گزارشی از کتاب روانشناسی خواب فروید

رؤیا از گذشته خبر می‌دهد و شاید از آینده

معروف است که سه ضربه تاج‌و‌تخت سروری بشر را روی سیاره زمین بر هم زد: اولین ضربه را کوپرنیک زد وقتی ثابت کرد زمین نه‌تنها مرکز عالم نیست بلکه سیاره کوچکی است که به گرد ستاره‌ای می‌گردد؛ انسان دیگر مرکز و سرور کیهان نبود. دومین ضربه را ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ زد وقتی ثابت کرد انسان نه‌تنها گونه برتر روی زمین نیست و فرق چندانی ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ جانوران ندارد بلکه محصول یک فرآیند تکاملی است؛ ما دیگر سرور سایر جانوران هم نبودیم. سرانجام ضربه آخر را فروید زد وقتی ثابت کرد انسان‌ها حیواناتی منطقی‌اند و تحت‌تاثیر غریزه خود و تنها از بخش اندکی از وجودشان آگاه‌اند و رفتار و گفتار بشر سرچشمه مهم‌تری دارد، یعنی ناخودآگاه؛ ما حتی دیگر سرور خودمان هم نیستیم. فروید آخرین نمونه از این حلقه بود که با کشف ضمیر ناخودآگاه، بررسی ریشه نارسایی‌های روانی در گذشته و ایده‌ها و نظریات شگفت‌انگیز در روانکاوی و روانشناسی خواب، افقی جدید به سوی دانش و معرفت انسان از خود و جهانش گشود. آرای فروید همچنان زنده است و البته به طرز حیرت‌انگیزی هنوز از سوی بسیاری از جریان‌های فکری انکار می‌شود، البته اگر از پیشرفت‌های اخیر علمی بگذریم که بر حقارت انسان افزودند وقتی ثابت کردند ذهن انسان چیزی نیست جز ماشین پردازش داده‌ها و خود او شاید چیزی فراتر از یک کاربر نباشد. فروید در کنار ابداعاتش در روانکاوی و روش‌های بالینی ازجمله استفاده از تداعی آزاد، کشف انتقال و همچنین فرایند تحلیلی روان‌شناسی، بازتعریفی از تمایلات جنسی ارائه کرد که شامل اشکال نوزادی هم می‌شد و به او اجازه می‌داد عقده ادیپ را به‌عنوان اصل مرکزی نظریه روان‌کاوی مطرح کند. تجزیه و تحلیل فروید از خود و رؤیاهای بیمارانش به‌عنوان آرزویی تحقق‌یافته او را به مدلی برای تجزیه و تحلیل علائم بالینی و ساز‌و‌کار سرکوب رساند، همچنین کمک کرد نظریه خود را بسط و نشان دهد ناخودآگاه مرکز ایجاد اختلال در خودآگاه است. ازاین‌رو، آرای فروید در باب خواب و رؤیا نیز بسیار جنجالی و تعیین‌کننده بودند. او نخست در سال 1900 کتاب معروف تعبیر خواب یا تفسیر رویا را منتشر کرد که در آن به معرفی نظریه خود از تعبیر خواب با توجه به ذهن ناهوشیار فرد و عقده ادیپ می‌پردازد. فروید در این کتاب از خواب رمزگشایی می‌کند و به این جهت، بخش‌های مهمی از اصلی‌ترین نظریات فروید در زمینه سرکوب، سانسور، نظریه جنسی و رابطه خودآگاه و ناخودآگاه در این کتاب طرح می‌شود. فروید کتاب مهم دیگری نیز در این زمینه دارد که به‌تازگی با عنوان روانشناسی خواب با ترجمه احسان لامع ترجمه و منتشر شده است. او در این کتاب که با زیرعنوان روانکاوی برای مبتدیان منتشر شد، در هشت فصل به مکانیسم خواب، تحلیل رؤیا، کارکرد رؤیا، فرایند اولیه و ثانویه سرکوب، و ناخودآگاه و خودآگاه می‌پردازد و نشان می‌‌دهد خواب‏‌ها محل تلاقی دارند و چرا رویا شکل تمایلات را تغییر می‏دهد؟
معنای خواب: رؤیاها آرزوی تحقق‌یافته‌اند
فروید پرسش از معنای خواب را پرسشی دوبعدی می‌داند: اول پرسش از اهمیت روانی خواب و موقعیت آن نسبت به فرایندهای روانی و دوم، آیا خواب معنایی دارد؟ آیا می‌توان از سایر سنتزهای ذهنی، معنا و مفهومی از هر رؤیای واحد دریافت؟ او در ارزیابی خواب از سه جهت‌گیری عمده می‌گوید که بسیاری از فیلسوفان به یکی از این سه جهت گرایش داشته‌‏اند، جهتی که هم‌زمان ارزش گذشته‌ خود را حفظ کرده است: از نظر آنان، شالوده‌ خواب حالت خاصی از فعالیت روانی است که حتی می‌توان آن را در حالات فراتر به مثابه‌ الهام پنداشت... البته خیلی‌ها نه‌تنها پا را از این فراتر می‌نهند، بلکه‏ تصریح می‌کنند که رویاها ریشه در هیجان‌های روحانی حقیقی دارند و تجلی بیرونی قدرت‌های روانی‌اند که مانع حرکت آزاد آنها در خلال روز شده‌اند. بسیاری از مشاهده‏‌گران اذعان می‌کنند عمر خواب قابلیت دستاوردهای فوق‌العاده‌‏ای در هر صورت و در زمینه‌های خاص دارد (حافظه). فروید به نویسندگان پزشکی هم اشاره می‌کند که با طرد مسئله‌ فوق به سختی می‌پذیرند که خواب پدیده‌ای روانی باشد. به باور آنها رؤیاها منحصراً از طریق محرک ناشی از احساس یا جسم، تحریک و آغاز می‌شوند و به رؤیابین می‌‏رسند یا ناشی از مزاحمت‌های تصادفی ارگان‌های داخلی آنهاست. [در نظر آنها] خواب‏ها بیشتر از صدایی که انگشتان شخص ناآشنا با موسیقی روی صفحه‌کلید‌ساز ایجاد می‌کنند، در پی معنا و اهمیت نیستند، همه‏ ویژگی‌های حیات خواب به مثابه‌ تقلایی نامنسجم ارگان‌های خاص یا عناصر غشایی مغز به دلیل برخی محرک‌های فیزیکی است. (ص8-9) در مقابل به اعتقاد راسخ مردم هم اشاره‌ای می‌کند که خواب را معنادار می‌دانند، چنان‌که معنایی از محتوای معمایی و عجیب آن بیرون می‌کشند که انگار خبر از آینده می‌دهد. ادعای جنجالی فروید آنجا شکل گرفت که جانب مردم را گرفت تا پزشکان. به نظر او دیدگاه مردم درباره خواب که ریشه در خرافات دارد، به واقعیت نزدیک‌تر است تا دیدگاه پزشکی. اما چطور؟ او با استفاده از روش‌های نوین بررسی روان‌شناختی به نتیجه جدیدتری دست یافته بود.
در نظر فروید همان‌قدر که مشغولیت‌های ذهنی و احساسات خاص ناشی از ترس مکرر در هوشیاری عجیب است، رؤیاها هم در هوشیاریِ پس از بیداری عجیب به نظر می‌رسند، چون منشأ آنها هم مانند منشأ رؤیاها در هشیاری ناشناخته است. فروید نشان می‌دهد رؤیاها آرزوی تحقق‌یافته را به ما نشان می‌دهند. آنها واقعیت عملی‌شده و حاضر را نشان می‌دهند. خوابی که می‌بینیم در اصل شامل صحنه‌های هرچند ناقص به‌خصوص تصاویر بصری احساس ما هستند. (ص24) البته فروید بین محتوای آشکار و پنهان رؤیا فرق می‌گذارد که ما را به این نتیجه می‌رسانند کل محتوای رؤیا حاصل افکار درون رؤیاست و تقریباً تمام فکر خواب در محتوای رؤیا نشان داده می‌شود. پس هنوز تفاوتی معین وجود دارد.
 چون آنچه به‌عنوان محتوای ضروری آشکار و برجسته‌تر می‌شود، باید با نقش تابعی که در میان تفکرات خواب ایفا می‌کند، رضایت‌بخش باشد و آنچه ناشی از عواطف ماست و گفته می‌شود که در بین تفکرات خواب مهم‌تر جلوه می‌کنند، خود را در محتوای رؤیا نشان نمی‌دهد. (ص 32) بنابراین فروید این پدیده را چنین توصیف می‌کند: در خلال رؤیاگری، فشردگی فیزیکی از تفکرات و مفاهیمی جریان پیدا می‌کند که در قضاوت ما نیاز به چنین تاکیدی ندارد. هیچ فرآیند دیگری نمی‌تواند تا این حد در پنهان‌سازی معنای یک خواب و ناشناخته‌ساختن ارتباط بین محتوای رویا و تفکرات خواب مبهم باشد. (ص32) فروید رؤیاگری را یک فرایند کاملا ویژه روانی می‌داند که شبیه هیچ چیزی نیست: رؤیا معنای سری دارد و ظاهراً آن معنا تحقق آرزوست. (ص66) بنابراین تحلیل رؤیا بسیار اهمیت خواهد داشت. چون روشن می‌شود در دل رؤیا معنا و ارزشی روانی نهفته است و نمی‌توان انتظار داشت این معنا به‌سادگی تفسیر شود. مثل تعریف صحیح ولی از نظر فروید کلیِ ارسطو که خواب را دنباله فکر رؤیابین می‌دانست تا موقعی که خفته است.
رؤیا چطور شکل نمایش می‌گیرد؟
اما چطور رؤیاها تحقق آرزویند و تنها انگیزه آن؟ در پاسخ به این سؤال می‌توان دو سیستم خودآگاه و ناخودآگاه معروف فرویدی را در این ادعا دید. در نظر فروید رؤیاها محصول سیستم ناخودآگاهند که فعالیت‌شان چیزی جز برآورده‌کردن آرزو نیست. رؤیاها در شبکه‌ای ارتباطی قرار دارند که سایر ساختارهای روحی نیز در آن جای دارد. اگر سیستم ناخودآگاه وجود داشته باشد رؤیاها محصول و نمود آن هستند و هر رؤیایی ممکن است مدلول تحقق یک آرزو باشد. (ص105) فروید به‌طور خلاصه تحلیل خود را چنین توضیح می‌دهد: کار هنگام بیداری ممکن است هنوز باقی‌مانده مؤثر و فعالی باقی گذاشته باشد، ممکن است میل ناخودآگاهانه‌ای را تحریک کرده باشد. این دو مورد ممکن است مصادف شوند. سپس روشن می‌شود، هنگام روز یا فقط هنگامی که خواب فرا‌می‌رسد، میل ناخودآگاه راهی به این باقی‌مانده هنگام روز برای خود باز می‌کند و شدت و مختصات خود را به آنها منتقل می‌کند و در حقیقت عمل انتقال را به انجام می‌رساند. آنگاه با میلی که خود را به عناصر جدید منتقل کرده ظاهر می‌شود و یا اینکه فلان میل جدید سرکوب‌شده توان خود را از ناخودآگاه باز می‌گیرد و به جنب‌وجوش می‌افتد و به‌آسانی از راه طبیعی جریان‌های فکر، به‌واسطه حالت نزدیک به خودآگاهی که قسمتی از آن از نیروی گرفته‌شده ممکن است به عالم خودآگاهی راه یابد، با سانسور مواجه می‌شود که هنوز فعال است. اینجاست که دستخوش یک جابه‌جایی تازه می‌شود که پیش‌تر توسط عمل انتقال مهیا شده بوده است. در این هنگام در راهی است که ممکن است به اندیشه ثابت، به اندیشه‌های هذیانی و غیره منتهی شود. فروید همه اینها را افکاری می‌داند که با پدیده انتقال تقویت شده و با سانسور از شکل افتاده و دگرگون شده‌اند. اما حالت نزدیک به خودآگاهی به آن اجازه دورتررفتن از این را نمی‌دهد. پس به نظر می‌رسد این سیستمی که توضیح داده شد ظاهرا با پایین‌آوردن درجه تحریک‌پذیری خود از خودش حراست کرده باشد. از این‌رو، فروید اضافه می‌کند که فرایند رؤیا مسیر واپس‌گرایانه را طی می‌کند که این مسیر با ویژگی حالت خواب باز می‌شود و بدین‌طریق به وسیله گروه‌های حافظه جذب در آن می‌شود. فروید نتیجه می‌گیرد رؤیا در مسیر واپس‌گرایی شکل نمایش می‌گیرد. (صص109-110)
فروید همچنین به‌خوبی نشان می‌دهد که رؤیا برگرفته از افکار و تصورات روزانه ماست و نمی‌تواند مانع از شکل‌گیری روابط روزانه شود. او این امر را حافظ محتوای صحیح رؤیا می‌داند. چون فرایند رؤیا برخوردار از مکانیسم ارتباط است. بر همین اساس رؤیاها باید حافظه‌ای بسیار قوی داشته باشند که اطلاعات و اتفاقات مربوط به دوران کودکی را در دسترس دارند. بماند که رؤیاها رویدادهای بی‌اهمیت روز پیش را انتخاب می‌کنند و نمی‌توانند به موضوع مهم روز بپردازند مگر آنکه فراتر از اتفاقات فعالیت‌های روزانه ما باشد. پس با تحلیل رؤیا می‌توان اندکی وارد سازمان و چگونگی این وسیله شد که فروید آن را از حیرت‌انگیزترین و اسرارآمیزترین وسایل می‌دانست. هرچند فروید آن را آغاز کاری می‌دانست که به ما اجازه می‌داد به جاهای دیگری هم دست یابیم. به نظر می‌رسد حق با فروید بود که جانب مردم را گرفت نه پزشکان منتها با این تفاوت که خواب بناست خبر از گذشته دهد، شاید هم از آینده. فروید خود نیز اذعان داشت که نمی‌توان گفت چطور، ولی اینکه رویاها می‌توانند از آینده خبر دهند عاری از حقیقت نیست. (ص162) با این‌حال، تأکید داشت که بهتر است بگوییم: رؤیا از گذشته خبر می‌دهد چون همه رگ ‌و‌ریشه آن از گذشته است.شرق

رشد جنسی و فرهنگ ‌پذيری

فروید نخستین نظريه نظام ‌مند از ناخودآگاه را در کتاب تفسیر خواب ارائه كرد. كتاب بعدي او سه رساله درباره نظريه جنسي بود كه در زمان انتشار خود سروصدای زيادي به پا كرد و تابوهای عمیقی را شکست. اين كتاب كه در سال 1343 به فارسي ترجمه شده بود اخيرا در ترجمه‌اي جديد مجددا روانه بازار شده است. در ترجمه جديد، نوشته‌هاي ديگر فرويد در ارتباط با رشد جنسي كه طي سال‌هاي 1906 تا 1931 نوشته شده ضميمه كتاب است. فرويد در این کتاب، به تبیین نظریه جنجال‌برانگیز خود درباره عقده‌های ادیپ و الکترا پرداخته که به نوعی پایه و اساس اندیشه‌های بعدي او است. سه رساله شامل سه زیر‌مجموعه است: رساله اول درباره مسائل کلی جنسی و انحراف‌ها و كژروي‌هاي مرتبط با این غریزه است، رساله دوم میل در دوران کودکی تا زمان بلوغ را شامل می‌شود و رساله سوم درباره تكوين میل جنسی در دوران بلوغ است. فرويد در طول اين سه رساله مفهوم تكامل ليبيدويي يا رشد جنسي شخص را توضيح مي‌دهد. او مفهوم ليبيدو را به معناي نيرويي متغير می‌داند كه مي‌تواند فرايندها و تبادل‌هاي حوزه برانگيختگي جنسي را اندازه بگيرد. فرويد ليبيدو را از كارمايه‌اي كه به طور عام در فرايندهاي رواني مفروض است از منشأ ويژه‌اش متمايز مي‌كند و به اين ترتيب به آن خصلتي كيفي مي‌بخشد. تحليل انحراف‌هاي جنسي و روان‌نژندی‌ها او را به اين نگرش رهنمون مي‌سازد كه برانگيختگي جنسي توسط همه اندام‌هاي بدن انجام مي‌شود. بنابراين ما براي خود تصوري از مقدار ليبيدويی را مي‌سازيم كه نماينده رواني‌اش را ليبيدوي من مي‌ناميم، كه توليد، افزايش يا كاهش، توزيع و جابه‌جايي‌اش مي‌بايد برايمان امكان توضيح پديده‌هاي مشاهده‌شده رواني و جنسي را فراهم آورد.
نقطه عزيمت فرويد در اين كتاب انحراف در غريزه جنسي است و خواننده را با اين پرسش مواجه مي‌سازد كه انحراف و كژ‌روي بر داده‌هاي ارثي منطبق است يا به دنبال تأثيرهاي زندگي اكتساب مي‌شود. او پاسخ به اين پرسش را از بررسي در مناسبات غريزه جنسي در مبتلايان به روان‌نژندی به دست مي‌آورد، يعني در گروهي انساني كه از نظر تعداد كثيرند و فاصله چنداني با انسان‌هاي سالم ندارند. در نهايت او اين ايده را مطرح مي‌كند كه نِوروز، همان وجه امر منفي انحراف جنسي است. (ص 134) او ناخشنودي خود را از اين امر ابراز مي‌كند كه در علم پزشكي آن روز، غريزه جنسي در سنين كودكي انكار مي‌شد و بيانكردهاي نه‌چندان نادر و جنسي كودكانه به مثابه پيشامدهايي خلاف قاعده توصيف مي‌شدند. در مقابل او اين نظر نو را مطرح كرد كه كودك نطفه فعاليت جنسي خود را با خود به دنيا مي‌آورد و حتي در هنگام دريافت خوراك از ارضاي جنسي بهره‌مند مي‌شود. فعاليت جنسي كودك همگام با ساير عملكردهاي او رشد نمي‌كند بلكه پس از دوره كوتاه شكوفايي از دو تا پنج‌سالگي، (سال‌هاي دوره موسوم به دوره نهفتگي) آغاز مي‌شود. در اين دوره اخير توليد تحريك جنسي به هيچ وجه متوقف نمي‌شود بلكه ادامه مي‌يابد و انباشته‌اي را فراهم مي‌سازد كه به طور عمده براي مقاصد ديگري به جز غريزه جنسي به كار گرفته مي‌شود؛ يعني از يك‌سو براي تحويل‌دادن مؤلفه‌هاي جنسي براي احساس‌هاي اجتماعي و از سوي ديگر (به واسطه واپس‌زدگي و ايجاد واكنش) براي ساختن سدهاي جنسي آينده.
فرويد در مطالعه اختلال‌هاي عصبی متوجه مي‌شود كه در زندگي جنسي كودكانه، سرآغازهاي نوعي سازمان‌يابي مؤلفه‌هاي غريزي جنسي قابل شناسايي است. در يكي از مراحل ابتدايي و بسيار زودهنگام،‌ لذت‌يابي دهاني در مرتبه نخست قرار مي‌‌یابد. واقعيت دوزمانه‌بودن پيش‌آغاز تكامل جنسي انسان، يعني گسستگي اين تكامل از طريق زمان نهفتگي از نظر فرويد يكي از شرط‌هاي مستعدبودن انسان براي تكامل فرهنگي عالي‌تر است اگرچه هم‌زمان تمايل به نِوروز را نيز درون خود گنجانده است. در خويشان جانوري انسان، مطابق دانش امروز، امري مشابه قابل اثبات نيست. اشتياق خاستگاه اين خصيصه انساني را مي‌بايست به احتمال در پيش‌تاريخ نوع انسان جست.
وابستگی سه رساله درباره نظريه جنسي به دستاوردهای تجربی روان‌کاوانه، که محرکی در نگارش آن بوده است، نه‌تنها خود را در گزینش، بلکه در ترتیب ارائه مواد و مصالح نیز نشان می‌دهد. در همه جاي كتاب تناسبي بين تاريخچه تكوين فردي و تاريخچه تكوين نوعي برقرار است. تاريخچه تكوين فردي را مي‌توان به عنوان تكرار تاريخچه تكوين نوعي مشاهده كرد منوط به آنكه تاريخچه تكوين نوعي به دنبال تجربه زيستي جديدتري تغيير نيافته باشد. همچنين جنبه‌های وضعی مقدماتی در پیش‌زمینه باقی می‌ماند، تکوین فردی پیش از تکوین نوعی مورد مطالعه واقع می‌شود و به‌واقع امر تصادفی در تحلیل نقش اساسی را ایفا می‌کند. فرويد در اين کتاب بر پیوند دائمی این بررسی با پژوهش‌های روان‌کاوانه و ناوابستگی تعمدی آن به تحقیقات زیست‌شناختی به عنوان ویژگی این كتاب تأکید می‌كند. او از انتقال انتظارهای علمی متعلق به زیست‌شناسی جنسی عمومی یا زیست‌شناسی نوع‌های ویژه جانوری به درون این بررسی‌ها پرهیز کرده که نمایش عملکرد جنسی انسان را تنها از طریق فن‌های روان‌کاوی ممکن سازد.شرق