گزارش آفتاب یزد از فروش ماهی‌ها‌ی زبرا در بطریهای تزئینی
تجارت مرگ با ماهی‌ها‌ی زبرا

 

هر چه به عید نوروز نزدیک‌تر می‌شویم خیابان‌ها‌ی تهران بیشتر حال و هوای عید و نو شدن به خود می‌گیرد، این موضوع در بازار نیز تاثیر گذاشته است و شاهدیم که بازار رونق دوباره گرفته‌اند. هر چقدر هم وضعیت اقتصادی سخت باشد و روزها به سختی بگذرد اما سنت خرید برای سال نو در کشور ما فراموش نمی‌شود و شاید به همین دلیل است که هر سال سوءاستفاده گران این روزها را برای فروش اجناس بنجلشان انتخاب می‌کنند! از طرف دیگر خرید اقلام سفره هفت سین موضوعی است که هر سال از اوایل اسفند ماه آغاز می‌شود و تا دقایقی قبل از سال تحویل ادامه می‌یابد، در این بین هر سال چیز جدیدی مد می‌شود و مردم هم برای رسیدن به آن رقابت می‌کنند تا گوی سبقت را از یکدیگر بربایند! بدون اینکه به عواقب خریدشان فکر کنند و درباره آن تحقیق کرده باشند! این روزها فروش ماهی‌ها‌ی کوچک زبرا در بطری‌ها‌ی تزئینی یکی از مسائل مد شده برای سفره هفت سین است که با استقبال زیادی از سوی مردم نیز روبه رو شده است! از طرف دیگر از آن جایی که وضعیت بازار را تقاضا مشخص می‌کند سوءلستفاده‌گران با توجه به استقبال مردم هر روز ماهی‌ها‌ی بیشتری را وارد بطری کوچک می‌کنند و آن‌ها‌ را به کام مرگ می‌کشند!
به طور کلی استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ها‌ی هفت سین اگر چه همیشه وجود داشته اما کارشناسان بر این باورند که وجود آن‌ها‌ ضرورتی ندارد و چه بسا از فرهنگ‌ها‌ی دیگر وارد فرهنگ ایرانی شده باشد! حال اما به غیر از ماهی قرمز که برخی‌ها‌ آن را نماد سلامتی می‌دانند و حضورش در سفره هفت سین را امری ضروری می‌دانند، ماهی‌ها‌ی زبرا نیز راهشان را بر سفره‌ها‌ی هفت سین باز کرده‌اند! هر چند این حضور ناخواسته است و در واقع حضور این ماهی‌ها‌ی کوچک در سفره هفت سین به قیمت جان آن‌ها‌ تمام می‌شود اما برخی سودجویان، تجارت مرگ را انتخاب کرده‌اند تا با نابودی این ماهی‌ها‌ جیبهایشان را پر پول کنند. برای بررسی این موضوع با با شهرام شریفی کارشناس آبزیان و فعال محیط زیست به گفت‌وگو نشستیم.

> تجارت مرگ
شریفی در این باره می‌گوید: این ماهی‌ها‌ که این روزها به طور فراوان در بطری‌های تزئینی در بازار به فروش می‌رسد از نوع ماهی‌ها‌ی زبرا است، این ماهی‌ها‌ به طور طبیعی زیبا و سخت جان هستند و در آب شیرین زندگی می‌کنند؛ نگهداری آن‌ها‌ در آکواریوم‌ها‌ی خانگی بسیاری راحت است و گیاه خوار هستند اما این ماهی‌ها‌ جنب و جوش زیادی دارند و به صورت گروهی زندگی می‌کنند. این ماهی‌ها‌ به طور طبیعی در رودخانه‌ها‌ و برکه‌ها‌ زندگی می‌کنند و عمر آن‌ها‌ بالغ بر 5 سال است اما رشد نمی‌کنند و در همین‌اندازه باقی می‌مانند. حالا این ماهی‌ها‌ را در بطری‌ها‌ی تزئینی و در بسته می‌اندازند و تجارت مرگ راه‌انداخته‌اند! به دلیل جنب و جوش زیاد فضای محدود داخل این بطری‌ها‌ نمی‌تواند برای این گونه از ماهی مناسب باشد و حکم زندان را برای آن‌ها‌ دارد، حال اینکه این ماهی‌ها‌ عادت دارند که گروهی زندگی کنند و معمولا به تنهایی زنده نمی‌مانند! معمولا می‌گویند گیاهان داخل این بطری اکسیژن تولید می‌کند اما این دروغ محض است! این کارها باعث می‌شود که عمر 5‌ساله ماهی زبرا به 10 تا 20 روز یا حداکثر یک ماه تقلیل یابد!

> زندانی برای ماهی‌ها‌
او در ادامه تصریح کرد: قاعدتا در حالت عادی زندگی به مدت 5 سال برای یک ماهی در شرایط مناسب، طبیعی است و اتفاق می‌افتد به خصوص ماهی زبرا که به صورت گروهی در رودخانه‌ها‌ زندگی می‌کند اما واقعیت این است که فضایی که برای نگهداری این گونه ماهی‌ها‌ طراحی شده و مورد استفاده قرار میگیرد باید از نظر شرایط زیستی یک شرایط مطلوبی را در بر داشته باشد، به طوری که ماهی بتواند هم تنفس خوبی داشته باشد و هم غذای مورد نیاز خودش را تامین کند، این نوع بطریهایی که طراحی و ساخته می‌شود در واقع یک اکوسیستم خیلی کوچک است که باید از نظر شرایط دما، میزان تابش نور و امکاناتی که در اختیار ماهی قرار می‌گیرد در جایگاه مناسب باشد، این طور که از بطری‌ها‌یی که در بازار به فروش می‌رسد مشخص است هیچ یک از این عوامل در آن لحاظ نشده و عمده‌ترین دلیل مرگ ماهی‌ها‌ی زبرا در آن محیط هم همین است. این بطری‌ها‌ به جای اینکه محل زندگی مناسبی برای این نوع ماهی‌ها‌ باشد بیشتر نوعی زندان برای آن‌ها‌ است.

> ماهی با عنوان واژه عربی سمک وارد هفت سین شده است
این کارشناس در ادامه افزود: به طور کلی در رابطه با ماهی‌ها‌ی قرمزی که در سفره‌ها‌ی هفت سین قرار می‌دهند باید بگویم این ماهی‌ها‌ نه جزوی از سنت ما هستند و نه اینکه در باره آن‌ها‌ می‌توان بحث خاصی کرد! هیچ لزومی ندارد که این ماهی‌ها‌ سر سفره ما قرار بگیرند! درست است که از لحاظ سنتی عید نوروز برای ما دارای اهمیت بالایی است اما وجود ماهی در آن ضرورتی ندارد. من در سوابق و اسناد تاریخی که نگاه کردم ماهی قرمز جزو اقلام موجود در سفره هفت سین نبوده به خصوص اینکه ماهی به عنوان واژه عربی سمک در سفره ما قرار داده می‌شود حالا این که چه اتفاقی افتاده که این موجود با اسم عربی خودش در سفره هفت سین ما جا خوش کرده موضوعی است که باید مورد بررسی قرار بگیرد!
او در ادامه افزد: چون نحوه نگهداری از این گونه ماهی‌ها‌ مهم است و به خصوص به دلیل بیماری‌ها‌یی که ممکن است در آنها عارض شود یا به صورت نهادینه در آن قرار وجود داشته باشد، مثل بیماری سالمونلا و سل پوستی که بیماریهای معروفی هم هست، به این دلیل به نظر من نه تنها ضرورتی برای حضورش در سفره هفت سین نیست بلکه بهتر است که به طور کلی از آن استفاده نشود. مگر اینکه آکواریومی در خانه داشته باشید و از چند گونه از این ماهی‌ها‌ به صورت آکواریوم نگهداری کنید؛ ولی سر سفره هفت سین در تنگ ماهی قرار دادن آن خیلی کار مناسبی نیست و خطراتی را هم به همراه دارد.

> حضور ماهی قرمز در سفره هفت سین ضروری نیست
او در ادامه توضیح داد: یکی از ویژگی‌ها‌ی ماهی قرمز این است که از نظر تولید مثل و رشد شرایط مطلوب و مناسبی دارد و خیلی زود هم تکثیر می‌شود و از نظر غذا شرایط سخت و دشوار ندارد، ماهی‌ای است که نگهداری آن در باغات و حوض‌ها‌ راحت است و با این اوصاف به نظر نمی‌رسد که مشکلی از نظر ضرر رساندن به نسل این ماهی اتفاق بیفتد، به خصوص اینکه از نظر ژنتیکی در بررسی‌ها‌ی انجام شده این ماهی یک نسل خالص نیست و هزار و یک دخالت ژنتیکی از گونه‌ها‌ی مختلف دیگر در آن انجام شده است، در واقع دارای ارزش گونه‌ای از نظر تنوع زیستی نیست، تنوع آن در همه جای دنیا هست و این ماهی بسیار زیاد است و با حضورش در سفره‌ها‌ی هفت سین ما هم نسل این ماهی به خطر نخواهد افتاد اما در رابطه با اینکه این نوع ماهی می‌تواند سلامت انسان‌ها‌ را تهدید کند و همچنین حضورش در سفره هفت سین ضروری نیست صلاح در این است که خریداری نشود.

جنگل‌های هیرکانی تا ۷۰ سال آینده نابود می‌شوند

يك قدم تا برهوت نخستين رويشگاه كره زمين

جنگل‌هاي هيركاني ميراث چندميليون ساله‌اي است كه از عصر يخبندان و هزاران مشكل ديگر سربلند بيرون آمده تا به‌نسل ما به امانت سپرده شود. ما ثابت كرده‌ايم كه امانت‌داران خوبي نبوده‌ايم. هزاران آثار تاريخي، جنگل، رودخانه، تالاب و ... كه نابود شده‌اند گواه روشني بر اين مساله است. هيركاني نيز از اين مساله مستثني نبوده و و عملكرد مردم و مسئولان در چند دهه اخير به‌گونه‌اي بوده كه قديمي‌ترين رويشگاه كره زمين اين روزها، حال و روز خوشي ندارد. براساس آمار، سالانه 50 هزار هکتار از رویشگاه‌های جنگلی کشور در حال نابودی است و از 6.5 میلیون هکتار جنگل‌های هیرکانی در شمال ایران در نیم قرن گذشته 1.9 دهم میلیون هکتار باقی مانده است. جنگل‌خواری بلاي جان هيركاني شده است. بخش‌هايي از جنگل توسط سوداگران ساخت و ساز تغييركاربري داده مي‌شود و پس از آن تبديل به ويلا مي‌شوند. ويلاهايي كه به‌بهاي نابودي قديمي‌ترين رويشگاه كره زمين ساخته مي‌شوند. يكي ديگر از مشكلات هيركاني مافياي قاچاق چوب جنگل است مافيايي كه بي‌رحمانه بر پيكر هيركاني مي‌تازانند و جان آن را به لب رسانده‌اند.

یک کارشناس منابع طبیعی معتقد است: طبق آمار رسمی مرکز تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور در سال ۹۵ پس از دو سال تحقیق، آمارها حکایت از این داشت که طی ۱۱ سال ۱۵ درصد از سطح جنگل‌های هیرکانی در شمال کشور کم شده است.رضا شیخ پور به ایسنا اظهار کرد: ۱۵ درصد از سطح جنگل‌های هیرکانی شمال طی چند سال اخیر به کاربری کشاورزی و مسکونی تغییر کرده اما نکته مهم اینجاست که به جز تغییر کاربری، این جنگل‌ها از داخل دستخوش آفت و بیماری شده و در حال تهی شدن است.وی با اشاره به اینکه اگر روند تعرض به جنگل از سوی مردم یا دولت با پروژه‌هایی مانند سد سازی و احداث جاده‌های جایگزین ادامه یابد دیگر نشانی از جنگل‌های هیرکانی باقی نمی‌ماند، تصریح کرد: اگر به همین روند ادامه دهیم تا ۷۰ سال آینده حتی نیم متر مربع در شمال کشور جنگل باقی نمی‌ماند.

این کارشناس منابع طبیعی با تاکید بر اینکه برای احداث سد هراز قسمت وسیعی از جنگل‌های بکر مازندران از بین رفت، تصریح کرد: طبق تحقیقات انجام شده مشخص شد پروژه‌های سد سازی در مقیاس سد هراز پروژه‌ای ناموفق در ذخیره سازی آب به خصوص در مناطقی با اقلیم خشک و نیمه خشک از جمله ایران است.

وی یادآور شد: طبق میانگین آب ارائه شده توسط وزارت نیرو حدود ۴۰ درصد از آب ذخیره‌سازی شده در پشت سدها براثر تبخیر و تعرق از دسترس خارج می‌شود بنابراین این پروژه‌ها باعث خشک شدن تالاب‌ها و دریاچه‌های طبیعی کشور ما شده‌اند.

شیخ پور، بهترین راه برای ذخیره سازی آب را توسعه پوشش گیاهی دانست و افزود: با توسعه پوشش گیاهی آب در سفره‌های زیر زمینی ذخیره شده و نیاز به اجرای طرح‌های سد سازی که در کشور منسوخ شده و باعث هدر رفتن منابع ریالی می‌شود، نیست.

وی تصریح کرد: تکمیل سد هراز بیش از هزار میلیارد تومان بودجه را در بر دارد در صورتی که اگر این مبلغ برای احیای جنگل‌ها به کار گرفته شود، می‌تواند بسیار موثرتر باشد.

شیخ پور گفت: سد هراز بر روی گسل سراسری قرار گرفته و این حجم عظیم آب که با ذخیره سازی در پشت سد به وجود می‌آید خود می‌تواند عاملی برای تحریک گسل باشد.

این فعال زیست محیطی با بیان اینکه حوضچه سد هراز دقیقا جایی واقع شده که کمی بالاتر از آن منطقه دفن زباله آمل و شهرهای اطراف است، بیان کرد: شیرابه‌های این زباله‌ها طی چند سال اخیر در دل زمین فرو رفته و ممکن است آب سد را آلوده کند. این حجم آب وقتی با این آلودگی در هم آمیخته می‌شود حتی برای صنعت کشاورزی نیز مضر است و سونامی سرطان را در منطقه در بر خواهد داشت.!

وی اظهار کرد: مدیریت حاکم بر کشور ما، مدیریتی حاکم بر محور دانایی نیست. پروژه سدسازی باید مبتنی بر توسعه پایدار باشد اما توسعه نامتوازن مانند اجرای طرح سد سازی هراز بحران‌های زیست محیطی را رقم می‌زند.قانون

مهم ‌ترين منابع زيست محيطی كشور رو به نابودی است

تالاب‌ها در کشاکش بهره برداری و مصرف

رضا رمضانی

آنچنان که از بررسی کلی دیدگاه‌ها و نظرهای گروه‌های مختلف اجتماعی می‌توان فهمید، باور غالب و شایع موجود در مورد کارکرد مفید تالاب‌ها برای توسعه، تامین آب مورد نیاز برای مصرف در فعالیت‌های مختلف صنعتی، کشاورزی و رفاه و سلامتی است. در غالب موارد، وقتی پرسیده می‌شود که یک تالاب چه نقش و تاثیری در دسترسی به توسعه دارد، با پاسخ‌هایی این چنین روبه‌رو خواهیم شد. نخست کشاورزی: تامین آب برای تبدیل الگوی کشاورزی از دیم به آبی و افزایش تولید، تامین آب برای گسترده‌تر کردن وسعت اراضی قابل کشت، فراهم کردن آب مصرفی برای دامداری، پرورش طیور و ... تامین محیط لازم برای آبزی پروری (آبزی پروری داخل قفس یا تامین آب برای احداث استخرهای پرورش آبزی). دوم صنعت: امکان پذیر کردن استقرار و فعالیت‌های صنعتی با فراهم کردن آب مورد نیاز برای سیستم‌های تبرید، تامین آب مصرفی برای صنایع دارای مرحله شستشو (مانند صنایع غذایی)، تامین آب برای صنایعی که آب بخشی از فرآیند خط تولید را تشکیل می دهد (مانند شناورسازی)، تامین آب مصرفی به عنوان بخشی از مواد اولیه (تولید نوشیدنی‌ها، شوینده‌ها و ...)، محیط پذیرنده پساب و فاضلاب. سوم خدماتی: تامین آب شرب و غذا، تامین نیازهای بهداشتی و سلامت، تامین آب مورد نیاز برای واحدهای خدماتی (رستوران‌ها، هتل‌ها، کارواش‌ها و ...). چهارم بهره برداری های مستقیم از محیط تالاب: ماهی‌گیری و شکار، برداشت از پوشش گیاهی، قایقرانی و تفرجگاه‌ها و اقامتگاه های ساحلی یا آبی. اگر چه ممکن است در برخی موارد و متناسب با ویژگی‌های تالاب‌های خاص، برخی الگوهای بهره‌برداری دیگر نیز بیان شود، اما به طور معمول موارد یاد شده به دفعات شنیده خواهد شد. بازخوانی برنامه‌های توسعه تدوین شده در کشور ما نیز نشان می‌دهد که در برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته، عمده‌ترین نقش در نظر گرفته شده برای تالاب‌ها و حوضه‌های آبریز آن‌ها، تامین نیازهای مصرفی آب برای بخش‌های شرب و بهداشت، کشاورزی، صنعت و معدن و خدمات بوده است و برنامه‌های تدوین شده نیز بر اساس طرح های مصرف‌کننده آب شکل گرفته‌اند. بر این اساس می‌توان گفت که جز در مصداق هایی مانند اقامتگاه‌ها و تفرجگاه‌ها، الگوی مورد توجه، مصرف و گاهی بهره برداری مصرفی بوده است و دو مقوله بهره‌برداری غیر مصرفی و خدمات اکوسیستمی مورد غفلت قرار گرفته اند.

مصرف، بهره‌برداری، بهره برداری غیر مصرفی

یکی از ابهام‌ها و اشتباه‌های جدی در کشور معادل دانستن مفهوم بهره برداری با مصرف است. بهره‌برداری مفهومی کلان و گسترده است که حتی می‌تواند نفی کننده مصرف باشد. شاید ملموس‌ترین مثال برای تبیین تفاوت بهره‌برداری و مصرف، سرمایه‌های پولی باشد. طبعا در این مثال، شرایط طبیعی و نرمال بانکی و اقتصادی مد نظر است نه شرایط بی‌ثباتی که چندی است شاهد آن هستیم. وقتی سرمایه پولی در اختیار باشد، حداقل می‌توان دو نوع رفتار متفاوت را (غیر از بلااستفاده گذاشتن آن) در نظر گرفت. یکی آن که این پول را به مرور زمان و در مدتی کوتاه یا طولانی خرج کرده و نیازها را با آن تامین کرد و دیگر آن که آن پول را به سرمایه تبدیل کرده و از ارزش افزوده و سودآوری‌های آن (مانند تجارت، تولید یا حتی سود بانکی) استفاده برد. همچنان که دیده می شود، این دو حالت نافی یکدیگرند در حالی که الگوی اول الگوی مصرف است و الگوی دوم الگوی بهره‌برداری است و مصرف سرمایه می‌تواند الگوی بهره‌برداری را تهدید کند. اما خود بهره برداری نیز می‌تواند دارای دو الگوی مصرفی و غیرمصرفی باشد. باز هم همان سرمایه پولی می تواند مثال مناسبی برای تشریح موضوع باشد. سرمایه شما می تواند به دو نحو بهره‌رسانی کند. یکی آن که در دوره‌های مشخص روزانه، هفتگی یا ماهانه یا سالانه و ... سودی را در اختیار شما قرار دهد که بتوانید آن را مصرف کنید. مانند سود حاصل از تجارت یا تولید یا حتی سود بانکی. اما بهره‌رسانی دیگر آن است که صرف وجود این سرمایه، اعتباری ایجاد می‌کند که شما از طریق آن می‌توانید وام بگیرید، برای ارائه ایده یا کسب موقعیتی خاص، مقبولیت لازم را برای مذاکره پیدا کنید یا ... ! در این حالت شما نه تنها اصل سرمایه را مصرف نکرده‌اید، بلکه سود آن را نیز مصرف نکرده‌اید ولی از آن بهره برده‌اید! بهره‌برداری مصرفی و غیر مصرفی نقض کننده یکدیگر نیستند و می‌توان به هر دوی آن پرداخت. تالاب ها نیز سرمایه های یک جامعه و سرزمین محسوب می شوند و می‌توان آن را مصرف کرد یا آن که از آن بهره برد. آن چه که در مقدمه این بحث در مورد شرایط موجود کشور ما و برنامه های طراحی شده گفته شد، نشان می دهد که الگوی غالب ما مصرف است نه بهره برداری. در اندک مصداق‌های بهره‌برداری نیز غالب نگاه ما بهره‌برداری مصرفی است، جز در موارد استثنایی و آن هم به صورت ناخودآگاه، در غير اين‌صورت بهره برداری غیرمصرفی محلی از اعراب ندارد.

خطرهاي پيش روي تالاب ها

دو تهدید بزرگ در الگوی مصرفی مواجهه با منبعی مثل تالاب‌ها متصور است. تهدید نخست، پایان‌پذیر شدن منبع است. هنگامی که یک تالاب به عنوان منبعی برای مصرف در نظر گرفته شود، مانند سپرده ای بانکی خواهد بود که هر ماه بخشی از آن برداشت شده و رفته رفته، موجودی آن کم خواهد شد و به پایان خواهد رسید. این وضعیت دقیقا همان شرایطی است که غالب تالاب‌ها و منابع آبی ما اعم از سطحی و زیرزمینی با آن مواجه اند. پایان پذیر شدن منابع آبی به منزله فقیر شدن پیوسته و عدم امکان تامین نیازها در آینده نه چندان دور است و چنین حالتی جامعه را به سمت ورشکسته شدن می برد. اما تهدید دوم، ایجاد کشمکش و تنش بین مصرف‌کنندگان منبع محدود است. وقتی الگوی مواجهه با یک منبع، مصرف باشد، مصرف‌کننده‌های آن برای دسترسی به سهم بیشتر به رقابت با هم خواهند پرداخت. این تهدید سه اثر مخرب و ویران‌کننده خواهد داشت. یکی آن که، این رقابت باعث خواهد شد که مصرف‌کنندگان برای پیروزی در رقابت بر سر کسب سهم بیشتر، میزان مصرف خود را افزایش داد و ولع آن‌ها برای مصرفی بیشتر از رقیبان، شعله‌ورتر خواهد شد و این پدیده سرعت افول منبع را دچار شتاب خواهد کرد. اثر مخرب دیگر آن است که رقابت شدت‌پذیر به همراه کاهش یافتن موجودی منبع، رفتارهای خشن، تنش‌زا و درگیری‌آفرین را به دنبال خواهد داشت و در نهایت می‌تواند به ایجاد بحران‌های اجتماعی و مقابله افراد و جوامع با یکدیگر منجر شود. اثر مخرب سوم، بی‌اعتنایی به اصلاح برنامه‌ها برای حفظ منبع است. اگر کسی به تنهایی به یک منبع دسترسی داشته باشد که تنها خود آن مصرف را می‌کند، ممکن است بتواند به استدلال‌هایی درباره لزوم حفظ منبع توجه کند و در صورت متقاعد شدن، اقدام‌هایی را در این راستا شروع کند. اما وقتی که یک منبع محدود برای مصرف‌کننده‌های متعدد وجود داشته باشد که این مصرف‌کننده‌ها باهم رقابت می‌کنند، در درجه اول با این مشکل مواجه خواهیم بود که رقیب‌ها امکان ذهنیِ شنیدن استدلال‌ها و مباحث را نخواهند داشت. اما اگر بتوان به هر ترفندی آن‌ها را مجاب به گوش دادن کرد، این بار با این تشکیک مواجه خواهند بود که تمام یا قسمتی از این استدلال‌ها و طرح موضوع‌ها، بخشی از یک حربه رقابتی از طرف رقیبان است تا بتوانند در این رقابت، سهم بیشتر خود را تضمین کنند و از این رو، میزان پذیرش کم خواهد بود. اما حتی اگر متقاعد شدن هم اتفاق بیفتد، سیکل معیوبی آغاز خواهد شد. در این سیکل معیوب، هر کدام از مصرف‌کننده‌ها، مشارکت در برنامه حفظ منبع را مستلزم آغاز آن از طرف رقیب خواهند دانست و این انتظار به صورت چرخه‌ای به نقطه اول خواهد رسید. در بهترین حالت، آغاز همزمان اجرای برنامه بین رقیب‌ها مطالبه خواهد شد که ایجاد این هماهنگی نیز بسیار دشوار خواهد بود.از این رو شناساندن تفاوت دو مفهوم بهره‌برداری و مصرف و برتری دادن پارادایم بهره‌برداری نسبت به مصرف، گامی ضروری است که در مدیریت تالاب‌ها باید مدنظر قرار گیرد. در چنین حالتی این نتیجه قابل حصول خواهد بود که حفظ منبع به عنوان شرط لازم برای حفظ منفعت پذیرفته شده و با تبدیل شدن مصرف کننده‌ها به بهره‌برداران، انگیزه های مدیریت پایدار کننده تالاب درون‌زا خواهد شد. بدیهی است که برداشتن این گام، نیازمند آموزش همزمان تمام گروه‌ها و افراد وابسته به منبع خواهد بود. پس از آن است که می‌توان به تشریح مفاهیم بهره‌برداری غیرمصرفی پرداخت و نشان داد که چرا این الگوی بهره‌برداری دارای رجحان و برتری است و چگونه و با چه مصداق‌هایی می‌توان آن را محقق کرد. اما خدمات اکوسیستمی مبحثی است که از یک سو بسیار با اهمیت‌تر از بهره‌برداری است و از سوی دیگر ناشناخته‌تر و مغفول مانده‌تر است. بسیاری از پدیده های اکولوژیکی، خدمات و کالاهایی را به صورت رایگان و گاهی کشف نشده، ارائه می‌دهند و ارزش آن‌ها به طور معمول پس از حذف شدن و یا محدود شدن‌شان شناخته می‌شود. تامین هوای قابل تنفس، وقوع بارش‌های سالانه، تعادل جمعیت گونه ها و ... مصداق‌هایی از خدمات اکوسیستمی هستند که تشریح و تبیین آن‌ها نیازمند طرح مستقل و گسترده موضوع است. با تهدید شدن موجودیت یک تالاب یا تضعیف کارکردهای آن، بحران های اکولوژیکی ناشی از محدود شدن یا حذف شدن خدمات اکوسیستمی بروز می‌کند. پدیده هایی مانند گرد و غبار، رانش زمین، وقوع سیل و بسیاری از بلایایی که گاهی آن‌ها را بلایای طبیعی می‌نامیم، در واقع بحران هایی غیرطبیعی هستند که از طریق آسیب رسانی انسان به مولفه‌های طبیعی اکوسیستم‌ها و تضعیف خدمات اکولوژیکی رخ می دهند.

 

تالاب هايي كه از آن‌ها فقط نامي مي ماند

امروز روز جهاني تالاب است؛ فرصت‌هاي بكر محيط زيستي كه شمار آن در كشورمان از يك‌هزار عدد گذشته اما عمده آن‌ها با مشكلات عديده اي مواجه اند. تالاب‌ها بر اساس تعریف کنواسیون رامسر(کنواسیون بین‌المللی حفاظت از تالاب‌ها) به مناطق مردابی، آبگیر، تورب‌زا (حاصلخیز و حاوی مواد آلی بسیار غنی)، آبی طبیعی یا مصنوعی، دايم یا موقت با آب ساکن یا جاری، شیرین، شور، لب‌شور و نواحی ساحلی دریاها که عمق آن‌ها در کم‌ترین جزر از شش متر بیشتر باشد، گفته مي‌شود. مناطقي كه از ارزش بالاي زيست محيطي و اقتصادي برخوردارند كه در سال هاي اخير، رقابت بر سر آب، آن‌ها را به قرباني بزرگي تبديل كرده است. پريشان، ارومیه، شادگان، انزلی، هورالعظيم، گمیشان، میانکاله و ... از جمله اسامي مهمي است كه بر تالاب هاي ايران مي‌درخشد اما هركدام با چالش‌هاي مهمي مواجه اند.اين درحالي است كه بر اساس ماده ۱۹۳ برنامه پنجم توسعه کشور، سازمان حفاظت محیط زیست موظف شده است که نسبت به مدیریت یکپارچه در دشت‌ها و اراضی اطراف تالاب‌ها به عنوان اکوسیستم‌های شکننده با مشارکت همه بهره‌برداران اقدام کند. اما در عمل توجه به حفظ حيات تالاب‌ها و اجراي قانون با مشكلات عديده‌اي مواجه است.کاهش آب ورودی به تالاب‌ها از منابع آب سطحي و زير زميني حوزه آبخيز و دشت هاي اطراف تالاب ها، شکار و صید غیر مجاز و بی رویه و برداشت علوفه و سایر محصولات تالابی، اجرای طرح های توسعه ای و زیر بنایی بزرگ همچون راهسازی، پتروشیمی، پالایشگاه، ورود انواع آلاینده های بیولوژیکی، شیمیایی و فیزیکی گسیل شده از مزارع کشاورزی ، شهرها و آبادی‌ها و صنایع و رسوبات ناشی از فرسایش خاک بالادست تالاب ها، تغییر کاربری اراضی تالابی برای امور کشاورزی،تغيير اقليم و خشكسالي حاكم بر كشور و ... از جمله مهم‌ترين تهديدات پيش روي تالاب هاي كشور است كه هر چه مي‌گذرد بر عمق آن افزوده مي‌شود. به طور قطع عامل انساني در تغيير وضعيت تالاب ها سهم قابل توجهي در به مخاطره افتادن حيات آن‌ها دارد كه لازم است پيش از آنكه خشكي رنگ اصلي تالاب هاي كشور شود، براي نجات آن‌ها اقدام كرد.

آشوراده، تنها جزیره ایرانی دریای کاسپین

آشوراده، تنها جزیره ایرانی دریای کاسپین مي‌رود كه به سرنوشت شوم صدها ميراث تاريخي، طبيعي، تالاب‌ها، رودخانه‌هاي كشور دچار شود. برخي نيز نگران تبديل آشوراده به كيش دوم هستند. رويايي كه مجريان طرح در سر مي‌پروانند، كابوسي براي دوستداران اين سرزمين شده است. در روزگاری که بسیاری از ذخایر ارزشمند اکولوژیکی کشور مانند تالاب‌ها، جنگل‌ها، رودخانه‌ها و ... با بحران‌های زیست‌محیطی دست و پنجه نرم می‌کنند، حال آشوراده خو‌ش‌تر از بقیه بود اما قرار است با تصميم‌گيري و عملكرد مسئولان حال اين جزيره ايراني نيز ناخوش شود. چشم‌انداز زیبا و طبیعت بی‌نظیر آشوراده در این سال‌ها به چالشی برای جزیره تبدیل شده است. سودجویان بسیاری چشم طمع به تنها جزیره ایرانی دریای کاسپین دوخته‌‌اند. در چند دهه اخیر بارها خبر واگذاری آشوراده به‌ بخش خصوصی، تیتر یک رسانه‌های داخل و خارج کشور شده و جنجال‌های بسیاری را به‌وجود آورده است.
در این میان نیز دولت‌ها برای آرام کردن افکار عمومی از منتفی شدن این واگذاری خبر مي‌دادند، اما سرانجام پس از سال‌ها کشمکش و جنجال، کلنگ طرح گردشگری در آشوراده به زمین خورد. کلنگ‌زنی پرابهامی که موجب نگرانی بسیاری درباره آشوراده شد.کلنگ‌زنی فاز نخست پروژه طبیعت‌گردی و گردشگری جزیره آشوراده با اعتراض‌هاي گسترده‌اي همراه بود. به گفته مسئولان گلستانی در این طرح قرار است راه دسترسی، زیرساخت و اسکله در 138 هکتار اراضی پشتیبان طرح در بندرترکمن و آشوراده ایجاد شود و همچنین از مجموع وسعت 380 هکتاری جزیره آشوراده، 22 هکتار را به‌عنوان منطقه متمرکز برای اجرای سازه‌های سبک متناسب با ضوابط محیط‌زیست و به‌کارگیری از مصالح بومی درنظر گرفته‌اند. اما يكي از نگراني‌هاي كنشگران و كارشناسان محيط زيست، تبديل آشوراده به كيش دوم ايران است.

با گذشت چهارسال از اعلام موافقت رییس وقت سازمان محیط زیست با واگذاری ۳۸۰ هکتار از اراضی جزیره آشوراده به منظور اجرای طرح گردشگری و شکل‌گیری همزمان ستاد مردمی نجات آشوراده (سمنا)، باوجود درخواست‌های فراوان جامعه مدنی برای شفاف سازی طرح گردشگری و جلب مشارکت مردمی در تهیه طرح، سازمان محیط زیست همچنان از شفاف‌سازی و اطلاع رسانی امتناع مي‌كنند.

طرحی بدون ارزيابی زيست محيطی

آشوراده دوباره به صدر اخبار محيط زيست ايران بازگشت، اين‌بار با خبر عدم انجام مطالعات ارزیابی زیست محیطی طرح گردشگري آشوراده؛ مساله‌اي كه نشان‌دهنده ميزان تهعد و پايبندي مجريان طرح است. شايد جالب باشد بدانيد مدیرکل حفاظت محیط زیست استان گلستان، كه خبر کلنگ‌زنی سایت پشتیبان طرح گردشگری آشوراده را اعلام کرده بود؛ خود از انجام نشدن مطالعات ارزیابی زیست محیطی اين طرح پرده برداشته است. اما نكته قابل توجه اينجاست كه براساس قوانین صریح محیط زیست ایران، این مطالعات باید پیش از صدور مجوز کلنگ زنی انجام می‌گرفت و هر گونه کلنگ زنی قبل از انجام ارزیابی اثرات محیط زیستی خلاف قوانین جاری کشور است.

 باوجود قوانین مربوط به ارزیابی زیست محیطی، به موجب ماده يكم و ششم قانون حفاظت و بهسازی محيط زيست، وظيفه سازمان حفاظت محيط زيست، حفاظت، پيشگيری و ممانعت از هر نوع آلودگی و اقدام مخربی است كه منجر به از بين رفتن تعادل اكولوژيك طبيعت می شود. امیرعبدوس، مدیرکل حفاظت محیط زیست گلستان درباره طرح گردشگري آشوراده گفت: هنوز طرحی برای سایت پشتیبان طبیعت‌گردی آشوراده در ساحل بندرترکمن تهیه نشده و ابعاد و مشخصات آن، نهایی نیست؛ صرفا بخشی از اراضی ساحلی بندرترکمن در طرح تفصیلی این شهر برای این کاربری در نظر گرفته شده است. بدیهی است پس از تهیه طرح و قبل از صدور مجوز محیط زیست باید مطالعات ارزیابی اثرات زیست محیطی آن، انجام و به تایید کارگروه زیربط برسد. نظارت بر اجرای این طرح هم با اداره کل حفاظت محیط زیست استان گلستان است.

تاييد و تكذيب‌های آشوراده

این در حالی است که کلنگ زنی این سایت پشتیبان به تازگی انجام شده و مدیرکل حفاظت محیط ‌زیست گلستان در نشست خبری روز هوای پاک درباره آن خبر نيز توضیح داده است. او در آن نشست گفته بود که در سایت پشتیبان، فعالیت‌های هتلینگ، پارکینگ، فروشگاه و ... انجام می شود و در آشوراده سازه سنگین و با ارتفاع زیاد نخواهیم داشت.

عبدوس پیش از این، با بیان اینکه در طرح مصوب طبیعتگردی آشوراده، تمامی ملاحظات قوانین داخلی و استانداردهای جهانی حفاظت، رعایت شده است و تمامی شایعات و شبهه‌افکنی‌ها در خصوص هرگونه واگذاری عرصه‌های ملی، هتل‌سازی و سوءاستفاده‌های اشخاص در این جزیره تکذیب می‌شود. عبدوس همچنين بر این نکته تاکید کرده بود که سازمان همیاری‌ها هنوز تضمین‌های بانکی را ارائه نکرده و پس از تحویل آن و ابلاغ قرارداد، سازمان همیاری شهرداری‌ها می تواند پروژه را آغاز کند. مدیرکل حفاظت محیط زیست گلستان اما در این میان هیچ اشاره ای به اینکه مطالعات ارزیابی زیست محیطی این طرح كه هنوز انجام نشده و باید انجام شود نکرده است.

شبه جزیره میانکاله، خلیج گرگان و آب بندان لپو-زاغمرز که با این نام در کنوانسیون رامسر ثبت شده، با مجموعه ای از شنزارهای ساحلی، اراضی باتلاقی و مناطق جنگلی با پوشش درختچه های گز، جنگل انارستان و بيشه‌زارهای تمشك و پيكره آبی وسيع كه زيستگاه صدهاهزار پرنده مهاجر است در مرداد ١٣٤٨ به عنوان منطقه حفاظت شده و سپس چهار سال بعد به پناهگاه حيات وحش‌ ارتقا یافت.

آشوراده به عنوان بخشی از این منطقه كه در سراسر دهه های گذشته و در جريان تجاوز روس‌ها به ايران، همواره به عنوان يكی از مناطق استراتژيك خزر بوده كه بلافاصله توسط روس ها تصرف شده و آسيب‌های زيادی ديده بود سرانجام ٤٥ سال پيش در اختيار سازمان حفاظت محيط زيست قرار گرفت. اين منطقه بعدها توسط يونسكو و دبيرخانه كنوانسيون رامسر در سوييس به عنوان ذخيره گاه زيست‌كره و تالاب بين المللی به جهانيان معرفی شد.
 مسئولان اجرایی دولت‌های مختلف اما این نکته را فراموش می کنند و تقریبا در تمام دولت ها با فشار بر سازمان حفاظت محیط زیست و مدیران کل استانی آن‌ها، به دنبال گرفتن مجوز برای اجرای طرح گردشگری در این جزیره بوده اند. این اتفاق در دولت‌های مختلف رخ داد و بالاخره در دولت یازدهم با انعقاد تفاهم نامه ای بین سازمان حفاظت محیط زیست و میراث فرهنگی و گردشگری رسمیت یافت.

زنگ خطر ويرانی در آشوراده

اگر چه تهیه طرح گردشگری آشوراده بیش از سه سال به طول انجامید و بارها با اصلاحات سازمان حفاظت محیط زیست رو به رو شد و اگر چه مدیران متولی محیط زیست و حتی دیگر مسئولان استان گلستان همواره بر ارزیابی زیست محیطی و رعایت الزام های آن در طرح فوق تاکید کردند، اما فعالان محیط زیست کشور از همان ابتدا نسبت به تخلف‌های احتمالی طرح، هشدار داده و ابراز نگرانی کرده اند.

این فعالان که بخشی از اساس با اجرای این طرح در پناهگاه حیات وحش میانکاله مخالف بودند و بخشی دیگر پیش‌بینی می کردند که مانند بسیاری از دیگر طرح ها در مناطق چهارگانه سازمان، نمی‌توان تمام اصول را در اجرا کنترل کرد و نظارت درستی بر آن داشت، بارها از تریبون‌های مختلف مخالفت و یا نگرانی خود را اعلام کردند.

حالا در نخستین قدم هایی که برای اجرای طرح گردشگری آشوراده برداشته شدن اولین تخلف‌ها در حال رخ دادن است که این، می تواند زنگ های خطر این طرح گردشگری پرابهام را برای فعالان و مدیران محیط زیست استان به صدا درآورد و آن‌ها را ترغیب کند که از همین ابتدا مراقب کوچک‌ترین تخلف ها در این منطقه باشند.

زمين‌خواری در آشوراده

پیش از این نیز علی محمد شاعری، رییس کمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی مجلس شورای اسلامی، واگذاری آشوراده را مصداق زمین‌خواری دانسته و در این‌باره گفته است: اگر روزی آشوراده به بهانه طرح گردشگری یا هر بهانه‌ دیگری واگذار شود، آبروی محیط‌ زیست کشور از بین خواهد رفت.آشوراده باید همچنان مکان امن زیست پرندگان و اکوسیستمی طبیعی برای حفظ محیط‌زیست مازندران و گلستان باشد. نباید به بهانه گردشگری، ایجاد اشتغال یا توسعه، محیط‌ زیست را نابود کنیم.قانون 

دولت دوباره مهياي انتقال آب از سرشاخه‌هاي كارون مي‌شود

انتقال‌ رانتی آب

بحران در مديريت منابع آبي مرزهاي هشدار و فاجعه را در نورديده و وارد مرحله جديدي شده است. شايد جالب باشد بدانيد بحران آب در دولتي كه با شعار محيط زيست روي كار آمد، به اوج خود رسيده است. دولتي كه نه‌تنها محيط زيستي نبود بلكه با فريب، پروژه‌هاي منسوخ همانند سد و انتقال آب را به جديت پيگيري و اجرا مي‌كند. كوهرنگ؛ همچون جواهري بر بام اين سرزمين با چشمه‌ها، رودخانه‌ها در مخمل سبز ايران، زاگرس؛ مي‌درخشيد. كوهرنگي كه كم‌فروغ شده و بيابان‌هايي با ترك‌هاي عميق همانند كوير، آن‌چنان جاي چشمه‌ها و رودخانه‌هاي خروشانش را گرفته‌‌اند كه گويي هيچ‌گاه كوهرنگ به سرزمين چشمه مشهور نبوده است. بيش از نيم‌ قرن است كه تن كوهرنگ زخمي پروژه‌هاي انتقال آب و سدسازي شده است. شصت سال پيش، نخستين كلنگ انتقال آب در كوهرنگ به زمين زده شد، آن زمان تصور آنكه چند دهه بعد كوهرنگ با خشكسالي دست و پنجه نرم كند؛ بسيار سخت و شايد غيرممكن بود. اما عطش كوهرنگ پايان تراژدي آب در ماجرا نيست، كارون آن روي ديگر سكه سدسازي و انتقال آب در اين منطقه است؛ كاروني كه از كوهرنگ سرچشمه مي‌گيرد و اين دزدي آشكار حقابه بزرگترين رودخانه ايران زمين است. براساس آمار مرکز پژوهش‌هاي مجلس، مطالعاتي را با روش شبیه‌سازی استفاده از مدل ریاضی تخصصی انجام داده است، براساس نتيجه به‌دست آمده، در افق 1400 کل نیاز آبی خوزستان معادل 95 درصد آبدهی حوضه کارون بزرگ خواهد بود؛ به بیان دیگر می‌توان گفت که حتی در صورت برداشت به میزان دو برابر استانداردهای جهانی از حوضه آبریز کارون بزرگ، فقط امکان تامین 70 درصد از نیازهای آبی خوزستان وجود خواهد داشت.

پروژه‌هاي ضد محيط زيستي دولت

هومان خاکپور، عضو شبکه تشکل‌های محیط‌زیستی و منابع طبیعی استان‌های چهارمحال و بختیاری و خوزستان گفت: تناقضات مشهود در گفتار و عملکرد دولت در موضوع پایبندی به الزامات و رعایت ملاحظات محیط‌زیستی، سبب کاهش اعتماد عمومی جامعه و آسیب‌پذیری سرمایه‌های اجتماعی در این حوزه شده است. باوجود شعارهای محیط زیستی دولت تدبیر و امید که انتظار می‌رفت چیدمان توسعه در مناطق مختلف کشور بر بنیاد اصول آمایش سرزمین و فارغ از تمایلات و منافع گروهی و منطقه‌ای طراحی و اجرا شود، متاسفانه شاهد تشدید همان فضای تصمیم‌گیری‌های رانتی منطقه‌ای و گروهی در حوزه آب هستیم تا جايی که این روزها شاهد از سرگیری تدارک طرح‌های مسکوت مانده انتقال آب از سرشاخه‌های کارون در دیار بختیاری به استان‌های فلات مرکزی هستیم.

بي توجهي دولت به كنشگران محيط زيست

خاكپور در ادامه با تاكيد بر اينكه پس از آن‌همه تلاش‌ها و مقاومت‌های تحسین‌برانگیز مردم استان‌های چهارمحال و بختیاری و خوزستان در مخالفت با طرح‌های ضدمحیط‌زیستی انتقال آب، ناباورانه خبر از حضور تدارکاتچی‌هاي طرح‌های انتقال آب بهشت‌آباد و سولگان رفسنجان و کوهرنگ ۳ و سبزکوه در گوشه‌گوشه استان چهارمحال و بختیاری می‌رسد؛ گفت: تمامي اين اخبار حکایت از سرگیری و آغاز به‌کار دوباره این طرح‌های تعطیل شده دارد. حقیقت تلخ ماجرا این است که تمامی این اتفاقات در دولتی رخ می‌دهد که عالی‌ترین مقام اجرایی آن یعنی ريیس جمهور محترم، در ابتدا از دولتش به‌عنوان دولت محیط‌زیستی نام می‌برد و باعث جلب‌نظر این بخش از جامعه مدنی شده بود. باور ما بر این است که تناقضات نگران‌کننده‌ای بین آن شعارها و چنین عملکردی از دولت وجود دارد که به شدت بر این بخش از سرمایه‌های اجتماعی خسارت وارد می‌کند. بنابر همین تناقضات شعاری و رفتاری دولت، پیشنهاد ما نشان دادن اعتراض‌مان از طریق خودداری و عدم حضور تشکل‌ها و فعالان اجتماعی دو استان در گردهمایی بزرگ فعالان مشارکت اجتماعی کشور  که در تاریخ ۱۰ بهمن ۹۷ و با حضور ريیس‌جمهور برگزار می‌شود، خواهد بود.امیدواریم قبل از آنکه همه فرصت‌ها از دست برود، مقامات دولت تدبیر و امید قدر این سرمایه‌های اجتماعی را سزاوارانه درک کرده و شاهد بازگشت اعتماد مردم و مشارکت داوطلبانه و مسئولانه آنان در آبادی این سرزمین باشیم.

تراژدی نابودی كوهرنگ

انتقال آب و سدسازي روي سرشاخه‌هاي كارون در چهار محال و بختياري، قصه امروز نيست بلكه سال‌هاست اين پروژه‌ها در سكوت و همكاري خاموش مسئولان اجرا مي‌شوند و تيشه به ريشه محيط زيست كشور زده‌اند. هومان خاكپور، درباره تاريخچه پروژه‌هاي انتقال آب و سدسازي در استان چهارمحال بختياري گفت: زردكوه يكي از مهم‌ترين رشته‌كوه‌هاي منطقه زاگرس است كه اهميت آن در توليد حجم بالاي آب است. در شرايط نرمال، بارندگي كوهرنگ 1400ميلي‌متر در سال بوده است. اين منطقه داراي يخچال‌هاي برفي طبيعي بوده و آب در تمام فصل‌هاي سال در آن جريان دارد. اما آب كوهرنگ به‌صورت طبيعي به دو حوزه آبريز كارون و زاينده رود وارد مي‌شود البته بخش بزرگي از آن به كارون اختصاص داشته است. سهم زاينده‌رود حدود 800 ميليون متر مكعب آب در سال بود. و سهم كارون نيز 5 ميليارد متر مكعت بود. اما در حدود 60 سال گذشته انتقال آب از زردكوه به زاينده رود آغاز شد. نخستين پروژه انتقال آب با هدف تامين آب شرب و بخش كشاروزي به‌نام كوهرنگ يك اجرا شد. به دنبال آن در دهه شصت كوهرنگ دو با هدف تامين آب صنايع آب‌بري همانند فولاد و توسعه كشاورزي اجرا شد. تونل سوم كوهرنگ در سال 75 آغاز شد و در حال حاضر تونل آن تكميل شده است و در مرحله ساخت سد قرار دارد. بايد سد ساخته شود تا آب را به داخل تونل هدايت و انتقال دهند. اما سد كوهرنگ سه نيز تاكنون به‌دليل كمبود اعتبار و اعتراض‌هاي مدني ساخته نشده است. اما هم‌اكنون جلوي رودخانه را بسته‌اند و از طريق پمپاژ؛ آب را به داخل تونل انتقال مي‌دهند.

جهنمي به ‌نام بهشت آباد

یکی از این پروژه‌ها انتقال آب، بهشت‌آباد از چهارمحال وبختیاری به اصفهان است. پروژه‌ای که در مقطعی سازمان محیط زیست خبر توقف آن را داده بود اما بهشت‌آباد همچنان در حال اجر است.خاكپور در اين‌باره گفت: رودخانه بهشت‌آباد يكي از سرشاخه‌هاي اصلي زردكوه است كه وارد درياچه سد كارون چهار مي‌شود. پروژه بهشت‌‌آباد براساس آمار بارندگي در ترسالي؛ برنامه‌ريزي شده بود. در آن زمان قرار بود 800 ميليون متر مكعب آب را از بهشت‌‌آباد به اصفهان، يزد و كرمان انتقال دهند. اما اجراي اين پروژه با خشكسالي در كشور همزمان شد. وزارت نيرو متوجه شد كه اين ظرفيت‌ها براي دوره ترسالي بوده و در حال حاضر چنين آبي در بهشت‌آباد وجود ندارد. به همين دليل اين ظرفيت‌ها بازنگري شد و براساس آمار جديد بايد 580 ميليون متر مكعب آب از اين رودخانه انتقال يابد، در اين تقسيم‌بندي در حدود 180 ميليون متر مكعب براي كرمان و 150 ميليون متر مكعب يزد و باقي مانده براي اصفهان در نظر گرفته شده بود. نكته قابل توجه اينجاست كه اداره آب منطقه‌اي چهار محال و بختياري برآوردي انجام داده و اعلام كرده است كه ظرفيت بهشت‌آباد كمتر از 240 ميليون متر مكعب است. به همين دليل اختصاص چنين آبي غير ممكن است.

عطش فلات؛ آفت كوهرنگ و كارون

فلات مركزي ايران تشنه است و عطشي تمام‌نشدني براي بلعيدن آب سرشاخه‌هاي كارون دارد. هرچه خواسته در اين سال‌ها به او آب داده‌اند؛ يك روز كوهرنگ دو و روز ديگر كوهرنگ سه و چندين پروژه ديگر. براساس آمار درگذشته حجم آب در رودخانه كارون 20 میلیارد مترمکعب بوده اما در سال‌های اخیر به 14 میلیارد مترمکعب کاهش پیدا کرده است. در اين سال‌ها پروژه‌هاي انتقال آب بسياري براي اصفهان اجرا شده است. يكي از اين پروژه‌ها تونل انتقال آب گلاب بود. پروژه‌اي كه مسئولان اصفهان در آن زمان مدعي تامين نياز آبي جمعیت اصفهان بزرگ براي پنج میلیون نفر تا افق 1420 بودند. هنگامی‌که بحث آب شرب مطرح می‌شود، این توجیه منطقی است ولی وقتی پروژه بهشت‌آباد را به بهانه آب شرب اجرا می‌کنند و آنگاه‌ پروژ‌ه‌های دیگری در قالب انتقال یک میلیارد متر مکعب آب به اصفهان را در فریدن اصفهان از سرشاخه‌های دز اجرا ‌می‌کنند، صورت مساله فرق می‌کند. رودخانه دز از لرستان سرچشمه می‌گیرد و پس از عبور از منطقه‌ای که در مرز اصفهان و چهارمحال و بختیاری قرار دارد، وارد کارون بزرگ در خوزستان می‌شود. یعنی بخش‌هایی از حوضه آبریز این رودخانه در لرستان، اصفهان و چهارمحال قرار دارد. تمامی این پروژه‌ها به‌بهانه انتقال آب شرب رخ می‌دهد؛ اغلب هنگامی‌ که پروژه‌های انتقال آب را تعریف می‌کنند، یک درصد ناچیزی به عنوان مثال پنج درصد را برای آب شرب اختصاص می‌دهند؛ چراکه آن‌ها نمی‌خواهند مخالف ‌سیاست دولت یعنی اجرای تنها پروژه‌های انتقال آب شرب، حرکت کنند. مساله‌ای که باید به آن توجه کرد، توسعه صنایع آب‌بری مانند فولادی و کشاورزی در فلات مرکزی ایران است. توسعه‌ای که تنها توهم آب در این استان به‌وجود آورده است. استان اصفهان به‌دلیل توسعه صنایعی مانند فولاد، رتبه بالایی در تولید ناخالص‌ملی در کشور قرار دارد که همین مساله موجب افزایش نرخ مهاجرت به این استان شده است. فرونشست زمین در مناطقی که صنایع مستقر شده‌اند و توسعه‌ بخش‌کشاورزی، یکی از پیامدهای منفی این توسعه صنعت است. حال سوال اينجاست كه چرا تاکنون دولت فریبکاری‌کرده و به بهانه شرب این همه پروژه برای توسعه صنایع تعریف کرده است. تامین آب شرب را می‌توان تنها با یکی از این پروژه‌ها برای همیشه حل‌ کرد. خاكپور در ادامه با تاكيد بر اينكه درحدود 800 ميليون متر مكعب آب به اصفهان انتقال داده مي‌شود، گفت: هم‌اكنون ظرفيت زاينده رود دو برابر شده است اما در عمل مي‌بينيم كه زاينده‌رود حتي آب ندارد و گاوخوني به مرحله بحران رسيده و هر روز مساحت بيشتري از آن خشك مي‌شود. اين مساله ناشي از ايجاد توهم آبي در فلات مركزي است. هنگامي‌كه با گسترش كشاورزي مواجه شدند كوهرنگ يك اجرا شد. اما همزمان با كوهرنگ يك طرح‌هاي كشاورزي و صنايع كليد خورد، يعني پيش از آنكه كوهرنگ يك به اتمام برسد؛ اين طرح‌هاي شروع شدند. با اجراي اين پروژه‌ها نه‌تنها مشكل شرب و كشاورزي حل نشد بلكه به‌دليل بارگذاري جديد مشكلات بيشتر شد. با احداث تونل كوهرنگ دو؛ صنايع در اصفهان مستقر شدند. هم‌اكنون كه كوهرنگ سه درحال اجراست، به اندازه‌اي بارگذاري جديد در بخش صنايع و كشاورزي انجام شده كه اين پروژه نيز به اعتقاد من پاسخگوي اين توسعه نخواهد بود. هنوز مسولان دچار بحران مديريت در منابع آبي هستند و از مشكلات به‌وجود آمده درس عبرت نگرفته‌اند و همچنان شاهد افتتاح يا كلنگ‌زني طرح‌هاي توسعه صنايع آب‌بري همانند فولاد در اصفهان هستيم. انتقال آب نه‌تنها به حوزه مبدا خسارت وارد مي‌كند بلكه در حوزه مقصد نيز خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري وارد مي‌كند. توسعه ناپايداري را شكل مي‌دهد كه ممكن است در كوتاه مدت مشكلي را حل كند اما در دراز مدت مشكلات بيشتر مي‌شود.

خوزستان این روزها مترادف با ریزگرد، بحران آبی و خشکسالی است. سرزمینی که روزگاری با نخلستان، باغ‌های سرسبز، مزارع خرم، رودهای خروشان و تالاب‌ها، هوش از سر هر گردشگری می‌‌ربود هم‌اکنون به جهنمی برای خوزستانی‌ها تبدیل شده است که کوچ اجباری از سرزمین مادری را به ماندن در جلگه ترجیح می‌دهند.سال‌هاست که دیگر شاهد جوش و خروش کارون نیستیم، به‌جرأت می‌توان گفت یکی از دلایل اصلی حال و روز ناخوش خوزستان و کارون ، سدها و انتقال آب از سرشاخه‌هاي كارون است؛ شوربختانه اين پروژه‌ها همچنان درحال اجرا هستند.قانون

عواقب اقدامات غیراصولی در قسمت‌ها‌ی جنوبی خوزستان برای مقابله با ریزگردها


مالچ پاشی یا پاشیدن مرگ

 

خوزستان آب ندارد، هوا هم ندارد و این طور که این روزها شنیده می‌شود محیط زیست هم ندارد! چند سالی است که ریزگردها امان ساکنان خوزستان را برده‌اند اما تا حرف از آن می‌شود مسئولان به جای این که به سراغ کانون و منشاء ریزگردها بروند و آن را مرتفع سازند حرف از مالچ‌پاشی می‌زنند و به این طریق همه زیستگاه جانوری و گیاهی این منطقه را در معرض نابودی قرار می‌دهند!

مالچ پاشی مرگبار
در حالی که متخصصان و کارشناسان بارها کانون ریزگردها را قسمت‌ها‌ی خشک شده تالاب‌ها‌ی جنوب کشور، به ویژه هورالعظیم دانسته‌اند و راه مهار آن را پاشیدن ریگ یا راه‌حلی برای زنده کردن دوباره تالاب‌ها می‌دانند، اما همچنان مسئولان بر مالچ پاشی بر شنزارها و ماسه زارهای خوزستان اصرار دارند، مالچ پاش‌ها‌یی که گرد مرگ می‌پاشند و زیستگاه هزاران گونه جانوری را به نابودی می‌کشند!
به بهانه مقابله با ریزگردها بیش از ۱۱هزار هکتار از شن‏ زارهای طبیعی منطقه حفاظت شده میشداغ در جنوب غربی خوزستان مالچ ‏پاشی شد. خبر‌ها‌ حاکی از آن است که این منطقه زیستگاه آهو و افعی شاخ‏دار عربی از گونه‏‌ها‌ی کمیاب و در معرض خطر انقراض است. کشتار گونه‌ها‌ی منحصر به‌فرد جانوری و گیاهی از نتایج مالچ پاشی در شن‌زارهای بستان در دشت آزادگان است.

 از مالچ‌ اشی زیستگاه‌های حیات‌وحش خودداری شود

چند وقتی است که تصاویر و ویدئوهایی از مالچ‌پاشی برخی مناطق در استان خوزستان منتشر شده که نشان می‌دهد مالچ‌پاشی در مناطق دارای پوشش گیاهی در حال انجام است. معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست خواستار بررسی این تصاویر و محل‌های مالچ‌پاشی شد اما گزارش‌های بعدی، حکایت از ادامه مالچ‌پاشی در برخی زیستگاه‌های حیات‌وحش داشت.
حمید ظهرابی، معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست از مسئولان سازمان جنگل‌ها و مراتع خواسته بود تا برای اجرای طرح‌های مقابله با گرد و غبار، از مالچ‌پاشی نفتی در زیستگاه‌های حیات وحش خودداری کنند. او گفته بود: اخیراً ‌گزارش‌های زیادی درباره نحوه مالچ‌پاشی در استان خوزستان به دست ما رسیده که حکایت از کم‌دقتی در این عملیات، خصوصا در انتخاب محل‌های تثبیت چشمه‌های گرد و غبار علی‌رغم تمام حساسیت‌های سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور دارند. بر اساس این گزارش‌ها، برخی شن‌زارها که زیستگاه‌های گونه‌های جانوری بوده و فاصله زیادی با سکونتگاه‌های انسانی و زمین‌های کشاورزی دارند مالچ‌پاشی شده‌اند و از طرفی برخی مناطق دیگر که به‌طور طبیعی شن‌زار هستند و دارای پوشش‌گیاهی مناسبی بوده‌اند و محل تولید گرد و غبار محسوب نمی‌شوند نیز تحت عملیات مالچ‌پاشی قرار گرفته‌اند که به نظر می‌رسد نیازی به اجرای عملیات تثبیت ندارند. لذا ضرورت دارد سازمان جنگل‌ها و مراتع موضوع را بررسی و اصلاح کنند. گونه‌های حیات‌وحش معمولاً در محل‌هایی مشاهده می‌شوند که پوشش گیاهی موجود است. وقتی تصاویری از حیات‌وحش گرفتار شده در مالچ نفتی وجود دارد، به این معناست که دقت لازم در اجرای عملیات صورت نگرفته است و این بی‌دقتی باعث آسیب به برخی زیستگاه‌هایی خواهد شد که به طور طبیعی شن‌زار هستند و سهمی در تولید گرد و غبار ندارند و حیات برخی گونه‌ها به همین زیستگاه‌ها وابسته است.
ظهرابی در ادامه گفت: هفته گذشته در نامه‌ای خطاب به مسئولان ذی‌ربط مواردی را مطرح کردیم. به عنوان نمونه از مالچ‌پاشی در زیستگاه‌های حیات‌وحش فارغ از این که در مناطق چهارگانه واقع شده باشند یا خیر، اجتناب شود. زیستگاه آهو شنی در منطقه حفاظت شده میشداغ به هیچ عنوان تحت عملیات مالچ‌پاشی قرار نگرفته است. عملیات مالچ‌پاشی با هدف مقابله با گرد و غبار صرفاً باید کانون‌های اصلی گرد و غبار و در مناطق فاقد پوشش گیاهی طبیعی انجام شود. به همین دلیل از مسئولان سازمان جنگل‌ها و مراتع درخواست شده که نظارت لازم را در انتخاب مکان‌های اجرای عملیات مقابله با گرد و غبار انجام دهند.
برای بررسی آسیب‌های ناشی از ماچ پاشی با حسین آخانی کارشناس محیط زیست به گفت‌وگو نشستیم.

مالچ پاشی یک کار عبث است


آخانی می‌گوید: مالچ‌پاشی در تپه‌ها‌ی ماسه‌ای به خصوص در استان خوزستان یک کار عبث است و هیچ گونه مطالعه در مورد آن صورت نگرفته و کسانی که در حال حاضر این کار را انجام می‌دهند به شکل بی‌رحمانه‌ای مواد نفتی را روی پوشش گیاهی و همچنین گونه‌های جانوری می‌پاشند؛ بر اساس اطلاعات موثقی که ما داریم در مناطق مختلفی که این کار انجام می‌شود بی‌دقتی کامل در این موضوع محرز است! به نظر می‌رسد کسانی که این کار را اجرا می‌کنند بیش از آنچه که نگران ریزگردها باشند نگران پر کردن جیب خود هستند و ریزگردها بیشتر بهانه‌ای است تا بودجه‌های بالایی که برای آن در نظر گرفته شده است از این طریق تصاحب کنند! دلیل آن هم کاملا واضح است زیرا اصولاً ریزگردهای استان خوزستان هیچ ارتباطی با تپه‌ها‌ی ماسه‌ای ندارند و تپه‌ها‌ی ماسه‌ای عمدتا دانه‌درشت هستند و در بدترین شرایط ممکن است کمی جابه جا شوند به همین دلیل به هیچ عنوان منشا ریزگرد محسوب نمی‌شوند! منشا ریزگردهای خوزستان تالاب‌ها‌ی خشک شده هستند که متاسفانه وزارت نیرو با ساخت سدهای بزرگی مثل گوتوند و سد دز و سایر سدها عملا جلو روان شدن آب در این تالاب‌ها‌ را گرفته، بنابراین اگر این دوستان دلشان برای خوزستان می‌سوزد باید سعی کنند که نسبت به احیای تالاب‌ها‌ آن هم به صورت طبیعی اقدام کنند وگرنه چه به مالچ روی تپه‌ها‌ی ماسه‌ای بپاشند و چه با کمک کاشت کهور آمریکایی بخواهند ریزگرد را از بین ببرند، این کارها نه تنها نتیجه نخواهد داد بلکه تنوع زیستی بومی منطقه را از بین خواهد برد!

 در سازمان جنگل‌ها و مراتع نگاه اکولوژیکی مرده است

او در ادامه افزود: یک زمانی در برنامه‌ها‌ی تثبیت محیط زیست در ایران مالچ پاشی خیلی مد شده بود البته مالچ پاشی در بدترین شرایط توصیه می‌شود! تپه‌ها‌ی ماسه‌ای که در مجاورت مناطق مسکونی یا تاسیسات خاص صنعتی قرار دارند و ممکن است با جابه‌جایی مختصری که دارند به جاده‌ها‌ یا مناطق مسکونی و تاسیسات صدمه وارد کنند به همین دلیل یک سری از این مناطق را با مالچ تثبیت می‌کردند منتها این کار هم از نظر ما مورد تایید نیست! یعنی این کاری هم که قبلا انجام می‌دادند از نظر دیدگاه اکولوژیکی به هیچ عنوان مورد تایید نیست؛ به این دلیل که شما وقتی که مالچ می‌پاشید عملاً باعث مرگ پوسته بیولوژیکی خاک می‌شوید. پوسته بیولوژیکی خاک متشکل از میکرو اورگانیزم‌ها‌یی است که آنها می‌توانند خودشان باعث تثبیت ماسه‌ها‌ شوند مثل سیانوباکترها، اینها ترکیبات خاصی را ایجاد می‌کنند که موجب تثبیت ماسه‌ها‌ می‌شوند. وقتی که در آن حجم بالا روی این سطح از خاک مالچ‌پاشی انجام می‌شود عملا باعث مرگ همه این‌ها‌ خواهید شد و در بهترین شرایط ممکن است بتوانید یک تعداد از گونه‌ها‌ی درختی یا درختچه‌ای را با هزینه‌ها‌ی بسیار سنگین در این مناطق مستقر کنید! در صورتی که اگر این هزینه بسیار سنگینی که می‌شود را به روستاییان ساکنین مناطق بدهیم تا در این مناطق دام نچرانند و باعث جابه جایی ماسه‌ها‌ نشوند بسیار موفق‌تر عمل خواهیم کرد. به خصوص در این فصل که ما در استان خوزستان با بارندگی‌ها‌ی بسیار خوبی مواجه بودیم و همین بارندگی‌ها باعث تکثیر و تقویت پوسته بیولوژیکی و رویش گونه‌ها‌ی گیاهی بومی منطقه خواهد شد. متاسفانه در سازمان جنگل‌ها و مراتع سال‌هاست که نگاه اکولوژیکی مرده است و اغلب کارشناسان در این سازمان یا از دانشگاه‌ها‌ی غیرمعتبر مدرک گرفته‌اند یا اگر هم از دانشگاه‌ها‌ی معتبر مدرک گرفته‌اند آن دانشگاه‌ها‌ آموزش لازم علمی به آنها نداده است! همین موضوع نیز سبب می‌شود تا این افراد دست به این کارها بزنند! بسیاری از آنها متاسفانه به دلیل منافعی که اجرای این پروژه‌ها‌ می‌تواند برای شرکت‌های وابسته که معمولاً مربوط به بازنشسته‌ها‌ی سازمان جنگل‌ها و مراتع است، دارد، چشم روی حقایق علمی می‌بندند و آن را نادیده می‌گیرند و وارد چنین پروژه‌ها‌ی خطرناکی می‌شوند. همین حالا هم خوزستان جایی برای زندگی نیست وقتی آبی در آن وجود ندارد و مردم به سختی نفس می‌کشند! چطور مسئولان حتی این منطقه را برای گونه‌ها‌ی گیاهی و جانوری به مکانی غیر قابل زندگی تبدیل می‌کنند و روی این کار هم تاکید دارند؟ مالچ پاشی در واقع پاشیدن مرگ است؛ آیا بهتر نیست مسئولان به جای اضافه کردن مشکلات، راه حل اساسی رفع مشکلات را با کمک متخصصان و کارشناسان این حوزه پیدا کنند؟! آفتاب یزد

ارتفاع یخچال‌های علم‌کوه سالی ۲۳ سانتی ‌متر کمتر می‌شود
 

پایش وضعیت یخچال‌های طبیعی کشور نشانگر آن است که سالانه ۲۳ سانتی‌متر از ضخامت یخچال‌های منطقه علم کوه کاسته می‌شود واین میزان کاهش هرساله بیشتر هم می‌شود.
موسسه تحقیقات آب اعلام کرد؛ ضخامت یخچال‌های علم کوه، شامل سه یخچال علم چال، پاتخت و تخت سلیمان، در فاصله سال‌های ۱۳۹۰ الی ۱۳۹۷ به طور میانگین در حدود ۱/۶ متر کاهش یافته است. پایش پیوسته وضعیت و تغییرات یخچال‌های طبیعی کشور در راستای طرح محافطت از یخچال‌های طبیعی کشور در دستور کار این موسسه قرار دارد. در این راستا، پروژه‌ای تحت عنوان مطالعه روند تغییرات ارتفاعی و حجمی یخچال‌های منطقه علم کوه در فاصله سال‌های ۱۳۹۰ الی ۱۳۹۷ با استفاده از عکسبرداری هوایی در سال ۱۳۹۷ تعریف شد که بر اساس آن ارزیابی و مطالعه روند تغییرات ارتفاعی و حجمی یخچال‌های علم کوه با استفاده از عکسبرداری هوایی سه بعدی از منطقه با استفاده از پهپاد در دستور کار قرار گرفت. بدین منظور ابتدا با استفاده از پهپاد از یخچال مذکور عکسبرداری هوایی بسیار دقیقی صورت گرفت (با قدرت تفکیک مکانی ۵ سانتی‌متر) و سپس با استفاده از نقاط کنترل زمینی مناسب، مدل رقومی ارتفاعی (نقشه توپوگرافی) دقیق این منطقه استخراج شد. پس از استخراج نقشه توپوگرافی دقیق و اطمینان از میزان دقت آن، مقادیر ارتفاعی بدست آمده با نقشه توپوگرافی سال ۱۳۹۰ که قبلاً توسط موسسه به وسیله لیزراسکنینگ هوایی (LiDAR) تهیه شده بود، مقایسه و تغییرات ارتفاعی و حجمی این یخچال اندازه‌گیری شد.
بر اساس نتایج بدست آمده، ارتفاع یخچال‌های منطقه علم کوه از ۲۱- تا ۱+ متر در فاصله سال‌های ۱۳۹۰ الی ۱۳۹۷ تغییر یافته است. بیشترین تغییرات اتفاق افتاده در داخل سیرک یخچال علم چال مشاهده می‌شود که تقریباً تمامی بخش‌های آن کاهش قابل توجه ارتفاعی را تجربه کرده‌اند. اما در کنار سیرک علم چال، حداکثر کاهش ارتفاع در زبانه انتهایی یخچال (تحت عنوان منطقه لیزونک) مشاهده می‌شود. این منطقه که به عنوان منطقه خروجی و تخلیه یخچال نیز شناخته می‌شود (و همواره حجم زیادی از واریزه‌ها و یخ‌های یخچالی از آن به سمت پایین دست سرازیر می‌شود)، منطقه‌ای است که سیلاب عظیم تیرماه سال ۱۳۹۰ از همین نقطه نشات یافت. این سیلاب که در رودخانه سردآبرود به وجود آمد، بخش‌های زیادی از کلاردشت و رودبارک را تحت تاثیر خود قرار داد. در مجموع بر اساس نتایج بدست آمده از تحلیل عکس‌های هوایی بدست آمده از طریق پهپاد و همچنین تصاویر ماهواره‌ای، ضخامت یخچال‌های علم کوه (شامل سه یخچال علم چال، پاتخت و تخت سلیمان) در فاصله سال‌های ۱۳۹۰ الی ۱۳۹۷ به طور میانگین در حدود ۱.۶ متر کاهش یافته است. این بدان معنی است که نرخ کاهش ضخامت این یخچال‌ها (با فرض ثابت در نظر گرفتن نرخ کاهش ضخامت در سالیان مختلف) در حدود ۲۳ سانتی‌متر در سال است که روز به روز به مقدار آن نیز افزوده می‌شود. به عبارت دیگر در فاصله سال‌های ۱۳۹۰ الی ۱۳۹۷ در حدود ۶.۲ میلیون متر مکعب از حجم یخ یخچال‌های این منطقه کاسته شده است. با توجه به اینکه چگالی یخ‌های بوری مناطق یخچالی تقریباً برابر با ۱ در نظر گرفته می‌شود، لذا می‌توان نتیجه گفت که این یخچال‌ها در حدود ۶.۲ میلیون متر مکعب آب مازاد بر بیلان سالانه خود (که در شرایط دمایی و بارشی نرمال برابر با صفر است) در قالب ذوب به مناطق پایین دست خود رها کرده است. این موضوع می‌تواند یکی از دلایل پرآب بودن رودخانه‌های نشات یافته از یخچال‌های این منطقه در سالیان اخیر باشد. web site hit counterابتکار

هشدار درباره نابودی کویرهای کشور

کردوانی: امکان تأمین تمام برق ایران از طریق کویر وجود دارد

پدر علم کویرشناسی* ایران با ابراز "متأسفانه بی‌آنکه از دو نعمت کویر و بیابان بهره برده باشیم شاهد از بین رفتنشان هستیم" گفت: برخی کویرهای صاف بهترین بستر برای راه‌اندازی پارک‌های خورشیدی و بادی هستند که می‌توانند تمام برق ایران را تأمین کنند.

پرویز کردوانی  با ابراز تأسف از وضعیت کنونی دو پدیده جغرافیایی کویر و بیابان در کشورمان اظهار کرد: متأسفانه بی‌آنکه توانسته باشیم از دو نعمت کویر و بیابان، بهره ببریم شاهد از بین رفتنشان هستیم؛ یکی را با حفر بی‌رویه چاه نابود کرده‌ایم و دیگری را با وارد کردن بی‌ضابطه توریست و آفرودباز.

پدر علم کویرشناسی ایران با بیان اینکه "در بسیاری از موارد بی‌آنکه به تفاوت کویر و بیابان واقف باشیم درباره آنها صحبت می‌کنیم"، گفت: کویر، نمکزار است؛ زمینی که تمرکز نمک در سطح یا نزدیک سطح زمین به‌حدی است که گیاهان زراعی، حتی آنهایی که به شوری مقاوم هستند هم در آن نمی‌رویند اما گیاهان غیرزراعی مقاوم به شوری مانند خارشتر ممکن است در آن برویند البته اگر مقدار نمک بیشتر شود همین گیاهان مقاوم هم نخواهند رویید و یک زمین لخت وجود خواهد داشت که همان کویر واقعی است و در انگلیسی Salt Land (نمکزار) نامیده می‌شود.

وی با اشاره به راهکارهایی که در نوشته‌هایش برای استفاده بهینه از کویرها ارائه داده افزود: در ایران 50 قطعه نمکزار وجود دارد که بزرگترین‌شان کویر مرکزی ایران است؛ اگر راهکارهایی که برای استفاده از این کویرها طرح کرده بودم، مورد استفاده قرار گرفته بود وضع معیشت مردم و اقتصاد کشور متحول شده بود؛ با راه‌اندازی صنایع بزرگ، در اطراف کویرها و همچنین رونق گردشگری در آنها می‌توانستیم از وجود کویر، بهترین بهره را ببریم.

کردوانی، کویرهایی راکه قشر نمکی مشخص دارند بر اساس شکل ظاهری و نوع املاحشان به چهار دسته تقسیم کرد و گفت: نمک کویرهایی که چندضلعی هستند و  به تخته‌سنگ شباهات دارند،کلرید سدیم است؛ این نمک نه‌تنها خوراکی است بلکه مورد استفاده اصلی آن در صنعت پتروشیمی و استخراج نفت است همچنین نمک کویرهای پف‌کرده و متورم، سولفات سدیم است که در تولید مواد شوینده و همچنین در صنعت شیشه‌سازی و کاغذسازی مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ از طرف دیگر، با توجه به شرایط ساده احیای این نمک، در همان کویر، می‌توان با استفاده از لگن‌هایی، اکسیژن را از سولفات سدیم جدا کرد و سولفید سدیم به دست آورد که به‌مراتب اقتصادی‌تر است و برای استخراج فلز است، سنگ در معادن مس و آهن مورد استفاده قرار می‌گیرد.

وی ادامه می‌دهد: نوع سوم، کویرهای قهوه‌ای‌رنگ چربه هستند که نمکشان کلرید کلسیم است و به‌عنوان جاذب‌الرطوبه کاربردهای بسیاری دارد؛ نوع چهارم هم، شوره‌زار است با سطحی خشت‌مانند و نمک آن، نیترات پتاسیم است که برای تهیه باروت مورد استفاده قرار می‌گیرد.

این جغرافیدان به جاذبه گردشگری کویر اشاره کرد و گفت: علاوه بر فوایدی که راه‌اندازی صنایع در حاشیه کویر می‌توانست عاید کشورمان کند، جلوه منحصربه‌فرد و اکوسیستم خاص کویر که از پوشش گیاهی و جانوری ویژه‌ای برخوردار است می‌توانست در جذب گردشگر نقشی به‌سزا ایفا کند؛ منظره‌ای از رنگ‌های متنوع و خیره‌کننده و گیاهان رنگارنگ که اغلب خواص دارویی هم دارند.

وی کویرهایی را که صاف و فاقد قشر نمکی مشخص هستند بهترین بستر برای راه‌اندازی پارک‌های خورشیدی و پارک‌های بادی دانست و گفت: با انرژی حاصل از این پارک‌ها می‌توان برق تمام ایران را تأمین کرد که با توجه به سرنوشتی که به‌زودی گریبان کویرهای ایران را خواهد گرفت، راه‌اندازی پارک‌های خورشیدی و بادی، تنها راه استفاده از کویرها خواهد بود.

کردوانی درباره علت تخریب کویرهای کشور گفت: کویرها با منابع آب زیرزمینی زنده هستند؛ حفر بی‌رویه چاه، همان‌گونه که سبب نشست زمین و خشکی قنات‌ها شد، منابع آبی زیرزمینی را هم نابود کرده و کویر مرکزی ایران را نهایتاً تا 20 سال آینده به بیابان تبدیل خواهد کرد؛ تا همین چند سال پیش، زمستان‌ها در کویر آن‌قدر گل‌ولای بود که امکان راه رفتن هم وجود نداشت. حالا خبری از گل و لای نیست و با ماشین می‌توان از کویر گذشت. با تبخیر شدن آب باقی‌مانده زیرزمینی، قشر نمک باقی‌‌مانده در سطح کویر را باد به‌شکل ریزگرد با خود خواهد برد و بیابان به‌جا خواهد ماند. متأسفانه درخت‌هایی که به‌منظور بیابان‌زدایی در شاهرود و گرمسار و دامغان کاشته‌اند هم قربانی از بین رفتن آب‌های زیرزمینی به‌واسطه حفر چاه‌ها خواهند شد.

کردوانی در ادامه با بیان اینکه تنها بیابان واقعی ایران، بیابان لوت است که گاه به‌اشتباه، کویر لوت نامیده می‌شود، گفت: بیابان به منطقه‌ای  وسیع گفته می‌شود که میانگین بارش سالانه در آن از 50 میلی‌متر کمتر باشد؛ در بیابان ممکن است سال‌ها بارندگی نداشته باشیم مثلاً در بیابان اتاکاما در شیلی، 29 سال و در بیابان لوت، 5 سال باران نبارید؛ گاهی ممکن است گرما به‌قدری شدید باشد که باران پیش از رسیدن به زمین خشک شود. عرب‌ها به بارانی که پیش از رسیدن به زمین خشک می‌شود می‌گویند باران جنی.

وی با اشاره به هجوم بی‌ضابطه گردشگران و آفرودبازان به بیابان لوت گفت: متأسفانه بیابان لوت، دیگر بیابان لوت نیست؛ تا چند سال بیش در بیابان لوت یک حشره وجود نداشت؛ حالا زباله‌های گردشگران که در دل بیابان رها شده کار را به جایی رسانده که بیابان پر از پشه‌هایی شده که در اطراف پوست موز و هندوانه پرواز می‌کنند! صدها نفر بدون رعایت بهداشت و اصول گردشگری در بیابان چادر زده‌اند و ماشین‌های شاسی‌بلند که از تپه‌ها ماسه‌ای پایین می‌آیند، این رشته‌کوه‌های ماسه‌ای را که به‌همراه نبکا (آمیزه‌ای از گیاه و ماسه‌های روان) زیباترین جلوه بیابان لوت محسوب می‌شوند تخریب و ماسه‌ها را پخش کرده‌اند.

پدر علم کویرشناسی ایران در پایان گفت: یک طبیعتگرد، از طبیعت لذت می‌برد و بدون آسیب رساندن و ایجاد تغییر آن را ترک می‌کند اما متأسفانه در هجوم بی‌ضابطه گردشگران به بیابان لوت، رعایت اصول طبیعتگردی مد‌نظر قرار نگرفته و روند تخریب این بیابان همچنان ادامه دارد.

*پدر علم کویرشناسی.  در ایران سنت شده که برای علوم... پدر و مادر درست میکنند!

فرو نشست در پايتخت ۹۰ برابر حد بحرانی اتحادیه اروپاست

تهران، محصور در فروچاله‌ها مردم در مناطق16، 17،‌ 18 و ١٩ شهرداری تهران و شهرستان‌های اسلام شهر، چهاردانگه، صبا شهر، نسیم شهر، شهریار و کهریزک بیش‌تر از سایر بخش‌های استان تهران در معرض فرونشست زمین هستند

به زمين زير پاي‌مان ديگر اعتمادي نيست؛ فروچاله‌ها دهان باز كرده و ايران را به‌زودي مي‌بلعند. 300 دشت از 600 دشت ايران خشك و بسياري از آن‌ها دشت ممنوعه اعلام شده ‌اند. بحران‌هاي زيست محيطي ايران تمام‌شدني نيست، يك روز بحران كم‌آبي و امروز فرونشست زمين و فروچاله‌ها؛ فرونشستي كه پيامد برداشت بي‌رويه از سفره‌هاي زيرزميني است. به‌گفته كارشناسان يك دهه ديگر مهاجرت‌هاي زيست محيطي در ايران آغاز مي‌شود. زنگ خطر فرونشست زمین، بيش از يك دهه در ايران به‌صدا درآمده اما كري مصلحتي مسئولان اجازه شنيدن آن را به مردم نداده است. پديده فرونشست، نشان‌دهنده فرآیند بیابان‌زایی و مرگ يك سرزمين است. پس از فرونشست، فرآيند بيابان‌زايي برگشت‌ناپذير شروع شده و آن زمان است كه مردم آن سرزمين بايد از بياباني به‌نام وطن به‌اجبار مهاجرت كنند. برخي از كارشناسان بر اين باورند كه در كمتر از يك دهه ديگر، اثري از سفره‌هاي زيرزميني در بسياري از نقاط ايران باقي نخواهد ماند. خشکسالی، استفاده بی‌رویه از ذخایر آب و ناکارآمدی در مدیریت آب، سدسازی‌های غیرعلمی، از بین‌بردن پوشش گیاهی و عواملی از این دست، باعث‌ فرونشست زمین شده است. تهران در فرونشست زمین نیز، گوی سبقت را از دیگر استان‌های كشور ربوده است و رتبه نخست لیست فرونشست در كشور به‌شمار می‌رود. فرو نشست در تهران ۹۰ برابر حد بحرانی اتحادیه اروپاست. برداشت بی‌رویه آب در سال‌های اخیر ،تمامی دشت‌های هشت‌گانه تهران را دشت ممنوعه كرده است. به‌گفته رییس اداره محیط زیست استان تهران، زمین در تهران روزانه یک میلی‌متر فرونشست می‌کند؛ از همین رو سالانه ۳۶ سانتی‌متر فرونشست زمین در تهران را شاهد هستیم. این فرونشست دلایل متعدد طبیعی و انسانی دارد و اقدامات دستگاه‌های متعددی ازجمله وزارت نیرو و سازمان مدیریت بحران کشور و سازمان حفاظت محیط‌زیست در جلوگیری از این فرونشست موثر هستند.

به گزارش ايسنا، مدیر عامل شرکت آب منطقه ای تهران گفت: در مناطق16، 17،‌ 18 و ١٩ شهرداری تهران و شهرستان‌های اسلام شهر، چهاردانگه، صبا شهر، نسیم شهر، شهریار و کهریزک بیش‌تر از سایر بخش‌های استان تهران در معرض فرونشست زمین هستند. سیدحسن رضوی امروز با اشاره به اهمیت موضوع تعادل‌بخشی آب‌های زیرزمینی اظهار کرد: در حال حاضر در دشت ورامین ١٣ سانتیمتر، در دشت ری ٢٥ سانتیمتر، دشت تهران ٧ سانتیمتر، شهریار، ٣٦ سانتیمتر و در برخی قسمت‌های دشت ورامین منطقه معین آباد با ٢٥ سانتی متر فرونشست مواجه هستیم.
به گفته وی، هر ساله ٣٦ سانتی‌متر فرونشست در استان تهران رخ می‌دهد که این عدد در قیاس با آمار دنیا یک رکوردشکنی است.وی با تاکید بر این مساله که ازدیاد برداشت از آب‌های زیرزمینی، موجب ایجاد فرونشست می‌شود، اظهار کرد: متاسفانه در تهران میزان فرونشست‌ها افزایش یافته که باید برای حل این مساله، اقدامات ویژه‌ای صورت بگیرد، چراکه اگر نگاه درستی به این مساله نداشته باشیم، دچار مشکلات جدی خواهیم شد.پدیده فرونشست در تمام دنیا اتفاق می‌افتد اما در کشور ما و به ویژه در تهران، این مساله دیگر به‌عنوان یک موضوع غیر متعارف مطرح شده، به همین دلیل پیشنهاد ما این است که یک ردیف بودجه خاص برای انجام مطالعه و پایش این موضوع در نظر گرفته شود. علاوه بر این به صرفه جویی در بخش کشاورزی نیز توجه ویژه‌ای شود.به گفته وی، یکی دیگر از اقداماتی که باید در این راستا صورت گیرد، بررسی پرونده‌ چاه‌های مجاز است. به دلیل این‌که برداشت از چاه‌های مجاز در برخی مناطق افزایش زیادی یافته، لازم است که پروانه چاه‌های مجاز تعدیل شود. در این راستا نیز لازم است وزارت جهاد کشاورزی در کاشت محصولات دخالت حاکمیتی داشته باشد.مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای تهران، افزود: مدیریت صرفا این نیست که بگوییم این کار به چه نحوی انجام شود، بلکه باید مدیریت به گونه‌ای باشد که در برخی بخش‌ها، ممانعت جدی صورت گیرد و این همان مساله‌ای است که در کاشت محصولات کشاورزی به طور جدی نیاز است.وی با اشاره به وضعیت منابع آب در استان تهران که ۲۰ درصد جمعیت کل کشور را در بردارد گفت: در حال حاضر نسبت‌ها و سرانه‌هایی که در ۴۰ سال پیش داشته‌ایم، بسیار کاهش یافته و شرایط به نحوی است که ناچار به برنامه‌ریزی‌های جدید برای مدیریت منابع آبی هستیم. در حال حاضر، سرانه مصرف آب در گذشته به ازای هر نفر، ۷۵۰۰ متر مکعب بوده که اکنون این عدد به ۱۴۰۰ مترمکعب به ازای هر نفر کاهش یافته است و این مساله، نشان دهنده بحران تامین آب در ایران است.

او با تاکید بر این مساله که در حال حاضر با شرایط بحرانی در تامین منابع آب روبرو هستیم، ابراز کرد: در سال‌های گذشته ناکارآمدی‌هایی برای تامین منابع آب صورت گرفته که می‌توان به توجه و اهمیت تامین آب اشاره کرد. به‌گونه‌ای که در گذشته، تفکر این بود که اگر تامین آب صورت گیرد و عرضه به حد کافی باشد، کار بزرگی صورت گرفته است اما گذر زمان نشان داد که این رویکرد در کنار توجه به تکنولوژی نتوانسته نیازهای امروز را تامین کند.تاکنون بازنگری به موضوع آب صورت نگرفته که همین مساله نیز مدیریت حوزه‌ای آب را به مخاطره انداخت. بنابراين در شرایط کنونی لازم است که این مساله مورد توجه قرار گیرد. چراکه هرچه راه را غلط ادامه دهیم، میزان مشکلات نیز افزایش می‌یابد و اگر اعتقاد داریم که قرن آینده قرن تصمیم گیری برای آب است، باید اقدامات‌مان را نیز در همین زمینه منسجم کنیم.متاسفانه پس از گذشت سال‌ها، هنوز وزارت جهاد کشاورزی، وزارت نیرو و سازمان محیط زیست نتوانسته‌اند به یک رویکرد مشترک دست یابند. این در شرایطی است که اگر دنبال حل مشکلات و گذر از استراتژی ناکارآمدی در حوزه آب هستیم، باید یک همبستگی میان این سه سازمان صورت و این مساله در شورای عالی آب به عنوان یکی از مسائل مهم مورد بررسی قرار گیرد.قانون

بحران‌های زيست محيطی زير سايه نبود

آمايش سرزمينی، هرروز بيشتر خود را نشان می‌دهند

 جولان غول خشكسالي رفاه و آسایش برای تمامی اقشار جامعه يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي حاكميت است. رفاه و آسایش تنها در سایه پیشرفت، عمران و آبادانی به‌دست می‌آید که مستلزم برنامه‌ریزی‌های کوتاه مدت و بلندمدت است.

رفاه و آسایش برای تمامی اقشار جامعه يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي حاكميت است. رفاه و آسایش تنها در سایه پیشرفت، عمران و آبادانی به‌دست می‌آید که مستلزم برنامه‌ریزی‌های کوتاه مدت و بلندمدت است. امروزه بر هیچ‌کس پوشیده نیست که بسیاری از برنامه‌ریزی‌ها در سطح کشور کوتاه‌مدت و حتی سلیقه‌ای بوده و باوجود چشم‌اندازهای توسعه که كارشناسان و متخصصان در سطح کشور ارائه داده‌اند، هر مسئولي براساس تجربه و سلیقه خود عمل می‌کند. مديريتي كه با جابه‌جایی مسئولان يا دولت‌ها، تمامی اولویت‌ها و برنامه‌ریزی‌ها در سطح كشور تغییر می‌کند. کم نیستند استان‌هایي در کشور که یک روز برای آن‌ها در بخش توسعه کشاورزی برنامه‌ریزی می‌شود و یک روز دیگر در بخش صنعت و ده‌ها بخش دیگر که بسیاری از آن‌ها تنها در سطح پيشنهاد و كلنگ‌زني باقي مي‌مانند و به ثمر نمی‌نشینند.  افزایش آلودگی هوا، بحران بي‌آبي، خشک شدن پی در پی تالاب‌ها، درياچه‌ها و رودخانه‌ها، نابودی جنگل‌ها، كوه‌ها، دشت‌ها و اراضي کشاورزی ، هزاران پروژه‌های نیمه‌کاره رها شده که عمر برخی از آن‌ها حتی به 20 سال نيز می‌رسد و بسیاری از موازی‌کاری‌ها و اتلاف و هدر رفت بیت‌المال گواه روشني بر این برنامه‌ریزی‌ و مديريت سلیقه‌ای است. به‌جرأت مي‌توان گفت دلیل اصلی این مدیریت سلیقه‌ای، نبود آمایش سرزمینی در استان‌هاست. طرحی که در چند سال اخیر  تمامی استان‌های کشور موظف به اجرای آن بوده‌اند، ولی تاکنون تعداد اندکی توانسته‌اند آن را به سرانجام برسانند. آمایش سرزمینی، جمع‌آوری تمامی اطلاعات، آمار، پتانسیل‌ها، توانایی‌ها و دارایی‌ها در سطح  یک استان است. آمایش سرزمینی یک تجربه موفق در کشورهای توسعه یافته است. هنگامي‌كه آماری وجود داشته باشد مي‌توان بر اساس آن برنامه‌ریزی کرد كه حتما موفقيت‌آميز خواهد بود. اما اگر آمار مشخصی وجود  نداشته باشد، اتفاقاتی می‌افتد که دود آن تنها در چشم مردم می‌رود. در آمایش سرزمینی مهم است تمام داشته‌ها و پتانسیل‌ها شناسایی شوند تا براساس آن‌ها برنامه‌ریزی انجام شود. اگر این اطلاعات کامل نباشد، مشکلات جبران‌ناپذيري پیش می‌آید. به‌عنوان نمونه مکانی برای جمع‌آوری و دپوی زباله درنظر گرفته‌ می‌شود، اما در مقابل آن نيز پروانه احداث صد هزار واحد مسکن مهر نيز صادر مي‌شود، در كمال شگفتي خانه‌ها ساخته مي‌شوند، مردم مي‌مانند و بوي تعفن مركز دپوي زباله؛ نكته قابل توجه اينجاست كه براي مسئولان آن استان امكان جابه‌جايي مركز دپوي زباله وجود ندارد و آن سوي ماجرا نيز نمي‌توان انتظار داشت كه صد هزار واحد مسكوني تخريب شده و در جاي ديگر دوباره احداث شود. اين تنها نمونه كوچكي از خسارت‌هاي جبران ناپذير نبود آمايش سرزمين و مديريت سليقه‌اي در كشور است. اين روزها مردم ايران و به‌ويژه مردم فلات مركزي بيش از گذشته نبود آمايش سرزمين را با گوشت و خون خود احساس مي‌كنند. نبرد آبي كه در كشور آغاز شده و مردمي كه با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند و گرفتار غول خشكسالي شده‌اند، همه قربانيان مديريت سليقه‌اي و نبود آمايش سرزمين هستند. به اعتقاد بسياري از كارشناسان حوزه محيط زيست، نبود آمایش سرزمین عامل اصلی مشکلات زیست محیطی کنونی کشور است.اگر آمایش سرزمین را در کشور اجرا می‌کردیم و آب را در اصفهان و چهارمحال و بختیاری و خوزستان مدیریت می‌کردیم، امروز با این وضعیت مواجه نبودیم. خوزستاني كه در گرد و غبار گمشده به دليل حال و روز ناخوش كارون است. خوزستاني كه مردم براي حياتي‌ترين و البته ابتدايي‌ترين نياز خود يعني آب شرب، بايد ساعت‌ها در صف منتظر بمانند. اصفهاني كه زاينده رود و گاوخوني آن در عطش بي آبي مي‌سوزند و به خاطره‌ها پيوسته‌اند؛ كشاورزان اصفهاني كه از بي‌آبي و فقر و مشكلات معيشتي به‌ستوه آمده و دست به‌ شسكتن خطوط لوله انتقال آب مي‌زنند و سرانجام آن تراژدي غم‌انگيزي مي‌شود كه مسئولان نيز شرمسار از بيان آن مي‌شوند. چهارمحال و بختياري كه يكي از پرآب‌ترين استان‌هاي كشور است نيز اين روزها گرفتار بحران آبي شده است. بحران مديريت سليقه‌اي در منابع آبي به‌جايي رسيده است كه گيلان كه به سرزمين باران و آب مشهور است نيز طعم تلخ خشكسالي و بحران آب را چشيده است. درحال حاضر شمال، جنوب، شرق يا غرب كشور ديگر تفاوتي ندارد، همه با بحران كم آبي و خشكسالي دست به گريبان هستند. اما اين بحران در نتيجه نبود آمايش سرزمين رخ داده است. استان‌هايي كه بدون توجه به ظرفيت‌ها و منابع آبي خود، كشاورزي و صنايع به‌ويژه صنايع آب‌بر را توسعه داده‌اند و در نتيجه توهم آبي را در شهر خود به‌وجود آوردند، همان زمان نيز سيل مهاجرت‌ها آغاز شد؛ مردمي كه با روياي رفاه و آسايش مهاجرت كردند اما هم‌اكنون با كابوس خشكسالي روزگارشان مي‌گذرد. اما اين تنها يك روي سكه است؛ روي ديگر سكه شهرهايي هستند كه مبدا انتقال آب بوده‌اند؛ رودخانه‌ها و تالاب‌ها و درياچه‌هايي كه يكي پس از ديگري خشك شده و در عطش قطره‌اي آب مي‌سوزند. بازي دو سرباختي براي اين سرزمين كه هيچ برنده‌اي نداشت. آمایش سرزمین، ارزیابی نظام‌مند عوامل طبیعی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و به منظور یافتن راهی برای تشویق و کمک به جامعه بهره‌برداران در انتخاب گزینه‌هایی مناسب برای توسعه پایدار متناسب با توان سرزمینی در جهت برآورد نیازهای جامعه است.

به بیانی دیگر توزیع متوازن و هماهنگ جغرافیای کلیه فعالیت‌های اقتصادی،اجتماعی در پهنه سرزمین نسبت به قابلیت‌ها و منابع طبیعی و انسانی را آمایش سرزمین می‌گویند. از مهم‌ترین خصوصیات برنامه آمایش سرزمین جامع‌نگری،کیفیت و سازماندهی فضایی آن است. پایدارترین آرایشی که به سه مولفه مهم جمعیت،سرمایه،منابع طبیعی و محیطی یک منطقه یا سرزمین ختم می‌شود برنامه آمایش سرزمین نامیده می‌شود تنظیم رابطه بین انسان فضا و فعالیت‌های انسان در فضا به منظور بهره‌برداری منطقی از همه امکانات در جهت بهبود وضعیت مادی ومعنوی اجتماع بر اساس ارزش‌های اعتقادی سوابق فرهنگی یا ابزار علم وتجربه در طول زمان است که جزئي از جغرافیا محسوب می‌شود. یکی از پیش نیازهای طرح آمایش سرزمین تهیه اسناد است که باید در اولویت قرار بگیرد، مجلس دو سال فرصت دارد تا این اسناد را تهیه کند اما اکنون هیچ برنامه‌ای برای تهیه اسناد وجود ندارد. به علاوه از آن جا که در این زمینه هیچ تجربه‌ای نداریم باید از تجربه کشورهایی که طرح آمایش سرزمین دارند استفاده کنیم. پيروز حناچي، شهردار تهران درباره طرح آمايش سرزمين گفته است: در طرح آمایش سرزمین یک مشکل اساسی در کشور وجود دارد که در نحوه حاکمیت و سیستم‌سازی ما نهفته است. برای مثال زمانی که سد‌سازی در کشور رونق گرفت همان زمان عنوان شد که برای 60 درصد از 100 سدی که ساخته می‌شود آبی وجود ندارد اما این سدها ساخته شدند. از تعداد 56 فرودگاه کشور تعداد انگشت شماری بهره اقتصادی دارند و بیشتر آن‌ها مانند فرودگاه اردبیل اقتصادی نیستند و حاصل تصمیم‌های سیاسی‌اند. در واقع تصمیم‌سازی در زمینه عمرانی کشور تحت شرایطی است که هیچ ارتباطی با آمایش سرزمین ندارد. در کشورهای دیگر مجلس سنا وجود دارد که قوانین و چنين طرح‌هايی را به لحاظ آمایش سرزمین بررسی می‌کنند اما در کشور ما چنین مرجعی وجود ندارد و تا زمانی که سیاست اجرایی آمایش سرزمین حل نشود به نتیجه نخواهیم رسید. به جز سدسازی در مورد جانمایی صنایع توسعه‌ای نیز دچار مشکل هستیم. برای مثال اصفهان با وجود آنکه پتانسیل گردشگری دارد، صنایع فولاد در این استان مستقر شده است. مسببان این اتفاق را باید به چالش بکشیم تا حداقل دیگر این اتفاقات نیفتد. آمایش سرزمین  یک طرح پرهزینه و البته سنگین است. برای انجام این طرح یک گروه کارشناس در تمامي زمینه‌ها مورد نیاز است. اما هرچه دیرتر آمايش سرزمين انجام مي‌شود، با تصمیمات، اقدمات و جانمایی‌های اشتباه در اجرای پروژه‌ها، صدها برابر ضررهاي غيرقابل جبران می‌کنیم که امکان جبران خطا دیگر وجود نخواهد داشت.قانون

استان البرز هر سال 23سانتی‌ متر پایین می‌رود

آرمان: فرونشست زمین می‌تواند در اثر پدیده‌های طبیعی زمین‌شناسی همچون زمین لرزه، انحلال سنگ‌های گچی، نمکی یا آهکی، آب شدن یخ‌ها و حرکت آرام پوسته و خروج‌گدازه از پوسته جامد زمین یا فعالیت‌های انسانی مانند معدن‌کاری، برداشت سیالات زیرزمینی مانند آب‌های زیر زمینی، نفت یا گاز ایجاد شود، اما به گفته کارشناسان، کاهش شدید سطح آب‌های زیرزمینی در نتیجه برداشت‌های بی‌رویه، مهمترین دلیل فرونشست زمین در ایران است. ترک‌های عمیق در دیوار ساختمان‌ها از نشانه‌‌های فرونشست است که این روزها در برخی از نقاط استان البرز مشاهده می‌شود. بر اساس گزارش کارشناسان سازمان نقشه‌برداری کشور بعد از زلزله سال گذشته ملارد، آثار شکاف در ابنیه این مناطق زیاد شده است. منطقه حسین‌آباد مهرشهر کرج، یکی از کانون‌های جمعیتی استان البرز به‌حساب می‌آید. اداره کل ژئودزی و نقشه‌برداری زمینی سازمان نقشه‌برداری کشور، نرخ فرونشست در استان البرز را سالانه 22-23 سانتیمتر اعلام کرده است. این اطلاعات به تازگی از سوی سازمان نقشه‌برداری در جدیدترین اطلس فرونشست تهران منتشر شده است. براساس اعلام اداره ‌کل ژئودزی و نقشه‌برداری زمینی سازمان نقشه‌برداری کشور، جدیدترین اطلس فرونشست تهران با روش(INSAR تداخل سنجی راداری) که با استفاده از تکنیک ترازیابی دقیق کنترل شده، تهیه و انتشار یافته است. براساس اطلاعات این اطلس، شهریار و اسلامشهر در سال، 22 تا 23 سانتیمتر فرونشست را تجربه می‌کند. استان البرز نیز در مناطقی، همین نرخ از فرونشست را تجربه می‌کند.

فرونشست زمین تهدید محیط‌زیستی اراضی کشور

چندی قبل یک زمین‌شناس درباره شکاف زمین در ایران به آرمان گفت:‌ امروزه اغلب دشت‌ها در کشور ما بر اثر فرونشست زمین در تهران بلعیده می‌شوند. پرویز کردوانی افزود: در تهران به‌دلیل نفوذ فاضلاب در زمین و کندن چاه‌های بی‌رویه و کم آبی که در تهران وجود دارد، ما شاهد افزایش چاه‌ها هستیم و همین قضیه صدمات زیادی را برای پایتخت به‌دنبال دارد. به‌دلیل ایجاد سیستم فاضلاب به‌‍شکل گسترده فروچاله بروز می‌کند. برای مثال هم اکنون در ورامین شاهد شکاف‌های فراوان هستیم و قسمت‌های جنوبی تهران هم متحمل این مساله هستند. اکنون منازل روستاییان با این خطر مواجه است، چون در ساخت‌‌وساز از بتن استفاده نشده است. در فرآیند فرونشست زمین لوله‌های گاز منفجر می‌شود. همچنین لوله‌های آب می‌شکند. بی‌شک در آینده شاهد چنین اتفاقاتی در ایران خواهیم بود. برای مثال هم‌اکنون دکل‌ها در اثر نشست زمین کج شدند. او درباره چرایی بروز فرونشست زمین گفت: وقتی که در زمین آب موجود باشد و در آن چاه زده شود، خطر فرونشست آن خطه را تهدید می‌کند. برای مثال در پکن پایتخت چین به دلیل فرونشست زمین لوله‌های آب و گاز فراوان شکسته شده است. در تهران نیز در آینده نزدیک شاهد بروز چنین مساله محیط‌زیستی هستیم. در بیرون شهرها هم به‌دلیل بروز این مساله محیط‌زیستی دکل‌های برق کج می‌شود. همچنین در میبد یزد زمین نشست کرده است. در ورامین به‌دلیل فروچاله‌ها زمین نشست کرده است.آرمان

 محيط زيست و منابع طبيعي

 قُلك مسئولان

شبه جزيره ميانكاله بهشتي بر كران خزر است كه در دل استان مازندران جا دارد. سواحل وتالاب موجود در اين جزيره مكاني امن براي پرندگان مهاجر است. به‌طوري كه انواع گوناگوني از پرندگان آبزي و كنارآبزي ميانكاله را براي گذر از فصل زمستان و جوجه‌آوري برمي‌گزينند. همچنين اين منطقه زيستگاه و مامني مناسب براي بسياري از ماهيان درياي خزر مانند كپور، كفال و ماهيان خاوياري به شمار مي‌رود. بنابراين اين منطقه از سال 1348 جزو مناطق حفاظت شده در ايران به حساب مي‌آيد. اين منطقه در سال 55 به دليل وجود ميراث‌ فرهنگي و ابنيه تاريخي به عنوان يكي از ذخيره‌گاه‌هاي زيست‌كره در يونسكو معرفي شد. در اين ميان اما عده‌اي به طرح گردشگري آشوراده‌ چشم دوخته و در تلاشند در اين منطقه بكر كه محيط امن پرندگان است،‌ طرح‌هايي را اجرايي سازند. طرح‌هايي كه پاي بشر را به اين مناطق حفاظت شده باز مي‌كند و زندگي موجودات اين منطقه را به خطر مي‌اندازد. به همين خاطر طي سال‌هاي گذشته فعالان محيط زيست براي حفظ اين منطقه حفاظت شده،‌ بسيار جنگيد‌ه‌اند و تلاش كردند تا اين مناطق پابرجا بمانند. اين تلاش‌ موجب شد كه برخي سودجويان عقب‌نشيني كنند. طرح گردشگري آشوراده كه قرار بود در 380 هكتار پياده شود حالا به 22 هكتار محدود شده است كه البته به گفته فعالان محيط زيست اين ميزان نيز لطمه زيادي به طبيعت وارد مي‌سازد. به همين خاطر نگراني‌ها در خصوص آينده آشوراده هنوز به قوت خود باقي است. اين مساله بهانه‌اي شد تا با دبير كل سمنا به گفت‌وگو بپردازيم و از چندو چون طرح گردشگري آشوراده باخبر شويم. خديجه رضوي دبير كل سمنا در خصوص اين طرح مي‌گويد: متاسفانه مديريت مناطق حفاظت‌شده تعريف چنداني ندارد. هزاران سال پيش از آنكه پهلوي و قاجار و ساير حكومت‌ها بر سر كار بيايند، مردم بومي مناطق محل زندگي خود را مانند برگ گل حفظ كردند، اما حالا طبيعت از دست بشر آسوده نيست و تنها افراد نادان هستند كه روي شاخه درختي مي‌نشينند و آن را با تبر قطع مي‌كنند.

جذب گردشگر با طبيعت ، نه هتل‌هاي غول‌پيكر

به گفته دبيركل سمنا اين روزها به اسم توسعه، اقدامات عجيب و غيرقابل توجيهي انجام مي‌شود. عده‌اي قصد داشتند طي سال‌هاي گذشته طرح گردشگري آشوراده را عملياتي كنند و در مركز اين منطقه حفاظت‌شده هتل پنج ستاره‌اي را بنا كنند. اما با تلاش فعالان محيط زيست اين طرح به تعويق افتاد. آشوراده طبيعت زيبا و بكري است و به دليل تفاوتي كه با ساير مناطق دارد، مورد توجه گردشگران خارجي قرار مي‌گيرد. بنابراين لزومي ندارد براي جذب گردشگر ايراني يا خارجي هتلي ساخته شود و اين زيست بوم را به نابودي بكشاند. گردشگران خارجي هتل‌هاي فراواني را ديده‌اند، بنابراين منحصر به فرد بودن طبيعت آشوراده است‌كه گردشگران را جذب مي‌كند.

كاهش پرنده‌هاي مهاجر

رضوي مي‌گويد: آشوراده در گذشته يك ميليون و500 هزار پرنده مهاجر داشت كه حالا از اين ميزان كاسته شده است. در اين منطقه فوك خزري زندگي مي‌كند و اگر بخواهيم اين منطقه را به طور كامل محافظت كنيم، بايد روزهاي متوالي را براي آموزش ماهيگيران در نظر بگيريم تا موجودات اين منطقه در امنيت كامل باقي بمانند. آشوراده جزو معدود مناطقي ا‌ست كه ماهي خاويار هنوز در آنجا تخم‌گذاري مي‌كند. اين ماهي اكنون در معرض خطر انقراض قرار دارد. طي سال‌هاي گذشته فعالان محيط زيست تلاش‌هاي فراواني در راستاي حفظ آشوراده داشته‌اند، اما برخي مسئولان مي‌گويند حرف‌هاي ما احساساتي است. اين در حالي است كه ما صحبت‌هايي را مطرح مي‌كنيم كه مستندات قانوني دارد. براساس قوانين موجود مردم و فعالان محيط زيست بايد به اطلاعات طرح‌هاي اجرايي دسترسي داشته باشند،‌ اين حق فعالان محيط زيست و ان جي اوهاست كه دلسوزانه براي حفظ مناطق چهارگانه فعاليت مي‌كنند. مگر طبيعت ايران سرمايه‌اي جز اين مناطق دارد؟

عدم شفاف‌سازي طرح گردشگري آشوراده

او در ادامه خاطرنشان مي‌كند: دلايلي وجود دارد كه فعالان محيط زيست مانع اجراي طرح گردشگري در منطقه آشوراده مي‌شوند. به عقيده كارشناسان محيط زيست، طرح گردشگري آشوراده بايد در مقياس كوچك‌تر و محدودتري انجام شود، ‌البته نه دقيقا در دلِ جزيره آشوراده بلكه در حاشيه بندر تركمن. در اين ميان بايد چارچوب‌ها و ارزيابي محيط زيست به صورت شفاف ارائه شود، نه اينكه بعد از كلنگ زني و اجراي طرح مسئولان اطلاعات را در پرتال سازمان حفاظت از محيط‌زيست قرار دهند. شفاف‌سازي پس از اجرا چه سودي خواهد داشت؟ به نوعي نوش‌داروي پس از مرگ سهراب است. البته گفتني ا‌ست كه هنوز اطلاعاتي در خصوص اين طرح در پرتال سازمان حفاظت از محيط‌زيست منتشر نشده است.

عقب‌نشيني زيرپوستي طرح گردشگري آشوراده

دبيركل سمنا تاكيد مي‌كند: بنا بر فرمايشات رهبري اين طرح غيرقانوني است، حتي با توجه به اينكه گفته مي‌شود اين طرح در مقياس كوچك‌تري عملياتي مي‌شود. سه سال پيش باتوجه به اعتراضاتي كه صورت گرفت، طرح اوليه گردشگري(ساخت هتل و...) در آشوراده به بن بست خورد و سازمان بازرسي كل كشور دستور توقف آن را صادر كرد. اما نگراني ما اين است كه در آينده و در طول زمان برخي به هدف خود برسند زيرا اكنون به نظر مي‌رسد زيرساخت‌هاي اين طرح كه از حاشيه بندر تركمن آغاز مي‌شده در حال اجراست. نگراني دوستداران و فعالان محيط زيست به اين خاطر است كه آشوراده يك منطقه حفاظت شده تلقي مي‌شود و نبايد تعدادي بيش از ظرفيت قابل قبول به اين منطقه وارد شود. در تمام دنيا بحث توسعه پايدار مطرح است. در توسعه پايدار بايد همزمان مسائل اقتصادي، اجتماعي و زيست محيطي در نظر گرفته شود تا آسيبي به هيچ‌كدام وارد نشود و چرخ‌هاي اقتصاد كشور با توان بيشتري به حركت درآيد، اما آيا در طول اين سال‌ها تصميماتي كه براي مناطق حفاظت شده به‌خصوص آشوراده گرفته شد، بر اساس توسعه پايدار بوده است؟ ما در پاسخ به اين سوال مي‌گوييم، خير زيرا سندهايي داريم كه نشان مي‌دهد اين طور نبوده است.

تامين بودجه استان از طريق طرح گردشگري

او افزود: با توجه به اعتراضاتي كه مطرح شد و جلساتي كه با سازمان‌ها، معاونت‌ها و دست‌اندركاران داشتيم، آن‌ها در پاسخ به نگراني‌هاي ما از آينده آشوراده به طور مشخص و واضح گفتند: به ما دستور داده شده كه 50 درصد بودجه استان را بايد از حوزه گردشگري تامين كنيم و ما مي‌خواهيم از طريق طرح گردشگري آشوراده اين اقدام را انجام دهيم. متاسفانه آن‌ها محيط زيست و منابع طبيعي را مانند قُلكي مي بينند كه براي‌شان درآمدزايي دارد. به اين فكر نمي‌كنند كه آينده و آيندگان چه مي‌شود؟ به مفهوم نسل‌هاي آينده كه يكي از مفاهيم حقوق محيط زيست دنياست، توجهي نمي‌كنند. اصل 50 قانون اساسي تاكيد مي‌كند كه محيط زيست بايد به نسل‌هاي آينده برسد و هرگونه فعاليتي كه سبب تخريب و آلودگي محيط زيست شود ممنوع است، با اين حال گوش شنوايي نيست. آن‌ها مي‌خواهند به هر طريقي 50 درصد بودجه استان را از طريق گردشگري تامين كنند.

لزوم پيروي مسئولان از فرمايشات رهبري

رضوي با بيان اينكه تمام اين اقدامات برخلاف فرمايشات مقام معظم رهبري صورت مي‌گيرد، گفت: ايشان فرمودند محيط زيست چيزي نيست كه متعلق به فرد يا عده‌اي باشد؛ براي آحاد كشور است. بايد نهايت تلاش‌مان را داشته باشيم تا از محيط‌زيست حفاظت كنيم. از سوي ديگر مقام معظم رهبري فرمودند: تمامي امور عمراني بايد شفاف‌سازي شود و محرمانه و سري باقي نماند. قانوني با عنوان دسترسي آزاد به اطلاعات وجود دارد. ماده دوم اين قانون مي‌گويد هر شخص ايراني حق دسترسي به اطلاعات عمومي را دارد و تمام موسسات عمومي مكلفند كه اطلاعات را در حداقل زمان ممكن و بدون تبعيض در اختيار مردم قرار دهند. بارها سمنا به صورت كتبي درخواست كرده كه طرح و اطلاعات مربوط به آشوراده را ارائه دهند، اما هميشه به نوعي سمنا و فعالان محيط زيست را از خود رانده‌‌اند. موضوع جالب در قانون دسترسي آزاد به اطلاعات اين است كه در فصل چهارم آن برخي موارد را در اين قانون مستثني مي‌كند، در اين ميان، اما مسائلي كه مربوط به بروز خطرات در محيط زيست است جزو استثناها قرار نمي‌گيرد. حتي با اين حال اين قانون اجرا نمي‌شود.از سوي ديگر حسن روحاني رييس جمهور كشور نيز ‌دسترسي آزاد به اطلاعات را جزو حقوق شهروندي دانسته و بر آن تاكيد داشته است. به گفته او مردم در نظام مردم سالار بايد از عملكرد تمام سازمان‌ها كه از بيت المال استفاده مي‌كنند با خبر و مطلع شوند.

گردشگري انبوه در مناطق حفاظت شده!

وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا ماهيت اين طرح از لحاظ حقوقي، فني و كارشناسي درست است، گفت: خير. تمام فعالان محيط زيست اين طرح را با ايرادات فراوان رد كردند. از طرفي ايران در سال 92 به كنوانسيون بين‌المللي زيست محيطي ملحق شد كه جهش بسيار بزرگي بود. براساس ماده 10 قانون مدني ايران است كه دولت اين كنوانسيون را پذيرفته و ضمانت اجراي آن با دولتمردان ايران است. اما با اقداماتي كه صورت مي‌گيرد اين كنوانسيون را زير سوال مي‌بريم. از يك سو بيابان‌زايي و از سوي ديگر نابودي تالاب‌ها نشان مي‌دهد ما به اين كنوانسيون عمل نكرديم. همچنين اهداف اتحاديه بين‌المللي حفاظت از طبيعت نيز كه مناطق چهارگانه حفاظت شده ايران را به 6 قسمت تقسيم بندي مي‌كند، با گردشگري انبوه و طرحي كه اين اواخر براي آشوراده نوشته شده، هيچ تطابقي ندارد. درحالي كه در برنامه توسعه ششم كشور تاكيد شده كه سازمان محيط زيست بايد مناطق زيست محيطي ايران را براساس معيارهاي آي يو سي ان طبقه بندي كند. يعني به جاي طبقه بندي چهارگانه، طبقه‌بندي 6‌گانه صورت بگيرد. براي مثال آشوراده منطقه حفاظت شده و ذخيره‌گاه زيست‌كره است؛ بنابراين ما در اين منطقه حق گردشگري انبوه نداريم. با توجه به وضعيت زيست‌محيطي آشوراده روزانه كمتر از 50 نفر مي‌توانند به اين منطقه وارد شوند، اما براساس طرحي كه براي آشوراده درنظر گرفته شده تعداد 500 نفر به اين منطقه وارد مي‌شود!‌ منطقه‌اي كه سروصداي زياد موجب كوچ پرندگان و ناتواني در توليدمثل و تخم‌گذاري آن‌ها مي‌شود. حالا در نظر بگيريد روزانه جمعيت انبوهي وارد آشوراده شود، چه بلايي بر سر اين منطقه خواهد آمد؟

اما و اگرهايي در خصوص مجري طرح آشوراده

رضوي اظهار داشت: برخي مسئولان در پاسخ به انتقادات فعالان محيط زيست مي‌گويند توانستيد از 380 هكتار به 22 هكتار برسيد و اين طرح را محدود كنيد. آن‌ها محيط‌زيست را بي‌ارزش مي‌بينند. با اين حال هنوز مشخص نيست كه آيا سازمان محيط‌زيست براي انجام اين طرح از سازمان جنگل‌ها مجوز دارد يا خير؟ زماني كه از سازمان جنگل‌ها سوال مي‌پرسيم، مي‌گويند مجوزي نداديم، اما از محيط‌زيست سوال مي‌كنيم،‌ مي‌گويند سازمان جنگل‌ها مجوز داده‌است. هنوز مستنداتي براي مجري طرح نيز ارائه نشده، مي‌گويند مجري طرح سازمان همياري شهرداري است كه در اين باره نيز ابهامات زيادي وجود دارد. محيط زيست چه از بعد ملي وچه از بعد بين‌المللي از آنِ تمام مردم است، دولت بايد در مقابل مردم پاسخگو باشد. در اين ميان عدم شفافيت و پاسخگويي ابهاماتي را به وجود مي‌آورد.

تعهد ايران در كنوانسيون تنوع زيستي

به گفته او ايران تا سال 2020 ميلادي يعني كمتر از يك سال فرصت دارد تا به بزرگ‌ترين تعهد خود در كنوانسيون تنوع زيستي عمل كند. تعهد ايران اين است كه مناطق حفاظت شده خود را در خشكي تا 17 درصد و در دريا تا 10 درصد افزايش دهد. اكنون نه‌تنها اين مناطق را افزايش نمي‌دهيم بلكه با از بين بردن منطقه‌اي مانند آشوراده و اجراي طرح گردشگري در آن، تعداد مناطق حفاظت شده را كاهش مي‌دهيم. اين يك تعهد بين‌المللي است و آبرو و شخصيت حقوقي ايران در خطر است. ديگر خطاي يك مسئول نيست كه بتوانيم با بركناري آن مشكل را حل و فصل كنيم. يكي از مسائل حايز اهميت كه در بندهاي مختلف برنامه ششم توسعه به آن تاكيد شده، اين است كه جامعه محلي بايد در احيا و مديريت اين مناطق مشاركت داشته باشد، اما در اين طرح اصلا جامعه محلي ديده نشده است. مگر نمي‌گويند معيشت جامعه محلي به خطر افتاده است؟ مشكل مردم بيكاري است. چطور براي مردم بومي جزيره كيش ايجاد اشتغال شد؟ آن‌ها توانمند نشدند بلكه به شغل‌هاي كارگري روي آوردند. هزاران جوان بومي تحصيل كرده در كيش هستند كه مشاغل سطح پايين دارند. بنابراين در طرح گردشگري آشوراده برخلاف قانون به اين موارد توجهي نشده است. اگر طرح گردشگري آشوراده كليد بخورد 10 سال ديگر پرنده‌هاي اين منطقه به نصف مي‌رسد و به مرور زمان ديگر چيزي از آشوراده باقي نمي‌ماند. اگرچه مي‌بينيم كه طرح گردشگري آشوراده از 380 هكتار به 22 هكتار رسيده، مايه خوشحالي است اما در عين حال زيركي خاصي در آن ديده مي‌شود. اگر پشتكار فعالان محيط زيست نباشد اين طرح مانند طرح هاي ديگر توسعه داده مي‌شود. به همين خاطر ما از هم اكنون صداي زنگ خطر را مي‌شنويم.

آسيب غيرقابل جبران به محيط‌زيست

او در ادامه گفت: سازمان حفاظت از محيط‌زيست در پاسخ به اين پرسش ما كه اگر مجريان طرح در آينده اين زيست بوم را با خطرات زيادي مواجه كنند و به نابودي بكشانند ‌چه مي‌كنيد،‌ گفت: مشكلي نيست چند 10 ميليارد ضمانت مالي(سفته) از آن‌ها مي‌گيريم. پاسخ تلخي بود. محيط زيست به اندازه جان انسان‌ها ارزشمند است. برخي مسئولان محيط زيست را همين‌قدر بي ارزش مي‌بينند. آيا اگر لطمه‌اي به محيط زيست وارد شود با 10 ميليارد تومان قابل جبران است؟ مگر درياچه اروميه را توانستند احيا كنند؟ محيط زيست سرمايه‌اي غيرقابل برگشت است؛ به همين خاطر برخي‌ها تمام تلاش‌شان را براي حفاظت از آن مي‌كنند.

در خواست فعالان محيط زيست از مسئولان

رضوي در پايان مي‌گويد: در حال حاضر سمنا چند درخواست دارد؛ اول اينكه تفاهمنامه اوليه درخصوص طرح گردشگري آشوراده ملغي شود. دوم اينكه طرح گردشگري كه 22 هكتار تعيين شده خارج از آشوراده باشد و روزانه تعداد معدودي براي بازديد از اين جزيره به آن وارد شوند. از سوي ديگر جامعه محلي در اين طرح مشاركت داده شود. همچنين طرح گردشگري آشوراده شفاف سازي شده و اطلاعات در اختيار عموم قرار گيرد.قانون

مویه جازموریان برای سرباز تشنه
حمید حاجی‌پور

هیرمند و سرباز آب ندارند. بی‌آبی و خشکسالی جان هامون و جازموریان را گرفته. سیستان و بلوچستان بدترین روزهای خود را سپری می‌کنند. زمانی تالاب و رودخانه‌هایش آنقدری آب داشت که مردمانش گذشته از کشاورزی و باغداری به ماهیگیری هم مشغول بودند ولی حالا زمین‌ها خشک شده‌اند و از مزارع و باغ‌‌ها چیزی جز زمینی برهوت و لم یزرع به جا نمانده.
عبدالعزیز 60 ساله، ساکن روستای پارود به چشم خود دیده که 2 دختر 15 -14 ساله چند سال پیش در رودخانه سرباز غرق شده‌اند. او می‌گوید: با همین چشم‌هایم دیدم که دختری توی آب افتاد و آن یکی برای کمکش رفت ولی آب آنقدر قدرت داشت که هر دویشان را با خود برد. حالا چیزی از آن رودخانه مانده؟ نه هیچ چیز حتی یک قطره آب نیست که دل به آن خوش کنیم.
جازموریان بین 3 استان کرمان و سیستان و بلوچستان و هرمزگان است و از آن کویری بی پایان باقی مانده. مردمانش وقتی از آن تعریف می‌کنند گویی از رؤیایی می‌گویند که هیچ وقت وجود نداشته. پیش خودم می‌گویم واقعاً از آن تالاب به آن بزرگی یعنی برکه کوچکی هم به جا نمانده؟
خشکسالی امان مردم اهالی جنوب‌شرق را  بریده تا جایی که آنهایی که طاقت‌شان طاق شد زندگی‌شان را بار کردند و مستأجران حاشیه شهرها شدند، آنهایی که چاره‌ای جز ماندن نداشتند با سرنوشت می‌جنگند.
وقتی از شهر زهکلوت در جنوب استان کرمان بسوی ایرانشهر در سیستان و بلوچستان می‌روم، راننده به سمت چپ جاده اشاره می‌کند و با حسرت از جازموریان می‌گوید. از زیبایی و سرسبزی سمت راست آن که رمل‌های روان جای آن را گرفته‌اند.
راننده بلوچ است و ساکن روستای بویینگ است؛ روستایی که سال‌های دور هواپیمای مسافربری بویینگ در نزدیکی روستا سقوط می‌کند و از آن به بعد اسم روستا به روستای بویینگ تغییر نام می‌دهد. این روستا و اسمش داستان جالبی دارد که بعداً از آن برایتان خواهم گفت.
جازموریان تا همین چند سال پیش کلی آب داشت. از زمانی که بارندگی‌ها کم شد و جلوی رودخانه‌های فصلی سد زدند دیگر از نفس افتاد. در گرمای تابستان باد خنکی از جازموریان توی روستایمان می‌پیچید ولی الان خاک می‌آید. کلی مسافر و گردشگر برای تماشای تالاب و پرندگان مهاجر اینجا می‌آمدند. آنقدر آب داشت که اهالی حتی ماهیگیری می‌کردند. کلی قایق توی آب بود. جازموریان خشک خشک شده و زمین‌های کشاورزی ما هم به سرنوشت تالاب دچار می‌شوند.
راننده مرا به نخلستان‌های روستا می‌برد. نخل‌ها تشنه‌اند. امسال بارشان کم بوده به حدی که حتی ارزش چیدن هم نداشته‌اند. به گفته اهالی روستا تا 3سال پیش برای رسیدن به آب، زمین را 15- 10 متر می‌کندند و حالا عمق یافتن آب به 70 متر رسیده است!
امان الله سابکی عضو شورایاری روستای بویینگ درباره وضعیت خشکسالی روستایشان چنین می‌گوید: جازموریان که خشک شد چاه‌های آب هم عمق‌شان پایین و پایین‌تر رفت. برای آبیاری همین چند زمین باید با موتور برق از چاه آب بکشیم و کلی هم باید پول برای گازوییل بدهیم. خشکسالی و بی‌آبی مردم را خسته کرده. بعضی‌ها به فکر مهاجرت افتاده‌اند. چند نفری هم از اهالی را می‌شناسم که مجبور شده‌اند برای سیر کردن شکم زن و بچه‌شان به شهرهای دیگر بروند.
یکی از اهالی که می‌خواهد اسمی از او در این گزارش برده نشود، می‌گوید کسانی را می‌شناسد که از بیکاری و بی‌پولی و ناتوانی در  تأمین مخارج زندگی، قید خانواده‌شان را زده‌اند و آواره این شهر و آن روستا شده‌اند. حکایت خشکسالی برای حاشیه‌نشینان جازموریان آنقدر تلخ است که خانه‌های کج و معوج سیمانی و کپرهای کوچک هم نمی‌تواند این درد را نمایان کند. از جازموریان خشک شده بسوی سرباز می‌روم. از ایرانشهر تا سرباز منظره جاده تا انتها یک قاب است، آن هم تصویر خشکسالی و نخل‌های آفتاب سوخته و رودخانه تشنه.
سمت ر‌است جاده کوه‌هایی است که سرباز زمانی از کنارشان می‌گذشته. هنوز رد آن روی کوه‌ها باقی مانده. نخل‌هایی که نزدیکی جاده‌اند نشان می‌دهد روزگار نه چندان دوری این منطقه چه وضعیتی داشته است. از راننده می‌خواهم در روستای کافه گل‌ها که قبلاً اسمش کافه چرسی بوده، توقف کند. روستا دقیقاً کنار جاده است. چند مغازه بقالی و میوه‌فروشی و مکانیکی تنها مغازه‌های باز این روستاست. جوان‌های بلوچ با تعجب مرا برانداز می‌کنند. من با تی‌شرت و شلوار جین در این منطقه غریبه‌ام. بعد از سلام و احوالپرسی درباره رودخانه‌ای که با آن 50 متری بیشتر فاصله نداریم، می‌پرسم. انگار سؤال غیر منتظره‌ای پرسیده‌ام که جوان‌ها برای پاسخ به آن کمی مکث می‌کنند.
عزت‌الله 25 ساله که لباس یکدست سفید بلوچی به تن دارد با ناراحتی جواب می‌دهد:سرباز مرده. خیلی وقت است که مرده. چند سالی می‌شود که نه بارانی باریده نه سیلابی می‌آید. رودخانه هم خشک خشک است. وقتی آب نباشد کشاورزی و باغداری در کار نخواهد بود. آن نخل‌های پدرم است، بیشترشان خشک شده. نان ما از کشاورزی و نخلداری بود. سال پیش محتاج نان شب بودیم. دار و ندارمان را فروخته‌ایم و نیسان خریده‌ایم و گازوییل‌کشی می‌کنیم. اگر آب بود هیچ وقت دنبال قاچاق نمی‌رفتیم.
او از گوشی‌اش تصویری از روستا نشان می‌دهد که با چیزی که اکنون می‌بینم کاملاً متفاوت است. توی عکس رودخانه آب دارد، زمین‌ها سر سبزند و نخل‌ها زنده. عزت‌الله ادامه حرف‌هایش را می‌گیرد: این جاده زمانی جاده اصلی ایرانشهر به چابهار بود. کلی مسافر برای دیدن مناظر به این منطقه می‌آمدند ولی خشکسالی و بی‌آبی همه چیز را از ما گرفت حتی برکت را.
از این روستا تا راسک و از آنجا تا جکیگور نزدیک به یکساعت و نیم است با سرعت شوتی‌ها یا ماشین‌های قاچاق‌بر! بخش جکیگور شلوغ‌تر از بخش‌های دیگر است آن هم به این دلیل که فاصله زیادی با مرز پیشین که مرز رسمی ایران و پاکستان است، ندارد.
جکیگوری‌ها سال‌های سال است با خشکسالی و بی‌آبی دست و پنجه نرم می‌کنند. تعدادی از اهالی مغازه لته‌فروشی زده‌اند که همان لباس و کفش خارجی دست دوم است. بعضی هم مغازه جلوبندی‌سازی و کمک فنرسازی زده‌اند چراکه در طول سال گذشته قاچاق سوخت و گازوییل‌کشی بین مردم منطقه سرباز رواج یافته است.
اهالی جکیگور دلیل اصلی بیکاری یا اشتیاق جوان‌ها برای شغل‌های پرخطر را بی‌آبی می‌دانند. غفور 52ساله که مغازه نه چندان بزرگی در کنار جاده دارد و برای راننده‌ها غذایی به‌نام کابلی درست می‌کند درباره خشکسالی‌های چند سال گذشته می‌گوید:آن طرف را نگاه کنید که چند پیرمرد نشسته‌اند. آنها قبلاً کشاورزی می‌کردند ولی 2 سال است هیچ بارانی به این منطقه نباریده و خیلی‌ها کار و بارشان را از دست داده‌اند. این بنده خداها هم کنار جاده نشسته‌اند و دستفروشی می‌کنند چون چاره دیگری ندارند. آنهایی که جوان هستند و پولی توی دست و بال‌شان داشته‌اند ماشین خریده‌اند و گازوییل‌کشی می‌کنند.
وضعیت بیشتر اهالی جکیگور و راسک و سرباز و بمپور و ایرانشهر و... شبیه به هم است.
بارانی نمی بارد و زمین ها تشنه اند. آنها دست به دعایند تا بعد از 2 سال بارانی ببارد. ایران

6  ميليون هكتار از جنگل‌های كشور در سال‌های اخير نابود شدند

تبر بر ريشه ‌ريه‌های تنفسی ايران

جنگل‌هاي ايران آب مي‌روند و باغ‌، ويلا، مزارع و بيابان به‌جاي آن‌ها مي‌رويد و از همه مهم‌تر آب از آب تكان نمي‌خورد. سوءمديريت به‌جان جنگل‌هاي ايران افتاده است و جنگل و مرتع كشور را در كام نيستي و نابودي مي‌كشاند. کاهش 6 میلیون هکتاری جنگل‌های ایران در اين سال‌ها و ناپديد شدن ۱۸ میلیون اصله بلوط در غرب کشور گواه روشني براين مساله است. جنگل‌هايي كه با نابودي‌آن‌ها، ايران هر لحظه به بيابان‌شدن نزديك‌تر مي‌شود. خسارت سالانه بیابانی‌شدن كشور بيش از يك هزار ميليارد تومان برآورد شده است. هر روز قانوني براي جنگل مصوب مي‌شود. يك روز مي‌گويند بايد دام‌ها را از آن خارج كنند و روز ديگر قانون تنفس جنگل را مطرح مي‌كنند. اما چرا با اجراي اين قوانين، بازهم شاهد تخریب جنگل‌ها، رانش زمین و وقوع سیلاب در كشور هستيم. براساس آمار، د‌‌‌‌‌‌‌‌ر طول 25 سال گذشته حدود چهار ميليون هكتار از راضي منابع طبيعي تغييركاربري پيد‌‌‌‌‌‌‌‌ا كرد‌‌‌‌‌‌‌‌ه‌است؛ د‌‌‌‌‌‌‌‌رحالي كه سازمان منابع‌طبيعي كشور د‌‌‌‌‌‌‌‌ر طول عمر 125 سال خود‌‌‌‌‌‌‌‌ تنها دو ميليون هكتار جنگل‌كاري انجام داده است. اين آمار نشان‌دهنده اين است كه سازمان منابع طبيعي بيش از د‌‌‌‌‌‌‌‌و برابر درخت‌هايي كه كاشته، جنگل‌زد‌‌‌‌‌‌‌‌ايي كرد‌‌‌‌‌‌‌‌ه است. نكته قابل توجه اينجاست كه تمامي اين تغييركاربري‌ها با مجوزهاي قانوني و رسمي صورت گرفته است.

بخت سياه هيركاني

جنگل‌هاي هيركاني ميراث چندميليون ساله‌اي است كه از عصر يخبندان و هزاران مشكل ديگر سربلند بيرون آمده تا به‌نسل ما امانت سپرده شود. ما ثابت كرده‌ايم كه امانت‌داران خوبي نبوده‌ايم. براساس آمار، سالانه 50 هزار هکتار از رویشگاه‌های جنگلی کشور در حال نابودی است و از 6.5 میلیون هکتار جنگل‌های هیرکانی در شمال ایران در نیم قرن گذشته 1.9 دهم میلیون هکتار باقی مانده است.

جنگل‌خواری بلاي جان هيركاني شده است. بخش‌هايي از جنگل توسط سوداگران ساخت و ساز تغييركاربري داده مي‌شود و پس از آن تبديل به ويلا مي‌شوند. ويلاهايي كه به‌بهاي نابودي قديمي‌ترين رويشگاه كره زمين ساخته مي‌شوند. يكي ديگر از مشكلات هيركاني مافياي قاچاق چوب جنگل است مافيايي كه بي‌رحمانه بر پيكر هيركاني مي‌تازانند و جان آن را به لب رسانده‌اند. ابر مهم‌‌ترين جنگل هيركاني است. اهميت جنگل ابر از‌ آنجا مي‌آيد كه قسمتی از جنگل‌های باستانی هیرکانی است و گیاهان دارویی آن کم نظیر است و همچنين جنگل ابر یکی از دست نخورده‌ترین جنگل‌های ایران است که در ادامه جنگل‌های سرسبز شمال ایران است. جنگل ابر در سال‌هاي اخير با مشكلات بسياري دست و پنجه نرم كرده است. يكي از مشكلاتي كه اعتراضات فراوان فعالان و كارشناسان محيط زيست را درپي داشت، احداث جاده علي‌آباد به ابر در شاهرود بود. 150 نماينده مجلس پيشين از روحاني در نامه‌اي تسريع در احداث اين جاده را خواستار شدند. آن سوي ماجرا فعالان محيط زيست عنوان مي‌كردند؛ در اين منطقه چقدر جاده نیاز داریم که براي احداث آن به‌جان یک قطعه از مرز اکولوژیک را بشکافیم و جاده بسازیم. اين طرح همچنان حاشيه‌هاي فراواني دارد. مهم‌ترين مشكلات جنگل‌هاي هريكاني؛ طرح‌های جنگل‌داری، هجوم مردم برای خانه‌سازی، ویلاسازی، دامداری و نواحی صنعتی و ... است. جنگل‌های هیرکانی با قدمت زمین شناسی بیش از ۴۰ میلیون سال، ارزش دیرین‌شناسی درختان با بیش از یک میلیون سال، تنوع زیستی بسیار بالای گیاهی و جانوری و زیبا شناختی که در واقع به عنوان یک فسیل زنده منحصر به‌فرد در جهان مطرح است. به‌گفته برخي از مسئولان سازمان محيط زيست، ایران در نظر دارد بخش‌های واجد شرایط از این جنگل‌ها شامل ۹ تا ۱۰ سایت را به‌منظور میراث طبیعی جهانی در یونسکو به ثبت برساند.

روزگار ناخوش زاگرس

حال و روز زاگرس، مخمل سبز ميانه ايران خوش نيست، زاگرسي كه 40 درصد جنگل‌هاي كشور و 11 استان را در خوي جاي داده است. تغييركاربري جنگل به باغ و مزرعه، راه‌سازي و ايجاد خطوط انتقال گاز، انتقال آب از رودخانه‌هاي زاگرس، تجارت سياه زغال و آتش‌سوزي كه به‌دست انسان‌ها انجام مي‌شود، دركنار كاهش نزولات جوي نفس زاگرس را بريده است. براساس آمار يك ميليون و سيصد هزار هكتار از جنگل‌هاي زاگرس تنها طي هفت سال گذشته تخريب شده است. از سال 88 تاكنون كه سازمان حفاظت محيط‌زيست رصد بر جنگل‌هاي زاگرس را برعهده گرفته است؛ آتش‌سوزي، انحراف سرشاخه‌هاي آب، تغييركاربري و خشكسالي موجب از بين رفتن درحدود يك ميليون و سيصد هزار هكتار از عرصه جنگلي زاگرس شده است. اين ميزان از جنگل‌هاي زاگرس تنها به‌دلايلي كه عنوان شد، از بين رفته و دلايل ديگري همچون كرم چوب‌خوار و آفت جز آن محسوب نمي‌شوند. جنگل‌هاي زاگرس آهسته آهسته درحال تبديل شدن به مزارع و باغ‌ هستند. کشاورزان زاگرسي با شخم‌زدن جنگل‌ها موجب ازبين رفتن آن‌ها شده‌اند. به‌گفته كارشناسان شخم زدن سطح منابع طبیعی و جنگل‌ها سبب می‌شود تا قسمت‌های زیرین خاک در معرض جریان هوا قرارگرفته و رطوبت خود را از دست دهند که این مساله موجب خشكي درختان و تخريب تدريجي جنگل‌هاي زاگرس خواهد شد. جنگل‌زايي در ايران شروع شده و هر روز بر شدت آن افزوده مي‌شود؛ براساس آمار طي 50 سال گذشته هفت ميليون هكتار از جنگل‌هاي زاگرس از بين رفته است و درحال حاضر تنها 5 ميليون هكتار جنگل در زاگرس باقي مانده است. بسياري از وزارت‌خانه‌ها با تصميمات غيركارشناسي موجب از بين رفتن هزاران هكتار از جنگل‌هاي زاگرس شده‌اند. به‌عنوان مثال، جهادكشاورزي در جنگل‌هاي زاگرس به‌صورت مجاني زمين و آب در اختيار كشاورز و باغ‌دار قرار مي‌دهد كه به كشاورزي بپردازد. درخت بلوطي كه عمر 500 سال مي‌كند و ريشه در آب دارد و نيازي به آبياري ندارد را قطع مي‌كنند؛ جنگل را به باغ تغيير كاربري مي‌دهند و در آن درخت سيبي مي‌كارند كه عمر نهايت 15 ساله دارد و براي توليد يك كيلو ي آن 840 ليتر آب نياز است. تمامي اين فجايع تحت عنوان معيشت مردم انجام مي‌شود. حال پرسش اين است كه اين چه معيشتي است كه طبيعت را به تاراج ببريم و محصولي توليد كنيم كه صرفه اقتصادي نداشته باشد؛ در نهايت هم يك معيشت ناپايدار بيش نيست.يكي ديگر از عوامل نابودي زاگرس، آتش‌سوزي جنگل‌ها در فصول گرم سال است. هرساله شاهد آتش‌سوزي‌هاي بسياري در جنگل‌هاي زاگرس و از بين رفتن صدها هكتار جنگل در اثر آتش‌سوزي هستيم. به‌گفته ريیس سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری؛ به‌طور معمول 70 درصد آتش‌سوزی‌های کشور در جنگل‌های زاگرس رخ مي‌دهد. آتش‌سوزي بلاي جان زاگرس شده است چرا كه امكان احياي برخي از اين جنگل‌ها ديگر وجود ندارد. برخي از جنگل‌هاي زاگرس به‌دليل قرارگيري در كمربند خشك ايران؛ ابتدا بايد به‌شكل مرتع احيا شوند كه حداقل 50 سال زمان نياز دارد و متاسفانه بايد گفت تنها در برخي از مناطق مي‌توانيم مرتع داشته باشيم و ديگر خبري از جنگل نيست؛ زيرا احتمال رشد بلوط در كمربند خشكسالي صفر درصد است.كاهش نزولات جوي، برداشت بي‌رويه آب و انسان عوامل مرگ تدریجی جنگل‌های زاگرس هستند. جنگل‌هاي زاگرس درحالي به‌دست انسان‌ها تخريب مي‌شوند كه نظارت مسئولان به‌اندازه‌اي ضعيف است كه مي‌توان گفت نظارتي وجود ندارد.

يكي از تجارت‌هاي پرسودي كه پاي انسان‌ها را به نقاط بكر زاگرس باز كرده است، تجارت زغال است. زغال‌گیری همچون آفت كرم‌ چوب‌خوار به‌جان زاگرس افتاده است. بارها خبر اكتشاف محموله‌هاي زغال در زاگرس را شنيده‌ايم اما اين بازي اكتشاف همچنان ادامه دارد. طبق قانون تهیه، حمل‌ونقل و استفاده از درختان برای درست کردن زغال ممنوع است. پايان دادن به تجارت سياه زغال در زاگرس مستلزم فرهنگ‌سازی، آگاهی بخشی، اطلاع رسانی و همچنین ايجاد معيشت‌هاي جايگزين براي جوامع محلي است. شنيده‌ها حاكي از آن است كه بخش عمده‌ای از زغال‌هاي درختان زاگرس در رستوران‌ها و مجتمع‌هاي تفريحي بين‌راهي و ... مورد استفاده قرار مي‌گيرد. توسعه ناپايدار يكي ديگر از دلايل تخريب زاگرس است. هزاران درخت بر آب احداث جاده يا خطوط انتقال گاز قطع مي‌شوند. در چند سال اخير شرکت‌های خطوط انتقال نفت و گاز در تمامي بخش‌هاي زاگرس به تخريب جنگل‌ها مشغولند و سازمان محيط زيست به‌تنهايي توان مقابله با آن‌ها را ندارد. خطوط انتقال گازعلاوه‌بر اينكه طبیعت بکر و دست‌نخورده زاگرس را نابود مي‌كند به‌دليل گرد و غبار ناشي از انفجارها باعث خشكيدگي درختان نيز مي‌شود. پيري معضلي است كه به‌تازگي به ليست مشكلات جنگل‌هاي زاگرس افزوده شده است. براساس تحقيقات انجام شده پديده پيري درختان به‌دليل حمله آفات و خشکسالی‌های متوالي، ريزگردها و ... رخ داده است. عواملي كه انسان در به‌وجود آمدن آن تاثير زيادي داشته است. پير شدن زاگرس پيامدهاي منفي بسياري براي اين جنگل‌ها دارد. شايد خطرناك‌ترين آن‌ها نزديك شدن تاريخ مرگ زاگرس است. حال پرسش اين است درصورت مرگ زاگرس آيا جايگزين مناسبي براي اين منبع غني طبيعي وجود دارد.

سخن آخر

بسياري از سازمان‌هاي جهاني هشدار داده‌اند كه در صورت ادامه روند مديريت فعلي جنگل‌ها تا 30 آينده مساحت بالاي از جنگل‌هاي ايران نابود و براي هميشه از صفحه روزگار محو مي‌شود؛ هشدارهايي كه تاكنون گوش شنوايي براي آن وجود نداشته است. براساس اطلاعات مرکز آمار ایران، وسعت جنگل مای ایران در سال ۱۹۰۰ در حدود ۱۹ میلیون هکتار بود اما این رقم تا سال ۲۰۱۲ به ۱۴.۴ میلیون هکتار کاهش یافته است. بر پایه اطلاعات موسسه اقتصاد تجارت، تا سال ۲۰۱۵، مناطق جنگلی ایران به ۱۰.۷میلیون هکتار کاهش یافته و نابودی ۴۳ درصدی از سال ۱۹۰۰ داشته‌اند. بیشترین بخش مناطق جنگلی بازمانده در کوه‌های البرز در نزدیکی دریای خزر و در کوه‌های زاگرس واقع شده‌اند. شايد جالب باشد بدانيد كه در اين سال‌ها مسولان نه‌تنها با سومديريت آتش به‌جان جنگل‌هاي شمال كشور و زاگرس انداخته‌اند، بلكه با مديريت سليقه‌اي و چشم‌پوشي موجب تخريب ديگر رويشگاه‌ها و جولان مافياي قاچاق چوب جنگل در مناطق جديدي همانند جنگل‌هاي ارسباران شده‌اند.قانون

دشت‌هایی که می‌میرند

سوسن یحیی‌پور: شهریور امسال بود که آمار تکان‌دهنده‌ای از بحران آب در پنج استان از جمله استان‌های سیستان‌وبلوچستان، هرمزگان، کرمان، فارس و بوشهر منتشر شد که نشان می‌داد این استان‌ها در سال آبی جاری بیش از ۵۰درصد کاهش بارندگی داشته‌اند. همچنین جزئیات این آمار از افت ۹۶درصدی ورودی آب به سدهای استان سیستان‌و‌بلوچستان، افت ۹۵درصدی ورودی آب به سدهای استان هرمزگان، کاهش ورودی آب به سدهای کرمان بیش از یک میلیارد مترمکعب، خالی‌شدن نیمی از ظرفیت مخازن سدهای استان فارس و افت ۶۰درصدی بارندگی استان بوشهر نسبت به سال گذشته حکایت داشت. اما موضوعی که چندی است به دنبال گسترش ابعاد بحران آب، به یک چالش برای کشور تبدیل شده، موضوع مرگ تدریجی دشت‌های ایران است که ظاهرا به تعداد آنها افزوده شده، به‌گونه‌ای که پیش از سال ۹۲، هر سال شش دشت دچار بحران می‌شد اما در سال‌های ۹۰ تا ۹۷ طی یک دوره هفت‌ساله این رقم به ۱۶ دشت در هر سال افزایش یافته است. کارشناسان می‌گویند اعتبارات دولتی برای عبور از چالش آب در کشور کافی نبوده و نیست و خلأ یک راهبرد جامع در ابعاد ملی در این زمینه احساس می‌شود. در همین راستا، بخش خصوصی نسخه نهایی حل این معضل را در تشکیل بازار آب می‌داند؛ طرحی که با مشارکت صاحبان تخصیص آب عملیاتی می‌شود و در این میان دولت تنها باید بر تخصیص آب تمرکز کند و به نظارت در این حوزه بپردازد.

آمار منتشرشده در شهریور امسال از نصف‌شدن بارندگی در پنج استان خبر می‌دهد. بر این اساس، پنج استان شامل استان‌های سیستان و بلوچستان، هرمزگان، کرمان، فارس و بوشهر در سال آبی جاری با کاهش 50درصدی بارندگی مواجه شده‌اند. همچنین این آمار نشان می‌دهد که حجم بارش‌های استان سیستان و بلوچستان از ابتدای سال آبی ۹۶-۹۷ تا شهریور سال جاری به ۲ میلیمتر رسیده که در مقایسه با ۱۰۰میلیمتر بارندگی سال گذشته، نزولات جوی این استان کاهش ۷۳درصدی نسبت به سال گذشته داشته و در مقایسه با مدت متوسط درازمدت هم افت ۷۴درصدی را نشان می‌دهد. حجم بارش‌های استان‌های هرمزگان، کرمان، فارس و بوشهر نیز به ترتیب با کاهش ۷۵درصدی، ۶۹درصدی، ۶۶درصدی و ۶۰درصدی نسبت به سال قبل مواجه شده‌اند.

مرگ دشت‌های ایران

شدت‌گرفتن بحران کم‌آبی گریبان دشت‌های ایران را نیز گرفته است و آمار منتشرشده از این حکایت دارد که تعداد دشت‌هایی که دچار مرگ تدریجی شده‌اند رو به افزایش است. سال گذشته بود که اخباری مبنی بر بی‌آبی دشت‌های هرمزگان منتشر شد؛ همین موضوع که ریشه در نبود مدیریت و برنامه‌ریزی درست و منسجم دارد درنهایت به مهاجرت روستاییان، ایجاد فروچاله‌ها در میناب و گسترش آفت‌های مختلف در حوزه کشاورزی در این استان دامن زده است. همچنین بیستم آذرماه سال جاری، خبرهایی از افزایش برداشت آب از دشت نیشابور در رسانه‌های مختلف انعکاس پیدا کرد که بررسی این اخبار حکایت از این موضوع دارد که برداشت آب از دشت نیشابور به 420میلیون مترمکعب رسیده است. این درحالی است که در سال 1380 میزان برداشت آب از این دشت یک میلیارد و 176میلیون مترمکعب بود. بنا به گفته مسئولان مربوطه،‌ طی این مدت 700میلیون مترمکعب آب در بخش کشاورزی صرفه‌جویی شد، اما اعتباری به این دشت تخصیص نیافته است. به‌رغم گسترده‌شدن ابعاد این موضوع، به نظر می‌رسد هنوز تلاش سازنده‌ای از سوی مسئولان ذی‌ربط برای خاتمه‌دادن به مرگ دشت‌های ایران صورت نگرفته است، چراکه پنجشنبه هفته گذشته سیدمحمدحسین شریعتمدار سرپرست مرکز مطالعات راهبردی کشاورزی و آب اتاق ایران از افزایش تعداد دشت‌های درگیر با بحران کم‌آبی خبر داد. شریعتمدار که در در همایش ملی مدیریت آب در شرق کشور صحبت می‌کرد، با اعلام این خبر گفت که پیش از سال 92، هر سال شش دشت دچار بحران می‌شد اما این رقم در سال‌های 90 تا 97 به 16 دشت در هر سال افزایش یافته است. کارشناسان می‌گویند طی این سال‌ها اعتبارات لازم برای ساماندهی به بحران دشت‌ها اختصاص نیافته است و راهبرد جامعی در ابعاد ملی برای بحران آب در کشور وجود ندارد. البته راهکارهایی به‌عنوان نتایج نشست‌ها و همایش‌های مختلف برای حل این موضوع ارائه شده است که ارتقای بهره‌وری، کاهش مصرف، بازچرخانی آب، به‌کارگیری آب‌های نامتعارف، اعمال استراتژی‌های هوشمندانه تجارت آب مجازی در سطح ملی و منطقه‌ای، استفاده از دیپلماسی آب، تقویت مشارکت بهره‌برداران در مدیریت منابع آب، توجه به پروژه‌های آبخیزداری، اصلاح روش‌های نامناسب زراعی، اصلاح الگوی کشت، ارتقای رویکردها در بخش مصرف، کاهش ضایعات از تولید تا مصرف، بهبود روش‌های آبیاری و... از جمله مهم‌ترین آنهاست. همچنین تفاهمنامه همکاری طرح احیا و تعادل‌بخشی آب‌های زیرزمینی در سال 1395، دبیرخانه اقتصاد آب، مطالعه طرح برآورد نیاز آبی معادن و زنجیره صنایع معدنی مرتبط در افق 1415 را می‌توان اهم اقدامات مشترک مرکز ملی مطالعات راهبردی کشاورزی و آب با وزارت نیرو عنوان کرد.

مهار تنش آبی

چگونگی مهار تنش آبی در ایران همواره در محافل مختلف مطرح شده و این موضوع اخیرا نیز در دومین کنفرانس دوسالانه اقتصاد آب مورد تاکید قرار گرفته است. در این کنفرانس یادآوری شد که تنها دلیل بحران آب در ایران، کمبود‌ ریزش‌های جوی نیست، بلکه موضوعاتی از قبیل عدم مدیریت هوشمندانه تقاضا، سیاسی‌شدن مشکل آب، عدم بهره‌وری مناسب آبی و اقدامات لحظه‌پردازانه گذشته به گسترده‌شدن این بحران دامن زده است. در همین راستا، کارشناسان می‌گویند تحقق راهبردهای حل معضل آب در کشور به حمایت بخش خصوصی و ذی‌نفعان این حوزه بیش از هر موضوع دیگری نیازمند است و این هدف را باید در چارچوب مشخص دنبال کرد.

بازار آب

صاحب‌نظران اقتصادی بر این باورند که افزایش قیمت نفت در دهه 50 درنهایت به اختصاص یارانه‌های بیشتر کمک کرد و آثار فیزیکی این استراتژی در نیمه دوم دهه 80 به‌صورت خشک‌شدن تالاب‌ها و افت آب‌های زیرزمینی نمایان شد. همچنین آمار نشان می‌دهد تعداد دشت‌های ممنوعه کشور از ۲۲ دشت در سال ۴۵ به ۳۵۵ دشت در سال ۹۴ رسیده و میزان روان‌آب‌های کشور به کمتر از ۵۰میلیارد مترمکعب کاهش یافته است. در پی این اتفاقات بود که اتاق ایران به موضوع آب ورود پیدا کرد و در این راستا مرکز ملی مطالعات راهبردی آب راه‌اندازی شد. امروز نیز اتاق بازرگانی ایران از ایجاد بازار آب به عنوان یک نسخه مناسب به‌منظور فائق‌آمدن بر بحران آب یاد می‌کند، طرحی که در برنامه سوم توسعه نیز بر آن تاکید شد اما تا کنون به مرحله اجرا نرسیده است. در همین زمینه، غلامحسین شافعی، رئیس اتاق ایران در دومین کنفرانس دوسالانه اقتصاد آب ضمن حمایت از ورود آب به بازار به‌عنوان یکی از راهکارهای حضور بخش‌خصوصی در مدیریت اقتصادی گفته است که بازار آب باید با مشارکت صاحبان تخصیص آب عملیاتی شود و دولت فقط در تخصیص آب تمرکز کند و به نظارت در این حوزه بپردازد. باید گفت این طرح در صورت اجرایی‌شدن، به معنای اقتصادی‌کردن موضوع آب در کشور خواهد بود و حکایت از مشارکت بخش خصوصی در حل این موضوع دارد. مساله‌ای که در ظاهر مورد تاکید دولتی‌ها نیز قرار گرفته است. در همین زمینه، معاون اقتصادی رئیس‌جمهوری اظهار داشته است که سیاست و رویکرد دولت در حوزه آب استقبال از سرمایه‌گذاری بخش‌خصوصی بوده است و دولت تلاش کرده مشوق‌های لازم را در این زمینه تامین کند. محمد نهاوندیان همچنین تاکید کرد: باید آگاهی عمومی را نسبت به آب بالا ببریم. آب یک مساله ملی و حیاتی است و نباید آن را سیاسی کرد و برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی آب باید بر جنبه‌های اقتصادی آن تاکید کرد. گفتنی ‌است این موضوع نیز نیازمند تحقق الزاماتی همچون تنظیم مقررات و رفع موانع آن برای فراهم‌کردن حضور فعال بخش‌خصوصی در سرمایه‌گذاری و مدیریت آب کشور است،‌ در غیر این صورت این طرح نیز مانند هزاران طرح دیگر در کشور بی‌نتیجه رها خواهد شد.آرمان

هيولاِی فرونشست زمين

زهرا سلیمانی: فرونشست زمین به‌عنوان یک چالش محیط زیستی در سال‌های اخیر گریبان اراضی کشور را گرفته است. چنین مساله‌ای به دلیل اتخاذ تصمیمات غیرکارشناسی و سطحی در طول دوران متمادی بروز کرده است، غافل از اینکه تبعات این اغماض دیر یا زود اراضی کشور را متضرر می‌کند. بر اساس آمار هر روز یک میلی متر زمین در تهران نشست می‌کند، یعنی در سال ۳۶ سانتی متر. این میزان نشست تهران را رکورد دار نشست زمین در دنیا کرده است. شكي نيست كه افزایش فروچاله‌ها در تهران کابوس وحشتناکی است. شاید تصور اینکه به یک‌باره زیر خانه‌های شهروندان این شهر خالی شود و خانه‌ها را به همراه تمامی ساکنانش ببلعد، ترسناک باشد.

فرونشست می‌تواند در اثر پدیده‌های طبیعی زمین شناسی همچون زمین لرزه، انحلال سنگ‌های گچی، نمکی یا آهکی، آب شدن یخ‌ها و حرکت آرام پوسته و خروج گدازه از پوسته جامد زمین یا فعالیت‌های انسانی مانند معدن‌کاری، برداشت سیالات زیرزمینی مانند آب‌های زیر زمینی، نفت یا گاز ایجاد شود، اما به گفته کارشناسان، کاهش شدید سطح آب‌های زیر زمینی در نتیجه برداشت‌های بی‌رویه، مهمترین دلیل فرونشست زمین در ایران است. ایجاد نشست زمین و پدید آمدن فروچاله‌ها حداقل در دو دهه اخیر پديده‌اي آشناست. هرچند برخي بر اين باورند كه اين پديده همزمان با توسعه مترو بیش از گذشته در تهران دیده شده است، اما در گذشته نيز شكسته شدن لوله‌هاي آب و نشت فاضلاب به داخل خاک اين حوادث را رقم‌زده است. هرچند در نگاه نخست عامل بروز چنین اتفاقاتی مترو تشخیص داده می‌شود؛ اما ایجاد فروچاله‌ها و نشست زمین عوامل تاثیرگذار دیگری دارد که در نهایت مترو به عنوان آخرین عامل تحریک کننده این رویداد باید مدنظر قرار گیرد. در واقع حتی اگر خطوط مترو در تهران گسترش نمی‌یافت و این کلانشهر به چنین وسیله حمل‌ و ‌نقلی‌ نیاز نداشت؛ اما باز هم نشست‌ها و فروچاله‌ها در تهران ایجاد می‌شد. سوال اینجاست که در زیر شهر تهران چه اتفاقاتی در حال روی دادن است که آهسته تهران فرو می‌رود؟ علی بیت‌ اللهی، مدیر بخش زلزله در مرکز تحقیقات ساختمان مسکن وزارت راه و شهرسازی در اين باره مي‌گويد: فرونشست زمین و ایجاد فروچاله‌ها در تهران ‌90 برابر بیشتر از گذشته در وضعیت بحرانی قرار گرفته است. به گفته او در حال حاضر زمین در تهران روزانه یک میلیمتر و در سال 36 سانتی متر نشست می‌کند و نشست زمین به معنی مرگ و نابودی غیر قابل بازگشت آن است. باید توجه داشت که مساله فرونشست زمین فقط پایتخت و دیگر کلانشهرهای کشور را تهدید نمی‌کند، بلکه در سال 96 دشت‌هایی همچون کوار، زرقان، مرودشت، داراب و فسا دچار فرونشست بحرانی شده‌اند که برخی از این نقاط 6 تا 9 سانت فرونشست داشته‌اند. مدیر کل سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی جنوب کشور با استناد به بررسی‌های انجام شده تاکید کرد که اکثر دشت‌های فارس به لحاظ پدیده فرونشست در حالت بحرانی قرار دارد.

فرونشست زمین تهدید محیط ‌زیستی اراضی کشور

یک زمین شناس درباره شکاف زمین در ایران به خبرنگار آرمان می‌گوید:‌ چندی قبل یک مجله خارجی مطلبی را منتشر کرده و در آن متذکر شده است که فرونشست تهدید جدی برای تهران است. امروزه اغلب دشت‌ها در کشور ما بر اثر فرونشست زمین در تهران بلعیده می‌شوند. پرویز کردوانی می‌افزاید: در تهران به دلیل نفوذ فاضلاب در زمین و کندن چاه‌های بی‌رویه و کم آبی که در تهران وجود دارد، ما شاهد افزایش چاه‌ها هستیم و همین قضیه صدمات زیادی را برای پایتخت به دنبال دارد. به دلیل ایجاد سیستم فاضلاب به شکل گسترده فروچاله بروز می‌کند. برای مثال هم اکنون در ورامین شاهد شکاف‌های فراوان هستیم و قسمت‌های جنوبی تهران هم متحمل این مساله هستند. اکنون منازل روستاییان با این خطر مواجه است، چون در ساخت‌ و ساز از بتن استفاده نشده است. در فرآیند فرونشست زمین لوله‌های گاز منفجر می‌شود. همچنین لوله‌های آب می‌شکند. بی‌شک در آینده شاهد چنین اتفاقاتی در ایران خواهیم بود. برای مثال هم اکنون دکل‌ها در اثر نشست زمین کج شدند. او درباره چرایی بروز فرو نشست زمین می‌گوید: وقتی که در زمین آب موجود باشد و در آن چاه زده شود، خطر فرونشست آن خطه را تهدید می‌کند. برای مثال در پکن پایتخت چین به دلیل فرونشست زمین لوله‌ها آب و گاز فراوان شکسته شده است. در تهران نیز در آینده نزدیک شاهد بروز چنین مساله محیط زیستی هستیم. در بیرون شهرها هم به دلیل بروز این مساله محیط زیستی دکل‌های برق کج می‌شود. همچنین در میبد یزد زمین نشست کرده است. در ورامین به دلیل فروچاله‌ها زمین نشست کرده است. به گفته او فرونشست زمین در دشت تهران و دشت ورامین فراوان است. این اتفاق باعث شده تا قطار در نیشابور از ریل خارج شود. در 80-90 درصد دشت‌های کشور شکاف مشاهده می‌شود. باید گفت که این شکاف‌ها همگان را تهدید می‌کند، ‌به ویژه گردشگران را. انتظار می‌رود تا مسئولان امر فروچاله‌ها را با سیم خاردار یا هر وسیله دیگر استتار کرده و به این شکل از بروز حوادث جلوگیری کنند. این کارشناس محیط زیست تاکید می‌کند: بر اساس آمار سالانه 36 -37 سانتی‌متر فرونشست زمین در تهران ثبت می‌شود. با بررسی چرایی بروز این معضل محیط زیستی باید گفت که حفر بی‌قاعده چاه‌ها در کنار یکدیگر باعث بروز این مساله شده است. این در حالی است که حفر چاه‌ها در کنار هم هیچ تاثیری در افزایش دسترسی به آب ندارد. در تهران شهرداری و سازمان آب و فاضلاب چاه‌های غیرمجاز فراوان را حفر کرده است. همین مساله علاوه‌بر فرونشست آب مضررات همچون نیتراته شدن آب را به همراه دارد. باید در آینده آب‌های زیر زمینی را تجمیع کرده و به سمت تهران هدایت کنند، تا زیر تهران خالی نشود، چون زمینی که زیر آن خالی است، همچون سدی که زیرش خالی است، می‌ماند. از دیگر دلایل تشدید فرو نشست زمین می‌توان به ساخت و سازها اشاره کرد. وقتی در ساخت و ساز پنج طبقه زیر و پنج طبقه بالای ساختمان می‌دهند. به بیان دیگر باید گفت که قدم به قدم شکاف و فروچاله را در شهر شاهد هستیم. او در پاسخ به این سوال که حال در این شرایط چه اقداماتی را می‌توان انجام داد؟ می‌افزاید: باید تلاش کرد که این نشست‌ها بیشتر نشود. از سوی دیگر به دلیل ساخت ‌و سازها بی‌ضابطه بارندگی‌ها به زیر زمین نفوذ نمی‌کند. در این شرایط می‌توان در مناطقی همچون پای کوه بارندگی‌ها به سمت زیر زمین هدایت کرد، تا از نشست زمین جلوگیری کرد. کردوانی درباره اینکه برای رهایی از مشکلات ناشی از فرونشست زمین چه اقداماتی را می‌توان انجام داد، می‌گوید: برای مثال برخی از کارشناسان بر این باور هستند که در نواحی فرونشست زمین باید سیمان ریخته شود. در حالی که چنین طرحی به هیچ عنوان عملی نمی‌شود. فروچاله‌های متعدد وجود دارد. تنها اقدامی که در این زمینه می‌توان در اولویت قرار داد، این است که نگذاریم، این فروچاله‌ها بیشتر شود. در سال‌های اخیر به شکل قابل توجهی شاهد بارندگی بودیم. در گام نخست باید باران را به سمت زمین هدایت کرد، تا حد زمین افزایش یابد و دیگر شاهد فرونشست زمین نباشیم. این در حالی است که تاکنون اقدام جدی برای مهار فرونشست زمین انجام نشده است. برای مثال در ماه‌های اخیر به کررات شاهد فرونشست زمین بودیم.

فروچاله‌ها تهران را می‌بلعند

به رغم هشدارهای کارشناسان زمین شناسی مبنی بر فرونشست زمین در جنوب غرب تهران؛ اما از نظر معاون شهرسازی و معماری شهرداری تهران میزان فرونشست زمین در جنوب شهر تهران در حدی نیست که گاهی اوقات رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به آن می‌پردازند. این در حالی است که در کنار فرونشست زمین به دلیل خشکسالی پایتخت؛ نبود شبکه تاسیسات زیر سطحی و تکمیل شبکه فاضلاب فروچاله‌ها نیز یکی دیگر از مشکلات پایتخت نشینان است. این مساله در حالی مطرح می‌شود که در روزهای اخیر رئیس کمیته عمران شورای شهر تهران از نشست زمین در اطراف ایستگاه متروی جوادیه خبر داد. افشین حبیب‌زاده با بیان اینکه از ایستگاه متروی جوادیه بازدید کرده و شاهد مشکلات بسیاری در این زمینه بودم، گفت: بررسی‌ها نشان داد، به‌ دلیل نشست زمین در محوطه خارجی ایستگاه شکاف‌هایی در زمین ایجاد شده که دسترسی اهالی به ایستگاه مترو را محدود کرده است و مردم مجبور هستند، مسیر طولانی‌تری را طی کنند. او با بیان اینکه نشست محوطه باعث تخریب دیواره سرویس بهداشتی و همچنین پارک ترافیکی که در جنب این پارک قرار دارد، شده است، اظهار کرد: مسئولان ایستگاه برای اینکه پله‌های برقی آسیب نبییند آن را خاموش کردند و این مساله سبب بروز مشکلات عدیده‌ای شده است. به گزارش ایسنا، رئیس کمیته عمران شورای شهر تهران با بیان اینکه آسیب جدی به سازه اصلی ایستگاه وارد نشده است، ادامه داد: زیرسازی نامناسب و غیراصولی و همچنین عدم عایق‌بندی مناسب سبب بروز این مشکل شده است و لازم است که هرچه سریع‌تر شهرداری منطقه 11 اقدامات لازم را انجام دهد و با توجه به قصور پیمانکار برخوردهای لازم را انجام دهند. هنوز افکار عمومی ماجرای فرونشست زمین در منطقه شهران تهران را از فراموش نکرده است، باید گفت که این چالش محیط زیستی اکثر نقاط پایتخت را تهدید می‌کند.آرمان 

توپوگرافی زمین تغییر کرده است

الدوز زمینی: پدیده فرونشست، یکی از جلوه‌های رفتار نادرست انسان با طبیعت چهره خود را در دشت‌ها و شهرها آشکار ساخته است. با اینکه ممکن است دلیل ایجاد فرو نشست و فروریزش در سطح شهر و دامنه‌های وسیع طبیعی یکی باشد، تاثیر این پدیده بر این دو مکان تفاوت‌هایی دارد. در شهر با زیرساخت‌هایی مواجه هستیم که فرونشست و فروریزش می‌تواند موجب تخریب یا آسیب دیدنشان شود. مترو، سیستم انتقال برق، گاز و آب و... همه از مواردی هستند که در زمان وقوع پدیده فرونشست آسیب‌ها چند برابر می‌کنند. بر اساس مطالعات محققان مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی تهدید زمین ‌سست و فروریزش، سه منطقه شهر تهران شامل مناطق ۱۲، ۱۷ و ۱۸ را به‌عنوان مناطق دارای ریسک بالا و کانون خطر در سریال فروریزش‌های زمین در پایتخت تبدیل کرده است؛ چراکه طبق برآوردهای صورت گرفته، احتمال وقوع فروریزش‌های بعدی در صورت عدم چاره‌اندیشی موثر از سوی نهادهای متولی در شهر تهران در سطح بالایی وجود دارد. به گزارش ایسنا، از سال گذشته حداقل پنج فروریزش عمده در مناطق مختلف شهر تهران در خیابان‌های شهران، پیامبر، میدان قیام، مولوی و در سه راهی خیابان خیام به ثبت رسیده است و با توجه به رشته‌ قنات‌هایی که از شمال تهران به سمت ری کشیده شده است و نبود رویکرد مهندسی در ساختمان‌سازی می‌توان انتظار فروریزش‌های دیگری در پایتخت باشیم.یک نماینده مجلس بر لزوم بازسازی و مقاوم‌سازی بیمارستان‌ها و بافت‌های فرسوده و سازه‌های نا ایمن پایتخت برای کاهش خسارات ناشی از زلزله احتمالی تاکید کرد و ادامه داد: بر اساس قانون وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی متولی مقاوم سازی بیمارستان بوده و نیاز است با همکاری دستگاه‌ها نسبت به نوسازی مراکز درمانی اقدام کند البته در کنار این امر باید به نوسازی بافت‌های فرسوده پایتخت نیز توجه شده و همچنین در راستای مدیریت بحران و کاهش خطرات احتمالی زلزله استانداردسازی ساختمان‌ها در پایتخت باید مورد توجه ویژه قرار گرفته و استانداردها در ساخت و سازها رعایت شود. به گزارش خانه ملت، محمدرضا بادامچی با یادآوری اینکه تهران در زمینه فرونشست زمین در دنیا رکوردار است، افزود: نشست زمین در پایتخت خطرناک‌تر از زلزله بوده و نیاز است مورد توجه جدی قرار گیرد. برداشت بی‌رویه و بدون مطالعه از سفره‌‌های آب زیرزمینی مهمترین علت فرونشست زمین در پایتخت است. فرونشست زمین تاسیسات زیربنایی و جان و مال مردم را تهدید می‌کند و می‌طلبد دستگاه‌های متولی با بررسی دقیق راهکارهای پیشگیرانه را اتخاذ کنند. کنترل و مدیریت چنین معضلاتی همکاری بین دستگاهی می‌طلبد.

کاهش حد مقاومت لرزه‌ای شهرها

تهران در سال‌های اخیر بارها شاهد فرونشست و فروریزش در سطح شهر بود. یک استاد شهرسازی در تعریف فرونشست به آرمان می‌گوید: اینجا می‌توان به دو منبع اشاره کرد. یکی تعریفی است که یونسکو ارائه می‌دهد و فرونشت زمین را فروریزش یا نشست سطح زمین تعریف می‌کند که به علت‌های مختلف در مقیاس بزرگ اتفاق می‌افتد. دومی انیستیتو زمین‌شناسی امریکا هم فرونشست را فروریزش یا نشست رو به پایین زمین تعریف می‌کند که می‌تواند دارای بردار جابجایی کمی باشد. سیدهادی قدوسی‌فر با اشاره به تفاوت بین فرونشست و فروریزش ادامه می‌دهد: ما معمولا فرونشست را در مقیاس بزرگتر می‌بینیم که عمدتا به دلیل خالی شدن سفره‌های آب‌های زیرزمینی اتفاق می‌افتد و براساس تحقیقات در تهران چیزی بیش از 416 کیلومتر مربع و عمدتا در بخش جنوب و جنوب غرب تهران با پدیده فرونشست زمین مواجه هستیم. به گفته این شهرساز در برخی از مناطق این مساله تا 35 سانتیمتر در اندازه حداکثری اتفاق می‌افتد، او توضیح می‌دهد: علاوه بر این ما در قسمت‌هایی با پدیده فروریزش هم مواجه هستیم. که در بخش‌های مختلف تهران مانند شهران، پیامبر، میدان مولوی و از این دست گزارش شده است که خسارت‌هایی داشته و بخشی از خیابان فروریزش کرده و گاهی به خودروها خسارت وارد شده که بخشی از این اتفاق‌ها به دلیل آتش سوزی و شکست لوله گاز است. شاید تا زمانی که چند فروریزش بزرگ اتفاق نیفتاده بود کسی به پایین رفتن سطح زمین در شهر توجه نداشت. به گفته قدوسی‌فر اگر بخواهیم به این نکات اضافه کنیم، فرونشست زمین به دلیل ویژگی‌هایی که دارد دارای پیامدهای منفی مانند سیل و زلزله نیست چون بسیار آهسته اتفاق میفتد و گاهی حتی مردم متوجه فرونشست زمین نمی‌شوند، او ادامه می‌دهد: خسارت‌ها به مرور و غیرقابل جبران هستند. از جمله می‌توانیم رشد چاه‌ها را بر اثر فرونشست زمین در شهر ببینیم یعنی نسبت به گذشته بخشی از بدنه چاه از سطح زمین بیشتر بیرون آمده است که زیرساخت‌های شهری مانند خطوط انتقال آب و گاز را تهدید می‌کند که خود می‌تواند عواقب بدی داشته باشند و می‌توانند موجب فروریزش و آتشسوزی در شهر شوند و به ساختمان‌ها آسیب وارد کند. ما در شهرها اینها را داشتیم، حدود 12 سال قبل در تبریز به دلیل فروریزش زمین ساختمان‌ها تخریب شد و تخریب بزرگراه‌ها و خیابان‌ها می‌تواند باعث تصادف‌ها شود. هرچقدر در شهر سازه‌های بزرگتری داشته باشیم که ارتفاع بیشتری دارند، آسیب‌پذیرتر خواهند بود. بخش‌هایی از تهران این خطر را داشتند و دلایل مختلفی برای این مساله وجود داشت.

کاهش مقاومت لرزه‌ای بر اثر فرونشست

قدوسی‌فر با اشاره به اینکه فرونشست زمین علاوه بر این مسائل می‌تواند توپوگرافی زمین را هم تغییر دهد، توضیح می‌دهد: این تغییر می‌تواند وضعیت هیدرولوژیکی و سیستم‌های انتقال آب سطحی را دچار تغییر کند و برای مثال مناطقی که قبلا با بارش باران در شهر دچار آبگرفتگی نمی‌شدند، با آبگرفتگی و در مقیاس شدیدتر با سیلاب مواجه می‌شوند. به هر حال خطرات مختلف است که با آن روبه‌رو هستیم. یکی از بدترین خطرات که فرونشست شهر را درگیر آن می‌کند، کاهش حد مقاومت لرزه‌ای شهرهاست که باعث آسیب‌پذیرتر شدن شهرها در اثر زمین لرزه می‌شود. اینها عوامل مهمی هستند که ممکن است به دلیل فرونشست با آنها مواجه شویم. او با برشمردن عواملی شهری که موجب فرونشست می‌شود، می‌گوید: بیشتر این عوامل انسان ساخت هستند و کمتر با عوامل طبیعی مواجه هستیم. مهمترین عامل فرونشست زمین همیشه بهره‌برداری بیش از حد از آب‌های زیرزمینی است. در تهران تعداد زیادی چاه بدون مجوز داریم علاوه بر اینها عواملی که می‌توانند موجب فرونشست زمین شوند، عواملی مانند فرسودگی تاسیسات شهری، آب‌شکستگی‌ها، حفاری‌های غیر اصولی که در خیابان، تاسیسات و بناها اتفاق می‌افتد و موجب فروریزش در بناهای همجوار می‌شود، قنات‌هایی که زیر شهرها بودند و چشمه‌های زیر سطحی که در لایه‌های پایین‌تر قرار داشتند، از مهمترین عواملی هستند که می‌توانند موجب فروریزش در شهر شوند و در شهر تهران در سال‌های گذشته موجب اتفاق‌ها شدند. هر شهر نقشه‌هایی دارد که یکی از این نقشه‌ها موقعیت جغرافیایی منابع زیرزمین آب شهر را مشخص می‌کند، قدوسی‌فر با بیان اینکه در بررسی‌هایی که انجام دادم متوجه شدم طرحی برای این مساله در نظر گرفته شده که راهکارهای مختلفی برای کاهش آسیب‌ها در آن پیش‌بینی شده است، او توضیح می‌دهد: راهکاری که وجود دارد این است که ما باید طرح احیای آب‌های زیرزمینی را داشته باشیم البته این مساله به زمان زیادی نیاز دارد و به این سادگی قابل جبران نیست. یکی از مسائلی که در ارتباط با قنات‌ها تهیه شده است، تهیه نقشه قنات‌ها، حفره‌ها، آب‌های زیرسطحی نام دارد که نقشه اینها برای آب‌های زیر سطحی تهران تهیه شود تا ما برای موقعیت جغرافیای آنها اطلاعاتی داشته باشیم و اگر لازم است اقداماتی صورت بگیرد. در هر صورت پیشنهاداتی در خصوص اینها وجود دارد اما پدیده احیای آب‌های زیر سطحی پدیده‌ای نیست که به این سادگی قابل اجرا باشد. آرمان

فرونشست‌های امروز فقط گوشه‌ای از حقیقت است

آیدین پورخامنه: در محیط زیست برخی منابع تجدیدپذیر و برخی تجدید ناپذیرند، به این معنی که باید بخشی از منابع تجدیدپذیر استفاده شود تا این منابع قابلیت بازسازی خود را از دست ندهند، اما بشر از منابع تجدید پذیر برداشت درستی نداشت و تا اندازه‌ای از آن استفاده کرد که این منابع هم به پایان رسید. سیل‌هایی که در اثر تخریب جنگل‌ها و خاک به وقوع می‌پیوندد، آلودگی هوا، کم شدن منابع آبی از مشکلاتی است که انسان با دست خود موجب شکل‌گیری اش شد. فرونشست و فروچاله‌هایی که در مناطق دشتی و شهرها می‌بینیم، به نوع دیگر نشان دهنده این برداشت بی‌رویه است. شکل‌گیری چاله‌های عمیق باید برای انسان به اندازه کافی هشدار دهنده باشد، اما انسان هنوز هم از عملکرد خود درس نگرفته و در حدی از منابع طبیعی برداشت می‌کند که دیگر قابل برگشت نیست. وقوع فروچاله در شهر نوع دیگری از نگرانی برای انسان در پی دارد، چرا که در اینجا دیگر نتیجه عملکرد به وضوح قابل مشاهده است و بدون هیچ زمانی برای فرار یا پیدا کردن راه چاره انسان‌ها را با حقیقت تلخ نابودی مواجه می‌کند محمد جواد بلورچی، سخنگوی سابق سازمان زمین ‌شناسی کشور درباره پدیده فرو نشست و فروریزش(فروچاله) به سوال‌های آرمان پاسخ داد.

آنچه در تهران اتفاق افتاد فرونشست است یا فروریزش؟ لطفا درباره تفاوت این دو توضیح دهید.

فرونشست در وسعت یک دشت اتفاق می‌افتد، بدون بازگشت است و مخاطرات بزرگ و جدی دارد، چون به چشم دیده نمی‌شود کسی به آن توجه نمی‌کند. مساله دیگری به نام فروریزش یا رخداد فروچاله‌ها را داریم، که عوامل مختلفی می‌تواند به آن شکل دهد و می‌تواند در لحظه و در وسعت کم خطرناک باشد. می‌تواند در اثر دستکاری انسان مانند ساخت تونل مترو ایجاد شود، می‌تواند در اثر ریزش سقف قنات باشد و همچنین در مناطق نزدیک به کوهستان، انحلال سنگ آهک، سنگ گچ و سنگ نمک در مناطق دشتی می‌تواند موجب شکل‌گیری فروچاله‌ها شود. چیزی که در همدان، فارس و شیراز دچارش هستیم.

ارتباط فرونشست و فروریزش با پایین آمدن آب‌های
زیرزمینی چیست؟

پدیده فرونشست ناحیه‌ای کاملا مرتبط با پایین آمدن آب‌های زیرزمینی است، اما فروریزش در برخی نقاط مانند کبودرآهنگ همدان که از آب‌های داخل غار برداشت می‌کنیم، به برداشت آب مرتبط است، اما در جاهایی مانند شهر تهران که ظرفیت فرونشست و فروچاله ندارد، عمده این پدیده‌ها در اثر دستکاری انسان است. سقف تونل مترو می‌ریزد یا بخشی از قنات آن منطقه ریزش می‌کند. به هر صورت پدیده‌های این چنین و دست‌ساز موجب ریزش می‌شود.

با در نظر گرفتن اینکه فروریزش پدیده‌ای لحظه‌ای است، آیا برای تکرار نشدن آن به خصوص در شهر تهران می‌توان کاری انجام داد؟

اگر می‌خواهیم سازه‌ای زیرزمینی مانند مترو یا خط انتقال فاضلاب بکشیم، اگر در مرحله ساخت رعایت همه موازین ایمنی را داشته باشیم، می‌توانیم از این پدیده‌ها جلوگیری کنیم. وقتی سرعت ساخت از ایمنی برای ما مهم‌تر است، گاهی باید شاهد وقوع فروریزش باشیم. مانند آنچه در خط 6 مترو و آنچه نزدیک به متروی مولوی اتفاق افتاد. وقتی مترو مسیر قنات‌ها را می‌بندد و آب در آن منطقه پشته می‌کند، فرسایش زیرزمینی اتفاق می‌افتد. سازه‌هایی که ایجاد کردیم یا برای مثال سقف مترو می‌ریزد و فروچاله ایجاد می‌کند. با دیدن اولین ترک‌ها در سطح زمین اگر کسی به آن توجه کند می‌توان از خسارت‌ها و مخاطرات جانی جلوگیری کرد.

از طرفی می‌گویند تهران سالانه 35 سانتی متر فرونشست دارد.

این فرونشست ناحیه‌ای است که در دشت جنوب تهران اتفاق می‌افتد. البته سه ناحیه شهری هم درگیر این پدیده است و می‌توانید در منطقه 18 و 17 فرونشست ناحیه را در ترک ساختمان‌ها ببینید. این طور نیست که یک مرتبه در شهر ریزشی اتفاق افتد. این پدیده به صورت ریزش سقف قنات قدیمی(به دلیل اینکه مرمت نمی‌کنیم یا کورشان می‌کنیم) است و با احداث سازه‌های زیرزمین مانند مترو ارتباط دارد.

آیا فروریزش و فرونشست می‌تواند در زلزله‌ای که سال‌هاست تهران منتظرش است، تاثیر داشته باشد؟

امیدوارم همیشه منتظر زمین لرزه‌ در تهران باشیم و هیچ وقت به وقوع نرسد چون با ساخت و سازهای خود نشان می‌دهیم که منتظرش نیستیم. اگر در واقع منتظر زلزله در تهران بودیم سازه‌ها را این طور نمی‌ساختیم. باید بدانیم اگر زمین لرزه‌ای که قطعا اتفاق خواهد افتاد، پیش آید تمام ظرفیت‌هایی که تا امروز خود را به سطح نرسانده‌اند، در آن زمان خیلی شدیدتر خود را به سطح می‌رسانند. اینها خسارت‌های جانی مرتبط با زمین لرزه محتمل را که واقعا هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد، افزایش می‌دهد. نه فقط در تهران بلکه در تمام کشور اسما منتظر زمین لرزه هستیم، اما رسما حاضریم که سنگ و نمای دستشویی کیفیتی بالاتر از پی ساختمان ما داشته باشد. این وظیفه رسانه‌ها است که دانش هر کدام از مردم را بالا برید؛ چرا که زلزله واقعا در راه است و اگر امروز نیاید فردا بزرگ‌تر می‌آید، پس باید محکم‌تر بسازیم. ظاهر ساختمان مهم نیست، بلکه کیفیت و نوع ساخت آن مهم است.

برای مقاوم سازی و کم کردن خسارات در تهران و دیگر شهرها در برابر پدیده فرونشست و فرو ریزش که به صورت جدی با آن مواجه هستیم چه کاری باید انجام دهیم؟

من در سال‌هایی که در سازمان زمین‌شناسی فعال بودم و چه این سال‌ها که بازنشست شدم همیشه و همیشه به یک نکته اشاره می‌کردم. بهره برداری از منابع آب زیرزمینی آبرفتی را باید به شدت کم کنیم. به شدت نه به عنوان شعار و طرح، بلکه باید برای مثال 10 درصد اینها را کاهش دهیم؛ به این معنا که باید نصف کشاورزی را تعطیل کنیم. اگر تعطیل نکنیم در 10 سال آینده با تمام شدن آبخوان‌های آب زیرزمینی، خود به خود تعطیل خواهند شد.

هرچند معیشت مردم به این آب‌ها وابسته است.

من از سال 84 است که این فریاد را می‌زنم و در آن سال‌ها این عوارض در سطح مشخص نبود. هم اکنون عوارض در سطح مشخص است و بسیاری از آبخوان‌های خود را از دست داده‌ایم الان که می‌گویم باید نصف کشاورزی خود را تعطیل کنیم، به این دلیل است که می‌دانم اگر این اتفاق ایجاد نشود با کم کردن مصرف آب در شهرها و با تلاش برای کم کردن میزان کشاورزی همه آبخوان‌های کشور را از دست می‌دهیم. ما 60 درصد منابع آبمان را از آب‌های زیرزمینی تامین می‌کنیم و اگر این 60 درصد را نداشته باشیم چه کار خواهیم کرد؟ امروز شاهد گوشه‌ای از این اتفاق‌ها در یزد و اصفهان هستیم و می‌توانیم این خشکسالی‌ها را فقط با آب زیرزمینی تامین کنیم.

این روزها از برداشت آب‌هایی در عمق هزار متر صحبت می‌شود. اگر این آب‌ها برداشته شوند چه تاثیری بر فرونشست خواهد داشت؟

فرونشست فقط در رسوبات تحکیم نیافته اتفاق می‌افتد. شما سال‌هاست که از نفت بهره برداری می‌کنید ولی فرونشست اتفاق نیافته است. برداشت از آب‌های عمیق‌تر نه تنها درباره فرونشست مشکلی ایجاد نمی‌کند، بلکه می‌تواند به عنوان راهکاری برای مدیریت فرو نشست تلقی شود.

آیا برداشت آب‌های ژرف برای محیط زیست مشکل‌زا نخواهد بود؟

هر کدام از پدیده‌ها باید در جای خود سنجیده شوند و برای تامین آبی کشورم نیاز دارم منابع آبی جدید تامین کنم. مطالعات روی برداشت این آب‌ها را کاملا و دقیقا درست می‌دانم. در استرالیا از چنین آب‌هایی برداشت می‌کنند. هنوز زود است که درباره این مساله پیش داوری کنیم ابتدا باید روی آب ژرف تحقیق کنیم.آرمان

خطر انتقال آب درياي مازندران به سمنان با وجود سكوت رييس جمهور همچنان وجود دارد

خطر نابودی در كمين اقليم كشور

خطر انتقال آب درياي مازندران به سمنان با وجود سكوت رييس جمهور همچنان وجود دارد قرار نيست لابي‌هاي سياسي و بحران مديريت منابع آبي دست از سر همين اندك منابع آبي باقي مانده در كشور بردارد؛ اين‌بار نوبت به كاسپين رسيده است. مي‌خواهند آب درياي كاسپين را از بین جنگل‌های هیرکانی به‌نام شرب ولی به‌کام کشاورزی و صنعت به سمنان انتقال  ‌دهند؛ انتقال آبی که مسئولان و فعالان حوزه مدیریت منابع آبی و محیط‌زیست مخالفت خود را با آن اعلام کرده‌اند. این پروژه باوجوداینکه خسارت‌های زیست‌محیطی فراوانی را به جنگل‌های هیرکانی وارد می‌کند، توجیه اقتصادی ندارد؛ چراکه چه محصولی مي‌توان تولید كرد تا هزینه انتقال سه دلار آن هم برای هر مترمکعب آب را جبران کند. به‌لحاظ اقتصادی هزینه انتقال آب به جز شرب هیچ توجیه اقتصادی نمی‌تواند داشته باشد. باوجود اعلام موافقت رييس جمهور در سفر اخير خود به سمنان با پروژه انتقال آب درياي كاسپين به سمنان، اما اين روزها به‌نظر مي‌رسد روحاني تصميم خود را در اين‌باره تغيير داده است.

روحاني از اين پروژه نام نبرد

حسن روحانی، در مراسم تقدیم لایحه بودجه به مجلس بخشی از سخنان خود را به محیط زیست و مشخصا به طرح‌های انتقال آب از خلیج فارس و دریای عمان اختصاص داد اما ريیس جمهور سمنانی این بار از انتقال آب كاسپين به سمنان نامی نبرد. روحانی گفت: ما تلاش داریم با همکاری بخش خصوصی، آب خلیج فارس و دریای عمان را شیرین کنیم و به داخل کشور انتقال دهیم. در خصوص آب شیرین‌کن‌ها و انتقال آب به بخش مرکزی کشور در سال آینده اقدامات خوبی را مدنظر داریم که این موارد می تواند مشکل اشتغال و مسائل اجتماعی را تاحدودی حل کند. وی در حالی از انتقال آب كاسپين به سمنان نام نبرد که همواره و آخرین بار تنها دو هفته پیش از این سرسختانه از آن دفاع کرده بود. روحانی پيش از اين به مشکل کم آبی در استان های حاشیه کویر از جمله سمنان اشاره کرد و گفته بود: مشکل آب در این استان‌ها باید حل شود. این ‌مساله ای ملی است و همه باید به آن توجه کنیم. آب فراوانی در جنوب و شمال داریم که متاسفانه در این زمینه سرمایه‌گذاری اندکی شده است. ريیس جمهور با بیان اینکه ایران تقریبا در یک منطقه خشک قرار گرفته است، اظهار کرده بود: ما باید برای مردم به فکر آب باشیم؛ ایران هیچ مشکل آب ندارد بلکه مشکل تلاش و برنامه‌ریزی دارد؛ در جنوب و شمال آب داریم؛ چطور تمام کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس از این آب استفاده می‌کنند و ما استفاده نمی‌کنیم؛ همه چشم ما به آسمان بوده که باران ببارد. خداوند منابع بزرگ آب را در کنار ما قرار داده و باید از آن‌ها استفاده کنیم. روحانی با بیان اینکه در شمال باید همانند دیگر همسایگان از دریای كاسپين استفاده کنیم، گفته بود: درحالی که دیگران در حال بهره گیری از آب دریای كاسپين هستند اما ما معطل مانده‌ایم و تماشا می‌کنیم. کشورهای همسایه در دریای كاسپين این همه آلودگی درست می‌کنند به گونه ای که در ساحل كاسپين در مازندران، گیلان و گلستان لایه نفتی روی آب بسته شده است و ما استفاده مشروع‌مان از این دریا را به بهانه‌های بسیار جزیی که نادرست و ناصحیح است، انجام نمی‌دهیم. وی تاکید کرده بود: باید سرمایه‌دار جذب کنیم و آب‌ها را شیرین کنیم و در عمق کشور و در جاهایی که نیازمند است، بیاوریم و با مذاکره‌ای که با محیط زیست کردیم راه وجود دارد که هم از آب جنوب و شمال استفاده کنیم.

مخالفان انتقال آب كاسپين به سمنان

آیا حذف نام انتقال آب دریای كاسپين به سمنان که ريیس جمهور سمنانی همواره پیگیر و مدافع آن بود در سخنان تازه او معنای خاصی دارد؟ دلایل مخالفان این طرح چیست؟ سال ۹۵ پروژه انتقال آب درياي كاسپين به سمنان مطرح شد؛ اما با اعتراض‌هاي گسترده‌اي از سوي جامعه محيط زيست كشور همراه شد. پس از اين اعتراض‌ها، نمايندگان مردم در مجلس تصميم به حذف اين پروژه از برنامه ششم توسعه گرفتند. شايد جالب باشد بدانيد كه خطر اصلي در همين حذف است. چرا كه موافقان اين طرح باوجود حذف؛ دوباره مي‌توانند آن را مطرح كنند و هيچ منع قانوني براي اين پروژه وجود ندارد. به باور كارشناسان، نمايندگان مردم در مجلس بايد براي اين خلع تدبيري بيانديشند كه براي هميشه آرامش به كاسپين بازگردد. خديجه گلين مقدم، مدیر کمپین مخالفان انتقال آب كاسپين به کویر، در گفت‌وگو با قانون با اشاره به اينكه درسال ۹۵ وزارت نيرو به همراه يكي از پيمانكاران قرار بود اين طرح را به امضاي نهايي برسانند اما با مخالفت‌هاي ما اين طرح حذف شد، مي‌گويد:در آن زمان كمپين مخالفت با اين پروژه را راه‌اندازي و همايش‌هايي را درباره پيامدهاي منفي اين پروژه برگزار كرديم. پس از آنكه نمايندگان به عمق فاجعه پي بردند، اين لايحه در برنامه ششم توسعه حذف شد. از آنجايي‌كه ما با مافياي آب طرف بوديم؛ از نمايندگان مجلس درخواست كرديم كه بندي را در برنامه ششم قيد كنند و در آن انتقال آب بين‌حوزه‌اي ممنوع شود. نماينده‌ها اين بند را اضافه كردند.برنامه ششم به كميسيون تلفيق ارجاع داده شد. در كميسيون تلفيق اتفاق ديگري رخ داد؛ آن‌ها اعلام كردند كه انتقال آب بين‌حوزه‌اي به ويژه انتقال آب درياي كاسپين بلامانع است. اين موضوع در دي ۹۵ رخ داد. دوباره با نمايندگان مجلس جلسه داشتيم و تلاش كرديم كه نسبت به اتفاقات آن‌ها را آگاه كنيم. روزي كه اين طرح به صحن علني مجلس رفت، بسياري از نمايندگان مجلس به‌ويژه ‌نمايندگان استان‌هاي شمالي كشور نيز به اين طرح معترض بودند؛ البته تنها نماينده انزلي حسن خسته‌بند با اين طرح موافق بود. آن روز اين طرح راي نياورد و لايحه آن حذف شد.حذف اين لايحه موجب خوشحالي جامعه محيط زيست كشور شد. شرايط بسيار سختي وجود داشت اما حذف لايحه يك اشكال داشت؛ اينكه در برنامه ششم توسعه، لايحه‌اي درخصوص منع انتقال آب كاسپين به سمنان وجود ندارد. اين لايحه بايد اصلاح مي‌شد اما به‌جاي اصلاح آن را حذف كردند، هنگامي‌كه لايحه‌اي حذف شود، دوباره مي‌توانند آن را مطرح كنند.

خطر در كمين كاسپين!

گلين مقدم در ادامه تاكيد كرد: موافقان اجراي اين پروژه در اين سال‌ها جلسه و همايش‌هاي بسياري برگزار و بارها اعلام كرده‌اند كه مي‌خواهند آب درياي كاسپين را به سمنان انتقال دهند. تلاش آن‌ها بر دور زدن مجلس است. در سال ۹۶ اين طرح را دوباره مطرح كردند اما نتوانستند در بودجه ۹۷ براي آن رديفي اختصاص دهند؛ چرا كه دوباره به اين نقشه شوم آن‌ها پي‌برديم و اطلاع‌رساني كرديم و نمايندگان نيز به‌موقع ورود پيدا كردند و آن را براي مرتبه دوم حذف كردند. آن‌ها دوباره مي‌خواهند، تلاش كنند كه رديف بودجه‌اي در سال ۹۸ براي اين طرح اختصاص بدهند. 

فراموش نكنيم كاسپين، درياچه است

گلين مقدم درباره مخالفت با پروژه انتقال آب كاسپين به سمنان به قانون مي‌گويد: مساله‌اي كه در اين طرح به آن توجه نشده است، بحث درياچه بودن كاسپين است. مسئولان فراموش كرده‌اند كه كاسپين تنها يك درياچه است كه به آب‌هاي آزاد و اقيانوس راهي ندارد. منبع تغذيه آن نيز از ريزش‌هاي جوي است. بزرگ‌ترين رودي كه به اين دريا مي‌ريزد ولگاي روسيه است. موضع‌گيري روسيه نيز مشخص نيست، شايد بخواهد در آينده روي اين رودخانه سدي احداث كند و حقابه درياي كاسپين را پرداخت نكند. مساله ديگر پسروي آب دريا و كاهش عمق آن است.همچنين آلودگي‌هاي فلزي، نفتي، فاضلاب‌ و سموم كشاورزي مشكل ديگر كاسپين است. هر روز بر آلودگي اين درياچه افزوده مي‌شود. حال تصور كنيد باوجود كاهش آب و آلودگي آن، بخواهيم آب آن را نيز انتقال دهيم، چه بلايي بر سر كاسپين مي‌آيد. علاوه‌بر كاهش و پسروي دريا، شوري آن نيز افزايش چشمگيري خواهد داشت. همچنين براي بحث انتقال نياز به شيرين‌سازي آب است. اين شيرين‌سازي نيز دوباره بر شوري آب مي‌افزايد.اين افزايش شوري و كاهش آب بر اكوسيستم كاسپين تاثير مستقيم دارد. آبزيان آن را كه ميليون‌ها سال در آنجا زندگي كرده‌اند،نابود مي‌كند. اين نابودي اكوسيستم دريا و آبزيان بر زندگي هفت ميليون و پانصد هزار نفري كه در حاشيه اين درياچه در استان‌هاي شمالي ايران زندگي مي‌كنند، تاثيرگذار است؛ چراكه معيشت آن‌ها وابسته به درياست. تجربه تلخ اروميه در كاسپين درحال تكرار است و تا به بحران نرسيم، مسئولان به اين مساله توجه نمي‌كنند.

 انتقال آب، تير خلاص به سمنان است

مدیر کمپین مخالفان انتقال آب كاسپين به کویر، درباره پيامدهاي منفي اين پروژه در سمنان نيز بيان مي‌كند: اقليم سمنان، كوير است؛ به همين دليل خاك آنجا شور است. خاك كوير داراي پتانسيل‌هاي مخصوصي است كه با همان روند طبيعي به حيات ادامه مي‌دهد، اگر آب را در كوير رها كنيم به دليل ويژگي‌هايي كه خاك دارد، تمام نمك‌هايي كه در زير خاك كوير است بالا مي‌آيد و سطح كوير سفيد نمكي خواهد شد. شنيده‌ها حاكي از آن است كه آن‌ها به‌دنبال توسعه باغ‌هاي پسته و صنايع آب‌بر در سمنان هستند.حال اين پرسش مطرح است كه چرا صنايع آب‌بر را كنار همان دريا ايجاد و توسعه نمي‌دهند، چه ضرورتي دارد كه در كوير صنايع را توسعه دهند. ايران كه تنها استان سمنان نيست، سيستان و بلوچستان، اروميه و مازنداران و... است، فرقي نيز بين سمنان و مابقي استان‌هاي كشور وجود ندارد. برخي جريان‌ها به‌دنبال اين مساله هستند كه سمنان را پايتخت سياسي كنند اما اين روش غلط است. پايتخت سياسي در كويري كه آب ندارد چه اقدامي مي‌خواهد انجام دهد.

 هيركاني زير تيغ انتقال آب

هيركاني، جزو نخستين رويشگاه‌هاي كره زمين است، پرونده ثبت جهاني آن در يونسكو به‌دلايل مختلف همچنان باز است. يكي از انتقادهايي كه به پروژه انتقال آب كاسپين به سمنان مطرح است، بحث تخريب جنگل‌هاي هيركاني است. گلين مقدم در اين‌باره يادآور مي‌شود: هيركاني تنها به‌دليل آنكه كاسپين وجود دارد، جنگل است. سيل‌هايي كه هفته گذشته رخ داد و فاجعه‌هاي بسياري را به‌بار آورد، نتيجه تخريب جنگل‌هاي هيركاني است. در اجراي اين پروژه جنگل‌تراشي گسترده‌اي رخ خواهد داد كه به هيچ‌وجه قابل جبران نخواهد بود.

 انتقال آب كاسپين به سمنان مردود است

مديران سازمان حفاظت محيط زيست نيز يكي از مخالفان اصلي پروژه انتقال آب كاسپين به سمنان هستند. معاون محیط دریایی سازمان محیط زیست درباره این پروژه گفته است: من با این پروژه مخالف هستم و معتقدم که انتقال آب از دریای كاسپين به مناطق مرکزی کشور از نظر علمی به طور کامل مردود است. این اقدام نه تنها اثرات زیست محیطي نامناسبی برای دریای كاسپين به بار خواهد آورد و برای مناطق مرکزی پایداری ندارد و نقشی در بهبود وضعیت آبی این مناطق نخواهد داشت، بلکه از نظر تعهدات منطقه ای و بین المللی و به خصوص بر اساس کنوانسیون تهران که یکی از پروتکل‌های آن اثرات زیست‌محیطی با ماهیت فرامرزی بوده، اقدامی غیرقانونی است.مطالعاتی که در خصوص انتقال آب كاسپين به مناطق مرکزی کشور توسط وزارت نیرو انجام شده بسیار ناقص است و مسائل زیست محیطی را در نظر نگرفته است.گزارش ارزیابی اثرات زیست محیطی طرح مزبور همچنان در دست کارشناسی است و هنوز خواسته معاونت دریایی سازمان محیط زیست تامین نشده است. گزارش ارزیابی اثرات زیست محیطی آن هنوز نتوانسته است پاسخی به اثرات تجمع شوری و مواد شیمیایی افزودنی به دریا و اثرات منفی و جبران ناپذیر دیگر آن بر اکوسیستم ساحلی دریای كاسپين و همچنین اثرات زیان‌بار حاصل از تخلیه پساب آب شیرین کن ها به میزان ۳/۶ متر مکعب بر ثانیه را در کنار پاک تراشی حدود ۱۲ هکتار جنگل در مسیر لوله‌گذاری بدهد.

 انتقال آب با فشار سياست

در پروژه‌های انتقال آب اتفاقی که رخ می‌دهد زیرپا گذاشتن قانون است. این پروژه‌ها با لابی‌ و فشارهای سیاسی انجام می‌شوند و هیچ‌گاه منتظر ارزیابی سازمان محیط زیست نمی‌مانند. هومان خاكپور، كارشناس محيط زيست در اين‌باره به قانون مي‌گويد: پروژه انتقال آب كاسپين به سمنان نیز همین شرایط را دارد.  پروژه مشمول ارزیابی زیست محیطی شده که نیازمند مطالعات تخصصی است و این اطلاعات نیز نیازمند ارزیابی دقیق است که باید توسط یک مشاور بی‌طرف اجرا شود. معمولا پرداخت حق‌الزحمه مشاوره از سوی کارفرما انجام می‌شود که چنین مطالعاتی از بی‌طرفی برخوردار نیست. باید این مطالعات توسط یک مرجع حقوقی بی‌طرف مانند دانشگاه انجام شود.

 براساس استانداردهای جهانی هزینه انتقال آب برای هر متر مکعب سه دلار است. چه محصول يا صنعتي بايدتولید شود که هزینه انتقال آب آن را جبران کند و ازسوی دیگر سودآور نیز باشد؟ اگر جمعیت کل استان سمنان را حساب کنیم در یک برآورد ساده کمتر از ۱۰ درصد میزان آبی است که همین الان در بخش کشاورزی و صنعت مصرف می‌شود؛ می‌توان با اصلاح الگوی مصرف در کشاورزی و اصلاح شبکه‌های آبرسانی این میزان آب شرب را برای مردم سمنان بدون صرف هزینه‌های بالای انتقال آب و درپی آن خسارت‌های محیط‌زیستی آن تامین کرد.

 مجلس‌نشينان مخالف

ماجراي انتقال آب درياي كاسپين به سمنان با ديگر پروژه‌هاي آبي متفاوت است. استادان و كارشناسان محيط‌زيست نسبت به پيامدهاي زيان‌بار و مخرب اجراي اين پروژه هشدارهاي بسياري را به‌ دولت داده‌اند؛ هشدارهايي كه گويا گوش شنوايي براي آن‌ها وجود نداشته است. اما اين‌بار برخلاف روال هميشگي، نمايندگان مجلس در حفاظت از محيط زيست از دولت پيشي گرفته و پرچم‌دار مخالفت با اين پروژه شده‌اند. پروژه‌ جنجالي انتقال آب از كاسپين به سمنان در دولت‌هاي نهم و دهم تصويب و مطالعات آن اجرا شد اما به‌دليل اعتراض‌هاي گسترده كارشناسان ناتمام ماند. اما در دولتي كه با شعار محيط زيست روي كار آمده، پروژه درحال اجراست. ماجراي انتقال آب كاسپين به سمنان از سه‌دهه گذشته آغاز مي‌شود. از آن زمان اين طرح مطرح شده اما هربار با مخالفت كارشناسان محيط‌زيست و منابع طبيعي كشور مواجه مي‌شود. سرانجام سال ۸۴ در كارگروه بررسي تامين آب استان سمنان كه با حضور معاون اول رييس‌جمهور و وزير نيرو تشكيل شده بود، اين طرح به تصويب مي‌رسد. پس از آن در سال ۸۹ در مصوبه هيات دولت در سفر استاني قرار گرفته و به وزارت نيرو ابلاغ مي‌شود. سال ۹۱ نيز شركت توسعه منابع آب و نيروي ايران به‌عنوان مجري طرح انتخاب مي‌شود. براساس آمار بودجه مورد نياز براي اجراي اين طرح در حدود هفت هزار ميليارد تومان برآورد شده است.

 راه‌هاي نرفته براي خشكسالي

هزار راه نرفته پيش از انتقال آب حتي براي شرب مانده است كه تاكنون هيچ دولتي به آن‌ها توجه نداشته است. انتقال آب بين حوزه‌اي بايد آخرين گزينه در بحث تامين آب باشد. روش‌هايي مانند اصلاح الگوي مصرف، اصلاح الگوي كشت و آبياري، افزايش راندمان آبياري و اصلاح شبكه آبرساني مي‌تواند در تامين آب سمنان كارآمد باشد. براساس آمار وزارت نيرو حدود ۳۰ درصد از آب شرب به‌دليل فرسودگي شبكه‌هاي آبرساني هدر مي‌رود. مسئولان مي‌توانند بدون صرف هزينه‌هاي مالي و خسارت‌هاي زيست محيطي آب را در حوزه‌هاي خود تامين كنند. در حوزه‌اي كه تمامي اين گزينه ها بررسي شده اما بازهم در تامين آب شرب با مشكل مواجه هستند و مساله زندگي انسان‌ها مطرح است، مجاز به انتقال آب بين حوزه‌اي هستيم.تجربه نشان داده كه انتقال آب بين حوزه‌اي هميشه توهم مصرف به‌وجود آورده است. بعد از انتقال آب نه‌تنها نتوانستيم پاسخگوي نياز آن‌ها باشيم بلكه باعث توزيع نامتوازن در منطقه و كشور شده‌ايم. توسعه كشاورزي و صنعت در فلات مركزي ايران بدون توجه به كمبود آب در اين منطقه پيامد اجراي اين‌گونه پروژه‌ها بوده است. حال چشم اميد دوستداران محيط‌زيست اين سرزمين به نمايندگان‌شان در خانه ملت است تا خطر مرگ كاسپين براي هميشه رفع شود.قانون

مدیر کل سازمان زمین‌شناسی:
اکثر دشت‌های فارس با بحران فرونشست مواجه است

 

مدیرکل سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی جنوب کشور با استناد به بررسی‌های انجام شده تاکید کرد که اکثر دشت‌های فارس به لحاظ پدیده فرونشست در حالت بحرانی قرار دارد. به گزارش ایسنا، طهمورث یوسفی بیان کرد: براساس آخرین مطالعات سال96 دشت‌هایی در این استان مانند کوار، زرقان، مرودشت، داراب و فسا دچار فرونشست بحرانی شده‌اند که برخی از این نقاط 6 تا 9سانت فرونشست داشته‌‌اند. وی با بیان اینکه از شمال تا جنوب فارس دشت‌های بحرانی وجود دارد، افزود: حداکثر فرونشست دشت‌ها در فارس طبق این مطالعه مربوط به محدوده شهرستان قیر و کارزین به عمق 15 سانتی‌متر بوده است. مدیرکل سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی جنوب کشور خاطرنشان کرد: فرونشست 4 میلی‌متری زمین در سال به لحاظ جغرافیایی امری عادی است اما بیش‌از این میزان وارد نقاط بحرانی می‌شود. یوسفی مدیریت منابع آبی را مهمترین راهکاری عنوان کرد که می‌توان از بحرانی شدن دشت‌ها به دلیل فرونشست جلوگیری کرد. وی عوامل طبیعی غیرانسانی مانند تغییر اقلیم، شرایط ناپایدار زمین و گسل را از دیگر عواملی برشمرد که در ایجاد فرونشست تاثیرگذارند اما سهم اندکی در بروز این پدیده دارند. مدیرکل سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی جنوب کشور با تاکید بر اینکه پایش دشت‌ها برای شناسایی نقاط پرخطر مستمر انجام می‌شود، عنوان کرد: پایش کل استان فارس در پدیده فرونشست به هزینه زیادی نیاز دارد که از عهده این سازمان به تنهایی خارج است اما در عین حال این سازمان خود به طور موردی به رصد نقاط بحرانی در طول سال می‌پردازد. یوسفی همچنین در خصوص وضعیت تخت‌جمشید که طی سال‌های گذشته بروز فرونشست در بنای تاریخی مطرح شده نیز گفت: وقتی صحبت از نشست در این بناها می‌شود منظور جریان آبرفتی آنها است درحالی‌که بنای تخت‌جمشید روی سازه‌های آهکی قرار گرفته و ممکن است دچار برخی از پدیده‌های حاصل از فرونشست مانند فروچاله شودآفتاب یزد.

گشتی در بیابان لوت همراه با بهمن ایزدی


لوت پرجاذبه ترین بیابان جهان

محمد مهدی گوهری

لوت سرزمین بی‌آب و علف بدون وجود حیات وحش، سرزمینی که حتی مقصدی نامناسب برای سفر کردن است شاید این نگاه بسیاری از ما به بیابان لوت باشد اما اگر بدانیم لوت تنها اثر طبیعی ملی ثبت شده ایران در سازمان جهانی یونسکو است حتما نظرمان در مورد آن تغییر خواهد کرد. سرزمینی که بسیار مورد توجه گردشگران خارجی است. لوت سرزمین بسیارخشکی است که گرم‌ترین نقطه سطح کره زمین در آن قرار دارد، بلندترین هرم ماسه بادی جهان در لوت جای دارد. ناحیه کلوت‌ها‌جاذبه‌ای بی‌نظیر در دل لوت است که پذیرای گردشگران مشتاق است. برای اینکه لوت از مکانی ناشناخته به مکانی آشنا برای جهانیان تبدیل شود افراد بسیاری زحمت کشیده‌اند. یکی از پرتلاش ترین این افراد بهمن ایزدی است. کارهای تحقیقاتی فراوان و سفرهای متعدد او به لوت زمینه‌ساز ثبت جهانی لوت بوده است. بهمن ایزدی فردی دوست‌داشتنی و خنده رو است که این مورد را می‌توان در اولین ملاقات با او پی برد. فردی که به بیابان لوت از صمیم قلب علاقه دارد و این را می‌توان در کلام او زمانی که در صحبت‌ها‌یش بسیار از پسوندهایی همانند ارزشمند و عزیز برای لوت استفاده می‌کند، فهمید. با او به گفت‌وگو می‌نشینیم تا از لوت برایمان بگوید.

شاید برای خیلی‌ها سوال باشد که لوت بیابان دشت یا کویر است، نظر شما در این مورد چیست؟
از نظر اقلیم شناسی واژه بیابان به مناطقی اطلاق می‌شود که دارای رویشگاه‌های گیاهی و زیستگاه‌های جانوری محدود و بی‌بضاعتی باشند و همچنین میزان بارندگی در آن مناطق کم باشد. دشت نیز به مناطق تقریبا مسطحی گفته می‌شود که به کوهپایه‌ها و کوهستان‌ها متصل باشند. همچنین به مناطق فرو افتاده و پست ترین مکان‌های حوزه داخلی بیابان‌ها که عموما خاک آنها دارای املاح بسیار شور است و امکان رویش گیاه در آنها وجود ندارد "کویر" می‌گویند. در مناطق بیابانی فرم‌های زمین شناسی متفاوتی داریم که در واقع معرف هویت بیابانند. در بیابان لوت مناطقی مانند ناحیه کلوتها، حوزه‌های هیدرولوژیک و آبخیزهای زهکش داخلی مانند شورگز‌ها‌مون، چاله مرکزی لوت و چاله محدود ملک محمد، ریگ یلان،‌ها‌مادا (دشت‌های ریگی)، بدلندها و خندق‌ها و گالی‌ها و... وجود دارد که هر کدام هویت و کارکرد زمین شناسی مختص به خود را دارند و هر کدام از این
لند فرم‌ها جزئی از مناطق بیابانی محسوب می‌شوند بنابراین کویرها از جمله پدیده‌های طبیعی مناطق بیابانی‌اند. کویر‌ها نیز فرم‌های گوناگونی دارند مانند کویرهای فسفاتی، کویر‌های نمکی، پلی گون‌ها، کویرهای شخمی و... که براساس ساختار شکل گیری و مواد شیمیایی موجود در خاک شان، رنگ خاک بستر آنها و اشکال آنها متفاوت است، مثلا کویر شخمی مناطقی هستند که به علت رطوبت زیاد واختلاف دمای بالا به صورت زمین‌های شخم زده همانند زمینی که تراکتور آن را خیش زده می‌مانند، یا کویر‌های چند ضلعی که به آنها کویر پلیگون گفته می‌شود، از جمله جاذبه‌های بیابان‌ها هستند. تشکیل کویرهای پلیگون داستان مفصلی دارد که شدت دما و فرآیند تبخیر بر تشکیل آنها تاثیرگذار است.
بنابراین هر چند که بومیان ساکن در مناطق بیابانی، اشتباه مصطلح واژه کویر را برای معرفی بیابان به کار می‌برند. اما از نظر علمی و بوم شناسی اطلاق واژه کویر به مناطق بیابانی مانند بیابان لوت اشتباه فاحشی به حساب می‌آید. از جمله شاخصه‌های مناطق بیابانی به طور خلاصه این است، بیابان جایی است که میزان بارندگی سالانه آن کمتر از شدت تبخیر است. از نظر جغرافی‌دانان نیز در مناطقی که حدود
۱۰۰ میلی متر بارندگی در سال رخ بدهد آن را بیابان می‌گویند. در سرزمین فراخشک و گرم لوت، میانگین بارندگی سالیانه حدود ۲۵ تا ۳۰ میلی‌متر است و حتی در برخی از سال‌ها ممکن است قطره‌ای باران کام تشنه سرزمین عطشناک لوت را نمناک نکند. از منظر واژه‌شناسی نیز کلمه "بیابان = بی‌آبان" معنای بسیار ظریف و واضح خود را ادا می‌نماید و از دو بخش بی‌به معنی بدون و آبان که اشاره به آب دارد تشکیل شده است که فحوا و معنای بیابان را که به سرزمین‌های کم آب یا بی‌آب
اطلاق می‌گردد عیان می‌کند. لذا بیابان مکانی است که فاقد آب کافی است.
بنابراین لوت یک بیابان است نه یک کویر یا یک دشت، اما کویرها و دشت‌ها،فرم لند‌ها و اجزا ارزشمند لوت به حساب می‌آیند. متاسفانه در بسیاری از گزارش‌های اشخاص علمی که از لوت صحبت می‌شود نام کویر را بر آن اطلاق می‌کنند و این مسئله در جامعه بین المللی بسیار اهمیت دارد و گزارش‌های ما را کم اعتبار می‌کند و نشان دهنده این است که ما همچنان فرق بیابان و کویر را نمی‌دانیم. این اشتباه ممکن است در بین عموم مردم اتفاق بیفتد اما وظیفه ماست که آن را اصلاح کنیم. این اشتباه در بین پژوهشگران قابل قبول نیست

مساحت جغرافیایی بیابان لوت چقدر است و محدود به چه مناطقی می‌شود؟
در مورد تعریف ریخت پیکره و لند فرم‌های بیابان لوت در کمترین عرض جغرافیایی ایران قرار گرفته و نشان‌دهنده سیمای سرزمینی بسیار خشک و فراگرم در فلات ایران است. برخی به
اشتباه وسعت آن بیابان را تا 175هزار کیلومترمربع مربع بیان می‌کنند. از نظر محققین علوم زمین محدوده جغرافیای زمین شناسی " بلوک لوت " که از ارتفاعات خراسان شمالی تا ارتفاعات خاش و مکران امتداد دارد حدود
۹۰۰هزار کیلومتر است.
اما ریخت پیکره اصلی بیابان لوت هشتاد هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و از غرب به استان کرمان، از شرق و جنوب شرق به استان سیستان و بلوچستان و از شمال شرق تا شمال غرب به استان خراسان جنوبی ختم می‌شود. این بیابان از منظر زمین شناسی نیز بین گسل نای بند واقع در غرب و گسل نهبندان واقع در شرق محدود می‌شود. عرض لوت از شرق به غرب حدود 200 کیلومتر و طول آن از جنوب و جنوب شرق به شمال و شمال غرب حدود 400 کیلومتر است. اطراف بیابان لوت از شرق تا جنوب غرب محدود به ارتفاعات آبخیزی می‌گردد که بلندترین آن کوه پلوار با ارتفاع 4233 متر در غرب قرار دارد و در واقع مانند دیواری مرتفع، بین دشت‌های شهرستان کرمان و بیابان لوت استقرار یافته است.

معنای لغوی لوت چیست؟
در مورد دستیابی به ریشه لغوی لوت بررسی زیادی کردم و اکثر واژه‌شناسان فارسی مانند زنده‌یاد علی اکبر دهخدا، معنای لغوی لوت را برهنه، عریان و فاقد هر چیز بیان نموده‌اند. به نظر من از لحاظ مورفولوژی، لوت
دارای وجه تسمیه با مسمایی است و اطلاق نام لوت به آن بیابان که دارای محدودیت‌های منابع آب شیرین و رویشگاه‌های گیاهی است، انتخاب درستی است. سرزمینی که فاقد امکانات زیستی معمول در قیاس با سایر بوم سازگان است. وقتی شما در گستره ‌ها‌مادا (دشت‌های ریگی ) لوت مرکزی تا حدود شمال غربی لوت جنوبی به فاصله
۱۰۰ کیلومتر تا ۱۲۰ کیلومتر گذر می‌کنید یا در ناحیه کلوت‌ها تجسس می‌کنید، حتی یک گیاه خشک هم نمی‌بینید و در این صورت معنای لغوی لوت بیش از هر موضوع دیگر برجسته می‌شود. اما باید بدانیم که در برخی از مناطق لوت زیستگاه‌هایی وجود دارد که از نظر علمی بسیار جذاب است. یکی از رویشگاه‌های و زیستگاه‌های لوت، ریگ یلان واقع در شرق است که در آن جنگل‌های تنوع و پراکنده تاغ و اسکنبیل است و موجب بوجود آمدن زیستگاه‌های متنوع جانوری شده است.

به نظر شما در بیابان لوت هنوز پتانسیل‌هایی که شناخته نشده باشد وجود دارد؟
لوت سرزمینی است که سرشار از ناشناخته‌ها‌ست و با وجودی که سالیان زیادی با پیمایش محیطی، بسیاری از ریخت پیکره‌ها، اکولوژی، لند فرم‌ها و پدیده‌های طبیعی آن را شناسایی و به مجامع علمی و آحاد مردم معرفی کرده‌ام اما هنوز جای کار بسیاری دارد. هنوز برای پی بردن به پتانسیل‌های لوت در همه زمینه‌ها به‌اندازه چندین رشته دکترا زمینه‌های مطالعه جدی و مستمر وجود دارد.
کمی در مورد ارزش اکوسیستم بیابان توضیح دهید شاید از نظر برخی این باشد که بیابان‌ها چیزی ندارند که از بین برود شاید در جنگل درخت‌ها و حیوانات ارزشمند باشد، در کویر چه چیزی ارزشمند است؟
دشت‌های ریگی لوت ضمن ارزش‌های زمین ساختی شان، از نظر اکولوژی و ریخت پیکره شان نشانگر تاریخ جغرافیای ادوار مختلف زمینند. در این دشت‌های ریگی (هامادا) عبور خودروها باعث شکستگی بافت یک دست آن مناطق می‌شوند و سطوح اصلی آن را از بین می‌برند. وقتی این بافت‌های سطوح به هم پیوسته‌ها‌ماداها بر اثر عبور لاستیک خودرو‌ها می‌شکنند، به سادگی و طی یک یا دو سال ترمیم نمی‌شوند و سرعت ترمیم آنها بسیار کند است و ممکن است رد یک لاستیک تا سالیان سال بر سطح زمین بماند و تصویری نازیبا و دلخراش از خود به جای گذارند.
ناحیه یازده هزار کیلومتر مربعی کلوت‌ها حداقل
۱۲ هزار سال برای شکل‌گیری آن زمان صرف شده که این تاریخ می‌تواند قدیمی تر نیز باشد و نیاز به بررسی‌های زمین شناسی بیشتری دارد. ۱۲ هزار سال تمام، عوامل آب و هوایی و جغرافیایی دست در دست هم دادند تا ناحیه کلوت‌های را به شکل متحیر کننده‌ای که می‌بینیم، بسازند. اما با ورود گردشگران غیر مسئول به وسیله خودروهای خود به بوم ناحیه کلوت‌ها، آن نواحی را شخم می‌زنند و تاریخ 12 هزار ساله آن را لگدکوب می‌کنند.
در مورد ریگ یلان شاید نگاه عموم این باشد که ما در بستر‌های ماسه‌ای عبور می‌کنیم و دو روز بعد آنها ترمیم می‌شود و باد با جابه جایی ماسه‌ها رد ماشین‌ها را پوشش می‌دهد، این مسئله در بعضی جاها درست است اما وقتی به صورت نابجا در مسیر ریگ زارها و هرم‌ها و دالان‌ها با چند ده ماشین وارد می‌شویم و آنها را در هم می‌نوردیم و داغان می‌کنیم و برخی از سطوح ماسه‌ای که دارای استحکام دیرینه هستند، می‌شکند و بعد بر اثر شکستن این سطوح، باد از محل‌هایی که قبلا محل بارگذاری و داشت ماسه‌ها بود را تبدیل به مناطق برداشت می‌کند. این سطوح مستحکم تاثیر مثبتی روی کاهش سرعت باد‌ها دارد اما با شکسته شدن و برداشته شدن ماسه بادی آن مناطق، متعاقبا باد همراه با ماسه با سرعت بیشتری طی مسیر می‌کند. این تغییر محل داشت و برداشت ماسه‌ها باعث به هم خوردن نظام مناطق ماسه‌ای می‌گردد و بر اثر آن اکولوژی آن عرصه‌ها نیز آسیب می‌بیند. تخریب گیاهان نیز از جمله آسیب‌های جدی بر اثر ورود خودروها به مناطق ماسه‌ای محسوب می‌شود. گیاهانی که سالیان سال در آن مناطق خود را با شرایط آب و هوایی سازگار کرده‌اند و بوته‌هایی که شاید
۶۰ الی ۷۰ سال عمر داشته باشند از این طریق رو به نابودی می‌رود یا درختچه‌های کوچکی که در نظر برخی از گردشگران بی‌اهمیت‌اند و با ماشین از روی آنها عبور می‌کنند، شاید این درختان حداقل ۷۰ سال عمر داشته باشند و ریشه طولانی آنها برای رسیدن به لایه‌های مرطوب ده‌ها متر در بستر ماسه‌ای فرو رفته‌اند و ما فکر می‌کنیم این درخت‌های کوچک حداکثر یک یا دو ساله‌اند در صورتی که اینگونه نیست و ما با تخریب آن درختی چند ده ساله را نابود می‌کنیم.
این فعالیت‌های ناصحیح گردشگری غیرمسئولانه باعث بر هم خوردن تعادلات اکولوژیکی و مورفولوژی منطقه می‌شود
ما تاکید داریم در عرصه‌های بیابانی همه از یک مسیر مشخص شده عبور کنند، یک راه را بروند و بیایند و وارد بیراهه‌ها نشوند تا آسیب کمتری به بوم زیست‌های بیابانی وارد شود.

این راه‌ها در بیابان‌ها وجود دارد؟
بله وجود دارد و ما بارها از همان مسیرهای کوبیده شده تردد کرده‌ایم. در حال حاضر چندین سال است نقشه لوت را آماده کردم اما چاپ نکردم
می‌دانید برای چه؟ برای آنکه همین افراد بی‌احتیاط از آن سوء استفاده می‌کنند. چنانچه همین الان تصمیم به چاپ این نقشه‌ها بگیرم فردا می‌توانم آن را چاپ کنم خیلی جامع و کامل. اما واهمه دارم زیرا ما فرهنگ استفاده از مواهب دیداری طبیعت و بیابان گردی را نداریم و آموزش هم ندیده ایم. ما نیازمند افزایش اطلاعات گردشگران از زیست بوم‌های بیابانی هستیم ما باید به درجه‌ای برسیم که بدانیم مناطق بسیار ظریف و حساسی به نام بیابان‌ها را داریم و در خصوص ویژگی‌های بیابان باید به طور مستمر آموزش ببینیم و با آموزش مبانی و اصول گردشگری، با رعایت حرمت بیابان‌ها وارد آنگونه مناطق شویم.
ما باید به مردم آموزش دهیم که حتی عبور از عرصه‌های ماسه‌ای که فکر می‌کنند کمترین آسیب را به طبیعت می‌زنند ممکن است با آسیب‌های جبران ناپذیر همراه باشد.

در مورد چاله‌های ژیپسی یا گچی برایمان بگویید؟
چاله‌های ژیپسی لوت از ساختارهای بسیار جذاب واقع در کریدورهای ناحیه کلوت‌ها هستند و تحقیقات زیادی در مورد آن‌ها انجام دادم. اما وجود عرصه‌های ژیپسی محدود به ناحیه کلوت‌ها نیست و با اشکال گوناگون در جای جای لوت پراکنده‌اند. ساختار‌های گچی در لوت به علت فرآیند موئینگی و سایش آنها توسط باد‌های چندجانبه در اشکال گوناگون رخنمون می‌گردند بسیار زیبا هستند این ساختارها بر اساس عمل موئینگی سالیان سال زمان برده است تا به این شکل درآمده‌اند. به نظر می‌رسد به دلیل اهمیت علمی عرصه‌های ژیپسی، باید ضمن حفاظت جدی از آن مناطق به صورت دربرگیرنده مورد مطالعه قرار گیرند.

در مورد برداشت‌های بی‌رویه سنگ عقیق از لوت برایمان بگویید؟
برخی از سود جویان با سفر به دشت‌های ریگی با نام علمی‌ها‌مادا می‌روند و انواع و اقسام قلوه سنگ‌های کوارتز که سنگ عقیق نیز از جمله آنها است را با کمک چندین نفر برداشت می‌کنند و به کارگاه‌های سنگ تراشی استان‌های همجوار به ویژه مشهد می‌فرستند و با نابودی ارزش‌های گرانسنگ زمین ساختی لوت، برای خودشان ایجاد در آمد می‌کنند. چه کسی به اینها اجازه داده است تا بی‌مهابا میراث لوت را تاراج کنند.
سرزمین لوت مالکیت شخصی ندارد، مال همه مردم ایران و جهان است و در انحصار هیچ شخص یا گروهی نیست، بنابراین همه ما باید خود را جزئی از آن بدانیم و برای حفاظتش تمامی مساعی خود را به کار ببریم.

در مورد شهاب سنگ‌های موجود در لوت برایمان بگویید؟
یکی از مواردی که وجود دارد جمع آوری شهاب سنگ‌های موجود در لوت است که توسط مسئولان نگهداری از لوت انجام می‌شود.
وقتی شهاب سنگ‌ها در مناطق گوناگون فرود می‌آیند جزئی از هویت طبیعی آن سرزمین و از ارزش‌های علم نجوم محسوب می‌شوند.
کشورهای مختلف با فرود شهاب سنگ به خاک‌شان سعی می‌کنند با ثبت نقطه فرود شهاب سنگ، آن را به نام یابنده ثبت کنند و بررسی‌های تحقیقاتی توسط دانشگاه‌ها و پژوهشگر‌ها در آنها اعمال شود و به طریقی از آنها نگهداری نمایند و نهایتا آن را به عنوان یک جاذبه گردشگری معرفی کنند، این یک افتخار است برای یک کشور که سنگی از فضا و مسافت بسیار دور و از کرات، سیارک‌ها و... به خاک شان برخورد کند، سنگی که بعد از چندین میلیارد سال سرگردانی در فضا به سیاره ما و در کشور ما فرود آمده است، حکم مهمانی آسمانی را دارد. سنگ بزرگی که پس از عبور از مسیر بسیار طولانی با عبور از جو اتمسفر ذوب و منهدم می‌شود و تکه کوچکی از جو می‌گذرد و بر زمین فرود می‌آید. این سنگها دارای ارزش علمی بسیار بالایی دارند که قیمت مادی آنها در برابر ارزش علمی شان ناچیز است. ولی متاسفانه به خاطر عدم‌مدیریت این مسئله و عدم درک ارزش علمی شهاب سنگ‌ها، برخی از افراد با یافتن و جمع‌آوری شهاب سنگ‌ها صرفا به ارزش مالی آنها توجه دارند در صورتی که وجود شهاب سنگ‌ها در بیابان لوت که ممکن است از زمان‌های بسیار دور در آن جا فرود آمده و ماندگار شده‌اند، دارای ارزش علمی وافری‌اند و حتی از جاذبه‌های گردشگری لوت محسوب می‌شوند.

در مورد وجود حیات در لوت برایمان بگویید؟
در گذشته بسیاری از کارشناسان بیان می‌کردند که در لوت حیات وجود ندارد یکی از دلایلی که ما طرح مطالعات بوم شناختی بیابان لوت را آغاز کردیم، همین تفکر بود که بیان می‌کردند در لوت حیات وجود ندارد و حتی در خاک آن نیز باکتری وجود ندارد یا به طور نابجا نقاطی را به عنوان نقاط گرمایشی لوت معرفی می‌کردند در این زمینه بزرگ نمایی‌های اغراق آمیزی صورت می‌گرفت، بعد از انجام تحقیقات ما در منطقه‌ای که گفته می‌شد در آن حیات وجود ندارد و حتی اظهار می‌کردند که خاک لوت فاقد باکتری و میکرو ارگانیسم‌ها است. ما بزرگترین پستاندار لوت یعنی روباه شنی را دیدیم که بوم زاد و‌اندمیک لوت است. خیلی از کسانی که معتقد بودند در لوت حیات وجود ندارد، بعد از رَدِ مستند و علمی این موضوع توسط من و همکارانم از کانون سبز فارس، باز هم بر ایده خود پافشاری می‌کردند و حتی برخی از آنها در برنامه‌های صدا و سیما برآن ادعای کذب اصرار داشتند و در خیلی از محافل و رسانه‌ها به تحقیقات و پژوهش‌های ما توهین کردند. اما ما جواب این دوستان را با تلاش علمی بیشتر و یافتن گونه‌های متنوع و‌اندمیک جانوری که برخی از آنها وارد فهرست جانوران جدید جهانی شدند، دادیم.
یک خاطره در این مورد برایتان بگویم سالیان گذشته در نیمه شب در کنار ماشین نشسته بودم و در حال خوردن کیک بودم، ناگاه متوجه شدم موجودی در بین پاهای من در حال حرکت است و روباه شنی مشغول خوردن خرده‌کیک‌هایی بود که از دست من افتاده بود. آن حیوان به دلیل اینکه از نسل‌های پیشین‌اش تاکنون آدم ندیده و آزاری از جانب همنوعان به آن نرسیده بود، بنابراین هیچ‌گونه وحشت و اضطرابی از من نداشت.
به نظر من کسانی که حیات و اکولوژی زیست پالای لوت را انکار می‌کردند به درستی به مناطق لوت سفر نکرده و در آن تحقیق و بررسی دربرگیرنده‌ای به ویژه در خصوص اکولوژی انجام نداده بودند و فضایی را به وجود آورده بودند که دیگر محققین انجام فعالیت‌های تحقیقاتی در لوت را بی‌فایده می‌انگاشتند، زیرا فکر می‌کردند که چرخه اکولوژی و حیات در لوت وجود ندارد. این موضوع بارها نیز من گفته می‌شد که لوت سرزمین مرده‌ای است. لذا همین موضوعات نادرست من و کارشناسان کانون سبز فارس را وادار به مطالعه محیطی مستمر کرد و تحقیقات ما عکس آن باورهای غلط را نشان داد.
وقتی ما به هرم غذایی در لوت نگاه می‌کنیم در برخی مناطق مانند ریگ یلان تحقیقات چرخه اکولوژی لوت عملکرد کاملی دارد. در آنجا گیاهانی وجود دارد که در قاعده هرم زنجیره غذایی لوت قرار دارند و در راس آن هرم بزرگترین پستاندار لوت یعنی روباه شنی در زیستگاه‌های بی‌شمارش زندگی می‌کند.
در سالیان اخیر ما تمرکز خود را روی بررسی‌های زمین شناختی و اکولوژی متاثر از تامین تغذیه آسمانی با ورود پرندگانی که از لوت عبور می‌کنند، قرار دادیم. برخی از پرندگان در مسیر مهاجرت شان از فراز لوت عبور می‌کنند و برای تجدید قوا و استراحت در بیابان لوت فرود می‌آیند و به تدریج بر اثر محدودیت منابع غذایی و همچنین بر اثر شدت دما و بی‌آبی تلف می‌شوند و با لاشه خویش چرخه تغذیه اکولوژیکی لوت را فراهم می‌کنند.

دمای هوا در لوت چگونه است؟
در بیابان لوت دمای سطح زمین در تابستان‌ها به حدود
۸۰ درجه سانتیگراد می‌رسد و در برخی از نقاط مانند ریگ یلان ممکن است از این هم فراتر می‌رود. تا به حال پنج بار در تابستان به حوزه داخلی لوت از جمله گود لوت (کم‌ارتفاع‌ترین نقطه داخلی فلات ایران) سفر کرده‌ام تا بیشتردر مورد اکولوژی آن ناحیه و بررسی سازگاری جانورانی که در آن گرما ی طاقت فرسا به حیات خود ادامه می‌دهند مطالعه کنم، در آن موقع دمای محیط در سایه (حدود دو متر فراتر از سطح زمین) به حدود ۶۰ الی ۶۵ درجه سانتیگراد می‌رسد.
بهترین دمای لوت در ماه‌های پاییز و زمستان است. در این مواقع دمای روز حدود سی درجه سانتیگراد است و در واقع در قیاس با دمای اقالیم معمولی، در روزهای سرد لوت از هوای دلچسب بهاری برخورداریم، اما درجه دما در شب‌ها به خنکی و سردی سوق پیدا می‌کند و در سردترین دمای سال در شب‌ها به منفی حدود هفت درجه تنزل پیدا می‌کند. اما در هر حال اختلاف دمای روز و شب در هر فصل و هر زمان حدود 30 تا 35 درجه سانتیگراد است. با توجه به اینکه بر اساس اطلاعات سازمان فضایی ناسا در برخی از سال‌ها سطوح لوت از گرمترین سطح زیست‌کره برخوردار بوده است به طوری که سال 2005 با دمای 7/70درجه سانتیگراد بیشترین دمای سطح زمین را به خود اختصاص داده و تا کنون هیچ نقطه‌ای از سطح زمین رکورد آن دما را نشکسته است الا خود لوت. بدین صورت که در میانه فروردین ماه سال 1396 با همکاری تعدادی از محققین دمای سطح نقطه مرکزی سال 2005 را مجددا به وسیله دقیق ترین دستگاه لیزری، دمای سطح آن نقطه را
اندازه‌گیری کردیم و دمای 2/78 درجه سانتیگراد را ثبت نمودیم. فراموش نکنید که زمان ثبت دمای مذکور در اواسط فروردین ماه بود و ببینید در تابستان چه خبر است. اما
با این حال که در سال 1952 میلادی
بر اساس ‌اندازه گیری استراتیل زاور بیابان لوت گرم ترین سطح زیست کره را دارا بوده و بالاترین رکورد مربوط به‌اندازه گیری گروه ما در سال 1396 خورشیدی بوده است. اما با وجود این مزیت جهانی تا کنون توسط
سازمان هواشناسی هیچگونه ایستگاه
اندازه گیری دما در لوت نصب نشده است.اما چند سالی است که در مناطق مختلف لوت با نصب دماسنج‌های بسیار دقیق الکترونیکی مبادرت به رصد رژیم دمایی سطوح ومحیط لوت
کرده ایم و مرداد ماه سال گذشته دمای محیط در
چاله مرکزی لوت با داشتن 65 درجه ثبت گردید. با توجه به ادامه روند‌اندازه گیری دمای لوت توسط من و گروهم و نصب ایستگاه هواشناسی در گرمترین نقطه زمین در لوت، در آینده نزدیک دقیق ترین اطلاعات مربوط به میزان دمای لوت به دست می‌آید. شایان ذکر است در شرایط بسیار گرم لوت فعالیت چرخه اکولوژی لوت از جمله شگفتی‌های آن بوم سازگان می‌باشد. به طوری که فعالیت روباه شنی و حتی گونه‌هایی از پرندگان برای من بسیار جالب و متحیر کننده بود. اما آنان بر اساس رفتار عادی جانوران در شرایط بسیار گرم و خشک لوت به نظر می‌رسید که آنها به طور معمول با دمای شدید لوت عادت و سازگاری پیدا کرده‌اند.

منابعی برای مطالعه و شناخت بیشتر لوت وجود دارد؟
متاسفانه در مورد لوت کتاب جدید و کاملی نداریم اما گزارشات و مقالات متعدد ما و گزارشات رسانه‌ای مان و همچنین تشکیل کارگاه‌های توجیهی در دانشگاه‌ها و دیگر مراکز ذیربط موجب گردید تا چهره واقعی لوت به جامعه علمی کشور وآحاد مردم معرفی شود.در حال حاضر پرونده‌ای که به منظور ثبت ملی لوت تهیه کردم منبع مناسبی است که محققان و علاقه مندان لوت همه روزه به آن رجوع می‌کنند. این پرونده به اذعان مسئولین سازمان میراث فرهنگی، پرونده‌ای کامل و حاوی مطالب مفید است که به دقت با ذکر جزئیات به معرفی لوت در خصوص اکولوژی، ریخت زمین شناسی، شبکه هیدرولوژیک، توپوگرافی و.... می‌پردازد. این پرونده به شکل یک مرجع برای مطالعات لوت وجود در اداره کل ثبت ملی کشور وجود دارد.
در حال حاضر مشغول جمع بندی گزارشات متاثر از پیمایش محیطی لوت هستم تا دستاورد سالیان متمادی مطالعات
بوم شناختی لوت را در کتاب لوت بگنجانم و امیدوارم تا سال آینده چاپ و در اختیار علاقمندان قرار بگیرد. آفتاب یزد
.

يك قدم تا بر هوت شمال اير ان

نجمه جمشيدی

ايران در برزخ بي‌آبي گرفتار شده است كه گويا پاياني براي آن وجود ندارد. هر روز ابعاد تازه‌اي از بحران آبي و خشكسالي ايران نمايان مي‌شود. خشكسالي بيش از 90 درصد مساحت كشور را در برگرفته است اما باور اينكه كم‌آبي روزي دامن‌گير استان‌هاي پرآبي مانند گيلان و مازندران شود، براي بسياري از ايرانيان سخت و البته غير قابل تصور بود. جالب است بدانيد، بحران بي‌آبي به گيلان و مازندران نيز رسيده است. براساس آمار هم‌اکنون استان‌هاي گيلان و مازندران به‌دليل كاهش میزان بارندگی با تنش آبی مواجه هستند. آماري كه نشان‌دهنده عمق فاجعه بحران آب و خشكسالي در ايران است. آماري كه يادآور اين مساله است كه ايران از مرحله بحران آبي عبور كرده و به ورشكستگي آبي رسيده است. هنگامي‌كه پرآب‌ترين سرزمين‌هاي ايران نيز طمع كم‌آبي را چشيده‌اند، بايد براي مديريت منابع آبي كشور تدبيري انديشيد . اما گويا دولت به‌جاي تدبير در انديشه جنگل شدن، كويرهاي ايران است. طرح انتقال آب از درياي مازندران به كوير سمنان مي‌تواند تير خلاصي بر استان‌هاي شمالي و درنهايت منابع آبي ايران باشد. مساله‌اي كه اين روزها با اعتراض شديد كنشگران، كارشناسان و نمايندگان مجلس مواجه شده است. شاليزار‌هاي مازني‌ها تشنه هستند و عطش آن‌ها هر روز بيشتر مي‌شود. امسال، خشكسالي ميهمان مازندراني‌ها بود. جهاد كشاورزي استان نيز به برنجكاران مازني اعلام كرده است در كاشت برنج محتاط باشند و حتي هشدار داده كه امكان كاشت برنج در شرق اين استان وجود ندارد. مدیرعامل شرکت آبفای شهری مازندران نيز گفته است: هم اکنون 21 شهر این خطه شمال کشور به دلیل کاهش میزان بارندگی با تنش آبی مواجه هستند. استان‌هاي پرآبي كه با خشكسالي دست و پنجه نرم مي‌كنند، دل هر ايراني را به‌درد مي‌آورد. آزیتا امیری ، کارشناس مطالعات اداره کل هواشناسی مازندران به ايسنا گفت: سواحل دریای خزر به وی‍ژه در ارتفاعات به سمت کاهش بارندگی پیش می‌رود و بر اساس بررسی‌های انجام شده در ارتفاعات سالی پنج  تا 6 میلیمتر از میزان بارش ها کم شده است. طبق آمار هواشناسی طی 40 سال اخیر کمبود بارش در کل کشور رخ داده است. میزان بارش در ارتفاعات مازندران از پایین دست بسیار مهم‌تر و دارای اهمیت زیادی است و اگر بارش باران و برف کاهش داشته باشد آب‌های سطحی و روان آب‌ها به شدت دچار کاهش می‌شود. در سال‌های اخیر افزایش دما مزید بر علت شده و بسیار مهم‌تر از کاهش بارندگی است، افزایش دما موجب بالا رفتن میزان تبخیر می‌شود و از آن جایی که دماي هوا بالاست به جای بارش برف، باران می‌بارد و این امر باعث ذخیره نشدن آب خواهد شد. از سوی دیگر به دلیل بارش کم برف، آبی که در رودخانه‌ها و کانال‌ها وجود دارد به خاطر افزایش دما به شدت تبخیر می‌شود. امیری با بیان این‌که استان مازندران با این‌که نسبت به سایر نقاط کشور که خشک و نیمه خشک بوده،  پرباران‌تر است، تصریح کرد: اما ذخیره رطوبتی باید به صورت برف بوده و کم کم به پایین دست بیاید تا دوام داشته باشد.تاکنون روند مازندران، کاهش بارش، افزایش دما و افزایش تبخیر بوده است. از سوی دیگر مطالعاتی که برای تغییر اقلیم انجام شده است نشان می‌دهد خاورمیانه و ایران گرم‌تر و خشک‌تر هم می‌شود؛ یعنی باید منتظر این بود میزان دما در کشور افزایش و باران کاهش یابد. این آب ها، ذخیره هزاران ساله‌ای است که در اختیار ما قرار گرفته و باید برای آیندگان ذخیره شود اما با حفر چاه‌های عمیق، نیمه عمیق، مجاز و غیر مجاز این ذخیره رو به پایان است. امیری، افزایش جمعیت و ویلاسازی را موجب حفر چاه در ارتفاعات برای تامین آب دانست و گفت: این امر مصرف آب را بالا برده و باعث می‌شود آب زیرزمینی از بین رفته و بافت خاک بالا دست به‌هم بخورد، یعنی خاک فشرده شده و در آینده منابع طبیعی و کشاورزی را از بین می‌برد. افزایش جمعیت و ویلاسازی‌ها تجاوز به حریم جنگل و منابع طبیعی را برای  ساخت و ساز افزایش می‌دهد، از سوی دیگر قطع درختان به صورت قاچاق برای تامین چوب جهت ساخت و ساز در حال افزایش است، این یعنی از هر طرف به منابع طبیعی و جنگل فشار مضاعف وارد می‌شود. با از بین رفتن جنگل، استان مازندران از بین می‌رود یعنی حیات ما این جنگل‌ها هستند، با از بین رفتن آن‌ها نباید انتظار داشت که این استان سرسبز و معتدل  برای سال‌های آینده حفظ شود. ورود مهاجران به منابع طبیعی و جنگل، تغییر کاربری روستاها و زمین‌های کشاورزی را در پی دارد و از سوی دیگر با افزایش جمعیت در ییلاقات ویلاسازی هم رونق فراوان یافته که باعث استفاده بی‌رویه از منابع زیرزمینی و خشکسالی خواهد شد. طبق بررسی‌ها دبی آب رودخانه هراز طی چند سال اخیر به شدت کم شده و این شامل سایر رودخانه‌ها  و چشمه‌ها هم  شده است. اگر به طور جدی به فکر چاره اندیشی در مورد این معضلات نباشیم مانند استان گلستان  به سمت بیابانی شدن پیش خواهیم رفت.

تنش آبي در ايران

بحران تامین آب براساس آمار مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری، یکی از سه چالش پیش‌روی ایران در سال 96 بوده است. طبق استاندارهای جهانی، هر کشوری که بیش از 40 درصد منابع آب تجدید شونده را استفاده کند، وارد بحران آب می‌شود؛ در حالی که ایران حدود 72 درصد از منابع آب تجدید شونده خود را مورد استفاده قرار داده است. در قوانین و برنامه چهارم و پنجم توسعه، حکم شده که وزارت نیرو باید میزان آب از دست رفته در آب‌های زیرزمینی را تا حداکثر 25 درصد احیا كند و بازگرداند اما عزم و اراده‌ای برای احیای منابع آبی در این وزارتخانه وجود ندارد. نیمی از ایران روی خط خشکسالی قرار گرفته است؛ به همین دلیل بيش از 50 درصد مساحت و 37 میلیون نفر از جمعیت کشور در معرض تنش آبی قرار دارند. به‌گزارش ناسا، ايران سه دهه خشكسالي شديد را پيش‌رو دارد. براساس آمار سازمان محيط زيست، سالانه بيش از 90درصد از منابع آبي كشور مصرف مي‌شود كه از اين ميزان تنها 40درصد جايگزين خواهد شد. همچنین ایران توانست در سال گذشته، رکورد کاهش بارندگی را در 50 سال اخیر بشکند .

سوء مديريت بلاي جان مازندران

سهيل اولادزاد فعال محيط زيست مازندراني در گفت‌وگو با قانون با تاكيد بر اينكه از آمارهاي كم‌آبي و خشكسالي اين استان متعجب نشده است، مي‌گويد: اين مساله اتفاقي بود كه بسياري از كارشناسان آن را پيش‌بيني كرده بودند. مديريت اشتباه، فشارهاي بسياري بر توان اكولوژيك اين سرزمين وارد كرده است. به‌جرات مي‌توان گفت،چاه‌هاي غيرمجاز آفت مازندران در بحث كم‌آبي است. در گذشته شاليزارها با رودخانه‌ها و آب‌بندان‌ها مشروب مي‌شدند اما در چند سال اخير از چاه‌هاي غيرمجاز و آب‌هاي زيرزميني مشروب مي‌شوند. بسياري از كشاورزان به‌وسيله اين چاه‌هاي غيرمجاز كشت دوباره برنج را انجام مي‌دهند. كشت دوباره مقوله بسيار خطرناكي است كه مي‌تواند فاجعه‌اي را براي استان‌هاي شمالي رقم بزند؛ متاسفانه كشت دوباره، توسط جهاد كشاورزي همچنان درحال ترويج است.

شاليزارهايي كه ويلا و باغ شدند

اولادزاد درباره كاهش نزولات جوي مي‌گويد: يكي از مواردي كه بر آب استان و كشت برنج تاثير مستقيمي دارد، بارش برف است كه سال گذشته بسيار كاهش يافته است.

جولان دلالان ويلاسازي در مازندران يكي ديگر از مشكلات اين استان است. شاليزارهايي كه يكي پس از ديگري به ويلا يا باغ تبديل مي‌شوند. اولادزاد در اين‌باره مي‌گويد: در گذشته قيمت برنج‌به يك باره كاهش يافت و اين مساله موجب به راه افتادن موج تغييركاربري شاليزارها در مازندران شد. بسياري از شاليزارها به باغ يا ويلا تغيير كاربري دادند. پرونده چاه‌هاي غيرمجاز نيز به همين مساله مرتبط است. باغ‌هايي كه ايجاد شدند و براي آبياري آن‌ها چاه‌هاي غيرمجاز حفر شدند و اين مساله شروع داستان بحران آبي مازندران بود. هيچگونه نظارتي از سمت مسئولان در اين‌باره صورت نمي‌گيرد و آمار چاه‌هاي غيرمجاز مازندران سر به فلك كشيده است. اين مساله حتي به حفاري چاه‌هاي با عمق 40 متر نيز منجر شده است؛ چاه‌هاي عميقي كه سفره‌هاي زيرزميني را تهي مي‌كنند. حفر چاه آب قوانين ويژه‌اي دارد ومهم‌ترين آن، بحث حريم است. به‌عنوان نمونه حريم چاه‌هاي آب 100 متر است اما شاهد حفر چاه در حريم 10 متري نيز هستيم. متاسفانه از يك سو مديريت اشتباه و از سوي ديگر عدم نظارت، بحران آبي را براي مازندران رقم زده است. مساله‌اي كه مي‌توان با استفاده از شيوه‌هاي صحيح و اصولي آن را حل كرد.

خشكسالي در سرزمين باران

گيلان از ديرباز به سرزمين باران معروف بوده است اما در سرزمين باران كشاورزان براي كشت برنج با مشكل كمبود آب مواجه شده‌اند. برنجي كه محصول راهبردي در كشور محسوب مي‌شود. باتوجه به ممنوعيت كشت برنج در كشور به‌ جز استان‌هاي گيلان و مازندران،كم‌آبي مي‌تواند توليد برنج ايراني را با بحران مواجه كند.تهمينه شمشادي، فعال محيط زيست گيلاني درباره مشكلات كم‌آبي اين استان به قانون مي‌گويد: گيلان، قطب كشاورزي كشور است و اقتصاد اين استان وابستگي شديدي به كشاورزي دارد. كشاورزي و آب ارتباط تنگاتنگي با معيشت مردم گيلان دارد. اگر آب نباشد، كشاورزي نيست و آن زمان معيشت مردم با مشكلاتي مواجه مي‌شود. آمارهايي درباره كم‌آبي گيلان منتشر مي‌شود اما نكته قابل توجه اينجاست كه هنوز تبعات كم‌آبي را لمس نكرده‌ايم و گيلاني‌ها متوجه خشكسالي و بحران آب نشده‌اند.

تكرار اشتباه اصفهان در گيلان

شمشادي با اشاره به اينكه سال گذشته پاييز و زمستان خوبي نداشتيم و با كاهش شديد نزولات جوي مواجه بوديم، ادامه مي‌دهد: رشت پرباران‌ترين شهر استان و كشور است اما هم‌اكنون وضعيت مطلوبي در بحث بارندگي ندارد. البته بحث تغيير اقليم و خشكسالي در كشور مطرح است اما اينكه مساله كم‌آبي به گيلان رسيده، نشان‌دهنده مديريت اشتباه در منابع آبي است. چند سال ديگر خشكسالي گريبان گيلان را خواهد گرفت. مساله‌اي كه درحال حاضر با افزايش مهاجرت به بحران مي‌رسد. تغييركاربري اراضي كشاورزي و باغي به مسكوني، آفت اين روزهاي گيلان است. استاني كه امكانات و ظرفيت‌هاي آن پاسخگوي جمعيت دو ميليون و پانصد هزار نفري آن نيست، چگونه مي‌تواند پذيراي مهاجران از ديگر استان‌ها باشد؟ به‌اعتقاد من اتفاقي كه در استان‌هايي مانند مركزي و اصفهان رخ داده، در حال تكرار در گيلان است.شنيده‌ها حاكي از آن است كه توسعه استان در راستاي صنعتي شدن است. صنايع آب‌بر را مستقر كنند و در نتيجه توهم آبي به‌وجود آورند؛ آن زمان شاهد مهاجرت بي‌رويه مردم ديگر استان‌ها براي دستيابي به امكانات و اشتغال خواهيم بود؛ اين‌درحالي است كه اقليم گيلان اجازه استقرار بسياري از صنايع را نمي‌دهد و ممنوعيت استقرار بسياري از صنايع در اين استان وجود دارد. صنايع، اكوسيستم شكننده گيلان را نابود مي‌كنند. به‌ همين دليل كشاورزي و گردشگري صنايعي هستند كه بالقوه زيرساخت‌هاي آن در استان وجود دارد و بايد در اين راستا برنامه‌ريزي، سرمايه‌گذاري و فرهنگ‌سازي انجام شود. به‌تازگي وزير نيرو از اتمام مطالعات پروژه انتقال آب درياي كاسپين به سمنان خبر داده است. پيش از اين نيز قاسم احمدی لاشکی، نماينده مجلس، براي اجراي پروژه انتقال آب كاسپين به سمنان به روحاني تذكر شفاهي داده بود. شايد جالب باشد بدانيد كه مطرح شدن اين پروژه در سال 95 با اعتراض‌هاي گسترده‌اي از سوي جامعه محيط زيست كشور همراه بود و پس از اين اعتراض‌ها، نمايندگان مردم در مجلس تصميم به حذف اين پروژه از برنامه ششم توسعه گرفتند و با اين حذف آرامش به درياي كاسپين بازگشت. اما دولت در اين سال‌ها با فريبكاري به صورت پنهاني سعي در اجراي اين پروژه داشته است و شنيده‌ها حاكي از آن است كه اين پروژه قرار است چراغ خاموش و در سكوت مطلق اجرا شود. قانون.

تحلیل مسئولان و صاحبنظران درباره ورشکستگی آبی کرمان

کشاورزی پیشکش آبی برای نوشیدن نداریم

 
در کرمان سوار هر تاکسی که شوید، چند دست زردرنگ روی شیشه می‌بینید که به سمت قطره‌ای آب دراز شده است. اگر کرمانی باشید، هر روز با این تصویر هولناک رو به به رو می‌شوید. در کرمان ناچارید هر ساعت و هر دقیقه به آب فکر کنید. مهندس ابراهیم علیزاده مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای کرمان می‌گوید: ما درحال مصرف آخرین قطره‌های آب هستیم بدون اینکه هیچ منبع مطمئنی نه برای نسل‌های بعد، که برای همین چهار پنج سال بعد داشته باشیم. فرصت‌ می‌گذرد و دارد دیر می‌شود. حقیقت این است که ما از لحاظ طرح‌های تأمین آب شرب عقب‌مانده‌ترین استان کشوریم.
کرمان تنها استان کشور است که همه نیاز آبی خود را از سفره‌های زیرزمینی بیرون می‌کشد؛ 35 هزار چاه با برداشت سالانه 6 میلیارد متر مکعب در خشک‌ترین نقطه ایران، چیزی نیست که  بتوان از کنار آن به‌سادگی گذشت. برای آنکه معنی دقیق 6 میلیارد را بدانید، می‌توانید این عدد را با ظرفیت 205 میلیون مترمکعبی سد کرج مقایسه کنید. این درحالی است که 25 درصد باغ‌های کشور نیز در این استان است؛ استانی که همه دشت‌های آن جز دشت لوت ممنوعه بحرانی است.
علیزاده می‌گوید: با 6 میلیارد برداشت سالانه و با این عدد و رقم‌های وحشتناک دیگر نمی‌توانیم ادامه دهیم. از طرفی معیشت مردم بویژه در جنوب استان با آب گره خورده. باز کردن این کلاف سردرگم، کار آب منطقه‌ای یا حتی وزارت نیرو نیست و همت استانی و کشوری می‌خواهد که حواشی قضیه را ببینند و بحران را مدیریت کنند وگرنه استان تا پنج شش سال آینده خالی از سکنه خواهد شد.
او از به تعویق افتادن اعتبارات برای پروژه‌های نیمه کاره یا کنار گذاشتن برخی پروژه‌ها گلایه دارد و می‌گوید: اگر با همین روند پیش برویم، همین طرح‌های در دست اجرا هم 30 سال طول خواهد کشید؛ آن وقت دیگر جمعیتی در استان نیست که بخواهیم به فکر آبش باشیم. در یک کلام، کرمان اوضاع و احوال وخیمی دارد.
کوچ بزرگ
محمد طاهری مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب شهری استان کرمان پشت میز کارش دست‌ها را بالا می‌برد و فریاد می‌زند: این جمعیت نباید کوچ کند. این تمدن هزاران ساله نباید از بین برود. تغییر اقلیم درست، اما آیا همه آنچه امروز روی میز است و همه آن چیزی که مردم با آن دست به گریبان هستند، تغییر اقلیم است؟ خیر. بخش عمده این مشکلات ناشی از بی‌تدبیری و سوء‌مدیریت ماست. مسئولی هم نداریم که شهامت داشته باشد و بگوید ما در تصمیمات بزرگی که گرفتیم، اشتباه کردیم و باید برگردیم.
طاهری مدام به جایگاه کرمان در تاریخ و تمدن ایران برمی‌گردد و می‌گوید: جمعیت 3 میلیون و 300 هزار نفری کرمان کجا کوچ کند؟ این استان همواره پشتیبان سواحل مکران بوده، شهر کرمان جزو ستون‌های تمدن ایرانی است. اینجا زمانی8 استان  بود که یزد و سیستان و بلوچستان را هم شامل می‌شد. فهرج کرمان و یزد یک روز بخش شدند. در این استان همیشه تاریخ شیعه و سنی و زرتشتی و مسیحی و یهودی زندگی صلح‌آمیزی داشته‌اند. ما اینجا کاروانسرای هندوها را داریم، بزرگترین بازار ایران را داریم، همواره بخش مهمی از ایران عزیز را حمایت کرده‌ایم و می‌کنیم. حالا چطور بنشینیم و نگاه کنیم این تمدن جلوی چشم‌مان از بین برود؟
طاهری با اشاره به بخشی از سوءمدیریت‌ها می‌گوید: تعداد چاه‌های غیرمجاز ما بیداد می‌کند اما مجازها چی هستند؟ به‌نظر شما چرا باید یک نفر در این سرزمین 10 حلقه چاه دا