ریشه های گسترش پوپولیسم از دیدگاه

روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی

 دکتر مسعود کریم نیا

 

هرچند پوپولیسم پدیده نوظهوری در دنیای سیاست به ویژه در جهان سوم نیست، اما موج تازه آن در کشورهای پیشرفته غربی پس از جنگ دوم جهانی از حدود 10 سال پیش آغازیدن گرفته و باعث نگرانی زیادی پیرامون ادامه حیات دموکراسی گردیده است. کارشناسان آغاز این پدیده را در غرب بحران مالی سال  2008 (حدود 1387 ش.) می دانند و نقطه اوج آن خروج انگلیس از اتحادیه اروپا و روی کار آمدن ترامپ در آمریکا بود و با روی کار آمدن ماکرون در فرانسه تا حدودی در اروپا فروکش کرد اما در ترکیه و ونزوئلا هر روز اوج بیشتری می یابد.

در پی یافتن ریشه های این بحران نظریه های زیادی مطرح اند که بسیاری صرفا محدود به این نوع باور سنتی می شوند که بیشتر حول عوام فریبی دور می زنند. اما با این باورها هم طبعا راه حل های سنتی مقابله با آن مطرح می شوند که البته مشکل حل نمی شود.

آنچه که در رویکرد به هر مشکل اجتماعی در جهان امروز می بایست در نظر گرفت که حتی الامکان ره به سوی نظرات واقع بینانه علمی برده و راه گشا باشد، ضروری است که پیش از هرگونه اظهار نظر و گمانه زنی مبانی شناخت شناسی سیستمی و روانشناسی اجتماعی را در نظر گرفت که در این بین دانش در اختیار ما می گذارد. این مبانی به زبانی ساده با این موضوع آغاز می شوند که همه پدیده های اجتماعی اولا معادله های کمپلکسی هستند که قطعا دارای یک جواب نیستند و معلول می تواند دارای علت های گوناگون باشد. دیگر آن که احتمال مشابه بودن راه حل هر مشکل جدید با مشکلی تحت همین مقوله در گذشته بسیار ضعیف است، زیرا که شرایط تغییر یافته و در معادلات کمپلکس کوچکترین تغییر پارامترها در آغاز موجب رسیدن به جواب های کاملا متفاوت می شوند. بر این اساس تکیه بر راه حل های سنتی کمک زیادی به حل مشکل نمی کنند.

به عنوان نمونه در زیر موضوع پوپولیسم از دیدگاه روانشناسی اجتماعی با برگردان نوشتاری و در ادامه از دیدگاه جامعه شناختی بر اساس چکیده چند نوشتار از کارشناسان، مورد بررسی قرار گرفته است.  

از دیدگاه روانشناسی اجتماعی

ای کاش همه چیز به این سادگی می بود: خروج از اتحادیه اروپا! بالا بردن مالیات

 اجناس وارداتی! پایین آمدن مالیات ! محدود ساختن میزان پناهندگی.

سیاست گذارن راه حل های بسیار ساده ای را برای حل مشکلات پیشنهاد می کنند. بسیاری

از رای دهندگان به این امر واقفند، اما چرا در عین حال شیفته این فریبند؟

خروج انگلیس از اتحادیه اروپا در پی شعار " کنترل را مجددا" به دست گیریم" امکان پذیر شد و ترامپ با شعار " آمریکا را مجددا" بزرگ کنیم" انتخاب شد.  گیرت ویلدرز (Geert Wilders) رهبر حزب پوپولیست راست گرای هلندی  که به طور جدی کاندید نخست وزیری است از شعار " اسلام یعنی خشونت" بهره می برد.

یک سوم رای دهندگان فرانسوی در آغاز ماه های امسال مارین لوپن، رهبر حزب راست گرای متعصب فرانسه را که شدیدا" حامی ایزوله کردن فرانسه است، انتخاب کردند.

رویدادها در ماه های امسال نشان دادند که بسیاری افراد طرفدار راه حل های ساده هستند. به نظر می رسد که در همه جا انسان ها در حسرت دنیای ساده گذشته ای هستند که انسان می توانست کلیه وسایل منزل را زیر پیشخوان پنهان کند. این حسرت ناشی از چیست؟

آیا در انتخابات امسال آلمان حزب جدیدالتاسیس راست گرا (AFD) می تواند صاحب آرای دورقمی شود؟ آیا این حزب همچون حزب راست گرای هلند و فرانسه که از ارزش های سنتی دفاع کرده و خواهان محدود کردن تاثیر فرهنگ های ناآشنا ( فرهنگ پناهندگان) است ودر پی ارائه راه حل های غالبا" ساده در زمینه مشکلات پیچیده است.

مطمئن و قابل پیش بینی

زمان زیادی است که روشن شده اکثر انسان ها به دشواری چندگانگی را تحمل می کنند. ما از زمان کودکی همواره در پی یافتن توضیح مسایل نامعلوم دنیا هستیم. از جمله این که چرا هوا تاریک می شود؟ چرا من باید اکنون بخوابم؟ اما ما بزرگسالان هم علاقه مفرطی به کنار گذاردن امور نامطمئن داریم.

در دانش روانشناسی اجتماعی این گرایش تحت مفهموم " آرزوی ساده کردن عقلانی "

 (Need for cognitive clousure)( NFCC)  شناخته شده که به معنای " نیاز به یک جواب روشن" است. NFCC همانند دو پدیده برون گرائی (extraversion)1  و یا نوروتیزیسم  neurotisim))2 یک ویژگی مادرزادی و مستحکم کاراکتر انسان است که در بین افراد کم و بیش وجود دارد. چنانچه فرد از  NFCC بالایی برخوردار باشد به این امر گرایش دارد که سریع و غالبا" بر مبنای اطلاعات محدود، عقیده و نظر خویش را تبیین کرده و سپس بر آن پافشاری کند. فرد در پی ایجاد مرزبندی و نظمی برای جهان غیرقابل پیش بینی است.

هرچه ما بیشتر خودمان را در جهانی مخاطره آمیز

احساس کنیم، تمایل بیشتری در مورد

 شفافیت داریم

NFCC همچنین بر گرایشات سیاسی ما به این صورت اثرگذار است که میزان بالای NFCC انسان را مشتاق قواعد شفاف و رهبران قوی ای که می بایست در پی برقراری نظم و ثبات باشند می کند. مثلا" نشان دادن صفر درجه انعطاف در تعاملات. این ویژگی باعث می شود که فرد علاقه کمتری نسبت به اقداماتی همچون چندگونگی فرهنگی که جامعه را احتمالا" بی ثبات و نامطمئن می کند نشان می دهد.

پژوهش های چندی در جوامع غربی مختلف نشان می دهند که میزان بالای NFCC در افراد با رای دادن آنها به احزاب محافظه کار ارتباط مستقیم دارند. اینها غالبا" احزابی هستند که در پی سیاست امنیتی شدیدی می باشند که در قبال فرهنگ های دیگر انعطاف کمتری دارند و گرایش آنها به سوی پاسداری از ارزش ها و مقررات گرایش دارد. نمونه آنها احزاب AFD و PVV و  National Front هستند.

نیاز به ساختار

اما چنانچه برخی از افراد طبعا" نیاز بیشتری به " ساده کردن عقلانی" نسبت به دیگران دارند، چگونه است که به نظر می رسد NFCC ناگهان درسیاست نقش بیشتری ایفا می کند؟

یک دلیل محتمل این می تواند باشد که این نیاز تحت شرایط ویژه ای می تواند شعله ور شود، به عنوان نمونه هنگام عملیات تروریستی، ترس و یا افزایش موج مهاجران برای بسیاری این احساس را موجب می شود که آنها بیش از همیشه در جهان پرمخاطره زندگی می کنند. در چنین موارد نامطئن در بسیاری از افراد نیاز به رهبران قوی و آتوریته با تصمیمات سریع و ساده افزایش می یابد.

یک پژوهش روانشناختی نشان می دهد که علاقه به ساختار و شفافیت پس از نشان دادن تصاویر مربوط به یازده سپتامبر به افراد تحت آزمایش افزایش می یابد. همین عامل در زمینه تصاویر مربوط به حمله تروریستی لندن در سال 2005 نشان داده شده است.

به علاوه استرس از قرار افراد را به سوی نیاز به مرزبندی، ساختار و چیزهای مورد اعتماد سوق می دهد. پژوهش های گوناگونی نشان می دهند که افرادی که عجولند و تحت فشار زمانی هستند نیاز به ساده گرائی (clousure) در آنهاافزایش می یابد. آنها خود را کمتر محتاج به فهم و تحلیل کافی می بینند و سریع تر تصمیمی محافظه کارانه بر اساس نگاهی سطحی به اطلاعات موجود اتخاذ می کنند.

به عبارت روشن تر، قضیه اینگونه نیست که افراد ناگهان نظرات سیاسی دیگری پیدا می کنند. عوامل خارجی به ویژه می توانند گرایش ها و علایق را تضعیف یا تقویت کنند.

از سوی دیگر هر چه فرد علایق سیاسی بارزی داشته باشد، عوامل خارجی کمتر در او تاثیر گذارند. به عنوان نمونه چنانچه فرد حزب سبزها را انتخاب می کند، تحت فشار زمانی ناگهان هوادار لیبرال های راست گرا نمی شود. و پس از یک حمله تروریستی یک فرد سوسیال دموکرات ناگهان هوادار AFD نمی شود.

از این رو مشکل کسانی هستند که تصمیم نگرفته و یا عموما" در انتخابات شرکت نمی کنند، افرادی که  هنوزباور سیاسی مشخصی ندارند. این افراد کسانی هستند که در شرایط وخیم بیش از پیش در جستجوی پناه و نظرات روشن هستند.

شعارهای گیرا

چه کسی در آینده توجه تصمیم نگرفته ها را به سوی خود جلب می کند؟ این کار پیش بینی دشواری است. تقریبا" همه سیاست گذاران به انضمام غیر راست گرایان در زمان انتخابات صحبت های گنده می کنند. گرایش آنها به این سو است که ناامنی و تکیه بر وعده های کوتاه مدت و یک بعدی را کاهش دهند. اما درشرایطی چون زمان حال که این همه افراد به دنبال راه حل های ساده و همواره تحت فشار زمانی هستند و یا علاقه ای به آزمون عمیق اطلاعات ندارند، به نظر می رسد که احزاب رادیکال محافظه کار شانس خوبی دارند.

حال اینکه در انتخابات پیش رو (سپتامبر امسال در آلمان- م.) صرفا" حزب AFD از این شرایط بهره مند می شود، معلوم نیست. بسته به اینکه چه چیز افراد را نامطمئن می کند، می تواند احزاب راست و چپ دیگر را مورد توجه انتخاب کنندگان قرار دهد.

از دیدگاه جامعه شناسی

گفته شد که به باور برخی کارشناسان شرایط رشد پوپولیسم از بحران مالی 2008 َایجاد شد و علت آن هم ره آوردهای سیاست نئولیبرالیسم بود که در آن نظارت دولت ها بر کارکرد موسسات مالی به حداقل رسیده بود و پس از ورشکستگی موسسه مالی و قدیمی لیمن برادرز در آمریکا چنانچه دولت ها در همه کشورهای صنعتی با میلیاردها دلار به کمک بانک ها نمی شتافتند، معلوم نبود که عاقبت چه می شود. ناگفته نماند که این امر در دوره رئیس جمهور محبوب آن زمان اوباما روی داد که هنگام به قدرت رسیدن شعار "Yes, we can" می داد و اعتماد بسیاری از اقشار را به خود جلب کرده بود. اما پس از به قدرت رسیدن متوجه شد که با ساختار سیاسی قدرت در آمریکا او قادر به کار زیادی نیست و چنین نیز شد.

منشاء بحران مالی اما در گسترش سوء استفاده های فراوان در موسسات مالی نهفته بود. به عنوان نمونه در دویچه بانک آلمان تاکنون بیش از چهارهزار مورد سوء استفاده شناخته شده! علت ورشکستگی لیمن برادرز و عدم حمایت دولت صرفا از این موسسه این بود که این موسسه رقیب بانک گلدمن زاکس بود و وزیر اقتصاد وقت آمریکا قبل از آن رئیس گلدمن زاکس بود و با کمک نکردن به لیمن برادرز این رقیب را گلدمن زاکس از سر راه برداشت. در این جریان آشکار شد که چگونه دولت های لیبرال دموکرات از خزانه عمومی ضررها را می پردازند ولی سود ها به جیب مدیران سراریز می شود. در کنار آن اما به دلیل این هزینه ها و سوء استفاده ها در پی ایجاد بحران مسکن نه تنها میلیون ها خانوار در سراسر اروپا و امریکا بی خانمان شده و فشار بر اقشار ضعیف بیشتر شد، بلکه میزان بیکاری در همه این کشورها رقمی بی سابقه پیدا کرد. در آلمان که قوی ترین کشور از نظر مالی در اتحادیه اروپا می باشد، از این زمان مشاغل دائمی به طور بی سابقه کاهش یافت و با برنامه رفورم 2010 صدر اعظم آن زمان گرهارد شرودر امکانات اقشار ضعیف و بیکاران نیز شدیدا رو به افول نهاد. در کنار آن ورشکستگی یونان و قرار گرفتن اسپانیا، پرتغال، ایرلند و ایسلند و ... در ورطه ورشکستگی اتحادیه اروپا را ناچار از حمایت های مالی گسترده از این کشورها کرد که از جمله نطفه اصلی رای به خروج انگلیس از این اتحادیه از این زمان بسته شد.

با این توصیفات دیگر دشوار نخواهد بود که مسبب اصلی بحران کنونی را نه در پوپولیسم بلکه نتیجه سیاست های قبلی مشترکی در اروپا و امریکا بدانیم و آن نظام اقتصادی نئولیبرالیسم بود و هست.

اما پدیده مشترک دیگری نیز با کمی تفاوت رشد پوپولیسم را در اروپا و آمریکا تسریع نمود. در آمریکا از پس از جنگ دوم جهانی قشر ممتازی پدیدار گشت که در هردو حزب آنجا همواره یکی از آن ها سکان سیاست را با هزینه ده ها میلیون دلار در انتخابات توسط بخش های اقتصاد بدون توجه به نیازهای اساسی قشر متوسط و پائین به دست گرفته و مهاجرینی که به این کشور می آمدند برای سرمایه داران نیروی کار ارزان فراهم می نمودند. در اروپا و در شرایطی که برخی از کشورها هنوز گریبان خود را از بحران اقتصادی سال 2008 رها نکرده بودند هجوم یکباره موج پناهندگان و افزایش نیروی کار ارزان.    

در این شرایط طبیعی است که اقشار ضرر دیده از بحران به دنبال چیزی غیر از آنچه که تاکنون بوده و آن ها را به این وضع رسانیده باشند.

اما در کنار پوپولیسم و با توجه به این که از مدت ها قبل کارشناسان پیرامون خطرات نئولیبرالیسم  هشدار داده بودند، جهان به موازات با پدیده دیگری نیز روبرو شد.  این پدیده بسیار حایز اهمیت این بود که پس چرا نیروهای چپ و رادیکال چپ قادر به استفاده از این شرایط به نفع خود نشدند و اگر در کشوری جناحی تمایل به احزاب چپ پیدا کرد آن ها از قشر میانه بودند و نه از اقشار کارگری! و برخلاف انتظار ایدئولوگ های چپ که بازهم بار دیگر پیش بینی سقوط امپریالیزم و سرمایه داری را می کردند، مطابق معمول این پیش بینی برای چندمین تحقق نپذیرفت!

اما شگفت انگیزتر از همه رویدادها رفتار غم انگیز حزب چپ فرانسه در انتخابات اخیر فرانسه بود. هنگامی که ماکرون نتوانست در مقابله با لوپن بار اول پیروز شود، در مرحله دوم که همه احزاب توصیه دادن رای به ماکرون نمودند، حزب چپ فرانسه به هوادارانش توصیه کرد که در رای گیری شرکت نکنند!

آیا این خطای تاریخی چپ را در کشوری پیشرفته که حداقل می بایست رهبرانی آگاه تر از احزاب دیگر داشته باشد و بین منافع قشر زحمت کش در انتخاب بین سرمایه داری (به نمایندگی ماکرون) و فاشیسم (لوپن) نتواند و یا نخواهد تمیز دهد، می توان جز با نداشتن هرگونه تئوری شناخت ضروری و بحران ناشی از آن توضیح داد؟

در این راستا تکلیف رسالت تاریخی همواره مورد تاکید نیروهای چپ و طبقه کارگر چه می شود؟ آیا چنین خطائی توسط نیروی چپ در کشوری که مردم آن فاشیسم هیتلری را با گوشت و پوست لمس کرده اند، زنگ خطر پراهمیتی در مورد نیروی چپ و عقاید آنان پیرامون قشر متوسط (به اصطلاح آن ها خورده بورژازی) نیست؟ اگر قشر متوسط به توصیه چپ فرانسه عمل کرده بود، اکنون با حکومت فاشیسم در فرانسه و به احتمال بسیار فروپاشی اروپای متحد می بودیم!

حال با توجه به این که مکانیسم پدیده ها در معادلات پیچیده ای چون دلایل رشد پوپولیسم در کشورهای صنعتی و غیره نیز می توانند بسیار متفاوت باشند، در این موارد میکرومکانیسم های اجتماعی تفاوت ها را احتمالا بهتر توصیف می کنند. در کنار این نوع پوپولیسم ما در دهه اخیر با پوپولیسم چاوزی در ونزوئلا (و بطور کل در آمریکای لاتین)3 و احمدی نژادی و پوپولیسم اردوغانی و اوربان در مجارستان در چند کشور حاشیه ای نیز روبرو بوده ایم که پوپولیسم آن ها نیز دارای تفاوت هائی بودند که بررسی آن ها مستلزم نوشتار جدیدی است و خارج از حوصله بررسی حاضر.  

اما در آخر این موضوع به وضوح قابل رویت است که وجه مشترکی را که در همه انواع پوپولیسم و در همه کشورها می توان مشاهده نمود این واقعیت است که ما در هیچ کشوری با مبارزه اقشار کارگری بر علیه پوپولیسم روبرو نبوده ایم، بلکه بالعکس در همه موارد این اقشار و نمایندگان قشر متوسط در میان حامیان اصلی پوپولیسم مشاهده می شدند. لیکن در راس مبارزه و روشنگری پیرامون پوپولیسم این اقشار متوسط و به ویژه روشنفکران در بین مخالف پوپولیسم  قرار داشته و دارند.

این واقعیت را به ویژه در آمار منتشره رای دهندگان در تهران در انتخاب اخیر ریاست جمهوری به وضوح می توان مشاهده کرد که از شمال به سمت جنوب تهران رای کاندیدای مخالف آقای روحانی افزایش فزاینده نشان می داد.

بر این اساس می توان به قانون جهانشمولی ره یافت که پایگاه اقتصادی افراد و اقشار در زمینه تشخیص و تمیز منافع ملت حائز اهمیت نبوده، بلکه صرفنظر از پایگاه اقتصادی، میزان رشد فرهنگی انسان ها و آگاهی آن ها تعیین کننده بوده وهست.

هامبورگ، ژوئیه 2017- مرداد 1396

drkarimnia@yahoo.de

منابع مورد استفاده در متن برگردان شده روانشناسی اجتماعی

A. Chirumbolo u.a., Need for cognitiv clousure and politics, Internationa  Jourmal of Psychologie, 2004

G. De Zavala u.a., Political conservatism, need for cognitive closure, and intergroup hostility, Political Psycology, 2010

S. Eidelman u.a., Low-effort thought promotes political conservatism, Personalty and Social Psychology and Social Psychology Bulletin, 2012

M. Konnikova, Why we need answers, The New Yorker, 30. April 2013

K. Deppe u.a., Reflective liberals and intuitive conservatives, Judgment and Decision Making, 2015

نوشتار فوق برگردان مقاله ای است از نشریه آلمانی دوماهه ژوئیه و اوت روانشناسی 2017"Psychologie"

 

پاورقی نوشتار روانشناسی اجتماعی

1-      افرادی که از تنهائی ناخرسند اند و می خواهند همواره با دیگران باشند.

2-      افرادی که از میزان بالای نوروتوزیسم برخوردارند غالبا از ویژگی ها و نحوه رفتار زیر برخوردارند:

         گرایش به عصبانیت

         تحریک پذیر، دم دمی مزاج

         گرایش به ناامنی و دستپاچگی

         شکایت از ناراحتی و ترس ها

         شکایت از دردهای جسمی (سردرد، ناراحتی معده، سرگیجه و ...)

         گرایش به غمگینی و افسردگی

         رقتار بسیار حساس در قبال استرس

         وضعیت هیجانی منفی

         نارضایتی مدام        (برگردان از ویکی پدیای آلمانی)

 

منبع مورد استفاده در زمینه جامعه شناختی

3- شکست های پیاپی نیروهای چپ، چرا چپگرائی در امریکای لاتین دچار مشکل شده؟ (به قلم Renaud LAMBERT)

http://abgun.net/Edameh/Edame%2001.jpg" \* MERGEFORMATINET