کم‌آبی در حال تبدیل به یک فاجعه

هشداری که دیگران می‌دهند و ما نمی‌شنویم

خشکسالی و بی‌آبی بیش از هر زمان دیگر به جغرافیای ایران نزدیک شده است. سفره‌های زیرزمینی روندی کاهشی به خود گرفته و ذخایر سدها کم شده است. در این بحران بی‌آبی، سال گذشته نیز ایران شاهد بیشترین کاهش بارندگی طی نیم قرن اخیر هم بود. زنگ خطر کم‌آبی حتی در مناطق پرباران در دامنه کوه‌های زاگرس و سبلان در شمال غرب ایران نیز به صدا در آمده است. استان کهگیلویه و بویراحمد به تنهایی دارای 10 درصد منابع آبی ایران است. اما با این وجود، 125 روستای این استان با تنش آبی درگیر هستند.

 تنش‌های داخلی آبی

‌کم‌آبی موجب تنش‌های آبی نیز شده و در چند سال اخیر بحران‌ها و درگیری‌ها بر سر آب در کشور گسترش یافته است. همین چند وقت پیش، اهالی شهرستان بن، مانع از انتقال آب به شهرستان بروجن (هر دو در استان چهارمحال و بختیاری) شدند و خودروها را به آتش کشیدند. چند روز پیش زنان یکی از روستاهای شهرستان مشگین‌شهر استان اردبیل هم در اعتراض به کمبود آب آشامیدنی اقدام به بستن جاده کردند. صدای اعتراض کشاورزان اصفهانی به بی‌آبی نیز هر از چندگاهی بلند‌ می‌شود. در این میان شرکت آب و فاضلاب هم خبرهای ناگواری از وضعیت آب را اعلام کرد. این شرکت پیش‌بینی کرده است که از مجموع 1346 شهر در کشور، 282 شهر در تنش آبی خواهند بود که از این تعداد 101 شهر در وضعیت قرمز (بیش از 20 درصد کمبود) خواهند بود. به گفته اسماعیل نجار، رئیس سازمان مدیریت بحران ایران 7000 روستا کشور نیز با مشکل کم‌آبی مواجه است. حسین رضازاده، نماینده مجلس هم در این زمینه گفته است: میان برخی استان‌ها، شهرستان‌ها، بخش‌ها، روستاها و مردم با یکدیگر مناقشاتی بر سر آب وجود دارد که می‌توان به درگیری میان اصفهان و یزد اشاره کرد. ‌کم‌آبی و دامته اعتراض به آن به حدی در سطح کشور گسترش پیدا کرده است بیم آن‌ می‌رود که فتنه‌‌ای تحت عنوان فتنه آب در کشور شکل بگیرد.

 اختلافات بین‌المللی بر سر آب

‌کم‌آبی در کشور فقط منجر به تنش‌های داخلی نشده، بلکه اختلافات بین‌المللی را نیز به دنبال داشته است. اختلاف با کشور‌های همسایه از جمله افغانستان سر منابع آب شور و شیرین مرزی مثال روشنی از این‌ماجراست. محمداشرف غنی، رئیس‌جمهور افغانستان ماه گذشته در مراسم افتتاح سد کمال‌خان از تبادل آب با نفت سخن گفت. وی گفته: به تعهد خود دربرابر حق‌آبه ایران متعهد هستیم و درصورت تقاضای مازاد از سوی این کشور حاضر به تبادل نفت در برابر آب خواهیم بود. به گفته عزت‌الله عزتی، استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی تهران، موضوع آب هیرمند به یک اهرم سیاسی- اقتصادی در دست دولت افغانستان تبدیل‌شده تا از آن در روابط سیاسی و موازنه قدرت با ایران استفاده کند. لازم به ذکر است سد کمال‌خان بر مسیر رود هیرمند ساخته شده است. هیرمند از کوه‌های هندوکش افغانستان سرچشمه می‌گیرد و به دریاچه ‌هامون‌ می‌ریزد. اکنون با وجود سد کمال‌خان بیم آن‌ می‌رود که دریاچه ‌هامون برای همیشه خشک شود.

 تبعات ‌کم‌آبی

‌کم‌آبی در کشور بر صنایع وابسته به آب نیز تاثیر گذاشته است.حسن روحانی، رئیس‌جمهور  چند روز پیش اعلام کرد: ظرفیت سدهای ما امروز خالی است. در بخش برق، برق‌هایی که برق‌آبی هستند امسال دچار مشکلاتی می‌شوند. تبعات بی‌آبی و خشکی تالاب‌ها و‌روخانه‌ها در یک یا دو مورد خلاصه‌‌ نمی‌شود. فرونشست زمین و فروچاله‌ها یکی از تبعات وحشتناک برداشت بیش از منابع آبی است. موضوعی که اکنون جغرافیای ایران را تهدید‌ می‌کند. در برخی از نقاط کشور مانند دشت فسا سالانه ۳ تا ۴ سانتیمتر است. این رقم در شیراز به ۷ تا ۸ سانتی متر و در منطقه مرودشت ۲۰ تا ۲۵ سانتی متر نیز رسیده است. این در حالی است که سالی ۴ تا ۵ میلی متر فرو نشست در نرم جهانی یک بحران محسوب می‌شود حال برخی از مناطق ایران از بحران هم فراتر رفته است.
از دیدگاه محمد درویش، مدیركل سابق دفتر مشاركت‌های محیط زیست، ایران دارای بیشترین میزان فرسایش خاک در دنیا و 8 برابر متوسط جهانی است. وی زیان اقتصادی ناشی از این پدیده را 56 میلیارد دلار در سال می‌داند.

 بی آبی ایران در مجلات بین‌المللی

مشکل ‌کم‌آبی ایران که‌ می‌رود به یک بحران و فاجعه تبدیل شود فقط از زبان کارشناسان داخلی شنیده‌‌ نمی‌شود، رسانه‌های بین‌المللی نیز به آن پرداخته اند. مجله نیچر به‌تازگی ابعاد این بحران جدی را با انتشار مقاله‌ای تکان‌دهنده از وضعیت آب و خشکسالی در ایران با عنوان «کاهش آب‌های زیرزمینی ایران» به قلم 3 ایرانی (سمانه اشرف، علی ناظمی و امیر آقاکوچک) پژوهشگران دانشگاه‌های کانادا و آمریکا بررسی کرد. در این مقاله، داده‌های متوسط ​​ماهانه سطح آب زیرزمینی در 30حوضه آبریز اصلی و 478زیر‌حوضه مورد بررسی قرار گرفت تا روند کاهش آب‌های زیرزمینی در سراسر کشور به‌صورت کمی مشخص شود. تحلیل داده‌های این مقاله نشان می‌دهد که در دوره 15ساله بین سال‌های 1381 تا 1394 عناصر طبیعی و انسانی 74کیلومتر مکعب از آب‌های زیرزمینی ایران را خالی کرده‌اند و در پی کاهش شدید آب‌های زیرزمینی کشور، بحران‌های متعدد ایران را تهدید می‌کند. مهم‌ترین یافته این مقاله علمی آنجاست که اعلام می‌کند: عامل اصلی کاهش شدید آب‌های زیرزمینی انسان است که در بخش برداشت گسترده آب تعریف می‌شود. اگرچه دوره مرطوب اخیر در سال‌های 97 و 98 باعث شد سرعت تنش آب زیرزمینی در برخی از مناطق ایران کاهش یابد، اما تجزیه و تحلیل‌ها به وضوح نشان می‌دهد که منابع آب زیرزمینی ایران بسیار سریع‌تر از زمان جبران از بین خواهد رفت. جالب است بدانیم با وجود بحران ‌کم‌آبی در کشور، ایران از نظر برداشت آب‌های زیرزمینی در خاورمیانه رتبه نخست را دارد و 34درصد کل برداشت آب در منطقه را به تنهایی انجام می‌دهد. این درحالی است که آب‌های زیرزمینی منبع اصلی آب در ایران است و تقریباً 60درصد از آب‌های شیرین کشور را تشکیل می‌دهد.همدلی

ناوگان ماهیگیری چین

اردوان امیراصلانی

چندین سال است که دولت چین در تلاش برای گسترش حضور ناوگان دریایی خود در تمام اقیانوس های جهان است. در راستای اجرای این سیاست توسعه طلبانه، چین با ده ها میلیارد یارانه عمومی شور و اشتیاق زیادی در صنعت کشتی سازی برانگیخته و بزرگ ترین ناوگان ماهیگیری جهان را دراختیار دارد. هدف چین دراختیار داشتن ۴۰۰ ناو جنگی تا سال ۲۰۲۵ است که به آنها امکان پیشی گرفتن از ناوگان ایالات متحده که فقط ۳۵۵ ناو از این نوع دراختیار دارد را می دهد. با این حال، لازم به ذکر است که حتی اگر تعداد کشتی های چینی بیشتر باشند، به دلیل تجهیزات نظامی و فناوری پیشرفته ناوهای جنگی، نیروی دریایی ایالات متحده رتبه اول را در میان نیروهای رزمی دریایی جهان دارا است. اگرچه چین تلاش خود را روی دریای جنوب چین متمرکز کرده است، اما با توجه به شرایط زیست محیطی بسیار غنی، ناوگان ماهیگیری صنعتی چین در آب های آفریقا و امریکای جنوبی با همان عملکرد فعالیت می کند. در واقع، ناوگان ماهیگیری چینی با نادیده گرفتن مقررات ماهیگیری کشورهای مختلف با روش صید ترال و کف روبی بستر دریا ذخایر آبزیان موجود را به یغما می برد. به عنوان مثال، ۷۰درصد ذخایر ماهی مرکب آب های کره شمالی توسط ماهیگیران چینی صید شده است. علاوه بر این، کشورهای آفریقایی مانند نیجریه، لیبریا و سیرالئون یا کشورهای امریکای جنوبی مانند آرژانتین که به دلیل ضعف حاکمیت و فساد سیستمی ضعیف و آسیب پذیر هستند، متحمل سنگین ترین سیاست تهاجمی دولت چین شده اند. فراتر از فاجعه زیست محیطی برای آبزیان دریایی به ویژه گونه های حفاظت شده رو به انقراض، جمعیت های محلی نیز از کمبود ماهی رنج می برند. به عنوان مثال شرکت هایی که فعالیت اصلی آنها ماهیگیری است به دلیل کمبود ماهی وادار به توقف فعالیت در مناطق غارت شده هستند. از آن بدتر، در سال های اخیر چندین شناور کره شمالی با اجساد ماهیگیران گرسنه در آنها، معروف به کشتی های اشباح، به سواحل ژاپن رانده شده اند. برخی کشورها در مواجهه با این سوءاستفاده ها واکنش نشان می دهند. به عنوان مثال، آرژانتین تصمیم به ایجاد یک فرماندهی مشترک دریایی برای مبارزه با ماهیگیری ماهیگیران چینی گرفته است.

اوضاع در ایران پیچیده تر است و ابهامات ضد و نقیض زیادی در مورد فعالیت طولانی مدت کشتی های چینی در آب های ایران وجود دارد که با توجه به شدت صید بی رویه و غیرقانونی، پیامدهای آن برای ذخایر شیلات ایران جبران ناپذیر است

اگرچه صید آبزیان دریایی توسط ناوگان های چینی در وهله اول برای تغذیه جمعیت بی شمار ۱.۴ میلیاردی علاقه مند به انواع ماهی به ویژه گونه های محافظت شده کوسه و در وهله دوم برای فروش در بازارهای بین المللی صورت می گیرد اما ماهیگیری در اعماق دریا اهداف دیگری را نیز دنبال می کند. درواقع تنش های حاصل ابعاد استراتژیک این اهداف را آشکار می کند. در سال های اخیر حوادث زیادی در مناطق انحصاری اقتصادی ملی با زیرساخت های کشورهای مختلف به ویژه در آب های کره شمالی، ژاپن، ویتنام،کامرون، پرو و ​​بولیوی اتفاق افتاده است.  در واقع  ناوگان های ماهیگیری چینی که تحت عنوان تجارت در حال تردد در آب های سراسر جهان هستند یک نیروی شبه نظامی به حساب می آیند. آنها با ایجاد عوامل شبه نظامی حقوق بگیر دولت چین تا حد زیادی به گسترش سرزمین های مورد نظر چین کمک می کنند. هدف آنان تاثیرگذاری و هدایت موافقتنامه های بین المللی حاکم بر منابع دریایی جهان است. ایالات متحده که در جنگ اقتصادی بی رحمانه و پایداری با چین روبه رو است، پیشرفت ناوگان دشمن را از نزدیک مشاهده می کند. بنا بر اظهارات  دریاسالار کارل شولتز، فرمانده گارد ساحلی ایالات متحده، ماهیگیری غیرقانونی، گزارش نشده و بی رویه که جایگزین دزدی دریایی شده است به عنوان تهدید اصلی برای امنیت دریایی جهان بدون کنترل ادامه دارد. فروپاشی کشورهای ساحلی شکننده، تنش میان کشورهای ماهیگیر مختلف و تهدید ثبات ژئوپلیتیک در سراسر جهان دور از انتظار نیست. اخیرا ملاقات جو بایدن و یوشیهیده سوگا نخست وزیر ژاپن که اولین استقبال رییس جمهور امریکا از یک رهبر خارجی از زمان تحلیف او به حساب می آید، بیانگر نگرانی مشترک دو قدرت از اقدامات دولت چین است. پیرو پیمان امنیتی ژاپن و امریکا برای دفاع از ژاپن توسط ایالات متحده در صورت به خطر افتادن حاکمیت آن کشور، مقامات ارشد دوکشور درباره ماجراجویی روزمره ناوگان ماهیگیری چین به ویژه در آب های جزایر سنکاکو در جنوب مجمع الجزایر ژاپن گفت وگو کردند. فراتر از اضافه شدن مشکلات زیست محیطی مرتبط با اسیدی شدن،گرمایش و آلودگی اقیانوس ها در صورتی که جامعه جهانی موفق به مهار سوءاستفاده ناوگان های ماهیگیری چینی با صید بی رویه و غارت ذخایر آبزیان جهان نشود، احتمال وقوع جنگ های دریایی و سراسری ناشی از قحطی و گرسنگی دور از انتظار نیست.اعتماد

93  درصد بارندگی کمتر 

در حوزه جنوب‌شرق و جنوب ما 93 تا 94 درصد کمتر از نرمال بارندگی داریم. بالاترین هرمزگان و سیستان‌وبلوچستان حدود 92 تا 93 درصد است که اساسا زیر نرمال است. خراسان رضوی، خراسان شمالی و گلستان که در خطه شمال است، وضعیت خیلی بدی دارند. وضعیت آنها ازنظر کم‌بارشی بسیار بد است. خود گلستان 43 درصد بارندگی زیر نرمال دارد. خراسان شمالی هم همین‌طور، کم‌بارشی خراسان رضوی به 54 درصد رسیده است.

ابوالقاسم رحمانی، دبیرگروه جامعههمیشه بعد و حین مواجهه با هر فاجعه‌ای، یکی از پرتکرارترین هشدارها، حول مساله آب بود. مثلا حتما این جمله را زیاد شنیده‌اید که می‌گویند جنگ آینده در دنیا، بر سر آب خواهد بود. البته با این وضعیت آب‌وهوایی دنیا، با این گرمای بی‌سابقه و این کم‌بارشی‌ها، چنین فرضیه‌ای اصلا غلط به‌نظر نمی‌رسد. خصوصا وقتی کشورها، بی‌توجه به سایرین، خصوصا همسایگان‌شان درحال مصادره و محدود‌سازی رودخانه‌ها ازطریق سدسازی و... در درون خاک خودشان هستند. امسال و درجریان شیوع کرونا، یک جمله قصار دیگر هم درحال فراگیر شدن، خصوصا در ایران است و آن‌هم اینکه سوای سایه شوم کرونا، سایه شوم خشکسالی هم در کمین است. اینکه چه شواهد و اطلاعاتی چنین چشم‌اندازی را به ما می‌دهد، در ادامه در ارتباط با آن حرف می‌زنیم، اما اینکه این موضوع واقعیت دارد یا خیر، به‌نظر من حتی می‌توان به تجربیات شخصی  هم رجوع کرد. به‌هرحال همه ما وضعیت بد آب‌وهوایی، از منظر کم‌بارشی و گرمای هوا را حس می‌کنیم. هرکدام از ما در هرجای ایران، خصوصا در این روزهای ماه مبارک رمضان، از این حرارت و عدم خنکی و بارش‌های آسمانی گلایه داشتیم و داریم. این تجربه و وضعیت موجود را کنار سایر تجربیات، خصوصا همین چندسال اخیر بگذاریم، بیش از پیش مشخص می‌شود که امسال، در سال آبی 1400-1399 خیلی اوضاع و احوال خوبی از منظر بارش نداریم و کارشناسان و صاحب‌نظران هم بالاتفاق بر این مساله تاکید دارند. شرح وضع موجود باشد برای این گزارش، اما اینکه چه می‌توان کرد و راهکار برون‌رفت از وضعیت فعلی چیست، ماجرایی است که هم سر دراز دارد و هم خارج از ظرفیت یک صفحه روزنامه و این گزارش است. فعلا همین قدر را تشریح می‌کنیم؛ وضعیت ایران از منظر بارندگی، اصلا خوب نیست.

در آینده گیلان و مازندران هم قابل استفاده نیستند و آب تمام می‌شود

مساله کم‌آبی و خشکسالی در ایران، نقل امروز و دیروز نیست. به‌خاطر شرایط جغرافیایی کشور، از همان ابتدا در دوران تحصیل هم به ما گفتند که ایران وضعیت مناسبی ندارد، هم در منطقه گرم و خشکی است و در این منطقه نمی‌توان توقع بارندگی خاصی داشت، بنابراین در نگاه نخست و در شرایطی که بخواهیم حتی اثرگذاری‌های انسانی را هم دخیل نبینیم، از خیلی از کشورها عقب‌تریم و این عقب‌تر بودن هم به‌خاطر شرایط جغرافیایی ماست. اما این فقط ایران نیست که چنین شرایطی را دارد و تجربه می‌کند. کشورهای زیادی در دنیا هستند که همچون ایران هم ازلحاظ جغرافیایی و هم شرایط کلی آب‌وهوایی وضعیت مناسبی ندارند، اما این‌طور نیست که هرسال و با ازسرگذراندن یک یا چندسال کم‌آبی تن و بدن‌شان بلرزد که وارد دوره‌ای بی‌سابقه از خشکسالی می‌شوند.

پس با علم به این دو مساله، یعنی شرایط جغرافیایی و اقلیمی، به‌علاوه نوع مواجهه و زیست در این شرایط چندخطی را می‌نویسیم و دریچه ورود به بحث را هم سخنان عجیب و نگران‌کننده پرویز کردوانی، پدر علم کویر‌شناسی ایران قرار می‌دهیم که بهمن‌ماه سال گذشته در ارتباط با وضعیت آب و هوایی و بارندگی در ایران گفت: «ایران به‌دلیل گرمای کره زمین در خشکسالی به‌سر می‌برد. ازسوی دیگر چاه و سدسازی‌های متعدد انجام شده است. میزان آب  در شهرها  و استان‌های کشور یکی پس از دیگری تمام می‌شود. برای مثال روزی فرا می‌رسد که دیگر استان اصفهان، کرمان، تهران و... آب ندارد و در آینده گیلان و مازندران هم قابل‌استفاده نیستند و آب تمام می‌شود.» سوای این اظهارات نگاهی هم به گزارش بارندگی روزانه به تفکیک حوضه‌های آبریز درجه یک و دو که توسط دفتر مطالعات پایه منابع آب شرکت مدیریت منابع آب ایران وزارت نیرو منتشر می‌شود می‌اندازیم. براساس اطلاعات مندرج در این گزارش ارتفاع کل ریزش‌های جوی از اول مهر لغایت 3 اردیبهشت سال آبی 1400-1399 بالغ‌بر 127 میلیمتر است. این مقدار بارندگی نسبت‌به میانگین دوره‌های مشابه درازمدت (206 میلیمتر) 38 درصد کاهش و نسبت‌به دوره مشابه سال آبی گذشته (275 میلیمتر) 54 درصد کاهش نشان می‌دهد. ضمنا حجم بارش اول مهر تا پایان 3 اردیبهشت معادل 209.299 میلیارد مترمکعب است.

 بارندگی‌ها در جنوب و جنوب‌شرق، 93 درصد کمتر از حد نرمال

در حوزه جنوب‌شرق و جنوب ما 93 تا 94 درصد کمتر از نرمال بارندگی داریم. بالاترین هرمزگان و سیستان‌وبلوچستان حدود 92 تا 93 درصد است که اساسا زیر نرمال است. خراسان رضوی، خراسان شمالی و گلستان که در خطه شمال است، وضعیت خیلی بدی دارند. وضعیت آنها ازنظر کم‌بارشی بسیار بد است. خود گلستان 43 درصد بارندگی زیر نرمال دارد. خراسان شمالی هم همین‌طور، کم‌بارشی خراسان رضوی به 54 درصد رسیده است. نیمه شرقی و غربی را از مرز استان تهران بگیریم. نیمه شرقی کم‌بارشی بسیار شدید و فوق‌العاده شدید است، به‌طوری‌که کم‌سابقه و بی‌سابقه است. در نیمه غربی کم‌بارشی داریم، اما نه اینکه بی‌سابقه باشد و جزء بدترین سال‌های آنها باشد. به هرحال بارندگی نسبت‌به نرمال کم است. استان تهران حدود 20 تا 25 درصد زیر نرمال است که شامل قزوین و کرج است. استان البرز هم کلا همین‌گونه است. شمال‌غرب مانند آذربایجان‌ها حدود 20 تا 25 درصد کم‌بارشی دارند. پایین می‌آییم و به کرمانشاه که می‌رسیم به 43 درصد می‌رسد. همین‌طور ایلام 30 تا 35 درصد باز کم‌بارشی داشته‌اند. لرستان، کهگیلویه و چهارمحال حدود 30 درصد زیر نرمال هستند. از آنجا که پایین‌تر بیاییم و به جنوب فارس برسیم، کرمان را مثال بزنم کم‌بارشی به بالای 50 درصد یعنی 70 تا 93 و 94 درصد می‌رسد

خشکسالی فعلی‌ جزء بدترین خشکسالی‌ها است

سوای این اعداد و ارقام، که خب خیلی هم نگران‌کننده است، با احد وظیفه، رئیس مرکز خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی کشور گفت‌وگویی انجام دادیم؛ گفت‌وگویی که به‌خوبی نشان از وخامت احوال آب‌وهوایی ایران دارد. وظیفه در تشریح وضعیت کشور خاطرنشان کرد: «خشکسالی‌ای که در کشور داریم، قطعا جزء بدترین خشکسالی‌ها به‌حساب می‌آید. اگر نگوییم اولین خشکسالی کشور ازنظر شدت، دومی یا نهایتا سومین خشکسالی کشور است. شرایط خیلی بدی داریم. برخی از استان‌ها مانند هرمزگان، سیستان‌وبلوچستان، خراسان رضوی، جنوب فارس، جنوب بوشهر، خطه جنوب و جنوب شرق این خشکسالی بی‌سابقه است. هرمزگان شاید تا این موقع از سال حدود 20 تا 25 میلیمتر در بدترین سال‌ها بارندگی داشته است، ولی امسال چیزی حدود 12 میلیمتر باران دریافت کرده است. در این مناطق این بدترین سال بوده است، اگر این‌گونه درنظر گرفته شود. برای کل کشور درمجموع فقط خطه شمال را داریم که دچار این حد از خشکسالی نشده است. خطه شمال‌غرب و غرب و مرکز را داریم که روی‌هم رفته بارندگی این خطه‌ها خیلی هم بد نیست، بد است ولی خیلی بد نیست؛ مثلا شاید 20 تا 25 درصد بارندگی دارند؛ مثل جنوب‌شرق و جنوب کشور نیستند، ولی درمجموع همین برآیندها به این منجر می‌شود که یکی از بدترین سال‌های خشکسالی را در کشور شاهد باشیم

منتظر تشدید گرد و غبار و افزایش آتش‌سوزی در جنگل‌ها باشیم

وظیفه در پاسخ به این سوال که علت این خشکسالی چیست و نقش عوامل مختلف در ایجاد آن به چه میزان است گفت: «این را نمی‌توان به دقت تعیین کرد که کدام بخش طبیعی و کدام بخش مربوط به تغییر اقلیم است. شاید نمی‌توان با کم‌بارشی امسال بگوییم که تغییر اقلیم رخ داده است؛ ولی در کل معتقدم که تغییر اقلیم رخ داده است. به این صورت که تغییر اقلیم را در یک روند طولانی‌مدت می‌توانیم تعیین کنیم که آیا اقلیم ما نسبت به گذشته تغییر کرده است یا خیر؟ وقتی به 50 تا 60 سال آمار مراجعه می‌کنیم و می‌بینیم که از آن سال‌ها تا به امروز حدود 40 تا 50 میلیمتر به‌طور متوسط در پهنه کشور از بارندگی کاسته شده است. این نشان‌دهنده این است که تغییر رخ داده است، به هر حال نوسانات همیشه است. شما شاهد بودید که غیر از امسال در دو سال قبل بارندگی‌ها آنچنان بود که می‌گفتیم کشور وارد دوره ‌ترسالی شده است و خیلی هم هول کرده و اعلام کردند وارد دوره ‌ترسالی شدیم، درحالی که امسال نوسانات کم‌بارشی را داشته‌ایم. آن سال‌های پربارش و امسال کم‌بارش، نشان‌دهنده نوسانات زیاد در اقلیم ماست. بنابراین در یک یا 2 سال این نوسانات نمی‌تواند نشانگر تغییر اقلیم باشد، ولی از گذشته 50 تا 60ساله بررسی کنیم و میانگین سالانه را بگیریم و روند تغییر سالانه یا میانگین 10ساله بگیریم، نشان می‌دهد بارندگی‌ها روند نزولی داشته است. برعکس اگر پارامتر دیگری که در اقلیم بسیار مهم است و آن هم تغییر دماست را درنظر بگیریم این آماری که از آن داریم نشان می‌دهد در 50 تا 60 سال گذشته روند دمایی ما همواره سیر صعودی داشته است. به‌طور متوسط کشور ما از 50 سال گذشته تاکنون 2درجه به دمای میانگینش افزوده شده که نسبتا بالاتر از آن افزایش دمایی است که در میانگین جهانی رخ داده است. این هم یک‌سری دلایلی دارد؛ یک بخش آن این است که ایستگاه‌هایی که رکورد دما را ثبت می‌کردند مثل فرودگاه مهرآباد در گذشته خارج از شهر تهران قرار داشت ولی الان با گسترش افزایش جمعیت و گسترش مناطق شهرنشین این ایستگاه‌ها وارد فضای شهری شده‌اند، درنتیجه دمایی که اندازه گرفته می‌شود یک مقدار معرف دمای محیط است به‌اضافه تغییراتی که ناشی از اثرات شهری است نه تغییر اقلیم، ولی به‌طور کلی این 2 درجه دما مقدار قابل توجهی است. دما که افزایش پیدا کند شدت تبخیر و تعرق هم افزایش پیدا می‌کند. مثلا امسال در زمستان فقط بارندگی کم نبوده، بلکه دما هم خیلی زیادتر از حد معمول بوده است. در بهمن‌ماه حدود 3.5 درجه دمای کل کشور بیش از نرمال بود. به‌طور کلی سراسر زمستان و بهار را بگیریم بین 2 تا 3 درجه دمای متوسط کل کشور بیش از نرمال بوده است که این امر تشدید ذوب برف و تبخیر و تعرق و خشک‌شدن لایه بالایی خاک را سبب شده و متاسفانه عواقب آن هم به‌صورت بروز افزایش  رخداد گردوخاک به‌ویژه در جنوب غرب کشور و از بستر دریاچه‌هایی که الان خشک شده‌اند و همین‌گونه شرق کشور -که بادهای 120 روزه سیستان‌وبلوچستان را داریم که تقریبا از اول خرداد آغاز می‌شود و تا اواخر شهریور و اوایل مهر ادامه پیدا می‌کند- را شامل می‌شود. این افزایش دما، آتش‌سوزی جنگل‌ها را هم تشدید می‌کند. درست است که بارش کم بود و رشد علف کم شده است، ولی از طرفی خاک خشک‌تر است؛ خاک خشک‌تر دما را بالاتر می‌برد، یعنی بهتر بگویم افزایش دما بیشتر رخ می‌دهد همین‌طور پیش‌بینی 3 تا 4 ماه آینده را که نگاه می‌کنیم به‌خصوص در فصل بهار دما در نیمه غربی مثلا دامنه زاگرس و بخش‌های شمال غرب کشور را درنظر بگیریم حدود 2 درجه بالاتر از نرمال پیش‌بینی شده است. این 2 درجه نرمال دمای متوسط است. کمینه‌های بیشتر از نرمال و بیشینه‌ای بالاتر از نرمال نشان‌دهنده این است که تقریبا با این کم‌بارشی حاکم احتمال آتش‌سوزی جنگل‌ها هم افزایش پیدا می‌کند. یکی از علت‌های آتش‌سوزی همین بالا رفتن دمای جو است، به‌خصوص در تابستان اقلیم گرم و خشک است و درنظر بگیریم که گرم‌تر هم شده، پس فراوانی را بیشتر می‌کند

یک سال دیگر وضعیت این‌طور باشد در تامین آب شرب هم دچار مشکل می‌شویم

پیش‌بینی‌ها درمورد بارندگی در آینده چگونه است. این سوال بعدی‌‌ای بود که رئیس مرکز خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی در پاسخ به آن گفت: «سال آبی ما تا پایان شهریورماه به پایان می‌رسد و امیدوارم که سال بعدی مثل امسال نباشد. اگر امسال هم می‌توانیم در برخی از استان‌ها خشکسالی را تحمل کنیم دلیلش این است که سال قبل پربارش بوده است. مثلا از ته‌مانده بارندگی سال قبل و بارش‌هایی که امسال رخ داده است یک‌مقدار سدها آب داشتند، ولی کم‌بارشی امسال باعث می‌شود ورودی سدها به‌شدت کاهش پیدا کند. مقدار نزولات بارشی جامد مثل برف هم خیلی کم بود؛ ذخیره برفی مناطق کوهستانی، البرز و زاگرس هم به‌شدت زیرنرمال است، آنچه در متوسط می‌آمد امسال خیلی کمتر بود. همین آورده رودخانه‌ها را به‌شدت تحت‌تاثیر قرار داده است. بنابراین در فصل خشک سال یعنی فصل تابستان، آب‌دهی رودخانه بسیار کم می‌شود، بنابراین ذخیره آبی برای ادامه بسیار کاهش پیدا می‌کند و اگر خدایی‌نکرده سال بعد هم مثل امسال باشد واویلا می‌شود و من نمی‌دانم چه اتفاقاتی رخ خواهد داد، ولی واقعا شرایط بسیار چالش‌برانگیزی می‌شود. خیلی از استان‌ها حتی آب شرب را هم نمی‌توانند تامین کنند. کماکان که امسال هم مشکل آب شرب داریم. کشاورزی که اوضاع بسیار بدتری دارد و آن بماند در جای خود. پیش‌بینی سال بعدی از الان قابل اعتماد نیست و نمی‌شود پیش‌بینی کرد. اگر شنیده باشید فقط کم‌بارشی محدود به ایران نیست. کل کشورهای خاورمیانه از لبنان، سوریه، اردن، عراق، ایران و حتی خود ترکیه به‌خصوص بخش‌های جنوبی که منشا دجله و فرات است که رودخانه‌های بزرگ را به دهنه خلیج فارس از روی خاک عراق می‌آورد و حتی کشورهای شمالی‌تر از ما مثل ترکمنستان، تاجیکستان و... هم کم‌بارش بوده‌اند. این کم‌بارشی به‌صورت گسترده در منطقه خاورمیانه و آسیا غربی و جنوب غرب حاکم بوده، برعکس اروپا که امسال نسبتا سال خوبی داشته است. این امواجی که باران را به منطقه می‌آورند به‌نوعی تحت تاثیر موج‌های بزرگ‌تری قرار می‌گیرند که تحت گردش‌های اقیانوسی، مثل گردشی که در اقیانوس آرام است. گردش‌هایی که روی اقیانوس هند معروف به دو قطبی اقیانوس هند است به‌گونه‌ای گردش رطوبت در روی منطقه در مقیاس بزرگ و کلان را تحت تاثیر قرار می‌دهند. واقعا تکلیف اینها هنوز مشخص نشده است که بتوانیم اثر آنها را در اقلیم 6 ماه تا یک‌سال آینده به‌درستی بررسی کنیم، بنابراین از هم‌اکنون قابل پیش‌بینی نیست. حدس و گمان‌هایی می‌توانیم بزنیم، ولی خیلی دقیق نیست. برای دو ماه باقی‌مانده که پیش‌رو داریم و ماه اول تابستان سه ماه آینده و بعد چشم‌انداز بعدی این است که تابستان به‌صورت اقلیمی بارش قابل توجهی نداریم. اساسا کشور در فصل تابستان خشک است. فصل بارش در اغلب نقاط کشور تمام شده است و بارش‌ها به‌صورت اقلیمی در نیمه شمالی و نوار شمالی و آذربایجان غربی، شرقی و اردبیل محدود به اینها می‌شود. در اردیبهشت‌ماه یک‌سری بارش‌های پراکنده داریم ولی خیلی قابل توجه نیست که امیدواریم اندکی از کم‌بارشی‌های موجود را ترمیم کند؛ ان‌شاءالله که پاییز بعدی این‌گونه نباشد. از طرفی دیگر وضعیت دما چندان خوش‌بینانه نیست یعنی دما در همین سه ماه آینده و ماه‌های بعد نشان می‌دهد بیش از نرمال است و دمای بیش از نرمال هم یعنی نیاز آبی بیشتر و مصرف آب بیشتر، هم در شرب و هم در کشاورزی! درنتیجه نیاز ما افزایش پیدا کرده است. از طرفی آورده کمتری داریم و در شرایطی از لحاظ آب در چالش هستیم

در این وضعیت نباید شب‌ها خواب‌مان ببرد خدا یک‌ماه دیگر به داد زابلی‌ها برسد

وظیفه در پایان به این سوال که چقدر سیاست‌های دولت‌های مختلف در طول این سالیان در بروز این وضعیت اثرگذار بوده است، پاسخ داد: «سیاست‌های کشور اثر‌گذار بوده است، به‌طور کلی سیاست‌های کلان دولت‌ها از گذشته تا به امروز اثر‌گذار بوده و قبل آن را سن من اجازه نظر دادن نمی‌دهد و خیلی هم مطالعه نکردم. به‌خصوص در بخش کشاورزی توسعه بی‌محابا و مصرف آب خیلی بوده است. هرجا که توانسته کشاورزی توسعه پیدا کند آن هم متکی بر آب به‌خصوص آب‌های زیرزمینی، توسعه پیدا کرده است و بلایی را سر مان آورده است که هم‌اکنون شاهد آن هستیم. بسیاری از دشت‌ها و آب‌خانه‌های کشور ممنوعه شده‌اند. سطح آب آنها آنچنان پایین رفته است که دیگر نگرانی وجود دارد که شاید 10 تا 20 سال آینده دیگر قابل استفاده نباشند یا آب آنقدر شور و سنگین شده و چگالی آن بالا می‌رود که دیگر قابل مصرف کشاورزی هم نباشد. از یک طرف دیگر در برخی از خطه‌های کشورمان که آب به نسبت فراوان است مثل شمال کشور را داریم که کشت چندین‌باره برنج و به‌خصوص استفاده از کودها و سموم گیاهی باعث شده است که تقریبا آب‌های زیر زمینی آنچنان آلوده شوند که هیچ‌گونه از چاه‌هایی که در شمال احداث کنید برای مصرف شرب قابل استفاده نباشد و سطح آلودگی بالا رفته است. رودخانه‌هایی که از شهرها و روستاها می‌گذرند آنچنان آلودگی ایجاد می‌کنند که در برخی از رودخانه‌ها مثل رودخانه هراز در بخش انتهایی می‌گویند آنقدر آلوده است که هیچ موجود زنده‌ای در آن پیدا نمی‌شود. یک بخش‌ از اینها به مردم برمی‌گردد و بخشی هم به حکومت. شما کافی است‌ همین تهران را ببینید؛ از هر یک از دره‌هایی که از البرز به این زیبایی سرچشمه می‌گیرد به بالادست می‌روید آب زلال و تمیز‌ پایین می‌آید و وارد شهر می‌شود. ایران جزء معدود کشورهایی از دنیاست که این شکلی با رودخانه رفتار می‌شود. این شکلی با حوزه آب رفتار می‌شود. شاید در کشورهای آفریقایی فقط این نمونه‌ها را ببینید. مطمئنا در کشورهای پیشرفته و توسعه‌یافته شما هم چنین چیزی را نمی‌بینید. حتی رودخانه‌ای که از مرکز شهر می‌گذرد آنچنان زلال است که سنگ‌ها را در کف رودخانه می‌توانید مشاهده کرده و بشمارید و حتی عمق آب یک تا دو متر باشد. اینجا اصلا توجه نمی‌شود. ما بی‌توجهی می‌کنیم و از آن طرف هم زیادروی بسیار زیادی می‌کنیم و آب‌های زیرزمینی را به هر نحوی که بخواهیم مصرف می‌کنیم. چاه آب یا مجوز دارد یا چاه آب بدون مجوز زدیم و توسعه کشاورزی دادیم. به‌هر‌حال این از یک طرف و از طرف دیگر صنایع، فرض کنید صنایع فولاد‌ در دشت کویری مثل اصفهان و یزد توسعه پیدا کرده است. این صنایع آب‌بری که نیاز به آب دارد نباید در آنجا توسعه پیدا کند. برای مثال ‌کشورهای عربی را نگاه کنید که مردمش در کجا ساکن شده‌اند، این همه جمعیت را در کانال خلیج‌فارس ساکن کردند؛ درحالی‌که حاشیه خلیج‌فارس ما ‌خالی از سکنه است، البته در مقایسه با آنها خالی از سکنه است، بعد می‌گوییم می‌خواهیم آب را با لوله با افتخار از خلیج‌فارس به کویر مرکزی بکشیم. حجم آبی که قرار است از این لوله‌ها منتقل شود بسیار کمتر از آنچه است که هم‌اکنون مورد نیاز است. این آدرس اشتباه را به شهروند عادی می‌دهد که قرار است آب با لوله از خلیج‌فارس منتقل شود، آن هم آب شیرین، پس نگران آینده نباشید. درحالی‌که باید از نگرانی شب‌ها خواب‌مان نبرد. آب یک مساله حیاتی است و واقعا فقط مربوط به دولت و حکومت نیست، همه ما به‌صورت تک‌تک در آن نقش داریم. بنابراین اگر مراقبت نکنیم پایداری سرزمین ما از اینکه هست بسیار بدتر می‌شود و همه چیزمان از بین می‌رود و نمی‌توانیم ادامه حیات دهیم. حجم دریاچه هامون در سیستان‌وبلوچستان پارسال کمی نزدیک به 450 کیلومتر مربع وسعت آب آن بوده ‌و امسال به حدود 10 کیلومتر مربع رسیده‌؛ یعنی یک دریاچه با وسعت وسیعی خشک شده‌ است. خدا به داد زابلی‌ها برسد وقتی که فصل گرد و خاک یک ماه دیگر آغاز می‌شود، این فاجعه است فرهیختگان

فروردین ۳ درجه گرم‌تر از همیشه بود

چرایی وقوع خشکسالی شدید در ایران

 

رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی از خشکسالی شدید و بی‌سابقه در ایران خبر داد و گفت: «دستگاه‌های ذی‌ربط باید با توجه به در نظر گرفتن این شرایط برای مصرف آب موجود در کشور برنامه‌ریزی کنند و ارزش قطره‌قطره آب را بدانند چراکه در حال ‌حاضر کمبود آب جدی است

شهروندآنلاین: احد وظیفه، رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی با اشاره به اینکه از مهر سال گذشته تاکنون در کشور تنها حدود ۱۱۳میلی‌متر بارش داشته‌ایم، گفت: «این میزان ۴۳درصد کمتر از میانگین بلندمدت کشور است. از سویی دیگر از ابتدای فصل بهار تاکنون در کشور ۴.۸ میلی‌متر بارش داشته‌ایم که متأسفانه این مقدار نیز نسبت به میانگین بلندمدت کشور ۸۵.۵درصد کاهش یافته است

او در ادامه با بیان اینکه در حال‌ حاضر کشور در شرایط خشکسالی بسیار شدید قرار گرفته است، تصریح کرد: «۴۳درصد کم‌بارشی در ایران از مهرماه تاکنون به ‌نوعی رکورد در حوزه خشکسالی محسوب می‌شود. مشابه این شرایط را در سال ۱۳۸۷ که خشک‌ترین سال آبی ایران بود، تجربه کرده بودیم. امسال هم به ‌نوعی یکی از خشک‌ترین سال‌های آبی در ایران است

او درباره چرایی وقوع خشکسالی شدید در ایران توضیح داد: «به‌ طور کلی کشور ما از گذشته تاکنون نوسانات بارشی شدیدی را تجربه کرده است و طی ۶۰ سال اخیر همواره با ترسالی‌ها و خشکسالی‌ها در ایران دست‌وپنجه نرم کرده‌ایم، البته بخشی از این موضوع به تغییرات اقلیم مربوط است. تغییر اقلیم پدیده‌ای جهانی است که در کشور ما سبب افزایش تعداد سال‌های خشک و افزایش دما شده است

رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی در بخش دیگری از صحبت‌های خود با اشاره به اینکه میانگین دمای کشور در بلندمدت طی فروردین ماه ۱۵.۵ درجه گزارش شده است، اظهار کرد: «این در حالی است که میانگین دمای کشور طی فروردین ۱۴۰۰ بیش از ۱۸ درجه سانتیگراد بوده، بنابراین دمای هوا در این ماه حدود 3 درجه گرم‌تر شده است

وظیفه افزود: «طی زمستان سال گذشته به‌ویژه بهمن ماه نیز با افزایش قابل توجه دمای هوا در کشور مواجه بودیم، اما به‌طور کلی می‌توان گفت که از ابتدای مهرماه تاکنون میانگین دمای هوا در ایران حدود یک درجه سانتیگراد بیشتر از میانگین بلندمدت بوده است شهروند 

بارش گِل، هجوم ملخ‌ها، فرار فلامینگوها

بی آبی بهار را از اصفهان برد

حمیرا حیدریان
خبرنگار


وزش باد باعث فعال شدن کانون‌های گردوغبار و به‌وجود آمدن تند باد و بارش گِل در آسمان شهر اصفهان شد. بارش گِل خسارتی بالغ بر 218 میلیارد تومان را به بخش گلخانه‌ها و اراضی کشاورزی وارد کرد.
منصور شیشه فروش، مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان در گفت‌و‌گو با «ایران» ضمن اعلام این مطلب گفت: در پاییز و زمستان سال گذشته و فروردین امسال ناپایداری‌های جوی به گونه‌ای بود که بارش قابل قبولی را شاهد نبودیم، به‌طوری که فروردین امسال تندبادهایی داشتیم و سامانه‌های جوی فاقد رطوبت انرژی خود را به‌صورت باد تخلیه کرد و باعث شد تا در برخی از مناطق اصفهان شاهد بارش باران گل باشیم.
وی با بیان اینکه در این مدت به‌سبب شکل‌گیری نامناسب الگوهای جوی، افزایش ارتفاع در لایه‌های میانی جو نسبت به حالت نرمال و عدم تغذیه کافی سامانه‌های جوی شاهد کاهش چشمگیر فعالیت سامانه جوی روی استان بودیم، افزود: طی بررسی به عمل آمده در ۱۰ سال گذشته منتهی به امسال، ۸۰ درصد مناطق استان با شرایط کم آبی و خشکسالی مواجه بوده است. از ابتدای فروردین ماه سال‌جاری تاکنون به‌علت وجود پدیده خشکسالی گرد و غبارهای ناشی از آن فقط 15 روز هوای سالم در اصفهان وجود داشته است.
وی خشکسالی زاینده رود، رها شدن اراضی زراعی و عدم تأمین آب کافی را سه عامل عمده ایجاد چنین پدیده‌ای عنوان کرد و اظهار داشت: این سه عامل باعث ایجاد کانون‌های محلی گردوغبار و خیزش آن به‌صورت تندباد در طی چند روز گذشته شده که نتیجه آن بارش گل بوده است.
وی شرایط کم بارشی، بالا بودن میانگین دما نسبت به مدت نرمال، افزایش میزان تبخیر سطحی، کاهش پوشش برف و کاهش رطوبت خاک را سبب تشدید شرایط خشکسالی و گردوغبار دانست و گفت: میانگین بارش‌ها در بالادست ۳۵درصد نسبت به میانگین بلندمدت کاهش داشته و میانگین بارش‌ها در شهر اصفهان نیز ۳۰ درصد کاهش داشته است، درحالی که دمای هوا ۲ درجه افزایش یافته و وزش باد رطوبت خاک را برده است، بنابراین کانون‌های گردوغبار داخلی فعال شده‌اند.
این مسئول مساحت بیابان‌های موجود در استان اصفهان را 3 میلیون و200 هزارهکتار عنوان و خاطرنشان کرد: ۱۶ کانون بحران فرسایش بادی با یک میلیون و ۹۰ هزار هکتار وسعت در استان شناسایی شده است. طرح‌های مختلفی برای مقابله با بیابان زدایی و فرسایش بادی در مناطق مختلف استان اجرا می‌شود. از جمله کاشت انواع گیاهان دست کاشت در 307 هکتار از اراضی نائین، آران و بیدگل، کاشان، خور و بیابانک، اصفهان، برخوار و نطنز، مالچ پاشی در 30 هزارهکتار از عرصه‌های بیابانی و... ۲ هزار هکتار نهال کاری، اجرای ۶۰ پروژه بیابانزدایی با ۲۸ میلیارد تومان اعتبار، ۳ هزار و ۲۵۰ هکتار مدیریت روان‌آب‌ها، کاشت ۷ هزار هکتار جنگل دست کاشت، ۳ هزار هکتار آبیاری سنواتی، احداث ۶۰۰ هکتار بادشکن زنده با کشت گیاهان و درختان اطراف مزارع با هدف کنترل فرسایش بادی است.
وی وقوع خسارات ناشی از این گرد و غبارها را تنها محدود به اراضی کشاورزی و تأسیسات شهری ندانست و بیان کرد: گرد وغبار و تندبادهای ناشی از کانون‌های ایجاد شده از آن نه تنها به اراضی زراعی و برخی تأسیسات شهری خسارت وارد کرده است بلکه در ماه فروردین سال‌جاری باعث ایجاد چندین حادثه تصادف زنجیره‌ای در جاده‌ها به علت عدم دید کافی رانندگان شده است.
شیشه فروش با اشاره به اینکه بررسی کارشناسی وقوع پدیده گرد وغبار روی استان طی ۵ سال گذشته نشان می‌دهد و مناطق جنوب سمنان، شمال شرق و شرق اصفهان از مناطق فعال گردوغبار محسوب می‌شوند، تصریح کرد: ۴ کویر هم مرز از جمله مرنجاب با استان‌های اطراف، کانون این گرد و غبارها هستند. همچنین کانون‌های گردوغبار از خارج از کشور را نیز شاهد هستیم که از آن جمله می‌توان به کانون‌های گردوغباری اشاره کرد  که از سوی کشورهای عربستان و عراق در 28 و 29 اسفندماه سال 99 به سمت اصفهان آمدند که ابتدا با شدت به سمت استان‌های جنوبی و از آنجا به‌سمت اصفهان حرکت کرده‌اند.
مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان با بیان اینکه هر سال باید ۱۶ هزار هکتار بیابانزدایی در استان انجام شود، خواستار تخصیص 200میلیارد تومان اعتبار به استان برای اجرای این طرح‌ها از سوی سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور شد و عنوان کرد: همچنین برای آبخیزداری، کنترل روان آبها، جلوگیری از سیل و نشست آبهای زیرزمینی نیز نیاز به بودجه‌ای بالغ بر 100 میلیارد تومان است. امیدواریم با تأمین این اعتبارات از فرونشست آبهای زیرزمینی جلوگیری کنیم.

مهاجرت ۵۷ هزار بال فلامینگو از اصفهان
 
وی همچنین به خشکی رودخانه زاینده رود اشاره و تصریح کرد: بیش از ۱۵۰ هزار هکتار مزارع به خاطر خشکی زاینده رود کشت نشده که باعث افزایش گردوغبار می‌شود. همچنین یکی دیگر از کانون‌های گردوغبار تالاب گاوخونی است که تنها ۴ درصد آب دارد و می‌تواند ۶ استان را تحت تأثیر قرار دهد. این تالاب منحصر به‌فرد در سال‌های قبل از کم آبی سالانه میزبان 57 هزار فلامینگو بود که در حال حاضر اثری از آنها نیست.

اصفهان در بیم ملخ‌های صحرای عربستان
شیشه فروش حجم کنونی سد زاینده رود را ۲۵۰ میلیون مترمکعب اعلام کرد و گفت: حجم سد زاینده رود نسبت به بلندمدت ۷۰ درصد کاهش داشته و در حال حاضر ۲۰ درصد سد آب دارد. امیدواریم در سال جدید شاهد بارش‌های خوب و بهبود وضعیت سد زاینده رود باشیم.
این مسئول یکی دیگر از ضررهای تشکیل کانون‌های گردوغبار ناشی از خشکسالی را طغیان آفت‌های نباتی و هجوم ملخ‌ها خواند و گفت: «در حال حاضر آماده مبارزه با آفت‌های نباتی در 28 هزار هکتار از اراضی کاشت گندم و غلات هستیم. ضمن آنکه می‌دانید با افزایش دما و بروز کم آبی هجوم ملخ‌های بومی و صحرایی به اراضی کشاورزی دور از ذهن نیست. ملخ‌های بومی خساراتی را به اراضی وارد نمی‌کنند اما بیم ورود ملخ‌های صحرایی از سوی کشور عربستان که از سمت جنوب به اصفهان وارد می‌شوند ما را بر آن داشته تا تمام نیروها را برای مبارزه با این آفت در حال آماده باش کامل نگهداریم ایران

تنش آبی در پیش است

تازه‌تــرین آمارهای وزارت نیـرو از وضع بارندگی‌ها در سال آبی ۱۴۰۰– ۱۳۹۹ نشان می‌دهد: از اول مهر ۱۳۹۹ تا شامگاه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰ به‌طور میانگین فقط ۱۲۶میلی‌متر باران در کشور باریده که ۵۴درصد کمتر از مدت مشابه سال آبی قبل و ۳۹ درصد کمتر از میانگین ۵۳سال گذشته است. این آمارها واقعیتی انکارنشدنی از ورود ایران به یکی از خشک‌ترین سال‌ها در تاریخ معاصر است. رصد بارندگی در بخش‌های مختلف کشور نشان می‌دهد در شرایطی که ارتفاع ریزش‌های جوی ایران در سال آبی جاری به کمتر از نصف کاهش پیدا کرده، برخی مناطق کشور به‌ویژه قسمت‌های شرقی سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی، هرمزگان به طرز بی‌سابقه‌ای گرفتار کم‌بارانی شده‌اند و بارندگی‌های آنها حتی معادل ۱۰درصد بارندگی‌های نرمال این مناطق نیز نبوده است. به‌عنوان نمونه، میانگین بارش بلندمدت استان هرمزگان ۱۳۹میلی‌متر ثبت شده اما در سال آبی جاری، میانگین کل بارش‌های این استان از ۱۲میلی‌متر فراتر نرفته که نشانگر سقوط ۹۱درصدی بارش‌هاست. در استان سیستان و بلوچستان نیز ۹۳درصد و در استان کرمان ۷۰درصد کمتر از میانگین بلندمدت گزارش شده است. وضع بارش‌ها در غرب کشور که مناطق خوش بارانی حساب می‌شوند نیز خوب نیست؛ به‌گونه‌ای که بارش‌های استان همدان ۲۱درصد، لرستان ۳۳درصد و چهارمحال و بختیاری ۳۵درصد کاهش داشته است. حتی پرباران‌ترین استان‌ها در شمال کشور نیز امسال با خساست آسمان مواجه شده‌اند و بارش‌ها در استان‌های گیلان و مازندران به‌ترتیب ۲۵ و ۲۱درصد کمتر از میانگین بلندمدت بوده است. به این آمارها باید کاهش ۴۲درصدی بارش در استان گلستان، ۵۱درصد در سمنان، ۵۸درصد در خراسان رضوی، ۶۱درصد در خراسان جنوبی، ۵۱ درصد در خراسان شمالی، ۳۴درصد در زنجان، ۲۹درصد در قزوین، ۲۳درصد در تهران، ۲۱درصد در قم و ۱۹درصد در البرز را نیز اضافه کرد.
 
چرایی وقوع خشکسالی شدید
رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی، سال آبی۱۴۰۰-۱۳۹۹ را یکی از بدترین سال‌های آبی در ایران می‌داند. احد وظیفه می‌گوید: گاهی اوقات در کشور ما کم‌بارشی در پاییز و زمستان با بارش‌های بهاره جبران می‌شود؛ اما امسال در فصل بهار نیز بارش خاصی نخواهیم داشت و حتی در فروردین‌ماه برخی استان‌ها هیچ بارشی دریافت نکرده‌اند. او درباره چرایی وقوع خشکسالی شدید در ایران، توضیح می‌دهد: به‌طورکلی ایران از گذشته تاکنون نوسانات بارشی شدیدی را تجربه کرده و طی ۶۰ سال اخیر همواره با ترسالی‌ها و خشکسالی‌ها در ایران دست‌وپنجه نرم کرده‌ایم البته بخشی از این موضوع به تغییرات اقلیم مربوط است. تغییر اقلیم پدیده‌ای جهانی است که در ایران سبب افزایش تعداد سال‌های خشک و افزایش دما شده است. وظیفه در بخش دیگری از صحبت‌های خود با اشاره به اینکه میانگین دمای کشور در فروردین‌ماه در بلندمدت ۱۵.۵درجه گزارش شده می‌گوید: این در حالی است که میانگین دمای کشور طی فروردین۱۴۰۰ بیش از ۱۸درجه سانتیگراد بوده است بنابراین دمای هوا در این‌ماه حدود ۳درجه گرم‌تر شده است. او ادامه می‌دهد: در زمستان سال گذشته به‌ویژه بهمن‌ماه نیز با افزایش قابل‌توجه دمای هوا در کشور مواجه بودیم اما به‌طورکلی می‌توان گفت که از ابتدای مهرماه تاکنون میانگین دمای هوا در ایران حدود یک درجه سانتیگراد بیشتر از میانگین بلندمدت بوده است.
 
کسری ذخایر سدهای تهران
آخرین آمارهای وزارت نیرو از ذخیره ۷۴۸میلیون مترمکعبی آب در سدهای پنج‌گانه تهران حکایت دارد این رقم نسبت به‌مدت مشابه سال قبل ۳۴میلیون مترمکعب کمتر است. طبق اعلام مدیر دفتر بهره‌برداری از تأسیسات آبی و برقابی شرکت آب منطقه‌ای تهران، هم‌اکنون ذخیره آب در سد امیرکبیر ۱۶۰میلیون مترمکعب، لتیان ۵۱میلیون مترمکعب، طالقان ۳۱۹میلیون مترمکعب، لار ۸۲میلیون مترمکعب و ماملو ۱۳۶میلیون مترمکعب است. محمد شهریاری، وضعیت بارش‌ها و ذخایر برفی تهران را نامساعد ارزیابی می‌کند و عبور از روزهای پیش‌رو و تابستان را نیازمند مدیریت مصرف منابع آبی در اختیار و همراهی مشترکان می‌داند. به گزارش همشهری، براساس آخرین آمارها، میانگین بارندگی حوضه آبریز سدهای تهران در فروردین امسال ۸۵درصد کمتر از پارسال و ۹۷درصد کمتر از میانگین ۵۳ساله بوده و همزمان افزایش دمای هوا به کاهش قابل‌توجه ذخیره برفی در حوضه آبریز سدهای پایتخت منجر شده است.آرمان ملی

هشدار به مسئولان :
خشکسالی‌ بی‌‌سابقه در مناطقی از کشور

رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی از خشکسالی شدید و بی‌سابقه در ایران خبر داد و گفت: دستگاه‌های ذی‌ربط باید باتوجه به درنظر گرفتن این شرایط برای مصرف آب موجود در کشور برنامه‌ریزی کنند و ارزش قطره قطره آب را بدانند چرا که در حال ‌حاضر کمبود آب جدی است.احد وظیفه در گفتگو با ایسنا با اشاره به اینکه از مهر ماه سال گذشته تاکنون در کشور تنها حدود ۱۱۳ میلیمتر بارش داشته‌ایم، اظهار کرد: این میزان ۴۳ درصد کمتر از میانگین بلند مدت کشور است. از سویی دیگر از ابتدای فصل بهار تاکنون در کشور ۴.۸ میلیمتر بارش داشته‌ایم که متاسفانه این مقدار نیز نسبت به میانگین بلند مدت کشور ۸۵.۵ درصد کاهش یافته است.وی در ادامه با بیان اینکه درحال‌ حاضر کشور در شرایط خشکسالی بسیار شدید قرار گرفته است، تصریح کرد: ۴۳ درصد کم بارشی در ایران از مهرماه تاکنون به‌نوعی رکورد در حوزه خشکسالی محسوب می‌شود. مشابه این شرایط را در سال ۱۳۸۷ که خشک‌ترین سال آبی ایران بود، تجربه کرده بودیم. امسال هم به‌نوعی یکی از خشک‌ترین سال‌های آبی در ایران است.رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی با اشاره به اینکه خشکسالی در بخش‌هایی از ایران طی سال آبی زراعی جاری ازجمله قسمت‌های شرقی، سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی، هرمزگان و... بی‌سابقه بوده است، گفت: میانگین بارش بلند مدت در هرمزگان ۱۳۹ میلیمتر گزارش شده است این درحالیست که طی هفت ماه اخیر تنها ۱۲ میلیمتر بارش در این استان داشتیم بنابراین با کاهش ۹۱ درصدی بارش‌ها در این منطقه مواجه هستیم.به گفته وظیفه بارش‌ها در استان سیستان و بلوچستان نیز ۹۳ درصد و در استان کرمان ۷۰ درصد کمتر از میانگین بلند مدت گزارش شده است. وضعیت بارش‌ها در غرب کشور نیز شرایط خوبی ندارد. برای مثال استان همدان ۲۱ درصد، لرستان ۳۳ درصد، چهار محال و بختیاری ۳۵ درصد و همدان ۲۱ درصد کاهش بارش داشته است.وی ادامه داد: این شرایط در شمال کشور نیز وجود دارد و بارش‌ها در استان گیلان و مازندران به‌ترتیب ۲۵ و ۲۱ درصد کمتر از میانگین بلند مدت بوده است. از سویی دیگر اوضاع در نوار شرقی کشور بدتر است و استان‌های گلستان ۴۲ درصد، سمنان ۵۱ درصد، خراسان رضوی ۵۸ درصد، خراسان جنوبی ۶۱ درصد و خراسان شمالی ۵۱ درصد کم بارشی داشته‌اند.رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی افزود: در مرکز کشور نیز شرایط بارش‌ها مانند سایر مناطق خوب نیست. برای مثال بارش‌ها در استان تهران از ابتدای مهرماه تاکنون ۲۳ درصد کمتر از میانگین بلند مدت گزارش شده است. بارش‌ها در استان‌های قم، البرز، قزوین و زنجان نیز به‌ترتیب ۲۱، ۱۹، ۲۹ و ۳۴ درصد کاهش یافته است.
>
سال آبی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ یکی از بدترین سال‌های آبی
وظیفه در ادامه با بیان اینکه به‌طور کلی سال آبی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ یکی از بدترین سال‌های آبی در ایران بوده است، تصریح کرد: گاهی اوقات در کشور ما کم بارشی در پاییز و زمستان با بارش‌های بهاره جبران می‌شود اما متاسفانه در این فصل نیز بارش خاصی نخواهیم داشت و حتی طی فروردین ماه برخی از استان‌ها هیچ بارشی دریافت نکرده‌اند.
>
چرایی وقوع خشکسالی شدید در ایران
وی درباره چرایی وقوع خشکسالی شدید در ایران توضیح داد: به‌طور کلی کشور ما از گذشته تاکنون نوسانات بارشی شدیدی را تجربه کرده است و طی ۶۰ سال اخیر همواره با ترسالی‌ها و خشکسالی‌ها در ایران دست و پنجه نرم کرده‌ایم البته بخشی از این موضوع به تغییرات اقلیم مربوط است. تغییر اقلیم پدیده‌ای جهانی است که در کشور ما سبب افزایش تعداد سال‌های خشک و افزایش
دما شده است.
>
فروردین ۳ درجه گرمتر از همیشه بود
رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی در بخش دیگری از صحبت‌های خود با اشاره به اینکه میانگین دمای کشور در بلند مدت طی فروردین ماه ۱۵.۵ درجه گزارش شده است، اظهار کرد: این درحالیست که میانگین دمای کشور طی فروردین ۱۴۰۰ بیش از ۱۸ درجه سانتیگراد بوده است بنابراین دمای هوا در این ماه حدود سه درجه گرم‌تر شده است.وظیفه افزود: طی زمستان سال گذشته به‌ویژه بهمن ماه نیز با افزایش قابل توجه دمای هوا در کشور مواجه بودیم اما به‌طور کلی می‌توان گفت که از ابتدای مهرماه تاکنون میانگین دمای هوا در ایران حدود یک درجه سانتیگراد بیشتر از میانگین بلند مدت بوده است.
>
در بسیاری از نقاط در شرایط تنش آبی هستیم
وی با بیان اینکه در چنین شرایطی به‌ دلیل کاهش بارش و ذوب برف، ذخیره آبی در مناطق کوهستانی به‌شدت کاهش پیدا می‌کند، گفت: این وضعیت ما را در شرایط تنش آبی قرار خواهد داد. درحال‌ حاضر نیز می‌توان گفت که بسیاری از نقاط ایران در جنوب و شرق کشور در شرایط تنش آبی هستند و کاهش بارش‌ها می‌تواند حتی روی تامین آب شرب نیز اثرات خود را نشان دهد.رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی با تاکید بر اینکه این شرایط به‌هیچ عنوان به‌نفع محیط زیست کشور نیست و اثرات خود را به‌زودی نشان خواهد داد، تصریح کرد: دستگاه‌های ذی‌ربط باید باتوجه به درنظر گرفتن این شرایط برای مصرف آب موجود در کشور برنامه‌ریزی کنند و ارزش قطره قطره آب را بدانند چراکه درحال‌ حاضر کمبود آب جدی است.وظیفه در پایان تصریح کرد: درحال حاضر نیاز آبی کشور نسب به گذشته بیشتر شده است و باید از به‌صرفه‌ترین راهکارها برای آبیاری زمین‌های کشاورزی استفاده کرد. ما باید در این شرایط به مسئله پایداری سرزمین توجه کنیم و بی‌مهابا از آب‌های زیرزمینی استفاده نکنیم چراکه مشکل فرونشست زمین در کشور بسیار جدی است و می‌تواند سرزمین را از شرایط زیستی خارج کند. سال آبی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ از مهرماه سال گذشته آغاز شده است و تا آخر خرداد ماه امسال ادامه دارد.آفتاب یزد

درخواست محیط‌ زیست از تشکل‌های مردمی برای تأمین علوفه و ساخت آبشخور

تشنگی حیات وحش ایران در سال بی‌باران 1400

زهرا کشوری
خبرنگار

 

خشکسالی شدید برگشت. توده‌های بارشی‌ با بسیاری از استان‌های کشور سر ناسازگاری‌ دارد. پیش‌بینی‌های هواشناسی برای سال آبی۱۴۰۰ خبر خوشی ندارد. در ماه‌های پیشرو همچنان کم‌بارشی موجود جبران نخواهد شد و خشکسالی تمدید می‌شود. آب دوباره مسأله داغ ایران شده است. حیات‌ وحش تشنه مانده است. بیش از دو ماه به تابستان داغی‌ که هواشناسی وعده می‌دهد مانده اما آهو کوهی‌های جزیره فارور هرمزگان در همین فروردین ماه، بی‌آب مانده‌اند. در بهار ۱۴۰۰ برخلاف بهار سیلابی سال ۹۸ و ترسالی ۹۹ خبری از باران نیست. کارشناسان احتمال می‌دهند اردیبهشت هم آسمان خساست به خرج دهد و نبارد. فهیمه گودرزی مسئول حیات‌وحش محیطزیست هرمزگان در گفت‌و‌گو با «ایران» از خشکسالی شدید در استان خبر می‌دهد و میزان خشکسالی آن را نسبت به چند سال اخیر بی‌سابقه می‌خواند. او خشکسالی را آغاز بی‌آبی حیات وحش و پوشش گیاهی ضعیف می‌داند. محیطبان‌ها علاوه بر آب باید برای گیاهخواران منطقه علوفه هم تهیه کنند. مناطق گسترده است اما حیات وحش تنها در مناطق چهارگانه زندگی نمی‌کنند. وضعیت حیات وحش مناطق آزاد نیز به‌همین منوال است. مناطق آزاد به مناطقی گفته می‌شود که در اطراف مناطق چهارگانه چون زیستگاه‌ها و مناطق حفاظت شده قرار دارد. محیط‌زیست مسئولیت مناطق چهارگانه را دارند اما محیطبان منطقه خود را در مقابل حیات وحش مناطق آزاد هم ‌مسئول می‌دانند. اما آیا امسال آنها می‌توانند به مناطق آزاد هم آب و علوفه برسانند؟ براساس آخرین نمودار به‌روز شده از وضعیت بارشی کشور، استان‌های سیستان و بلوچستان، هرمزگان، کرمان، خراسان‌ شمالی ، رضوی و جنوبی، سمنان، گلستان، فارس و کرمانشاه در صدر جدول خشکسالی کشور در سال ۱۴۰۰ قرار می‌گیرند. حیات‌ وحش جنوب از همین الان به‌دنبال آب است. برخی گزارش‌های مردمی از نزدیک شدن حیات ‌وحش به سکونتگاه‌های انسانی در اطراف روستاها و شهرهای استان‌های جنوبی چون هرمزگان و فارس خبر می‌دهد. این آغاز ماجرایی است که خشکسالی شروع کرده و می‌تواند به تلف شدن حیات وحش منجر شود.
فهیمه گودرزی مسئول حیات وحش محیط‌زیست هرمزگان از لایروبی آبشخورها و آبرسانی با تانکر به حیات وحش خبر می‌دهد و می‌گوید: «شرایط سخت است چون به‌دنبال خشکسالی، بیماری می‌آید.» خشکسالی حیات وحش را به چنبره بیماری‌های انگلی می‌اندازد. حیات وحش هرمزگان محل زندگی آهوها، جبیرها، قوچ و میش و... است. گودرزی می‌گوید: «در زمان خشکسالی برکه‌های آبی به باتلاق تبدیل می‌شود و بستر گلی آنها حیات وحش را زمینگیر می‌کند که می‌تواند به تلف شدن آنها منجر شود.» خشکسالی پوشش سبز زمین را می‌سوزاند و حیات وحش برای آنکه تلف نشوند به تغذیه از درختان خاردار روی می‌آورند. در برخی مواقع شاخ آنها لای این درختان گیر می‌کند و به دام مرگ می‌افتند. در سال‌های گذشته گیاهخواران زیادی به سمت آب انبار‌ها رفته‌اند و در آنها غرق شده‌اند. گودرزی بیم آن دارد که امسال هم خشکسالی حیات وحش را در آب انبار‌ها به کام مرگ ببرد.او تلفات سال‌های گذشته را بیش از ۱۰ مورد عنوان می‌کند.
به‌ گفته گودرزی، امسال خیلی از مناطق باید با تانکر آبرسانی شود. او می‌گوید:« در سال جدید دو بار برای آهوکوهی‌های فارور آبرسانی کرده‌ایم.» فارور جزیره‌ای محصور در میان آب است که آهوی کوهی تنها گیاهخوار ساکن آن است. بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ رأس آهو در این جزیره زندگی می‌کند. فارور محل زندگی خارپشت‌ها و لاک‌پشت‌های دریایی نیز هست.
«
میثم قاسمی» معاون فنی محیط‌زیست هرمزگان نیز در گفت‌و‌گو با «ایران» می‌گوید: «محیط‌زیست امسال با چالش تهیه آب و علوفه برای حیات وحش رو به‌رو است.» او می‌گوید: «هم خودمان برای حیات وحش آب و علوفه تهیه می‌کنیم و هم از اسپانسر‌ها استقبال می‌کنیم
خشکسالی و بی‌آبی در حالی حیات وحش استان‌های جنوبی از جمله هرمزگان را تهدید می‌کند که امین قاسمی مدیر عامل شرکت آب و فاضلاب هم حامل خبر بدی است. به‌ گفته او برخی از روستاهای هرمزگان در تابستان جاری هیچ منبع آبی نخواهند داشت.
«
بهمن ایزدی» فعال محیط‌زیست فارس نیز در گفت‌و‌گو با «ایران» از خشکسالی شدید فارس خبر می‌دهد.  به‌ گفته او، کشاورزان هم غافلگیر شده‌اند. کشاورزان با توجه به دو ترسالی و بارش خوب بهار ۹۸ و ۹۹ به کشاورزی دیم گسترده روی آوردند اما آسمان نبارید و زمین آنها تشنه ماند و سفره‌هایشان خالی. او این خشکسالی را آغاز تعرضات انسانی و حیوانی و هجوم حیات وحش به مراکز اجتماعی می‌داند. این هجوم می‌تواند به حوادث تلخی در گونه‌های حیوانی منتهی شود. چشمه‌ها خشک شده‌اند و ایزدی نگران کبک‌ها و تیهوها‌ی جنگل‌های زاگرس است. جنگل‌های زاگرس از سوی آتش هم تهدید می‌شوند و بسیاری از جمله ایزدی احتمال می‌دهد امسال وسعت بیشتری از جنگل‌های کشور در زاگرس و هیرکان‌ طعمه حریق شود.
احمد بحری محیط‌بان و مؤسس انجمن نذر طبیعت هم در گفت‌و‌گو با «ایران» از ساختن یک مخزن آب در جنوب استان فارس برای حیات وحش خبر می‌دهد و می‌گوید: «ما در حال تهیه یک منبع آب در جنوب فارس هستیم تا با تانکر حیات وحش را تغذیه کنیم.» انجمن نذر طبیعت سال‌هاست که با جمع‌آوری کمک‌های مردمی لب تشنه حیات وحش را سیراب می‌کند. بی‌آبی در سال‌جاری حیات وحش را بیشتر از همیشه تهدید می‌کند. هرچند آب و علوفه ‌رسانی به حیات وحش کار سازمان حفاظت محیط‌زیست است اما پیش‌بینی‌ها می‌گوید بدون کمک‌های مردمی آهوها و جبیرها، قوچ و میش‌ها و... زیادی بر اثر بی‌آبی تلف می‌شوند.ایران

آتش‌سوزی در جنگل‌ها و مراتع کوه خامی در گچساران


فرماندار گچساران گفت: آتش‌سوزی در جنگل‌ها و مراتع منطقه حفاظت شده خامی در جنوب استان کهگیلویه و بویراحمد همچنان ادامه دارد. به‌گزارش ایرنا علیرضا اتابک افزود: منطقه حفاظت شده خامی ساعت ١٩ روز جمعه گذشته طعمه آتش شد که با تلاش نیروهای طبیعت دوست منطقه دیل، مارین، اسپر و نیروهای اداره منابع طبیعی پس از مهار در بامداد شنبه، شب گذشته به‌دلیل شعله‌های جا مانده در جنگل‌ها و مراتع دوباره روشن شد. وی اظهار داشت: به‌دلیل کوهستانی، سخت گذر بودن و شیب تند مهار آتش با مشکل مواجه شده است. اتابک با بیان اینکه بیش از ۳۰ نفر در مهار این آتش‌سوزی فعالیت داشتند افزود: هم اکنون نیرو‌های مردمی، محیط ‌زیست و منابع طبیعی در حال مهار آتش می‌باشند. وی ادامه داد: در این آتش‌سوزی بخشی از جنگل‌ها و درختان منطقه حفاظت شده خامی مانند زالزالک و بلوط در مناطق سخت گذر کوه خامی در ارتفاعات نزدیک روستای مارین طعمه حریق شد. وی افزود: منطقه حفاظت شده کوه خامی با بیش از ۳۰هزار هکتار وسعت، زیستگاه گونه‌های کمیاب گیاهی و جانوری از جمله پلنگ، کل، بز و کبک است و پوشش غالب آن از بلوط، بنه، ارژن، ول، کیکم و زالزالک است.

سرو ۲۷۰۰ ساله البرز شکست

کرج -  رئیس بنیاد البرزشناسی از شکسته شدن سرو ۲۷۰۰ ساله شهرستانک استان البرز خبر داد. مهراب رجبی در کانال تلگرام خود با انتشار تصویری از سرو ۲۷۰۰ ساله شهرستانک، از شکسته شدن شاخه‌ای بزرگ از این درخت خبر داد. رجبی در شرح تصویر نوشته است:
«
هشدار به همه دلسوزان محیط‌ زیست و میراث طبیعی و ملی کشور: درختی که نماد البرز است، درختی که یادگار هزاره‌ها است، در اثر کوتاهی ما و بی‌مسئولیتی برخی که به درخت آسیب زدند، کم‌کم در حال افتادن است. چند روز پیش یکی از کنشگران محیط‌ زیست که سال‌هاست به صورت داوطلبانه در زمینه پژوهش و پرورش و پایش گونه‌های بومی می‌کوشد، برای دیدار درخت اورس شهرستانک می‌رود و شوربختانه با صحنه دردناک افتادن آن روبه‌رو می‌شود.
گفتنی است که آسیب‌های وارده مانند روشن کردن آتش کنار تنه، کندن زیر درخت و...  در سال‌های گذشته باعث ضعیف‌ شدن درخت شده و یکی از شاخه‌های بزرگ آن روی زمین افتاده است ایران

۹۶ درصد از تالاب گاوخونی خشک شده است

مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان گفت: در بازدیدها و بررسی های صورت گرفته از تالاب بین المللی گاوخونی مشخص شد که ۹۶ درصد این زیستگاه مهم طبیعی به طور کامل خشک شده است.به گزارش ایرنا، منصور شیشه فروش افزود: این تالاب در گذشته از ۳ منبع آبی شامل رودخانه زاینده رود، رودخانه زرچشمه از کوه های جنوبی شهرضا و رودخانه ایزدخواست از استان فارس تامین می شده است.او ادامه داد: کم آبی های چند سال گذشته و قطع جریان زاینده رود از سال ۶۶ در پی کمبود آب، بارش و خشکسالی، احداث سد رودخانه ایزدخواست در سال ۷۷ و رها نکردن حقابه تالاب از این سد، تخریب گیاهی و چرای بی رویه شتر و بز و تردد ماشین آلات و موتور در این منطقه مشکلات زیست محیطی بسیاری را برای این تالاب به وجود آورده است. مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان یادآور شد: این تالاب در سال ۱۳۷۵ تحت پوشش تالاب های بین المللی کنوانسیون رامسر قرار گرفت زیرا به عنوان پیکره بزرگ منحصر به فرد، نقش مهمی در تغذیه آب های زیرزمینی و کنترل سیلاب داشت.او نگهداری و تثبیت مواد غذایی و دارا بودن زیستگاه های متعددی شامل تپه شنی و نیزار، شوره زار، شن زار، تپه ماهور و گزستان و زیستگاه گونه های گیاهی و جانوری با ارزش را از جمله ویژگی های این جاذبه بزرگ طبیعی برشمرد و گفت: این تالاب در گذشته زیستگاه مناسبی برای جانورانی از جمله میش و قوچ و بالغ بر ۲۵ هزار قطعه پرنده بود که الان به جز تعداد محدودی خبری از آنها نیست.شیشه فروش با بیان اینکه حفاظت از تالاب با یک هدف اولیه حفاظت از تنوع زیستی مطرح است، گفت: این جاذبه و زیستگاه طبیعی با ارزش و بین المللی نیازمند طرح جامع احیای تالاب با هدف حفاظت از اکوسیستم و تقویت مدیریت آن است.او با اشاره به خشکی ۹۶ درصد این تالاب و تبدیل شدن آن به یک کانون گرد و غبار در آینده گفت: گرد و غبار این تالاب می تواند تا شعاع ۵۰۰ کیلومتر برسد و چند استان دیگر را هم فرا بگیرد به طوری که در تابستان امسال چند نوبت پدیده گرد و غبار در استان مشاهده شد.مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان افزود: برای این موضوع مقرر شد تا منابع طبیعی اقدامات و هماهنگی های لازم را درخصوص مطالعات ۵۰ هزار هکتار از این مجموعه را برای طرح های بیابان زدایی و کنترل بیایان در دستور کار قرار دهد.او انجام طرح مدیریت روان آب ها در سطح ۴۰۰ هکتار از این تالاب و کشت گیاهان و درختانی نظیر درمنه و تاغ به منظور جلوگیری از فرسایش بادی در این منطقه را از دیگر اقدامات در دستور کار منابع طبیعی برشمرد و گفت: همچنین در اطراف ورزنه هم منابع طبیعی نسبت به اجرای طرح های نهالکاری و کاشت گونه های گز و تاغ اقدام کرده تا از حرکت کویر به شهر ورزنه جلوگیری کند. اعتماد

استان‌های دارای تنش آبی تا 91 درصد نسبت به سال گذشته کمبود بارش داشته‌اند

زنگ خطر خشکسالی در سال 1400

زهره افشار
خبر‌نگار


هرچند کمبود بارش‌ها در ماه‌های پایانی سال 99 در 31 استان کشور خبر از کاهش بارش‌ها نسبت به وضعیت نرمال می‌داد ، اما کاهش شدید را بارش در فروردین ماه جاری، مهر تأیید بر وجود خشکسالی شدید در سطح کشور بویژه استان‌های جنوبی و جنوب شرقی می‌زند.
آمار ارائه شده از سوی مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی نشان می‌دهد در سال آبی جاری (از اول مهرماه 99) تا روز 16 فروردین ماه جاری میزان بارشی که در کل کشور آمده نسبت به بلندمدت 30 ساله 31.3درصد کمبود دارد و ما در همه استان‌ها با کمبود بارش مواجه هستیم. اما میزان کمبود بارش‌ها در برخی استان‌ها مانند هرمزگان با 78.5 درصد کمبود بارش، سیستان و بلوچستان با 73.3درصد کمبود بارش، کرمان 58.6 درصد کمبود بارش، خراسان جنوبی با 49.1 درصد کمبود بارش و فارس با 43.8 درصد کمبود بارش، وضعیت بحرانی و نگران کننده‌ای به لحاظ خشکسالی دارند. «احد وظیفه»، رئیس مرکز ملی اقلیم ومدیریت بحران خشکسالی به «ایران» گفت: این آمار وجود خشکسالی شدید در کشور بویژه استان‌های جنوب وجنوب شرق را تأیید می‌کند.
از سوی دیگر فروردین ماه معمولاً پایان سال آبی برای برخی استان‌ها مانند هرمزگان به‌شمار می‌رود بدین معنی که پس از آن وتا پایان سال آبی(اول مهر 1400) دیگر بارشی در این استان‌ها اتفاق نمی‌افتد و این در حالی است که ما در روزهای آغازین سال 1400 با کمبود شدید بارش در کل کشور روبه‌رو بودیم. به گفته وظیفه از ابتدای فروردین ماه جاری تا روز 16 فروردین میانگین بارش در کشور 2.9 میلیمتر بوده که این میزان در میانگین بلند مدت 30 ساله در این 16 روزه 20.3 میلیمتر بوده و این رقم حاکی از کاهش 85.5 درصدی میزان بارش در کل کشور است و این مسأله وقتی برای ما نگران کننده می‌شود که بدانیم بارش‌های رگباری بهار در کنار ذوب شدن تدریجی برف‌ها در نهایت به پرشدن نسبی سدها منجر می‌شد.
وظیفه تصریح کرد: پیش‌بینی‌های ما نشان می‌دهد امسال ما نتوانیم به وضعیت مطلوب در ذخیره آب سدها برسیم. وی افزود: اما باید گفت وضعیت خشکسالی در هرمزگان بسیار ناگوار است وما درسال آبی جاری تا روز 16 فروردین ماه تنها 11.9 میلیمتر بارش در هرمزگان داشته‌ایم واین در حالی است که در میانگین 30 ساله حدود 136 میلیمتر بارش در این استان رخ می‌داده که حاکی از کمبود 91 درصدی بارش در این استان است و چون هرمزگان پس از فروردین ماه بارشی ندارد این آمار نهایی برای پایان سال آبی آن است.
وظیفه خاطرنشان کرد: البته ما در سیستان و بلوچستان هم وضعیت مناسبی نداریم چراکه از اول مهر 99 تا روز 16 فروردین ماه 1400 میزان بارشی که در کل این استان به ثبت رسیده 5.2 میلیمتر بوده که حاکی از کمبود 93 درصدی میزان بارش نسبت به بلندمدت است.
پایتخت نشینان هم با کمبود 16 درصدی بارش‌ها روبه‌رو بوده‌اند که با توجه به تراکم جمعیتی تهران حائزاهمیت است. وی تأکید کرد: مسئولان و مردم باید این نکته رامورد توجه قرار بدهند که چون ما در سال‌های متوالی برداشت‌های نامتعارف از منابع آب زیرزمینی داشته‌ایم حتی اگر باران در کشور نرمال هم باشد ما باز مشکل خواهیم داشت.  وی همچنین تصریح کرد: درست است که ما در خوزستان با کمبود 29 درصدی بارش‌ها مواجه بوده‌ایم ولی نکته قابل توجه این است که خوزستان آب رودخانه‌ها و سدهای خود را از استان‌های بالا دست مانند ایلام، لرستان و کرمانشاه تأمین می‌کند که خود آنها وضعیت مناسب بارشی نداشته‌اند. به‌عنوان مثال ما در لرستان 339 میلیمتر بارش داشته‌ایم و این در حالی است که این استان نسبت به بلندمدت هنوز 137 میلیمتر کمبود بارش دارد که این میزان کمی نیست و به اندازه بارش سالانه کرمان است. همچنین کرمانشاه با کاهش 43 درصدی از وضعیت نرمال مواجه بوده که این مسأله می‌تواند به کم آب شدن سدکرخه دامن بزند از سوی دیگر ما در استان پرآبی مانند چهارمحال و بختیاری که سرچشمه زاینده رود است نیز با مشکل روبه‌رو هستیم و آمار حاکی از کاهش 31درصدی بارش ها و 28 درصدی بارش‌ها در خود استان اصفهان نسبت به بلندمدت است.
رئیس مرکز اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی گفت: همه این آمار در اختیار مسئولان کشوری و استانی قرار گرفته تا بتوانند برنامه‌ریزی مناسبی داشته باشند. وی تأکید کرد: خشکسالی پدیده‌ای است که با جغرافیای ایران گره خورده و برای ما یکی از بلایای تاریخی و بلندمدت به شمار می‌رود. لذا ما باید رفته رفته با آن سازگار‌تر شویم. در عین حال خشکسالی که ما در سال 1400 با آن روبه‌رو هستیم خاص ایران نیست و کشورهای همسایه و منطقه نیز مانند افغانستان، تاجیکستان، عراق، سوریه و حتی ترکیه با درجاتی از این مخاطره روبه‌رو هستند.
 
کاهش 19 درصدی ذخیره آب سدها
 
در همین حال گزارش شرکت مدیریت منابع آب ایران از وضعیت مخازن 198 سد در حال بهره‌برداری کشور حاکی است میزان آب ورودی به سدها از ابتدای سال آبی جاری (اول مهر ماه 99) تا تاریخ 13فروردین ماه 1400 معادل 19.8 میلیارد مترمکعب بوده که نسبت به آورد سال گذشته آبی در همین بازه زمانی حدود 34درصد کاهش داشته است. از سوی دیگر میزان خروجی آب سدها نیز با کاهش 33درصدی روبه‌رو بوده است.
درمجموع موجودی آب مخازن سدها نسبت به مدت مشابه سال آبی گذشته 19 درصد کاهش داشته است.
بحران دوباره آب در خوزستان
 
در همین حال «فراز رابعی»، معاون مطالعات جامع آب، سازمان آب و برق خوزستان به «ایران» گفت: از آغاز سال آبی جاری تاکنون میزان آورد آب به حوضه‌های آبی استان کمتر از انتظار بوده و کاهش قابل توجهی نسبت به شرایط نرمال دارد. وی این کاهش را حدود 27 درصد اعلام کرد و نسبت به وقوع خشکسالی در خوزستان هشدار داد.
به‌گفته وی آورد آب حوضه کرخه با کاهش 33درصدی، دز با کاهش 37 درصدی و مارون با کاهش 25 درصدی روبه‌رو بوده است. وی تأکید کرد: کاهش میزان بارش‌ها و به تبع آن کاهش ورود آب به سدها را به‌دنبال داشته و نشان می‌دهد امسال شرایط مناسبی در خوزستان نخواهیم داشت. متأسفانه انتظار ما یک تابستان خشک همچون سال 97 است که برای محدودیت برخی کشت‌ها با جهاد کشاورزی تدابیری اتخاذ شده است.
کاهش 99 درصدی آورد آب رودخانه‌های سیستان و بلوچستان
 
از سوی دیگر «محمد دلمردانی»، مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای سیستان و بلوچستان به «ایران» گفت: در حال حاضر 48 درصد حجم مخازن سدهای استان پرشده که نسبت به بازه زمانی مشابه در سال آبی گذشته با کاهش 26 درصدی روبه‌رو است. وی تأکید کرد: سیستان و بلوچستان با وسعت 11درصدی از کل مساحت کشور اقلیم خشکی دارد و متوسط بارش سالانه آن در حد 103 میلیمتر با تبخیر زیاد است.
وی افزود: آمار نگران کننده کاهش آورد آب رودخانه‌های استان است. به گفته وی در سال آبی جاری تاکنون آورد آب رودخانه‌های استان نسبت به مدت مشابه سال قبل از آن با کاهش 99 درصدی روبه‌رو بوده که قابل تأمل است.ایران
 

مدیریت درازمدت خشکسالی؛ برنامه‌ای ملی یا محلی‌گرا؟

سر رودخانه مال من، ته رودخانه مال تو

محمد معصومیان
گزارش نویس


دو سال پیش بود که عکس‌هایی از دشت‌های سرسبز و باران خورده فلات ایران دست ‌به ‌دست می‌شد؛ دشت‌هایی که چند سالی بود رنگ روشن بهار را به خود ندیده بود و به لطف بارندگی سیل آسا نوید روزهای بهتری می‌داد. کارشناسان از شروع ترسالی سخن گفتند و به نظر می‌آمد کابوس خشکسالی به تاریخ هزاران ساله خود پیوسته بود تا اینکه پاییز و زمستان سال گذشته از راه رسید، با کمترین میزان بارش. هرچند همچنان این امیدواری بود که شاید مانند سه سال گذشته بارندگی‌ها به بهار موکول شود که نشد. حالا «احد وظیفه» رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی، از خشکسالی شدید در بیشتر نقاط کشور خبر داده و گفته است: «آثار کم بارشی را بزودی روی سدهای کشور
خواهیم دید
خبر خشکسالی برای کشوری که روی کمربند خشک کره زمین قرار گرفته خبر تازه‌ای نیست. تاریخ ایران پر از سال‌هایی است که آسمانش دست آشتی به زمین نداده و این اتفاق باعث خسارت‌ها و تغییراتی بنیادین در زندگی مردم شده است؛ کوچ‌های دسته جمعی، جابه جایی جمعیت، خالی شدن روستاها و تنش‌های آبی بین شهرهای همسایه، بخشی از اثرات خشکسالی است. عزت‌الله رئیسی اردکانی استاد رشته هیدروژئولوژی بخش علوم زمین دانشگاه شیراز معتقد است: «حتی در دوره‌های‌ ترسالی هم امکان وقوع خشکسالی وجود دارد
او از فرهنگ مردم در مقابله با خشکسالی در سال‌های دور می‌گوید، از روزگاری که مردم برای فرار از قحطی در دوران کم آبی گندم را در ظرف‌هایی بزرگ نگهداری و سعی می‌کردند از ولخرجی و میهمانی دادن و عروسی گرفتن خودداری کنند: «حالا مردم انتظار دارند در دوران خشکسالی و ترسالی به یک اندازه درآمد داشته باشند. خشکسالی باعث شده در کشورهای دیگر مردم به سمت بیمه کردن زمین‌های خود بروند تا در دوران کم آبی به مشکلات شدید اقتصادی برخورد نکنند
او معتقد است یکی از راه‌های زیربنایی مقابله با خشکسالی مدیریت آب های زیرزمینی است. آب‌هایی که در 30 سال گذشته به‌صورت غیرمتعارفی به وسیله چاه‌های بی شماری در سطح کشور مصرف شده است: «باید در دوره‌های ترسالی هم به فکر باشیم و مصرف را معقول نگه داریم. متأسفانه در کشور ما یک مدیریت پایدار و همه جانبه وجود ندارد و این امر باعث می‌شود که ذینفعان مجبور باشند در این شرایط کشت خود را به‌طور قابل ملاحظه‌ای کاهش دهند. اگر یک وزارتخانه مسئول آب بود انجام سیاستی یکپارچه کار سختی نبود اما وجود نهادها و سازمان‌های مختلف از یک طرف و ذینفعان از طرف دیگر باعث شده کار برای یک مدیریت منسجم و طولانی مدت، سخت شود
رئیسی اردکانی معتقد است یکی از راه‌هایی که می‌تواند مصرف را در خشکسالی و ترسالی کنترل کند، گذاشتن کنتور روی تمامی چاه‌های آب است: «2 سال پیش محاسبه شد اگر روی همه چاه‌ها کنتور بگذاریم اندازه ساخت یک سد هم هزینه برنمی‌دارد. با این همه می‌گوییم کنتور را خود زارع بگذارد در حالی که معلوم است زارع علاقه‌ای به این کار ندارد. با این روش حتی کسی که در کنار منبع آب است هم نمی‌تواند به‌صورت بی‌رویه از آب برداشت کند؛ کاری که باعث می‌شود آب به پایین دست نرسد. با این روش حتی در دوره‌های پر آب هم می‌توان مصرف آب را کنترل و از برداشت بی‌رویه آن جلوگیری کرد.» او یکی از اشتباهات مدیریت آب را استانی کردن سازمان‌های آب منطقه‌ای می‌داند: «متأسفانه این کار غیرعلمی به علت فشارهای سیاسی انجام شد اما خوشبختانه در حال تغییر رویه است. ما باید در مدیریت آب نگاه حوزه‌ای داشته باشیم
خشکسالی بلایی خزنده و آرام است که باعث ویرانی و خسارت اقتصادی و اجتماعی می‌شود اما بدون سر و صدا و لرزه و غرش. شاید همین مسأله باعث می‌شود که مسئولان آن توجهی را که به بلاهای دیگر دارند معطوف به خشکسالی نکنند. برای فهمیدن حرکت آرام این پدیده بد نیست به آماری که احد وظیفه رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی به رسانه‌ها داده نگاهی بیندازیم: «از ابتدای مهرماه تاکنون در کشور حدود 110 میلیمتر بارش داشته‌ایم که این میزان نسبت به سال گذشته 49 درصد کمتر بوده و از مهرماه تاکنون تنها 48 درصد از آب سالانه حاصل از بارش‌ها تأمین شده است.» با توجه به این آمار و شروع کشاورزی در کشور، تا چند وقت دیگر کفگیر سدها به کف زمین خواهد خورد و تازه آن زمان همه از خواب بیدار خواهند شد.
 
ندا رحیم‌پور دکترای عمران مهندسی و مدیریت منابع آب معتقد است: «باید در این شرایط مدیریت ریسک و بحران را جدی بگیریم. باید جلساتی کاربردی برای سازگاری با کم آبی تشکیل شود. ما مدیریت ریسک نداریم و اگر مدیریتی باشد فقط معطوف به مدیریت بحران است.» او با اشاره به تأسیس برخی مراکز تحقیقاتی در این زمینه می‌گوید: «تأسیس مراکز پژوهشی و کار مطالعاتی به تنهایی کافی نیست، باید این نتایج به اطلاع مردم برسد تا آگاهی بخشی انجام شود و حساسیت مردم بالا برود. از این طریق است که کشاورز ما متوجه ارزش هر قطره آبی می‌شود که مصرف می‌کند و اگر کشاورز ما قیمت واقعی آب را بداند مطمئناً مشکلات کمتری خواهیم داشت
رحیم‌پور هم مانند رئیسی معتقد است مدیریت یکپارچه‌ای در مدیریت آب وجود ندارد تا هم منابع و هم مصارف را درست و بهینه مدیریت کند. او با اشاره به مصرف بالای بخش کشاورزی می‌گوید: «در کشاورزی با توجه به راندمان پایینی که ما داریم یا باید راندمان را بالا ببریم که آب مصرفی مفید باشد یا اینکه محدوده‌های کشاورزی را کم کنیم. ما باید از برداشت بی‌رویه منابع  آب زیرزمینی جلوگیری کنیم، چاه‌های غیرقانونی را ببندیم و به چاه‌های مجوزدار هم از طریق نصب کنتور، اجازه میزان مصرف مشخصی را بدهیم. همه اینها اگر انجام بشود می‌توانیم از بحران عبور کنیم.» رحیم‌پور عواقب رها شدن مدیریت آب را فاجعه بار می‌داند و از تجارب کشورهای پیشرفته می‌گوید.
رحیم‌پور تدوین سندهای ملی و بعد از آن اجرای درست آنها را لازمه کم شدن آسیب‌های خشکسالی می‌داند: «یکی از مهم‌ترین مسائل در تدوین سندهای ملی مشارکت خود ذینفعان در تدوین سند است. در پروژه تالاب جازموریان که من مدیریت علمی طرح را داشتم  قرار بود با اقداماتی این تالاب را از وضعیت موجود و خشک شدن نجات بدهیم. در سند جامع مدیریت تالاب جازموریان وقتی ما از مشارکت ذینفعان در تدوین سند استفاده کردیم به نتایج خوبی رسیدیم چون افراد بومی، جهاد کشاورزی، آب منطقه ای و محیط زیست در این کار مشارکت کردند و وقتی خودشان دخیل هستند مطمئناً احساس مسئولیت بیشتری دارند
برای درک تبعات خشکسالی باید سری به حاشیه شهرهای بزرگ زد. جایی که مردمی روستایی مجبور به ترک زمین‌های آبا و اجدادی شده‌اند و تن به قواعد شهرنشینی داده‌اند. آنها را می‌توان از تهران تا مشهد و بیرجند و زابل دید؛ کشاورزانی که حالا سرخورده و رها شده دور میدان‌های شهر می‌ایستند تا به کارگری روزمزد بروند. مردان و زنانی که نه در شهر که در رؤیای روزی زندگی می‌کنند که دوباره برگردند به زمین‌های کشاورزی و بوی خاک باران خورده در سرشان بپیچد و عصر خسته به خانه برگردند. ایران

 

86  درصد مساحت خراسان جنوبی عرصه های بیابانی و مراتع کم تراکم است

پیشروی سریع بیابان در طبس


بیرجند-  معاون سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری با اشاره به حرکت سریع تپه‌های ماسه‌ای در برخی مناطق طبس گفت: ۴۳۰ میلیارد ریال برای مقابله با بیابان زایی به طبس اختصاص می‌یابد.
به‌گزارش  مهر، پرویز گرشاسبی در بازدید از پروژه‌های آبخیزداری و بیابان زدایی طبس بیان کرد: طرح آبخیزداری و آبخوان‌داری حوزه نهرین شهرستان طبس با مساحتی برابر با ۱۸ هزار و ۳۳۰ هکتار در فاصله ۲۵ کیلومتری شرق طبس پیاده شده است.
وی بیان کرد: در حوزه نهرین از محل اعتبارات صندوق توسعه ملی از سال ۱۳۹۷، با اعتباری بالغ بر ۹ هزار و ۱۷۹ میلیون ریال، حجمی برابر سه هزار و ۵۲۷ متر مکعب شامل ۱۰ سازه اجرا شده است.
معاون آبخیزداری، امور مراتع و بیابان سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری بیان کرد: تهیه و اجرای طرح جامع مقابله با بیابان‌زایی طبس در مساحت ۱۵ میلیون هکتار بوده که حدود ۹ درصد از مساحت کشور را به خود اختصاص داده است. گرشاسبی با اشاره به وضعیت بیابان‌های استان، افزود: از کل عرصه‌های طبیعی خراسان جنوبی، ۳۶ درصد را عرصه‌های بیابانی و ۵۰ درصد را مراتع کم تراکم بیابانی تشکیل می‌دهد. وی ادامه داد: خراسان جنوبی با حدود ۱۳ میلیون هکتار از اراضی بیابانی، دومین استان بیابانی کشور بوده که با توجه به شرایط اقلیمی و جغرافیایی ۸۶ درصد مساحت استان را شامل می‌شود. گرشاسبی با بیان اینکه این امر باعث پیدایش فرسایش بادی در اراضی تپه‌ها و پهنه‌های ماسه‌ای شده است، افزود: همچنین این پدیده باعث فرسایش خاک، کاهش حاصلخیزی اراضی و در نتیجه هجوم ماسه‌های روان به اراضی کشاورزی مناطق مسکونی و تأسیسات و راه‌های مواصلاتی شده است.
وی با بیان اینکه شهرستان طبس با جمعیتی بالغ بر ۶۹ هزار و ۶۵۸ نفر یکی از شهرستان‌های بزرگ خراسان جنوبی محسوب می‌شود، اظهار کرد: بر اساس مطالعات پوشش گیاهی انجام شده، وسعت منابع طبیعی این شهرستان بیش از پنج میلیون هکتار است.
معاون آبخیزداری، امور مراتع و بیابان سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری ادامه داد: از این میزان حدود دو میلیون هکتار اراضی مرتعی، بیش از ۵۱ هزار هکتار اراضی جنگلی و بیش از سه میلیون هکتار را پدیده‌های بیابانی تشکیل می‌دهد. وی با بیان اینکه منطقه مسجد شکر دارای تپه‌ها و ماسه‌های بسیار فعال بوده که بسرعت در حال حرکت است، گفت: این امر در مسیر راه اصلی یزد- طبس و راه‌آهن بافت- مشهد مشکلات عدیده‌ای برای تردد ایجاد می‌کند.ایران

استفاده از ظرفیت 

 رییس سازمان جنگل ها خواستار شد؛ استفاده از ظرفیت  همیاران طبیعت در پیشگیری از حریق جنگل ها  و مراتع

رییس سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور در نامه ای به ادارات کل منابع طبیعی استان ها خواستار استفاده از ظرفیت همیاران طبیعت در امر حفاظت، پیشگیری و اطفای حریق در عرصه های منابع طبیعی شد. به گزارش ایسنا، مسعود منصور نوشت: تاکنون بیش از ۸۰ هزار همیار طبیعت در سامانه مربوطه ثبت نام کرده و آمادگی خود را در امر حفاظت و ارتقای پوشش حفاظتی عرصه های منابع طبیعی اعلام کرده اند که این نیروها در حال حاضر نیازمند ساماندهی و آموزش هستند. رییس سازمان جنگل ها همچنین بر برنامه ریزی برای اعمال مدیریت بهینه جهت پیشگیری از حریق در عرصه های منابع طبیعی تاکید کرد وگفت: با توجه به پایین بودن میزان بارندگی احتمال اینکه در فصل بهار و تابستان شاهد آتش سوزی در جنگل ها و مراتع کشور باشیم، وجود دارد. به گزارش مرکز اطلاع رسانی سازمان جنگل ها  منصور خاطرنشان کرد: نیروهای داوطلب مردمی از ظرفیت بالایی برخوردارند و این نیروها می توانند با آموزش های لازم و مجهز شدن به امکانات انفرادی نقش تاثیرگذاری در پیشگیری و اطفای حریق احتمالی عرصه های منابع طبیعی داشته  باشند.

یوزپلنگ ایرانی در اسارت آینده ای دارد؟

یک کارشناس حیات وحش گفت که احتمال موفقیت پروژه تکثیر در اسارت یوزپلنگ ها در ایران کم و حذف یک یوزپلنگ نر بالغ و سالم از طبیعت کار اشتباهی بوده است.

به گزارش ایسنا، ابتدای فروردین ماه امسال «فیروز» یوز نر ۱۱ ساله منطقه توران زنده گیری و برای جفت گیری با «ایران»  یوزپلنگ ماده به محیط اسارت واقع در سایت توران منتقل شد. انتشار این خبر واکنش هایی را به دنبال داشت و برخی از کارشناسان اعلام کردند که چنین اقدامی می تواند معدود یوزهای باقی مانده در طبیعت را تهدید کند.

امیر عبدوس، مدیرکل محیط زیست استان سمنان  با انتشار ویدیویی درباره این اتفاق توضیح داد: طی ۹ ماه اخیر موفق نشدیم که به صورت طبیعی یوز نری را وارد فنس ایران، یوزپلنگ ماده سایت توران کنیم. از این رو تصمیم گرفته شد که «فیروز» را زنده گیری و ترغیب به جفت گیری با «ایران» کنیم.

عبدوس همچنین تصریح کرده که  طی سال گذشته از ۲۵ فرد یوز در منطقه توران تصویربرداری شده است.

نوید  زمانی،کارشناس حیات وحش درگفت وگو با  ایسنا در پاسخ به این پرسش که آیا می توان با زنده گیری یوزهای موجود در طبیعت و انتقال آنها به محیط اسارت، یوزپلنگ ها را از خطر انقراض نجات داد یا خیر؟ اظهار کرد: روی موضوع تکثیر در اسارت در آفریقای جنوبی کار شده و توانسته اند که تعداد یوزهای آفریقایی را با استفاده از این روش بیشتر کنند اما ما باید شرایط کشور خود اعم از امکانات و شرایط مالی و شرایط یوزپلنگ ها را لحاظ کنیم.

او ادامه داد: بودجه و امکانات ما در ایران برای تکثیر یوزپلنگ در اسارت محدود است. از سویی دیگر یوزپلنگ در ایران در بحران انقراض قرار دارد و شرایط آن قابل مقایسه با یوزهای آفریقایی نیست. در خوشبینانه ترین حالت ممکن شاید تعداد یوزها در ایران ۵۰ فرد باشد. از این رو باید در این زمینه با احتیاط عمل کنیم نه اینکه یک دفعه اقدام به حذف یک یوز نر بالغ از منطقه ای مانند زیستگاه حساس توران کنیم  به این امید که شاید بتوانیم در اسارت آن را تکثیر کنیم

این کارشناس حیات وحش با اشاره به اینکه احتمال موفقیت پروژه تکثیر در اسارت در ایران کم است، تصریح کرد: تولید مثل یوزپلنگ در اسارت کار سختی است حتی اگر در این زمینه موفق هم باشیم امکان اینکه بتوانیم یوزهای متولد شده  در اسارت را به طبیعت بازگردانیم بسیار کم است. به هر حال جدا کردن یک یوز نر بالغ و سالم از طبیعت باتوجه به شرایط حساس یوزپلنگ ها درکشور ما کار درستی نبوده است.

زمانی در ادامه در پاسخ به این پرسش ایسنا که با «ایران» - یوز جوان ماده ای که در اسارت است- چه باید کرد و آیا باید اجازه داد که بدون زادآوری به زندگی خود ادامه دهد؟ گفت: در حال حاضر می توان برای «ایران» از روش لقاح مصنوعی استفاده کرد. وقتی یوزپلنگی را از طبیعت جدا می کنیم تمامی رفتارهای یوز ازجمله رفتارهای تولید مثلی او تغییر می کند. درکشورهای پیشرفته برای اینکه این تغییر رفتار به حداقل برسد محیط اسارت را تا حد زیادی با شرایط طبیعی شبیه سازی می کنند اما آیا ما در ایران امکان این کار را داریم؟ به گفته او هر چند که شانس زادآوری یوز از طریق لقاح مصنوعی کم است اما باتوجه به شرایط موجود می توان گفت که شانس تکثیر در اسارت با زنده گیری یوزهای موجود در طبیعت نیز بسیار پایین است. این مدرس دانشگاه با تاکید بر اینکه اولویت ما باید حفظ زیستگاه باشد، اظهارکرد: در حال حاضر ما آمار دقیقی از تعداد یوزهای موجود در طبیعت نداریم این درحالی است که گام اول مدیریت حیات وحش، پایش جمعیت گونه است.  در مرحله اول ما باید  امکانات خود را روی تخمین جمعیت یوزپلنگ ها  در ایران متمرکز و پس از آن برای حفاظت از آن برنامه ریزی کنیم بنابراین نیاز است که هر چه زودتر نسبت به دوربین گذاری و پایش جمعیت با استفاده از نظرات تخصصی کارشناسان اقدام کنیم.

زمانی در پایان گفت: پس از پایش جمعیت می توان برای چگونگی حفظ یوز برنامه ریزی کرد. کار درستی نیست که خودسرانه و بدون داشتن اطلاعات کامل اقدام به زنده گیری کنیم. اعتماد

 

نگاهی به وضعیت گونه هایی که می توانند در منطقه خشک و بیابانی ایران ما را نجات دهند

ما و درختانی که در برابر بیابان تاب آورمان می کنند

حمیدرضا ناصری*  

 

امروزه مفهوم شهرها بدون فضای سبز آن هم در اشکال متنوع آن دیگر قابل تصور نیست. پیامدهای توسعه شهری و پیچیدگی های معضلات زیست محیطی آنها موجودیت فضای سبز و گسترش آن را برای همیشه اجتناب ناپذیر کرده اند. شهرها به عنوان کانون های تمرکز فعالیت و زندگی انسان ها برای اینکه بتوانند کارکردی سالم و پویا داشته باشند و سلامت محیط زیست را تضمین کنند، نیازمند فضای سبز هستند و توجه به فضای سبز به طور عام به عنوان تامین کننده اکسیژن شهرها تعریف ساده ای از کارکرد آن است و حداقل کارکرد آن در مفهوم اکولوژیک شهرها به شمار می رود

فضای سبز هم از دیدگاه تامین نیاز های زیست محیطی شهرنشینان و هم از نظر تامین فضاهای فراغتی و بستر ارتباط و تعامل اجتماعی آن جایگاهی درخور اهمیت دارد. با ورود به قرن ۲۱ و توسعه روزافزون فناوری های مختلف، زندگی بشر دست خوش تحولاتی اساسی شده به نحوی که حتی چالش های قرن جدید نیز شکل و ابعاد گسترده تری یافته است، برای نمونه پدیده هایی چون تغییرات اقلیمی و یا بیماری کووید- ۱۹ از جمله چالش های مهم پیش روی بشریت در قرن حاضر است. بدیهی است برای گریز از اثرات روانی حاصل از این دست چالش ها و صد البته سبک زندگی نوین، جوامع مختلف نیازمند به مامنی برای آرامش ذهن و روح هستند تا با بازیابی انرژی درونی خود بتوانند در مقابل شرایط نامطلوب تاب آوری مناسبی داشته باشند، هم از این روست که در آغاز قرن بیست ویکم نسبت به دهه های گذشته توجه به طبیعت و فضای سبز و آگاهی نسبت به کیفیت و اثرگذاری آن بر زندگی اجتماعات مختلف انسانی به طور چشمگیری افزایش یافته است. به همین جهت در اکثر کشورها، تخصیص زمین به فضای سبز و ترمیم و توسعه آن جزء لاینفک تصمیمات برنامه ریزی کاربری اراضی و توسعه شهرها به شمار می آیند

در بررسی اثرات روانی- اجتماعی فضای سبز باید گفت که انسان در هر شرایطی روزانه به چند ساعت فضای ساکت، آرام و بدون تنش برای رفع خستگی نیاز دارد و فضای سبز می تواند این نیاز را به نحو مطلوبی تامین کند و از دیر باز تفریح و تفرج انسان ها در جوامع مختلف بیشتر در محیط های باز وسرسبز انجام می گرفته است. درکنار موضوع تامین فضای مناسب برای ایجاد آرامش، فضای سبز کارکردهای مهم زیست محیطی را نیز بر عهده دارد، در حقیقت پوشش گیاهی به هر شکلی با آثار سوء گسترش صنعت و برخی فناوری ها مقابله می کند و سبب افزایش کیفیت زیست می شود. نتایج محققین مختلف نشان می دهد که رابطه روشنی بین میزان سرانه فضای سبز و بهره وری افراد در ساختار شهری وجود دارد(Mass et al, ۲۰۰۶) این موضوع در کنار کارکردهای اکولوژیکی فضای سبز که علاوه بر زیباسازی منجر به کاهش دمای محیط، تولید اکسیژن، حفاظت خاک و جلوگیری از سیلاب و هدررفت آب می شود، اهمیت توسعه فضای سبز به ویژه درختان را در محیط های شهری دو چندان می کند. طبیعی است که در مناطق کم بارش نظیر ایران که به تناوب درگیر خشکسالی است، حفظ و در عین حال توسعه فضای سبز چه در جنگل ها و مراتع و چه فضای سبز داخل شهرها و روستاها با چالش های جدی روبه رو است. منظرهای طراحی شده و فضاهای سبز به خصوص در مناطق خشک و نیمه خشک  جزو مهم ترین  مصرف کنندگان آب های شیرین هستند و اغلب نیز در دیدگاه عمومی بیش از سایر بخش های پر مصرف یعنی صنعت و کشاورزی سنتی مورد انتقاد قرار می گیرند.

کشور ما ایران یکی ازکشورهای وسیع جهان به شمار می رود و از این نظر هجدهمین کشور جهان محسوب می شود. بخش اعظم پهنه ایران زمین بر منطقه کمربند مناطق خشک و بیابانی جهان واقع است. ویژگی عمده مناطق خشک و بیابانی همانطور که از نام شان پیداست،کمبود بارش و تبخیر شدید است و از این رو کشور ایران در طول تاریخ خود همواره با مساله تامین آب برای بخش های مختلف مصرف به ویژه کشاورزی مواجه بوده اما به رغم وجود چنین شرایط سخت و گاه نامطلوب زیستی، ایرانیان توانسته اند به مدد فنون بی نظیری چون قنات در این اقلیم خشک شاهکارهایی چون باغ های ایرانی را احداث کنند و میراث بی نظیری را برای جهان باقی بگذارند، ثبت ۱۳ باغ در میراث جهانی یونسکو بیانگر این تلاش تاریخی ایرانیان است. احداث باغ هایی چون فین درکاشان، شاهزاده در ماهان و باغ گلشن در طبس نمونه ای است از این تلاش قابل توجه در به کارگیری فنون استحصال آب و کاشت درخت در دل طبیعت خشک و اقلیم کم بارش ایران که نهایتا منجر به ایجاد یک فضای سبز قابل اعتنا و در عین حال زیبا در نقاط مختلف ایران شده است.

باید دانست که در مواقع بروز خشکسالی های ادواری در ایران، فعالیت هایی که عناصر گیاهی در آن پرنگ هستند نظیر کشت و کار کشاورزی یا پارک ها و تفرجگاهای جنگلی و حتی مراتع بنا به درجه حساسیت خود از کمبود دسترسی به آب آسیب می بینند. از آنجایی که پدیده خشکی و خشکسالی از دیرباز در وضعیت اقتصادی و اجتماعی بشر دخیل بوده و بر رفتار آدمیان نیز بسیار تاثیر شگرفی دارد پس مدیران و تصمیم سازان در سطوح ملی و محلی باید ماهیت آن را بر اساس موازین علمی به خوبی بشناسند و با به کارگیری روش های مناسب علاوه برحفظ شرایط مطلوب محیط زیست گام در راه توسعه پایدار بگذارند و ضمن حفاظت مناسب از منابع طبیعی زمینه بهره برداری معقولانه و علمی را از منابع پایه همانند آب، خاک، پوشش گیاهی و حتی هوا را فراهم کنند

چالش بهره برداری از آب در ایران در خشکسالی ها منجر به منازعات جدی بین گروه های مختلف می شود و غلبه بر این معضل علاوه بر سازوکارهای قانونی نیازمند نگرش علمی است. از نظر کارشناسان، سهم کمی از بحران آب ایران ناشی از خشکسالی هاست و سهم عمده ای از این بحران حاصل مدیریت غلط و عدم برنامه ریزی صحیح برای مصرف صحیح منابع آب است. (Foltz, ۲۰۰۲) از این روست که مدیریت آب در مواقع خشکسالی اهمیتی دو چندان دارد زیرا می توان با به کار بردن روش های علمی آثار مخرب آن را تا حد امکان کاهش داد و طبیعی است موضوع مدیریت و توسعه فضای سبز به ویژه در حوزه تامین آب نیز از این قاعده مستثنا نیست.

 راه حلی که بسیاری از کشورهای مناطق خشک جهت استفاده عاقلانه از منابع آب مورد نیاز آبیاری در منظر سازی و طراحی فضای سبز به کار بسته اند الگوهایی از منظرسازی در مناطق خشک است که در آن با به کارگیری یک سری اصول و راهکار، مصرف آب را به حداقل ممکن می رسانند. رویکرد منظرسازی کم نیاز به آب(Xeriscaping) یکی از این رویکردهاست که در این زمینه توفیق هایی در جهان به دست آورده است(ناصری، ۱۳۹۵). در چنین رویکردی گونه های بومی جهت حفط منظرسازی اهمیت خاصی دارند و استفاده از پتانسیل آنها می تواند کمک ارزنده ای بر حفط کیفیت محیط زیست با حداقل هزینه کرد  به ویژه در مصرف آب را داشته باشد. از منظر بوم شناسی درختان و بوته هایی که تحت تنش حاصل از پدیده خشکسالی قرار گرفته اندف سازش های زیستی با محیط اطراف خود پیدا می کنند و در مقابل آفات و امراض هم مقاومت مناسبی دارند.

اگرچه تغییر سیستم های آبیاری سنتی به سمت شیوه های نوین در حفظ و بهره وری بیشتر از آب اهمیت دارد اما باید در سوی دیگر به گونه های گیاهی به کار گرفته شده به عنوان مصرف کنندگان آب در فضای سبز هم توجه داشت. انتقاد مهمی که به شهرداری ها در این خصوص وارد می باشد این است که چرا به عنوان مجری توسعه فضای سبز و سازمان نگهداری کننده آن گاه با به کارگیری برخی گونه های با نیاز آبی بالا و حتی گونه های وارداتی فضای سبز بهروری لازم از آب گرانبها را ندارند. الگو های جهانی توسعه فضای سبز و یا کاشت درختان گاه تناسبی با وضعیت کشور ندارند چراکه تامین نیاز آبی برخی از گونه های متداول در فضای سبز شهری نظیر چمن برای ایران که میزان متوسط بارندگی در آن یک سوم متوسط جهانی است چندان عقلایی به نظر نمی رسد و اصرار بر این نوع توسعه پوشش گیاهی در آینده با چالش تامین آب مواجه خواهد بود،کما اینکه در حال حاضر نیز در شهری چون تهران تامین نیاز آبی کمربندهای سبز شهر و حتی بوستان های موجود دچار اشکالاتی است و هزینه نگهداری از این فضاها را به شدت بالا برده است. برکارشناسان پوشیده نیست که تامین آب از چاه های موجود و انتقال آن با تانکر برای حفظ درختان در برخی نواحی تهران بزرگ از منظر اقتصادی قابل توجیه نیست.

این در حالی است که ایران با دارا بودن ۱۱ اقلیم از ۱۳ اقلیم شناخته شده جهانی است و وجود ۸هزار گونه که حداقل هزار و ۷۲۸ گونه از مجموع گونه های گیاهی موجود انحصاری ایران هستند (سند ملی گیاهان دارویی، ۱۳۹۲) می تواند نیازهای فضای سبز خود را از این منبع بی نظیر ژنتیکی تامین کند. این پتانسل اجازه می دهد تا گونه های درختی و بوته ای بسیار مناسبی منطبق با شرایط اقلیمی و تهدیدات موجود اعم از خشکسالی و آفات کاندید کاشت در فضای های سبز باشند. از دیر باز درختان سرو و بنه در نقاط مختلف ایران کاشت می شوند که تقریبا درختانی دیرزیست به شمار می روند. برای نمونه سرو ابرکوه با قدمتی چند هزار ساله موید این ادعاست چراکه این درختان شرایط گاه نامطلوب خشکسالی را از سر گذرانده اند و همچنان در محیط رویش خود پا برجا هستند. همچنین گونه های مختلف گز از جمله گز شاهی که توانایی تحمل شرایط سخت کویر لوت را دارند و استقرار آنها روی نباکاهای منطقه شهداد بیانگر سازش و انطباق این درختان با شرایطی فوق سخت است. از منظر زیباشناختی نیزگونه های مختلف گز(Tamarix Spp)، کهتر(Stoksia brahuica) ویا بوته هایی چون قره داغ(Niraraia schoberi) و حتی انواع مختلف اسفناج وحشی (Atriplex Spp) که سال هاست در محیط های خارج از شهر جهت مقابله با گسترش بیابان به کار گرفته می شوند، می توانند میهمانان جدید فضای سبز شهری باشند. بی شک درختکاری و توسعه پوشش گیاهی به هر منظوری خواه توسعه فضای سبز باشد یا مقابله با پدیده بیابان زایی و یا حفاظت از خاک باید مبتنی بر اصول علمی و شرایط اقلیمی کشور باشد. تجربه تلخ وارد کردن برخی گونه های مهاجم به سرزمین ایران و تهدید تنوع زیستی ایران باید مدنظر مدیران و مسوولان حوزه مرتبط با گسترش و کاشت درختان خواه در سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری و خواه شهرداری ها قرار گیرد.اعتماد. (*عضو هیات علمی دانشگاه تهران)

 

 

چاره‌ای جز در پیش گرفتن الگوی توسعه پایدار نداریم

ورود ایران به دوره فوق بحرانی آب در قرن پانزدهم

مهدی قمشی*

 

بدون اغراق باید پذیرفت که آب تنها منبع طبیعی است که حیات کره خاکی به آن وابسته است و محدودیت آن اختلالاتی جدی در زندگی بشر ایجاد می‌کند. متأسفانه با وجود اینکه دو سوم کره خاکی را آب پوشانده اما تقریباً 97 درصد آن همراه با املاح نمکی شور است و استفاده از آن با فرآیندهای ساده امکان پذیر نیست و از 3 درصد باقی مانده نیز دو سوم آن در یخچال‌های قطبی محبوس مانده است و حیات تمام مخلوقات زمین به مابقی آب که به‌صورت نزولات آسمانی سالانه در اختیار قرار می‌گیرد و حجم حدودی آن 35 هزار میلیارد مترمکعب بوده، وابسته است. این مقدار آب را آب شیرین تجدید پذیر سالانه گویند.
 
اکنون که به سال 1400 رسیده‌ایم و سده چهاردهم را ترک و به سده پانزدهم هجری شمسی پا می‌گذاریم، داشتن چشم‌اندازی از آینده آب در کشورمان برای مدیریت پیش رو در این بخش و یافتن راه حل‌ها برای غلبه بر مشکلات احتمالی می‌تواند مفید باشد. در پیش نیاز ورود به بحث اصلی باید به مؤلفه‌هایی که مقدار و مصرف آب را تحت تأثیر قرار می‌دهند اشاره شود تا خوانندگان علاوه بر بحث اصلی با مبانی تأثیر‌گذار بر وضعیت آب نیز آشنا شوند.
نخستین و مهم‌ترین مؤلفه تأثیرگذار بر وضعیت آب، جمعیت است. نکاتی که باید در این خصوص بدانیم این است که اکنون جمعیت کره زمین 7/7 میلیارد نفر است که نسبت به 50 سال گذشته 2 برابر شده در صورتی که در 100 سال پیش این جمعیت 9/1 میلیارد نفر بوده است. برای 100سال آینده پیش‌بینی شده است که جمعیت کره زمین به 11 میلیارد نفر افزایش یابد. بیشترین جمعیت کره زمین در آسیا و در 2 کشور چین و هند متمرکز شده‌اند. نرخ رشد جمعیت جهان در 100سال گذشته 4/1 درصد بوده که اکنون به 9/0 درصد تقلیل یافته است.
و اما در مورد کشورمان ایران، جمعیت ایران در نخستین سرشماری انجام شده در سال 1335 حدود 19 میلیون نفر بوده که اگر نرخ رشد همان سال‌ها (یعنی 3 درصد) را برای گذشته تعمیم دهیم، چنین نتیجه می‌شود که در سال 1300 جمعیت کشور حدود 7 میلیون نفر بوده است.
دومین مؤلفه مؤثر بر وضعیت آب، مقدار آب شیرین تجدیدپذیر سالانه است. گرچه به طور متوسط مقدار آب موجود تجدیدپذیر جهان وضعیت رضایت بخشی دارد اما توزیع غیریکنواخت آن در قاره‌ها و کشورهای مختلف باعث شده که در حال حاضر بین 30 تا 40 درصد جمعیت کره زمین که اغلب آنها در خاورمیانه قرار دارند دچار تنش آبی شدید شوند که متأسفانه کشور ما نیز در سال‌های اخیر به این جرگه پیوسته است.
بر اساس آنچه که در شکل زیر ملاحظه می‌کنید، مقدار سرانه آب تجدیدپذیر (نسبت متوسط آب تجدیدپذیر سالانه به جمعیت کشور) کشورمان که در ابتدای قرن چهاردهم هجری شمسی (سال 1300) حدود 19هزار و 500 مترمکعب بوده از سال 1385 به زیر حد پذیرفته شده تنش آبی (که بر اساس شاخص فالکن مارک 1700 مترمکعب است و در شکل با رنگ قرمز نشان داده شده) کاهش یافته و اکنون به حدود یکهزار و 200 مترمکعب تقلیل یافته که ما را به حد تنش شدید آبی نزدیک کرده است.
 
سومین مؤلفه، بهره‌وری آب است که خود می‌تواند از جوانب مختلف فیزیکی، اقتصادی و اشتغال مورد بررسی قرار گیرد. اما در این مختصر می‌توان گفت که متوسط بهره‌وری اقتصادی آب در جهان به ازای هر مترمکعب آب مصرفی حدود 9 دلار بوده و در کشورمان در حال حاضر 6/1 دلار است که با متوسط جهانی فاصله بسیاری دارد. دلیل عمده این بهره‌وری پایین راندمان پایین مصرف آب در بخش کشاورزی و محل مصرف آب است که در کشورمان بخش کشاورزی غالب بوده و صنعت سهم بسیار کمی از آب را به خود اختصاص داده است.
چهارمین مؤلفه، تغییر اقلیم است که در جهان اثرات متفاوتی را سبب شده است. متأسفانه این موضوع در خاورمیانه بیشترین تأثیر را بر نزولات آسمانی داشته و سبب شده است که مقدار متوسط آب تجدیدپذیر کشورمان از 137 میلیارد مترمکعب، در سال‌های اخیر به 100 میلیارد مترمکعب تقلیل یابد.
حال با این نگرش کلی به سراغ چشم‌انداز آینده یعنی قرن پانزدهم برویم و ببینیم وضعیت منابع آب تجدیدپذیر در سده پیش رو چگونه است؟
نخستین مسأله اثر جمعیت است. در جهان علاوه بر افزایش جمعیت به 11 میلیارد نفر این نکته نیز مهم است که قشر متوسط جمعیت جهان از 2 میلیارد نفر فعلی به حدود 8 میلیارد نفر افزایش خواهد یافت و همین سبب رشد استفاده از آب خواهد شد.
برای آینده کشورمان با مطالعاتی که جمعیت شناسان داشته‌اند، جمعیت در سناریوهای مختلف تا سال 1430 افزایشی است و جمعیت در آن سال به حدود 100 تا 110 میلیون نفر خواهد رسید و بعد از آن کاهشی خواهد بود و در انتهای 100 سال آینده این روند نزولی، جمعیت را به حدود 80 میلیون نفر تقلیل خواهد داد. در این پروسه ترکیب جمعیتی به سمت افزایش سالمندان پیش خواهد رفت و شاخص سالخوردگی از 10 درصد فعلی به 47 درصد افزایش می‌یابد و علاوه بر این سطح زندگی اغلب جمعیت کشور به سمت قشر متوسط اقتصادی سوق می‌یابد. لذا به‌طور کلی مصرف آب در قرن پیش رو و بخصوص تا نیمه‌های قرن بشدت افزایشی خواهد بود و شاخص تنش آبی در کشورمان از وضعیت کنونی نیز بسیار بدتر خواهد شد. دومین مسأله، آب تجدیدپذیر است. در سطح جهانی میزان استفاده از آب‌های تجدیدپذیر هم اکنون 15درصد است. در 100سال آینده تغذیه جمعیت 11 میلیارد نفری جهان، نیازمند افزایش 60 درصدی تولیدات کشاورزی است و تولید این مقدار محصول استفاده از آب‌های تجدیدپذیر جهان را 20 درصد افزایش خواهد داد بنابراین به طور متوسط استفاده از آب‌های تجدیدپذیر جهان به 35 درصد خواهد رسید و از نظر شاخص آسیب‌پذیری منابع آب (نسبت سالانه مصرف آب به کل آب تجدیدپذیر سالانه) مشکل جدی رخ نخواهد داد (تا 40 درصد قابل تحمل در نظر گرفته می‌شود).
علاوه بر این، افزایش جمعیت در جهان نیاز صنعت به آب در 100سال آینده را 500 درصد افزایش خواهد داد. این تغییرات سبب آن می‌شود که وضعیت کشورهای با تنش آبی، از 30 تا 40 درصد تنش فعلی به 60 تا 70 درصد افزایش یابند. به ‌نظر می‌رسد حتی امیدهای چیره شدن بر مشکلات تغییر اقلیم در 50 سال آینده نمی‌تواند تغییر زیادی در این چشم‌انداز ایجاد کند.
اما در کشورمان با توجه به منحنی نشان داده شده در شکل بالا، سرانه آب تجدیدپذیر در تمام مدت قرن پیش رو بحرانی بلکه فوق بحرانی خواهد بود و شاخص آسیب‌پذیری منابع آب هم که اکنون حدود 90 درصد است اجازه بهره‌برداری بیشتر از آب را نخواهد داد بنابراین در صورت اهمال در مدیریت علمی و سختگیرانه بر مدیریت منابع آب، بیم آن می‌رود که کشمکش بر تصاحب سهم بیشتر از آب تجدیدپذیر بین استان‌های درون حوضه‌های آبخیز و همین طور بین حوضه‌های فقیر و غنی از نظر منابع آب گسترش چشمگیر یابد.
 
سومین مسأله، بهره‌وری آب است. با نگاه مثبت به پیشرفت تکنولوژی در قرن پیش رو باید بتوان بهره‌وری آب را به شکل قابل ملاحظه‌ای افزایش داد. سوق دادن برخی تولیدات گیاهی به کشت‌های گلخانه‌ای و بالا بردن کشت‌های مکانیزه و نوین، امید به بهبود بهره‌وری را افزایش خواهد داد اما جذب نیروی کار در بخش کشاورزی را کاهش خواهد داد لذا فشار ایجاد اشتغال در بخش کشاورزی بسیار محدود خواهد شد و سایر بخش‌ها از جمله صنعت باید بتوانند نیروی طالب کار را جذب کنند.
چهارمین مسأله، مشکلات زیست‌محیطی است. از آنجا که فشار بر استفاده از آب افزایش می‌یابد، احتمال خشکسالی‌های مصنوعی و انسان ساخته بیشتر خواهد شد و نخستین جایی که صدمه این وضعیت را باید تجربه کند محیط‌زیست است و تالاب‌ها و رودخانه‌ها و آبخوان‌ها مشکلات زیست‌محیطی فراوانی را متحمل خواهند شد. شیرین‌سازی آب دریا از خلیج فارس و دریای عمان توسعه بسیار می‌یابد و پروسه شیرین‌سازی سبب ایجاد مشکلات زیست‌محیطی در خلیج فارس و دریای عمان می‌شود.
باید اضافه شود که طی قرن پیش رو خطر پُرشدن از رسوب اکثر سدهای فعلی کشور را تهدید خواهد کرد و اگر مدیریت رسوب در آنها جدی گرفته نشود به اصطلاح عمرشان به سر خواهد رسید و سدهای جایگزین دیگری برای ذخیره سیلاب‌ها سر بر خواهند آورد.
خلاصه کلام اینکه در قرن پانزدهم هجری شمسی از هر منظری به مسأله آب بنگریم کشورمان با مشکل جدی روبه رو خواهد بود و این کشور کهن اگر بتواند از این گردنه تاریخی به سلامت و با کمترین صدمه عبور کند، ان‌شاءالله بقیه راه برایش هموار خواهد بود.
مهم‌ترین راهکار غلبه بر این مشکل در قرن پانزدهم، در پیش گرفتن اصول توسعه پایدار است و در درجه بعدی توقف بخش سنتی کشاورزی و تغییر آن به کشاورزی نوین با بهره‌وری و راندمان بالا و هدایت توسعه صنعتی به مناطق برخوردار از آب یا استفاده از آب‌های غیرمتعارف برای مصرف در این بخش است و آخرین نکته مدیریت صحیح و علمی بر منابع آب و با تأکید بر توسعه پایدار است که با پرورش نیروهای متخصص و متعهد میسر می‌شود.
همه راهکارهای برشمرده فوق، تنها با کمک توان متخصصان داخلی و بالا بردن آگاهی آحاد جمعیت و افزایش فرهنگ عمومی استفاده صحیح از آب و تعامل تنگاتنگ با جامعه جهانی میسر است و امید است که این مقصود حاصل شود. *استاد دانشگاه شهید چمران اهواز

نیم نگاه

مهمترین راهکار غلبه بر بحران آب در قرن پانزدهم، در پیش گرفتن اصول توسعه پایدار است و در درجه بعدی توقف بخش سنتی کشاورزی و تغییر آن به کشاورزی نوین با بهره وری و راندمان بالا و هدایت توسعه صنعتی به مناطق برخوردار از آب یا استفاده از آب های غیرمتعارف برای مصرف در این بخش است و آخرین نکته مدیریت صحیح و علمی بر منابع آب و با تأکید بر  توسعه پایدار است که با پرورش نیروهای متخصص و متعهد میسر می شود. ایران

حاکمیت خشکسالی شدید در بیشتر نقاط کشور

رییس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی از خشکسالی شدید در بیشتر نقاط کشور خبر داد و گفت: آثار کم بارشی را به زودی روی سدها خواهیم دید. احد وظیفه در گفت وگو با ایسنا با اشاره به اینکه طی دو هفته ابتدایی فروردین ماه در کل کشور تنها ۱۷ میلیمتر بارش داشتیم که این میزان نسبت به میانگین بلندمدت کشور حدود ۸۵ درصد کمتر است، اظهار کرد: از این رو نوروز بسیار کم بارشی داشتیم البته بارش ها در زمستان ۹۹ نیز کمتر از حد نرمال بود و این مساله سبب شده است که در بسیاری از نقاط کشور با کم بارشی مواجه باشیم. او در ادامه با بیان اینکه در جنوب کشور وضعیت بارش ها بسیار بد است، تصریح کرد: در دو استان هرمزگان و سیستان و بلوچستان بارش ها بیش از ۹۰ درصد کمتر از میانگین بلندمدت کشور گزارش شده است. از سویی دیگر طی دو هفته ابتدایی بهار تعدادی از استان های کشور ازجمله یزد، هرمزگان، کهگیلویه و بویراحمد، کرمان، فارس، سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی، بوشهر و اصفهان هیچ بارشی دریافت نکردند. رییس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی افزود: در تعدادی دیگر از استان ها ازجمله چهارمحال و بختیاری، خوزستان، سمنان، قم و لرستان بارش ها طی نوروز ۱۴۰۰ درحد یک میلیمتر و حتی کمتر از آن بوده این درحالی است که ما طی دو سال گذشته در بسیاری از این نقاط با بارش های شدید و حتی سیل مواجه بودیم. چنین موضوعی نشان می دهد که تغییر اقلیم اثرات بسیار متغیری دارد.  وظیفه با اشاره به اینکه به طور کلی طی دو هفته ابتدایی بهار هیچ بارشی در جنوب، جنوب غرب و شرق کشور نداشتیم، گفت: از مهرماه تاکنون تنها حدود ۴۸ درصد از آب سالانه حاصل از بارش ها تامین شده است که این وضعیت نگران کننده است. به گفته او از ابتدای مهرماه تاکنون در کشور حدود ۱۱۰ میلیمتر بارش داشتیم که این میزان نسبت به حد نرمال ۳۹ درصد و نسبت به سال گذشته ۴۹ درصد کمتر است. به طور کلی درحال حاضر در بیشتر نقاط کشور خشکسالی شدید حاکم است. در چنین شرایطی دبی یا آبدهی رودخانه ها کم می شود و تامین انرژی توسط نیروگاه های برق آبی کاهش خواهد یافت همچنین کشت دیم در استان های مختلف نیز به شدت تحت تاثیر قرار خواهد گرفت. رییس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی با بیان اینکه به دلیل بارش های خوب طی سال آبی زراعی گذشته ممکن است ذخیره سدها در کشور مناسب باشد، تصریح کرد: به زودی و همزمان با شروع فعالیت کشاورزی طی امسال، آثار کم بارشی را بر سدهای کشور خواهیم دید. وظیفه با اشاره به اینکه پیش بینی می کنیم که بهار با کم بارشی با اتمام برسد، اظهار کرد: از سویی دیگر دمای هوا نیز طی این فصل حدود یک تا ۱.۵ درجه بالای حد نرمال خواهد بود. اعتماد

طرح موسوم به تنفس تیشه به ریشه جنگل های کشور می زند

در جست و جوی حراست واقعی از درختان

مظفر شیروانی (مشاور بین المللی جنگل و محیط زیست)

 

طرح موسوم به تنفس جنگل به منظور جلوگیری از تخریب بیشتر جنگل ها در سال ۱۳۹۵در قانون برنامه ششم توسعه به تصویب رسیده. در قانون فوق آمده است: «سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور» به عنوان متولی منابع طبیعی موظف به تهیه و اجرای طرح جایگزین برای احیای این جنگل هاست اما این سازمان پس از گذشت چهار سال از اجرای برنامه ششم برنامه ای ارایه نکرده است.

جنگل ها شریان حیاتی جامعه در موارد مربوط به آب، هوا، خاک و صدا هستند و باید جایگاه خود را در دولت و جامعه پیدا کنند و مورد توجه عموم قرار گیرند. مادام که این امر مسلم و اجرایی نشود کشور همچنان با مشکلاتی مانند وقوع سیلاب ها، فرسایش خاک، گسترش ریزگردها، گرم شدن تدریجی هوا و خشکسالی های متعدد دست به گریبان خواهد بود. بنابراین تنها راه پیشگیری از وقوع این اتفاقات نامساعد و سهمگین احیا و توسعه مجدد این منابع جنگلی  است

آثار پارادوکسی تغییرات اقلیمی توام با افزایش انیدرید کربنیک هوا موجب فعالیت بیشتر فتوسنتز گیاهان و افزایش رشد سالانه جنگل ها و از طرف دیگر گرم شدن تدریجی هوا و خشکسالی های طولانی مدت باعث کم شدن قدرت مقاومت درختان در مقابل طغیان آفات، امراض و خشک شدن آنها می شود

از آنجایی که جنگل ها مهم ترین عامل بیولوژیکی در امر جذب انیدرید کربنیک و تقلیل درجه حرارت هوا را دارند، توجه به امر توسعه، احیا و پایداری آنها در صدر مسائل و مشکلات محیط زیستی جهان قرار گرفته است.

در رابطه با چگونگی برخورد با این منابع در جهان دو نوع نگرش به وجود آمد. بخشی از فعالان محیط زیست (Naturschutz) بر این عقیده اند که این منابع جنگلی باید به حال خود رها شوند تا خود به خود و به تدریج به جنگل های طبیعی پایدار مبدل شوند یا اینکه با روشی نو زمینه های متعدد پایداری آنها فراهم شود. نگرشی دیگر از این رهنمود بهره می گیرد که دخالت صحیح و علمی جنگل شناسی تنها راه حفاظت آنها در مقابل تغییرات اقلیمی است. این گروه بر این عقیده اند که جنگل ها به عنوان منابع تولیدی باید به طور صحیح گسترده و به طور مستمر مورد بهره برداری قرار گیرند. امر پایداری این منابع مستلزم دخالت های احیایی و پرورشی است. تنها دخالت های احیایی هستند که با به اجرا در آمدن آنها می توان تمام جنگل ها اعم از تخریب شده یا تخریب نشده را به تدریج به جنگل های  استوار و دایمی مبدل کرد.

مباحث فعالان محیط زیستی (WWF World wide Fund) در کشورهای توسعه یافته یا در کشور های توسعه نیافته دوگانه است. در کشورهای توسعه یافته عقلانیت به منظور حل مسائل نقش اساسی را ایفا می کند. اعتراضات سازمان های مردم نهاد (NGO) زیست محیطی در این کشور ها مبنی بر پیدا کردن راه حل های مناسب در جهت پایداری بیشتر منابع است. اعضای این جنبش ها طی سمینارهای متعدد و مشترک با جنگل بانان و صاحبان صنایع جهت نیل به بهره برداری صحیح از منابع طبیعی تلاش می کنند. در اکثر کشورهای صنعتی گرچه سطح وسیعی از جنگل های طبیعی به جنگل های اقتصادی سوزنی برگان تغییر داده شده و عرصه های زیادی از این منابع نیز به زمین های کشاورزی تبدیل شده اند، اما نتیجه این تغییر کاربری، دست کم به توسعه اقتصادی جنگل ها و کشاورزی منجر شده است. اما در کشورهای در حال توسعه جنگل ها تخریب و عرصه های آنها به زمین های کشاورزی فقیر مبدل می شوند که پس از مدت زمان کوتاهی به علت اقتصادی نبودن به حال خودشان رها شده و زمینه مناسبی را برای فرسایش خاک  فراهم  می کنند.

نمونه بارز این نوع عملکردها را می توان در عرصه جنگل های زاگرس، ارسباران، ایرانی تورانی و حتی اخیرا نیز پس از تصویب طرح تنفس در جنگل های هیرکانی هم به وضوح مشاهده کرد. منابع جنگلی گرچه رسما دولتی اند اما عملا به عناوین متفاوت مورد استفاده روستاییان، دامداران و جنگل نشینان قرار می گیرند. تجارب گذشته دلالت بر این واقعیت تلخ و ناگوار دارد که استفاده تدریجی و سنتی از این منابع جنگلی فقیر و تخریب شده هر چه بیشتر مقدمات نابودی آنها را فراهم می کند.

در این کشورها طغیان آب رودخانه ها، جاری شدن سیلاب و از دست رفتن خاک های زراعی از یک سو و خشکسالی های ناشی از تخریب جنگل ها از سوی دیگر امری کاملا عادی است و مهاجرت خانواده ها از مناطق محروم و هجوم آنها به حاشیه شهرهای بزرگ سالانه در جریان است. این اتفاقات منحصر به کشور ایران نیستند، بلکه سرنوشت ناخواسته همه مردم جوامع در حال توسعه و فقیر است که به اهمیت جنگل ها وقعی نمی گذارند و با کم توجهی به اهمیت این منابع و تخریب تدریجی آنها مقدمات مهاجرت خود را نیز رقم می زنند. در این کشور ها بیشترین فعالان محیط زیست نیز به علت نداشتن شناخت دقیق از توسعه گسترده علم جنگل شناسی و نداشتن درک صحیح از اهمیت دخالت های احیایی و پرورشی، اصرار و پا فشاری بر نداشتن هرگونه دخالتی در جنگل ها و رها کردن آنها به حال خود دارند.

این افراد راه حل و برنامه مشخصی را برای برون رفت از وضعیت اسفناک کنونی ارایه نمی کنند، بلکه بدون داشتن طرحی مشخص تنها دایم بر طبل توخالی کمک های دولتی می کوبند. در اکثر کشور های در حال توسعه حد فاصلی بین خوب و بد وجود ندارد. اینکه جنگل های تخریب شده باید احیا شوند مورد توجه واقع نمی شود اما رها کردن آنها به حال خود آن هم تحت تصویب قانون موسوم به تنفس در صدر امور قرار می گیرد، قانونی که تاکنون نه تنها مانع از روند تخریب جنگل ها نشده بلکه عملا تیشه به ریشه این جنگل ها زده است. به طور کلی هیچ کشور توسعه یافته ای جنگل تخریب شده و مخروبه را با وجود عوامل تخریب کننده ای چون وجود دام در جنگل و قاچاق بی رویه چوب که پیامد بیکاری توام با فقر است بدون داشتن طرحی منسجم به حال خود رها نمی کند

از این رو راه دستیابی به مدیریت پایدار جنگل تهیه و اجرای طرح های جنگلداری است. دخالت در جنگل به منظور عملیات احیایی، پرورشی همیشه توام با برداشت چوب از جنگل است که از نظر قانون تنفس ممنوع اعلام شده است. بنا بر مفاد این قانون تمام طرح های جنگلداری که موظف به احیا و بهره برداری صحیح از جنگل ها بودند، متوقف و جنگل ها به حال خودشان رها شدند. سازمان جنگل ها و مراتع هم موظف شد طی مدت سه سال طرح جایگزین به منظور چگونگی دخالت در این منابع برای احیا و بهره برداری مستمر از آنها را تهیه و به تصویب برساند. این طرح هنوز تهیه نشده و با توجه به تجارب حاصله در سال های اخیر هم بعید به نظر می رسد در پنج سال آینده نیز تهیه و به اجرا گذاشته شود. رها کردن جنگل به حال خود به معنی از دست دادن رشد سالیانه درختان، درهم ریختگی، از میان رفتن زادآوری طبیعی و فراهم شدن زمینه های متعدد برای سیر قهقرایی  بیشتر  است.

جنگل ها منابع تولیدی هستند و چنانچه به درستی در آنها دخالت های جنگل شناسی به شیوه اقتصادی همگام با طبیعت صورت گیرد هرگز حجم و سطح آنها کم نخواهد شد، همچنین این دخالت ها علاوه بر بالا بردن توان اکوسیستمی جنگل، رویش کمی و کیفی سالانه آنها را نیز به تدریج افزایش می دهد، نیاز صنایع چوبی کشور را از میان می برد و مانع از خروج ارز از کشور می شود. بهره برداری صحیح از جنگل ها در کشور های پیشرفته جهان امری کاملا عادی است و کشور ایران نیز جدا از این مقوله نیست. اگر هدف از داشتن این منابع جنگلی منحصر به فرد، پایداری آنهاست باید بدون اما و اگر و بدون وقفه قانون تنفس جنگل را که به هیچ وجه پایه و اساس علمی ندارد با توجه به نظر اکثریت صاحب نظران جنگل تغییر اساسی داد. اکثر منابع جنگلی کشور دارای توان اکوسیستمی و پتانسیل های تولیدی ارزنده هستند که می توانند با به کارگیری دانش گسترده جنگل شناسی به منابع اقتصادی دایمی به جای منابع مصرفی مبدل شوند. از این رو رها کردن آنها به حال خود مصیبت های عظیمی را به همراه خواهد آورد که به هیچ وجه قابل جبران نخواهند بود .اعتماد

جنگل های حفاظتی فاقد مدیریت یکی از عوامل مهم بروز سیل است

وقتی جنگل قربانی می شود

مظفر شیروانی (مشاور بین المللی جنگل و محیط زیست)

عدم شناخت دقیق از چگونگی دینامیک جنگل های طبیعی همراه با نگرانی های زیاد، دست آخر منجر به تصویب قانونی موسوم به تنفس جنگل شده است. تا زمانی که عملکرد این منابع جنگلی، توان اکوسیستمی، سیکل رویشی و وضعیت کنونی آنها به طور کامل مطالعه و شناسایی نشده باشد؛ اتخاذ هرگونه تصمیمی به منظور دخالت کردن یا عدم دخالت در آنها خطایی جبران ناپذیر است. اکثر قریب به اتفاق منابع جنگلی کشور طی دور ه های متوالی تحت تاثیر عوامل مختلف زنده و یا غیرزنده به طور مداوم تخریب و ساختار طبیعی آنها درهم ریخته شده و شدت تخریب ها نیز در هر یک از مناطق رویشی کاملا با یکدیگر متفاوت است.یکی از عمده ترین اتفاقاتی که در سال های اخیر به تکرار در حوزه های آبخیز این منابع مخصوصا در جنگل های زاگرس و جنگل های هیرکانی رخ داده و در آینده نیز امکان وقوع آن دور از ذهن نخواهد بود، طغیان آب رودخانه ها و وقوع سیلاب های تخریب کننده است.سرچشمه آب های جاری شده این سیلاب ها را باید در جنگل های ارتفاعات بالا چه حفاظتی اعلام شده و چه قابل بهره برداری جست وجو کرد. به طور کلی جنگل هایی را حفاظتی به حساب می آورند که از لحاظ اکولوژیکی دارای شرایط منحصر به فرد هستند و عناصر تشکیل دهنده آنها باید کاملا حفظ و احیا شوند. علاوه بر این منابع، جنگل های دیگری نیز وجود دارند که در ارتفاعات زیاد و بسیار پرشیب صخره ای در جهات مختلف بالاخص جبهه های جنوبی مستقرند. این جنگل ها که بیشتر در شرایط آب و هوایی نامتناسب، وزش باد، فقیر بودن خاک، سنگلاخی و صخره ای بودن عرصه ها قرار دارند؛ متاسفانه در اکثر مواقع بدون هیچ گونه ممانعتی در معرض چرای دام و حیات وحش گذاشته می شود.حضور فعال این علفخواران باعث ازبین رفتن پوشش گیاهی و تنوع گونه ای می شود. درختان موجود در عرصه های این منابع اکثرا در اثر برف های سنگین سر و شاخه شکسته، بیمار و تنه آنها تو خالی است. موانع موجود امکان جذب آب باران های شدید را از آنها سلب و مقدمات جاری شدن سیل را در عرصه های آنها فراهم می کند. این جنگل ها با توجه به اهمیت بسیار زیادی که در به وجود آمدن هوموس خاک و حفظ آن دارند اغلب بدون داشتن هرگونه طرح حفاظتی، احیایی در شرایطی بسیار ناگوار به حال خود رها می شوند.

طرح هایی که به منظور پرورش ماهی، زنبورداری، گردشگری، تغییر کار بری و غیره در آنها به اجرا در می آیند به هیچ و جه در استواری این جنگل ها نقش موثری نداشته و چه بسا در بیشتر مواقع اجرای آنها خود نیز باعث درهم ریختگی و نابسامانی های گسترده تر در آنها می شوند.

جاری شدن سیلاب از این مناطق موجب فرسایش خاک ها در بالا دست و رسوب گذاری آنها در پایین دست است. به این ترتیب زیستگاه های ماهی و دیگر جانوران نابود و درختانی که در مسیر آب قرار دارند ریشه کن می شوند. تخریب جاده ها، پل ها، ابنیه و مهم تر از همه تلفات انسانی، حیوانی بخشی دیگر از خسارت های سنگین اقتصادی- اجتماعی است که سیلاب ها موجب آن هستند

چه باید کرد؟ 

تغییرات شدید اقلیمی در سال های اخیر باعث افزایش و شدت بیشتر سیلاب ها در نقاط مختلف جهان شده است. سیلاب زمانی رخ می دهد که درختان، گیاهان و خاک جنگل ها نتوانند آب حاصل از بارش شدید باران ها را جذب کنند. آب جذب نشده نخست به صورت جوی سپس به شکل رودخانه و در نهایت به سیلاب منتهی می شود. جریان حرکت آب از این ارتفاعات پرشیب کوهستانی شروع و هر چه جلوتر می رود به تدریج بر سرعت و قدرت آن نیز افزوده می شود. رها کردن عرصه های این منابع پرشیب به حال خود و تنها توجه کردن به جنگل های اقتصادی میان بند و یا احتمالا جنگل های جلگه ای مانع از طغیان آب رودخانه ها و ایجاد سیلاب نمی شود. یکی از مهم ترین راه های پیشگیری از وقوع سیل به وجود آوردن شرایطی مناسب برای نفوذ آب باران در محل فرود قطرات آن است. بدین منظور ضرورت دخالت های احیایی پرورشی در عرصه های این جنگل های ناپایدار برای افزایش ضریب نفوذ پذیری خاک و غیره امری حیاتی است. این قبیل جنگل های کوهستانی که تحت نام حفاظتی قابل بهره برداری و یا غیر قابل بهره برداری نامگذاری شده اند؛ نمی توان به صرف اینکه حفاظتی هستند به حال خود رها و حفاظت از آنها را به حفاظت مکانیکی موکول کرد.این بخش از جنگل ها با توجه به شرایط نامساعد زیستی جزیی از آسیب پذیر ترین بخش های جنگل محسوب می شوند. آنها با وجود آنکه به وظایف سنگینی که به عهده دارند از توان پتانسیلی بالایی برخوردار نیستند. مشکلات ناشی از حضور فعال دام، زخمی شدن تنه و گسترش بیماری درختان آنها را با خطرات جدی مواجه کرده است و از این رو نیاز وافر به احیا شدن دارند. از میان برداشتن نارسایی ها و حل معضلات این منابع نیازمند اجرایی کردن طرح های جنگداری مناسب آنها است. دخالت هایی که با توجه به شیوه های مختلف جنگل شناسی در این جنگل های پر شیب کوهستانی به اجرا درآیند نخست معطوف به رعایت کلیه نیازمندی های اکولوژیکی این منابع است. ضرورت بالا بردن توان اکوسیستمی این منابع، تهیه و اجرای طرح های جنگلداری است که در چارچوب مفاد پیش بینی شده در آن تدابیری مناسب به منظور خروج بدون وقفه دام و ایجاد تعادل اکولوژیکی مناسب بین حیات وحش و جنگل پیش بینی شده است. احیای مجدد زادآوری طبیعی، گسترش پوشش گیاهی متنوع کف جنگل، تثبیت خاک، ساختاری کردن رویشگاه، جوان کردن جنگل اقداماتی هستند که می توانند به اجرا درآیند و در آینده نه چندان دور مانع از بروز سیل و خسارات ناشی از آن شوند. واگذاری این جنگل ها به حال خود به منظور دستیابی به جنگل های طبیعی دست نخورده به شرطی که حتی کلیه عوامل تخریب کننده در آنها از میان برداشته شوند نیازمند زمانی بس طولانی حدود ۳۰۰ الی ۴۰۰ سال است. تخریب تدریجی این جنگل ها در این ارتفاعات پرشیب به حدی پیش رفته است که احیای آنها با واگذاری به خود از میان برداشته نخواهند شد. تکرار وقوع سیلاب در عرصه های این منابع شدت تخریب بیشتری را در آنها فراهم کرده و آنها را به سوی نابودی بیشتر سوق می دهد.

استفاده از فعالیت های سازه ای از قبیل احداث بند؛ آبخیزداری و غیره بدون در نظر گرفتن اهمیت این منابع حفاظتی در امر تثبیت خاک و ممانعت از جاری شدن سیلاب ها امری باطل و هزینه بر است که نتایج چندان ارزنده ای نیز به همراه نخواهد داشت.

شایان یادآوری است که تخریب جنگل های پرشیب کوهستانی یکی از مهم ترین عوامل مهم بروز سیلاب به شمار می رود؛ تخریب پوشش گیاهی مراتع؛ گسترش روستاهای ییلاقی و زراعت در روستاهای بالادست و شخم در جهت شیب را باید از دیگر عوامل موثر در بروز سیل دانست. اعتماد

سیر تخریب جنگل های کشور؟

مظفر شیروانی (مشاور بین المللی جنگل و محیط زیست)

 جنگل های ایران تنها به حدود دو میلیون هکتار جنگل های هیرکانی محدود نمی شوند، بلکه سایر جنگل های کشور اعم از جنگل های زاگرس، ارسباران، ایرانی تورانی و حوزه خلیج فارس با سطحی متجاوز از ۱۲ میلیون هکتار نیز بخش مهم و اساسی از منابع طبیعی کشور هستند که تاکنون طرح های جنگلداری صنعتی یا غیرصنعتی منسجمی در آنها تهیه و به اجرا درنیامده است. این منابع امروز در زمره جنگل های تخریب شده به حساب می آیند که احیا و پرورش آنها با توجه به اهمیتی که در سطح ملی و حتی جهانی دارند، امری الزامی است. در حال حاضر یکی از مهم ترین وظیفه جنگلبانان و سایر متخصصان علوم طبیعی توجه به وضعیت نابسامان این جنگل هاست که تخریب شده و تنوع گونه ای در عرصه های آنها بسیار تنزل پیدا کرده است.

درختان، درختچه ها و گیاهان کف جنگل تنها گونه هایی نیستند که باید شناسایی و حفاظت شوند، بلکه توجه به سایر موجودات زنده نیز از اهمیت والایی برخوردار است. تنها ۲۰هزار نوع زنبور عسل در جهان شناخته شده است و با کمال مسرت باید گفته شود که بیشترین این گونه ها در ایران، ترکیه و امریکا شناسایی شده اند. در یک گرم خاک جنگلی (به اندازه یک قاشق چایخوری) حدود یکصد میلیون باکتری، ۶۰ کیلومتر نخ قارچ ها (Pilzfaeden) ۳۰هزار موجودات تک سلولی، هزار کرم نخی شکل (Fadenwuermer) و بالاخره در هر مترمربع آن هم حدود ۱۲۰ کرم خاکی وجود دارد (Zechmeister—Boltenstern, S ۲۰۰۹). جای میلیون ها حشره، هزاران خزنده، جونده، پرنده و حتی تعدد زیادی از پستانداران نیز در این جنگل ها خالی است. نقش جنگل های خارج از شمال کشور در تغییرات اقلیمی، ممانعت از جاری شدن سیل، معتدل کردن آب وهوای منطقه و ده ها کارکرد دیگر به حداقل ممکن تقلیل پیدا کرده و تغییرات کاربردی باعث کم شدن سطوح گسترده آنها شده است.  رها کردن این منابع جنگلی در این وضعیت بحرانی آن هم بدون برنامه و تحت نام تنفس برای سال های سال دیگر راهی جز تخریب تدریجی بیشتر را به همراه نخواهد داشت .  بنا بر اصل قانون تصویب شده تنفس، جنگل های کشور جنگل های تخریب شده هستند که باید احیا شوند. اگر قرار باشد این منابع مانند چهار سال گذشته که از قانون تنفس جنگل گذشته است باز هم بدون برنامه مشخص به حالت خود رها شوند، سرنوشت آنها بهتر از گذشته رقم نخواهد خورد.  تمدید قانون تنفس جنگل برای یک دوره پنج ساله دیگر شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت احیای جنگل هاست. این جنگل ها باید روزی و آن هم هر چه زودتر احیا شوند. هیچ راهی برای برون رفت از این وضعیت اسفناک غیر از تهیه و اجرای طرح های جنگلداری وجود ندارد. به تاخیر انداختن این وظیفه، وضعیت بحرانی این مناطق را هرگز بهتر نمی کند، بلکه سیر تخریبی آنها را شدت می بخشد.

اگر رها کردن این منابع (استراحت جنگل) برای یک دوره پنج ساله دیگر باعث بازسازی اکوسیستم می شود، پس باید سایر جنگل های کشور مانند جنگل های ایرانی تورانی که سال های سال است به حال خودشان رها شده اند اکنون به جنگل های توسعه یافته و پایدار مبدل شده باشند. در طبیعت، زمانی که درختی به هر دلیل شکسته، ریشه کن یا برداشت می شود، تغییراتی نوری در سطح جنگل رخ می دهد و زمینه های مناسبی برای تغییر و تحول در عرصه ظاهر می شوند. این اتفاق طبیعی زیربنای تفکر جنگل شناسی اقتصادی همگام با طبیعت است که امروزه توسط اکثر جنگل شناسان در کشور های جهان به اجرا در می آید. در این شیوه از جنگل شناسی، جنگل به منزله یک مجموعه زنده و پویا که دایما تحت تاثیر عوامل طبیعی در حال تغییر و تحول است ارزیابی و به کلیه موجودات زنده و عناصر زنده و غیر زنده آنها به صورت منفرد 

(Individuell) برخورد می شود. این دانش گسترده با قدمتی بیش از صد و پنجاه سال در سال های اخیر نیز به کشور آورده شده است. گرچه اجرا کردن کلیه اصول صحیح این شیوه جنگل شناسی نیازمند تحقیق و تجربه است اما می تواند باتوجه به صبر و حوصله جنگلبانان در آینده نه چندان دور راه حل های طبیعی و همگام با طبیعت را برای برون رفت از این معضل جنگلداری کشور ارایه کند

اجرای صحیح شیوه جنگل شناسی اقتصادی همگام با طبیعت مخصوصا در جنگل های خارج از شمال کشور (زاگرس، ارسباران، ایرانی تورانی) که جنگل های آمیخته شاخه -دانه زاد به حساب می آیند، می تواند سرنوشت این منابع را در جهت جنگل های احیا شده متحول کند. این جنگل ها اکثرا در مناطق کوهستانی و آن هم در جهات مختلف طبیعی (شمالی، جنوبی، شرقی، غربی) با شیب های متفاوت و در ارتفاعات گوناگون از سطح دریا واقع شده اند. شرایط توپوگرافی این مناطق جنگلی، امکانات زیادی را برای رشد گونه های مختلف فراهم می کند. در این جنگل ها گونه های متفاوتی از قبیل گونه های پیشگام، نورپسند، سایه پسند و با توقعات مختلف وجود دارند که رشد آنها امکان به وجود آمدن جنگل های طبیعی را آسان می کند.

 گرچه فرسایش شدید خاک و حتی بیرون زدگی سنگ مادر در برخی عرصه مشاهده می شود، اما باز هم مناطق زیادی را به وجود آورد که مناسب زادآوری طبیعی هستند. زادآوری طبیعی در برخی موارد ممکن است بلافاصله منتج به استقرار گونه های کلیماکس مانند بلوط، ون، بنه و غیره نشوند، اما گونه های پیشگام و نورپسند دیگری با بذرهای سبک و تعدد سال های بذردهی دیده می شوند که قادرند با توجه به قدرت ریشه دوانی بالا و سرعت رشدی که دارا هستند به سادگی میکرو کلیمایی منطقه را تغییر دهند، از شدت باد بکاهند، از خشک شدن زمین جلوگیری به عمل آورند، هوموس خاک را افزایش دهند و در نهایت بستری مناسب را برای استقرار سایر گونه های سایه پسند و کلیماکس فراهم کنند. جنگل تنها شامل درختان قطور و سر به فلک کشیده نیست، بلکه مجموعه ای از گیاهان، درختچه ها، درختان و سایر موجودات زنده را شامل می شود که به طور همزیستی از توان اکوسیستمی بهره مند می شوند.  استفاده از امکانات طبیعی نه تنها هزینه ای ندارد، بلکه می تواند از صرف هزینه های سنگین و بی جا مانند داشتن نهالستان، هزینه های تهیه نهال، نهال کاری، مبارزه با آفات، حصارکشی و موارد دیگر که به منظور جنگل کاری صرف می شوند ممانعت به عمل آورد. زادآوری طبیعی جزیی از وظایف طبیعت است. این وظیفه باید با از میان برداشتن ممانعت ها به عهده طبیعت واگذار شود تا اینکه طبیعت آن را به نحو احسن به اجرا درآورد. شرایط برای به وجود آمدن درختان، درختچه ها و حتی گیاهان کف جنگل در دره، قله، جهت شمالی، جنوبی، شرقی یا غربی در هر عرصه ای مساوی نیستند. جنگلبانان می توانند با استفاده از شرایط مناسب و حضور درختان شاخه-دانه زاد از امکانات طبیعی به منظور استقرار زادآوری و احیای مجدد این جنگل های تخریب شده استفاده کنند. نهال های حاصله از زادآوری طبیعی ضمن مطابقت کامل با عرصه از ریشه های عمیق و ساقه های ارتجاعی برخوردارند. آنها حداکثر تنوع گونه ای متناسب با شرایط آب و هوایی منطقه را دارا هستند و قادرند خود را در بهترین حالات با تغییرات اقلیمی و شرایط آب و هوایی مطابقت دهند و در آینده به جنگل های طبیعی متنوع، ناهمسال و ساختاری مبدل شوند

گرچه جنگل های خارج از شمال کشور در زمره جنگل های تخریب شده به حساب می آیند، اما درجه تخریب در آنها در حدی نیست که امکان احیای آنها ممکن نباشد. اجرای صحیح طرح های جنگلداری می تواند با توجه به برنامه ریزی های زمانبندی شده، به تدریج مقدمات احیای مجدد این منابع را فراهم کند. طرح های جنگلداری تنها به منظور بهره برداری چوب از جنگل ها تهیه و به اجرا درنمی آیند، بلکه مهم ترین وظیفه آنها افزایش رشد سالیانه جوامع جنگلی و دستیابی به بهترین راه حل ها به منظور حفاظت از آنهاست.  عمده ترین مشکلات تخریب و از بین رفتن انبوهی جنگل های خارج از شمال کشور را می توان نخست در مسائل و مشکلات اجتماعی این مناطق جست وجو کرد.  امروزه تمام متخصصان جنگل، محیط زیست و سایر صاحب نظران به این نتیجه رسیدند که هیچ گونه سنخیتی بین دام و جنگل وجود ندارد. مهم ترین اقدام حیاتی که اجرای آن بدون هیچ گونه اما و اگر الزامی است، خروج بدون وقفه دام از عرصه های جنگلی است. بی توجهی به این امر اساسی و لاپوشی آن به هیچ وجه مشکلات و مسائل این جنگل ها را حل نخواهد کرد. امور مربوط به خروج دام و سر و سامان دادن به وضعیت دامداران و جنگل نشینان امری بسیار پیچیده و مشکل زاست. حل این مشکلات نیازمند درایت و دوراندیشی است که باید هر چه سریع تر جدی گرفته شوند و با کمک همه دست اندرکاران راه حل های مناسبی برای آنها اتخاذ شود. بی توجهی به مساله دام و دامدار باعث خواهد شد که در آینده نه چندان دور، اثر چندانی نه از جنگل و نه از دام باقی بماند. دستیابی به اهداف ارزنده تعادل اکولوژی به مسوولان و مدیران سازمان جنگل ها و مراتع کشور واگذار شده است. این مسوولان باید اجرای این وظیفه را واقعا جدی بگیرند و با اتخاذ تدابیری مناسب و به کار گیری از علوم پیشرفته جنگلداری این جامعه های در هم ریخته را مجددا احیا و به حالت طبیعی خود بازگردانند. اعتماد

تصورمان از احیا اشتباه است

مظفر شیروانی

گرچه برای حفاظت از جنگل ها در ایران نظرات مختلف است، اما اگر هر کدام ما بدون داشتن دانشی در این زمینه حکمی صادر کنیم بدین معناست که خود را در این حوزه صاحب نظر می دانیم و به دیگران که سال های سال برای پاسخ به مشکلات کنونی در جنگل ها در دانشگاه ها تحصیل کرده اند، اعتمادی نداریم. این گزینه که جنگل های هیرکانی باید به موزه تبدیل شوند تا آب تهیه کنند یا اینکه جنگل های زاگرس وظیفه حفاظت خاک را به عهده گیرند، کاری است که باید متخصصان امر تحقیق و تصمیم لازم را درباره اش بگیرند نه دیگران. هر چند وظیفه جنبش زیست محیطی بلکه وظیفه هر ایرانی است که با دیده باز و بلند نظری اتفاقاتی را که در محیط زیست کشور صورت می گیرد را با جدیت زیر ذره بین قرار دهند اما در عین حال همگی باید عینک بدبینی را لحظه ای از چشم برداریم، به کارشناسان متعهد و مسوول مربوطه کمک کنیم و از آنها بخواهیم در احیا و توسعه این ثروت منحصر به فرد جهانی هر کاری که در توان و دانش خود دارند به اجرا درآورند. متخصصان درس جنگلداری نیاموخته اند تا جنگل ها را نابود کنند، آنها نیز همانند ما عضوی از این کشور و تحت نظر مدیران همین کشور در حال انجام وظیفه هستند. حتی اگر این کارشناسان طی فعالیت خودشان اشتباهی نیز مرتکب شده اند باز باید همین کارشناسان منابع تخریب شده را مجددا احیا کنند، بنابراین اگر جنگل های هیرکانی به استناد در طرح تنفس جنگل های تخریب شده هستند باید آنها را مجددا احیا کرد. البته احیا کردن این منابع اعم از هیرکانی، زاگرس، ایرانی تورانی یا غیره با توجه به مسائل اجتماعی و حضور فعال دام کار چندان آسانی نخواهد بود. در اینجاست که تدابیر لازم با دوراندیشی و به کار بردن تجارب گذشتگان و جهانیان می تواند ما را در برون رفت از این وضعیت نابهنجار نجات دهد. اگر از من با توجه به بیش از سی سال تجربه در حوزه جنگل ها آن هم در بیشترین نقاط جهان درباره این موضوع بپرسید، خواهم گفت با توجه به پتانسیلی که در عرصه های جنگلی کشور حتی در جنگل های تخریب شده زاگرس و غیره وجود دارد احیای آنها غیرممکن نیست. تنها بدبختی که این منابع در ایران دارند، این است که ارزش و اهمیت آنها در کشورمان به هیچ وجه شناخته شده نیست. مردم و در درجه اولی تر گاه مسوولان تصمیم گیرنده فکر می کنند اگر عرصه جنگلی را به زمین کشاورزی، دامداری، صنعت، گردشگری و سایر نیازمندی های انسانی تبدیل کنند آنگاه این منابع را احیا کرده اند. بنابراین برای احیای عرصه های جنگلی چنین تصوری از احیا و کم لطفی های ناشی شده از بی توجهی به ارزش این منابع باید از میان برداشته شود.اعتماد

جنگل ها منابع بی پایان تولید

مظفر شیروانی (مشاور بین المللی جنگل در اتریش)

۳۰ درصد سطح کره زمین، معادل چهار میلیارد هکتار را جنگل پوشانده که حدود۶۰ تا ۶۵ درصد آن جنگل های انبوه است. متوسط حجم موجودی سرپای این جنگل ها به طور متوسط رقمی حدود ۱۱۰ متر مکعب در هکتار تخمین زده می شود (PERSSON۱۹۷۴). این رقم در نقاط مختلف جهان بسته به اکولوژی منطقه، انبوهی جمعیت، ساختار جامعه در گذشته و حال و سطح توسعه صنعت در کشور، تغییر می کند.

توسعه جنگل ها به جمعیت کشور بستگی دارد؛ هرجا که جمعیت کشوری افزایش پیدا کند، به همان نسبت نیز سطح جنگل ها کاهش می یابد و برعکس هرجا جمعیت کشوری کاهش پیدا کند؛ سطح جنگل ها افزایش می یابد (DENGLER ۱۹۹۰). از ۲.۸ میلیارد هکتار جنگل های انبوه در جهان تقریبا دو میلیارد هکتار آنها قابل بهره برداری است BINKLEY und DYCKTRA ۱۹۸۷) .

جنگل های جهان هر سال رقمی حدود ۵.۲ میلیارد مترمکعب رویش حجم چوب دارند. علاوه بر تولید کالاهایی مانند چوب، بذر و گوشت شکار، چندین خدمات دیگر نیز برای جنگل برشمرده اند. مهم ترین مشکلات جهان صنعتی شده، افزایش گازهای گلخانه ای و به دنبال آن بروز تغییرات اقلیمی و افزایش تدریجی دمای کره زمین است. یکی از خطرناک ترین گازهای گلخانه ای گاز دی اکسیدکربن (CO۲) است که حاصل سوخت و ساز مواد فسیلی است. زمان ماندگاری و تاثیرگذاری این گاز در هوا بسیار طولانی و حدود ۱۲۰ سال تخمین زده می شود. مقدار این گاز از شروع صنعتی شدن جوامع تا سال ۲۰۱۵ از ۲۸۰ppm به ۴۰۰ ppm افزایش پیدا کرده و در جو کره زمین انباشته شده است. این افزایش دی اکسیدکربن برابر با مقدار گازی است که در ۸۰۰ هزار سال گذشته تولید شده است. تدابیر مختلفی به منظور پیشگیری از تولید بیشتر گاز دی اکسیدکربن در جریان است. مسئله اصلی محیط زیست؛ کم کردن مقدار دی اکسیدکربن موجود در هواست که از سال های بعد از صنعتی شدن به مقدار گاز دی اکسیدکربن طبیعی هوا اضافه شده است. یکی از مهم ترین و اثربخش ترین تدابیر به منظور جذب این گاز از هوا و تثبیت آن، توسعه جنگل هاست که در سال های اخیر به طور جدی در دستور کار بیشتر کشورهای جهان قرارگرفته است (پروژه کمربند سبز در آفریقا به مساحت بیش از صد میلیون هکتار، در چین ۳۵۰ هزار هکتار و...). شرط اصلی موفقیت آمیزبودن این قبیل جنگل کاری ها نخست پایداری آنها و سپس تغییر آنها به سمت و سوی جنگل های طبیعی است.

زراعت چوب در عرصه های منابع طبیعی؛ به دلیل اینکه درختان پس از مدت زمان نسبتا کوتاهی با قطر نازل آن هم به روش قطع یکسره بهره برداری می شوند، اثر چندان چشمگیری در کاهش دی اکسیدکربن هوا ندارند. هرچقدر قطر درخت بیشتر، رشد سالانه آن افزون تر. بهترین گزینه درباره این قبیل جنگل های دست کاشت، تبدیل تدریجی آنها به جنگل های قطور و دائمی است . دخالت های علمی جنگل شناسی علاوه بر پایداری جنگل ها باعث افزایش فعالیت های فتوسنتزی درختان توام با رشد سالانه بیشتر آنها می شوند. رشد فزاینده سالانه درختان مهم ترین عامل در جذب دی اکسیدکربن هوا و تثبیت آن در بخش های مختلف درخت است. شرط لازم برای افزایش رشد سالانه درختان علاوه بر شرایط آب و هوایی مناسب، سلامت، جوان بودن و تاج گسترده داشتن درختان است. جنگل های پیر، فرسوده، تخریب شده یا حتی بسیار انبوه اگر هم در شرایط آب و هوایی مناسب قرار داشته باشند، باز هم از رشد سالانه مناسب برخوردار نیستند. مقایسه رویش متوسط سالانه بین جنگل های جهان و جنگل های هیرکانی نشان دهنده این واقعیت تلخ و ناگوار است که از پتانسیل و توان تولیدی منابع جنگلی کشور به هیچ وجه استفاده بهینه و صحیحی نشده است. حداقل رشد سالانه در هکتار جنگل های شمال کشور را با توجه به شرایط مساعد آب و هوایی آن می توان تا حدود ۹ متر مکعب در سال و در هکتار افزایش داد. (درحال حاضر متوسط این رویش سالانه رقمی بین ۲ تا ۲.۵ متر مکعب در هکتار تخمین زده می شود). دلیل تحقق نیافتن این امر، استفاده نادرست از توان تولیدی جنگل؛ مشکلاتی مانند افزایش جمعیت و تخریب بی رویه عرصه های جنگلی، حضور فعال دام، حیات وحش و بالاخره ضعف دانش پرورش جنگل و فقدان مدیریت صحیح است. این وضعیت تنها به جنگل های هیرکانی محدود نشده، بلکه درباره سایر منابع جنگلی از قبیل جنگل های زاگرس، ارسباران، ایرانی تورانی و... نیز حاکم است. براساس آمار رسمی میانگین سطح عملیات احیا و توسعه جنگل در سه سال بعد از تصویب طرح موسوم به تنفس حدود ۴۵ هزار هکتار اعلام شده است. این رقم با توجه به سطح ۱۴ میلیون هکتار جنگل در کشور رقمی بسیار ناچیز بوده و با این روند برای احیای فقط جنگل های تخریب شده کشور ۳۰۰ سال وقت لازم است! درحالی که با تغییرات آب و هوایی و افزایش جمعیت، کشور ایران نیازمند توسعه و احیای هرچه سریع تر جنگل هاست. دخالت های آغازین به منظور بهره برداری از درختان خشکیده، شکسته و افتاده ممکن است در کوتاه مدت نیاز صنایع چوب کشو را تامین کند؛ اما به هیچ وجه جنگل های تخریب شده را احیا نخواهند کرد. احیای جنگل ها نیازمند طرح های جنگلداری با اهداف کاملا روشن، زمان بندی شده توام با راهکارهای کاملا مشخص است. طرح های احیایی و پرورشی که با روش جنگل شناسی اقتصادی همگام با طبیعت به اجرا درمی آیند، می توانند در مدت نسبتا کوتاهی مقدمات توسعه جنگل، استقرار زادآوری طبیعی، گسترش تنوع زیستی، جوان کردن جنگل و از همه مهم تر رویش سالانه و مستمر آنها را فراهم کنند. اتخاذ این تدابیر جنگل شناسی می تواند مانع از سر و شاخه شکستگی، خشکیدگی، شکسته و ریشه کن شدن و گسترش آفات و بیماری ها شود.

بدیهی است که اجرای هر طرح با هر روش جنگل شناسی عملا توام با برداشت چوب از جنگل خواهد بود. احیای جنگل ها بدون تولید چوب، امری واهی و غیرعلمی و فاقد جایگاه علمی است.

دخالت های صحیح جنگل شناسی؛ تنها راه پایداری جنگل؛ افزایش رویش سالانه، استمرار تولید و امکان استفاده از سایر خدمات بازاری جنگل است. جنگل ها یکی از منحصرترین منابع تولیدی در جهان به حساب می آیند که اگر به درستی احیا و توسعه داده شوند، تولید در آنها هرگز پایان نمی پذیرد. اعتماد

مرگ پرندگان میانکاله؛ افسانه و حقیقت

 دکتر اسماعیل کهرم

صاحب منصبان شاه عباسی در آن شکار می کردند؛شکار گورخر! ظل السلطان فرزند ارشد ناصرالدین شاه هم در آنجا شکار کرد، شکار ببر! در خاطرات خود نوشته «امروز روز خوبی بود. ۹ قلاده ببر شکار کردیم! بنده هم پرندگان جنگل های شمال را در آن دیدم (قرقاول) و نیز پرندگان دشت های خوزستان را (دراج) یک شب که در پاسگاه لپویی زاغمرز با دانشجویانم ساردین وار خوابیده بودیم ساعت ۴ صبح از صدای غازها و مرغابی ها بیدار شدیم. بعدا شمردیم، یکصدوبیست هزار بال! بهشت پرنده شناسان جهان  بود

و اما حالا؟ میانکاله به میدان اعدام پرندگان آبزی تبدیل شده. به راستی چرا؟ بیایید میانکاله را بهتر بشناسیم. میانکاله با وسعت حدود ۶۹ هزار هکتار از دو اکوسیستم خشکی و آبی تشکیل شده. حدفاصل این دو، بارورترین مکان است (اکوتن). زیستگاه آبی از آبگیرها، اراضی، باتلاقی، مرداب جنگلی با پوشش درختچه ای و زمین های پوشیده از گز تشکیل شده و اکوسیستم زمینی خود از تپه های شنی، تیپ انارستان، بوته های انبوه تمشک، سازیل، علفزارها با مراتع مشجر و نیمه مشجر تشکیل شده میانکاله در تاریخ ۱۲/۸/۴۸ مصوبه شورای عالی سازمان شکاربانی و نظارت بر صید (سازمان حفاظت محیط زیست فعلی) تحت عنوان منطقه حفاظت شده در لیست قرار گرفت

بعدها در سال ۱۳۵۴ به عنوان پناهگاه حیات وحش ارتقا یافت. تقریبا هیچ کدام از فعالیت هایی که توسط کاربران در میانکاله انجام می گیرد، نباید انجام شود. سفره ای را تصور کنید که در آن چندین نفر دست دراز کرده و از مواهب آن استفاده می برند. طبیعی است که گاه تضاد منافع این عده موجب برخوردهایی می شود. سر این سفره پربرکت، صیادان (شکیلات و اشخاص) که فقط با پروانه ویژه حق صید دارند، حضور دارند و اقامتگاه دائمی برای خود ساخته اند

شکارچیان پرنده دارای سکوهای دائمی هستند که خدای ناکرده ضمن شکار غیرقانونی، پای آنها خیس نشود! کشاورزان که زمین های آنها قبل از انقلاب خریداری شده بود به زمین های خود بازگشته و از زمین های غصبی نهایت استفاده را می برند! گله داران بیش از ۶۰ بند (آغل) در مراتع دارند و به راحتی چرا می کنند! عرب ها (گاومیش دارها) نیز با اتکا بر گردن کلفتی گاومیش های خود در بهشت میانکاله جولان می دهند

در لابه لای درختان سر به فلک کشیده نیز شیروانی رنگارنگ ویلاهایی دیده نمی شود که غیرقانونی و شبانه (و شاید روزانه) ساخته شده اند! و باید با آنها قانونی یا سال ها مقابله شود! ظرف دو، سه ماه غیرقانونی ساخته می شود و سال ها باید قانونا آن را (شاید!) تخریب کرد

خلاصه میانکاله چنان پناهگاه حیات وحشی است که وقتی برای یک انگلیسی گفتم معنی آن چیست چنان تعجب کرد که قهوه  داغ را ریخت روی سینه اش

راستی یادم رفت یکی از ساکنان به دلخواه خود جنگلی از اکالیپتوس ایجاد کرده که به کل فلسفه پناهگاه حیات وحش دهن کجی می کند، گونه  بیگانه؟

سم  و  میانکاله

به کار بردن سم برای درختان از زمان رضاشاه توسط کشورهای خارجی رواج یافت و بازاریاب ها می گفتند هر چه سم بیشتر به کار برید محصول بیشتری به دست می آورید

مازندران، پیوسته در این زمینه رتبه دار بوده است.

باز هم یادم رفت در مقابل دسته هایی که سر سفره نشسته اند یک گروه هم به اسم شکاربان یا محیط بان فعالیت دیگران را کنترل می کنند حال بازیگران  میانکاله  مشخص  شدند

سابقه به کار بردن سم

چند سال قبل صیادانی که از رفتار محیط بان ها عاصی شده بودند در برکه اصلی سم ریختند. تجمع لاشه ماهی و عفونت به حدی بود که از هلیکوپتر برای انتقال آنها استفاده شد. سم، وسیله انتقام، آرامش و رضایت است

محیط بان و شکارچی، صیاد، دامدار و کشاورز، گاومیش دار و دامدار و کشاورز... می توانند یکدیگر را به به کار بردن سم تهدید کنند. انتقام از محیط بان برابر است با انتقام از محیط زیست و ایجاد رضایت. ماهی و پرندگان قربانی می شوند. در گذشته صیاد به مدیرکل محیط زیست گفته «محیط بان شما به من! اجحاف کرده اگر در تالاب سم دیدی تعجب نکن سم بوتولیسم چه صیغه ای است؟»

بوتولیسم یک بیماری عصبی و جدی است که توسط یک باکتری به نام کلیستریدیوم بوتولینوم ایجاد می شود. ما به آن بوتولیسم می گوییم. این باکتری بی هوازی است یعنی اکسیژن برایش سم است، همان گونه که ما در محیط بدون اکسیژن می میریم اگر یک قوطی کنسروماهی را چهار، پنج سال باز نکنید این سم توسط باکتری ها تشکیل می شود. می گویند یک گرم آن را در استخری بریزند و هزار نفر آن را بنوشند، همه خواهند مرد. سوالی از کسانی که فکر می کنند بوتولیسم پرندگان را کشته این است: چگونه یک میکروب بی هوازی در تالاب های میانکاله که مملو از اکسیژن هستند (به تعداد ماهی هایی که در آب هستند دقت کنید) زندگی می کنند؟ 

سوال بعد: در مجموع ۲۵۲ تالاب که در ایران داریم چگونه  فقط میانکاله  عزیز مسموم  شده؟ 

نتیجه: علت مرگ پرندگان میانکاله به کار بردن سم است توسط انسان. تا زمانی که نحوه مدیریت میانکاله بر اساس تضاد منافع و مقابله کاربران است، آش همان است و کاسه همین. اعتماد

وضعیت بغرنج‌ بزرگ‌ترین خلیج دریای خزر گزارش‌ می‌دهد

خلیج گرگان در جدال با مرگ

خلیج گرگان، بزرگ‌ترین خلیج دریای خزر‌ درحال جدال با‌ مرگ است و با نیستی و نابودی فاصله چندانی ندارد. این خلیج که‌ یکی از مجموعه‌های ارزشمند زیست‌محیطی در سطح جهانی است اکنون‌ براثر بی‌توجهی، درحال خشک شدن کامل است.
براساس آخرین ارزیابی سازمان نقشه‌برداری کشور، درحال حاضر‌ افزون بر صد کیلومتر مربع از پهنه آبی خلیج گرگان خشک‌ شده که تعلل در یافتن چاره‌ای برای احیا مجدد آن، روند خشک شدن این خلیج‌ را سرعت می‌بخشد. خلیج گرگان با وسعت حدود ۴۰۰کیلومترمربع در جنوب شرقی دریای خزر واقع شده است. این خلیج با حداکثر عمق ۳متر، خلیجی کم‌عمق محسوب می‌شود و تراز آب آن وابسته به دریای خزر است. در سال‌های اخیر با کاهش سطح تراز آب دریای خزر، روند خشک شدن خلیج گرگان نیز آغاز شد و بر اساس آخرین بررسی صورت گرفته، حدود ۲۷درصد از خلیج گرگان نسبت به زمان پرآبی آن خشک شده است. قصه تلخ ماجرا آنجاست که‌ ۲۷درصد از حساس‌ترین واحدِ اکولوژیکی خلیج گرگان که ارزش آن، بیش از ۸۰درصد ارزشِ زیستگاهی تمام این خلیج بوده خشک شده است.

 اهمیت خلیج گرگان

خلیج گرگان یک ذخیره گاه زیستی است که ارزش جهانی دارد. این خلیج‌ مانند‌ تالاب میانکاله مامن پرندگان مهاجر است و در صورت خشک شدن نه‌تنها اکوسیستم آن نابود می‌شود بلکه زندگی بسیاری از جوامع محلی منطقه نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. صرفنظر از کارکرد‌ زیستگاهی پرندگان، این خلیج نقش بسزایی در هرم غذایی آن منطقه دارد. چراکه صید ماهی به‌ویژه کفال در تابستان در خلیج گرگان‌ رواج دارد.
 
البته اگر ملاحظات دیگر مانند‌ نقش این خلیج در تولید خاویار را در نظر بگیریم. اهمیت خلیج گرگان از جوامع محلی فراتر می‌رود و حتی می‌توان آن را موضوعی ملی و بین‌المللی دانست، چرا که‌ این خلیج طبیعی‌ترین حوضچه ماهیان خاویاری در دریای خزر است و زیستگاه مناسبی برای تخم‌گذاری این ماهیان است و خاویار این منطقه نیز‌ بهترین خاویار دنیاست. از آن‌جا که ایران هم‌ بزرگترین تولید کننده خاور دنیا است. خشک شدن این خلیج‌ می‌تواند در تامین خاویار جهان تاثیر داشنه باشد.
علاوه بر تاثیر خلیج گرگان بر اقتصاد محلی، خشک شدن آن مشکلات عدیده زیست محیطی را نیز‌ به‌وجود می‌آورد. درصورت پایین آمدن تراز آب دریای خزر و خشک شدن خلیج گرگان، این خلیج می‌تواند به‌مرکز کانون ریزگرد و گردوغبار تبدیل شود و زندگی ساکنان شهرهای اطراف خود را تحت تاثیر قرار دهد.

 روند خشک شدن خلیج گرگان

 مرگ تدربجی خلیج گرگان سال‌ها پیش شروع شده است. شواهد نشان می‌دهد که از سال ۱۹۷۸میلادی دریای خزر پیشروی خود را آغاز کرد و سطح تراز آن حدود ۲ و نیم متر بالا آمد و پس از آن در سال ۱۹۹۵ میلادی تاکنون حدود یک متر و ۵۰سانتیمتر سطح تراز آب خزر کاهش یافت، نوساناتی که طی این دوره‌ برای دریای خزر اتفاق افتاد سبب شد که تاثیرات آن بر خلیج گرگان بسیار چشمگیر باشد. به‌نحوی که همایون خوشروان مجری طرح بین‌المللی اثر نوسانات دریای خزر بر محیط‌زیست مناطق ساحلی گفته اگر روند پسروی آب دریای خزر به همین روال ادامه یابد ارتباط آبی خلیج گرگان و خزر تا سال ۱۴۰۲ کاملا قطع می‌شود و با این شرایط خلیج گرگان تا یک دهه آینده به طور کامل خشک خواهد شد.
حمید علیزاده لاهیجانی، «معاون پژوهش و فناوری پژوهشگاه ملی اقیانوس‌شناسی و علوم جوی» نیز به‌تازگی در مورد احتمال خشک شدن خلیج گرگان گفته است که با بی‌توجهی‌های فعلی، این خلیج به زودی به یک تالاب مرطوب داخلی تبدیل می‌شود.
 

سناریوهای نجات خلیج گرگان

البته روند خشک شدن خلیج گرگان از نگاه مسئولان پنهان نبوده است، اما استراتژی‌‌ها و اقدامات انجام گرفته برای احیای این خلیج تاکنون به‌نتیجه مطلوب نرسیده است. همین چند وقت پبش در این زمینه جلساتی با حضور هادی حق‌شناس، استاندار گلستان و به ریاست اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهور برگزار شد. در آن جلسات طرحی مصوب شد تا بر اساس آن دستگاه‌های متولی از جمله استانداری، آب منطقه‌ای، محیط زیست و جهاد کشاورزی طی مدت ۵سال با برآورد اولیه ۹۰۰میلیارد تومان اقدام به‌احیای خلیج گرگان کنند.
در آن جلسات چند سناریو‌ برای نجات خلیج گرگان، مطرح شد. به‌گفته حق‌شناس طرح اولیه، لایروبی کانال خزینی و چاپاقلی به‌منظور برقراری چرخش آب در خلیج گرگان است. طرح دیگر استقرار بالشتک در دهانه خلیج گرگان و انتقال آب به‌داخل خلیج و جلوگیری از خروج آب از خلیج به‌سمت دریای خزر است. سناریو سوم هم بررسی، افزایش حقابه‌های‌ رودخانه‌های منتهی به خلیج گرگان است. البته هنوز راه حل قطعی تعیین نشده و طرح‌ها در حال بررسی است تا بهترین راه‌حل انتخاب شود.

 راهکار پایداری خلیج گرگان

دلایل مختلفی برای خشک شدن خلیج گرگان مطرح می‌شود که از جمله تغییر اقلیم و گرمایش جهانی، برداشت بی‌رویه از سفره‌های آبی اطراف خلیج، کاهش بارندگی، افزایش تبخیر‌ و... چند وقت پیش حمید علیزاده،‌ معاون پژوهش و فناوری پژوهشگاه ملی اقیانوس‌شناسی و علوم جوی در وبیناری با موضوع راهکارهای پایداری خلیج گرگان، در این زمینه گفت: مطالعات ما نشان داده جریان غالب در خلیج گرگان بیشتر وارد شونده است و شوری آب آن در ترازهای بالا و پایین همیشه بیشتر از میزان شوری آب دریای خزر است و با توجه به وضعیت نیمه‌خشک آن، همواره آب از دریای خزر وارد خلیج گرگان می‌شود و آب در آن تبخیر خواهد شد.
علیزاده افزود:‌ با توجه به این شرایط فقط لحاظ کردن حقابه، وضعیت این خلیج را بهبود نمی‌بخشد. حقابه برای پایداری اکولوژی این حوضه بسیار مؤثر است، ولی برای تبادل آب میان این خلیج با دریای خزر کمک نمی‌کند، بلکه لازم است محل‌های ورود خلیج با دریای خزر شامل چاپاقلی، آشوراده و خزینی که از رسوبات پر شده است، تخلیه شود. در صورتی‌که این ۳ کانال به‌طور کامل مسدود شود، خلیج خشک خواهد شد، لازم است محل‌های تبادل آب میان خلیج و دریای خزر به‌ویژه در آشوراده و چاپاقلی تسهیل شود.همدلی

قطع درختان دالان سبز مادوان‌ داراب


شیراز- قطع درختان کهنسال جاده روستای مادوان بخش فسارود داراب در روزهای گذشته اعتراض و واکنش‌های مردم و فعالان اجتماعی را به‌دنبال داشته است. این درختان چون یک دالان سبز جاده مادوان را در برگرفته بودند و گردشگران و عابران را در سایه سار خود به مقصد می‌رساندند. همین پوشش سبز دالان مانند با درختان تناور و چشم‌نواز جاده مادوان را به مقصد گردشگران تبدیل کرده بود. قطع درختان این مسیر سبز توسط نیروهای ایستگاه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی داراب، آه‌ از نهاد فعالان فضای مجازی داراب درآورد. قطع‌کنندگان مدعی صدور مجوز قطع از سوی منابع طبیعی و بخشداری هستند اما بخشداری داراب صدور این مجوز را رد می‌کند.
انتقاد کنندگان به این اقدام با اشاره به‌ خاطرات و عکس‌های زیبای خود در کنار این درختان کهنسال، از مسئولان شهرستان داراب خواستند جلوی تخریب بیشتر درختان این جاده را بگیرند. این اعتراض به ورود فرماندار داراب و صدور دستور توقف قطع و توقیف درختان بریده شده منجر شد.
اصغر فرودی گفت: با قطع درختان حتی درختان خشک به این شیوه مخالفیم و باید درختان احیا و آبیاری لازم انجام شود تا دیگر شاهد خشک شدن درختان تنومند این منطقه نباشیم.
تنها درختان خشک شده با اخذ مجوز قطع شدند
مسئول ایستگاه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی داراب در خصوص علت قطع درختان جاده مادوان که از سوی این نهاد صورت گرفته است، گفت: این ایستگاه با قدمتی بیش از ۶۰ سال یکی از برجسته‌ترین ایستگاه‌های تحقیقاتی کشور است که در بسیاری از زمینه‌ها نیاز به بازسازی و ترمیم دارد.
مجید رجایی افزود: در ۶ ماه گذشته که بنده عهده‌دار مسئولیت این ایستگاه شده‌ام برخی اقدامات اصلاحی از جمله نوسازی باغ‌های ایستگاه شروع شده است که مردم در چند ماه آینده شاهد نتایج آن خواهند بود.
وی ادامه داد: درختان محوطه و اطراف اراضی زراعی ایستگاه سنی بیش از ۶۰ سال دارند که برخی از آنها به طور کامل خشک شده‌اند و حذف و جایگزینی آنها امری منطقی و ضروری است.
مسئول ایستگاه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی داراب گفت: این درختان نیز همانند هر موجود زنده دیگری دارای عمر مربوط به خود هستند و برای هر کدام مرگ و جایگزینی امری اجتناب‌ناپذیر است.
رجایی بیان کرد: قطع درختان خشک شده با هماهنگی منابع طبیعی شهرستان انجام شده و بخشداری منطقه هم در جریان بوده است؛ در این رابطه حتی یک درخت دارای برگ سبز قطع نشده‌ است و فقط درختانی که به طور کامل خشک بوده‌، حذف شده‌اند.
بخشداری فسارود مخالف قطع درختان جاده مادوان بوده است
بخشدار فسارود داراب نیز در پیامی که در فضای مجازی منتشر کرد، در واکنش به قطع درختان جاده مادوان گفت: برای قطع این درختان هیچ هماهنگی با بخشداری صورت نگرفته است.
لیلا خوش‌گفتار گفت: با ورود بخشداری و شورای بخش فسارود مانع از قطع درختان شده‌ایم و با دعوت از مسئولان از جمله فرماندار، امام جمعه از نزدیک آنها را در جریان قطع درختان قرار دادیم.
وی ادامه داد: بخشداری از مجوز و مزایده قطع درختان توسط نهادهای مربوطه کاملاً بی‌اطلاع بوده و در مرحله قبل که این اقدام با اعتراض‌های مردمی و شوراها و دهیاران مواجه شد به دوستان متذکر شده‌ایم بخشداری مخالف قطع درختان حتی درختان خشک شده است.
بخشدار فسارود بیان کرد: با توجه به اینکه این منطقه یک منطقه گردشگری و دارای درختان با قدمت و میراثی کهن است، هنرمندانی داریم که بتوانند از درختان خشک شده هم به بهترین شکل ممکن در زیباسازی محیط استفاده کنند.ایران

راهی برای کاهش وابستگی 70 درصدی به واردات چوب

طرح تنفس 10 ساله جنگل‌های هیرکانی فرصتی برای توسعه صنعت زراعت چوب

دکتر اسدالله تیموری یانسری*
 

برقراری تعادل میان توسعه و محیط زیست با مدیریت نظام بهره‌برداری از طبیعت که مبنای توسعه پایدار است، همواره به‌عنوان تقاطع و محل تلاقی و منازعه جامعه، اقتصاد و محیط زیست بوده و خواهد بود. نگرش نوین در این راستا، بهره‌مندی پایدار از منابع طبیعی، حفاظت محیط زیست و مصرف اقتصادی منابع تجدیدپذیر و تجدیدناپذیر است ولی سؤال کلیدی این است این نقشه مسیر آینده، آیا کاهش کمی و کیفی تاریخی منابعی را که ما امروز وارث آن هستیم جبران خواهد کرد؟ کاهش تنوع زیستی، نابودی کاهش سطح جنگل‌ها و مراتع، تشدید بیابان‌زایی، بحران آب و خاک، تغییر اقلیم، فزایندگی آلاینده‌های زیست محیطی، بهره‌وری بی‌رویه و عدم برخورد علمی و بوم‌شناسانه مبتنی بر دانش برای حل مسائلی این‌چنینی از چالش‌های پیش روی ماست.
امروزه برنامه‌ریزی جنگل با نگاه مدیریت پایدار برای مدیریت منابع و اراضی جنگلی با نگاه اکولوژیکی به منظور دستیابی به زیست بومی با تولیدات و خدمات بهینه و همیشه زنده و پایدار که بتوانند نیازهای اجتماعی، اقتصادی، اکولوژیک و فرهنگی نسل‌های فعلی و آینده را پاسخ دهد، انجام می‌شود و دیگر صرفاً تأمین چوب مدنظر نیست. در این میان، کاهش سطح جنگل‌های طبیعی سبب توجه ویژه به جنگل‌کاری و زراعت چوب با هدف توسعه سطح جنگل و تولید چوب به‌عنوان یک نیاز نوین شده است که برای پاسخگویی به این نیازهای متنوع بهره‌مندی از فنون علمی و کارا اجتناب‌ناپذیر است تا تولیدات و استمرار خدمات این زیست‌بوم‌ها در بلندمدت تضمین شود. جنگل‌کاری و زراعت چوب در کشور ما در مناطق فاقد پوشش، جنگل‌های کم بازده و تخریب شده و همچنین زمین‌های زراعی نامناسب برای کشت محصولات زراعی، سال‌هاست که انجام می‌شود اما مبتنی بر تجربیات شخصی، یا بدون ارزیابی توان اکولوژیک مناطق تحت کشت و اغلب با توجه به سن بهره‌برداری اقتصادی جنگل‌کاری‌ها و زراعت‌های انجام شده بود. در این راستا با بهره‌مندی ظرفیت علمی پژوهشگران، دانش و فناوری‌های به‌روز و موجود انتظار می‌رود با توجه به کاهش سطح جنگل‌ها، تغییرات آب و هوایی و مسائل اقتصادی و اجتماعی موجود در مناطق تحت کشت هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی و عملیات اجرایی با درنظر گرفتن معیارهای مختلف به طور همزمان و با استفاده از برنامه‌ریزی آرمانی، مناسب‌ترین ترکیب گونه‌ای سازگار با زیست‌بوم و کشت شود.
استان‌های شمالی بستر مناسب و مستعدی در زمینه تولید چوب و دارای جایگاه ویژه‌ای در این صنعت هستند. قطعاً امروزه افزایش تولید و بهره‌وری، ایجاد اشتغال و کاهش نرخ بیکاری، ایجاد فرصت‌های شغلی متناسب بویژه برای دانش آموختگان دانشگاهی، در نهایت رونق اقتصادی و درآمد سرانه از مهم‌ترین اهداف دولت و بخش خصوصی در فرایند توسعه که طرح زراعت چوب نیز در این راستا به شمار می‌رود،است. از طرفی امروزه اثرگذاری و اثربخشی اجتماعی دانشگاه‌ها یکی از کلیدی‌ترین چالش‌های مدیریت دانشگاه‌های نسل نو است و نیاز به تغییر بنیادین در چشم‌اندازها و مأموریت‌های آن بیش از پیش احساس می‌شود. در چنین عصری تخصصی شدن، مأموریت‌گرا‌یی و جامعه‌محوری دانشگاه‌ها به کارگیری خلاقیت، نوآوری و فناوری به‌روز در تصمیم‌گیری، تغییر رویکردها، مأموریت‌های دانشگاهی و ایجاد ارتباطی هدفدار، نظام‌مند و ساختاری با جامعه می‌تواند به اثربخشی اجتماعی و انسانی دانشگاه‌ها کمک شایانی کند. با اعلام سال «جهش تولید» در سال 1399 از سوی رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی)، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری به‌عنوان یک دانشگاه تخصصی، با توان مضاعفی در جهت تبدیل علم به فناوری، ارتباط بیشتر با صنایع مرتبط و سوق دادن پژوهش‌ها به سمت پژوهش‌های کاربردی و تقاضامحور گام برداشته است تا با رفع مشکلات استان و منطقه، گره‌ها و موانع تولید با توان علمی استادان و پژوهشگران دانشگاه برطرف گردد. این دانشگاه با قدمتی نزدیک به پنجاه سال در راستای اهداف خود در زمینه توسعه و ارتقای سطح کشاورزی و صنایع مرتبط استان تلاش جدی در بازنگری و بهبود ارتباط خود با جامعه و صنعت بر اساس تجارب موفقیت‌آمیز و شکست خورده داشته است. اعتقاد بر این است که این دانشگاه تخصصی در استانی با محوریت کشاورزی و منابع طبیعی می‌تواند به‌عنوان دانشگاهی فعال و کنشگر از یک سو با فراهم آوردن نیروی انسانی کارآمد و کارآفرین مورد نیاز جامعه و از سوی دیگر با انجام پژوهش‌های کاربردی و مورد تقاضای جامعه و صنعت ضمن حل مسائل و چالش‌های فرارو، زمینه‌ساز حرکتی نوین در کشاورزی دانش‌بنیان و پیشرو در آینده نزدیک و در جهت تحقق الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت باشد. در چنین شرایطی است که می‌توان بهره‌‌وری بهینه از هزینه‌‌های انجام شده در پژوهش‌های دانشگاهی را با نقش‌‌آفرینی دانشگاه‌ها در جامعه گره زد. در همین راستا این دانشگاه با داشتن ظرفیت علمی و آزمایشگاهی به پیشنهاد استاندار محترم، مسئول شناسایی ظرفیت‌های موجود در استان و ترویج طرح زراعت چوب شده است که به همت دانشگاهیان و مشارکت دستگاه‌های اجرایی بویژه دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی استان گام‌های خوبی در این خصوص برداشته شده است. زراعت چوب و جنگلداری در مزرعه فرصتی برای افزایش عرضه بلندمدت چوب فراهم می‌‌کند و مزایای اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی معنی‌داری برای کشور در بر خواهد داشت. آنچه اهمیت دارد گفتمان‌سازی در این باره و تشویق مشارکت همگانی در جنگلداری و زراعت چوب بیشتر است. امروزه فرصتی نو با اجرای طرح تنفس ١٠ساله جنگل‌های هیرکانی شمال کشور برای بسیج همگانی برای چنین گفتمانی خلق شده است. عدم مدیریت علمی در امر کاشت، داشت و برداشت چوب از جنگل‌های طبیعی و به‌دنبال آن کیفیت نامطلوب چوب تولید داخل، قیمت تمام شده بالا، زمانبری فرایند تولید، جاری بودن روش‌های کلاسیک و قدیمی برداشت، خشک کردن، پالایش، حمل و نقل، برش و الواربندی چوب سبب شده است تا متعاقب گسترش صنایع چوب و افزایش نیاز به فرآورده‌های آن در زندگی امروزه، تأمین نیاز داخلی چوب امکانپذیر نباشد و با جهشی در واردات (59 درصد از نظر مقدار و 31 درصد از نظر ارزش) بویژه در شش ماهه اول سال 1399 نسبت به زمان مشابه سال گذشته همراه بوده به طوری که حدود۷۰ درصد چوب‌ بازار کشور وارداتی است. خوشبختانه با توقف بهره‌برداری از جنگل‌های کشور، توجه به زراعت چوب هم زمان حفاظت و صیانت از جنگل‌ها امری اجتناب‌ناپذیر است.
به هر حال، توسعه طرح زراعت چوب به حمایت کلیه مسئولان و متولیان امر نیازمند است.

نیم نگاه

عدم مدیریت علمی در امر کاشت، داشت و برداشت چوب از جنگل های طبیعی و به دنبال آن کیفیت نامطلوب چوب تولید داخل، قیمت تمام شده بالا، زمان بری فرایند تولید، جاری بودن روش های کلاسیک و قدیمی برداشت، خشک کردن، پالایش، حمل و نقل،  برش و الواربندی چوب سبب شده است تا متعاقب گسترش صنایع چوب و افزایش نیاز به فرآورده های آن در زندگی امروزه، تأمین نیاز داخلی چوب امکان پذیر نباشد. ایران. *رئیس دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری

لاشه‌خواری عقاب‌های دریایی دم سفید آژیر قرمز میانکاله را به صدا درآورد

جنگل حرای دیر، قربانی پرورش میگو

زهرا کشوری
خبرنگار


عقاب‌های دریایی دم سفید دوباره بالای تالاب بین‌المللی میانکاله به چرخش درآمدند. چرخیدن نابهنگام آنها نوید خبری شوم را می‌دهد؛ مرگ پرندگان یکی از مهم‌ترین باراندازهای جهانی. زمستان فصل مهاجرت پرندگان به این بارانداز است. عقاب‌های دریایی دم سفید لاشه‌خواری می‌کنند. این اولین آژیر قرمز تالاب میانکاله بود که امسال برای دومین سال پیاپی به صدا درآمد. از 10 بهمن تا 14 بهمن 839 لاشه جمع آوری شده است.
از مرگ چندین هزار بالی پرندگان در میانکاله به مرگ صورتی یاد می‌کنند. این مرگ رنگی به‌دلیل رنگ زیبای فلامینگوهاست. اما بیشترین تلفات را مثل سال گذشته چنگرها داده‌اند. بعد از چنگرها، فلامینگوهای میانکاله‌اند که به دام مرگ افتاده‌اند.
سال گذشته براساس آماری که ابراهیمی کارنامی مدیرکل محیط زیست مازندران به «ایران» می‌دهد میانکاله به سوگ 38 هزار بال پرنده نشست. سال پیش فصل مهاجرت تمام شد و با رفتن پرندگان دفتر مرگ‌های پرشمار بر پهنه این تالاب بسته شد. اطلاع‌رسانی درباره مرگ پرندگان مهاجر امسال نیز همان مسیر سال گذشته را می‌پیماید.
سال گذشته آنفلوانزا و نیوکاسل از اتهام  مرگ پرندگان مبرا شدند مثل امسال. نتایج و گزارش‌ها از مسمومیت پرندگان خبرداد و در نهایت بوتولیسم علت مرگ آنها اعلام شد. بیماری‌ای که در شرایط هوازی و کاهش سطح آب تالاب باعث رشد باکتری در جلبک‌هایی می‌شود که پرندگان از آن تغذیه می‌کنند.
هرچند سید بهمن نقیبی رئیس سازمان دامپزشکی کشور بیان علت مرگ‌های تازه پرندگان مهاجر میانکاله را به روزهای آتی موکول می‌کند اما دوباره هم روی بوتولیسم تمرکز کرده است. به احتمال قوی پاسخ همان پاسخ سال قبل است: مسمومیت غذایی براثر بوتولیسم. تا این سؤال پیش بیاید که چرا در دو سال اخیر مرگ و مسمومیت غذایی به کمین پرندگان مهاجر تالاب نشسته است؟ چه شرایطی باعث ایجاد بوتولیسم در این دو سال شده است؟ حسینعلی ابراهیمی کارنامی، پسروی دریا و خشکی ضلع غربی را یکی از دلایل احتمالی مرگ پرندگان می‌داند. این عامل نتایج آزمایشگاه دامپزشکی را تکمیل می‌کند. خشکی تالاب میانکاله و خلیج گرگان شرایط هوازی و تکثیر میکروب را به‌وجود می‌آورد.
مرگ و میر سال گذشته تا بندر ترکمن در بخش شرقی تالاب رفت. او وجود فاضلاب‌های صنعتی و کشاورزی را یکی از دلایل ایجاد بوتولیسم می‌داند. تالاب میانکاله 48 هزار هکتار است که 10 هزار هکتار آن خشک شده است. آیا راهی برای نجات پرندگان نیست؟ و قرار است بوتولیسم هر سال بخشی از میهمانان میانکاله را به کام مرگ بکشاند؟ ابراهیمی کارنامی انتقال آب به تالاب را یکی از راهکارهای پایان مرگ مهاجران میانکاله می‌داند. او چشم به انتقال آب نکا و تجن برای نجات ضلع غربی تالاب میانکاله دارد. جایی که دخالت‌های انسانی و پسروی دریا بستر مرگ را برای پرندگان آبزی گسترده است.
لایروبی کانال و انهار هم از دیگر اقداماتی است که محیط زیست مازندران برای نجات میانکاله و ساکنشان آغاز کرده.
ابراهیمی کارنامی، مرگ‌های دو سال اخیر را نتیجه چند دهه کم لطفی به تالاب بین‌المللی میانکاله می‌داند. تالابی که خود با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می‌کند. کارشناسان هنوز به راهکار مطمئنی برای نجات یکی از مهم‌ترین تالاب‌های کشور نرسیده‌اند. ایران

اسماعیل کهرم در گفت‌وگو با همدلی: از قول من تیتر بزنید؛

دروغ بزرگ میانکالـه

همدلی|  تراژدی مرگ و میر پرندگان در تالاب میانکاله امسال باز تکرار شد. آن‌گونه که سازمان ‌محیط‌زیست مازندران اعلام کرده است فقط‌ تا ۱۵بهمن امسال مجموع تلفات پرندگان مهاجر جمع‌آوری شده در این تالاب‌ به عدد ۸۳۹لاشه رسیده است.
تالاب میانکاله استان مازندران امسال میزبان مهربان و امنی برای پرندگان مهاجر نبود. اوایل بهمن ماه بود که مردم محلی به یک باره با لاشه‌های زیادی از پرندگان سرخ و سفید در تالاب میانکاله مواجه شدند، آنها خبر مرگ دسته‌جمعی پرندگان را به سازمان‌های مربوطه گزارش دادند. بعد از این گزارش بود که عکس‌های غم‌انگیزی از این پرنده‌کشی به رسانه‌‌‌ها راه یافت و فرضیه‌‌‌ها و اما و اگرهای زیادی در چرایی مرگ این پرندگان رنگارنگ‌ مطرح شد.
البته این اولین بار نیست که پرندگان تالاب میانکاله به‌صورت دسته جمعی می‌میرند. اواخر دی ماه سال گذشته‌ نیز بیش از ۴۰هزار پرنده در تالاب میانکاله تلف شدند و علت مرگ این پرندگان پس از بررسی سازمان دامپزشکی سم بوتولیسم اعلام شد. بوتولیسم توسط یک باکتری خاص ایجاد می‌شود و پرندگان با بلع گیاهان یا حیوانات آلوده به این سم فلج می‌شوند و جان خود را از دست می‌دهند.
امسال نیز‌ داستان تلخ‌ میانکاله تکرار شد و پرندگان زیادی در این تالاب از بین رفتند. به‌گفته بهمن نقیبی؛ معاون بهداشتی و پیشگیری سازمان دامپزشکی‌ آمار تلفات در تالاب میانکاله به همان ۸۳۹ لاشه محدود نشده و این آمار‌ در حال افزایش است

سم بوتولیسم‌ متهم قتل پرندگان

در روزهای گذشته و با افزایش تلفات پرندگان مهاجر تالاب میانکاله فرضیه‌‌‌های متعددی برای این کشتار‌ دسته‌جمعی مطرح شد. برخی توپ مرگ و میر پرندگان‌ را به زمین آنفلوآنزای حاد پرندگان انداختند؛ برخی هم بیماری نیوکاسل را قاتل نامریی پرندگان دانستند، عده‌ای هم انگشت اتهام خود را به‌سمت فاضلاب‌ها و آب‌های آلوده نشانه گرفته بودند، اما با تمام این گمانه‌زنی‌ها و اما و اگرها مسئولان می‌گویند امسال هم مانند پارسال سم بوتولیسم پرندگان را به کام مرگ فرو برده است.
دو روز پیش سازمان دامپزشکی علت این تلفات را مجددا سم بوتولیسم اعلام کرد. بهمن نقیبی، در این مورد به ایسنا گفت: «سازمان دامپزشکی لاشه‌‌‌های پرندگان را دریافت و بلافاصله بررسی کرد. دراین بررسی ابتلای این پرندگان به آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان و نیوکاسل رد شد و علت مرگ این پرندگان مانند سال گذشته سم بوتولیسم است
به‌گفته نقیبی باکتری‌ای به‌نام کلستریدیوم بوتولینوم در محل‌هایی که اکسیژن کم باشد در بقایای گیاهان کف تالاب رشد می‌کند و گرمای هوا نیز شرایط را برای رشد این باکتری فراهم می‌کند. این سم‌ بسیار کشنده است و جلوگیری از تکرار آن کار بسیار دشواری است، مگر این‌که تالاب میانکاله احیا شود.
وی تصریح کرد:«امسال در بخش‌هایی از این تالاب شاهد عقب‌نشینی آب بودیم و اگر تالاب احیا نشود این فاجعه ممکن است سالیان سال تکرار شود. همچنین هرچه مواد آلی در محیط بیشتر شود، اکسیژن کمتر شده و محیط برای رشد باکتری مساعدتر‌‌‌ می‌شود

مقصر مرگ پرندگان عوامل انسانی است

اگرچه سازمان نظام پزشکی وضعیت تالاب‌‌‌ها را مقصر اصلی تولید بوتولیسم و مرگ پرندگان معرفی‌‌‌ می‌کند، اما برخی معتقدند که برخلاف نظر سازمان دامپزشکی تالاب‌ها نمی‌توانند سم بوتولیسم تولید کنند و در مرگ و میر پرندگان دست‌های دیگری در کار است. می‌گویند برخی‌ شکارچیان غیرمجاز وقتی از خوان شکار پرندگان دست‌شان کوتاه می‌شود، ناراحتی و اعتراض خود را با ریختن سم در تالاب بر سر پرندگان خالی می‌کنند.‌ مانند آنچه که در دهه 70 در مازندران اتفاق افتاد. در یکی از سال‌های دهه ۷۰ ‌محیط‌زیست صیدهای شکارچیان غیرمجاز را از آنها گرفته بود و شکارچیان به تلافی آن،‌ چند ١٠لیتر سم آفت‌کش مرکبات را داخل تالاب ریختند که‌ در نتیجه آن چند صد‌هزار پرنده مردند و تالاب تا ماه‌ها بوی تعفن می‌داد.
 
اسماعیل کهرم، فعال ‌محیط‌زیستی نیز مرگ و میر پرندگان در تالاب میانکاله را امسال عمدی می‌داند. وی در این زمینه به همدلی گفت:«عوامل انسانی و تضاد منافع باعث مرگ پرندگان در این تالاب شده است
این فعال ‌محیط‌زیستی در رد ادعای سازمان دامپزشکی کشور مبنی بر تغذیه پرندگان از سم بوتولیسمی که به‌صورت طبیعی در تالاب تولید شده است، آن را دروغ بزرگی دانست و گفت: «از قول من تیتر بزنید دروغ بزرگ میانکاله

ادعای بوتولیسم دروغ بزرگ میانکاله است

کهرم تصریح کرد: «سموم در تالاب میانکاله از نوع بوتولیسم نیست و سم بوتولیسم در دریاچه تشکیل نمی‌شود، بلکه در کنسروهایی سربسته تولید می‌شود، چون باید در محیط بدون هوازی تولید و رشد کند. از طرفی ایران بیش از ۲۰۰ تالاب دارد. چرا بوتولیسم در تالاب‌‌‌های دیگر تولید نمی‌شود
کهرم با بیان این‌که «تلفات پرندگان و آبزیان در میانکاله به‌دلیل عوامل انسانی است»، افزود: «در‌ تالاب میانکاله شکارچیان، صیادان، گله‌داران، کشاورزان، ماموران ‌محیط‌زیست، و ... در حال فعالیت هستند. در اغلب مواقع این افراد با هم تضاد منافع پیدا‌‌‌ می‌کنند. مثلا محیط‌بان تور صیاد را که حدود یک و نیم میلیون قیمت دارد، ضبط می‌کند، آن هم دست به انتقام‌‌‌ می‌زند و این فجایع زیست محیطی به بار می‌آید
 
وی ادامه داد: «در گذشته نیز این رفتارها مسبوق به سابقه بوده است. چندین بار در گذشته همین تالاب میانکاله تجربه چنین اتفاقی را داشته است، برخی از شکارچیان متاسفانه برای گرفتن انتقام چنین کارهایی را انجام می‌دهند و این وضعیت را برای پرندگان ایجاد می‌کنند. ادعای مرگ و میر پرندگان با‌ بوتولیسم دروغ بزرگی میانکاله است. در میانکاله سم ریخته‌اند، همانطور که در سال 1373 و همچنین در سال 1382‌ و پارسال هم همین کار را در میانکاله انجام دادند همدلی

خطری جدی‌تر از آتشی که به جان جنگل‌ها افتاده

اسماعیل کهرم

در هفته گذشته و بعد از موج خبرهای متعدد آتش‌سوزی‌های گسترده در جنگل‌های هیرکانی که از گلستان تا اردبیل را در‌‌نوردید، خبر نگران‌کننده دیگری درباره وضعیت این جنگل‌ها نیز منتشر شد. یکی از مقامات محلی هفته گذشته فهرستی از آفت‌هایی را که به جان چهارهزار‌و ۵۷۵ هکتار از جنگل‌های غرب مازندران افتاده است، ردیف کرد. در میان آفت‌هایی که جنگل‌های هیرکانی را در‌بر گرفته، می‌توان نام پروانه تخم‌انگشتری، پروانه دم‌قهوه‌ای، آفت شب‌پره شمشاد، سوسک برگ‌خوار ممرز، روانه برگ‌خوار زمستانه، سرخرطومی جهنده راش، پروانه برگ‌خوار داغداغان، پروانه لیسه درختان جنگلی و زنبور برگ‌خوار آزاد را دید. 

همان‌طور که می‌بینید، تقریبا آفتی نیست که به جان این جنگل‌ها نیفتاده باشد. چند هفته پیش هم یکی از نمایندگان زاگرس‌نشین در مجلس درباره پدیده زوال بلوط و آفتی که به جان درختان بلوط افتاده است، هشدار داده بود. طبق گفته این نماینده مجلس، ۱.۵ میلیون هکتار یا ۱۸ میلیون اصله درخت بلوط از ۲۵ تا صد درصد آفت زده و خشک شده‌اند. این اخبار در حالی در رسانه‌های رسمی به گوش می‌رسد که می‌دانیم در سال‌های اخیر آتش بخش زیادی از دو جنگل مهم ایران یعنی هیرکانی و بلوط زاگرس را نابود کرده؛ یعنی در تابستان و حالا امسال در همین زمستان، بخش زیادی از کمربند جنگل‌های ایران را آتش نابود کرده است و از آنجایی که در این سال‌ها در مهار آن موفق نبودیم، باید منتظر باشیم تا در سال‌های بعد هم خبر آتش‌سوزی‌های فصلی را از جنگل‌های کشور بشنویم.
 در کنار این آتش‌سوزی‌ها، موضوع حمله آفات به جنگل‌ها هم مسئله بسیار نگران‌کننده‌تری است؛ چرا‌که آتش به دلیل ماهیتش به چشم دیده می‌شود و بلافاصله بعد از رخ‌دادنش هم مسئولان، مقامات و مردم از وجود آن آگاه می‌شوند و هم به دلیل خطری که ممکن است به دلیل تسری آتش گریبان انسان‌ها را بگیرد، خیلی زود برای مهار آن اقدام می‌کنند. اینکه چقدر موفق به خاموش‌کردن می‌شوند یا نه، موضوع دیگری است که همه از کیفیت آن اطلاع داریم. 
اما در زمینه آفات، اغلب چنین است که به دلیل ماهیت پنهانی‌ای که دارند، ممکن است دامنه ابتلای آن خیلی گسترده شود و بعد مقامات و مسئولان از آن باخبر شوند. این هم به دلیل ضعفی است که اغلب ما در زمینه‌های پژوهشی در امور جنگل‌ها و مراتع داریم. از آنجایی که در ایران سازمان‌ها، ارگان‌ها و وزارتخانه‌هایی که مسئول نگهداری جنگل‌ها هستند، اغلب از فقیرترین سازمان‌ها از جنبه مالی هستند، برای همین هم در امور یومیه خود مانده‌اند و از همین رو فرصتی برای تحقیق و پژوهش برای چنین اموری ندارند. همین مسئله موجب می‌شود وقتی از مسئله آفات در جان جنگل‌های ایران باخبر می‌شوند که کار از کار گذشته و بخش زیادی از جنگل‌ها نابود شده‌اند؛ آن‌هم جنگل‌های مهمی همچون هیرکانی و بلوط زاگرس که برای تشکیل هر هکتار آن باید سال‌ها صبر پیشه کرد و منتظر بود. آن‌وقت در ایران خیلی ساده و آسان این بخش از جنگل‌ها در نبود دیده‌بانی مقتدر و همیشه حاضر از میان می‌رود. 
بخشی از این ماجرا البته به نگاه محیط‌زیستی مسئولان ایرانی هم باز‌می‌گردد؛ نگاهی که ناشی از باورنداشتن واقعی به مسئله محیط زیست و مسائل آن است. بارها در حرف‌های مقام‌های مربوطه شنیدهایم که به چه راحتی از نابودی چند هکتار جنگل برای احداث فلان پروژه حرف می‌زنند. همین راحت‌بودن بیان نابودی جنگل در کلام آنها، نشان می‌دهد که نگاه آنها به مسئله محیط زیست چه فاصله‌ای با واقعیت امر دارد. به‌هر‌حال نگرانی دیگری بر نگرانی‌های ما برای جنگل‌های ایران اضافه شده و امیدوارم حالا که نشد از آن پیشگیری کنند، حداقل تلاشی برای مهار آن صورت بگیرد که جنگل‌ها بیشتر نابود نشوند. شرق

گفت‌گو با مدیرکل دفتر حیات وحش سازمان محیط‌زیست درباره نجات یک گونه در معرض خطر
از انقراض گوزن زرد ایرانی جلوگیری شد
نیره خادمی

 

پس از جنگ جهانی دوم بسیاری از منابع علمی، گوزن زرد را منقرض‌شده می‌دانستند؛ گونه‌ای منحصر به فرد که شکار و حوادثی چون جنگ و آتش‌سوزی جنگل‌ها، روند نابودی آن را تسریع کرده بود. در سال 1336 ورنر ترنزه، زیست‌شناس آلمانی این گونه را در بیشه‌های کنار رودهای دز و کرخه یافت. سال بعد دو راس گوزن زرد ایرانی (نر و ماده) و یک گوساله ماده به باغ وحش اوپل آلمان منتقل شد تا شاید، سرنوشتش دگرگون شود. گوزن‌های زرد در
50
سال گذشته در ایران با هدف حفاظت و تکثیر، در چند نوبت در میان زیستگاه‌های مختلف از جمله کرخه، دشت ناز ساری، جزیره اشک دریاچه ارومیه و میانکتل در استان فارس، جنگل‌های حاشیه رودخانه‌های کرخه و دز، مانشت در ایلام، باغ شادی یزد، بیجار کردستان جا به‌جا شدند اما در حال حاضر جمعیتشان در ایران بین 400 تا 500 راس است.
برنامه عمل گوزن زرد ایرانی در سال 95 به دنبال وظایفی که بند «ط» برنامه ششم توسعه برای تهیه، تدوین و اجرای برنامه ‌عمل حفاظت و مدیریت گونه‌های در معرض تهدید و خطر انقراض
بر عهده سازمان گذاشته بود؛ برای افزایش دو سه برابری جمعیت آنان نوشته شد. آنطور که حالا شهاب‌الدین منتظمی، مدیرکل دفتر حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست می‌گوید؛ این برنامه تاکنون به اهدافش نرسیده و به دلیل بروز مشکلاتی چون کمبود بودجه و نبود باور به آن تنها 10 درصد از آن، به طور ناقص انجام شده است. او معتقد است که در این شرایط دست‌کم برخی اقدامات، به حفظ این گونه کمک کرده است: «انتخاب سایت‌های مختلف و انتقال جمعیت گونه‌ها به دلیل جلوگیری از آسیب‌های ژنتیکی است، ضمن اینکه انتقال گوزن‌ها باید برای مدیریت درون‌آمیزی گونه انجام شود. جابه‌جایی یا ایجاد ایستگاه‌های مرکزی و انتقال از چندین سایت به همانجا هم به دلیل بهره‌برداری حداکثری از تنوع ژنتیکی است. به دنبال همین اقدامات دست کم توانسته‌ایم، گونه را حفظ کنیم و عوامل آسیب‌زای ناشی از خروج ژنتیکی به حداقل رسید
آقای منتظمی، در حال حاضر وضعیت گوزن زرد ایرانی در زیستگاه‌های ایران چگونه است؟
گوزن زرد یکی از گونه‌های بسیار آسیب‌پذیر در حیات وحش است. از مدت‌ها پیش، تعدادی از این گونه‌ها، برای نجات جمعیت به سمسکنده، جزیره اشک ارومیه و دشت ناز منتقل شدند. برای ازدیاد افراد و احیا جمعیت در پراکنش تاریخی تصمیم به ایجاد مراکز دیگری نیز گرفته شد. در دهه 80 زیستگاه‌هایی به ترتیب در مازندران، آذربایجان غربی، یزد، فارس، خوزستان و ایلام ایجاد شد. طی اجرای برنامه عمل، برخی مراکز از جمله در کرمانشاه، خراسان شمالی، کردستان کهگیلویه‌و‌بویراحمد به علاوه مرکز سمسکنده در مازندران به دلیل ناکارآمدی جمع‌آوری شدند. جمعیت به واسطه خشک‌شدن دریاچه ارومیه در جزیره اشک و ورود شغال و یک قلاده پلنگ به جزیره، دچار آسیب شد. در عین حال وضع جمعیت در منطقه ایلام و فارس به قدری خوب بود که 17 راس هم به دز معرفی شد. با توجه به بالا آمدن سطح آب و کم شدن تهدیدات، باز هم بحث احیای جمعیت در خارج از جزیره اشک وجود دارد تا دوباره این گونه را احیا کنیم.
مهم‌ترین تهدیدات این گونه در زیستگاه‌های حیات وحش چیست و در سال‌های گذشته چه بر سر آن آمده است؟
شکار گوزن در اغلب محدوده‌ها، آن را به انقراض کشاند و با پیدایش سلاح گرم این فرآیند تسریع فراوان یافت. در اواسط قرن 20، در مجموع با شکار، از دست رفتن زیستگاه‌ها و اختلالاتی چون آتش‌سوزی جنگل‌ها و چرای مفرط دام اهلی، جمعیت‌های باقی مانده در معرض تهدید قرار گرفت. بیش از آن، جنگ ایران و عراق تهدیدی اضافی را بر جمعیت این گونه تحمیل کرد. هم‌اکنون مواردی چون نداشتن بقای گوساله‌ها به دلیل رقبای غذایی و ورود شکارگران طبیعی به داخل مراکز، افت جمعیت به دلیل گذشتن جمعیت از مرز ظرفیت برد، نبود بودجه برای اجرای برنامه منسجم، نبود زیستگاه مطلوب و حفاظت شده که بتواند بقای گونه را تضمین کند از تهدیدات این گونه در ایران محسوب می‌شود. مسئله انقراض در سال 1951 مطرح شده بود، اما در سال 1955 مشخص شد که تعداد محدودی از این گونه در جنگل منطقه بزرگ رودخانه دز و کرخه هنوز در ایران زنده است. در سال 1973 تعداد گوزن‌های زرد ایرانی که در حیات وحش زندگی می‌کردند، حدود 25 فرد برآورد شد ولی حالا تعداد آنها تقریبا نامعلوم است. بر اساس مدیریت و پراکنش گوزن زرد ایرانی، در حال حاضر جمعیتی حدود 220 راس از این گونه در 6 استان آذربایجان غربی، مازندران، یزد، فارس، خوزستان و ایلام نگهداری می‌شود.
برای انتخاب سایت‌های نگهداری گوزن زرد ایرانی، چه معیارهایی در نظر گرفته می‌شود؟
در گذشته حوزه پراکندگی این گونه در شمال آفریقا از مرز تونس تا دریای سرخ و در آسیا از سوریه و اردن به عراق و غرب ایران بوده است. زیستگاه‌های اصلی گوزن زرد ایرانی در ایران بیشتر در غرب، جنوب غرب و زاگرس بوده است. سعی شد مناطقی انتخاب شود که شرایط نزدیک‌تری به اکوسیستم زیستگاه‌های اصلی گونه دارد. این گونه، قابلیت هماهنگی بسیار بالایی با شرایط دارد و اگر زیستگاه مناسب باشد، هماهنگ می‌شود. گوزن زرد ایرانی به طور کلی ساکن مناطق جنگلی و جنگل‌های باز است و جمعیت مناطق آزاد وابسته به استفاده از اراضی بوته‌ای کنار رودخانه و بیشه‌ای است. معیار انتخاب سایت‌هایی که قرار است در آینده به عنوان زیستگاه‌های آزاد برای معرفی مجدد جمعیت‌های وحشی و آزاد گوزن زرد ایرانی توسعه یابند هم این چند مورد است. زیستگاه مطلوبیت لازم در زمینه بارندگی، مدت زمان فصل بارش، خصوصا برف، وضعیت توپوگرافی، نوع خاک و پوشش گیاهی را داشته باشد. مساحت تخصیص داده شده به زیستگاه مهم است و نسبت محیط به مساحت زیستگاه، هر چقدر کمتر باشد زیستگاه مناسب‌تر است. تراکم طعمه‌خواران در محدوده باید بررسی شود و امنیت مورد نیاز را داشته باشد؛ اینکه چه فاصله‌ای با مرزهای بین‌المللی دارد و آمار نسبی حجم شکار غیرمجاز در آن محدوده چه میزان است. تعداد و الگوی پراکنش مراکز مسکونی اطراف منطقه حفاظت‌شده، وضعیت مردم بومی و آگاهی از رویکرد مردم بومی منطقه مورد بررسی در رابطه با حفاظت از حیات وحش، لزوم و توسعه آن، آگاهی از میزان فشار دام در منطقه و صحبت با دامداران، منابع مالی و نیروی انسانی کافی، منابع مالی تخصیص یافته و بستر لازم برای توسعه گردشگری و میزان استقبال از بازدیدکنندگان داخلی و خارجی از دیگر مواردی است که برای زیستگاه‌های آزاد در نظر گرفته خواهد شد.
چه اقداماتی برای احیای چنین گونه کمیابی انجام شده است؟
طی سال‌های گذشته با توجه به تخریب و از بین رفتن زیستگاه و شرایط نامساعد زیستی جمعیت آسیب دید و این گونه فقط در ایران ماند. ما هم البته در ایران زیستگاه‌های اصلی را از دست دادیم و 3، 4 راسی که مانده بود برای مراقبت و تکثیر در اسارت زنده‌گیری شد. آسیب زیستگاه‌ها، شکار بی‌رویه و تخلفات در این زمینه از پیش از انقلاب شروع شده و باعث کاهش شدید جمعیت شده بود بنابراین متخصصان از همان زمان، به دنبال نگهداری گونه و تکثیر در اسارت بودند. سایت سمسکنده همان زمان برای تکثیر ایجاد و پس از آن هم تصمیم انتقال گونه به جزیره اشک را گرفته شد. تعداد گوزن زرد ایرانی به دلیل مساعد بودن شرایط جزیره و قابلیت هماهنگی بسیار بالا با شرایط به حدود 320 تا 330 راس رسید. نمی‌توانیم درباره سایت‌های دیگر بگوییم که شرایط زندگی وحش را دارند و برای مدیریت آنها مراکز باید کمی کوچک‌تر، قابل دسترس‌تر و قابل مدیریت‌تر باشد. سال 86 و 87 تعدادی گوزن زرد تحت عنوان احیای زیستگاه و جمعیت به کرخه منتقل شد، خوب رشد پیدا کرد و تعداد آن به 70 تا 80 راس رسید. سال 92 پس از شیوع بیماری میاز در منطقه، بخش زیادی از گونه را از دست دادیم اما از آنجایی که شرایط مناسب‌تری نسبت به سایر زیستگاه‌ها داشت بنابراین سال گذشته هم رهاسازی را در همان‌جا انجام دادیم. وقتی جمیعتی را در طبیعت و زیستگاه اصلی نداریم، ناگزیر به استفاده از مکانیزم تکثیر در اسارت هستیم. اگر این مراکز مدیریت نشود شدیدا از جمعیت کاسته می‌شود. در واقع تکثیر با توجه به افزایش ضریب زادآوری مطرح است تا بحران‌های ژنتیکی مدیریت شود.
چند سال پیش سازمان محیط زیست، برای احیای این گونه برنامه عمل تدوین کرد، درباره جزییات آن بگویید و اینکه چه سرنوشتی پیدا کرد؟
سال 95 برنامه عمل گوزن زرد تدوین و به استان‌های هدف ابلاغ شد اما به نتیجه نرسید. اهداف مدیریتی این برنامه در
5
سال نخست به این شرح بود؛ افزایش و مدیریت پایدار جمعیت گوزن زرد ایرانی در ایران تا 700 راس، شامل حداقل 10 منطقه محصور، مدیریت جمعیت‌های 350 فردی و حداقل 5 محدوده آزاد با جمعیت 350 فردی. در 5 سال دوم هم مقرر شده بود که جمعیت گوزن زرد ایرانی به 1200 راس برسد. اجرای این برنامه نیازمند تشکیل گروه مدیریت گوزن زرد ایرانی است که این گروه هنوز تشکیل نشده است. همچنین سایت رشکان نیز باید به عنوان مرکز تکثیر جدید راه‌اندازی و توسعه یابد. در حال حاضر دو راس گوزن زرد در رشکان وجود دارد و نزدیکی این منطقه به جزیره اشک، امکانات و دسترسی آسان به مرکز استان (شهر ارومیه) موقعیت این سایت را برای معرفی گوزن مناسب ساخته است. رشکان، یک محدوده 35 تا 40 هکتاری فنس‌کشی شده است و وجود زیرساخت‌های لازم می‌تواند آن را به یک سایت ایده‌آل برای تکثیر گوزن زرد تبدیل کند. همچنین این شانس برای پروژه وجود دارد که هرسال سایت‌هایی به عنوان مرکز تکثیر توسعه یابند که مالکیت آنها در اختیار بخش خصوصی و یا سازمان‌های
مردم نهاد است.
چرا اجرای این برنامه به نتیجه نرسید؟
در حال حاضر مهلت پنج ساله نخست اجرای این برنامه تمام شده اما به دلیل نبود بودجه و نبود باور به اجرای برنامه عمل در سطوح مختلف به نتیجه نرسیده است. به دلیل این مشکلات فقط در حدود 10 درصد کل برنامه عمل، آن هم بصورت ناقص انجام شده است که عبارتند از جمع‌آوری سایت‌های نامطلوب، جابه‌جایی‌های مورد لزوم با هدف نگه داشتن جمعیت در حد ظرفیت برد و جا‌به‌جایی افراد جهت ثبات غنای ژنتیکی و برخی اصلاحات جزیی در سطح مراکز.
چند مرکز برای نگهداری و تکثیر این گونه در کشور وجود دارد؟
جزیره اشک، دشت ناز، آزادی، باغ شادی، میانکتل، ارسنجان، دز و کرخه 8 منطقه ما هستند و در کنار آنها 4 مرکز خصوصی نگهداری و باغ وحش‌ها از جمله مرکز نگهداری حیات وحش البرز، دهکده طبیعت باراجین، باغ وحش اراک و مرکز قرنطینه و بازپروری حیات وحش پردیسان را داریم. در سال 92 تعداد گوزن زرد ایرانی 360 راس در کل مراکز و سایت‌ها بود اما در سال 98 این تعداد به 245 راس رسیده است. همچنین تعداد این گونه در 4 مرکز خصوصی و باغ وحش در سال 98 به 46 راس
رسیده است.
انتقال گونه‌ها از منطقه‌ای به منطقه‌ای دیگر چه ضرورتی برای حفظ و نگهداری آنها دارد؟
انتخاب سایت‌های مختلف و انتقال جمعیت به دلیل جلوگیری از آسیب‌های ژنتیکی است، ضمن اینکه انتقال گوزن‌ها باید برای مدیریت درون‌آمیزی گونه انجام شود. جابه‌جایی یا ایجاد ایستگاه‌های مرکزی و انتقال از چندین سایت به همانجا هم به دلیل بهره‌برداری حداکثری از تنوع ژنتیکی است. به دنبال همین اقدامات دست کم توانسته‌ایم گونه را حفظ کنیم و عوامل آسیب‌زای ناشی از خروج ژنتیکی به حداقل رسید. اگر این موضوع مدیریت نشود قطعا جمعیت در میان‌مدت به واسطه از دست دادن تنوع ژنتیکی از دست خواهد رفت.
یکی از عوامل تخریب زیستگاه‌ها قطعا توسعه ناپایدار به ویژه جاده‌سازی و سدسازی‌ها است و اینکه ما هنوز به الگوی مناسب پایدار برای آن دست نیافته‌ایم. این موضوع تا چه میزان بر کاهش جمعیت این گونه‌ها تاثیر گذاشته است؟
نگوییم توسعه ناپایدار، بگوییم توسعه‌ای که بر مبنای رعایت دستورالعمل‌های محیط زیستی نبوده است. اگر در زمان ساخت یک سد، جاده و استقرار یک صنعت در نزدیکی زیستگاه‌ها ملاحظات محیط‌زیستی رعایت نشود بخش بزرگی از جمعیت آسیب خواهد دید. مثلا جاده عباس‌آباد در سمنان یکی از قتلگاه‌های یوز پلنگ آسیایی بود، بنابراین اگر نکات ایمنی برای جابه‌جایی گونه‌ها، رفت و آمد و کریدورهای آنها رعایت نشود، استارت اصلی آسیب به جمعیت زده می‌شود.
چرا در سال‌های گذشته به مسئله مهم زیستگاه‌ها و جلوگیری از تخریب آنها توجه نشد؟
چون هیچ وقت حفظ محیط زیست و به ویژه حیات وحش در توسعه در دستور کار نبوده است. برنامه‌های توسعه‌ای صنعتی و جاده‌سازی‌ها نوشته می‌شود ولی به حفظ گونه‌ها توجه نمی‌شود در حالی‌که به سادگی می‌توان این کار را انجام داد. به عنوان مثال بسیاری از کریدورها با ایجاد پل روگذر برای حیات وحش امن خواهد شد، به این صورت هم از توسعه عقب نمی‌مانیم و هم شرایط ایمنی برای حیات وحشمان فراهم خواهد شد ولی متاسفانه تاکنون این موارد در طرح‌های توسعه‌ای کمرنگ بوده است.
سازمان حفاظت محیط‌زیست برای اینکه چنین الزاماتی در طرح‌های توسعه‌ای جا باز کند چه اقداماتی انجام داده است؟
الزام طرح‌های توسعه‌ای به پیش‌بینی و ارزیابی‌های زیست محیطی مطرح است؛ چنین ارزیابی‌هایی انجام می‌شد اما باز هم کریدورهای حیات وحش از قلم می‌افتاد. در 3، 4 سال اخیر سازمان در موارد زیادی با احداث جاده‌هایی که تهدید حیات وحش بود، مخالفت کرده است.
مثلا کدام جاده؟
طرح احداث یکی از جاده‌ها که در زیستگاه یوز بود و ما مقابل آن ایستادیم. جاده‌ای در منطقه حفاظت‌شده بافق قرار بود ساخته شود ولی هنوز سازمان با آن موافقت نکرده است. موارد اینچینی که سازمان اجازه آن را نداده باشد، زیاد است.
این پیش‌بینی‌ها و ارزیابی در زمان بروز وقایع طبیعی هم ممکن است کمک‌کننده باشد و نبود آن آسیب‌زننده. مثل سیلی که سال 98 در خوزستان اتفاق افتاد و باعث از بین رفتن، گوزن‌های زرد در مناطق سیل‌زده ذزفول شد.
بله. توسعه محیط زیست باید در دل طرح‌های توسعه‌ای باشد، بحران‌های منطقه بر اساس سابقه پیش‌بینی شود و ملاحظات آن در نظر گرفته شود. در زمان ساخت راه آهن و جاده باید تشخیص داده شود که آیا در آنجا، بحران سیل یا رانش اتفاق می‌افتد یا نه؟ همان ابتدا باید اصلاح کنیم. نه اینکه سیل بیاید و بعد مجبور شویم راه آهن یا جاده را خراب کنیم، به ویژه در این دوره که همه مدل‌سازی‌ها قادر به پیش‌بینی چنین آسیب‌هایی است نباید شاهد چنین اتفاقاتی باشیم. سیل به کریدورهای حیات وحش، مسیرها، زیستگاه‌ها و تنوع زیستی آسیب می‌زند، پوشش گیاهی آن را از بین می‌برد و باعث جابه‌جایی جمعیت می‌شود. اگر ملاحظات لحاظ نشود، زیستگاه به طور کامل از بین می‌رود و ترمیم آن زمان زیادی می‌برد. شاید هم اصلا هیچ‌گاه
ترمیم نشود.
نهادهای دیگر که وظیفه اجرای طرح‌های توسعه‌ای را دارند، چه اقداماتی برای حفاظت از گونه‌‌ها و زیستگاه‌ها انجام داده‌اند؟
نگوییم نهاد، بگوییم متولی. متولی همه این مسائل دولت، بدنه دولت یا دو قوه دیگر هستند اما آنچه که در اینجا پر رنگ است، مردم هستند. محیط زیست برای سازمان نیست، برای مردم است. دستگاهی به شکل قانونی اقداماتی اداری در زمینه پیشگیری و پیگیری انجام می‌دهد اما این اصل 57 قانون اساسی را فراموش نکنیم؛ حفظ محیط زیست، وظیفه عامه مردم است؛ وظیفه تک تک ما. خودمان نباید به آن آسیب وارد کنیم و اگر کسی آسیب وارد کرد به او گوشزد کنیم. دستگاه‌ها هم باید در راستای چارچوب‌ها و پروتکل‌های حفاظتی سازمان محیط‌زیست کار انجام دهند و آنچه که در ضوابط و دستور العمل‌ها وجود دارد را رعایت کنند.
آیا این نهادها یا به قول شما متولیان با برنامه‌های سازمان در این رابطه همراهی کرده‌اند؟
اگر نشست‌ها برگزار و همراهی بین نهادها انجام شود، همزبانی‌ها اتفاق بیفتد، بسیار همراه هستند. به دنبال نشست‌هایی که در دو سه سال گذشته و به ویژه در یک سال گذشته با سازمان دامپزشکی داشتیم، توانستیم آنها را در حوزه مدیریت بیماری‌های حیات‌وحش، تشخیص به هنگام همراه کنیم و هماهنگی و همراهی خوبی داشتیم. آنها از ما محیط زیستی‌تر شده‌اند و در اجرای پروتکل‌ها، کمک‌های سریع و تشخیص بیماری خوب عمل کردند و پشت این تشخیص‌ها هم اقدامات اجرایی مفیدی بوده و مدیریت خوبی در کنترل بیماری‌ها شده است؛ مثل بیماری پی.پی.آر که طاعون نشخوارکنندگان کوچک است و آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان. چون تشخیص دوستان ما در سازمان دامپزشکی، سریع بوده است، اقدامات میدانی همکاری هم سریع اتفاق افتاده است. شاید اگر این فرآیند طولانی‌تر بود، آسیب جدی‌تری وارد می‌کرد و تلفات زیادی بر جای می‌گذاشت. بسیاری از برنامه‌های کلان سازمان، در شورای عالی محیط زیست که وزرای تاثیر‌گذار حضور دارند مطرح می‌شود و تصمیم‌گیری‌ها هم آنجا انجام می‌شود. در حوزه احیای دریاچه ارومیه و حواشی آن، اتفاقات خوبی برای حفاظت از گونه‌ها در حال وقوع است. سازمان محیط زیست برای حفظ اکوسیستم زاگرس، برنامه‌های خوبی در پیش دارد. برنامه حفاظت یوزپلنگ هم که باعث افزایش پایش و حفاظت از زیستگاه این گونه شد و امسال شاهد افزایش جمعیت علف‌خوار بودیم و چندین خانواده یوزپلنگ هم مشاهده شد.
اقدامات سازمان محیط زیست برای حفاظت از گوزن زرد ایرانی در 7، 8 سال گذشته چه نقاط ضعف و قوتی داشته است؟
ایجاد سایت‌های گوناگون برای این گونه از نقاط قوت در این‌باره بود و جمعیت از خطر انقراض مطلق نجات پیدا کرد. نقاط ضعف هم درباره جانمایی نامناسب یک یا دو سایت بود. همچنین دریاچه ارومیه خشک شد و به همراه آسیب‌های ناشی از تغییر اقلیم، جمعیت جزیره اشک به شدت کاهش پیدا کرد. آفتاب یزد
 

مردم «دیر» از بسته شدن گلوگاه تنفس جنگل حرا به بهانه احداث سایت پرورش لارو میگو می گویند:

از انقراض گوزن زرد ایرانی جلوگیری شد

نیلوفر رسولی

کامیون ها که سر رسیدند، قلوه سنگ های سپید و ماسه ها که روی بستر نمناک تالاب فروریختند، پرنده ای فریاد آخر را کشید و روی آب افتاد، موجی که از سقوط او روی آب شکل گرفت کمرنگ تر از دایره های ضخیم موجی بود که از لرزه موتور ماشین ها روی آب می افتادند. آخرین نفس های پرنده، از میان منقار قفل شده و چشم های بسته و پرهای پف کرده و لرزانش بیرون می آمد و «خور» آخرین نغمه های اندوهش را برای او می خواند. از مرگ این پرنده تنها دو قطعه عکس و سی ثانیه فیلم باقی است، تلاش آنهایی که شاهد فریاد رنج این پرنده بودند هم به جایی نرسید، پرنده به دامپزشکی منتقل شد اما زنده نماند، او مرد و با مرگ خود از روزهای سیاه جنگلی گفت که پیش از این خانه هزاران پرنده مهاجر بود. حالا تصویر مرگ این پرنده نماد رنجی است که بر جنگل حرای دیر می رود، مرگی که مردم دیر آن را «دق مرگ» شدن می خوانند، مرگی که فعالان محیط زیست دیر آن را واکنش طبیعت به ستیز و دست درازی به ساحت آن می دانند. شهر دیر در استان بوشهر، از یک سو با صنایع پتروشیمی محاصره شده است و از سویی دیگر با پالایشگاه ها، در میان سازه های غول آسای این دو شرکت، جنگل های حرا و تالاب دیر-بردستان نغمه ای را از حدود ۵۰۰ سال پیش هنوز برای مردم بومی می خوانند، در آن چشم اندازی که از یک سو نگاهی به کوه های زاگرس دارد و از سویی به خلیج فارس، پهنه درختان حرا و تالاب حالا نفس گاه طبیعی خود را از دست داده اند، احداث یک سایت پرورش لارو میگو در این منطقه در وهله اول مسیر ورود آب های جاری از سوی کوه های زاگرس را به جنگلی می گیرد که برای زنده ماندن هم به آب شیرین نیاز دارد و هم آب شور دریا. اما این نخستین باری نیست که ساحت این بستر طبیعی با نام توسعه و اشتغال زایی به زیر تیغ می رود، پیش از این نیز این تنها عرصه بکر دیر بارها با عنوان طرح های دیگری برای پرورش میگو تهدید شده بود، اما از ثبت ملی تالاب دیر- بردستان یک سال هم نمی گذرد که حالا احداث سایت پرورش لارو میگو در وسعت ۲ هکتار از این تالاب با مخالفت مردم دیر مواجه شده است، مردمی که در محاصره پالایشگاه و صنایع پتروشیمی، جان شان به حدود ۲ هزار متر ساحل شنی و درختان حرا باقی زنده است، مردمی که خود آستین بالا زده اند و سالانه چند هزار اصله نهال حرا می کارند تا ۱۰سال دیگر وسعت این جنگل را افزایش بدهند. احداث این سایت پرورش لارو میگو نهایتا محل اشتغال چهار یا پنج نفر خواهد بود، اما همین پروژه که نام اشتغال زایی را هم بر خود یدک می کشد، تیشه ای است بر ریشه آرزوهای مردم دیر برای باززنده کردن جنگل حرا و ثبت بین المللی این تالاب. مردم دیر می گویند که سایت پرورش لارو میگو در جایی احداث می شود که خود کارخانه طبیعی تولید آبزیان است، جایی که با احداث یک سایت مصنوعی، کارکرد طبیعی خود را از دست خواهد داد و علاوه بر نابودی درختان حرا، کاسبی صیادانی را نابود خواهد کرد که زیست شان در گرو صید ماهیانی است که از دل ریشه های درختان حرا جان می گیرند و به خلیج راه می یابند. این گزارش روایت چهار نفر از مردم بومی دیر است که برای نجات جان آخرین بازمانده های درختان حرا هفته هاست نامه نگاری می کنند و زیر سایه جنگل خواری و ساحل خواری، آخرین جرگه های امیدشان به سلامت تک تک درختان حرا وابسته است.

نان صیادان چه می شود؟

«گفتم که این پرنده دق مرگ شد، خاک ریزی را که دید شوکه شد و مرد.» «جواد فولادی» آن کسی است که مرگ پرنده دیر را تعریف می کند و می گوید که حالا تصویر این پرنده نگون بخت به نماد آینده جنگل حرا و تالاب بدل شده است، آینده ای که در آن مرگ در کام پرندگان و آبزیان و درختان دیگر نیز خواهد نشست. آقا جواد بومی دیر است اما حالا در بوشهر زندگی می کند، مرگ پرنده او را بیش از پیش به میان درختانی می کشاند که راز تمام کودکی او را در خود پنهان کرده است، درختانی که از دل ریشه های آن، هوای آلوده میان دو صنایع پتروشیمی و گاز تصفیه می شود، تخم های ماهی ها جان می گیرند و ماهی می شوند و می روند در تور صیادانی که با صید آنها زندگی می گذرانند، یا می شوند نان شب کسانی که سفره خالی دارند

یکسال ۵ هزارتا، یکسال ۱۵ هزارتا و یکسال ۲۵ هزارتا، آقاجواد در این سال ها به همراه مردم دیر نهال حرا کاشته است تا شاید ۱۰سال آینده وسعت جنگل بشود ۵۰ هکتار، اما افق این آرزو را حالا یک سایت پرورش لارو تیره و تار کرده است. آقا جواد نمی داند در بستری که خود کارخانه طبیعی تولید آبزیان است، چه اصراری به ساخت یک سایت مصنوعی است، آن هم سایتی که میگوهایش به خارج از ایران صادر خواهند شد و نفع آن به جیب بیش از ده نفر نخواهد رفت. آقاجواد از روز مرگ پرنده می گوید، از اینکه برخی می گویند که مجوز احداث این سایت را به این دلیل صادر کرده اند که خارج از حوزه تالاب است، اما آنها که دیر خانه شان است، آن روز بودند و می شنیدند که با ریختن قلوه سنگ ها و ماسه ها بر زمین صدای آب بلند می شد، آنجا خود تالاب بود، آن بستر حالا خشک شده است و ماسه ها و سنگ ها مسیری را پوشانده اند که پیش از این آب باران از کوه های زاگرس در بستر رودخانه فصلی به درختان حرا می رسید، حالا گلوگاه تنفس جنگل مسدود شده است. آقاجواد می گوید که بستر سایت پرورش لارو، بهترین نقطه شهر دیر است، حالا زمین های منتهی به تالاب متری ۵ میلیون تومان فروخته می شوند اما اگر آنها که می خواهند، زمین های تالاب را خشک کنند، می توانند این زمین ها را به دو برابر قیمت بفروشند، دویست هکتار بکر و دست نخورده تالاب و درختان حرا حالا شده است مانند لکه سپیدی که باید از میان صفحه ای شلوغ و سیاه پاک شود.

پساب سایت چه می شود؟