تانگو و سیاست

 Jean-Louis Mingalon 

برگردان مرمر کبير 

از کارلوس گاردل تا آستور پیاتزولا، از نسخه «کلاسیک» رقص تانگو تا ابداعات جدید، همه کم و بیش با این رقص آشنایی داریم. معمولا این رقص را هم دراماتیک و هم سکسی، هم اعجاب انگیز و هم فنی می دانند. اما شاید همه ندانند که این رقص به معنای واقعی مردمی ، تاریخی آمیخته با تاریخ سیاسی آرژانتین دارد.

تانگو یک رقص و همچنین یک موسیقی، آهنگ و شعراست. معمولاً و کمابیش منشا آن را آرژانتینی می دانند، اما با دیدن زوج هایی که در فضا حرکات عاشقانه لطیفی را با بدن خود ترسیم می کنند، به ندرت به این می اندیشیم که این رقص واقعا از کجا آمده، و ازآن هم کمتر به این که آیا داستان آن به نوعی با سیاست مرتبط است ؟ اما به واقع تانگو هم برآیند یک سیاست معین و هم از بدو تولد، درگیر رابطه ای اغلب طوفانی با نمایندگان قدرت‌ها است.

همه چیز از حدود سال ۱۸۷۰ شروع شد. دو کشور در کرانه های ریودولا پلاتا، آرژانتین و اروگوئه، هنوز عمدتاً روستایی بودند، دولت های آنها تصمیم گرفتند سیاست مدرن سازی و شهرک سازی را دنبال کنند - که مستلزم استفاده گسترده از نیروی کار خارجی بود. مهاجران بسیار زیادی، عمدتاً مردانی از ایتالیا و اسپانیا، آمدند تا شانس خود را امتحان کنند. بوئنوس آیرس در سال ۱۸۷۰ دویست و پنجاه هزار نفر جمعیت داشت. در طی سه دهه، یک و نیم میلیون مهاجر وارد کشور و از کشتی هایی که در بنادر بوئنوس آیرس و مونته ویدئو پهلو گرفته بودند، پیاده شدند. آنها در حومه شهر، در خانه های دسته جمعی فلاکت بار، کنونتیلوها، انباشته می شدند: اطراف یک حیاط اصلی که چاه آب در آن قرار داشت، اتاق های کوچکی حدود ده متر مربع، که سلول های راهبه ها را تداعی می کرد، ردیف شده بود. حیات این فضاهای ناسالم زندگی جمعی کارگران مهاجر، که در آن فساد و فحشا حاکم بود، تا آغاز دهه ۱۹۲۰ ادامه داشت.

این کارگران در محیط های کار و زندگی، کنونتیلوها، گرد هم می آمدند و با زبان های دیگر، موسیقی دیگرو سازهای دیگر با هم مراوده می کردند. آنها با جمعیت سیاه پوستی روبرو شدند که با موسیقی خود می رقصیدند، هرچند به دلیل مرگ و میر بالای نوزادان، بیماری های همه گیر (وبا، تب زرد) و جنگ ها، شمار آنها در حال کاهش بود. در آن سرزمین، سیاه پوستان، دو رگه ها و سرخ وپوستان محلی اغلب به عنوان گوشت دم توپ در جنگها قربانی می شدند. در اواسط قرن نوزدهم، سیاه پوستان، نوادگان بردگانی که سالانه حدود صدهزار نفرشان به ریودولا پلاتا رسیده بودند یک سوم جمعیت آرژانتین را تشکیل می دادند (۰.4٪ امروز)، شمار آنها در اروگوئه هم در همین حدود بود (حدود ۸٪ امروز). مهاجران تازه وارد جویای کار، تشویق شدند تا با فقیرترین بخش از کریولوها، نامی که به نوادگان استعمارگران اسپانیایی داده شده بود و یا مهاجران داخلی چون گاچوها و پایادورها، خواننده های دوره گرد استاد در بداهه خوانی (پایادورس)، که اول در روستا و سپس در شهرها بسر می بردند، زندگی کنند. این بداهه خوانها امروزه هنوز فولکلور آمریکای لاتین را زنده نگه داشته اند.

موسیقی و رقص هابانرا های کوبایی و کاندومب های آفریقایی که مدتها پس پرده بود (۱) آهنگهای ایتالیایی و پژواک آواهای پایادورس ها در هم ادغام شد و آمیخته ای از موسیقی و رقص جدید به نام تانگو را در هم تنید. به تدریج، تانگو، به مثابه موسیقی رقصی مانند میلونگا، یک ژانر قدیمی تر با ریتم پر جنب و جوش تر ویا والس، در آکادمی ها (مدرسه های رقص) و همچنین در کافه های قمارو لوپانارها، روسپی خانه ها، جا باز کرد. در حیاط خانه های محقر، کنونتیلوها، یا حتی در خیابان گاهی اوقات یک پیانو یا یک تریو گیتار، ویولن و فلوت (البته سریعا نوعی ساز بادی شبیه آکاردئون به نام بانونئون جایگزین آن شد که از آلمان رسیده و ساز نمادین آینده تانگو شد) تانگو می نواخت و اغلب اوقات شبها، مردان پرولتاریای ریودلاپلاتا، از دنیاهای متفاوت اما همراه با هم، خستگی کار را با رقص با روسپی ها، تنها زنانی که در آنجا می دیدند، به در می کردند.بدین ترتیب روسپی ها به اولین زنان رقصنده تانگو بدل شدند.

در ابتدا زنان خواننده یا موزیسین مجبور بودند خود را به شکل مردان در بیاورند تا بتوانند اجرای عمومی داشته باشند، اما نقش آنها در اشاعه تانگو روز به روز پر اهمیت تر گشت. تا جایی که امروزه نقش هدایت کننده را در این رقص زنان ایفا می کنند … اما، در آن زمان، دیدن دو مرد در حال رقص باهم غیر معمول نبود. آنها با هم تمرین می کردند تا حرکات را یاد بگیرند، ابداع کنند و برای اجرا در پیست رقص شب آماده باشند. این نوع تمرین مردانه مدتها ادامه داشت، حتی در زمانی که رقص تانگو ممنوع شده بود.

بنابراین جای تعجب نیست که در آغاز قرن بیستم، نخبگان با کنجکاوی یا حتی سوء ظن و شاید نگرانی با تانگو، این رقص ابداع شده توسط فقرا، تا حدی مرد سالارانه و بسیار دور از فضایل بورژوایی برخورد می کردند. اما در نهایت نگرانی ها رفع شد چرا که بزرگان با خود گفتند، خوب است فقیرترین اقشار جامعه برقصند و به چیز دیگری نیندیشند. به این ترتیب تانگو مد شد و نسبتاً به سرعت فراتر ازبستر اولیه خو یش گسترش یافت و به میان طبقات متوسط و بالا راه یافت. در فرانسه روند اوج گیری تانگو دقیقا برعکس بود، از همان ابتدا در اوایل قرن بیستم، فرانسه به وطن دوم تانگو تبدیل گشت.

موج تانگو در فرانسه در سال 1911 از یک شب در یکی از سالنهای محافل بالای پاریس شروع شد. ازیک جوان نویسنده آرژانتینی، ریکاردو گویرالدس، دعوت شد تا نشان دهد این رقص که درباره اش بسیار شنیده بودند چگونه است. او زنی از حضار را در آغوش گرفت و چند قدمی برداشت و بلافاصله غوغا بپا کرد، نوعی هیستری جمعی، همه می خواستند این رقص جدید را یاد بگیرند. خبر آن در پاریس پیچید و آنچه «تانگومانیا» نامیده می‌شود اوج گرفت، گسترش آن ابتدا در محافل بالا بود، سپس به تدریج به تمام اقشار جامعه نفوذ کرد. رقصندگان ریودلا پلاتا (۲) تبدیل به خدایان زندگی پاریسی شدند.هرچند برخی بیگانه هراسان حسود، اینجا و آنجا از آن انتقاد می کردند . حملات خشن تر به این «رقص نفرین شده» ازجانب محافل محافظه کار، به ویژه کاتولیک ها و شخص اسقف اعظم پاریس، سنیور آمت، شروع شد و به کشیش هایی که در منبر آنرا محکوم می کردند، کشید. فیگارو (۱۰ ژانویه ۱۹۱۴) از قول اسقف دیژون چنین نوشت : «این مد که از گاوداران بوئنوس آیرس آمده» «به نام کرامت انسانی، اخلاقی و دین، محکوم است». در مقابل این سخنان، زیباترین دفاع برگرفته از شاعر و رمان نویس، عضو فرهنگستان فرانسه، ژان ریشپن (۱۸۴۹-۱۹۲۶ ) بیان شد که دریک سخنرانی پرشور انتقادات اصلی به این رقص، یعنی خاستگاه خارجی و برآمده از میان اقشار پائین، نامناسب یا حتی مشوق عشقهای شهوانی را رد کرد. رئیس جمهور ریموند پوانکاره با همسرش در سالن انستیتوی کشاورزی با رقصندگان تانگو همراه شد. بیست سال بعد، شارل دو گول که در آن زمان سرهنگ دوم بود، برای فراگیری تانگو به کلاس های معروف ژرژ و روزی در پاریس رفت. چنین شد که کلیسا در نهایت بازی را باخت، اما «رقص نفرین شده» به شکلی بسیار ساده و بی رنگ در جشنها و محافل حضور پیدا کرد. «خنثی سازی» درون مایه پر شور تانگو تا دهه ۱۹۸۰ ادامه داشت، زمانی که، به لطف نمایش هایی مانند «تانگو آرژانتین»، مردم فرانسه نحوه واقعی رقص تانگوی ریودولا پلاتا را (دوباره) کشف کردند.

در حالی که تانگو رفته رفته در فرانسه پس از جنگ اول جهانی جایی برای خود باز می کرد، دردهه ۱۹۲۰ بخش بزرگی از جهان را مدهوش خود کرده بود - مصطفی کمال آتاتورک در مراسم تحلیف خود در سال ۱۹۲۳ به عنوان رئیس جمهور جمهوری ترکیه، تانگو رقصید. اما در آرژانتین، در طول «دهه بدنام» (۱۹۳۰-۱۹۴۳) دیکتاتوری های مدنی و ارتشی، رقص تانگو سانسور می شد. به ویژه «لونفردو» مورد غضب قرار می گرفت که زبان مورد استفاده در اغلب آوازها بود . شعر آوازهای تانگوا به زبانی عامیانه برخاسته از بین فقرا و اوباش بود که زبان رسمی اسپانیایی، زبان وحدت ملی، را به چالش می کشید. زبان شعر های تانگو از کلماتی با ریشه های متفاوت استفاده می کرد و این «هیبریداسیون»(دورگه کردن) و تداخل فرهنگی و زبانی برخلاف تصویری بود که رهبران می خواستند از هویت ملی ارائه دهند.

به علاوه، تانگو برای متن هایی که گاه «فتنه انگیز»تلقی می شد نیز سانسور گشت. کامبالاچ (که می توان چرند و پرند ترجمه کرد)، اثرانریکه سانتوس دیسکپولو، مثال خوبی است برای تشریح طعنه آمیز فضای سیاسی آن زمان (۳). در همان دوران، تانگو کانسیون، ازجمله اثر کارلوس گاردل، که در سال ۱۹۳۵ درگذشت، تانگو را به جایگاهی بی سابقه ای رساند. او سعی کرد تمایلات جنسی نهفته در رقص را به سمت احساسات لطیف عاشقانه سوق دهد. ریتم موسیقی رهبر ارکستر خوان دآرینزوهم جان تازه ای به تانگو بخشید و پیست های رقص را مجددا پر از رقصندگان تانگو کرد. این آغاز آنچیزی بود که عصر طلایی تانگو نامیده می شود.

تانگو به وسیله یک نظامی، رئیس جمهور خوان پرون، که در سال ۱۹۴۶ توسط اقشارمردمی انتخاب و سیاستهای اجتماعی را اجرا می کرد، به رقص ملی تبدیل شد. پرون، که گهگاه در سخنرانی های خود به اشعار تانگوها استناد می کرد، سالنهایی را برای این رقص ایجاد کرد و در هر محله مکانهایی را برای آن در نظر گرفت. او به اهمیت این موسیقی و این رقص برای کل جامعه واقف بود و می دانست که تنها جنبه سرگرمی نداشته، بلکه وسیله ای برای ابرازنظرات و حتی شیوه ای از زندگی است. اتفاقی نبود که شاعران آن زمان، مانند هومرو مانزی یا دیسپولو که دغدغه پیشرفت اجتماعی را در سر داشتند، حامیان سرسخت سیاست پرون، قبل از واژگونی رژیم، باشند. کودتای سال ۱۹۵۵ که پرون را سرنگون کرد، تانگو را مجددا محو ساخت: ارتش هرگونه اجتماع مردمی، ازجمله تانگو را ممنوع کرد. به این ترتیب «نووو تانگو» با آستور پیاتزولا – متولد شد، که بیشتر می بایست آنرا گوش کرد تا با آن رقصید. برخی ارکسترها به نواختن آوای تانگو ادامه دادند، مانند نوازنده پیانو و آهنگساز اوسوالدو پوگلیز(۱۹۰۵-۱۹۹۵)، فعال کمونیست و اولین کسی که برای حرفه خود اتحادیه تاسیس کرد. وی قبل، هم زمان و بعد از پرون به زندان رفت... «هر بار که دولت تغییر می کرد، ما از خود می پرسیدیم که آیا پوگلیزمی تواند بیست روز آزادانه کار کند ؟ اگر چنین می شد، می توانستیم ارزیابی کنیم که حکومت دموکراتیک است (۴)». از ۱۹۵۵ تا ۱۹۸۳، کشور دوران وحشتناکی از بی ثباتی را پشت سر گذاشت. خشونت، به ویژه در دوران دیکتاتوری نظامی که بین سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ مستقر شد، بسیار بالابود و سی هزار«ناپدید» و پانزده هزار اعدامی بر جای گذاشت. نوازندگان مجبور به جلای وطن شدند : گیتاریست و خواننده خوان سدرون، مانند بسیاری دیگر (خوان خوزه موزالینی، گوستاوو بیتلمن، و غیره) به فرانسه مهاجرت کرد ، با سبک کوارتتو ( یک سبک موسیقی که در کوردوبا، آرژانتین متولد شده است. م)، موسیقی مقاومت قوی و حزن انگیزی را ابداع کرد، که متن های متعهد نویسندگانی چون خولیو هواسی، رائول گونزالس تونیون، خوان گلمن یا لوئیس آلپوستا بر روی آنها خوانده می شد. در آن دوران این موسیقی متحد هنری جناح چپ فرانسه بود و تانگوی تبعیدیان در بین مردم و رسانه ها بازتاب عمومی وسیعی داشت.

در اوایل دهه ۲۰۰۰، « بوئنوس آیرس» تانگو را به عنوان آرم رسمی خود انتخاب کرد. در سال ۲۰۰۹، تانگو به مثابه میراث ناملموس بشریت توسط بخش آموزش، علم و فرهنگ سازمان ملل متحد (یونسکو) ثبت شد، زمانی فاسد، مبتذل و برگرفته از«خارجی های پست»، در نهایت تانگو به عنوان نمادی از هویت ملی شناخته شد و در حال حاضر یکی از جاذبه های مهم توریستی آرژانتین به شمار می رود. لوموند دیپلماتیک

۱ ـ f. Juan Carlos Cáceres, Tango negro, Éditions du Jasmin Clichy, 2013

۲ ـ برای در نظر گرفتن تبار اوروگوئه ای تانگو، از تانگوی «ریوپلانتز» به جای تانگوی آرژانتینی سخن می رود

۳ ـ «Cambalache », www.chants-de-lutte.com

۴ ـ سایت فابریس حاتم www.fabricehatem.fr و La Salida, le magazine du tango argentin, n° 43, Paris, avril-mai 2005.

Jean-Louis Mingalon

روزنامه نگار و کارگردان، نویسنده Dictionnaire passionné du tango, Seuil