوشته شده و كتاب مرآت الاحوال جهان نما در دهه آخر قرن نوزدهم و كتاب آشوب هندوستان در قرن هفدهم در هند، بيانگر حضور گسترده ايرانيان و سنت هاي فرهنگي ايراني در هند است. اين حضور گسترده در مواقعي واكنش افراد محلي را در برخي مواقع به دليل سوءاستفاده هاي مهاجران ايراني از منابع قدرت در هندوستان برانگيخت (از جمله در دوران محمدقلي قطب شاه در دهه اول قرن هفدهم اين مساله رخ داد و منجر به قتل عام بزرگان مهاجران ايراني شد). جريان مهاجرت ايراني ها همچنان ادامه داشته تا اينكه با تحولات دوران مدرن در هند و ايران، اين جريان دچار تحولات خاصي مي شود. در دوره مدرن، به خصوص با شكل گيري افغانستان و پاكستان، همجواري مرزي ايران و هند حذف شده و سبب مي شود دسترسي ايرانيان به هند محدودتر شود و از آنجايي كه پاكستان و افغانستان جذابيت خاصي براي مهاجرت نداشته اند، در نتيجه اين وضعيت مهاجرت ايرانيان و روابط ايران و هند محدود مي شود. تا قبل از شكل گيري پاكستان، هند يكي از مهم ترين مجاري آشنايي ايرانيان با انديشه غربي بوده و برخي از متفكران مدرن ايراني تحت تاثير فضاي هند بوده و از آن طريق انديشه هاي مدرن را وارد ايران كرده اند. با انقلاب اسلامي ايران، روابط ايران و هند وارد مرحله جديدتري شد و به دليل ماهيت ايدئولوژيك و اسلامي انقلاب ايران، اين روابط در دو دهه اول بعد از انقلاب، محدود به گروه هاي اسلامي و به خصوص شيعه شد. در مجموع ارتباطات ايران و هند و مهاجرت ايرانيان به هند، با اينكه انگيزه ها و زمينه هاي سياسي، اقتصادي و مذهبي متعددي داشته، اما هميشه ابعاد مذهبي و فرهنگي آن ماندگارتر از ساير پيامدهاي آن بوده است. به عنوان مثال سبك هندي، سبكي از زبان و ادب فارسي است كه در بستر فرهنگي هند امكان ظهور و بروز داشته اشت و در آن خاك، متولد شده است.

بسياري از گروه هاي مهاجر ايراني، چه در قالب سنت هاي عرفان اسلامي و چه در قالب ادبيات سبك هندي و چه در قالب حكومت هاي محلي كوچك و بزرگ بزرگي و گاه به عنوان يك سنت مذهبي (مانند آقاخاني ها و پارسي ها و?) از جمله پيامدهاي حضور ايرانيان در هند بود، صوفياني از جمله ميرسيدعلي همداني در كشمير و ساير سلسله هاي صوفي و مجموعه اي وسيع از شاعران و علماي ايراني كه به هند آمدند، همه اينها تاثير مذهبي و فرهنگي عميق و ماندگاري بر محيط خود داشته اند.

در مقابل گروه هاي مذهبي اي مانند سيك ها در جنوب شرق ايران و سنت هاي عرفاني اسلامي كه شديدا متاثر از عرفان هندي بوده اند و بخش مهمي از حيات مذهبي و فرهنگي ايران را شكل داده اند، بخشي از تاثيرات هند بر ايران بوده اند. بعد از انقلاب اسلامي ايران، جريان ديگري از روابط فرهنگي هند و ايران شكل گرفت. اين جريان مهاجرت هاي مقطعي هزاران روحاني شيعي براي تحصيل ديني به ايران بوده است. همين موضوع، آن گونه كه در مشاهدات ميداني من در شمال هند در شهرهاي مانند لكهنو، امروهه، سرينگر، كارگيل و مناطق ديگري مانند بوپال، حسين تكري، كلكته و دهلي ديده مي شود سبب پيوند عميقي ميان اكثريت جامعه شيعي هند با ايران شده است. وجه مذهبي انقلاب ايران و اهداف ايدئولوژيك آن، ارتباط ايران با ساير بخش هاي جامعه هندي را كاهش داد.

از خلال اين شبكه هاي انساني و قومي- مذهبي، جريان مداوم تبادل فرهنگي- مذهبي ميان ايران و هند شكل گرفته كه با توجه به زمينه هاي تاريخي و فرهنگي مشترك اين در جامعه، مي توان گفت فهم هر كدام از اين فرهنگ ها مي تواند به فهم ديگري كمك كند. به خصوص اينكه در مورد هند مي توان گفت هند موزه زنده اي از تاريخ ايران اجتماعي و مذهبي است؛ گروه هاي پارسي مهاجر و سپس گروه هاي مختلف اجتماعات مسلمان ايراني در دروه هاي تاريخي مختلف، نمونه هايي از روند مهاجرت مذهبي ايرانيان به هند هستند. همه اينها به نوعي ميراث زنده تاريخ ايران، در سرزمين هند به عنوان وطن دوم خودشان هستند.

 هند موزه زنده اي از تاريخ ايران اجتماعي و مذهبي است؛ گروه هاي پارسي مهاجر و سپس گروه هاي مختلف اجتماعات مسلمان ايراني در دروه هاي تاريخي مختلف، نمونه هايي از روند مهاجرت مذهبي ايرانيان به هند هستند. همه اينها به نوعي ميراث زنده تاريخ ايران، در سرزمين هند به عنوان وطن دوم خودشان هستند. اعتماد

تحقيق ماللهند

پرويز اذكايی

در دوران معاصر به واسطه گسترش ارتباطات و امكان تعامل فرهنگي، شناخت ما از سرزمين هند و فرهنگ و تمدن آن افزايش يافته است. اما بدون ترديد، هر كس كه در اين وادي بي پايان گام بنهد، نمي تواند بر تحقيقات سترگ و جاودانه حكيم و دانشمند فرزانه و پژوهشگر يگانه ايراني يعني ابوريحان محمد بن احمد بيروني (427-352 خورشيدي) چشم بربندد. به بيان روشن تر بخش قابل توجهي از آنچه نه فقط ايرانيان بلكه جهانيان درباره تاريخ و تمدن هند مي دانند، غير از مواريث عظيم خود اين تمدن كهن، منبعث از تحقيقات درازدامن آن عالم همه چيزدان ايراني است. استاد پرويز اذكايي پژوهشگر برجسته تاريخ و فلسفه در جستار كوتاه پيش رو به اختصار درباره هندشناسي بيروني نكات ارزنده اي را بيان مي دارد:

رشته اي كه بيروني در آن متخصص علي الاطلاق و متفرد باشد، اگرچه بيشتر در مقوله اجتماعيات مي گنجد، اكنون ديگر كتاب الهند بنيان تاريخي و ماده اوليه تاريخ نگاري هندوستان، اساس جامعه شناسي قديم و مردم شناسي مذهبي آنجا شده است. هندوستان همواره سرزمين عجايب و غرايب به نظر مي رسيده، اما بيروني نشان داد كه غرابت امر در تفاوت بين آداب و رسوم ملل باشد؛ وگرنه آنجا هم اقوامي هستند كه عقايد و تصورات مشابهي با يونانيان و جز اينان دارند. درست در زماني كه محمود غزنوي سرزمين هند را به اسم دين دستخوش نهب و غارت كرده بود و هندوان را به اسم دين قتل عام مي كرد، بيروني مخلصانه مي كوشيد دين و مذهب ايشان را حتي الامكان مطالعه كند، آداب و رسوم و فرهنگ آنان را صادقانه به مسلمانان بشناساند. پس او نخستين مسلمان بود كه در فلسفه هنديان تحقيق عميق كرد و ميان دو اقليم بشري يعني ايران و هند واسطه بس مهمي شد.

كتاب تحقيق ماللهند? (=پژوهش آنچه مربوط است به هند، از پذيرفته و نپذيرفته در نظر عقل) شاهكار بي مانندي است كه در متن تاريخي خود همواره از عجايب عالم فكر و علم به شمار خواهد رفت. به علاوه وي پانزده كتاب ديگر در باب حساب و نجوم و اعداد و تقويم و احكام (نجوم) و طب و فلسفه و عرفان هندوان تاليف يا تحرير كرده است.

به طور كلي، روش بيروني در هندشناسي آن نيست كه خود سخن بگويد، بلكه مجال مي دهد تا هندوان سخن بگويند نيز تصويري كه از تمدن هند ارايه مي كند، همان گونه است كه خود هندوان ترسيم كرده اند. فصول كتاب الهند هر يك حسب موضوع پيوسته مركب از سه بهر باشد: يكم طرح مساله، دوم بيان تعاليم هندوان، سوم تطبيق و سنجش مطالب با آن يونانيان و جز ايشان است. گفته اند كه مطالعه روشمندانه بيروني در زمينه مردم شناسي هندوستان از حيث ماده و معنا درست مشابه با همان است كه مردم شناسان معاصر انجام مي دهند.

كتاب الهند متضمن شرح اساطير، دين شناسي، علوم طبيعي، اشكال اجتماعي، احكام و حقوق، طب و نجوم و? كه در واقع هر يك از آن موضوعات را بايد يك يا تني چند از متخصصان بنويسند، بيروني خود همه آنها را به تنهايي نوشته، بدون آنكه به مانند امروز به مجلات و نشريات و مراجع و فهارس دسترسي داشته باشد؛ همانا كه روش او در هزار سال پيش با معمول امروز مطابق است.

بيروني مي گويد كه هندوان در رسوم و آداب چندان با ما تباين دارند كه فرزندان خود را از ما مي ترسانند و ما را به شيطنت منسوب مي دارند. اما اگر اين نسبت ما را مطلق باشد، هر آينه عكس آن هم واجب آيد؛ زيرا آنچه در ميان ما هست، همان باشد كه بين همه ملت ها بالجمله مشترك است. ليكن در تنافر و مباينت همانا فرقه معروف به شمنيه (بودايي ها) نسبت به برهمنان بيشتر و در كينه و بغض بر ايشان فزون تر باشدند. در زمان هاي پيشين بايد گفت كه كمابيش سرزمين هاي خراسان در ايران زمين بر كيش بودايي بودند، اما زردشت سپيتمان كه از آذربايجان بيامد، مجوسي گري در بلخ و باميان و ماوراءالنهر انتشار يافت. گرايش بيروني نسبت به فلسفه عرفاني هندي، چنانكه قبلا گذشت، به حكمت برهمايي (بهاگاوادگيتا) باشد كه اساس نگره هايش همان كتاب هاي سانكهيه (سامخيه) و پاتنجلي (يوگايي) و همان هاست كه بيروني از سانسكريت به عربي ترجمه كرده [كارنامه، ش 98 و 174] چنين نمايد كه وي با فلسفه بودايي يا شمنيه ميانه اي نداشته است. مويد اين گمان همانا اعتقاد توحيدي خود اوست كه مي پنداشته است تمام مردمان در آغاز بر يكسان پاك و متقي بوده، يك خداي قادر متعال را مي پرستيده اند؛ ولي هوي و هوس هاي تاريك اجتماع، با گذشت زمان، سبب پيدايش اختلاف در دين با اعتقادات فلسفي و سياسي و بت پرستي شده است.

يكي از نتايج درخشان افكار علمي و عمقي بيروني در تحليل و تعليل رسوم تقديس گاو در نزد هندوان، چنان است كه تحريم ذبح آن جانور را قويا معلل به علل اقتصادي دانسته؛ زيرا كه از براي امر اسفار و حمل اثقال و اخذ البان خصوصا جهت كشت و كار غلات و شخم زدن زمين مورد استفاده است، پس گويد كه به حكم شرعي و به تقديس مذهبي ذبح آن را حرام كرده اند. از اين گونه نتايج غوررسي عيني گرا و نظرات بديع در مسائل هندشناسي او را بسيار است؛ اظهارات وي درباره ريگ ودا، گفتاوردهاي سنجشگرانه از متون يوناني و جز آنها، اشارات در باب مذاهب و فرق مختلفه، توضيح جغرافيايي شبه قاره و ده ها فقره و نمونه هاي هندپژوهشي، قوم شناسي، زبان شناسي و ادبيات مردم آن سرزمين در كتاب الهند جم غفيري است كه قابل احصاء و توصيف نباشد. يك سلسله مطالعات تطبيقي هم بين كتاب الهند بيروني و جغرافياي بابري (سده 10ق) صورت گرفته كه بالجمله حاكي از تاثير قوي آن اثر سترگ پيشين بر آثار پسينيان است. اعتماد

غول نرم؛ پري رو تاب مستوری ندارد

حسين مدنی

 

ايده وابستگي به داخل و خودكفايي اقتصادي، در مقابل اتصال به اقتصاد جهاني، طي چهار دهه پس از استقلال هند شعار اصلي رهبران ما بود. در آن دوران، برخلاف امروز كه كاپيتاليسم معادل آزادي فرض مي شود، رهبران ما كاپيتاليسم را معادل بردگي مي دانستند. اين به حافظه تاريخي آنها از دوران استعمار كمپاني هند شرقي برمي گشت. هر خارجي اي كه با چمدان پول به سراغ ما مي آمد، از نظر رهبران ما هدف استعماري داشت، ولو اينكه ظاهرا براي تجارت و سرمايه گذاري به سراغ ما آمده بود. رهبران ما معتقد بودند كه استقلال سياسي، تنها از طريق خودكفايي اقتصادي محقق مي شود. نتيجه اين تفكر براي بيش از چهار دهه، ركود اقتصادي، يارانه دادن به اقتصادي غيرمولد و گسترش فقر بود- شاشي تارور، نويسنده و سياستمدار هندي (1).

ظاهرا بيماري مذكور را مان موهان سينگ درمان كرده. در ابتداي دهه 90 ميلادي، آقاي سينگ روند آزادسازي اقتصاد هند را آغاز كرد و در پي اين روند آزادسازي اقتصادي، غول خفته از خواب بيدار شد. اين اما تمام ماجرا نيست. اين يادداشت قرار است به ما يادآوري كند كه حتي اگر سينگ روند آزادسازي اقتصاد هند و خروجش از انزواي اقتصادي را شروع نمي كرد، به دلايل تاريخي، هند دير يا زود از انزوا خارج مي شد. اين به دليل اين واقعيت است كه اساسا هند خود از نخستين و اصلي ترين كانون هاي جهاني شدن اقتصاد و يكي از مهم ترين عوامل تاريخي براي شكل گيري اين شبكه جهاني بوده و اين ويژگي هاي مهمي از اقليم فرهنگي هند را هم شكل داده.

از هزاره اول پس از ميلاد مسيح، روستاهاي چين و هند مهم ترين هسته هاي شكل گيري تجارت بين المللي بودند. اين روستاها ابتدا مازاد توليدشان را با روستاهاي اطراف شان، بعد با مراكز جمعيتي بزرگ تر (شهرها) و در ادامه به تدريج در پهنه هاي جغرافيايي بسيار بزرگ تر مبادله مي كردند. در نتيجه، به تدريج شبكه زميني و سپس دريايي تجارت در آفرو- اوراسيا (آفريقا، آسيا، اروپا) شكل گرفتند؛ آنچه بعدها با نام جاده ابريشم شناخته شد. جرمي ادلمن، مدرس تاريخ در دانشگاه پرينستون، اين شبكه تجاري را نخستين اينترنت تاريخ بشر مي نامد و معتقد است در اين شبكه تنها كالاهايي مانند ابريشم و ادويه در حركت نبودند. جز كالاها او به جنگجويان، ايده ها و ويروس هايي اشاره مي كند كه آنها هم براي گسترش شان از اين شبكه استفاده مي كردند. هجوم مغول ها، گسترش بوديسم و شيوع طاعون (مرگ سياه)، هر سه با استفاده از همين شبكه تجارت آفرو- اوراسيا، شواهدي براي مدعاي ادلمن هستند (2). دست بر قضا دوتاي آخر يعني بوديسم و طاعون هر دو از هند شروع شدند و در سراسر پهنه آفرو- اوراسيا گسترش يافتند و اين شايد يادآور سهم عظيم هند از پديده هايي باشد كه در اين شبكه در حركت بوده اند. از بيست قرن گذشته، براي شانزده قرن هند بزرگ ترين اقتصاد جهان بوده (3).

هيچ مبادله اي اما يك سويه نيست. مطالعه تاريخ به ما نشان مي دهد، همان طور كه عناصر و پديده هاي فرهنگي متعددي بر بستر اين شبكه از هند به سراسر جهان سرازير شدند، هند نيز به صورت مستمر پذيراي پديده هاي متعددي از بيرون بوده. مثلا گسترش دين اسلام همين طور نفوذ و گسترش زبان و فرهنگ فارسي در شبه قاره هند، نفوذ كمپاني هاي تجاري اروپايي و در ادامه استعمار انگلستان برخي از مهم ترين اينها هستند. نكته قابل تامل در مورد هند اما پذيرندگي خارق العاده هند است. در مواجهه با اغلب اين پديده هاي خارجي، هند همواره هاضمه اي بسيار قوي داشته. گاهي فراتر از هضم، حتي توانسته پديده هاي وارد شده را از آن خودسازي كند و فرآورده جديدي را به دنياي بيرونش برگرداند.

قطعا اين پديده منحصر به هند نيست و پديده اي است كه كم و بيش در خيلي از فرهنگ ها قابل شناسايي است. اما نكته مهم اين است كه اين پذيرا بودن و هاضمه فرهنگي قوي يكي از ويژگي هاي برجسته و سنتي پايدار و جداناشدني از منظومه فرهنگي هندي است. به همين دليل مي توان آن را بخشي از دي ان اي فرهنگي هند به حساب آورد كه همواره در دوره هاي مختلف تاريخي در اشكال مختلف خودش را باز توليد كرده. مثلا در مواجهه با پديده استعمار انگليس، با وجود همه آسيب هاي غيرقابل انكاري كه استعمار انگلستان به پيكر هند وارد كرده، هند دستاوردهاي خودش را هم داشته. خيلي از انديشمندان و دانشمندان علوم اجتماعي هندي و غيرهندي، شكل گيري دموكراسي در هند را محصول دوران استعمار مي دانند. البته بدون شك قوام اين دموكراسي بر پايه همان سنت هاي تاريخي مورد اشاره بود است؛ دموكراسي اي كه به باور بسياري حتي از نسخه غربي دموكراسي پايدارتر و قابل اعتناتر هم هست.

با استناد به همين سنت تاريخي است كه معتقدم اگر سينگ هم فرآيند خروج هند از انزواي اقتصادي را شروع نمي كرد، اين سرنوشت محتوم اين سرزمين بود. اين سنت فربه تاريخي، به هيچ وجه اجازه نمي داد كشوري مانند هند براي مدتي طولاني جدا از جهان و در انزوا باقي بماند. امروز هم اين ويژگي يكي از اصلي ترين مولفه هاي قدرت نرم هند محسوب مي شود. هند با آهنگ رشد خارق العاده اي در حال تبديل شدن به يك غول اقتصادي است. بيشتر برآوردها به ما مي گويند كه طي سه دهه پيش رو، هند در كنار امريكا و چين جزو سه اقتصاد اول جهان خواهد بود. خيلي از اين برآوردها به اين اضافه مي كنند كه سنت هاي تاريخي رواداري فرهنگي و پذيرا بودن فرهنگي در كنار دموكراسي قوام يافته باعث مي شود در مقايسه با دو كشور ديگر، هند سپهر اقتصادي- اجتماعي پايدارتري داشته باشد.

در پايان شايد بد نباشد، اين نكته را يادآوري كنم كه اين سرنوشت خواهر دوقلوي فرهنگي هند، ايران هم است. نگاهي به تاريخ ايران هم نمونه هاي متعددي از سنت رواداري فرهنگي، همزيستي و هاضمه فرهنگي قوي را پيش روي ما مي گذارد. به همين دليل، ايران هم مانند هند با وجود همه تلاش هاي داخلي و خارجي در نهايت نمي تواند در انزوا باقي بماند و دير يا زود به جهان متصل خواهد شد. زور تاريخ از انسان بيشتر است. اعتماد

گفت وگو در ميان بوق ممتد

علي ورامينی

 

سفر به هند هميشه شيفتگان خودش را داشته است. چه آن زمان كه بازرگانان ماه ها در سفر بودند كه براي كسب و كار به آنجا برسند چه امروزه كه در كمتر از پنج ساعت مي توان در مركز اين كشور فرود آمد. حجم سفرهاي زياد به اين كشور طبيعتا سفرنامه هاي كتبي و شفاهي بسياري درپي داشته است. بسياري از جاذبه ها، مردمان، شهرها و? هند گفته شده است و تقريبا همه ما بسياري شنيده ايم، به خصوص در روزگار ما كه با يك سرچ ساده زير و روي هر شهر و كشوري را مي توان ديد. البته پيش تر از اينها و به واسطه گسترش سينماي هند در ميان ما، شناختي فانتزي از اين كشور داشتيم. فيلم هندي كه خود به يك ژانر تبديل شده بود حتي در مقاطعي از سينماي داخلي هم بيشتر طرفدار داشت و آميتاباچان و اميرخان بيش از هر بازيگر ايراني اي در ايران شناخته شده بودند. مهم نبود آنچه سينماي باليوود از هند بازنمايي مي كرد تا چه اندازه با واقعيت آن همپوشاني داشت، مهم اين بود كه به هرحال نام هند براي ما نامي آشنا بود و همه از اين كشور تصوراتي داشتيم. اگر اين آشنايي با هند براي طبقات گسترده اي از جامعه ما شكل گرفته بود، نوعي بازنمايي ديگر از هند در ميان هنرمندان و روشنفكران هم از اين كشور شكل گرفته بود كه بيشتر به وجوه انديشگاني، عرفاني و رازآلوده آن ارجاع مي داد. اين جاذبه هاي هند رفته رفته از انحصار روشنفكران و هنرمندان خارج شد و مانند هر چيز ديگري در زمانه ما به اسباب كاسبي تبديل شد. همين الان با يك سرچ ساده انواع تورهايي كه دوره هاي مديتيشن، فرورفتن در خود و? در هند برگزار مي كنند را مي توانيد پيدا كنيد؛ تورهايي كه هميشه مشتري هاي خود را دارند. فارغ از اينها نوعي ديگر از مواجهه هم با هند داشته ايم كه البته به قوت آن دو نبوده است و آن هم روابط دانشگاهي و عزيمت به هندوستان براي تحصيل بوده است. اين اتفاق به خصوص تا قبل از همه گير شدن دانشگاه هاي پولي در ايران زيادتر بود و پشت كنكور مانده ها، بخت تحصيلي خود را در هند آزمايش مي كردند. با توجه به اين مقدمه مي توان فهميد كه اولا هند كشوري با لايه ها و ابعاد بسيار است و دوم اينكه بخش عظيمي از مردم ايران با اين كشور درگير بوده اند، درگيري هايي كه از وي اچ اس هاي نوار كوچك شروع مي شد تا كتاب اديان و مكاتب فلسفي هند ادامه داشت و امروز از جذابيت هاي جزاير گوآ شروع مي شود و تا دوره هاي مديتيشن ادامه دارد.

سال گذشته براي من هم كه تصوراتي از هند داشتم، فرصتي پيش آمد كه به آنجا سفر كنم تا پيش از آن هرگز نه در برنامه هايم بود و نه گمان مي كردم كه روزي به اين كشور سفر كنم اما مانند تمام حوادث پيش بيني نشده روزگار من به دعوت دانشگاه دهلي و از جانب موسسه سروش مولانا به هند رفتم تا ضمن شركت در همايشي علمي، در رابطه با تفاهمنامه اي ميان دانشگاه دهلي و سروش مولانا مذاكره و توافق كنم. طبيعي است كه اين نوع سفر به هند با سفرهاي توريستي متفاوت است. ما در آبان ماه به اين همايش رفتيم. نيمه شب به وقت دهلي به اين فرودگاه رسيديم و اولين چيزي كه توجه من را جلب كرد، بزرگي و ساخت زيباي فرودگاه دهلي بود. با همه بزرگي كه سالن گيت هاي ورودي داشت، به قدري مسافر به خصوص از كشورهاي غربي آمده بودند كه ازدحام شديدي شكل گرفت، ولي به سرعت نظم برقرار شد و كارمندان فرودگاه به راحتي توانستند اين حجم از مسافر را سازماندهي كنند. وقتي از سالن اصلي فرودگاه بيرون آمدم با هند واقعي مواجه شدم. در آن زمان از سال كه آلودگي هواي تهران به اوج خود رسيده بود، دهلي حدود دو برابر آلوده تر از تهران بود! ابتدا گمان كردم كه اين آلودگي ها مه هستند و با تصوري كه از سرسبزي هند داشتم تا وقتي كه دوستان هندي از آلودگي دهلي توضيحاتي دادند، اين گمان تقويت مي شد.

در اين چند روزي كه در هند بودم به جاهايي رفتم و با چيزهايي مواجه شدم كه حتما همه شنيده اند. به اين دليل تقريبا يقين دارم كه خيلي ها اين سخنان را تا به حال شنيده اند كه وقتي براي بازديد از تاج محل رفتيم، در شهر آگرا مغازه هايي ديدم كه روي ويترين آن به فارسي تبليغ كرده بودند و فروشنده مغازه به واسطه ازدياد مسافران ايراني به راحتي مي توانست فارسي صحبت كند. نكته جالب براي من گروه زبان فارسي دانشگاه دهلي بود كه در واقع مهمان آنها بوديم. جز موارد بسيار نادري ما و ديگر ايرانياني كه در اين همايش حضور پيدا كرده بودند، به زبان فارسي با ميزبانا ن مان صحبت مي كرديم. چند نفر از اين دوستان به قدري فارسي را روان و به روز مسلط بودند كه زبان شان حتي طنازي داشت و شوخي ها و جوك هايي بيان مي كردند كه دقيقا مانند محافل خودماني در ايران ما را به خنده وا مي داشت. غير از دانشگاه دهلي چند دانشگاه و موسسه ديگري هم در همايش دو روزه حضور داشتند. مهم ترين آنها دانشگاه كشمير بود. دانشگاهي كه به گفته مدير گروه بخش زبان فارسي، هزار دانشجوي زبان و ادبيات فارسي داشت. توجه كنيد كه اين تعداد دانشجو از كل دانشجويان زبان و ادبيات فارسي دانشگاه هاي سراسري ايران بيشتر است. مقالات همايش ها همگي به زبان فارسي بود و حتي اساتيد بخش بسيار تاكيد داشتند كه دانشجويان با لهجه درست زبان فارسي را ارايه كنند. تركيب فارسي دانستن دوستان هندي كه عمدتا اهل كشمير بودند و ترافيك هاي وحشتناك دهلي، به ما مجال گفت وگوي بسيار داد. تنها نكته اي كه اين گپ وگفت هاي جذاب را خدشه دار مي كرد، بوق هاي ممتد و بي وقفه بود. نمي دانم جامعه شناسي در اين مورد تحقيق كرده است يا نه اما تجربه من حاكي از اين بود كه بوق در خيابان ها و جاده هاي هند فضاي گفتماني خاص خود را دارد كه در هيچ جاي ديگر نمونه ندارد. يعني آن صداي بوق براي يك هندي قطعا كاركردي داشت كه من ايراني هرگز آن را متوجه نمي شوم. باري شيرين ترين تجربه ها براي من نه آن آثار باستاني و تاريخي بي نظير هند بلكه همين گفت و شنودهاي همدلانه با دوستاني بود كه گويي سال ها با هم رفاقت كرديم، حرف هايي كه در خيابان هاي دهلي در ميان بوق ممتد در رابطه سياست، اقتصاد، مذهب و مسائل شخصي گفته ميشد. سفر هند براي من تبلور مصرع ناب مولانا بود كه همدلي از همزباني بهتر است اما من اقبال بلندي داشتم كه هزاران كيلومتر آن سوتر دوستان همدل و همزباني يافتم.اعتماد

براي حسين طاهير به پاس همدلي و همزباني اش

مهر بيرون سرمای درون

شروين وكيلی


 

با وجود تمام عناصر مثبت و ستودني اي كه گاندي را به سرمشقي شبه ديني در دوران مدرن تبديل كرده، مرور دقيق زندگينامه و موضع گيري هايش چند ويژگي ديگر را عيان مي كند كه چه بسا تا اين پايه دلنشين نباشد. او در سخنراني اي كه در 11 آگوست 1920 ايراد كرد، چنين جملاتي را بر زبان راند: رنجي كه شعار عشيره بشر است،? شرط ضروري هستي است. زندگي از مرگ پديد مي آيد. براي آنكه گندم برويد بايد دانه بذر نابود شود? هيچ گاه كسي بدون عبور از ميان آتش رنج بلند نشده است? هيچ كس نمي تواند از اين قاعده بگريزد? ترقي چيزي جز تزكيه رنج با اجتناب از رنج دادن نيست. هرقدر رنج پاك تر باشد، ترقي والاتر است? ساتياگراها همان رنج خودآگاه است? من به خود اجازه داده ام كه قانون كهن فدا كردن خويش يعني قانون رنج را به ملت هند عرضه كنم?

همين شيفتگي گاندي نسبت به رنج و رياضت بود كه از سويي باعث مي شد تن خويش را با روزه و رياضت ناتوان كند و از سوي ديگر نوعي بي اعتنايي شگفت را درباره رنج ديگران نمايش دهد. گاندي به قدري درباره رعايت پرهيز از گوشتخواري مقيد بود كه در چند نوبت كه اعضاي خانواده اش بيمار شده بودند و براي درمان به خوراك گوشتي نياز داشتند، حاضر بود به بهاي حفظ اصول زاهدانه اش ايشان را از خوردن گوشت محروم كند. او در همين امتداد همواره رنج بردن پيروانش را همچون امري عادي و پيش پا افتاده خوار مي شمرد و جمله هايي كه گاه همچون اندرزي بر زبان رانده، گاه يكسره ناپذيرفتني مي نمايند. گويي گوينده شان هرگز به كسي كه دستخوش درد و رنج است درست ننگريسته باشد.

اين نكته را بايد در كنار اين داده تاريخي نگريست كه گاندي هرگز دوست صميمي واقعي اي نداشته است. تمام كساني كه با او دوستي داشته اند، (در ميان شان مهم تر از همه كالن باخ و گوكال و نهرو) همكاران سياسي او بوده اند و ارتباط شان هم همواره از جنس كوشش مشترك براي آرماني سياسي بوده است. ما كسان زيادي را سراغ داريم كه گاندي را دوست داشته اند، اما نشاني در دست نيست كه اثبات كند گاندي فرد خاصي را به واقع دوست داشته است. اين سخن را نبايد به بي عاطفگي يا سردي گاندي حمل كرد. چون مي دانيم كه مثلا بعد از مرگ همسرش و منشي اش در 1942.م مدتي بسيار ناراحت و افسرده بود، يا مثلا خبر داريم كه از بازي كردن با بچه ها لذت مي برده است. اما اين نمودها با عواطف و هيجانات ديگري مانند ارتباط انساني عادي سالم و عادت توضيح دادني هستند. در مقابل اينكه گاندي هيچ دوست غيرسياسي و غيرحزبي اي نداشته، جالب توجه است. تمام كساني كه با او ارتباطي نزديك داشته اند، به نوعي با جريان استقلال هند يا در زمان هاي پيش تر، انديشه هاي تئوسوفي و تبليغ آنها پيوند داشته اند.

خوشبختانه نقل قول هاي فراوان و سازگاري از گاندي به جا مانده كه رويكرد او را درباره موضوع مورد بحث به روشني نشان مي دهد. گاندي معتقد بود، اصولا دوستي صميمانه و عميق ميان انسان ها امري زيانبار و ناخوشايند است، چراكه دلبستگي به ديگري مي تواند باعث شود تا فرد از انجام وظيفه اخلاقي اش باز بماند و به هواداري يا پشتيباني غيراصولي از دوست خويش بپردازد. بنابراين وقتي گاندي از وقف كردن خويش براي خدا و بشريت سخن مي گويد، از بشريت همان درجه اي از انتزاع و كليت را مراد مي كند كه در كلمه خدا وجود دارد. بشريت براي او مفهومي عمومي و كلي است و به زودي بحث خواهم كرد كه در اين شكل و صورت مي تواند پيامدهاي اخلاقي خطرناكي را ايجاد كند. گاندي خود را وقف بشر، يعني انساني با گوشت و خون راستين نكرده بود و به همين دليل مهري هم نسبت به انسان هاي تجسم يافته عيني نداشت. او مفهومي عام و كلي مانند انسانيت را در نظر داشت كه مي شد بابتش به زنداني شدن و كشتار و رنج كشيدن شمار زيادي از آن انسان هاي عيني تن در داد، به شرط آنكه پيشرفتي در اين بشريت عمومي حاصل آيد. اين برداشتي است كه اورول به درستي نقدش كرده و آن را برخاسته از نوعي زهد غيراومانيستي دانسته است. در واقع بخش مهمي از درايت گاندي در راهبري جنبش مدني اش به همين منطق سرد و غيرانساني اش بازمي گشت كه باعث مي شد حركت هايي گاه بسيار پرهزينه اما كارآمد را توصيه كند و آزار و زندان و كشتار هوادارانش به دست مخالفانش را تاب بياورد.

خلاصه آنكه به نظرم مهم ترين و برجسته ترين نقصي كه در شخصيت گاندي وجود داشته، به مفهوم مهر مربوط مي شود. شايد بيان اين سخن در شرايطي كه گاندي با تبليغات فراوان به نمادي براي محبت انساني بدل شده، ناپذيرفتني بنمايد، اما واقعيت آن است كه اين غياب مهر از تمام منابع زندگينامه اي و همچنين از محتواي تعاليم گاندي به روشني و صراحت برمي آيد. اين غياب مهر در سطح رواني و شخصي كه تا حدودي ادامه سلوك زاهدانه گاندي بوده، در رهبران سياسي بدنام فراواني ديده مي شود. چنانكه شواهد زندگينامه اي نشان مي دهد، استالين و مائو و لنين و چرچيل هم مهري را نسبت به نزديكان خويش نمايان نمي كرده اند. آنچه گاندي را از ايشان به كلي متمايز مي كند، آن است كه گاندي غياب مهر را با باوري عميق و ريشه دار به نيكي ذات بشر و ارج و احترام بشريت (و نه بشري خاص) درآميخته است. بنابراين سياست او در عين حال كه در سطحي شخصي و در خاستگاه فردي اش نزد گاندي از گرما و شور مهر تهي است، در سطحي كلان و عام عميقا انساني مي نمايد. تا جايي كه من ديده ام، گاندي تنها سياستمدار و رهبري است كه اين تركيب عجيب را پديد آورده است. چون معمولا مهر شخصي و ملموس فردي است كه به تدريج تعميم مي يابد و به عشق به همگان و بزرگداشت انسانيت در كل منتهي مي شود. در مورد گاندي نمونه نقض چشمگيري بر اين قاعده داريم و با كسي روبه رو هستيم كه بدون بازنمودن يا برخورداري از مهري نمايان در سطح رواني با تكيه به مفهوم انتزاعي انسانيت، در سطح اجتماعي و فرهنگي به رويكردي كاملا انسان دوستانه جهيده است. به نظرم آنچه چنين تركيب غريبي را ممكن كرده، دستگاه اخلاقي استوار و محكمي است كه گاندي بدان مسلح بود و سياستمداران ديگر قرن بيستم معمولا از فقر آن رنج مي بردند و ديگران را نيز بابتش رنج مي دادند؟    اعتماد

بخشي از كتاب گاندي نشر شورآفرين، 1396.

در مورد گاندي با كسي روبه رو هستيم كه بدون بازنمودن يا برخورداري از مهري نمايان در سطح رواني با تكيه به مفهوم انتزاعي انسانيت، در سطح اجتماعي و فرهنگي به رويكردي كاملا انسان دوستانه جهيده است. به نظرم آنچه چنين تركيب غريبي را ممكن كرده، دستگاه اخلاقي استوار و محكمي است كه گاندي بدان مسلح بود و سياستمداران ديگر قرن بيستم معمولا از فقر آن رنج مي بردند و ديگران را نيز بابتش رنج مي دادند

 

مقاومت در برابر شر و بدی
 

نامه از م.ك. گاندي، 10 اكتبر 1909

هتل وستمينستر پالاس

شماره 4 خيابان ويكتوريا، جنوب غربي لندن

آقاي تولستوي،

با كسب اجازه از شما توجه تان را به آنچه نزديك سه سال در ترنسوال واقع در جنوب آفريقا جريان دارد، جلب مي كنم.

جمعيت 13000 نفره اي متشكل از مستعمره هاي انگليسي هندي تبار در آنجا سكونت دارند. اين هنديان چندين سال تحت ناتواني هاي گوناگون در برابر قانون به كار گرفته شده اند. در آن جامعه تعصبي شدت يافته در برابر رنگ پوست، نژاد و برخي موارد در برابر آسيايي ها وجود دارد. اين موضع ناشي از آن است كه از آسيايي ها اين گونه برداشت شده كه آنها افراد حسودي هستند.

اين موضوع سه سال پيش با قانوني كه من و بسياري ديگر آن را تحقيركننده و براي افراد واجد شرايط سلب كننده شجاعت و مردانگي دانستيم، به اوج خود رسيد.

من طبيعت اين فرمانبرداري از قانون را ناسازگار با روحيه حقيقي مذهبي يافتم. من و بعضي از دوستانم معتقداني راسخ به اصل عدم مقاومت در برابر شر و بدي بوده و هستيم. من همچنين شانس اين را داشته ام تا نوشته هاي تان را كه تاثيري عميق بر ذهنم گذاشت، مطالعه كنم. انگليسي هاي هندي تبار قبل از كساني كه جايگاه شان به طور كامل توصيف شود اين توصيه را كه بهتر است تا تسليم قانون نشويم، پذيرفتند. اما مي توانيم تا رنج حبس را به جان بخريم يا هر جزاي تحميلي ديگري از سمت قانون را به مجازات نقض عهد بپذيريم. نتيجه اين گونه رقم خورد كه نزديك به نصف جمعيت هنديان كه نمي توانستند، آتش كشمكش را تاب آورند و سختي هاي زنداني شدن را متحمل شوند، به جاي اينكه تسليم قانوني كه آنها را خوار و خفيف مي كرد، شوند از آنجا عقب نشيني كردند. نيمه ديگر كه جمعيت شان نزديك به 2500 نفر بود به خاطر وجدان شان پذيرفتند تا زنداني شوند. حتي برخي از آنها 5 بار اين اسارت را تحمل كردند. مدت حبس ها از 4 روز تا 6 ماه در تغيير بود و در بيشتر موارد شامل كار اجباري و مشقت بار نيز مي شد. بسياري سرمايه هاي مالي خويش را از دست دادند.

در حال حاضر بالاي صد نفر مقاومت كننده منفعل در اهداف مرتبط با ترنسوال وجود دارند. برخي از آنها افراد فقيري هستند كه به صورت روزمزد امرار معاش مي كنند. در نتيجه همسران و فرزندان شان توسط كمك هاي عمومي مردم حمايت مي شوند. همچنين مقدار زيادي از آن توسط مقاومت كنندگان منفعل تامين مي شود.

اين موضوع فشاري سنگين بر هنديان انگليسي تبار است، اما من معتقدم آنها خود به اين وضعيت دامن زده اند. كشمكش همچنان پابرجاست و هيچ كس از زمان فرارسيدن انتهاي آن باخبر نيست. هر چند حداقل برخي از ما به وضوح شاهد بوده ايم كه منفعلانه مقاومت كردن خواهد توانست در محل حضور نيروي وحشيگري و بي رحمي كه روزي شكست خواهد خورد، پيروز شود. ما همچنين متوجه شده ايم كه اين كشمكشي كه تاكنون ادامه يافته به وضوح ناشي از ضعف ما و در نتيجه باور به وجود آمده در اذهان دولتمردان از ما مبني بر عدم توانايي تحمل رنج مداوم مان است.

من به همراه يك دوست اينجا آمده ام تا ملاقاتي با قدرت هاي نظام پادشاهي داشته باشم و آنها را با نگاهي در جست وجوي التيام بخشي به شرايط موجود روبه رو كنم. مقاومت كنندگان منفعل به اين موضوع دست يافته اند كه نبايد با دولتمردان با دلجويي رفتار كرد. اما هيات دولت به ملاقات افراد ضعيف تر جامعه رفته كه از اين رو مي تواند به بازنمايي ضعف آنها به جاي قدرت شان بدل شود. اما در طول مشاهداتم در اينجا اين طور فهميده ام كه اگر رقابتي كلي براي تاليفي درباره اخلاقيات و اثرگذاري مقاومت منفعلانه فراخوان داده شود، اين اتفاق اين جنبش را محبوب مي كند و مردم را به تفكر وامي دارد. دوستي پرسشي درباره فناپذيري در ارتباط با رقابت پيشنهادي مطرح كرد. او اين طور مي انديشد كه اين دعوت مي تواند با درونمايه و ذات اصلي مقاومت منفعلانه ناسازگار باشد و اين موضوع مي تواند به جلب نظر با خريداري آراي افراد منجر شود. مي توانم از شما خواهش كنم تا عقيده تان را درباره فناپذيري مطرح كنيد؟ و اگر صلاح مي دانيد و اين موضوع نظرتان را جلب كرده هيچ مشكلي در ورود نظرات و همكاري ديگران در اين موضوع مشخص نيست. از شما تقاضا مي كنم تا اسامي افراد مدنظر را براي تماس با آنها درباره اين موضوع در اختيارم قرار دهيد.

چيزي بيشتر نيز وجود دارد كه با گرفتن وقت تان مي خواهم به آن اشاره كنم. نسخه اي از نامه شما خطاب به هنديان در شرايط ناآرام حال حاضر در هندوستان توسط يك دوست به دستم رسيده است. به نظر مي رسد كه بازتاب دهنده ديدگاه هاي شماست. دوست من قصد دارد تا با خرج خويش 20000 نسخه از آن را چاپ، پخش و همچنين ترجمه كند. ما به هر حال قادر به محفوظ نگه داشتن نسخه اصلي نيستيم و خود را در چاپ آن محق نمي دانيم مگر اينكه از دقت چاپ و اثر نهايي اطمينان داشته باشيم. لطف مي كنيد اگر اطلاع دهيد كه آيا اين نامه متعلق به شماست؟ آيا نسخه اي دقيق و درست از آن است و آيا شما روش مذكور انتشار آن را تصديق مي كنيد؟ اگر چيزي براي اضافه كردن به نامه نيز است لطفا بفرماييد.

همچنين جسارت مي كنم و پيشنهادي را با شما مطرح مي كنم. در پاراگراف پاياني به نظر مي رسد كه شما خواننده را از باور به تناسخ دلسرد كرده ايد. اگر از گستاخيم بر بيان اين موضوع ناشي نشده باشد، نمي دانم كه آيا شما مطالعه بخصوصي در اين مورد داشته ايد يا خير. تناسخ يا حلول روح فرد فوت شده در انساني زنده اعتقادي گرامي داشته شده براي ميليون ها نفر در هند و همچنين چين است. تقريبا ممكن است، بسياري افراد معتقد باشند كه اين موضوع حالتي تجربه گرايانه دارد و فاقد اساس و مقبوليت علمي و دانشگاهي است. تناسخ به شكلي دليل مند بسياري از ابهامات زندگي را روشن مي كند. اين موضوع باعث آرامش خاطر افرادي كه در مسير اهداف ترنسوال قدم برداشته اند، شده است. هدفم از مطرح كردن اين موضوع اينكه شما را به اصول اين عقيده متقاعد كنم، نيست اما مي شود لطفا كلمه تناسخ را از هر متني كه در آن مخاطب را از آن باز داشته ايد، حذف كنيد؟

در نامه در قسمت سوال شما از كريشنا(1) مطالب زيادي را نقل كرده ايد و آن را ارجاع داده ايد. از شما ممنون مي شوم تا عنوان كتابي كه نقل قول از آن صورت گرفته را ذكر كنيد. شما را با اين نامه خسته كردم. از اين موضوع آگاهي دارم كه كساني كه به شما احترام مي گذارند و شما را دنبال مي كنند حقي بر گرفتن وقت تان ندارند بلكه وظيفه شان خودداري از ايجاد زحمت براي تان تا حد ممكن است. با اين حال مني كه براي تان كاملا فردي غريبه هستم، اجازه براي خطاب نمودن اين ارتباط در علاقه مندي به حقيقت و براي دانستن نظر شما درباره مشكلات و راهكاري كارآمد كه براي زندگي تان اتخاذ كرده ايد از شما مي خواهم.اعتماد

با احترام منتظر پاسخ شما هستم.

بنده فرمانبردار شما،

م.ك. گاندي

پي نوشت:

1- بر اساس دو منظومه مهاباراتا و رامايانا، كريشنا يكي از تجسمات خداوند بر زمين است و به عقيده خود منشا تمام كائنات است. م.

ايمان به حقيقت الهی و عشق

ياسيانا پوليانا

 

همين الان نامه بسيار جالب شما را دريافت كردم كه باعث خوشي بزرگ در من شد. اميدوارم خداوند به تمام برادران و همقطارا ن تان در ترنسوال كمك كند. اين جدال در ميان عطوفت و وحشيگري، بين عشق و تواضع در طرفي و در طرفي ديگر غرور و ستم همچنين باعث حس شدن بيشتر آن توسط ما در اينجا نيز مي شود. مخصوصا درگيري هاي حاد ميان التزامات مذهبي و قوانين ايالتي بروز يافته توسط مخالفتي مسوولانه عليه ارايه نظام سربازي و خدمات نظامي بيشتر محسوس است. اعتراضاتي كه اغلب در حال رخ دادن هستند. من نامه اي به فردي هندو نوشته ام و بسيار از ترجمه آن به انگليسي خشنودم. عنوان كتاب مذكور درباره كريشنا از طريق شهر مسكو به اطلاع تان خواهد رسيد. اما درباره تناسخ، نظر من بهتر است مسكوت بماند. براي اينكه طوري كه به نظرم مي رسد اعتقاد به تناسخ و تولد دوباره هيچ وقت قادر به ضربه وارد آوردن به ريشه هايي چنين عميق و مانع بشريت به باور ابديت روح و ايمان به حقيقت الهي و عشق نخواهد بود. حتما در صورت تمايل مي توانيد آن قسمت از مساله را حذف كنيد. باعث خشنودي بزرگ من خواهد بود تا به ويراست جديد متن كمك كنم. نشر و پخش نوشته هايم ترجمه شده به زبان هندي بسيار خوشحالم خواهد كرد. اعتماد

مساله پرداخت مالي افراد سلطنتي بهتر است تا در تعهدات مذهبي مشهود نباشد.

درودهاي برادرانه خود را به سمت تان روانه مي كنم و از تماس با شما خوشحالم.

لئو تولستوي، 7 اكتبر 1909

گاندي در سينما

بهار سرلك
 

نمي توان نقش رسانه را در معرفي و پيشبرد اعتقادات مهانداس كارامچاند گاندي، رهبر سياسي و معنوي هندي ها ناديده گرفت. اما در دوراني كه او مي زيست، سينما شكل و شمايل امروزينش را نداشت. شايد به همين دليل بود كه او هرگز با مديومي با عنوان سينما كنار نيامد. او در مصاحبه اي با كميته تصويربرداران هند، نظرش را درباره سينما اعلام كرد: حتي اگر آگاهي بسيار بالايي داشته باشم من انسان مناسبي براي پاسخ به سوال شما نيستم، چراكه هرگز سينما نرفته ام. اما حتي براي كسي كه خارج از سينما بوده، شري كه سينما رسانده و مي رساند، پوشيده نيست. براي اثبات خير سينما بايد زمان بگذرد. طبق گفته مورخان، گاندي در طول عمرش فقط تماشاگر فيلم تاريخي Ram Rajya (1943) شد .

 

نه ساعت به راما

اين فيلم روايت ترور گاندي به دست ناتورام گودسه است كه 9 ساعت پيش از ترور رهبر استقلال هند و تلاش هاي پليس براي متوقف كردن اين قتل را به تصوير مي كشد. وقتي گودسه آماده تيراندازي به گاندي مي شود، فيلم با فلش بك هايي عداوت او با مسلمانان، طرفداري اش از گروه هندوي نزاع طلبي كه طرح ترور گاندي را ريخته است و نقش دو زني را كه در زندگي او حضور دارند، نشان مي دهد؛ در حقيقت اين صحنه ها به منظور نمايش قاب ذهني آشفته مرد جوان در داستان گنجانده شده اند. در همين حين مامور پليسي سعي دارد، محل استقرار قاتل را بيابد و جريان ترور را متوقف كند. مارك روبسون اين فيلم را براساس رماني به همين نام نوشته استنلي وولپرت و با فيلمنامه نويسي نلسون گيدينگ، سال 1963 روي پرده سينماها برد.

 

مهاتما: زندگي گاندي- 1869-1948

فيلم مستند زندگينامه اي 5 ساعت و 9 دقيقه اي مهاتما: زندگي گاندي، (1869-1948) را ويتالباي جواهري سال 1968 با استفاده از نقل قول هاي گاندي و فيلم هاي آرشيوي سياه وسفيد و عكس ساخت. اين مستند با همكاري بنياد ملي يادبود گاندي و بخش فيلمسازي دولت هند تهيه و توليد شد و جواهري فيلمنامه نويسي و كارگرداني آن را بر عهده داشت. جواهري نيز گزارش و تفسير خود را به فيلم افزود. اين فيلم با هدف بيان داستان زندگي گاندي و جست وجوي بي وقفه اش براي دستيابي به حقيقت ساخته شد. كارگردان براي ارايه تصويري همه جانبه از زندگي او از انيميشن، عكس و اخبار و مقالات نشريات قديمي استفاده كرده كه در حقيقت پرتره اي اصيل از تاريخ به دست مي دهند. نريشن هاي گاندي روي اين فيلم قرار گرفته است كه سادگي و خلوصي بي نظير به فيلم مي افزايد. 

 

گاندي

ريچارد اتنبرو، كارگردان انگليسي، فيلم گاندي (1983) را براساس خاطرات رهبر هندي ها ساخت. بن كينگزلي، بازيگر انگليسي نيز با ايفاي نقش گاندي، مهر و امضاي خودش را روي اين اثر گذاشته است. ساخته اتنبرو زواياي مختلف زندگي و زمانه گاندي را از دوراني كه براي كسب آزادي هند تقلا مي كرد تا روزي كه ترور مي شود، به نمايش مي گذارد. فيلم از واقعه اي كه در سال 1893 روي مي دهد و مسير زندگي گاندي را تعيين مي كند، شروع و با ترور و مراسم خاكسپاري او در سال 1948 تمام مي شود. فيلم گاندي در 11 بخش نامزد دريافت جايزه اسكار شد كه 8 جايزه را از جمله بهترين كارگرداني و بهترين فيلم براي اتنبرو و بهترين بازيگري مرد براي كينگزلي را به ارمغان آورد. جان برايلي، فيلمنامه نويس اين اثر نيز جايزه بهترين فيلمنامه غيراقتباسي را از آن خود كرد.

 

خلق ماهاتما

شيام بنگال، كارگردان و فيلمنامه نويس هندي سال 1996 فيلم خلق مهاتما را روي پرده سينماها برد. اين فيلم بيست ويك سال زندگي گاندي در آفريقاي جنوبي (1893- 1914) و ديگرگوني و تبديل او از وكيلي بي تجربه به رهبر سياسي شناخته شده را به تصوير مي كشد. در اين منطقه است كه مهاتما فلسفه ساتياگراها يا اعتراض و مقاومت بدون خشونت را پيش مي گيرد. اين فيلم بر اساس كتاب كارآموزي مهاتما نوشته فاطيما مي ير كه فيلمنامه نويسي اين اثر را بر عهده داشته، ساخته شده است. راجيت كاپور، بازيگر هندي، شخصيت گاندي جوان را ايفا كرد كه اين نقش آفريني تنديس بهترين بازيگري مرد جايزه ملي فيلم هند را براي او به ارمغان آورد.  

گاندي، پدر من

فيلم زندگينامه اي گاندي، پدر من ساخته فيروز عباس خان به تهيه كنندگي آنيل كاپور، بازيگر باليوودي سال 2007 روي پرده سينماها رفت. اين فيلم كه بر اساس زندگينامه هارلايل گاندي تحت عنوان هارلايل گاندي: يك زندگي ساخته شد، به رابطه پرتنش ماهاتما و پسرش هاريلايل گاندي مي پردازد. اين پدر و پسر روياهايي متفاوت در سر مي پروراندند. هارلايل همانند پدرش در فكر مهاجرت و تحصيل در رشته وكالت بود اما ماهاتما اميدوار بود پسرش او را در مبارزه اي كه براي دستيابي به ايده آل ها پيش گرفته، تنها نگذارد. وقتي ماهاتما به او اجازه تحصيل در خارج از كشور را نمي دهد، هارلايل تصميم مي گيرد پدرش را با رويايش تنها بگذارد.؟   اعتماد

عليه خشونت، قربانی خشونت

 

ماهاتما گاندي، رهبر سياسي و معنوي هند و موسس هند جديد واضع فلسفه ضدخشونت (ساتياگراها) است. وي در زندگي سياسي و فكري خود مخالف اعمال هر گونه خشونت و معتقد بود و مي گفت: در هر جلسه اي تاكيد مي كنم كه تا راه بدون خشونت سبب تسليم افراد صاحب قدرت در مقابل قدرتمندتر از خود نشود بايد اين راه را برگزيد اما اگر با خشونت بتوانند مقابل اين وضعيت بايستند و تنها راه احقاق حق خشونت باشد بي هيچ تاملي بايد سلاح برداشت من هرگز نمي پسندم كه افراد شجاع به خاطر رعايت اصل عدم خشونت دربرابر نفوذ نيروهاي ترسوي بد شاه فان تسليم شوند و از آنها بترسند كه مبادا خشونت ايجاد گردد. شجاعت فقط در خوب تير اندازي كردن خلاصه نمي شود بلكه جلوگيري از مرگ و آماده سينه سپر كردن دربرابر گلوله دشمن هر دو از ابعاد شجاعت هستند. با اين همه نه تنها خودش كه فرزندانش نيز قرباني خشونت و تعصبات كور شد. البته مبارزه گاندي عليه خشونت در سرزمين هزار مذهب چنان ريشه دواند كه امروز جامعه هند با وجود تنوع باورناپذير عقايد و اديان يكي از موفق ترين جوامع در حفظ تكثر فرهنگي و تنوع باورها تلقي مي شود.

تولد: ماهاتما گاندي در سال 1869 در پوربندر هند متولد شد. ماهاتما جزو جامعه پيشه وران بود. مادر او زني بي سواد بود اما اخلاص و عقايد پاكش اثري قوي روي ماهاتما داشت. در جواني او يك دانش آموز خوب بود اما اين جوان خجالتي هيچ نشاني از رهبريت نداشت. با مرگ پدرش، ماهاتما به انگلستان سفر كرد تا در زمينه قانون مدرك كسب كند. او با جامعه گياه خواران آشنا شد و از او درخواست كردند تا كتاب هندو باگاواد گيتا را براي شان ترجمه كند. اين كتاب ادبيات حماسي، حسي از افتخار به نوشته هاي هندي كه گيتا همانند مرواريد آن بود را در گاندي ايجاد كرد. در حدود اين زمان، او همچنين كتاب مقدس انجيل را نيز مطالعه كرد و آموزه هاي عيسي مسيح در وي اثرات ژرفي گذاشت، خصوصا تاكيد بر فروتني و بخشش. او در سراسر عمرش طرفدار انجيل و باگاواد گيتا بود، اگرچه نسبت به جنبه هايي از هر دو اين مذاهب ديدي انتقادي داشت.

گاندي در آفريقاي جنوبي: گاندي پس از تكميل مطالعاتش در زمينه حقوق به هند بازگشت و به زودي براي تمرين قانون به آفريقاي جنوبي فرستاده شد. در آفريقا او از تبعيض نژادي و بي عدالتي هايي كه اغلب هنديان تجربه مي كردند، ناراحت بود. آفريقاي جنوبي نخستين تجربه گاندي براي اعتصاب و مخالفت هاي مدني بود. او نام اين قيام غير خشونت آميز را ساتياگراها گذاشت. به رغم زنداني شدن براي مدتي كم، او همچنان از انگليسيان تحت شرايط خاصي حمايت مي كرد. به دليل تلاش هايش در طول جنگ بور و شورش زولو، انگليسي ها به او يك نشان افتخار دادند. 

گاندي و شروع مبارزات:پس از 21 سال در آفريقاي جنوبي، گاندي در سال 1915 به هند بازگشت. او رهبر مبارزات جنبش ملي هند براي حكومت داخلي يا سواراج را بر عهده گرفت. گاندي با موفقيت كار تحريك براي چند قيام غيرخشونت آميز را انجام داد. اين شامل اعتصاب هاي ملي يك يا دو روزه نيز بود. انگليس ها سعي كردند تا اين اعتراضات را سركوب كنند اما طبيعت غيرخشونت آميز قيام ها و اعتصابات، مخالفت با آن را دشوار مي كرد.

روش اعتراضي گاندي: گاندي همچنين پيروانش را تشويق مي كرد تا انضباط دروني را نيز تمرين كنند تا براي استقلال آماده شوند. گاندي مي گفت هنديان بايد ثابت كنند كه شايستگي استقلال را دارند. اين عقيده بر خلاف رهبراني مانند آوربيندو بود كه مي گفتند استقلال هند درباره داشتن يك حكومت بهتر يا بدتر نيست بلكه اين حق هند است كه دولتي مستقل داشته باشد. در طول جنبش استقلال خواهانه هند گاندي با افراد ديگري مانند سوبهاس چاندرا نيز درگير شد، فردي كه طرفدار مبارزه مستقيم براي سرنگوني انگليس ها بود. گاندي اگر در طول اعتراضات متوجه خشونت يا هرگونه شورش مي شد، بلافاصله اعتصاب را لغو مي كرد.

گاندي و تظاهرات نمك: در سال 1930، براي مخالفت با قوانين نمك، گاندي يك راهپيمايي مشهور به سمت دريا را هدايت كرد. آنها در دريا نمك خود را ساختند كه تخلف از قوانين انگليس بود. صدها نفر دستگير شدند و زندان هاي هند پر از افرادي بود كه طرفدار استقلال هند بودند.

لغو اعتصابات: زماني كه اعتراضات به اوج خود رسيد تظاهركنندگان هندي بعضي از شهروندان انگليسي را كشتند، در نتيجه گاندي جنبش استقلال طلبانه را لغو كرده و گفت كه هند هنوز آماده نيست. اين كار قلب بسياري از طرفداران اين جنبش ها در هند را شكست. اين كار باعث شد تا تندروهايي مانند باگات سينك كه در بنگال بسيار قوي بودند رهبري مبارزات را به دست گيرند.

گاندي و تجزيه هند: پس از جنگ، انگليس پذيرفت تا به هند استقلال بدهد. اگرچه با پشتيباني مسلمانان به رهبري جيناه، انگليس تصميم گرفت هند را به دو بخش تقسيم كند؛ هند و پاكستان. گاندي با اين تقسيم مخالف بود. او تلاش بسياري كرد تا نشان دهد كه مسلمانان و هنديان مي توانند در كنار هم با صلح زندگي كنند. در نمازها، نمازگزاران مسلمان در كنار هنديان و مسيحيان مي ايستادند. با اين حال، گاندي با اين تقسيمات موافقت كرد و روز استقلال را در سوگواري از اين تقسيمات به عبادت پرداخت. با اين حال، تلاش ها و روزه هاي گاندي براي جلوگيري از موج خشونت هاي فرقه اي و كشتارهاي پس از تقسيم بي فايده بود.

 گاندي و سيستم طبقاتي: جدا از سياست هاي استقلال هند، گاندي شديدا منتقد سيستم طبقه اي منفصل هند بود. به طور خاص، او در سخنراني هايش براي حمايت از طبقه نجس ها سخن مي گفت كه توسط جامعه بسيار پست تلقي مي شدند. او كارهاي بسياري انجام داد تا اين لقب نجس آنها را از بين ببرد. اگرچه اين تلاش ها با مقاومت زيادي مواجه بودند اما كمك زيادي به تغيير تعصبات قديمي انجام دادند

قتل گاندي: در سن 78 سالگي، گاندي روزه ديگري را شروع كرد تا از كشتارهاي قبيله اي جلوگيري كند. بعد از پنج روز رهبران براي اتمام كشتارها به توافق رسيدند، اما 10 روز بعد گاندي بر اثر شليك گلوله توسط يك براهمين هندي كه مخالف پشتيباني از مسلمانان و طبقه نجس ها از سمت گاندي بود كشته شد.اعتماد

پيام گاندی

محمود صناعی
 

آشنايي من با افكار گاندي وقتي شروع شد كه در دبيرستان كتابي درباره او از يك نويسنده فرانسوي خواندم. كتاب خردمندي گاندي (sagesse de gandhi) نام داشت و در من چنان تاثير كرد كه فصلي از آن را براي روزنامه دبيرستان ترجمه كردم. از همان زمان حس كردم- و اين اعتقاد بعدا در من راسخ شد - كه گاندي مردي است كه در قرن بيستم از مشرق زمين برخاسته و تمدني آورده است كه نه تنها رقيب تمدن مغرب زمين است بلكه چاره نقص ها و مفاسد آن است. از قسمت هايي كه هنوز از آن كتاب به يادم مانده است يكي اين بود كه نويسنده فرانسوي به گاندي گفته بود عقيده شما درباره اين گفته اروپايي كه وقت طلاست چيست؟ گاندي جواب داده بود: وقت گرامي تر از آن، و طلا بي ارزش تر از آنكه بتوان اين دو را با هم سنجيد.

اجازه مي خواهم نخست به اختصار وقايع مهم زندگي مردي را كه امروز به احترام روز تولد او اينجا گرد آمده ايم ذكر كنم و بعد از آن به اختصار اشاره اي به تعليمات او و ارزش اين تعليمات براي بشر امروزه كنم. مهندس كرم چند گاندي در دوم اكتبر 1869 ميلادي درپور بندر در هندوستان غربي به جهان آمد. پدرش وزير يكي از ايالت هاي گجرات بود. در 13 سالگي ازدواج كرد و در 18 سالگي به لندن رفت. در لندن به تحصيل علم حقوق پرداخت و در زمره وكيلان دادگستري درآمد. در آنجا روش خاصي براي بهداشت تن و روان انتخاب كرد: از خوردن گوشت حيوان ها پرهيز كرد و اساس زندگي خود را بر قناعت، سادگي و تسلط بر نفس گذاشت.

پس از اتمام تحصيلاتش در انگلستان به هندوستان برگشت و پس از اقامت كوتاهي در آنجا در سال 1893 به آفريقاي جنوبي رفت و در آنجا به وكالت دادگستري پرداخت.

در آفريقاي جنوبي - آن روز هم مثل امروز - سياهان و مردم غيراروپايي قرباني ستمگري و عصبيت نژادي اروپاييان استعمارگر عيسوي بودند. مشاهده اين وضع چنان او را گران آمد كه تصميم گرفت بيشتر وقت خود را صرف احقاق حق مظلومان كند و وارد مبارزات سياسي شد.

در اينجا بود كه گاندي معتقد شد زندگي سعادتمند آن زندگي است كه به طبيعت نزديك باشد. با چند تن از دوستان خويش مزرعه اي ايجاد كرد كه در آنجا همه آنچه بدان نياز داشتند، خود تهيه مي كردند و نام آن مزرعه را به نام نويسنده و انسان دوست بزرگ روسي، تولستوي گذاشتند. در اينجا گاندي به تعليم كشاورزي و بهداشت و پرستاري و معلمي به مردمان مشغول شد.

در آفريقاي جنوبي، گاندي و همسرش چند بار بر اثر مبارزات سياسي به زندان افتادند. عاقبت در 1914 به هندوستان برگشتند. در آفريقاي جنوبي گاندي معتقد شده بود كه بايد در مقابل زور و ستم پايداري كرد. ليكن مقابله با زور و ستم نبايد با طغيان و جنگ و خونريزي باشد. آنجا كه جمع مظلومان با گفت وگو، بحث و استدلال نمي توانند حق خود را به دست آورند بايد با پايداري بي خونريزي (non-violent resistance) حق خود را كسب كنند. پايداري بي خونريزي اساس كار گاندي در پيشبرد مقاصد سياسي او و به دست آوردن استقلال هندوستان شد و حربه اي بود كه در مقابله با آن شمشير و توپ و تفنگ انگلستان استعمارگر كند و ناتوان بود. به قول سعدي نبرد قزنرم را تيغ تيز. هم از آغاز بازگشت دوم او به هندوستان يعني سال 1914 فكر استقلال هندوستان در ذهن او قوت گرفت و در اين راه به فعاليت پرداخت. بارها براي كوشش هاي سياسي خود به زندان افتاد ولي در مقابل جور و ستم سر خم نكرد. هدف او در كوشش هاي سياسي اش تنها استقلال هندوستان نبود. نزديك كردن هندو و مسلمان و از ميان بردن اختلافات ميان آنان و احراز حقوق اساسي براي طبقه محرومان يا پارياها از هدف هاي اساسي كوشش هاي او بود. در سال 1925 گاندي سه سال از كار سياسي كناره گرفت. در اين مدت به سفر كردن در دهات و تعليم معلمان در اصول محبت و اخلاق و بهداشت و برادري پرداخت.

هدف او آن بود كه مردمان را براي زندگي بهتري كه با صلح و صفا و سلامت تن و روان همراه باشد تربيت كند. گاندي به تاثير تربيت ايمان راسخ داشت و شايد در درجه اول بايد او را از مربيان بزرگ آدميان به شمار آورد.

در سال 1927 دولت انگلستان كميته اي معين كرد كه مطالعه كند تا چه حد و چه زماني ممكن است به هنديان در امور داخلي خود حق دخالت داد. اين كميته از طرف پيشوايان سياسي جوان هندوستان از قبيل جواهرلعل نهرو تحريم شد و حزب كنگره از گاندي خواست پيشوايي آنان را تامين استقلال كامل و بيرون راندن انگليسيان برعهده گيرد. بدين ترتيب گاندي از نو وارد ميدان سياست شد.

از مبارزات جالب او در مقابل دستگاه غاصب حكومت انگلستان، قيام او و پيروانش در سال 1930 بر انحصار نمك بود. حكومت هندوستان استخراج نمك را انحصاري كرده و بر آن ماليات بسته بود. گاندي اعلام كرد كه پياده طي طريق خواهد كرد و به ساحل دريا خواهد رفت و با وجود قانون غاصبانه، از آب دريا نمك استخراج خواهد كرد. روز 12 مارس 1930 پياده از شهر سابارماتي به راه افتاد تا پياده سيصد كيلومتر را تا ساحل دريا طي كند. هفتادوهشت تن از پيروانش با او در راه هاي پرخاك وغبار به راه افتادند. گاندي گفت به نام خداوند به راه مي افتيم. به هر دهي كه مي رسيدند مردم فوج فوج به استقبال آنان مي شتافتند. گاندي براي آنان نطق مي كرد و از آنها مي خواست با قناعت، ساده و پاكيزه زندگي كنند و ازدواج كودكان را ممنوع سازند و از خوردن الكل بپرهيزند. و از آنها مي خواست وقتي به آنها اعلام كرد قانون انحصار نمك را بشكنند. در اين زمان گاندي 61 ساله بود. هرروز او و پيروانش نزديك به 18 كيلومتر راه مي رفتند. هرچند اسبي براي او آورده بودند هيچگاه بر اسب سوار نشد. مردم هر ده با او و پيروانش به راه مي افتادند و آنها را به ده ديگر تحويل مي دادند. حركت آنان ساعت به ساعت در مطبوعات جهان گزارش داده مي شد. وقتي گاندي در پنجم آوريل به ساحل دريا رسيد عده همراهان او چندين هزار تن شده بود. در ساحل دريا گاندي نماز گزاشت و در آب دريا رفت و از ساحل دريا مشتي نمك برداشت و پيروان او نيز چنين كردند. بدين ترتيب گاندي و پيروانش قانون امپراتوري انگلستان را شكستند. به دنبال كوشش او، طغيان مردم هندوستان بر ماليات نمك آغاز شد. 60 هزار تن بر اثر اين طغيان به زندان افتادند و گاندي خود نيز از آنان بود. اما گاندي به هدف خود رسيده بود. ظلم و جور استبداد را عريان به جهانيان نشان داده بود. به قول لوييز فيشر بر اثر اين كار گاندي، انگليسيان با چوب و سنگ بر سر و گردن هنديان زدند هنديان نه سر خم كردند و نه تسليم شدند و نه عقب نشستند. اين امر قدرت انگلستان را درهم شكست و هنديان را شكست ناپذير ساخت.

در سال 1931 دولت انگلستان گاندي را براي مذاكرات صلح به لندن دعوت كرد. چون مذاكرات به نتيجه نرسيد گاندي به هندوستان برگشت و بلافاصله به زندان افكنده شد.

از سال 1931 تا 1940 گاندي مبارزات خود را در راه تامين استقلال هندوستان و در تربيت مردم هند و آشتي دادن مسلمان و هندو و در كسب حقوق اساسي براي مردمان ادامه داد. وقتي جنگ دوم جهاني در سال 1939 شروع شد، كنگره ملي هند اعلام كرد در صورتي كه انگلستان آزادي هندوستان را پس از جنگ تضمين كند، كنگره حاضر به همكاري با آن كشور در جنگ خواهد بود. اما گاندي با هر نوع شركت در جنگ مخالف بود. انگلستان هم پيشنهاد كنگره را نپذيرفت و ميان گاندي و كنگره از طرفي و ميان آن دو و دولت انگلستان از طرف ديگر اختلاف در سراسر مدت جنگ به جا ماند.

در سال 1943 گاندي مجددا توقيف شد و در سال 1944 همسر او در زندان درگذشت. پس از خلاصي از زندان گاندي كوشيد تا محمدعلي جناح پيشواي مسلمانان هندوستان را ترغيب كند تا از نقشه تقسيم هندوستان به دو قسمت هندو و مسلمان درگذرد و بكوشد تا هندوستان متحد واحدي به وجود آورد، ليكن در اين كوشش موفق نشد. از سال 1947 به بعد وقتي هندوستان استقلال يافت و تجزيه شد، همه كوشش گاندي صرف ايجاد بهبود در رابطه هندوان و مسلمانان شد. بر اثر اين كوشش ها بود كه يكي از متعصبان هندي به قتل او كمر بست و در 30 ژانويه 1948 گاندي را به ضرب گلوله از پاي درآورد. تصوري كه بيشتر مردمان از گاندي دارند به صورت پيشواي آزادي هندوستان و به عنوان مردي است كه در مقابل امپراتوري مقتدر انگلستان در هندوستان قيام كرد و عاقبت اين قدرت را درهم شكست. اگر گاندي فقط چنين مردي بود ، يكي از صدها وطن پرستان و آزادي خواهاني بود كه بر ظلم و جور قيام كرده اند. گاندي چنين مردي بود ولي خيلي بيش از آن بود. نخست ببينيم گاندي تكوين فكري و اخلاقي خود را مرهون چه عواملي است: بي شك مهم ترين عامل موثر در او تمدن و فرهنگ و فلسفه هندي بود. يكي از پيشوايان هندوستان افتخار كرده است كه هرگز هند سپاه مهاجمي به كشورهاي ديگر نفرستاده است. اين نكته بي شك درست است، از عوامل ديگر موثر در او بايد كتاب انجيل را نام برد كه گاندي آن را مرتب مي خواند و بدان احترام فراوان داشت. نيز در آغاز جواني افرادي مانند جان راسكين انگليسي و پس از او تولستوي روسي در او سخت موثر افتاده بود. گاندي با آثار تولستوي آشنايي كامل داشت و با او مكاتبه مي كرد. تولستوي در يكي از يادداشت هاي خود در تاريخ 19 آوريل 1910 نوشته است:

امروز چند تن ژاپوني به ديدن من آمدند. مردماني گمراه هستند كه مي پندارند تمدن ما اروپاييان قابل تحسين است. اما هم امروز كتاب و نامه اي از دوست هندي ام رسيد كه بسيار جالب بود، اين مرد هندي به صورت شگفت انگيزي به معايب و نقايص تمدن اروپايي پي برده و حتي فساد اساسي آن را خوب درك كرده است.

عامل ديگر موثر در گاندي مسلما ديدن بيداد و ستمگري اروپاييان در آفريقاي جنوبي و در هندوستان بود.

گاندي به تعليمات عيسي و محمد (ص) با ديده احترام مي نگريست و اصولا همه دين ها را محترم مي داشت. در يكي از سفرهايش دانشجويي از او پرسيد: اگر خدا يكي است آيا نبايد فقط يك دين وجود داشته باشد؟ گاندي جواب داد: يك درخت مي تواند يك ميليون برگ داشته باشد. به عده افراد آدمي، دين موجود است، اما ريشه همه از خداي يگانه است.

اساس خدمت گاندي به تمدن بشري آن بود كه نشان داد اخلاق بايد اساس سياست باشد و سياستي كه بر اخلاق مبتني نباشد، نجات و رستگاري توده هاي عظيم مردمان را تامين نمي كند. سياستي كه بر اخلاق مبتني نيست عاقبتش شر و تباهي است. اگر گاندي فيلسوفي بيش نبود شايد كساني كه در سياست توسل به هر دروغ و تقلب و دورويي و ريا و رذالتي را جايز مي شمرند، او را متهم مي كردند كه مردي خيالباف است. اما گاندي خود سياستمداري موفق بود و توفيق او ثابت كرد كه لزومي ندارد وسيله پيشرفت سياستمدار دروغ و ريا و تقلب باشد. گاندي در يكي از نوشته هايش مي گويد: حقيقت مهم ترين نام خداست و خدا جز حقيقت نيست. همه ما در دعاي صبحگاهي بايد براي خود چنين بخوانيم: امروز من نيت بد در حق هيچكس نخواهم داشت و از هيچ كس تحمل ظلم و جور نخواهم كرد، با كمك حقيقت بر دروغ چيره خواهم شد و در راه جنگ با دروغ از تحمل هيچ رنجي شانه خالي نخواهم كرد.

اين جنبه تعليمات گاندي به اندازه اي مهم است كه درباره آن كتاب ها پرداخته اند. شايد بهترين اين كتاب ها آن باشد كه الدوس هاكسلي نويسنده معروف انگليسي نوشته است و وسايل و هدف ها نام دارد. هاكسلي در اين كتاب ثابت مي كند كه وسيله شر هيچگاه ما را به هدف خير رهبري نتواند كرد. پيشوا و مرشد او در سراسر كتاب مهاتما گاندي است. ملل توسعه نيافتهيا عقب مانده يا عقب مانده، از تمدن مغرب زمين وقتي با تمدن مغرب آشنا شدند در اغلب آنان نسبت به آنچه بودند و داشتند حس حقارت عميقي پديد آمد. در برخورد با تمدن مغرب زمين مبهوت زرق و برق آن شدند و آنچه را خود داشتند يكسره بيهوده و ناچيز انگاشتند. مشرق زمين به پيشوايي نيازمند بود كه روحش بزرگ تر از آن باشد كه سراب هاي تمدن مغرب زمين را آب پندارد، يا در مقابل زرق و برق آن خيره شود و نابينا گردد. اعتقاد من اين است كه اين مهم را تقدير برعهده گاندي گذاشته بود. گاندي تمدن مغرب زمين را خوب شناخته و بررسي كرده و با ديده نقادي ديده بود و مزايا و نقايص آن را مي شناخت. مثلا برخلاف آنچه بسياري تصور كرده اند گاندي مطلقا با علم و صنعت مغرب زمين مخالف نبود و با ماشين دشمني نداشت. گاندي خود مي نويسد من مخالف ماشين هايي هستم كه افراد را بيكار مي كنند و ميليون ها گرسنه در كوچه و خيابان مي ريزند و عده اي را بنده و برده ديگران مي سازند اما با ماشين آنجا كه در خدمت افراد بشر باشد هيچ مخالف نيستم. ليكن تمدن مغرب زمين با آنكه تمدن علم و صنعت جديد است، تمدن تجاوز و تعرض و استعمار و توحش نيز هست. مغرب زمينيان با آنكه عيسوي هستند، تعليمات عيسي را از قبيل همسايه خود را مانند خود دوست بدار يا با ديگران آن كن كه خواهي با تو كنند به كلي از ياد برده اند. دو جنگ بزرگ در 50 سال گذشته شاهد اين مدعاست. گاندي نسبت به نوع بشر همان محبتي را داشت كه عيسي بن مريم داشت. عمر خود را صرف تربيت مردم و احقاق حق آنان و بيدار كردن آنان كرد. وقتي در دهات فقير هندوستان سفر مي كرد، با مردم سخن مي گفت و مي كوشيد بهداشت و پاكيزگي و محبت و برادري را به آنان تعليم دهد. مسلمانان را همانقدر گرامي مي داشت كه هندوان را. آنچه مي كرد همان قدر نشانه بزرگي او بود كه آنچه مي گفت، از اين لحاظ در زمره بزرگان معدود بشر است كه فكر و عمل، روشني راي و محبت، كفايت و پاكدلي را با هم توام داشت. 

از مشكلات پايدار تمدن بشري يكي اين بوده است كه آيا بايد همواره در رفع احتياجات و تشفي شهوات كوشيد يا اينكه سعادت در آن است كه نيازمندي هاي اساسي خود را زيرپا بگذاريم و يكسره خواسته هاي خود را سركوب كنيم. در هر زمان و كشور، هريك از اين دو مكتب پيرواني داشته است. شايد بتوان گفت گاندي راه حل اين مشكل را بهتر از ديگران يافته است و از اين لحاظ نيز پيام نوي براي بشر امروز دارد. توجه به اين نكته را من مرهون نطقي هستم كه راجندرا پراساد رييس جمهوري سابق هندوستان در سمينار گاندي در 17 ژانويه 1953 ايراد كرده است و مختصر آن اين است:

اختلاف و جنگ بين افراد و اجتماعات از ميان نخواهد رفت تا علل اين اختلافات از بين نرود، بيشتر اين اختلافات بر اثر اين است كه هوس هاي افراد و نيازمندي هاي آنان با هم برخورد مي كند و اين هوس ها و نيازمندي ها اغلب به چيزهاي مساوي مربوط است. مربوط به چيزي است كه من مي خواهم داشته باشم و همسايه من نيز مي خواهد داشته باشد. چون به اندازه كافي موجود نيست كه همه داشته باشيم، نزاع و اختلاف پيش مي آيد. يا بايد كوشيد تا هوس هاي همه افراد آدميان را برآورده كرد و اين، عملا غيرممكن است زيرا ميدان هوس نامحدود است و ميدان امكانات محدود. يا بايد هوس ها را محدود كرد و در نتيجه از بروز اختلافات جلوگيري كرد و اين راهي است كه گاندي پيشنهاد مي كند. اعتماد

شكوه و جلال همبستگی

كامران فانی
 

آقاي شايگان به ذات هندشناس است. در زمينه هند دكتري گرفته، رساله دكتراي ايشان كه معرفي خواهم كرد در زمينه هندشناسي است و در واقع به يك معني دكتر شايگان را بايد هندشناسي بزرگ دانست. در حقيقت آنقدر كه راجع به آثاري مينويسند كه ايشان در آنها بيشتر به معضل جهاني و به خصوص جهان شرق و جهان اسلام و مساله سنت و مساله تجدد و مدرنيته ميپردازند، به هندشناسي ايشان كمتر توجه نشان ميدهند. دكتر شايگان همواره شيفته هند بودند، به خصوص از آيين بوديسم همواره به نحوي مهرآميز صحبت مي كنند كه واقعا آدم تحت تاثير قرار ميگيرد. دكتر شايگان يكي از مهمترين كتابها را به زبان فارسي راجع به هند نوشتهاند و آن هم كتاب اديان و مكتبهاي فلسفي هند است. اين كتاب كه نزديك به 50 سال پيش چاپ شده است، حدود 1000 صفحه است و فلسفه هندي را از وداها، يعني در واقع از هزاره دوم قبل از ميلاد تا اواخر قرن چهاردهم و پانزدهم دربرميگيرد؛ كتابي كه هميشه مورد استقبال خوانندگان ايراني بوده. اين كتاب در واقع كتابي درسي است، ولي همين كتاب جدي، با اين طول و تفصيل بيش از ده بار چاپ شده و نشان ميدهد كه اين كتاب با اقبال عامه مواجه است و مردم ايران چقدر علاقه مند هستند كه با تفكر و انديشههاي فلسفي و ديني هند آشنا شوند و اين كتاب طي اين مدت همچنان محبوبيت خود را حفظ كرده و از دست نداده است.

كتاب دوم ايشان راجع به هندشناسي است كه رساله دكتراي ايشان بود از دانشگاه سوربن. كتابي است با عنوان آيين هند و عرفان اسلامي اين كتاب طرح مفصل و تفصيلي است درباره كتاب معروف داراشكوه، وليعهد ناكام سلسله تيموريان يا مغولان هند كه به دست برادر قشري مذهبش كشته شد. خيليها معتقدند كه اگر داراشكوه ميماند و به جاي اورنگ زيب به تخت سلطنت مينشست شايد دنياي ديگري داشتيم. در اين كتاب دكتر شايگان رساله مجمعالبحرين داراشكوه را كه هدفش وفاق بين عرفان هندي و عرفان اسلامي است و در آن داراشكوه كوشش كرده كه اين دو را به هم نزديك كند و بگويد كه بين نگاه اسلامي و نگاه هندي به جهان نزديكي وجود دارد و در واقع يك ريشه دارد و از ظواهر كه بگذريم، از يك گوهر واحد هستند را مفصلا بحث كرده. دكتر شايگان متن رساله را چاپ كردند و نزديك به 500 صفحه توضيحات دادند؛ راجع به اصطلاحات مهم فلسفي، چه فلسفه هند و چه عرفان نظري ايران. جالب توجه اين است كه اين كتاب تخصصي و فني و مشكل طي چند سال اخير به چاپ چهارم و پنجم رسيده. خيلي مهم است كه كتابي كه تخصصي هست و كسي لااقل بايد زمينههاي خوبي نسبت به عرفان هندي و عرفان نظري ايران اسلامي داشته باشد اينقدر مورد توجه قرار گرفته است. كتابهاي دكتر شايگان اصولا اين طور است و حتي موضوعاتي به اين پيچيدگي و شايد تا حد زيادي دور از ذهن را مخاطب جديد ميآفريند. دو قوم ايراني و هندي در هزاره سوم قبل از ميلاد حدود پنج هزار سال پيش از نقطه نامعلومي در شمال اوراسيا به طرف جنوب آمدند. در نيمه راه از هم جدا شدند. يكي به طرف شرق رفت و يكي به طرف غرب. ولي اين پيوند چند هزار ساله تا به امروز بين اين دو قوم هند و اروپايي، هند و ايراني يا آريايي همواره حفظ شده است. اعتماد

 

Mohandas Karamchand Gandhi*

2 October 1869  30 January 1948

 

 

Messenger of Peace


 

October 2 marks the 150th anniversary of Mahatma Gandhi?s birth, political and spiritual leader as well as founder of modern India. Gandhi is a shrewd, conscious, democratic, and authoritative politician but what makes his everlasting mark on man is his sublime though and unique manners. Gandhi is the messenger of peace and friendship. He comes from the heart of the old and rich culture of a land that is mother of ancient civilizations and in which men of different races, tribes, religions, cultures, ages, and social strata are living together in peace and friendship even today ? men who respect each other?s differences and consider transformations as signs of variety of lifestyles and the basis for the creation of a colorful world.

Gandhi intelligently rediscovered the secret of this peaceful coexistence in the local culture of India and strived to turn it into a global message. Even in leading Indian people?s fight to achieve independence, he did not give up on tolerance and violence avoidance, weapons with which he made the old colonizer the Great Britain kneel in 1947. The significance of this method of civil disobedience becomes clearer when we note that in the 20th century, Western countries that claimed to be leading in culture and civilization, always looking down at oriental societies, had put the world in two devastating and disastrous world wars.

A harbinger of peace and friendship, Gandhi himself became a victim of violence and bias. Seventy years after his death, in the second decade of the 21st century, the world is still witnessing war, terror, and horror. On the one hand, superpowers in political and economic spheres encroach on the rights of weaker, marginal societies and on the other hand, the plague of ignorance and dogmatism in the various forms of fundamentalism and blind violence has infected societies and attracted the youth. With excessive consumption and destruction of natural resources, unleashed capitalism has jeopardized the habitat of living creatures and fatal nuclear weapons are threatening the lives of every creature. Such circumstances seem to call more than ever for a return to great men such as Gandhi and to revive their heritage. What makes Gandhi stand out among all intellectuals on the one hand and politicians on the other hand is his two-dimensional character. Both as an intellectual and as a politician, he successfully put his innovative and peaceful ideas to work. From this angle, a rereading of his ideas and methods could offer real not delusive solutions to us.

In doing so and to celebrate Mahatma Gandhi?s 150th birth anniversary, Etemad daily has dedicated special pages to Gandhi and Indian culture. A major age-old neighbor of Iranian culture and civilization, India has always been a center of attention for educated Iranians and Persian literati and poets, with cultural links and intellectual exchanges of the two rich cultures being one of the most interesting concerns for Iranian scholars. In the pages to come we will see an interview with Indian ambassador to Iran, Saurabh Kumar, about Gandhi and his relation to Indian culture. In the interview, the ambassador elaborates on Gandhi?s thought and practice in the light of the two principles Satya (Truth) and Ahimsa (Nonviolence), calling Gandhi?s message for today?s man to be peace and friendship. Iranian Indologist Houman Babak also explores the role of Gandhi?s Satyagraha doctrine in the defeat of the British colonizers. Shervin Vakili PhD, culture and history scholar, uses a different point of view and investigates the lifetime of Gandhi through a critical approach. Film journalist Bahar Sarlak introduces some of the most prominent feature-length works that are adaptations of Gandhi?s life story.

In another part of these pages, we have shifted our attention to the culture and land of India as the context Gandhi came from, trying to investigate long-time cultural ties between Iran and India. Jabbar Rahmani PhD, social sciences scholar, has explored sustainable cultural relations between the two countries throughout history in an article. Indology has a long history in Iran, from Al-Biruni, reputed Iranian scientist to modern day scholars such as Mohammadreza Jalali Naeini, Darioush Shaygan, and Fathollah Mojtabaei. In a brief article, Ali Varamini retells the story of his time in India, with a vivid account of everyday realities of the Indian society.