گزارش از وضعیت بیست و پنجمین دریاچه بزرگ دنیا

دریاچه ارومیه و 70 درصد خشکی

مطهره واعظی‌پور*

دریاچه ارومیه این روزها به نقطه‌ای صورتی تبدیل شده که دور تا دور آن را نمک گرفته است. خبرها حاکی از آن است که تنها 30 درصد دریاچه ارومیه باقی مانده و 70 درصد آن در سال‌های گذشته خشک شده است. خشکی دریاچه ارومیه دلایل زیادی داشته که از جمله آنها تغییر اقلیم، سدسازی، ندادن حق آب دریاچه و تغییر الگوی کشاورزی از مهم‌ترین دلایل خشک شدن دریاچه ارومیه به شمار می‌روند.

پرویز آراسته، مدیرکل حفاظت محیط زیست آذربایجان غربی در گفت‌وگو با فرهیختگان گفت: دریاچه ارومیه تحت تاثیر خشکسالی جهانی قرار گرفته است. تغییرات اقلیم جهانی گازهای گلخانه‌ای باعث گرم شدن کره زمین شده و دریاچه ارومیه هم در این بین تحت تاثیر قرار گرفته است.

وی ادامه داد: کاهش بارندگی از جمله دلایلی است که باعث خشک شدن دریاچه ارومیه شده است، متوسط بارندگی از سال گذشته تاکنون 25درصد کاهش داشته و همین موضوع باعث شده دریاچه ارومیه خشک شود.

آراسته افزود: بیش از 10 سال زمان لازم است تا با اجرای طرح‌های دریاچه ارومیه بتوانیم آن را احیا کنیم و به شرایط ایده‌آل نزدیک شویم. البته این روزها وضعیت کشاورزی هم تاثیر زیادی بر خشک شدن دریاچه ارومیه داشته است که انتظار داریم وزارت جهاد کشاورزی به این موضوع ورود کند تا وضعیت دریاچه ارومیه رو به بهبود برود.

مدیر کل حفاظت محیط زیست آذربایجان غربی تاکید کرد: وزارت جهاد کشاورزی باید در مورد تغییر الگوی کشت ورود کرده و با این موضوع برخورد کند. ارومیه باید به سمت نوعی کشاورزی برود که آب زیادی نیاز ندارد. اگر قرار باشد هر کشاورزی هر محصولی را که اراده می‌کند کشت کند و هر میزان آب نیاز دارد، برداشت کند، آن زمان نه‌تنها طرح‌های ما تاثیر نخواهد داشت، بلکه دریاچه ارومیه زودتر از آنچه که فکرش را می‌کنید، خشک می‌شود.

آراسته معتقد است: حق آب دریاچه ارومیه باید داده شود. اینکه کشاورزان از حق آب ارومیه برای محصولاتشان استفاده می‌کنند، درست نیست و وزارت جهاد کشاورزی باید روی این موضوع هم نظارت داشته باشد. به هر حال دریاچه ارومیه یک میراث ملی است و همه باید از آن حفاظت کنند.

 استفاده ناصحیح از آب در کشاورزی دریاچه ارومیه را خشک کرد

سعید گنجعلی، فعال محیط‌زیست در گفت‌وگو با فرهیختگان گفت: ارومیه حالش خوب نیست و این موضوع را همه می‌دانند. همه سال‌هاست که خشک شدن ارومیه را به تماشا نشسته‌اند، اما هیچ‌کس به این فکر نیفتاد که چرا ارومیه روزبه‌روز خشک‌تر می‌شود.

وی افزود: ستاد احیای دریاچه ارومیه مدت‌هاست که طرح‌های زیادی را برای احیای این دریاچه انجام می‌دهد؛ طرح‌هایی که از آن جمله می‌توان به نصب کنتور روی چاه‌های کشاورزی، لایروبی کانال‌ها، انتقال آب از سدها و... اشاره کرد. اما چرا دریاچه ارومیه همچنان به سمت خشک شدن می‌رود؟ اول اینکه اقدامات و برنامه‌هایی که برای دریاچه ارومیه برنامه‌ریزی شده بود، کامل اجرایی نشد، دوم اینکه از سال 94 به بعد هیچ پولی برای این ستاد پرداخت نشده است و این مساله باعث شد که تمامی طرح‌ها متوقف شود.

گنجعلی ادامه داد: مشکلی که هیچ‌کس به آن توجه نکرده، کشاورزی است. هیچ مسئولی به وضعیت کشاورزی و برداشت آب کشاورزان نظارت ندارد و همین موضوع باعث شده که دریاچه ارومیه خشک شود. تغییر الگوی محصول کشاورزان ارومیه اولین دلیلی است که می‌توان به آن استناد کرد. کشاورزان این منطقه مدت‌هاست که به سمت کاشت چغندرقند، پیاز و گوجه‌فرنگی رفته‌اند؛ محصولاتی که آب زیادی لازم دارد، در صورتی که باید محصولاتی را که به آب کمتری احتیاج دارند، کشت کنند. متاسفانه شنیده‌ایم که در آذربایجان شرقی بیشتر کشاورزان به سمت کاشت هندوانه رفته‌اند؛ میوه‌ای که آب زیادی لازم دارد. وی گفت: وقتی کشاورزان به راحتی نوع محصول خود را تغییر می‌دهند و در کنار آن هر اندازه که نیاز دارند از آب‌های زیرزمینی که منابع تجدید‌ناپذیر هستند، برداشت می‌کنند، این موضوع باعث می‌شود هر میزان آب هم به دریاچه ارومیه رها کنند، باز هم دریاچه ارومیه خشک شود.

این فعال محیط ‌زیست تاکید کرد: شیوه سنتی آبیاری کشاورزان مشکل بعدی است که باعث خشک شدن دریاچه ارومیه شده است. امروزه تمام کشورهای دنیا به سمت آبیاری قطره‌ای رفته‌اند، اما در کشور ما با وجود وضعیت بحرانی آب هنوز هم از شیوه‌های سنتی که باعث هدررفت آب می‌شود، استفاده می‌کنند.

گنجعلی تاکید کرد: اگر می‌خواهیم ارومیه احیا شود، باید به وضعیت کشاورزان به صورت جدی نظارت کنیم. کشاورزان در حال حاضر بیشترین آسیب را به دریاچه ارومیه وارد کرده‌اند. مسئولان به جای اجرای طرح‌های نصفه و نیمه به سمت نظارت بر کشاورزی و برداشت آب آنها روی بیاورند. *خبرنگار گروه اجتماعی . فرهیختگان

گزارش از آخرین وضعیت آلودگی شمال‌غربی‌ترین رود کشور

پساب خطرناک‌ترین نیروگاه اتمی جهان در ارس

*مطهره واعظی‌پور

بیش از چهار هزار ماهی در رود ارس به دلیل وجود سم یا عناصر سنگین مرده‌اند؛ موضوعی که باعث شد دادستان خداآفرین در این باره پرونده قضایی تشکیل دهد و دستورات لازم را درخصوص علت اتلاف ماهیان به اداره حفاظت محیط ‌زیست و اداره دامپزشکی این شهرستان صادر کند.

حسن حضرتی، دادستان خداآفرین در این باره گفت: تلفات به صورت یک‌باره بوده و از تاریخ هفتم شهریور سال جاری هیچ‌گونه تلفات دیگری مشاهده نشده است، به همین دلیل در این خصوص پرونده‌ای در دادسرای خداآفرین تشکیل شده و تحقیقات همچنان ادامه دارد و مقرر شد اداره دامپزشکی نمونه‌برداری لازم را انجام دهد و نتیجه قطعی را در اسرع وقت اعلام کند.

اما آنچه در مورد رود ارس نگران‌کننده شده، این است که کشور ارمنستان تمام پساب کارخانه‌ها و نیروگاه اتمی‌اش را به رود ارس می‌ریزد و همین موضوع باعث آلوده شدن آب و مرگ ماهی‌ها شده است. البته این خبر را اداره حفاظت محیط‌زیست و کیفیت منابع آب شرکت آب منطقه‌ای آذربایجان شرقی تکذیب کرده و معتقد است که آب ارس عناصر سنگین ندارد و دلیل مرگ ماهی پساب‌های ارمنستان نیست.

با وجود این، احمد بایبوردی، عضو هیات‌علمی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی آذربایجان ‌شرقی در گفت‌وگو با فرهیختگان، گفت: سال 1395 جلسه‌ای در دفتر رئیس دانشگاه علوم پزشکی تبریز با حضور تمامی ارگان‌های مسئول رود ارس برگزار شد تا در مورد آلودگی این رود هر کدام از آنها گزارش‌های خود را اعلام کنند. همان سال، سازمان آب و فاضلاب در مطالعات دقیقی که انجام داده بود، اعلام کرد که در بدن ماهی‌ها عناصر سنگین دیده شده و در بررسی آب هم رسوبات عناصر سنگین دیده شده است.

وی ادامه داد: متاسفانه از همان سال کاری برای رود ارس انجام نشد و همچنان مشکل ارس روزبه‌روز بدتر شد. اگرچه سازمان آب و فاضلاب تبریز متولی ارس است، هیچ‌پاسخی درباره این موضوع ارائه نکرده.

بایبوردی افزود: در بررسی‌های انجام‌شده از ماهی‌های مرده و آب رود ارس به این نتیجه رسیده‌ایم که عفونت و بیماری در این آب وجود ندارد، یعنی سم یا عناصر فلزات سنگین باعث آلودگی و مرگ ماهی‌ها شده است.

عضو هیات‌علمی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی آذربایجان ‌شرقی تاکید کرد: دستگاه‌های اندازه‌گیری سم در کشور ما قدیمی است، یعنی نمی‌تواند سم‌های جدید را شناسایی کند. به همین دلیل هرگز نمی‌توانیم متوجه شویم که آلودگی ارس از چه نوع سمی است.

بایبوردی با بیان اینکه کارخانه‌های ارمنستان تمام پساب خود را به درون ارس می‌ریزند و دلیل اصلی آلودگی ارس همین موضوع است، افزود: در تفاهمنامه‌ای که وزارت نیروی ایران و ارمنستان با هم امضا کرده‌اند، قرار شد که هیچ‌پسابی به ارس ریخته نشود و این موضوع تا ابتدای سال 2018 باید به پایان برسد، اما متاسفانه فعالیت ارمنستان نشان نمی‌دهد که برای این کار قدمی برداشته باشند. همچنین که شاهد هستیم ارمنستان با ریختن پساب کارخانه‌هایش باعث مرگ ماهی‌های ارس شده است.

وی تاکید کرد: موضوع دیگری که در مورد ارمنستان وجود دارد، این است که کارخانه قدیمی نیروگاه اتمی ارمنستان هم می‌تواند یکی از دلایل آلودگی ارس باشد. آنچه در این بین اهمیت دارد، این است که کشور ارمنستان باید برای پساب کارخانه‌ها و نیروگاه اتمی‌اش فکری بکند و آن را به ارس نریزد، چراکه تمام خسارت پساب آنها به کشور ما وارد می‌شود.

 آب ارس مشکلی ندارد

همچنین فریدون آرمانفر، مدیر دفتر محیط‌زیست و کیفیت منابع آب شرکت آب منطقه‌ای آذربایجان شرقی در گفت‌وگو با فرهیختگان گفت: صحبت‌های زیادی در مورد دلیل مرگ ماهی‌ها اعلام شده است، اما باید بگوییم که نتایج بیش از یک دهه آنالیز ماهیانه آب رودخانه ارس در دو سوی مرز و در ایستگاه‌های 13گانه که با مشارکت اداره کل حفاظت محیط‌زیست استان و همراهی وزارت امور خارجه صورت می‌گیرد، نشان می‌دهد که پارامترهای کیفی به‌خصوص فلزات سنگین به آب وارد نشده است.

وی ادامه داد: بررسی‌ها نشان داده که استاندارد‌های ملی آب شرب در ارس وجود دارد. در سالیان اخیر به واسطه پیگیری به عمل آمده از سوی وزارت نیرو، سازمان حفاظت محیط‌زیست و وزارت امور خارجه و به‌تبع آن احداث سیستم باز چرخانی توسط طرف ارمنی، میزان تخلیه‌های اتفاقی پساب نیز به یک‌سوم سال‌های قبل تقلیل یافته است و این میزان نیز به دلیل ظرفیت بالای رقیق‌سازی رودخانه غالبا در رودخانه قابل ردیابی نبوده است.

آرمانفر با اشاره به چندین دوره نمونه‌برداری و آنالیز نسوج ماهیان سد خداآفرین از سوی اداره کل شیلات استان، اداره کل حفاظت محیط‌زیست، اداره کل دامپزشکی و سازمان آب، افزود: وجود هرگونه فلز سنگین در آب‌ها رد می‌شود و اخباری که در این حوزه اعلام شده را تکذیب می‌کنیم.

مدیر دفتر محیط‌زیست و کیفیت منابع آب شرکت آب منطقه‌ای آذربایجان شرقی، گفت: علت مرگ‌ومیر اخیر ماهیان در پایین‌دست سد خداآفرین به دلیل تخلیه پساب‌های فرامرزی را رد می‌کنیم، چراکه کارشناسان اعلام کرده‌اند دلیل تلف شدن ماهیان در این بازه از رودخانه حکایت از دخالت عوامل فیزیکی چون استفاده از مواد انفجاری، انرژی ولتاژ قوی یا احتمالا تلاطم اتفاقی آب و افزایش کدورت در آن است؛ البته علت دقیق آن بعد از بررسی‌ها اعلام خواهد شد.

وی تاکید کرد: استناد به یک شیت آنالیز تاریخ گذشته بدون ذکر نام آزمایشگاه مرجع فاقد وجاهت علمی است. همچنین فلزات سنگین در غلظت حتی دو یا سه برابر حد استاندارد نیز سبب مسمومیت ناگهانی و مرگ‌ومیر آبزیان نمی‌شوند و تنها برخی از آنها در نسوج انباشت می‌شوند که این موضوع نیز در سوابق آنالیزهای ردیابی نشده است.

 آلودگی سابقه‌دار

اواخر سال 93 معاون سیاسی و امنیتی استاندار آذربایجان ‌شرقی از آلودگی آب رودخانه ارس بر اثر نشت پساب کارخانه مس کشور ارمنستان ابراز نگرانی کرده بود. در همان دوران هیات‌رئیسه فراکسیون محیط‌زیست مجلس نیز با اعلام این خبر مبنی‌بر آلوده شدن آب رودخانه مرزی ارس که در مرز کشورهای ایران، آذربایجان و ارمنستان جریان دارد، در مورد آثار ناشی از این آلودگی هشدار داده بود؛ صحبت از ورود پساب‌های صنعتی کارخانه‌های آلومینیوم و مس ارمنستان و نیز پساب حاوی رادیواکتیو نیروگاه اتمی متسامور ارمنستان به‌عنوان خطرناک‌ترین نیروگاه اتمی جهان بود.

این نیروگاه اتمی حتی از نیروگاه اتمی فوکوشیما نیز خطرناک‌تر اعلام شده بود، به‌طوری که ترکیه موضوع تعطیل کردن این نیروگاه را از مراجع بین‌المللی پیگیری می‌کند و بیشتر از هر کشوری نگران خطرات ناشی از نیروگاه متسامور است. قرار گرفتن این نیروگاه اتمی هسته‌ای در 16 کیلومتری مرز ترکیه و قرار گرفتن این نیروگاه در منطقه زلزله‌خیز، موجب واکنش مقامات ترکیه در این رابطه شده است، به‌طوری که ترک‌ها معتقدند این نیروگاه حتی در 40 سال پیش نیز بر اساس استانداردهای مدرن روز ساخته نشده است.

آلودگی آب رود ارس از سوی پساب‌های کارخانه‌های آلومینیوم و رادیواکتیو متسامور ارمنستان تقریبا سه سالی است که قرار است از سوی دولت پیگیری شود و به گفته سیدرضا موسوی، مدیرکل سابق اداره کل حفاظت محیط‌زیست استان اردبیل این موضوع در حوزه روابط بین‌الملل و دستگاه دیپلماسی است و باید در پیگیری این موضوع از ظرفیت وزارت خارجه استفاده شود و سازمان حفاظت محیط‌زیست به شکل مستقیم توانایی ورود به این موضوع را ندارد.

رود ارس، رودی بین مرز سه کشور است و از سه استان کشور نیز عبور می‌کند؛ رودخانه‌ای که آب شرب بیش از 350 هزار نفر از مردم استان اردبیل را تامین می‌کند و همچنین بخش قابل توجهی از کشاورزی شمال این استان وابسته به این رودخانه است. *خبرنگار. فرهیختگان

شبی برای مه ‌لقا ملاح

یک ریشه، هزار شاخه

مه‌ لقا ملاح، مادر محیط‌ زیست ایران، اولین سازمان مردم‌نهاد محیط‌زیستی را با نام جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط ‌زیست در سال 1373 پایه‌گذاری کرد اسماعیل کهرم می‌گوید: ملاح بر آموزش غیرمستقیم محیط‌زیستی تأکید داشت

اتوبوس گرفتند و رفتند استانداری مازندران، ساری، در اعتراض به طرح‌هایی که داشتند جنگل‌های مازندران را از بین می‌بردند. اتوبوسی نونوار با توشه راهی اندک که حرفشان را زیر پنجره اتاق استاندار فریاد بزنند. میکروفن‌ کار نکرد. یک نفر گفت برویم از فقیری که با میکروفن نوحه می‌خواند، قرض بگیریم. باطری را عوض کردند و سخنرانی شروع شد؛ ساعت‌ها. استاندار پنجره‌اش را باز نکرد. کمی بعد کسانی به بهانه ایجاد نظم سراغشان آمدند و پرسیدند سردسته‌تان کیست؟ سرگرداندند، مه‌لقا زیر باران تند مازندران در پتو و لحاف پیچیده‌شده‌ زیر طاقچه‌ای نشسته‌ بود؛ گفتند ایشان است. مرد نگاهی انداخت به او و گفت: بگو زودتر تمامش کنند. این خاطره را اسماعیل کهرم می‌گوید. از مه‌لقا ملاح، زنی که شبی از شب‌های بخارا مال او است.
ما چهار نفر بودیم که با کتاب و کتابخانه مرتبط بودیم. یکی از ما مه‌لقا ملاح بود. پیرزنی با موهایی مثل برف که به بزرگداشت خود نیامده اما نگاهش از پوستر سبزرنگ می‌گوید در سالن حضور دارد. نوش‌آفرین انصاری است که از این چهار نفر می‌گوید؛ خودش، پوری سلطانی، توران میرهادی و مه‌لقا ملاح. پیش از او علی دهباشی به روی سن رفته و می‌گوید: روزگار بر ما می‌گذرد و فقط عده‌ای هستند که با بودنشان نبودن‌های دیگران را معنا می‌بخشند. شب مه‌لقا ملاح است با حضور نوش‌آفرین انصاری، شیوا دولت‌آبادی، اسماعیل کهرم، رخشان بنی‌اعتماد و مجتبی میرطهماسب. قرار است در انتها فیلم همه درختان من به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد از زندگی مه‌لقا ملاح پخش شود.
شب‌های بخارا در باغی بزرگ با درختان کهن و باغبان پیری برگزار می‌شود که متعلق به خاندان افشار است. نقش درخت‌ها در حوض حیاط پشتی می‌افتد که در محاصره ساختمان‌های اطراف است؛ انگار یک جزیره سرسبز میان شهر شلوغ است. آنچه که ملاح عمری برای اصلاحش جنگیده، برای سرپا ماندن درختان، پاک شدن هوا، از بین نرفتن گونه‌های نادر گیاهی و جانوری و هر آنچه که با طبیعت و زندگی پیوند دارد. متولد ‌سال 1296 است، زنی 100ساله که بیش از 20‌سال است با تأسیس سازمان غیردولتی جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست، برای طبیعت تلاش می‌کند. ملاح فرزند خدیجه افضل وزیری است که خود فرزند بی‌بی خانم استرآبادی است. مادربزرگ یکی از نخستین مدارس دخترانه را در ایران راه‌انداخت و مادر در آن تدریس کرد. مه‌لقا گاهی به عکس‌ها نگاه می‌کند، به این دو زن تأثیرگذار، به مادرش در لباسی که طراحی کرد تا زنان آزادانه‌تر دست‌هایشان را حرکت دهند. در خیابان‌ها با مادرش راه می‌رفت و مردم به آنها سنگ می‌زدند. افضل خانم گفت: گریه نمی‌کنی‌ها، این کار مبارزه است. ملاح می‌گوید مادرش رنج زیادی تحمل کرد که یک روزی گفتم برای چه آن‌قدر تحمل کردی، نگاهی به من کرد و گفت برای این‌که تو توسری نخوری.
نو‌ش‌آفرین انصاری روزهایی را به یاد می‌آورد که ملاح در کتابخانه فعال بود: با او ‌سال 47 در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آشنا شدم. من در کتابخانه اصلی بودم و او در موسسه روانشناسی. ملاح که در ایران فلسفه و علوم اجتماعی خوانده بود، برای دکترای جامعه‌شناسی به فرانسه رفت و همان‌جا یک دوره آموزش کتابداری هم دید.‌ سال 47 رئیس کتابخانه موسسه تحقیقات روانشناسی شد. انصاری می‌گوید او یک ایران‌دوست است و عاشق نسل جوان: نقش اجتماعی او در حرکت میان زنان و به ‌وجود آوردن حس فعالیت مدنی و حس وجدان درد از ما سه‌نفر بیشتر بود. من زنی این‌چنین متعهد و برانگیخته و فعال ندیده و نشناخته‌ام. ملاح پس از بازنشستگی فعالیت‌های محیط‌ زیستی‌اش را به ‌طور جدی آغاز می‌کند. انصاری هر بار لیمو‌ترش می‌بیند به یاد ملاح می‌افتد و این قصه‌ای است که به پنج تصویر او از ملاح برمی‌گردد: تصویر او در خانواده که عاشق همسر و فرزندان است و به تصمیمات و استقلال فکری‌شان احترام می‌گذارد، او از نظر انصاری تلفیقی از زن دانشمند و بانوی سنتی است. تصویر دوم کنجکاوی دایم او برای کشف اطلاعات است. زنی که از مقاله‌ها و کتاب‌هایی که خوانده دایم حرف می‌زند و سوال می‌کند. تصویر دیگر نگاه تلفیقی نسبت به گذشته و علم جدید است: چندین‌ سال آب‌مروارید و واریس را با کمک لیموترش به تأخیر انداخت. تصویر آخر تشکل است: باور بی‌چون و چرای او نسبت به قدرت زنان و مدیریت آنها در خانواده و جامعه و جهان: اوقاتش تلخ می‌شد وقتی می‌دید زنان خود را دست کم می‌گیرند. تصویر پنجم تصویر سبز او است، حس مسئولیت عمیق و به گفته انصاری دیوانه‌وار نسبت به محیط‌ زیست، زباله، اسراف، انقراض، جنگ و لاستیک: نخستین‌بار بحث مدیریت آب‌هایی که در خانه استفاده می‌کنیم را از ایشان شنیدم.
ملاح شاگردانی تربیت کرد؛ اما انصاری می‌گوید من در دنیای ملاح یک شاگرد رد‌شده هستم.‌ سال 1377 است و قرار است جایزه ترویج علم را به ملاح بدهند، هتلی در کیش، رو به خلیج‌فارس و صدای امواج به گوش می‌رسد اما انصاری صدای ملاح را به یاد می‌آورد و قصه‌هایی که برای او تعریف کرد: در آخر یک بسته دستمال سفید در شکل مربع‌های نسبتا کوچک به من هدیه کردند، این طور شد که این صحبت کوتاه را اینگونه نام نهادم: بانوی بذرهای سفید.
روح خاک را ماند
سالن پر شده است، اتاق پشت آن را صندلی چیده‌اند و مردم از تلویزیون‌ها برنامه را نگاه می‌کنند. در سالن اصلی بعضی روی پله‌ها نشسته‌اند و بعضی هنوز از سرپا ایستادن خسته نشده‌اند. شیوا دولت‌آبادی روی سن می‌آید و از نشانه‌های اثربخشی ملاح می‌گوید: من ستایشگر راه دور ایشان بودم. 25‌سال قبل در جلسه‌‌ای دیدم خانومی لیوان چای خود را آورده، گفتم از لیوان یک‌بار مصرف استفاده کنید و گفت من شاگرد مه‌لقا ملاح هستم، لیوانم را همراه خودم می‌آورم. دخترم از اعضای جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط ‌زیست بود و هر بار داستان‌های قشنگی از دوراندیشی ایشان و نگرانی‌اش از تراکم جمعیت و خودرو و تمرکز‌یافتگی کلانشهرها می‌گفت، زمانی که کمتر کسی با نگرانی از این مسائل حرف می‌زد.
مه‌لقا ملاح را بعدا در فیلم می‌بینیم که روی مبل‌های سبزرنگ خانه‌اش نشسته، پشت به پنجره‌های چوبی و می‌گوید: مادر جان، تهران یک چاله است که کوه‌های عظیم دور تا دور آن را گرفته. تنها راه آن شهریار است که از قدیم بادهایش به سمت تهران معروف بود؛ الان آن قسمت را ببین که تمام کارخانه است.
دولت‌آبادی نامی به ملاح می‌دهد: انسان توسعه‌یافته. چهره‌ای که الگووار می‌درخشد، او و میرهادی اثرشان ماندگار است به‌خصوص به‌عنوان الگوی یک زن در اجتماع. انسانی که فراتر از روزمرگی می‌اندیشد و می‌خواهد به زندگی معنا ببخشد. حرمت خویش و دیگران را حفظ می‌کند، انسانی فراتر از خود: نگاه خانم ملاح معطوف به آینده بشر بر کره خاکی است. یکی دیگر از واژگانی که با به خاطرآوردن آنها به یاد ملاح می‌افتم، توانایی مراقبت است. کسی که اول از خودش می‌تواند مراقبت کند یعنی سالم زندگی کند و خوب فکر کند و همچنین مراقب و نگران دیگران باشد. هیچ چیز به اندازه هوا و خاک برایمان ضروری نیست و یکی از کسانی که با وسعت دیدش به این مسأله توجه می‌کند، ملاح است. او سهم خودش را 30‌سال قبل با همراه داشتن لیوان شخصی و کیسه پارچه‌ای شروع می‌کند. زنی که هیچ‌گاه دستپاچه و نگران موانع نیست و آهسته و پیوسته پیام و بذر خود را می‌کارد. دولت‌آبادی نگاهی به پوستر و عکس ملاح می‌کند، در خطوط چهره ملاح هم جویبار پیداست و هم ریشه درختانی که او می‌خواهد نجاتشان دهد و لبخندی که در آن امیدواری پیداست. شعری از خواهرش پروین دولت‌آبادی می‌خواند:
گفتمش چنان خاکم جوهر حیات زن/ سرفرازی صد باغ ریشه می‌زند در من
جز به خاک کو جایی تا کنند مأوایی / جز زمین کجا پاید استواری پایی
امن خاک را مانم جایگاه روییدن/ پای سود ره‌یابان سینه‌سای کوبیدن
باد و آب و آتش را همچو خاک مأوایم/ سرنهاده هستی سر جان والایم
کم مبین تنم، این تن روح خاک را ماند/ بذر زندگی را جان زن برافشاند
راست قامتی چون سرو، سرفشانده تا افلاک/ دل نهاده‌ای بر عشق در سجود همچون تاک
من زنم زمینم خاک، با فروتنی خویید/ اسم اعظمم خوانند عشق جاودان مادر

اسماعیل کهرم می‌آید، با خنده همیشگی‌اش که شوخ‌طبعی از آن پیداست، می‌گوید: من مادرم را می‌خواهم، مادر ملاح. کهرم از 21‌سال قبل می‌گوید که به دلیل بیماری پدرش به ایران برگشت و اتفاقی در جلسه‌ ان‌جی‌اوهای محیط‌ زیستی شرکت کرد: پر از ایده‌های محیط زیستی بودم. ملاح را در آن جلسه دید، زنی که مردم به او احترام می‌گذاشتند و علاقه نشان می‌دادند: اواخر جلسه گفتم دفترت کجاست؟ من می‌خواهم همکاری کنم. گفت خانه دو بازنشسته است. این آغاز همکاری دو‌جانبه بود. خیلی از کسانی که با او همکاری می‌کنند دستمال‌های گلدوز‌ي‌شده‌اش را دارند. من هم یک‌بار می‌خواستم دستمال‌کاغذی استفاده کنم که دو سه دستمال گلدوزی به من داد. متخصصان آموزش‌وپرورش می‌گویند آموزش باید غیرمستقیم باشد. امروز این مسأله جا افتاده است و مدارس طبیعت برای کودکان راه افتاده. ملاح با طبع لطیف و چهره زیبایش و آن دستمال گلدوزی‌شده به امثال من آموزش غیرمستقیم می‌داد. از کنفرانسی صحبت می‌کند که تاپنج‌ونیم صبح ادامه داشت و ملاح خستگی‌ناپذیر در آن حضور داشت یا زمانی که می‌خواست درباره دریای مازندران به کنفرانسی خارج از ایران برود، از ملاح مشورت گرفت: می‌خواستم یک ربع با او صحبت کنم اما 45دقیقه درباره این موضوع حرف زد و من دیدم چقدر اطلاعات دارد. او قلب و روحش دنبال این مسأله بود و خستگی برایش معنا نداشت. شخصیت‌هایی مثل او الگو هستند، به‌خصوص برای کسانی که فکر می‌کنند در این مملکت دیگر به چیزی امیدی نیست: اما این ایران است که چنین شخصیت‌هایی را می‌سازد، شخصیت‌هایی بی‌نظیر که با تمام مشکلاتی که وجود دارد، فعالیت می‌کنند. بعد از این‌که ملاح را دیدم، برای دوست انگلیسی‌ام نوشتم این‌جا در ایران زندگی بعد از 80 سالگی آغاز می‌شود. ما صد ‌سال اول زندگی ملاح را دیدیم و لذت بردیم. خدا برای صد‌ سال بعد به او توانایی بدهد.
میرطهماسب تهیه‌کننده فیلم همه درختان من می‌گوید كه قرار بود این پروژه جدی‌تر باشد اما به‌ دلیل نبودن حمایت آن‌طور که می‌خواستیم، نشد: اما اهمیت این فیلم خود مه‌لقا ملاح است.
مادر همه درختان
ملاح می‌گوید: در این کشور درخت‌ها را حریصانه نابود و روزی یک هکتار به کویرها اضافه می‌کنیم. مثل تپه‌های عباس‌آباد. این روزها فریاد بی‌آبی مملکت بلند شده. این حرف‌ها را ملاح‌ سال 92 گفته است. در فیلم همه درختان من که اسفند آن‌سال با تصویر برفی در خیابان‌های تهران شروع می‌شود، ملاح از زمانی می‌گوید که به 26‌هزار خانوار خانه به خانه درباره زباله آموزش دادند. با کمک 33دانش‌آموز در پروژه‌ای که 3ماه طول کشید: من پیرزن قوزقوزی، تا آخرین لحظه حیات معتقدم که باید خدمت کنیم. این از کانال آموزش است، آموزش این‌که من کی هستم و از کجا آمدم. طبیعت من را آدم کرده. طبیعت مورد احترام است. یکی از کارهای جمعیت قسمت اعظمش درختکاری است. اسفندماه می‌رویم سر وقت درخت. امسال 150 تا در تپه عباس‌آباد درخت کاشتیم.
560 مدیر مدرس را در 4‌سال آموزش دادند: اما بعد دولت عوض شد و نگذاشتند کار کنیم. او جزوه‌هایی برای آموزش محیط‌زیست به آن مدیران و دانش‌آموزان را دارد. دختر جوانی از یکی از شعبه‌های جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط‌زیست در ارومیه می‌آید. می‌گوید یادتان هست که گفته بودید قدیم کاری می‌کردند که در سمنان حتی یک قطره آب هم هدر نرود. آمده‌ام آن ماجرا را تعریف کنید.
با ویلچر به برنامه کانون شهروندی درباره محیط‌زیست می‌رود و می‌گوید: چه باید کرد؟ برای چه کسی نامه بنویسیم؟ بر بلندی کدام کوه فریاد بزنیم؟ راه حل هست اما مدیریت نیست. همراه شو عزیز کین درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمی‌شود.
فیلم در روزهای برفی، تصاویری از آلودگی تهران و گم‌شدن برج میلاد در هوای آلوده می‌دهد. مدارس تعطیل شده‌اند. ملاح می‌گوید آلودگی تهران نخواهد رفت: برای هر تشریفاتی درخت بکارید. وقتی حسین مرحوم شد ما در دو پارک درخت کاشتیم. حسین همسرم و رفیقم بود. از ‌سال 1356 گفتند تهران ظرفیت 4‌میلیون نفر جمعیت را ندارد. این شهر امروز 17‌میلیون جمعیت ساکن و 3‌میلیون جمعیت متحرک دارد و پیرزنی اینجاست که 22‌سال است ناله می‌کند و سرش را در هر سوراخی می‌برد و ناله می‌کند...
ملاح رو‌به‌روی زنی از فعالان محیط‌زیست صحبت می‌کند. زن می‌گوید شما خیلی کارها کرده‌اید و جلوی تخریب برخی جنگل‌ها را گرفته‌اید در همه استان‌ها شعبه دارید. ملاح می‌گوید همه استان‌ها نه، 16شهرستان و استان. و می‌گوید دلم می‌خواهد گلویم را جر بدهم. می‌رود دنبال ذره‌بین و دنبال آلبوم‌ها. خاطراتی از سال‌ها تلاش و فریاد برای محیط‌زیست.
آلبوم‌ها را پیدا می‌کنند. عکس راهپیمایی‌ها به طرف سازمان ترافیک، درختکاری‌ها در کویر ساوه، کنفرانس‌ها و نشست‌ها... نمونه‌ای از شعارها و برگه‌هایی که دستشان می‌گرفتند بالا می‌گیرد و با ذره‌بین می‌خواند.
ملاح می‌گوید خستگی خوب است، آدم تا خسته نشود از استراحت لذت نمی‌برد. با همین خستگی خودش را برای روز هوای پاک به بالای برج میلاد می‌رساند. پیچیده در پتو، روی ویلچر. به سر بچه‌هایی که آمده‌اند دست می‌کشد، به آنها یاد می‌دهد که شعار دهند و حق‌شان را بخواهند. می‌گوید: بگویید ما هوای پاک می‌خواهیم. بچه‌ها یکصدا فریاد می‌زنند. نوبت به کاشتن یک نهال رسیده است. می‌نشیند روی زمین چاله را بررسی می‌کند که مناسب نهال باشد. سر جایش می‌گذارد: بچه‌ها را صدا کنید که بیایند و کاشتن نهال را یاد بگیرند. بچه‌ها دورند. روی ریشه‌ها خاک می‌ریزد و آب. می‌گوید بچه‌ها باید نجات دهند.
فعالان یکی از ان‌جی‌اوها با ماشین‌های اسباب‌بازی، تصویر بزرگی از کوه دماوند ساخته‌اند. در بام برج میلاد. ملاح بالای قله ایستاده است، با ویلچر، نگاه می‌کند. کمی روی صندلی تکان می‌خورد. می‌پرسند چیزی می‌خواهید. نمی‌گوید. تکان می‌خورد و خودش را پایین می‌آورد. سرش را می‌گذارد روی قله برف گرفته دماوند.
گاهی نگران است و گاهی شوخی می‌کند و هرگز از ناامیدی نمی‌گوید. فیلم به عید‌ سال 93 می‌رسد و عیددیدنی‌های خانه ملاح. زنانی که از ان‌جی‌اوهای مختلف می‌آیند و همه برای محیط‌زیست تلاش می‌کنند. یک نفر خاطره روزی را می‌گوید که ملاح به اداره محیط‌زیست رفته بود تا جمعیت را ثبت کند. زن در محیط‌زیست شاغل بود: گفت می‌خواهیم یک انجمن تشکیل دهیم کمکمان می‌کنید؟ نخستین ان‌جی‌اوی محیط‌زیستی ثبت شد، جایی که موسس آن امروز 100ساله است و هنوز نگران آلودگی محیط زیست.
او به شب بخارا نرسیده. دهباشی از دختر و خواهر ملاح می‌خواهد به نمایندگی از او رو به جمعیت بایستند. همه برایش دست می‌زنند.شهروند

تحلیل‌ یافته گروهی از دانشمندان درباره خشک‌ شدن دریای

خزر تا 75‌سال دیگر و بر اثر گرمایش زمین خزر

خزر، ایرانی می‌شود

گروهی بین‌المللی از دانشمندان پیش‌بینی کردند که بخش شمالی خزر خشک خواهد شد و بخش ایرانی دریا در جنوب گسترش خواهد یافت معاون دریایی سازمان محیط‌ زیست در گفت‌وگو با شهروند: درصورت افزایش ناگهانی دمای سطحی دریای خزر، شکوفایی جلبکی آبزیان آن را خواهد کشت  

وحشت خشکسالی، مثل موجی تا دریای خزر پیش آمده. هر روز خبری درباره دریاچه شمالی ایران منتشر می‌شود؛ این‌که سرنوشت دریاچه ارومیه در انتظار خزر است، این‌که دریای شمال عقب‌نشینی کرده یا این‌که خزر روزی خشک خواهد شد. اخیرا یک گروه بین‌المللی از دانشمندان پیش‌بینی کردند که تا 75‌سال دیگر بخش شمالی خزر که قلمرو آبی روسیه و قزاقستان را در خود دارد، خشک خواهد شد و بخش ایرانی دریا در جنوب گسترش خواهد یافت؛ در این پیش‌بینی اعلام شد که دلیل، چیزی نیست جز پدیده گرم شدن جهانی آب‌وهوا. افزایش دما، تغییر در الگوی دما و بارش و کاهش تنوع گونه‌های گیاهی و افزایش طوفان‌های گردوغبار از تبعات تغییرات اقلیمی در خشکی است اما وقتی پای دریاها به میان می‌آید، اوضاع کمی پیچیده‌تر است؛ آن هم برای خزر که با بیشتر از 1200کیلومتر طول و 320کیلومتر پهنه، بزرگترین دریاچه کره زمین شناخته می‌شود و موقعیت حساسی دارد؛ با 50‌میلیارد بشکه نفت و 257تریلیون فوت مکعب گاز طبیعی.
دریای خزر سال‌هاست که در جدال با خطرات خشکی است. در دهه‌ 50 میلادی سطح خزر دچار افت عجیبی شد. 130رود به این دریاچه جاری می‌شود و آن زمان بررسی‌ها نشان می‌داد که این مسأله با سدسازی‌ها روی رود ولگا و دیگر رودها در مسیر خزر مرتبط است. از سوی دیگر، درحالی‌که سن خزر 10میلیون‌سال تخمین زده می‌شود، گفته شده که نوسانات از 12‌هزار ‌سال قبل آغاز شده؛ اما این‌جا صحبت از افزایش دماست.
گرما خزر را می‌کشد
اتفاق تازه از این قرار است: سطح آب خزر از ‌سال 1996 تا 2015 یک‌ونیم متر کمتر شده؛ رقمی یک‌متر بالاتر از سطح سال‌های دهه 1970 و البته پایین‌ترین سطح این پهنه آبی. پژوهش‌های تازه می‌گوید گرما خزر را می‌کشد.
بر پایه پژوهش گروهی از دانشمندان بین‌المللی که گزارش آن پیش از این در نشریه آمریکایی Geophysical Research Letters منتشر شده، علت اصلی کاهش سطح آب این دریا، تبخیر عنوان شده است؛ تبخیری برآمده از افزایش درجه حرارت هوای کره ‌زمین. این پژوهش ادعا می‌کند که داده‌های ماهواره‌های گراویتی رکووری و کلیمیت اکسپریمنت و چهار ایستگاه زمینی هم این واقعیت را اثبات می‌کند: سطح آب دریای خزر در آینده هم کاهش می‌یابد که در بخش روسیه و قزاقستان چشمگیر
خواهد بود.
موضوع به همین پژوهش ختم نشد و چندی پیش روزنامه روسی کامسامولسکایا پراودا هم روی این موضوع مانور داد: خزر بهترین دریاچه جهان درحال بخارشدن شدید است. بر اثر پدیده گرم شدن جهانی آب‌وهوای کره ‌زمین، دمای سطح آب خزر یک درجه سانتیگراد افزایش یافته است. این نشریه به نقل از کارشناسان ناسا اتحاد جماهیر شوروی را که در 1991 فروپاشیده، در وضع پیش آمده برای دریای خزر مقصر دانست؛ چرا که در دوره شوروی سیاست بیابان‌زدایی در آسیای مرکزی با انتقال آب‌های دو رودخانه آمو و سیردریا برای استفاده در مزارع پیگیری می‌شد و این کار تعادل زیستی منطقه را بر هم زد.
خزر به اندازه 17 دریاچه ارومیه خشکیده است
موضوع فقط در رسانه‌های خارجی مطرح نشده است. چندی پیش داریوش یوسفی کبریا، مدیر مرکز ملی مطالعات و تحقیقات دریای خزر در نشست بررسی تراز آب دریای خزر در بندر امیرآباد گفت: در20‌سال گذشته 130 سانتیمتر از تراز آب دریای خزر کاسته شده که معادل خشک شدن 17 دریاچه ارومیه است. به گفته او از‌ سال 74 تا‌ سال گذشته پسروی آب دریای خزر ادامه داشت، اما در یک‌سال اخیر تراز آب ثابت مانده است. البته همین مرکز پیش از این اعلام کرده بود که در 20‌سال اخیر حدود 1760 هکتار از آب‌های ساحلی این دریا به علت کاهش تراز آب، خشک شده است. در طول این مدت تراز آب دریای خزر سالانه 2تا 30سانتی‌متر کاهش یافت و میزان کاسته‌شدن از تراز آب تنها در سال گذشته 12 سانتی‌متر بود.
در کنار پیش‌بینی‌های اخیر که از خشکی خزر در بخش شمالی و پر شدن آب در بخش جنوبی می‌گوید، مرکز مطالعات و تحقیقات دریای خزر هم پیش‌بینی کرده است که تراز آبی این دریا تا ‌سال 2020 میلادی 42سانتی‌متر افزایش خواهد یافت.
از سوی دیگر، سرنوشت آرال خشکیده همیشه هشداری برای دریای خزر بوده است و در سال‌های اخیر دریاچه ارومیه هم مثالی شده برای نگهداری از دریای شمال؛ به‌خصوص که حالا طرح‌های انتقال آب هم مطرح شده و هنوز مخالفانی دارد. مثل انتقال آب خزر به سمنان که اکنون درحال پیگیری است. براساس تحقیقات، سدسازی و تبخیر زیاد آب پشت سدها در کنار اثر بالای تغییر اقلیم، می‌تواند حیات خز را
به خطر بیندازد.
به‌گفته مصطفی ارگون، دبیر اجرایی شبکه علم و فناوری کشورهای اسلامی، اگر سطح آب دریاها را صفر در نظر بگیریم امروزه سطح آب دریای خزر منفی 28 است، درحالی‌که در گذشته مثبت 100 بوده است که علت آن می‌تواند تغییر اقلیم باشد. سطح آب دریای خزر در گذشته بالاتر از تمام دریاها بوده است و آب آن وارد دریای سیاه، مرمره و اژه می‌شد، اما امروز برعکس شده است و سطح آب دریای خزر پایین‌تر از سطح آب تمام دریاها قرار دارد.
دریای خزر
 آسیب‌پذیر در مقابل گرمایش جهانی
درباره پیش‌بینی تازه، پروین فرشچی، معاون محیط‌ زیست دریايی سازمان حفاظت محیط‌ زیست به شهروند می‌گوید: من جزییاتی از اطلاعات علمی چنین پیش‌بینی‌ای دریافت نکرده‌ام و بنابراین به نظر می‌آید این پیش‌بینی حدس‌وگمانی براساس شرایط فعلی خزر باشد. آنها مدل‌هایی را درنظر گرفته‌اند، تبخیرسنجی کرده‌اند و با درنظر گرفتن کاهش سطح و پایین‌بودن عمق و داده‌های فعلی، گفته‌اند تا 75‌سال دیگر چنین اتفاقی می‌افتد. او با توضیح شرایط عمقی دریای خزر در نقاط مختلف می‌گوید: میانگین عمق خزر در بخش شمالی بین 13 تا 17متر است، بخش میانی 270 متر عمق دارد و در بخش‌های جنوبی که شمال ایران است، عمق خزر به 1025متر می‌رسد. تغییر اقلیم بر تمام نقاط کره زمین اثر می‌گذارد و دریای خزر هم از این آسیب مستثنا نیست به‌خصوص که این دریاچه بسته است و ورودی محدودی دارد و با وجود گرمایش تبخیرش بیشتر شده، تمامی این موارد خزر را حساس‌تر می‌کند.
بنابراین اگر سطح گرمایش آب بالا برود، چه اتفاقی می‌افتد؟ پاسخ معاون دریایی سازمان محیط ‌زیست این است: در صورت گرمایش دما شاهد شکوفایی جلبک‌ها و افزایش مرگ‌ومیر آبزیان خواهیم بود. شکوفایی جلبکی باعث می‌شود سطح آب پوشانده شود، اکسیژن به زیر آب نرسد و درنهایت مرگ‌ومیر بالا برود و با ادامه این روند تنوع گونه‌ای کم بشود.
به‌گفته فرشچی، این اتفاق‌ سال 2005 در خزر افتاده بود: اگرچه وسعت زیادی نداشت اما گرمایش ناگهانی سطح آب سبب شده بود در حدود 120 تا 170 کیلومتر مربع از سطح خزر با جلبک پوشانده شود. آن زمان برای این مشکل راهکاری نداشتیم. حالا هم نداریم. راهکارهای فیزیکی نظیر آنچه در خلیج‌فارس انجام شد، ممکن است اما اگر افزایش دما ناگهانی باشد، شکوفایی جلبکی اتفاق می‌افتد.
معاون دریایی سازمان محیط ‌زیست با بیان این موارد می‌گوید: با وجود گرمایش زمین ما که از عاملان به‌وجود آمدن این پدیده هستیم باید کاری کنیم که تبعات این پدیده برای ما و محیط‌ زیست ما کمتر شود. برای نمونه با کاهش تولید آلودگی و کاستن از فاضلاب‌های ورودی به دریاچه خزر می‌توان خطرهای پیش‌ روی آن را دور و دورتر کرد. مقابله با گرمایش زمین اما به تنهایی ممکن نیست، همه کشورهای منطقه باید برنامه منسجمی برای کاهش گازهای گلخانه‌ای در پیش بگیرند و خطر را دور کنند.
تغییر اقلیم با دریا چه می‌کند؟
اگرچه پیش‌بینی‌ها تا ‌سال 2020 افزایش 70 تا 80سانتی‌متری تراز آب خزر را نشان می‌دهد اما از ‌سال 2006 همچنان شاهد کاهش تراز آب خزر از 3 تا 5 سانتی‌متر هستیم. در نواحی جنوبی دریای خزر کاهش تراز آب تا حدود 18سانتی‌متر مشاهده شده که موجب کاهش عمق تالاب‌های ساحلی شده است. نظریه‌های مختلفی برای کاهش تراز مطرح شده و هر کدام از این نظریه‌ها هر بار نام خزر را بر سر زبان‌ها انداخته است.
بیشترین تأثیر تغییر اقلیم بر خزر در ایران در خلیج گرگان نمود پیدا کرده است. کاهش سطح آب دریای خزر که بزرگترین حوضه آبی داخل خشکی جهان است؛ خشکیدن بخشی از خلیج گرگان را به دنبال داشته؛ جایی که به همراه تالاب میانکاله و زاغمرز، به‌عنوان نخستین مجموعه تالاب بین‌المللی جهان در فهرست تالاب‌های کنوانسیون رامسر به ثبت رسیده است و اهمیت اقتصادی، اجتماعی و محیط‌ زیستی بالایی دارد. اکنون پنج کشور ساحلی ایران، جمهوری آذربایجان، فدراسیون روسیه، قزاقستان و ترکمنستان تحت‌تأثیر اثرات ناشی از تغییر اقلیم هستند و تغییرات آب و هوا در دریاها و اقیانوس‌ها برای آنها در کاهش تراز آب و افزایش درجه حرارت و شوری اتفاق می‌افتد. به گفته رئیس پژوهشگاه ملی اقیانوس‌شناسی و علوم جوی، تغییر تراز آب دریای خزر، تغییر مسیر جریانات دریایی،‌ گسترش بیابان‌زایی به‌ویژه در سواحل شرقی آن، افزایش فراوانی طوفان‌های دریایی، افزایش دمای سطح آب، کاهش تنوع گونه‌ای و بوم‌سازگان دریایی و ورود گونه‌های مهاجم ازجمله اثرات تغییر اقلیم بر دریای خزر هستند که خسارت زیادی برای بوم‌سازگان ساحلی، صیادی و سازه‌های دریایی به همراه دارند.شهروند

نگاه علم به چالش‌های پیش روی تغییر اقلیم

از مدیریت ناکارآمد منابع آبی تا نگرانی از بروز طوفان نمکی در ارومیه

محققان پژوهشکده علوم زمین با مطالعه بر روی دریاچه ارومیه دریافتند که این دریاچه در همه سال‌های ترسالی و خشکسالی توانسته به حیات خود ادامه دهد و مقصر اصلی وضعیت فعلی قبل از آنکه تغییرات اقلیم باشد، دستکاری‌های انسان و رشد بی‌رویه کشاورزی در حوضه آبریز این دریاچه است؛ از این رو آنها معتقدند بهترین راهکار علاج‌بخشی این دریاچه مدیریت منابع آب است.

نبض دریاچه ارومیه به شماره افتاده است، شمارش معکوس برای کوچک شدن آن از دهه 80 آغاز شده و این هشداری است که محققان پژوهشکده علوم زمین از سال‌ها قبل به مسؤولان گوشزد کرده‌اند. 

وضعیت این دریاچه امروزه تا جایی پیش رفته است که به کابوس خشک شدن بزرگترین دریاچه نمکی با وسعت 5600 کیلومتر مربع، نگرانی از طوفان نمکی نیز اضافه شده است و به گفته دکتر لک، دانشیار پژوهشکده علوم زمین و محقق دریاچه‌های شور، بهترین راهکار نجات این دریاچه مدیریت منابع آب است. وی معتقد است انتقال آب از جای دیگر به این دریاچه همانند آن است که خون گروه B را به فردی که دارای گروه خونی A است، تزریق شود که منجر به مرگ وی خواهد شد.

وی در عین حال تاکید می‌کند که نحوه برخورد با دریاچه ارومیه همانند برخورد با دریاچه‌های آب شیرین است و تا زمانی که مسائل مرتبط با آب‌های شور در راهکارهای احیای این دریاچه نادیده گرفته شود، قطعا راهکارهای ارائه شده در این زمینه با مشکلاتی مواجه خواهد شد. 

کاهش ورود آب شیرین و رسوب نمک در دریاچه

دکتر راضیه لک، دانشیار پژوهشکده علوم زمین و محقق دریاچه‌های شور در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا با تشریح وضعیت دریاچه ارومیه با بیان اینکه این دریاچه 20 سال قبل حدود 30 میلیارد متر مکعب آب داشته است، افزود: در دو دهه اخیر این دریاچه با افت شدید تراز آب مواجه شد و در حال حاضر حدود 2 میلیارد متر مکعب آب در این دریاچه هست.

وی به توصیف جنبه‌های زمین‌شناسی این دریاچه پرداخت و با اشاره به وضعیت بستر دریاچه ارومیه، یادآور شد: زمانی که دریاچه پر آب بود، در بستر آن یکسری رسوبات و یا گل‌هایی نهشته می‌شد که میزان نهشت سالانه این رسوبات حدود نیم میلیمتر برآورد شده است.

لک اضافه کرد: شرایط بحرانی کنونی این است که رسوبگذاری در بستر دریاچه ارومیه تبدیل به رسوبات نمکی شده است. این رسوبات نمکی از غلظت املاحی که در آب وجود دارد، تامین می‌شود؛ چون ورودی آب شیرین کم است و تبخیر زیاد آب دریاچه موجب شده تا غلظت املاح افزایش یابد.

به گفته این محقق حوضه دریاچه ارومیه، دریاچه ارومیه در گذشته 150 تا 250 گرم بر لیتر شوری داشته که این میزان در حال حاضر به بیش از 400 گرم بر لیتر رسیده است، بنابراین رسوبات نمکی در حالی که تبخیر صورت می‌گیرد، از املاح موجود در آب که به صورت محلول است، ترسیب می‌کند؛ از این رو از سالی نیم میلیمتر نمک به سالی 30 میلیمتر نمک در بستر دریاچه نشست می‌کند.

کم عمق شدن دریاچه معضلی بر معضلات این حوضه آبریز

دانشیار پژوهشکده علوم زمین، ترسیب (ته‌نشین) نمک در داخل دریاچه ارومیه را یکی از چالش‌های دریاچه نمک از جنبه‌های زمین‌شناسی نام برد و یادآور شد: بر اساس برآوردها در حال حاضر 5 میلیارد تن نمک در بستر دریاچه ترسیب شده است که این امر موجب کاهش عمق دریاچه شده است.

به گفته وی، این دریاچه از بالادست با کاهش تراز آب مواجه است که خوشبختانه با توجهی که دولت یازدهم به این حوضه داشت، از سال 92 به تدریج برنامه‌های تراز آب این دریاچه اعمال شد و وضع تراز آب تثبیت شد، ولی از سوی دیگر عمق این دریاچه به سمت کم شدن است.

لک، با تاکید بر ضرورت توجه به کم شدن عمق دریاچه، اظهار کرد: این تحقیقات در دستور کار سازمان زمین‌شناسی است و در مکان‌هایی از دریاچه از طریق سنجنده‌هایی، پارامترهای شیمیایی و فیزیکی در حال پایش است.

وی در عین حال با تاکید بر اینکه از دید زمین‌شناسی دریاچه ارومیه از حالت دریاچه خارج و تبدیل به پلایا (playa) شده است، گفت: پلایا جایی است که نمک ترسیب شده، کف آن گود نیست و کف آن نمکی شده است. در چنین شرایطی آبی که وارد پلایا می‌شود، سطح تبخیر بسیار بالا است و از آنجایی که عمق آن کم است، هدر رفت ناشی از تبخیر بالا است.

از دید زمین‌شناسی دریاچه ارومیه از حالت دریاچه خارج و به پلایا (playa) تبدیل شده است.

 چاره‌اندیشی برای دریاچه

مدیرکل دفتر برنامه‌ریزی و فناوری اطلاعات و بودجه سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات‌معدنی کشور راهکار جلوگیری از روند افزایش رسوبگذاری نمک در دریاچه ارومیه را در متعادل کردن میزان شوری آب دانست و یادآور شد: اگر حق‌آبه دریاچه داده شود و آب شیرین وارد دریاچه شود و نسبت آب شیرین به آب شور در این دریاچه افزایش یابد، منجر به کاهش املاح خواهد شد.

راهکار جلوگیری از روند افزایش رسوبگذاری نمک در دریاچه ارومیه در متعادل کردن میزان شوری آب است.

وی در عین حال تاکید کرد: ولی مشکلی که وجود دارد، این است که آب شیرین بعد از عبور از مناطق دارای ترسیب کمتر نمک وارد بخش‌های شمالی‌تر دریاچه با ترسیب بیشتر نمک می‌شود و این آب اقدام به انحلال نمک می‌کند که در این صورت مجددا شوری را به حد اشباع شوری 350 گرم بر لیتر (35 درصد) می‌رساند و ادامه این روند حد شوری آب به فوق اشباع می‌رساند که منجر به ترسیب بیشتر نمک خواهد شد.

لک با تاکید بر ضرورت توجه به میزان حق‌آبه آب شیرین دریاچه نمک گفت: در غیر این صورت و ادامه این روند در مدت یک تا دو سال از دریاچه ارومیه تنها کویر بر جای خواهد ماند و در صورتی که ستاد احیای دریاچه ارومیه مسؤولیت دریاچه ارومیه را برعهده نمی‌گرفت و اگر فرآیند رساندن آب به دریاچه انجام نمی‌شد، امروز دریاچه در وضعیت نزدیک به کویر شدن قرار می‌گرفت و شبیه دریاچه آونز لیک آمریکا می‌شد.

به گفته این محقق از آنجایی که حق‌آبه دریاچه آونز لیک آمریکا رعایت نشده بود و آب ورودی به دریاچه به لس آنجلس کشیده شد، این دریاچه تبدیل به "پلایا" و بعد تبدیل به کویر نمکی شده است و در حال حاضر ریزگردهای این دریاچه مشکل اصلی مردم لس آنجلس شده است و هزینه‌های کنترل و مهار ریزگردها برای دریاچه‌ای که وسعت آن 3.5 درصد دریاچه ارومیه بوده است، حدود 900 میلیون دلار طی برنامه 3 ساله است.

این محقق خاطرنشان کرد: بر این اساس اگر آب را به این حوضه نرسانیم، بعدها با مشکل کنترل مهار ریزگردها مواجه خواهیم بود و از عهده پرداخت هزینه‌های مربوط به ریزگردهای نمکی وسعت زیاد دریاچه بر نخواهیم آمد.


سناریوهایی برای تعیین سرنوشت دریاچه ارومیه

دانشیار پژوهشکده علوم زمین به مطالعات انجام شده در خصوص این دریاچه اشاره کرد و گفت: در سال‌های 88 و 89 هشدارهایی به رییس وقت سازمان محیط زیست داده شد که اگر دریاچه ارومیه در این فاز احیا و حق آبه آن داده شود، نجات پیدا می‌کند، در غیر این صورت تقریبا نجات و برگشت آن به وضعیت قبل غیر ممکن خواهد شد؛‌ چراکه از حد آستانه‌ای عبور خواهد کرد.

وی حد آستانه‌ای این دریاچه را زمانی دانست که شوری آب این دریاچه 35 درصد یا 350 گرم بر لیتر بوده است و ادامه داد: حد آستانه دریاچه ارومیه در سال 88 و 89 در حد 25 درصد بوده است و در تابستان سال 89 وضعیت این دریاچه بحرانی شد، در حالی که توجه خاصی به این دریاچه نشد.

لک، با بیان اینکه این دریاچه از حد آستانه‌ای عبور کرده است، یادآور شد: برخی از وقایع و محیط‌های زمین‌شناسی زمانی که از حد آستانه‌ای عبور می‌کنند، در شرایط برگشت‌ناپذیر قرار می‌گیرند و دریاچه ارومیه در این شرایط قرار گرفته است.

وی اضافه کرد: بر این اساس ستاد احیای دریاچه ارومیه برنامه‌ای را دنبال می‌کند تا بتواند وضعیت دریاچه را تثبیت کند و سعی شود شرایط مناسب‌تری را برای دریاچه ایجاد کند.

نقش تغییرات اقلیم در سرنوشت دریاچه نمکی

دانشیار پژوهشکده علوم زمین با اشاره به مطالعات سازمان زمین‌شناسی در زمینه دریاچه ارومیه گفت: این مطالعات از سوی سازمان زمین‌شناسی در حالی از سال 2007 آغاز شد که باور بر این بود که اقلیم منجر به خشکی دریاچه ارومیه شده است.

وی اضافه کرد: با این داده‌ها سازمان زمین‌شناسی مطالعات دیرینه اقلیم انجام داد و در طی آن مغزه‌هایی را از وسط دریاچه برداشت کرد و نتایج مطالعات ما نشان داد که در 13 هزار سال محیط آن دریاچه‌ای بوده است و اولین خشکسالی آن مربوط به 3 هزار سال قبل بوده است.

لک یادآور شد: این نتایج نشان می‌دهد دریاچه ارومیه وضعیت دریاچه‌ای خودش را با شرایط بارش‌های کمتر و اقلیم گرم توانسته است متعادل کند و خشک نشود و اگر مقصر ایجاد وضعیت کنونی این دریاچه را تغییر اقلیم بدانیم، به وضعیت طبیعی اقلیمی و زیست محیطی جفا شده است.

وی تاکید کرد: از این رو باید بپذیریم که مدیریت ناکارآمد منابع آبی منجر به خشکی دریاچه ارومیه شده است. اقلیم در ایجاد وضعیت دریاچه نقش داشته، ولی تاثیر آن بسیار ناچیز بوده و باید جستجو شود که در کجاها مدیریت ناکارآمده بوده است.باید بپذیریم که مدیریت ناکارآمد منابع آبی منجر به خشکی دریاچه ارومیه شده است. اقلیم در ایجاد وضعیت دریاچه نقش داشته، ولی تاثیر آن بسیار ناچیز بوده و باید جستجو شود که در کجاها مدیریت ناکارآمده بوده است.

لک، توسعه بی‌رویه بخش کشاورزی و آبیاری سنتی را از دیگر عوامل ایجادکننده شرایط کنونی دریاچه ارومیه نام برد و یادآور شد: آبیاری سنتی موجب شد تا تمام منابع آب‌های زیر زمینی که خودشان از طریق چشمه‌هایی وارد دریاچه می‌شدند، به دلیل برداشت بی‌رویه در حوزه کشاورزی، سطحشان کاهش یابد و دیگر آب چشمه‌ها وارد دریاچه نشود.

وی با اشاره به وضعیت آب‌های سطحی تامین کننده آب دریاچه ارومیه، ادامه داد: با سدهایی که بر روی این رودها احداث شد و آب‌هایی که غلظت املاح آب دریاچه را متعادل می‌کرد، این آبها را از دسترس این دریاچه دور کردیم، چون آب شیرین برای بالادست نگهداشته شد و به تدریج آب دریاچه شور و شورتر شد.

به گفته وی، نقش انسان بر ایجاد وضعیت دریاچه ارومیه بیشتر از نقش تغییر اقلیم بوده است.

 

دلایل علمی نبودن انتقال آب به دریاچه ارومیه

لک با انتقاد از اینکه هر منطقه از کشور که دچار بی‌آبی می‌شود، به جای طرح مدیریت منابع آب موضوع انتقال آب مطرح می‌شود؛ انتقال آب از جایی به جای دیگر تنها مشکلات زیست محیطی را ایجاد می‌کند.هر منطقه از کشور که دچار بی‌آبی می‌شود، به جای طرح مدیریت منابع آب موضوع انتقال آب مطرح می‌شود، گفت: انتقال آب از جایی به جای دیگر تنها مشکلات زیست محیطی را ایجاد خواهد کرد؛ ‌چراکه آب هر منطقه برای همان منطقه است و هیچ جایی آب اضافه ندارد و هر آبی که در هر منطقه وجود دارد، اکوسیستم منطقه را نگه داشته و آن اکوسیستم به آن میزان آب نیاز دارد.

وی با تاکید بر اینکه انتقال آب از جایی به جای دیگر منجر به برهم خوردن نظم اکوسیستم خواهد شد، اظهار کرد: بر این اساس انتقال آب در دنیا منسوخ شده است.

لک با بیان اینکه دسترسی دریاچه ارومیه به آب‌های آزاد دور است، از این رو انتقال آب از این نواحی اقتصادی نیست، خاطر نشان کرد: انتقال آب از دریاچه‌ها به این دریاچه مردود است؛ چون هر دریاچه‌ای در حد خاصی آب دارد که این میزان آب کنترل شده است و مجاز نیستیم آب آن را به دریاچه دیگری منتقل کنیم.

این محقق سازمان زمین‌شناسی با اشاره به انتقال آب از دریای خزر به دریاچه ارومیه، یادآور شد: ترکیب آب دریای خزر و ترکیب ژئوشیمیایی آن با ترکیبات آب دریاچه ارومیه کاملا متفاوت است و اجرای این طرح مانند انتقال خون گروه B برای فردی با گروه خونی A است.

به گفته این محقق دریاچه ارومیه، ترکیب آب دریاچه ارومیه کلروئیدی است، آب دریای خزر حاوی مقادیر زیادی سولفات است و انتقال آب به دریاچه ارومیه با نمک‌های ترسیب شده اوضاع را بدتر خواهد کرد.

وی از اجرای مطالعاتی در زمینه انتقال آب دریاچههای وان ترکیه با آب شیرین و سوان با آب لب شور به دریاچه ارومیه خبر داد و خاطر نشان کرد: ما در این زمینه راهی به جز مدیریت منابع آب در حوضه نداریم که این امر در گرو کاهش میزان مصرف آب در بخش کشاورزی است.

به گفته مدیر کل دفتر طرح و برنامه سازمان زمین‌شناسی، کاهش 40 درصدی مصرف آب در بخش کشاورزی در مدت 10 سال از برنامه‌های مهم مدیریت منابع آب در حوضه دریای ارومیه نام برد.

 

دریاچه مهارلویی که خشک شد

دانشیار پژوهشکده علوم زمین به اجرای مطالعاتی در زمینه دریاچه مهارلو به عنوان یکی از دریاچه‌های شور کشور و مشابه دریاچه ارومیه اشاره کرد و گفت: این مطالعات در مدت 5 سال اجرایی شد و در این مدت خشک شدن و به گونه‌ای احیای آن و بعد مجددا خشک شدن آن را رصد کردم و زمانی که بر روی دریاچه ارومیه مطالعاتی را آغاز کردم تکرار تجربه و مطالعه‌ای بود که قبلا داشتم.

وی با ابراز تاسف از اینکه مطالعه در زمینه دریاچه‌های شور در ایران بسیار کم است، افزود: اکثر متخصصان ما در حوزه دریاچه‌های شور مطالعه نکرده‌اند، از این رو نحوه برخورد با دریاچه ارومیه همانند برخورد با دریاچه‌های آب شیرین است و تا زمانی که مسائل مرتبط با آب‌های شور در راهکارهای احیای این دریاچه نادیده گرفته شود، قطعا راهکارهای ارائه‌شده در این زمینه با مشکلاتی مواجه خواهد شد.

لک، با تاکید بر اینکه در میان دریاچه‌های کشور، دریاچه ارومیه در بدترین وضعیت قرار دارد، گفت: چراکه این دریاچه دارای حجم آب زیادی است و از آنجایی که این دریاچه دومین دریاچه آب شور دنیا است، از این رو سایر دریاچه‌های موجود در کشور قابل مقایسه با این دریاچه نیستند.

مدیرکل دفتر برنامه‌ریزی و فناوری اطلاعات و بودجه سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات‌معدنی کشور وسعت دریاچه مهارلو را 360 کیلومتر مربع و وسعت دریاچه ارومیه را 5600 کیلومتر مربع دانست و ادامه داد: از این رو وقتی مشاهده می‌کنیم که دریاچه ارومیه به این وضعیت دچار شده، وضعیت سایر دریاچه‌های کشور قابل تصور است.

 

استفاده از ارزش‌های اقتصادی دریاچه ارومیه

دانشیار پژوهشکده علوم زمین با ابراز تاسف از وضعیت کنونی دریاچه ارومیه،‌ گفت: علی رغم اینکه این دریاچه به این وضعیت دچار شده، فرصتی در کنار این تهدید ایجاد شد و آن اقتصادی بودن املاح این دریاچه است.

وی با بیان اینکه املاح این دریاچه حاوی پتاس و منیزیم و سایر عناصر از قبیل لیتیم و برم است، اظهار کرد: می‌توان با استفاده از قوانین زیست‌محیطی و تجربیات جهانی از املاح اقتصادی دریاچه ارومیه استفاده کرد و از این طریق هزینه‌های احیای آن را تامین کرد.می‌توان با استفاده از قوانین زیست‌محیطی و تجربیات جهانی از این املاح اقتصادی دریاچه استفاده کرد و از این طریق هزینه‌های احیای آن را تامین کرد.

لک، با اشاره به محدودیت منابع اعتباری و کمبود منابع برای اجرای برنامه‌های ستاد احیای دریاچه ارومیه اظهار کرد: هر سال که ما از احیای دریاچه ارومیه عقب می‌مانیم، آسیبی که به این دریاچه وارد می‌شود، بیشتر  و بیشتر خواهد شد.

وی وضعیت مشابه دریاچه ارومیه را دریاچه گریت سالت لیک آمریکا دانست که در کتاب‌های علمی از این دو دریاچه با عنوان خواهر خوانده یاد شده است، خاطرنشان کرد: وضعیت فیزیکی، شیمیایی و جغرافیایی این دو دریاچه شبیه هم است؛ ولی امروزه دریاچه ارومیه در وضعیت بدتری قرار دارد.

لک اضافه کرد: در دریاچه "گریت سالت لیک" چندین دهه است که از املاح اقتصادی آن استفاده و 14 درصد منیزیم دنیا از طریق این دریاچه تامین می‌شود و سالانه 1.1 میلیارد دلار درآمد حاصل از محصولات تبخیری این دریاچه است.

وی ادامه داد: این در حالی است که پتانسیل موجود در دریاچه ارومیه به مراتب بیشتر از دریاچه نمک آمریکا است و با رویکردهای احساسی نباید از این پتانسیل عبور کرد و پیشنهادم این است که در خصوص املاح اقتصادی دریاچه جدی‌تر متمرکز شویم و با رعایت ملاحظات زیست‌محیطی و با مشارکت یک شرکت تحقیقاتی در کلاس بین‌المللی از منابع دریاچه برای احیای آن استفاده شود.

به گفته لک، این موضوع در دستور فعالیت‌های تحقیقاتی سازمان زمین‌شناسی قرار دارد که بخشی از نتایج آن منتشر شده و نتایج نهایی آن نیز منتشر خواهد شد.

 

غیر اقتصادی بودن برداشت نمک از دریاچه

وی برداشت نمک از بستر دریاچه را موجب افزایش عمق دریاچه دانست و ادامه داد: ولی موضوع استفاده از املاح اقتصادی صحبت از شورابه‌هایی بین منفذی است؛ به این معنا که شورابه‌هایی میان کریستال‌های نمک وجود دارد.

به گفته این محقق، استفاده از شورابه بین منفذی کریستال نمک کمکی به افزایش عمق نمک نخواهد شد و برداشت نمک از دریاچه‌ای به وسعت 5600 کیلومتر مربع و 5 میلیارد تن نمک غیر ممکن است و اگر زمانی به این برسیم که برداشت نمک داشته باشیم، باید بررسی شود که چگونه می‌توانیم بدون آسیب رساندن به این دریاچه اقدام به برداشت نمک کرد.

لک در این باره توضیح داد: در حال حاضر نمک این دریاچه به صورت کریستال است و ریزگردی تولید نمی‌کنند و اگر نمک را بشکنیم و کریستال‌های آن را به هم بریزیم، امکان شدت ریز گرد نمک را به دنبال دارد.

دانشیار پژوهشکده علوم زمین در پاسخ به این سوال که در حال حاضر نباید نگران طوفان نمک باشیم، گفت: این نگرانی وجود دارد، چون پهنه‌های نمکی گلی به دلیل خاصیت موئینگی در بخش‌هایی از دریاچه ارومیه تشکیل شده و سطوح نازک کریستال‌های پفی نمک را ایجاد کرده که بسیار شکننده هستند و با ورزش باد از زمین کنده می‌شوند.

وی با تاکید بر اینکه علاوه بر آن، این منطقه با ریزگردهای گلی در پهنه‌های گلی مواجه است، توضیح داد: پهنه‌های گلی جایی است که در گذشته آب دریاچه در آنجا جاری بوده، ولی منطقه شور نبوده و اکنون خشک شده و رسوبات گلی و رسی آن بر اثر وزش باد، ریزگرد تولید می‌کنند.

لک، دریاچه‌های خشک شده را یکی از منابع تولیدکننده ریزگرد در دنیا معرفی کرد و یادآور شد: وسعت این دریاچه بسیار زیاد است و خشک شدن آن منبع ریزگرد بزرگی را ایجاد خواهد کرد. گزارش آرمان به ایسنا

تبخیر آب دریای مازندران در پی تغییرات اقلیمی

 

بررسی‌های انجام گرفته از سوی محققان دانشگاه تگزاس بر روی دریای مازندران نشان می‌دهد که سطح آب بزرگترین دریاچه جهان از سال 1996 میلادی حدود 1.5 متر پایین‌تر آمده است.

به گزارش ایسنا و به نقل از دیلی‌میل، افزایش دمای هوا در پی وقوع تغییرات اقلیمی و کاهش سطح آب دریای مازندران، حیات چندین گونه منحصر بفرد را در معرض تهدید قرار داده است.

در بررسی‌های انجام‌گرفته مشخص شده است که در طول 20 سال گذشته سطح آب دریای مازندران به خاطر افزایش دما و تبخیر سطحی، همواره در حال کاهش بوده است.

نتایج نشان می دهد که آب دریای مازندران در حد فاصل سال‌های 1996 تا 2015 سالانه حدود هفت سانتی‌متر کاهش یافته است.

در حال حاضر ارتفاع آب دریای مازندران تنها یک متر نسبت به پایین‌ترین ارتفاع ثبت شده برای آن در سال 1970 بیشتر است و این یک زنگ خطر جدی محسوب می‌شود.

دریای مازندران در حال حاضر 371 هزار متر مربع وسعت دارد و در طول هزاران سال گذشته آب آن در حال کاهش بوده است؛ اما دلیل اصلی این کاهش در مطالعات پیشین به طور دقیق مشخص نشده بود.

در تحقیق دانشمندان دانشگاه تگزاس آمریکا مشخص شده است که مهم‌ترین علت کاهش سطح ارتفاع آب دریای مازندران افزایش دما بوده است.

دکتر "کلارک ویلسون"(Clark Wilson) استاد زمین‌شناسی دانشگاه تگزاس گفت: از دیدگاه زمین‌شناسان این منطقه یکی از بهترین مکان‌ها برای آن است که برای کل آب آن یک بودجه در نظر گرفته شود.

وی افزود: افزایش دمای زمین مهم‌ترین عامل در کاهش سطح آب دریای مازندران است.

این دریا در پنج کشور ایران، روسیه، جمهوری آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان ساحل دارد و علاوه بر داشتن ذخایر نفت و گاز، دارای گستردگی چشمگیر حیات وحش و هم‌چنین منبعی غنی برای ماهی‌گیری است.

محققان تاثیر سه عامل را بر روی دریای مازندران مورد بررسی قرار دادند که عبارتند از: وضعیت بارش، وضعیت رودهایی که به این دریا می‌ریزند و وضعیت دمای محیط.

تاثیر این سه عامل به صورت مجزا در فاصله سال‌های 1979 تا 2015 مورد ارزیابی قرار گرفت و مشخص شد که سطح آب دریای مازندران از سال 1979 تا 1996 سالانه 12 سانتی‌متر بالاتر رفته است، اما پس از آن تا سال 2015 ارتفاع آب 1.4 متر پایین‌تر آمده است و نیمی از این کاهش ارتفاع به خاطر تاثیر افزایش دما بوده است؛ هر چند تغییرات در وضعیت باد و میزان رطوبت نیز از عوامل موثر محسوب می‌شوند و در صورتی که روند افزایش دما در سال‌های آینده ادامه داشته باشد، این کاهش ارتفاع آب نیز ادامه خواهد یافت.

در صورت افزایش مداوم دما، تنها راه حفظ ارتفاع آب دریای مازندران افزایش بارش و افزایش میزان آب ورودی به آن است.

بیشترین تاثیر این کاهش ارتفاع در قسمت‌های شمالی و در محدوده کشور روسیه است که با ادامه این روند تا 75 سال آینده اثری از قسمت‌های شمالی این دریا باقی نخواهد ماند.

دریای مازندران و دریاچه آرال از بازماندگان دریای عظیم "تتیس" در 300 میلیون سال قبل در دوره زمین‌شناسی مزوزوئیک هستند.

90 درصد ماهی‌های خاویار جهان در دریای مازندران زندگی می‌کنند و اهمیت زیست‌محیطی این دریا بر هیچ کس پوشیده نیست.

محققان اعلام کرده‌اند در ادامه تحقیق خود به بررسی تغییرات دریای مازندران با استفاده از مدل‌های اقلیمی خواهند پرداخت. نتایج این تحقیق در مجله علمی Geophysical Research Letters منتشر شده است.ایسنا

آینده خشک ‌تر و گرم‌ تر برای ایران

شرایط بهینه برای سدسازی در کشور

معاون مرکز پژوهش‌های کاربردی سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی، مقابله با ریزگردها را نیازمند روش‌های نوین دانست و گفت: چشم‌انداز کنونی، اُفق مرطوبی را برای کشور رقم نمی‌زند و شواهد نشان می‌دهد که ایران به سمت خشک‌تر شدن در حال حرکت است.

بر اساس اعلام محققان کشور در حال حاضر 130 هزار کیلومتر مربع اراضی با پتانسیل منشا گرد و غبار شناسایی شده است؛ ضمن آنکه تالاب‌های خشک شده و اراضی کشاورزی که به دلیل کم آبی با سوء مدیریت رها شده‌اند، اکنون به کانون‌های گرد و غبار در کشور تبدیل شده‌اند.

این امر موجب شده تا توفان‌های گرد و غبار که در گذشته تنها بخشی از کشور را دربر گرفته بود، امروزه کل کشور متاثر از این پدیده باشد؛ به گونه‌ای که به گفته دکتر شهبازی، مدیر فنی پروژه ملی ریزگرد و معاون مرکز پژوهش‌های کاربردی سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی به دلیل تقویت بادهای جنوبی و جنوب شرقی این پدیده تشدید شده است.

کانون‌های ریزگرد در کشور

دکتر رضا شهبازی، مسؤول پروژه مطالعات گرد و غبار سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی کشور با اشاره به قطعی برق خوزستان به دلیل ریزگردها، گفت: این اولین تجربه کشور در این زمینه نبوده است؛ بلکه در سال 93 نیز این رخداد در آبدانان استان ایلام رخ داد که منجر به اختلال در سیستم برق‌رسانی و پیامدهای آن در زمینه آب‌رسانی در این شهرستان شد.

وی با بیان اینکه در همان سال از سوی سازمان زمین‌شناسی و اکتشاف معدنی گزارش‌های آن تهیه و اعلام شد، خاطر نشان کرد: واقعیت این است که توفان‌های بزرگ و اصلی که در این مناطق رخ می‌دهد، از فصول خشک و تابستان به سمت فصول مرطوب‌تر سال به‌ویژه در زمستان تغییر الگو داده‌اند؛ به گونه‌ای که شاهد این توفان‌ها در فصول مرطوب‌تر سال در جنوب غرب به‌ویژه در خوزستان هستیم.

شهبازی، با تاکید بر اینکه در مناطق مرکزی کشور شاهد این توفان‌های بزرگ هستیم، یادآور شد: عمده دلایل آن دخالت‌های انسان در زمینه مهار و کنترل آب‌ها و آب‌های سرریز بالا دست است. در طول سالیان گذشته این آب‌ها چرخه طبیعی خود را طی می‌کردند؛ علاوه بر آن ما امروزه شاهد تغییر الگوی اقلیم کلان و جا به جا شدن آنها هستیم.

این محقق با بیان این که از دیدگاه زمین شناسی جریان‌های جنوبی، جنوبی شرقی و جنوب غربی در حال تشدید شدن است، اظهار کرد: تشدید این جریان‌ها زمانی که با رطوبت همراه شود، بارندگی‌های سیل‌آسایی رخ می‌دهد و اگر شرایط خشک باشد، توفان‌های گرد و غبار را به همراه دارد؛ چراکه این جریان‌ها از پهنه‌های خشکی چون شبه جزیره عربستان، عراق، اردن و سوریه عبور کرده و به داخل کشور نفوذ می‌کنند.

وی مراتع تالابی و یا مراتع فصلی خشک شده را از جمله کانون‌های گردو غبار داخلی دانست که در گذشته آبگیری می‌شده، ولی در سال‌های اخیر خشک شده‌اند؛ ضمن آنکه پوشش سطحی آنها کم شده و این امر شرایطی را ایجاد کرده است که به طور مشخص توفان‌هایی ورای تصور و ورای آنچه که در آمارهای 50 تا 60 سال گذشته ثبت ‌شده است را شاهد باشیم.

معاون مرکز پژوهش‌های کاربردی سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی، دلیل این پدیده را تغییرات اقلیمی نام برد و یادآور شد: جریان‌های عمومی فرا مرزی هستند، ولی تغییرات ایجاد شده در کشور مانند خشک شدن اراضی موجب تشدید جریان‌های داخلی شده است، به گونه‌ای که شاهد نفوذ جریان‌های جنوبی به تهران و اصفهان و جریان‌های شمال شرقی تشدید شده به مناطقی چون بندر عباس هستیم.

وی نمونه بارز این وضعیت را جریان‌های جازموریان دانست که تا دو سال گذشته تاثیر خاصی در داخل کشور نداشت، بلکه عمدتا با حرکت به سمت شرق کشورهای پاکستان و هند را تحت تاثیر قرار می‌داد؛ ولی سال گذشته به دلیل یک جریان شمال شرقی تقویت شده، موجب تعطیل شدن فرودگاه بندر عباس شد.

شهبازی تاکید کرد: این فرودگاه در سال‌های گذشته به دلیل گرد و غبار تعطیل شده بود؛ ولی دلیل آن توده‌های گرد و غباری بوده است که از سمت امارات و یا صحرای ربع الخالی به ایران نفوذ کرده بود نه به دلیل جریان‌های جازموریان.

آینده خشک در انتظار ایران

شهبازی دخالت انسانی و تغییرات الگوهای اقلیمی را دو عاملی دانست که کشور را به سمت افق جدیدی هدایت می‌کند و گفت: این افق ممکن است برای برخی مناطق مانند شهرهای شمالی و جنوبی مرطوب‌تر شود، ولی به طور مشخص برای کل کشور یک افق مرطوب‌ نیست و در پهنه اصلی کشور چشم انداز خشک‌تر و گرم‌تری را رقم می‌زند که همراه با رخدادهای حدی است.

وی رخدادهای حدی را رخدادهای اقلیمی دانست و در این باره توضیح داد: پدیده‌های حدی یا ما را با خشکی‌های شدید و یا باران‌های سیل آسا مواجه می‌کند به گونه‌ای که بر اساس ایستگاه هواشناسی جم در بوشهر در یک روز به اندازه 3 سال بارندگی داشته است.

مدیر طرح ملی ریزگردها بادهای شدید و وارونگی‌های خیلی شدید، مداوم و پایدار در سامانه‌های شهری را از دیگر پیامدهای پدیده‌های حدی ذکر ‌کرد و یادآور شد: بر این اساس نه به طور قطعی، ولی چشم اندازی که بر اساس شواهد مشاهده می‌کنیم، نشان از تکرار و بسامد این پدیده‌ها و این رخدادها دارد.

راهکار اصلی مقابله و مواجهه با ریزگردها

شهبازی با تاکید بر اینکه در حوزه ریزگردها با دو موضوع مقابله و مواجهه روبرو هستیم، اظهار کرد: حوزه مقابله آنجایی است که سازوکارهایی را می‌اندیشیم و سازوکار اصلی ما در این حوزه کنترل و مهار ریزگردها و توفان‌های ماسه، مدیریت جامع حوضه آبخیزداری و منابع است.

وی با اشاره به وضعیت سدسازی در کشور خاطر نشان کرد: کشور به سدسازی نیاز دارد، ولی نه سدهایی که در اطراف آن جمعیت ساکنین را افزایش دهیم، همانند اتفاقی که در کرج رخ داده است. سدها برای جمعیت، در بازه زمانی و برای خدمات دهی مشخص شهری، کشاورزی و صنعتی ساخته شده‌اند و ما نیاز به سدهای کنترل شده داریم.

معاون مرکز پژوهش‌های کاربردی سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی همچنین به روش‌های مهار ریزگرد در کشور اشاره کرد و گفت: در خصوص مدیریت منابع آب و مهار ریزگردها نباید بر یک روش تاکید شود و یک روش خاص به کناری گذاشته شود. به عنوان مثال برخی بر بوته و یا نهال کاری برای مهار ریزگرد در حالی تاکید دارند که در این مناطق کم آبی و خشکسالی حاکم است.

این محقق با بیان اینکه تاکید بر روش‌های تک‌محوری در کنترل ریزگردها ما را به چشم انداز خاصی رهنمون نمی‌کند، اضافه کرد: راهکار اصلی کشور در این زمینه توجه به مبانی آمایش سرزمینی است در کشورهای توسعه یافته جمعیت در پیکره اصلی و داخلی کشور متمرکز نشده است.

به گفته وی، در ایران تمرکز جمعیت در شهرهای بزرگ مانند تهران، اصفهان، کرج و مشهد است؛ ولی در منطقه چابهار جمعیت کمی ساکن هستند و در عین حال تلاش‌های زیادی برای توسعه بندر استراتژیک چابهار وجود دارد.

شهبازی با تاکید بر اینکه زمانی می‌توانیم در مهار ریزگردها موفق باشیم که بتوانیم در قالب برنامه بلند مدت همه روش‌ها را در کنار هم قرار و توسعه دهیم، ادامه داد: در برنامه‌های کوتاه مدت نیز باید به مسایلی چون چرخش آب‌ها، مدیریت منابع آب، پساب‌ها و هر روشی که بتوان از یک واحد حجم آب صرفه بیشتری را ببریم، توجه شود.

این محقق با تاکید بر ضرورت مالچ پاشی، گفت: هرگز فراموش نکنیم که مالچ پاشی و روش‌های مشابه برای تثبیت تپه‌های ماسه‌ای کاربرد دارد.

وی منشا پدیده گرد و غبار داخلی را عمدتا مناطق تخریب شده، اراضی کشاورزی رها شده و تالاب‌های خشک دانست و افزود: عمده کانون‌های ریزگرد داخلی مناطق بیابانی است؛ از این رو باید رویکرد متفاوتی در خصوص برنامه‌های توسعه‌ای این مناطق داشته باشیم؛ چراکه بیابان‌ها مناطقی نیستند که ما از آنها انتظار تولید کمیتی و یا تولید غذا در حجم را داشته باشیم، بلکه مناطق بیابانی مناطقی است که می‌توانیم از گیاهان آن مواد موثره دارویی استخراج کنیم ضمن آنکه بیشتر معادن کشور مانند نفت در مناطق خشک و بیابانی هستند.

وی تولید انرژی خورشیدی و بادی را از دیگر قابلیت‌های مناطق بیابانی کشور عنوان کرد و ادامه داد: اگر برنامه‌های توسعه‌ای به این صورت تعدیل شود، شاید بتواند چشم انداز بهتری را در مقابل ما قرار دهد.

شهبازی با اشاره به برنامه‌های کوتاه مدت خاطر نشان کرد: این راهکارها پاسخ مثبتی برای رفع چالش‌های زیست محیطی ما نخواهد بود، چراکه سطح مناطق درگیر کشور بسیار وسیع است. آرمان - به گزارش آرمان به نقل از ایسنا.

تاکنون افزايش دماِی ايران از متوسط جهاني

بالاتر بوده است تغيير اقليم در راه‌ است

گرم‌شدن کره‌زمين کم‌کم اثرات خود را در زندگي بسياري از مردم در مناطق و کشورهاي مختلف نشان مي‌دهد. اين آسيب اگرچه در برخي مناطق شديدتر است اما براي بررسي پيامدهاي اين پديده در کشورهاي مختلف نيز تحقيقات فراواني انجام شده است. آنچه درحال‌حاضر بيش‌از پيش به چشم مي‌آيد اين است که پيامدهاي تغيير اقليم در ايران هم شديد بوده به شکلي که سرعت افزايش دما در این کشور نسبت به ديگر کشورها سريع‌تر است. براي پي‌بردن به پيامدهاي اين پديده در ايران و روش مواجهه با آن مصاحبه‌اي با عليرضا مساح، دانشيار دانشگاه تهران و مسئول بخش آسيب‌پذيري و انطباق تغيير اقليم در گزارش سوم ايران به سازمان ملل داشتيم:

در طول چند دهه گذشته دماي کره زمين افزايش پيدا کرده، اين وضعيت درحال‌حاضر براي ايران چگونه است؟ 
دماي کره زمين در 40 سال گذشته، يعني از سال 1354 تاکنون حدود یک درجه افزايش پيدا کرده است، از آن سال براي ايران اين افزايش دما حدود 1,5 درجه سلسيوس بوده، به عبارتي تاکنون افزايش دماي ايران نسبت به افزايش دماي کره زمين بيشتر بوده؛ همچنين بايد توجه کنيم که افزايش دماي کمينه بيش از دو برابر افزايش دماي بيشينه بوده است. 
در رابطه با آينده شرايط به چه نحوي مي‌شود؟ 
براي اينکه پيش‌بيني کنيم دماي کره‌زمين در آينده به چه ميزان افزايش پيدا مي‌کند بايد دو مسئله را توضيح دهيم؛ يکي اينکه ما يک بحث پيش‌بيني هواشناسي داريم و يک بحث سناريو‌سازي تغيير اقليم. اگر بحث پيش‌بيني باشد احتمال اتفاق‌افتادن بالا خواهد بود و اين پيش‌بيني‌هاي هواشناسي حداکثر شرايط دما يا بارش را تا 10 روز آينده مشخص مي‌کنند. اما در بحث‌هاي مربوط به تغيير اقليم ما افق‌های بالاي 10 سال تا صد سال را مي‌بينيم و اين احتمال واقعي‌بودن پيش‌بيني‌ها را کاهش مي‌دهد که درواقع اسم اين کار را سناريو‌سازي مي‌گذاريم. 
چه سناريوهايي در رابطه با تغيير اقليم در آينده براي ايران و کره زمين وجود دارد؟ 
براي مشخص‌شدن ميزان دما و پيامدهاي آن براي کره‌زمين در آينده بايد ببينيم وضعيت انتشار گازهاي گلخانه‌اي در آينده چه مقدار است تا بتوانيم بر‌اساس ميزان گازهاي گلخانه‌اي، متغيرهاي اقليمي از جمله دما يا بارش را سناريو‌سازي کنيم. 
چهار سناريو براي ميزان انتشار گازهاي گلخانه‌اي در آينده وجود دارد که مي‌توان آنها را به سه دسته تقسيم کنيم؛ براي وضعيت ميزان گازهاي گلخانه‌اي در انتهاي قرن 21 يک سناريوی بدبينانه داريم، يک سناريوی خوشبينانه و يک سناريوی متوسط. الان ميزان گازهاي گلخانه موجود در جو کره زمين 410 قسمت در ميليون است. اين درحالي است که از 650 هزار سال پيش تا سال 1950 ميزان گاز دي‌اکسید‌کربن در جو معمولا بين250 تا 300 قسمت در ميليون در نوسان بوده و هي‌چوقت از 300 قسمت در ميليون بيشتر نمي‌شد. 
ولي از سال 1950 به بعد ميزان گازهاي گلخانه‌اي موجود در جو شروع به افزايش کرد و الان بر‌اساس آمار ماه پيش ميزان دي‌اکسيدکربن موجود در جو 410 قسمت در ميليون است. 
طبق سناريوهايي که گفتيد اين ميزان به چقدر مي‌رسد؟ 
از الان تا سال 2100، بر‌اساس سناريوی خوشبينانه ميزان گازهاي گلخانه‌اي به حدود 450 قسمت در ميليون، بر‌اساس سناريوی متوسط ميزان این گازها  به حدود 600 و بر‌اساس سناريوی بدبینانه هم که بر‌اساس آن کشورها ميزان انتشار خود را اصلا کاهش نمي‌دهند، ميزان گاز دي‌اکسيدکربن در جو تا سال 2100 به هزار و 250 قسمت در ميليون مي‌رسد. 
بر‌اساس سناريوی متوسط دماي ايران چقدر افزايش پيدا مي‌کند؟ 
تحقيقات آينده به سه دوره 20‌ساله تبديل شده است، 20 سال ابتدايي سال‌های 2016 تا 2035 ، 20 سال مياني سال‌هاي 2046 تا 2065 و 20 سال پاياني هم سال‌های 2081 تا 2100 است. بر‌اساس سناريوی متوسط در ميانگين دمای 20 سال ابتدايي دماي ايران حدود یک تا 1,5 درجه نسبت به ميانگين دماي سال 1985 تا سال 2006 افزايش پيدا مي‌کند؛ يعني اگر ما ميانگين دما را از سال 2016 تا 2045 بررسي کنيم، متوجه مي‌شويم که از ميانگين دما از سال‌هاي 1985 تا 2004، 1,5 درجه بيشتر است. براي 20 سال مياني قرن، اين ميزان سه تا چهار درجه است، براي 20 سال انتهايي قرن هم دماي کشور ما بين چهار تا پنج درجه سلسيوس افزايش پيدا مي‌کند که تبعات بسيار زيادي دارد. مثلا شما فرض کنيد دماي اهواز که 52 درجه است به 56 يا 57 درجه برسد که اثرات منفي بسيار نامطلوبي دارد. 
اين افزايش دما تا الان چه تأثيري بر ميزان بارندگي کشورمان و جهان داشته است؟ 
اگر 40 سال اخير را در نظر بگيريم ميزان بارندگي در کل زمين آن‌چنان تغييري نکرده و روند افزايشي يا کاهشي معني‌داري نداشته است. در ايران هم با اينکه دما افزايش پيدا کرده ميزان بارش سالانه در کشور ما تغيير آن‌چناني نداشته؛ درواقع در بعضي مناطق ميزان بارش کم شده اما اين ميزان در 40 سال اخير تغيير آن‌چناني نداشته است. مثلا در 40 سال اخير در غرب کشور بيشترين کاهش باران را داشتيم و ميزان بارش حدود 12 ميلي‌متر کاهش پيدا کرده ولي در کل در برخي مناطق مرکزي کشور هم بارندگي افزايش پيدا کرده (البته به مقدار کم حدود یک ميلي‌متر در 40 سال اخير)؛ پس به‌طور کلي تغيير اقليم بر بارش در ايران و جهان اثرات معني‌داري نداشته است. 
در آينده چطور، آيا اين روند تغييري مي‌کند؟ 
در آينده در مناطق استوايي و عرض‌هاي جغرافيايي بالا در هر دو نيم‌کره شمالي و جنوبي و قطب‌ها بارش‌ها افزايش پيدا مي‌کند ولي در مناطق با عرض‌هاي جغرافيايي متوسط (مانند ايران) بايد توجه داشت که در کل افزايش يا کاهش بارش‌ها تا 20 درصد خواهد بود. 
پس مي‌توانيم بگوييم تغيير اقليم تا الان تأثيري روي ميزان بارندگي ايران نداشته است ولي در آينده چنين اتفاقي مي‌افتد؟ 
بله، ولي بايد توجه کنيم که تغييرات بارش در ايران بيش از 10 درصد نخواهد بود، حتي در برخي مناطق هم افزايش بارش خواهيم داشت که حداکثر به پنج درصد مي‌رسد. پس به‌طور کلي ما انتظار داريم که يا ميزان بارندگي در ايران تغيير نکند يا اگر هم تغيير کرد، کاهش پنج تا 10 درصدي باشد. 
در اين صورت چرا برخي مي‌گويند برخي مناطق خشک مي‌شوند وقتي تغيير اقليم هيچ تأثيري روي ميزان بارندگي ندارد؟ 
پيامد اصلي تغيير اقليم همان افزايش دما‌ست، اين افزايش دما باعث افزايش ميزان تبخير و تعرق در ايران شده که اين منجر به کاهش ميزان روان‌آب‌هاي ايران مي‌شود، به گونه‌اي که حتي اگر پنج تا 10 درصد افزايش بارش نيز داشته باشيم باز هم ميزان روان‌آب‌هاي سطحي و زيرزميني ما کاهش پيدا مي‌کند. 
آيا ميزان دقيقي از کاهش منابع آبي ايران طبق سناريوهاي مختلف وجود دارد؟ 
براي اينکه به اين سؤال پاسخ دهيم بايد شبيه‌سازي‌هايي انجام شود. شبيه‌سازي‌هايي در اين رابطه انجام شده است اما به‌طور حدودي تا 20 سال آتي در برخي از مناطق غربي و جنوب‌غربي 15 تا 20 درصد هم کاهش روان‌آب خواهيم داشت.  وقایع اتفاقیه

وقتی آب به جان جنگل افتاد!

آیا متولیان محیط زیست ایران دریافت خسارت ۳۰ میلیارد تومانی

را به حفظ جنگل‌های پیر هیرکانی ترجیح می‌دهند؟
 

گرچه به نظر می‌رسد که محیط زیست توانسته جای خود را در عملیات‌های عمرانی و پروژه‌های اقتصادی باز کند اما همچنان محیط زیست قربانی منافع اقتصادی است. 90 هکتار جنگل هیرکانی که بسیاری در پی ثبت آن به نام ایران در یونسکو هستند، به دنبال ادامه عملیات عمرانی ساخت مخزن سد شفارود در گیلان به تیغ اره‌های موتوری سپرده خواهند شد. اقدامی که در هفته اخیر عملیاتی شده و به قطع حدود ۳ هزار اصله درخت و نهال در مساحت حدود ۴هکتار انجامیده است.
سد شفارود حدود 21 سال است در پیچ و خم انتقادات توانسته به مرحله عملیاتی خود نزدیک شود. هرچند که اخبار ضد و نقیضی از میزان پیشرفت عملیات ساخت بدنه آن منتشر می‌شود. دی‌ماه سال ١٣٩٣ وب‌سایت آب منطقه‌ای گیلان و درگاه سد شفارود پیشرفت فیزیکی این طرح را ١٧ درصد اعلام کرده‌ بود اما امروز همان وب ساخت پیشرفت فیزیکی این سد را 5 درصد نشان می‌دهد و این در حالی است که نجفی، استاندار گیلان 26 تیرماه سال جاری گفته است: سد شفارود هم اکنون ۳۶ درصد پیشرفت کار دارد و ساخت آن با رعایت مسائل زیست محیطی شتاب خواهد گرفت. این آمارهای متناقض اما مسائل حاشیه این سد است. مشکلات اصلی این سد ابتدا به دلیل احداث آن، نداشتن ارزیابی زیست محیطی و قطع درختان هیرکانی باز می‌گردد.
سد شفارود برای چه احداث شد؟
سد شفارود در شش کیلومتری جنوب غربی رضوانشهر در فاصله ۶۵ کیلومتری رشت، روی رودخانه شفارود در حال ساخت است. متولیان ساخت این سد هدف از احداث آن را تامین آب شرب شهرستان‌های رضوانشهر و پره‌سر به میزان ۵.۷ میلیون مترمکعب در سال، تامین آب کشاورزی ۱۰ هزار و ۸۳۰ هکتار از زمین‌های منطقه به میزان ۹۸ میلیون مترمکعب در سال، تامین آب سالانه مورد نیاز صنعت به میزان ۱۲ میلیون مترمکعب و همچنین تولید انرژی برق‌آبی به میزان ۷۰ گیگاوات در سال عنوان کرده‌اند. هدفی که در طول این سال‌ها از زبان افراد متعدد تغییر کرده و به نظر می‌رسد مصارف کشاورزی از اهداف آن کنار گذاشته شده باشد. 21 فرودین سال گذشته حمید جلالوندی، مدیرکل دفتر ارزیابی اثرات زیست محیطی سازمان حفاظت محیط زیست با بیان اینکه از این سد برای توسعه کشاورزی استفاده نخواهد شد، گفته بود: نظر ما این بود که سد فقط برای تامین آب شرب باشد، اما برخی دستگاه‌ها معتقد بودند که در این صورت سد از نظر فنی و اقتصادی توجیه ندارد و به اهدافی که داشته نمی‌رسد.
با این حال حل مشکل آب شرب در شرایطی به عنوان یکی از اهداف ساخت این سد مطرح شده که شهر رشت به شهر باران معروف است و استان گیلان براساس آمارهای سازمان هواشناسی همیشه پربارش‌ترین استان کشور بوده است. دشت‌های وسیع و بی‌پایان شالیزاری و برنج‌کاری هم نشانه همین پربارشی است و همین باعث می‌شود این سوال در ذهن پدیدار شود که در چنین شرایطی چه نیازی به ساخت این سد وجود دارد؟ امیر عبدوس، مدیرکل سابق محیط زیست استان گیلان، در سال‌های ٨٩ تا ٩٢ که پیش از آن مدیرکل دفتر زیستگاه‌ها در معاونت محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست نیز بود در پاسخ به همین سوال، در گفت‌وگو با شرق این‌طور گفته بود: براساس گزارش ارزیابی زیست‌محیطی، وسعت تخریب جنگل برای این سد چیزی بیشتر از ٣٠٠ هکتار تخمین زده می‌شد، این در حالی است که این منطقه پرباران‌ترین خطه کشور است، از طرفی با نگاهی به پایین‌دست این سد، این سوال پیش می‌آید که امروزه که در دنیا نهضت تخریب سد‌ها جای نهضت ساخت سد را گرفته است چرا باید چنین سدی در کشور ما ساخته شود؟ چنین سدی با چنین هزینه و تخریب زیست‌محیطی بالایی باید حداقل در پایین‌دستش یک دشت خشک و بی‌آب و تشنه باشد، درحالی‌که در پایین‌دست این سد دشتی را داریم بسیار پرباران با سطح آب‌های زیرزمینی بالا که بیشتر مناطق آن هم زیر کشت رفته است و مصرف آب آن به‌دلیل کشاورزی و شیوه آبیاری بسیار سنتی که با صد سال پیش فرقی نمی‌کند هم بسیار بالاست.
چرا سد شفارود نباید ساخته شود؟
سد شفارود که براساس تاریخی که در وب سایت آب منطقه‌ای گیلان و درگاه سد شفارود به ثبت رسیده، قرار است تا پایان سال 97 به اتمام برسد و به گفته کاظم لطفی، مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای گیلان تا پایان سال ۹۸ آبگیری می‌شود، از سال 1375 تا کنون که 21 سال از زمان شروع آن می‌گذرد علیرغم آغاز عملیات عمرانی آن و قطع درختان هیرکانی به دلیل نداشتن ارزیابی زیست محیطی نیمه کاره مانده است. البته این پروژه در 2 ماه اخیر دوباره با موافقت کارگروه بررسی ارزیابی زیست محیطی این سد که متشکل از رئیس سازمان برنامه و بودجه، رئیس سازمان محیط زیست و معاون اجرایی رئیس جمهور بوده، دوباره از سر گرفته شده است. با وجود این اما چرا فعالان محیط زیست معتقد به این هستند که نباید این سد ساخته شود؟
فارغ از نگرانی‌ها از قطع 90 هکتار جنگل هیرکانی که ریه‌های باقی مانده ایران هستند که ارزش تاریخی نیز دارند، خالی شدن سفره‌های آب شیرین زیرزمینی و کاهش دبی آب چشمه‌های بالادست و نیز وجود گسل‌های فعال در منطقه شفارود و قرار گرفتن محور این سد، در محدوده بین دو گسل آستارا و شالم و خطر لغزش زمین به داخل دریاچه سد از دیگر پیامدهای آن است. همچنین علاوه بر تمام تخریب ها، این پاک‌تراشی و برداشت مصالح، در آینده فرورفتگی‌هایی در سطح زمین را با بیش از 150 متر ارتفاع باقی خواهد گذارد که ممکن است دچار رانش شده و مساحت آن روز به روز گسترده شود و به بیش از 5 هکتار برسد.
از ناامیدی تا موافقت
از زمانی که احداث سد شفارود گیلان در مجامع عمومی مطرح شد، انتقادات و مخالفت‌های فعالان و کارشناسان حوزه محیط زیست نیز در رابطه با ساخت آن بالا گرفت. آنها این سد را عامل تخریب صدها هکتار از جنگل‌های هیرکانی می‌دانند و وزارت نیرو آن را حلال مشکل آب منطقه. انتقادی که البته نه در زمان آغاز آن مورد توجه قرار گرفت و نه امروز که ۳هزار اصله درخت جنگلی هیرکانی در گیلان برای ساخت جاده جایگزین سد شفارود درروزهای اخیرقطع شده‌‌اند. اوایل تابستان سال 94 بود که ٧٠ انجمن محیط زیستی و تشکل دوستدار محیط زیست در اعتراض به ادامه ساخت سد شفارود بیانیه‌ای صادر کردند و سال‌ها بعد نیز مخالفت خود را برای منتفی کردن ساخت این سد ابراز داشتند اما بسیاری از آنها از ادامه راه بازماندند یا شاید از رسیدن به نتیجه ناامید شدند، تا آنجا که بهزاد انگورج، معاون امور جنگل‌های سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور مهر ماه سال 94 اعلام کرد که مخالفتش در این زمینه با همراهی با احداث کنندگان این سد همراه است.
او گفته بود: ما اظهار کرده‌ایم که این طرح باید ارزیابی زیست محیطی داشته باشد، به همین خاطر هم من از سال ۹۲ تا کنون هیچ پروانه قطع درختی دراین منطقه صادر نکرده‌ام تا آنکه دستور شفافی به ما داده شود. با این حال حرفای او بسیاری ناامیدکننده بود. او در آن زمان در پاسخ به این سوال که آیا سازمان جنگل‌ها با احداث این سد موافق است، گفته بود: دیگر بحث موافقت و مخالفت ما در مورد این سد مطرح نیست، زیرا ساخت این سد نزدیک به ۱۰ سال است که آغاز شده و فاینانس و موافقت‌های اولیه را نیز گرفته است. از‌‌ همان زمان هم درختانی که در مسیر کانال بوده، قطع شده‌اند و دیگر ماجرا به گونه‌ای نیست که الان بخواهیم مخالفتی را انجام دهیم، چرا که تخریب‌هایی نیز از‌‌ همان زمان انجام شده‌است و تنها حوضچه سد باقی مانده که مقامات کشوری باید در مورد آن تصمیم‌گیری کنند. با این حال، این سد علیرغم مخالفان بسیارش به دلیل وجود موافقان قدرتمندترش مجوز زیست محیطی دریافت کرد. مجوزی که خبر آن را محمدباقر، نوبخت معاون رئیس جمهوری 2 ماه پیش به رسانه‌ها اعلام کرد و نجفی، استاندار گیلان این مصوبه را ارمغان دولت تدبیر و امید برای مردم گیلان دانست و گفت: یکی از درخواست‌های اینجاب در سفر اخیر معاون اول رئیس جمهور به گیلان در شورای اداری حل و فصل مشکل زیست محیطی سد شفارود باتوجه به اعلام نظر مثبت کمیته سه نفره مامور از طرف دولت بود که خوشبختانه مشکل زیست محیطی سد شفارود در جلسه‌ هیات دولت برطرف شد.
حالا اما با دریافت مجوز فعالیت‌های عمرانی این سد قانونی خواهد بود و قطع درختان با جدیت بیشتری پیگیری خواهد شد همان طور که فاز نخست آن با قطع 3 هزار درخت کلید خورده است. اتفاقی که آگاهان بر این باورند که با هدف برداشت مصالح غنی منطقه جنگلی شفارود انجام شده است. با این حال باید دید که آیا سازمان حفاظت محیط زیست با ریاست جدید واکنشی به قطع درختان نشان خواهد داد یا مانند بهزاد انگورج، خسارت ۲۲ میلیارد تا ۳۰ میلیارد تومانی که از ساخت این سد دریافت می‌شود را به جلوگیری از قطع درختان پیر هیرکانی ترجیح می‌دهد یا خیر؟ web site hit counterابتکار

افزایش نگران ‌کننده قاچاق پرندگان

پرندگان شکاری پرندگانی هستند که غذای خود را از راه شکار کردن به هنگام پرواز به دست می‌‌آورند. آنها از حس بینایی خود برای پیدا کردن مهره‌داران کوچک و دیگر پرندگان در هوا بهره می‌‌گیرند. گرچه بسیاری از پرندگان از جانوران ریزتر از خود تغذیه می‌‌کنند، تنها بعضی تیره‌‌های آنان با نام شکاری خوانده می‌‌شوند. این پرندگان دارای چنگال و منقار قوی هستند تا بتوانند گوشت را از هم بدرند. از آنجا که آنها در بالای هرم غذایی قرار می‌‌گیرند، نگرانی‌‌های گوناگونی در زمینه حفاظت از بقایشان وجود دارند.

بازار قاچاق پرندگان داغ است

آبان سال 94 رئیس سابق سازمان محیط‌زیست با بیان اینکه شهر قم یکی از مراکز مهم قاچاق پرندگان است، گفت: افزایش قاچاق پرندگان از داخل کشور به کشورهای منطقه آمار نگران‌کننده‌ای دارد. معصومه ابتکار با تاکید بر اینکه دولت یازدهم دولت حامی محیط‌زیست است، اظهار کرد: کشور از لحاظ زیست‌محیطی از شمال و جنوب دچار کانون‌های بحران فراوان است. او با بیان اینکه محیط‌زیست در دولت یازدهم در کنار اولویت‌های اقتصادی کشور قرار دارد، گفت: مردم حق دارند از محیط سالم و زندگی شاد بهره‌مند باشند و مشکلات زیست‌محیطی خسارت غیرقابل جبرانی برای مردم دارد. رئیس سابق سازمان حفاظت محیط‌‌زیست کشور با اشاره به دغدغه‌های مقام معظم رهبری در مورد شرایط زیست‌محیطی کشور گفت: ایشان تعامل قوا و نظارت و نقش دقیق دستگاه قضا در جلوگیری از تخلفات را مهم‌ترین رکن حفاظت از محیط‌زیست عنوان کرده‌اند. او ادامه داد: جرم‌انگاری و تبیین ضوابط قضائی از مهم‌ترین برنامه‌های سازمان محیط‌زیست است. او گفت که بسیاری از مردم حتی در نقاط روستایی فرهنگ حفاظت از حیات وحش و محیط‌زیست را یاد گرفته و نسبت به آن تعصب خاصی پیدا کرده‌اند. ابتکار با بیان اینکه قاچاق حیات وحش به عنوان چهارمین نوع قاچاق در دنیا معرفی شده است، ادامه داد: قاچاق حیوانات با ارزش بعد از قاچاق اسلحه، انسان و مواد مخدر بیشترین نوع جرایم محسوب می‌شود. او با ابراز تاسف از اینکه بازار قاچاق پرندگان شکاری در کشور داغ است، اظهار کرد: برای حفاظت از زیست بوم کشور باید مقوله‌های آموزش، فرهنگسازی و اجرای قاطع و برخورد قضائی را به بهترین نحو به اجرا درآورد. ابتکار از گسترش قاچاق پرندگان باارزش در کشور انتقاد کرد و گفت: کشور ما مسیر ترانزیت قاچاق کشورهای همجوار نیز شده است و پرندگانی مانند بابالان و هزاره با قیمت چند صد میلیونی به کشورهای حوزه خلیج فارس قاچاق می‌شود. به گزارش مهر، او از کشف محموله‌های قاچاق پرندگان خبر داد و اظهار کرد: توانستیم به کمک نیروی انتظامی و قوه قضائیه شبکه بزرگ قاچاق پرندگان شکاری را شناسایی و منهدم کنیم.

حضور دلالان همزمان با فصل مهاجرت پرندگان

پرندگان یکی از قربانیان اصلی قاچاق حیوانات به شمار می‌‌روند و گروهی که در مناطق گرمسیری زندگی می‌‌کنند، به دلیل تنوع رنگ و جذابیت ظاهری در سر لیست گونه‌‌های قاچاق شده قرار دارند. این پرنده‌ها مسیرهای قاچاق حیات‌وحش را طی کرده و بین چندین قاره جابه‌جا می‌شوند تا انسان‌ها، حیوانی در منزل خود داشته باشند. بخشی از پرندگان محموله‌‌های قاچاق شده به دلیل شیوه بد حمل و نقل، در مسیر جان می‌‌بازند و هیچ‌‌گاه به مقصد نمی‌رسند. گروهی نیز به دلیل شرایط نامناسب نگهداری، مدت کوتاهی در قفس منازل دوام آورده و در نهایت تلف می‌‌شوند. سرنوشت پرندگان قاچاق شده بسیار غمبار است، اما برای این تخلف برنامه مناسبی نداریم. شهریور سال گذشته مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان بوشهر عنوان کرد که جریمه شکار یک بهله دلیجه به ۲۰‌میلیون تومان و پرندگان شکاری همچون شاهین، بحری و بالابان به ۶۰‌میلیون تومان افزایش یافت. حسین دلشب یکی از روش‌های شکار پرندگان به ویژه پرندگان گران‌قیمت را کوخه‌نشینی دانست و گفت: در این روش شکارچیان با ابزارآلات خاص اقدام به زنده‌گیری پرندگان با ارزش از جمله بهله، شاهین، بحری و بالابان و دیگر پرندگان می‌کنند که باید با مشارکت مردم نسبت به پیشگیری از شکار پرندگان اقدام شود. مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان بوشهر با بیان اینکه زیستگاه استان بوشهر زمینه مناسبی برای کوچ انواع پرندگان فراهم کرده است، تصریح کرد: حضور افراد سودجو و دلالان در این استان همزمان با فصل مهاجرت پرندگان جای تاسف دارد، چراکه خریدار این پرندگان شیوخ کشورهای حوزه خلیج‌فارس است. به گزارش تسنیم، دلشب با اشاره به اینکه قاچاق پرندگان یکی از معضلات است، افزود: با توجه به مرز ساحلی گسترده استان بوشهر و مبادی خروجی و اسکله‌های متعدد، همواره بوشهر یکی از گزینه‌های مسیر قاچاق پرندگان شکاری و ارزشمند بوده است.

قاچاق پرندگان شکاری خراسان‌شمالی به حاشیه خلیج‌فارس

مهر سال گذشته رئیس اداره محیط‌زیست شهرستان جاجرم گفت: یک نفر متخلف پرندگان شکاری اهالی استان‌های جنوبی کشور توسط ماموران یگان حفاظت محیط‌زیست جاجرم دستگیر شد. به گزارش از روابط عمومی اداره کل محیط‌زیست استان، حسین هراتی افزود: ماموران یگان حفاظت طی گشت و کنترل مناطق موفق به کشف یک کوخه مربوط به صیاد متخلف پرندگان شکاری شدند. در پی این عملیات یک نفر متخلف در داخل کوچه دستگیر شد. او افزود: از فرد دستگیر شده چهار بهله پرنده شکاری دلیجه، 12 کبوتر و قمری، سه گنجشک، چهار رشته تور پرنده گیری و سایر ادوات صید پرندگان شکاری کشف و ضبط شد. هراتی با بیان اینکه این سومین مورد دستگیری صیادان متخلف صید پرندگان شکاری در شهرستان‌های گرمه و جاجرم طی یک‌ماهه اخیر است، ادامه داد: برخی سودجویان با صید پرندگان شکاری، این پرندگان ارزشمند را به کشورهای حاشیه خلیج فارس قاچاق می‌کنند که این امر موجب خسارت به چرخه طبیعت می‌شود. پرندگان شکاری با کنترل جمعیت جوندگان سهم مهمی در کاهش خسارت وارده به کشاورزان ایفا می‌کنند.

قاچاق پرندگان شکاری، تهدید جدی

روز گذشته معاون فنی اداره کل حفاظت محیط‌زیست لرستان گفت: قاچاق پرندگان شکاری در لرستان از جمله شاهین، باز، بالابان، بحری و قوش به کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس، نسل آنان را در معرض تهدید جدی قرار داده است. نبی‌ا... قائدرحمتی بیان کرد: از نیمه دوم سال 92 تا پایان سال 95، هشت نفر متخلف صید پرندگان شکاری و شروع به صید برای سیر مراحل قانونی به مراجع قضائی معرفی شدند. او با اشاره به این مطلب که متخلفان درشهرستان‌های کوهدشت، الشتر و خرم‌آباد دستگیر شده‌اند، افزود: مبلغ ضرروزیان و وصولی حدود پانزده‌میلیون و 600‌هزار تومان بوده است. معاون فنی اداره کل حفاظت محیط‌زیست لرستان ادامه داد: قیمت این پرندگان شکاری در آن سوی آب‌های خلیج فارس و در کشورهای عربی از چند صد‌میلیون تومان تا چند‌میلیارد تومان تخمین زده می‌شود. قائدرحمتی افزود: پرندگان شکاری در راس یکی از هرم‌های غذایی چرخه طبیعت قرار دارند که بدون دخالت انسان جمعیت برخی از حشرات مضر و جوندگان را تنظیم و از ازدیاد غیرقابل کنترل آنها جلوگیری می‌کنند. او در مورد فصل صید و شکار این پرندگان گفت: فصل قاچاق پرندگان پس از برداشت محصولات کشاورزی آغاز می‌شود و در مهر و آبان به اوج خود می‌رسد. قائدرحمتی افزود: گروه‌های قاچاق پرندگان، به صورت شبکه‌ای فعالیت می‌کنند و با روش‌های خاص، پس از زنده‌گیری، نسبت به قاچاق این پرندگان منحصر به فرد و استثنایی به خارج از مرزها و به‌ ویژه کشورهای حوزه خلیج‌فارس اقدام می‌کنند. معاون فنی اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست استان افزود: نگهداری پرندگان شکاری برای شکار یکی از علایق شیوخ عرب به شمار می‌رود و همسایه بودن آنها با ایران که زیستگاه این پرنده‌هاست، تجارت پرسودی برای قاچاقچیان و دلالان ایجاد کرده‌است. قائدرحمتی با اشاره به این مطلب که با توجه به توپوگرافی و گستردگی وسعت محیط طبیعی استان نمی‌توان از قاچاق و شکار پرندگان از سوی سودجویان جلوگیری کرد، افزود: اما اقداماتی در سطح ملی و منطقه‌ای انجام شده که می‌توان به افزایش جریمه و ضرر و زیان صید پرندگان شکاری اشاره کرد. او افزود: تشدید نظارت‌ها و افزایش تیم‌های گشت و کنترل، هماهنگی با قضات دادگستری و بیان حساسیت موضوع برای برخورد شدید با متخلفان وتشکیل شعبات ویژه محیط‌زیست وآموزش، فرهنگسازی و اشاعه فرهنگ زیست‌محیطی و اطلاع‌رسانی ازمهم‌ترین مواردی بوده که انجام شده است. به گزارش فارس، قائدرحمتی بیان کرد: بر اساس تبصره دو ماده ۱۳ قانون شکار و صید، هر شخصی که مبادرت به زنده گیری، شکار، خرید، فروش، حمل، نگهداری و قاچاق پرندگان شکاری از قبیل شاهین، بحری، بالابان و دلیجه کند، علاوه بر محکومیت به حداکثر مجازات حبس مقرر در این ماده به جزای نقدی از یک‌میلیون و ۸۰۰‌هزار تا بیست‌میلیون تومان محکوم خواهد شد.آرمان

به گفته کارشناسان، رفع آلودگی‌های زمين يك مركز زباله 100 سال طول می‌کشد

خروجی سد هراز فاضلاب خواهد بود

صدرا محقق:  جایی مانند مرکز تخلیه زباله آمل که در بالادست محل احداث سد هراز واقع شده است، برای پاک‌سازی کامل حداقل به صد سال زمان نیاز دارد. این بخشی از گفته‌های محمدجعفر طاهرزاده، عضو هیئت علمی دانشگاه بوراس سوئد و مسئول مرکز بازیافت منابع این دانشگاه در گفت‌وگو با شرق است. ساخت سد هراز در نزدیکی شهر آمل در استان مازندران که از سال 89 شروع شده، بر اساس آمار رسمی اعلام‌شده در وب‌سایت شرکت مدیریت منابع آب ایران، قرار است سالانه 20/645میلیون مترمکعب، آب قابل تنظیم سالانه داشته باشد؛ بااین‌حال، فاصله کمتر از پنج‌کیلومتری محل احداث آن با مرکز تخلیه زباله آمل که 35 سال است در آن زباله تخلیه می‌شود و همین الان هم بر اساس آمار شهرداری آمل، روزانه پذیرای 200 تا 250 تن زباله است، پروژه ساخت و تکمیل آن را با ابهام و پرسش‌های بزرگی همراه کرده است. به‌ویژه آنکه در صورت اتمام پروژه و آبگیری، این مرکز زباله در دریاچه سد غرق خواهد شد؛ موضوعی که به گفته پرفسور طاهرزاده، در صورت وقوع، خروجی آب سد هراز را تبدیل به فاضلاب خواهد کرد. 
این استاد ایرانی دانشگاه بوراس سوئد، در پاسخ به سؤال شرق مبنی ‌بر اینکه مسئولان گفته‌اند برای ساخت سد هراز که دریاچه آن به این محل می‌رسد، این مرکز را تعطیل کرده و زباله آن تخلیه می‌شود. آیا با تخلیه زباله از این محل، مشکل این آلودگی حل می‌شود و می‌توان امیدوار بود که آب سد را آلوده نکند؟، این‌طور پاسخ داد: با توجه به اینکه زباله دپوشده در این مرکز به صورت مخلوط است و بارندگی هم در این منطقه زیاد اتفاق می‌افتد، این منطقه با دو مشکل مواجه است؛ اول اینکه ترکیبات آلی که باعث بالارفتن COD آب (COD مخفف Chemical Oxygen Demand، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سنجش آلودگی فاضلاب است. آلودگی ناشی از مواد خارجی که وارد آب شده و به صورت معلق یا محلول باعث آلودگی آن و تولید فاضلاب می‌شوند) شده و عملا آب را تبدیل به فاضلاب می‌کند و دوم اینکه ترکیبات فلزات سنگین که سمی هم هستند، وارد آب می‌شوند. بر همین اساس، عملا در صورت آبگیری و راه‌اندازی این سد، خروجی آن فاضلاب خواهد بود نه آب شرب.او دراین‌باره افزود: در این محل‌های دفن زباله مواد آلی به‌تدریج تجزیه و به گاز تبدیل می‌شوند؛ منتها این پروسه و روند طولانی است و حدود صد سال بعد از بستن یک مرکز تخلیه زباله آغاز می‌شود که البته این مرکز زباله خاص در مازندران هنوز باز و فعال است و این یعنی هنوز تجزیه در این محل ادامه دارد. ولی مواد غیرآلی مانند فلزات سنگین آنجا باقی می‌مانند و تنها راه، تخلیه این مواد است و این کار هم پرهزینه است.طاهرزاده همچنین در پاسخ به سؤالی در رابطه با اینکه اگر در هر صورت سازندگان سد برای ساخت آن اصرار کنند و راهی جز آن نباشد، آیا راه‌حلی برای این مشکل و پاک‌کردن اثر آلودگی این مرکز زباله برای اینکه روی آب دریاچه سد تأثیر نگذارد وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت است این راه‌حل چیست؟ نیز این‌طور توضیح داد: در دنیا تنها راه بستن این محل‌ها و روی‌آوردن به روش‌های نوین، امحای زباله است. در کشورهایی مثل سوئد، آلمان، اتریش و هلند دفن زباله دقیقا صفر شده است. ولی مراکز تخلیه زباله قدیمی هم هستند که اطراف و روی آنها بسته و پوشانده شده و به صورت آرام‌آرام کار تخليه در آنها انجام می‌شود. در پرسشی دیگر از این عضو هیئت علمی دانشگاه بوراس سوئد پرسیدم در جایی مانند این محل، تا چه مدت اثرات آلایندگی زباله‌ها و شیرابه زباله‌ها در خاک و زمین منطقه باقی می‌ماند؟ و این پاسخ او به پرسشم بود: اگر همین امروز هم این مرکز بسته شود، آلودگی ناشی از این زباله‌ها و شیرابه آنها تا صد سال هم در زمین‌های آن منطقه باقی می‌ماند و واقعیت این است که ساخت سد نزدیک مرکز تخلیه زباله، باعث فاجعه برای آب رودخانه هراز می‌شود؛ چون همان‌طور که گفتم، در این صورت خروجی آب سد به‌جای آب، فاضلاب خواهد بود.به‌جز این، چند روز پیش نیز حسینعلی ابراهیمی‌کارنامی، مدیرکل محیط‌ زیست استان مازندران، در گفت‌وگویی با شرق در رابطه با ساخت این سد در کنار مرکز زباله، این‌طور گفته بود: طبق توافقات، قرار بود دو سال پیش از آبگیری، مشکل زباله کاملا پاک‌سازی شود و
تا امروز هیچ اتفاقی نیفتاده است. درصورتی‌که طبق اعلام خود مسئولان، این سد قرار است در سال ٩٨ یا ٩٩ افتتاح و آبگیری شود؛ یعنی الان زمان رسیدگی به تعهداتشان است. ٣٥ سال است که روزانه ٢٠٠ تا ٢٥٠ تُن زباله در این محل دفن می‌شود. اصلا آیا شدنی است که در شش ماه این حجم زباله را پاک‌سازی کرد؟ آن ‌همه شیرابه نفوذکرده در زمین را آیا اساسا می‌شود پاک‌سازی کرد؟ حتی اگر بخواهند این کار را از همین امروز هم بکنند، با چه روش و مکانیسمی قرار است این کار انجام شود؟ این مسائل است که ما را به‌شدت نگران می‌کند. وظیفه من این است که بررسی و اعلام نگرانی کنم. من حتما در چنین مواقعی موضع‌گیری خواهم کرد و حتما هشدارهای لازم را خواهم داد. ما می‌گوییم اتفاق و خطر بزرگی ممکن است رخ دهد، بیایید
دست‌ به‌ دست هم بدهیم و این مشکل را حل کنیم. اگر به این مشکل رسیدگی نشود و طبق قانون اگر به تعهداتی که در قالب ارزیابی زیست‌محیطی دادند عمل نکنند، حتما پیگیر می‌شویم؛ چون حیات مردم نباید قربانی کشمکش بی‌خود بین دستگاه‌ها شود. به خدا سرطان در حال کشتن مردم است.با وجود این‌گونه نظرات تخصصی، اما مدیران استانی و محلی همچنان بر ساخت این سد اصرار دارند و مشغول سخنرانی و مصاحبه و تلاش برای جذب بودجه‌های بیشتر برای نهایی‌کردن این سد هستند؛ سدی که بر اساس اعلام یک‌ هزار ‌میلیارد تومان بودجه ساخت آن خواهد بود. همین چند روز پیش و در اولین روزهای شهریورماه بود که جعفر رسولی، فرماندار ویژه آمل، در واکنش به مخالفت و اعتراض مدیرکل محیط‌زیست با ساخت این سد در جلسه شورای اداری شهرستان آمل این‌طور گفته بود: کلنگ سد هراز در سال 89 با درنظرگرفتن تمام جوانب زیست‌محیطی و با حضور معاون‌اول رئیس‌جمهور و وزیر وقت نیرو به زمین زده شد. چطور یکی از مدیران استانی حرفی نسنجیده و نپخته مطرح می‌کند که این سد بارها از سوی دکتر جهانگیری، معاون‌اول رئیس‌جمهور و وزیر نیرو و معاونان ایشان مورد بازدید قرار گرفت و با پیگیری‌های استاندار مازندران و نماینده مردم آمل در مجلس و تخصیص اعتبارات از سوی دولت تدبیر و امید خواستار تسریع در احداث سد هستند. وی همچنین گفته بود: مدیرکل محیط ‌زیست مازندران چطور به‌ خودش اجازه می‌دهد که برای شهر آمل و پنج شهر دیگر مازندران که از آب سد به عنوان آب آشامیدنی استفاده می‌کنند چنین حرفی را بزند. آقای مدیر به ‌جای حرف‌های نسنجیده‌زدن به مشکلات زیست‌محیطی مازندران برسد که زباله، آلودگی رودخانه و وجود کشتارگاه‌های غیربهداشتی بلای جان مردم مازندران شده است.علاوه‌براین خردادماه امسال نیز محمدابراهیم یخکشی، مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای مازندران، در اظهارنظری اعتبار مورد نیاز برای تکمیل پروژه سد مخزنی هراز را دو‌هزار‌میلیارد ریال اعلام کرد. او گفته بود: برای تکمیل پروژه سد مخزنی هراز حدود ۲۰۰‌ میلیارد تومان اعتبار نیاز بوده و هم‌زمان دو پروژه جابه‌جایی جاده جایگزین و ساخت سد در حال ساخت است و برنامه تحویل سد هراز از سوی پیمانکار این مجموعه تا پایان سال ۹۷ اعلام شد و ما تلاش می‌کنیم که این مهم انجام شود. مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای مازندران با اشاره به اینکه ساخت سد هراز پیشرفت خوبی داشته است، ادامه داد: سد هراز تاکنون ۳۰ درصد و جاده جایگزین ۱۰ درصد پیشرفت داشته‌اند.حال با توجه به تجربه بسیار پرهزینه و بحران‌زای سد گتوند که دریاچه آن روی یک کوه نمکی احداث شد و باعث افزایش شوری بیش از اندازه آب رودخانه کارون شده است و هنوز راه‌حلی برای آن یافت نشده، باید دید آیا سد هراز با این وضعیت ساخته خواهد شد یا خیر، سدی که در صورت راه‌اندازی به شکل کنونی سالانه‌ میلیون‌ها لیتر آب شرب شیرین را به فاضلاب تبدیل خواهد کرد. شرق

 

افزايش برداشت‌های غيرقانونی ازدرختان توسط شركت‌های بهره‌برداری

طرحی كه نفس جنگل را می برد

نجمه جمشیدی

خسارت سالانه بیابانی شدن كشور بيش از هزار ميليارد تومان برآورد شده است

گزارش طرح تحقيق و تفحص از منابع طبيعي، پس از گذشت چندين سال تاكنون در مجلس قرائت نشده است

شواهد حاكي از آن است كه در بسياري ‌ازموارد، شركت‌هاي بهره‌بردار در حجم انبوهي اقدام به پيكرتراشي جنگل كرده‌اند

در هر ثانیه 350 متر مربع جنگل و مرتع كشور نابود می‌شوند. نابودی ۱۸ میلیون اصله بلوط در غرب کشور گواه روشني براين مساله است

جنگل‌هاي كشور در غفلت و بي‌تدبيري مسئولان تخريب مي‌شوند. سوءمديريت به‌جان جنگل‌هاي كشور افتاده است و هر روز درختان بيشتري در اين بي‌تدبيري از جنگل‌هاي ايران محو مي‌شوند. براساس آمار سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور، در 10 سال گذشته وسعت جنگل‌ها با کاهش 14 هزار هکتاری مواجه شده است. همچنين طبق آمار مدیرکل دفتر زیستگاه‌ها و امور مناطق سازمان محیط زیست، در هر ثانیه 350 متر مربع جنگل و مرتع كشور نابود می‌شوند. نابودی ۱۸ میلیون اصله بلوط در غرب کشور، گواه روشني بر اين مساله است.

جنگل‌هايي كه با نابودي‌آن‌ها، ايران هر لحظه به بيابان‌شدن نزديك‌تر مي‌شود. خسارت سالانه بیابانی‌شدن كشور بيش از يك هزار ميليارد تومان برآورد شده است.

پرسه مافيای قاچاق چوب در جنگل‌های ايران

جنگل، ديواري كه گويا كوتاه‌تر از آن اين روزها پيدا نمي‌شود و هر روز قانوني براي آن مصوب مي‌كنند. يك روز مي‌گويند بايد دام‌ها را از آن خارج كنند و روز ديگر قانون تنفس جنگل را مطرح مي‌كنند. اما چرا با اجراي اين قوانين، بازهم شاهد تخریب جنگل‌ها، رانش زمین و وقوع سیلاب در كشور هستيم.

در ميان صدها عامل تخريب جنگل، مافيايي قاچاق چوب، عاملي است كه كمتر مسئولي تمايل به سخن گفتن درباره آن دارد. مافيايي كه ديگر پنهاني، درختان جنگل را قطع نمي‌كنند بلكه آشكار و جلوي چشم مسئولان هزاران درخت را قطع مي‌كنند و آب از آب تكان نمي‌خورد.

موضوع مافيايي قاچاق چوب جنگل در دوره‌اي به مجلس شوراي اسلامي رسيد و طرح تحقيق و تفحص از سازمان منابع طبيعي نيز مصوب شد؛ تحقيق و تفحصي كه باوجود گذشت چندين سال تاكنون گزارش آن در مجلس قرائت نشده است. گزارشي كه در صورت قرائت آن، دلايل تصرف هزاران هکتار از منابع ملی و عمومی و غیردولتی توسط مافيا در آن روشن مي‌شود.

شنيده‌ها حاكي از آن است كه قاچاقچيان چوب جنگل، اغلب شغل‌هاي پوششي مانند آرايشگري و رانندگي را انتخاب مي‌كنند. قاچاقچيان معتقدند كه جنگل متعلق به آن‌هاست و دولت بايد از حوزه آن‌ها بيرون برود؛ چرا كه به‌باور قاچاقچيان، دولت در اجراي طرح‌هاي جنگل‌داري، جنگل را غارت كرده است.

شركت‌های قانونی با تبر غيرقانونی

طبق قانون، پس از بهره‌برداري از جنگل، براي احياي دوباره به آن منطقه بايد اجازه تنفس داده شوداما در دهه گذشته اين قانون اجرا نشده است. به‌گفته كارشناسان محيط‌زيست، بسياري از طرح‌هاي جنگل‌كاري كه در سال‌هاي اخير اجرا شده است، به‌دليل غيركارشناسي بودن آن از پايه و اساس اشتباه بوده و تاثير منفي بر جنگل‌ها گذاشته است.

طبق قانون، بهره‌برداري از جنگل، توسط شركت‌هاي مشخص و به‌صورت قانوني انجام مي‌شود اما براساس آمار در برخي موارد شاهد قانون‌شكني توسط شركت‌هاي قانوني بوده‌ايم. شواهد حاكي از آن است كه در بسياري ازموارد شركت‌هاي بهره‌برداري، در حجم انبوهي اقدام به پيكرتراشي جنگل كرده‌اند. به‌عنوان مثال شركت بهره‌برداري در منطقه ارم‌نكا نزديك به هزار اصله درخت را قطع كرد اما روي آن سرپوش گذاشته شد و هيچ‌گاه خبري از اين پيكرتراشي جنگل منتشر نشد. براساس قانون، هيچ‌گاه به هيچ شركتي اجازه قطع هزار اصله درخت در منطقه داده نشده است.

طرحي به‌نام تنفس جنگل

سال ۹۲ موضوع توقف بهره‌برداری و تنفس جنگل‌هاي كشور مطرح شد. پس از آن اين طرح از سوی سازمان محیط‌زیست به عنوان طرحی برای نجات جنگل‌های کشور در دستور کار قرار گرفت. طرح تنفس 10 ساله جنگل در چند سال اخير، موجب مناقشه و بحث‌هاي بسياري شده كه قرار است در سال آينده به اجرا در آيد. موافقان اين طرح ، بازیابی و احیای دوباره جنگل‌ها را راه‌حل نجات جنگل‌ مي‌دانند و مخالفان آن براين ‌باورند كه اجراي اين طرح، صنعت چوب و كاغذ كشور را با مشكلات جدي مواجه مي‌كند.

قطع درختان خارج از ليست سازمان جنگل‌ها

اجرايي شدن طرح تنفس 10 ساله جنگل، خبر خوشي براي دوستداران محيط زيست كشور به‌شمار مي‌رود. اما اين طرح نيز مانند هزاران طرح ديگر كشور با مشكلات و نقاط ضعفي مواجه است. يك كارشناس محيط زيست كه خواست نامش ذكر نشود، بهقانون درباره طرح تنفس 10 ساله جنگل گفت:براساس ليست سازمان جنگل‌ها درخت‌هايي كه خشك يا آفت زده هستند، مشخص و مهر مي‌شوند. اين ليست در اختيار شركت‌هاي بهره‌برداري براي انجام كار، قرار مي‌گيرد. آن‌ها مجاز به قطع درختان طبق ليست سازمان جنگل‌ها هستند. تمام درختاني كه در طرح بهره‌برداري قرار دارند، زير مجموعه سازمان منابع طبيعي محسوب مي‌شوند. اما به‌طور معمول شركت‌هاي بهره‌بردار به ليست سازمان جنگل‌ها اكتفا نكرده و درختان خارج از ليست را نيز قطع مي‌كنند. باتوجه به اينكه تا پايان زمستان سال جاري شركت‌ها مجاز به بهره‌برداري هستند و پس از آن طرح تنفس 10 ساله جنگل آغاز مي‌شود، بهره‌برداري خارج از ليست سازمان شدت بيشتر پيدا كرده و درختان در حجم انبوهي قطع مي‌شوند. شركت‌ها در توجيه اين كار غيرقانوني، خشك يا آفت زده بودن آن‌ها را دليل قطع عنوان مي‌كنند. به‌عنوان مثال،آن‌ها كوچك‌ترين شكاف روي درخت را به‌عنوان آفت يا خشكي اعلام مي‌كنند؛ نكته قابل توجه اينجاست كه روي بيشتر درخت‌هاي جنگل شكاف وجود دارد. حال با اين بهانه واهي بايد تمامي درختان جنگل را قطع كنيم.

پس از دولت اصلاحات هيچ طرح جنگل ‌كاری نداشته‌ايم

اين كارشناس محيط زيست با اشاره به نقش سازمان جنگل‌ها درباره قطع درختان خارج از ليست توسط شركت‌هاي بهره‌بردارگفت: سازمان جنگل‌ها، تنها تعيين‌كننده نوع درخت قابل برداشت است. در طرح جنگل‌داري بايد منطقه‌بندي انجام شود و برداشت، طبق آن صورت گيرد. پس از برداشت، آن منطقه از جنگل بايد براي چندين سال به منظور احياي دوباره تعطيل شود. هنگامي‌كه جنگل احيا شد، فصل برداشت دوباره از آن شروع مي‌شود. اما در سال‌هاي اخير نه‌تنها تنفسي به جنگل داده نشده است بلكه بي‌رحمانه بر پيكر جنگل نيز تاخته‌اند. پس از دولت اصلاحات هيچ طرح جنگل‌كاري نداشته‌ايم. در اين سال‌ها برداشت از جنگل تحت عنوان شكسته، خشكيده يا آفت زده انجام شده است.

برش درخت غيرقانونی است

باتوجه به مدت زمان اندك باقي مانده براي شركت‌هاي بهره‌بردار، شنيده‌ها حاكي از آن است كه برخي شركت‌ها اقدام به قطع درختان در حجم انبوهي كرده‌اند. اين كارشناس محيط زيست در اين‌باره گفت: در سال جاري اجازه برش درخت صادر نشده است و فقط جمع‌آوري درختاني كه افتاده‌اند، بايد صورت گيرد اما متاسفانه همچنان برش درخت رخ مي‌دهد. يكي از نگراني‌هاي ما از طرح تنفس جنگل، وجود تبصره‌اي است كه در آينده برخي شركت‌هاي سودجو مي‌توانند از اين مساله سوءاستفاده كنند. براساس اين تبصره، شركت‌هاي بهره‌بردار مجاز به قطع درختان آفت‌زده هستند. با روي كار آمدن كلانتري در سازمان محيط زيست كه پيشتر نگاهي بهره‌بردار از جنگل داشته‌است، نگراني‌ها ي فعالان و كارشناسان محيط زيست صدچندان شده است؛ چرا كه انتظار حمايت و برخورد با متخلفان باتوجه به ديدگاه حمايتي از شركت‌هاي بهره‌بردار جنگل، نمي‌رود.

تنفس جنگل، ضربه‌اي به صنايع چوب است

بهزاد انگورج معاون پيشين امور جنگل به قانون در‌باره طرح 10 ساله تنفس جنگل گفت: برخي از كالاها را به هيچ‌وجه نمي‌توانيم از طريق واردات تامين كنيم. براي همين همه ما بايد بدانيم در ارتباط با انواع صنايع دستي يا صنايع مبلمان از چوب‌هاي تازه استفاده مي‌شود و به‌همين دليل نمي‌توان چوب اين صنايع را با واردات تامين كرد و طرح توقف بهره‌برداري از جنگل‌ها ما را با چالش‌هاي بسياري مواجه مي‌كند. درحالي كه ما مي‌توانستيم يك‌سري توليدات در داخل جنگل داشته باشيم، به‌دليل اختلافات درخصوص اين طرح يك بحران جدي به‌وجود آمده است.

اصلاحی كه ضربه مي‌زند

انگورج همچنين اصلاح قانون قاچاق چوب را اشتباه و موجب بسته شدن دست سازمان جنگل‌ها بيان كرد و گفت: پس از اصلاح قانون در خصوص قاچاق چوب در چند سال گذشته وضعيت بدتر شده است و در خيلي از مباحث، دست و پاي مديريت جنگل را بسته است. از عنوان قاچاق چوب ما به تعزير رسيده‌ايم. بي‌ترديد قاچاقچي كه مي‌داند ميزان جريمه عدد ناچيزي است و زندان و مجازات از اين دست را ندارد، به‌راحتي قاچاق چوب انجام مي‌دهد. متاسفانه قانون قاچاق بدون نظرخواهي يا مشورت با سازمان امور جنگل‌ها به‌عنوان متولي جنگل، اصلاح شد. درخصوص توقف بهره‌برداري از جنگل، مسئولان بايد حرف مديران جنگل را بشنوند، نه مديراني كه يك شب پاي درخت نخوابيده‌اندو لحاف آسمان و تشك زمين را درك نكرده‌اند.آن‌ها چگونه مي‌دانند كنترل قاچاق چوب يا سوداگري چوب توسط چه افرادي صورت مي‌گيرد.

د‌‌‌‌‌‌‌‌و برابر آنچه كاشته‌ايم، جنگل‌زد‌‌‌‌‌‌‌‌ايي كرد‌‌‌‌‌‌‌‌ه‌ايم

محمد‌‌‌‌‌‌‌‌ د‌‌‌‌‌‌‌‌رویش با اشاره به گزارش‌هاي ارائه شده در مجلس شوراي اسلامي درباره بحران جنگل‌زدايي به‌ قانون گفت:طبق گزارش‌هاي يكي از نمايند‌‌‌‌‌‌‌‌گان مجلس د‌‌‌‌‌‌‌‌ر كميسيون اصل 90  كه منتشر شد‌‌‌‌‌‌‌‌ه، د‌‌‌‌‌‌‌‌ر طول 25 سال گذشته حدود چهار ميليون هكتار از راضي منابع طبيعي تغييركاربري پيد‌‌‌‌‌‌‌‌ا كرد‌‌‌‌‌‌‌‌ه‌است؛ د‌‌‌‌‌‌‌‌رحالي كه سازمان منابع‌طبيعي كشور د‌‌‌‌‌‌‌‌ر طول عمر 125 سال خود‌‌‌‌‌‌‌‌ تنها دو ميليون هكتار جنگل‌كاري انجام داده است. اين آمار نشان‌دهنده اين مساله است كه سازمان منابع طبيعي بيش از د‌‌‌‌‌‌‌‌و برابر درخت‌هايي كه كاشته، جنگل‌زد‌‌‌‌‌‌‌‌ايي كرد‌‌‌‌‌‌‌‌ه است. نكته قابل توجه اينجاست كه تمامي اين تغييركاربري‌ها با مجوزهاي قانوني و رسمي صورت گرفته است. قانون

واقعی‌کردن سوخت تنها راه توجیه گسترش انرژی‌های نو

گازهای ارزان گلخانه‌ای

بهار سلاحورزی

 یک ‌سوم گازهای گلخانه‌ای کشور از فعالیت‌های نیروگاهی تولید می‌شود. سهم تولید 30 درصدی دی‌اکسید‌کربن، هفت‌درصدی ذرات معلق و متان، دو‌درصدی منواکسید‌کربن و 30 درصد اکسیدهای نیتروژن و گوگرد موجود در هوا در نیروگاه‌های مختلف گازی، بخاری و سیکل ترکیبی که در مجموع نیروگاه‌های حرارتی خوانده می‌شوند، از‌یک‌سو و از سوی دیگر کاهش سوخت‌های فسیلی که منبع تغذیه این نیروگاه‌ها هستند، چند‌سالی است که مسئولان و کارشناسان را برآن داشته تا ترکیب نیروگاهی کشور را عوض کنند و به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر متمایل شوند. 
اما از هشت سال پیش که نخستین نیروگاه خورشیدی که از میان سایر انرژی‌های نو بیشترین پتانسیل را در ایران دارد، در شیراز را ه‌اندازی شد هنوز هم کمتر از پنج درصد برق تولیدی کشور از طریق انرژی‌های تجدیدپذیر تأمین می‌شود که اگر سهم نیروگاه‌های برق آبی را هم جدا کنیم، سایر انرژی‌های تجدیدپذیر تنها در نیم ‌درصد از تولید برق کشور به کار گرفته می‌شوند و به نظر می‌رسد فعلا با هدف‌گذاری‌های وزیر نیرو برای توسعه سالانه‌ هزار مگاوات برق تجدیدپذیر فاصله‌ای بسیار طولانی داریم. 
اساسا در مقوله‌های برق و انرژی دو وجه اقتصاد و محیط زیست دخالت دارد که از این بین، وجه اقتصادی آن حتی در بیشتر کشورهای پیشرفته دنیا غالب است. به‌طوری‌که حتی سهم عمده‌ای از تولید برق کشورهای پیشرفته دنیا مربوط به سوخت زغال‌سنگ است که نرخ بالایی در تولید گاز گلخانه‌ای و سایر گازهای آلاینده دارد؛ این را محمود طالب‌بیدختی، کارشناس انرژی و محیط زیست، به خبرنگار ما می‌گوید و توضیح می‌دهد: درحال‌حاضر سهم نیروگاه‌های تجدیدپذیر کشور به جز نیروگاه‌های آبی، کمتر از نیم درصد است. سهم نیروگاه گازی ۳۵، سیکل ترکیبی ۲۵، بخاری ۲۱، آبی ۱۵، اتمی و دیزلی دو درصد است. بنابراین کشور برای رسیدن به سهم معقول در توسعه برق تجدیدپذیر راه زیادی دارد. سهم آلایندگی یک نیروگاه در درجه اول به راندمان و نوع نیروگاه و در مرحله بعد به سوخت مورد استفاده و سطح تکنولوژی نیروگاه بستگی دارد. به‌نحوی‌که در بین نیروگاه‌های حرارتی بهترین وضعیت را نیروگاه سیکل ترکیبی دارد. نیروگاه‌های گازی و بخاری در رده‌های بعدی قرار دارند. 
به گفته این کارشناس انرژی و محیط زیست، به‌ازای هر کیلو‌وات‌ساعت تولید برق از نیروگاه‌های حرارتی، با توجه به ترکیب و راندمان آنها به طور متوسط 0,71 کیلوگرم دی‌اکسید‌کربن که یکی از مهم‌ترین گاز‌ها با اثر گلخانه‌ای است، تولید می‌شود. البته عناصر دیگری هم از طریق نیروگاه‌ها تولید می‌شوند که اثر گلخانه‌ای ندارند اما سمی هستند که خوشبختانه در سال‌های اخیر با توجه به کاهش شدید نیروگاه‌های با سوخت مایع، از جمله مازوت و گازوئیل، تولید این عناصر نیز کاهش یافته است. با این همه براساس منابع بین‌المللی با در نظر ‌گرفتن اثراتی که این گازها بر سلامت و محیط زیست دارند، مبلغی به‌عنوان جریمه برای تولید این گازها در کشور معادل یک سنت به ازای هر کیلووات‌ساعت تولید برق در نظر گرفته شده که باید سازمان محیط زیست از وزارت نیرو دریافت و برای نصب تجهیزات کاهنده آلاینده‌ها در نیروگاه‌ها هزینه کند که تاکنون این اتفاق نیفتاده است. با این همه طالب بیدختی معتقد است که شاخص آلایندگی یک نیروگاه به تنهایی معیاری برای اتخاذ سیاست‌گذاری‌هایی مانند خارج‌کردن یک نیروگاه از ترکیب نیروگاهی کشور و جایگزین‌کردن آن با نیروگاه‌های تجدیدپذیر محسوب نمی‌شود بلکه در این موضوع، اقتصاد انرژی معیار مناسب‌تری است. اصولا در تعیین ترکیب مناسب نیروگاهی یک کشور مجموعه‌ای از معیارهای اقتصاد، محیط زیست، سطح فناوری، سطح خودکفایی و وابستگی، اشتغال و منابع انسانی مورد نیاز، سطح رفاه جامعه، شاخص‌های توسعه‌یافتگی، ریسک‌های تغییر قیمت سوخت و تحریم و... دخالت دارند. در مجموع اتخاذ سیاست‌هایی که به تدریج سهم انرژی تجدیدپذیر کشور را بالا ببرد بسیار مطلوب است و براساس شاخص‌های اقتصادی، توسعه نیروگاه آبی و سپس بادی، خورشیدی و زیستی در اولویت‌های توسعه برق تجدیدپذیر کشور خواهد بود. 
به گفته او، در سال‌های گذشته  وزارت نیرو به توسعه طرح‌های تجدیدپذیر توجه زیادی داشته و هر سال با ابلاغیه‌های خود قیمت خرید برق را افزایش داده ولی نتیجه چندانی حاصل نشده؛ به‌طوری‌که مجموع ظرفیت برق بادی و خورشیدی کشور کمتر از ۳۰۰ مگاوات است. چراکه توسعه نیروگاه تجدیدپذیر مستلزم صرف هزینه بسیار بالایی است و نمی‌تواند در فرصت کوتاه جایگزین نیروگاه‌های حرارتی شود. 
آن‌طور‌که این کارشناس انرژی و محیط زیست بیان می‌کند: سرمایه‌گذاران مشکل را در نبود شفافیت و تضمین‌نشدن خرید برق تضمینی می‌دانند. چه‌بسا با تضمین خرید برق و ایجاد شفافیت بیشتر نیاز به بالابردن تعرفه خرید نیز نباشد. در حقیقت آنچه موجب ‌شده وزارت نیرو در سال‌های گذشته با وجود وعده‌ها و حتی توجهی که به توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر داشته، موفقیتی در این زمینه کسب نکند، تأمین‌نشدن منابع مالی مناسب و شفاف‌نبودن قرارداد برق تضمینی بوده است. 
طالب بیدختی به نرخی که وزارت نیرو برای خرید برق از سلول‌های خورشیدی (800 تومان به ازای هر کیلووات‌ساعت) اعلام کرده، اشاره می‌کند: اگرچه این افزایش نرخ اتفاق خوبی در طول حیات وزارت نیرو بوده و نرخ بسیار مناسبی برای سرمایه‌گذاری در چنین طرح‌هایی است اما از‌آنجایی‌که در عمل هزینه سنگینی را به این وزارتخانه تحمیل خواهد کرد، ناکام‌ماندن آن دور از ذهن نیست و به نظر می‌رسد که این ادعا بیشتر رؤیایی است تا عملیاتی و حتی اگر وزارت نیرو نرخ خرید 200 تومان به ازای هر کیلو‌وات‌ساعت تولید برق را تضمین کند، کاری بسیار بزرگ در راه توسعه انرژی‌های نو انجام داده است. 
به اعتقاد او موضوع مهم‌تر این است که در این مرحله تا چه حد مجازیم توسعه تجدیدپذیر داشته باشیم؛ چراکه امروز افراد زیادی با تأکید بر تغییر اقلیم و گرمایش جهانی سعی دارند در این اوضاع بحران مالی، کشور را به لحاظ توسعه تجدیدپذیر‌ها بیش از حد بارگذاری کنند و این برای اقتصاد کشور اصلا مناسب نیست. از سوی دیگر این فشار‌ها ممکن است موجب خرید و واردات پنل‌های خورشیدی فرسوده که خود یکی از معضلات مهم زیست‌محیطی هستند، شود کما اینکه چندی پیش یکی از مدیران نیروگاه‌های خورشیدی چین اعلام کرده است: ما می‌توانیم پنل‌های فرسوده را به خاورمیانه بفرستیم جایی که مشتریان ما صراحتا بیان کرده‌اند که خواهان خرید پنل‌هایی با کیفیت بسیار بالا نیستند؛ بلکه تنها قیمت پایین آن برایشان مهم است.
گذشته از انتشار گاز‌های گلخانه‌ای و تولید سایر آلاینده‌ها انتقاد دیگری که به نیروگاه‌های حرارتی وارد است، راندمان پایین و هدررفت منبع انرژی است که رو به پایان است. راندمان انرژی در بخش‌های مختلف نیروگاه‌های حرارتی از 30 تا 35 درصد در نیروگاه‌های گازی، 35 تا 40 درصد در نیروگاه‌های بخاری و 45 تا 50 درصد در نیروگاه‌های سیکل ترکیبی درحال‌حاضر در ایران متغیر است که به گفته مدیرکل دفتر پشتیبانی و پدافند غیرعامل شرکت مادرتخصصی تولید نیروی برق حرارتی وزارت نیرو در سال 95 هریک از این نیروگاه‌ها به ترتیب 77، 85 و 104‌ میلیارد کیلو‌وات‌ساعت برق کشور را تولید کردند. 
آن‌طور که غلامرضا مهرداد به خبرنگار ما می‌گوید: درحال‌حاضر نیروگاه‌های سیکل ترکیبی که بالاترین راندمان را دارند، روند روبه‌رشدی داشته و نسل جدید آنها با تکنولوژی به‌روزتر که راندمانی حدود 60 درصد دارد، از سال آینده در کشور راه‌اندازی می‌شود. 
او نیروگاه‌های سیکل ترکیبی جدید را فعلا ممکن‌ترین و به‌صرفه‌ترین پتانسیل تولید برق برای کشور می‌داند و معتقد است که وقتی وزارت نیرو بدهکار‌ترین وزارتخانه به بخش‌های مختلف است، با این محدودیت منابع مالی سرمایه‌گذاری برای انرژی‌های تجدیدپذیر برای جایگزینی سوخت‌های فسیلی مقدور نیست. مهرداد توضیح می‌دهد: از سوی دیگر گذشته از انرژی خورشیدی و تا حدودی بادی ما پتانسیل چندانی برای نیروگاه‌های برق آبی که در دنیا استفاده می‌شود با توجه به شرایط خشک‌سالی نداریم و به همین دلیل راندمان نیروگاه‌های حرارتی با برق آبی قابل مقایسه نیست و به‌عنوان مثال از یک نیروگاه با توان 12‌ هزار مگاواتی برق آبی 15 تا 20‌ میلیارد کیلووات ساعت و ازیک نیروگاه 15‌ هزار مگاواتی حرارتی بیش از 85‌ میلیارد کیلو‌وات‌ساعت یعنی حدود پنج برابر بیشتر برق در سال تولید می‌شود. 
مدیرکل دفتر پشتیبانی و پدافند غیرعامل شرکت مادرتخصصی تولید نیروی برق حرارتی وزارت نیرو تأکید می‌کند: همچنین با توجه به افزایش مصرف لجام‌گسیخته برق در کشور با رشدی حدود چهار هزار مگاوات در سال که تأمین آن از طریق نیروگاه‌های حرارتی حدود سه میلیارد دلار و از طریق انرژی‌های نو شش میلیارد دلار هزینه دارد و خسارت‌های بسیار بالای اقتصادی و اجتماعی خاموشی برای ملتی که هیچ جایگزینی برای برق ندارند. وزارت نیرو مجبور است ارزان‌ترین روش را برای تولید برق انتخاب کند. او در پاسخ به اینکه به اعتقاد بسیاری از کارشناسان ارزان‌بودن نیروگاه‌های حرارتی توهمی ناشی از درنظرنگرفتن قیمت سوخت‌های فسیلی به‌عنوان منبع تولید انرژی است، توضیح می‌دهد: تا زمانی که قیمت سوخت و حامل‌های انرژی در ایران مانند ژاپن و آلمان واقعی نشده و هر کیلو وات ساعت برق به طور متوسط 60 تومان فروخته شود، درحالی‌که هزینه تولید آن بدون درنظرگرفتن سوخت بالای صد تومان می‌شود، استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر برای تولید برق که نه به‌عنوان یک کالا، بلکه خدمتی با هزینه بسیار کم از طرف دولت در اختیار مردم قرار می‌گیرد، توجیه‌پذیر و منطقی نیست. 

مهرداد از راه‌اندازی و تبدیل بیش از دو هزار مگاوات نیروگاه سیکل ترکیبی با راندمان بالاتر و نزدیک‌تر به استاندارد روز دنیا در سال آینده خبر می‌دهد و فعلا همین روند را تنها راهکار کاهش هدررفت انرژی در کشور می‌داند. 
کارشناس طراحی و جانمایی بویلرهای نیروگاهی شرکت مپنا نیز با تأکید بر اینکه به دلیل تحریم‌ها تکنولوژی مورد استفاده در نیروگاه‌های سیکل ترکیبی ما سه کلاس از کشور‌های پیشرفته در دنیا فاصله داريم، به خبرنگار ما می‌گوید: درحال‌حاضر توربین کلاس E در نیروگاه‌های کشور وجود دارد؛ ولی با برداشته‌شدن تحریم‌ها شرکت مپنا در حال سرمایه‌گذاری برای راه‌اندازی نیروگاه‌های سیکل ترکیبی با تکنولوژی کلاس F است که اگرچه هنوز دو پله از کلاس H و G استفاده‌شده در برخی کشور‌های دنیا عقب‌تر است؛ ولی هم به لحاظ راندمان و هم کاهش آلاینده‌ها بهبود چشمگیری نسبت به سال‌هایی که به خاطر تحریم‌ها از نظر تکنولوژی کشور منجمد بود، خواهد داشت. آن‌طور که علی پیری توضیح می‌دهد: در کلاس F راندمان نیروگاه‌های سیکل ترکیبی افزایش درخور‌توجهی می‌یابد و به 58 درصد خواهد رسید که در مجموع مانع هدررفت حجم بسیار بالایی از انرژی نسبت به توربین‌های کلاس E خواهد شد. همچنین دسترسی به تجهیزات اصلی دیگر نیروگاه همانند شیرآلات و پمپ‌ها با کیفیت بالاتر، باعث افزایش عمر مفید نیروگاه و کاهش هزینه‌های تعمیر و نگهداری خواهد شد. شرق

سد هراز مازندران در نزدیکی یکی از بزرگ‌ ترین مخازن زباله شمال در حال احداث است

ساخت سد هزار میلیاردی روی مخزن زباله 

صدرا محقق: دریاچه‌ای روی کوهی از نمک و دریاچه‌ای روی کوهی از زباله؛ این داستان دو سد چندهزار‌میلیارد تومانی یکی در جنوب ایران است و دیگری در شمال. اولی سد گتوند در خوزستان است که روی رودخانه کرخه ساخته شد و سال 92 محمود احمدی‌نژاد افتتاحش کرد و دومی سد هراز روی رودخانه‌ای به همین نام در مازندران است که طبق پیش‌بینی‌ها قرار است سال 97 افتتاح شود و جهانگیری، معاون‌اول رئیس‌جمهور کنونی، از آن بازدید کرده و از لزوم سرعت‌گرفتن پروژه ساختش گفته است. از سد سه‌هزارمیلیارد تومانی گتوند در جنوب کشور به‌دلیل قرارگرفتن دریاچه‌اش روی گنبدی نمکی به‌عنوان یک اشتباه بزرگ ملی یاد می‌شود، چراکه‌ میلیاردها مترمکعب آب شیرین را با ساخت این سد به آب شور تبدیل کرده و درصد شوری رودخانه کارون را 25 تا 30 درصد نسبت به حالت طبیعی افزایش داده است. سد ‌هزارمیلیارد تومانی هراز در مازندران هم به نظر تکرار تجربه مشابه گتوند این‌بار در شمال کشور است. سدی که فاصله‌اش تا مرکز دپوی 35ساله زباله‌های شهر آمل که روزانه 200 تن زباله در آن تخلیه می شود کمتر از پنج کیلومتر است. این سد که با موافقت سازمان محیط ‌زیست و دیگر نهادهای مسئول در دست ساخت است، با آب‌گیری دریاچه‌اش به نزدیک‌ترین نقطه به این مرکز دپوی زباله خواهد رسید و ‌میلیون‌ها مترمکعب آب شیرین را به ‌میلیون‌ها متر مکعب آب آغشته به آلوده‌ترین زباله‌ها و شیرابه‌های عفونی تبدیل خواهد کرد. به نظر می‌رسد آن اشتباه بزرگ ملی در جنوب برای سدسازان درس عبرت نشده و آنها در شمال کشور مشغول تکرار تجربه‌ای مشابه هستند. درباره سد هراز مسئولان آب منطقه‌ای مازندران ادعا می‌کنند مطالعات و شاخص‌های زیست‌محیطی سد هراز به تصویب رسیده و این سد با مشکل زیست‌محیطی اجرائی نمی‌شود؛ به‌همین‌دلیل مصوبات مربوط به آن اخذ شده است؛ نماینده محیط‌زیست نیز در مجموعه مستقر شده و تمامی استانداردها را پالایش می‌کند. ادعایی که با نگاهی به وضعیت کنونی پروژه ساخت آن به نظر می‌رسد چندان با واقعیت هماهنگ نیست. برای تکمیل این گزارش بارها تلاش شد با حسینعلی ابراهیمی‌کارنامی، مدیر کل محیط ‌زیست مازندران که کار خود را در این سمت از دی‌ماه سال 95 آغاز کرده گفت‌وگو کنم؛ او اما پس از شنیدن توضیحات و پرسش‌های شرق درباره مسائل زیست‌محیطی سد هراز و مرکز دپوی زباله‌های آمل، پاسخ دادن را به هماهنگی روابط‌عمومی اداره منوط کرد و کارشناسان روابط‌عمومی این اداره کل هم با وجود پیگیری‌ و قول برای هماهنگی مصاحبه، در نهایت آخرین راهکارشان بی‌پاسخ‌گذاشتن تماس‌های تلفنی شرق بود. 
قرارداد با ژاپن
عزت‌الله یوسفیان‌ملا، نماینده شهر آمل در مجلس شورای اسلامی که تجربه سه دوره نمایندگی از این شهر را در کارنامه خود دارد، در پاسخ به شرق دراین‌باره این‌طور توضیح داد: برای حل مسئله زباله‌های آمل ما همه کارها را انجام داده‌ایم، در همین زمینه قراردادی با دولت ژاپن بسته شده و دستگاه‌های لازم برای حل مشکل زباله‌ها نیز تهیه و آماده نصب هستند. با همین منظور زمینی به فاصله 40 کیلومتری از جاده هراز در دل کوهستان برای مرکز جدید دپوی زباله آمل در نظر گرفته شده که متعلق به سازمان اوقاف است، قرار ما این است که بخشی از این زباله‌ها به مرکز جدید منتقل شوند و بخشی دیگر همین‌جا معدوم شوند. ما منتظریم اداره اوقاف زمین را تحویل بدهد تا کار را آغاز کنیم. در قرارداد ما پاک‌سازی کامل مرکز دپوی زباله کنونی که وزارت کشور با پیگیری شخص وزیر با ژاپن بسته، لحاظ شده است.
کوه زباله و دریای شیرابه
مرکز دپوی زباله‌ها که نماینده مردم آمل در مجلس از پاک‌سازی آن سخن می‌گوید، در فاصله‌ای کمتر از پنج کیلومتر با تاج سد هراز در بلندای ضلع غربی جاده و رودخانه هراز واقع شده است. شیرابه‌های ناشی از این زباله‌ها که تولید گردشگران پرشمار شمال، اهالی آمل و همچنین تعدادی از روستاهای اطراف است، سال‌هاست از ارتفاع به داخل رودخانه نفوذ می‌کند و آب این رودخانه را آلوده کرده؛ اما حالا قرار است با ساخت این سد، رودخانه در این نقطه به دریاچه سد بدل شود و خودش را به زباله‌ها برساند. معضل زباله‌های شمال مشکل و معضل جدیدی نیست و سال‌هاست درباره آن داد کارشناسان و دل‌سوزان محیط ‌زیست و اهالی شمال به آسمان بلند شده. ساخت سد هراز درست روی مرکز زباله‌های آمل اتفاقی جدید و در حال اجراست. معضل و مشکلی که در جست‌وجو درباره اخبار مرتبط با آن فقط با یک اظهارنظر و هشدار امام‌جمعه آمل روبه‌رو می‌شویم. حجت‌الاسلام سیدجلیل مرتضوی بهمن سال 95 در یک مراسم مرتبط با شهرداری دراین‌باره این‌طور گفت: سد هراز در معرض دپوی زباله است و امیدواریم با رفع مشکل زباله، این سد نیز رهایی یابد.علاوه بر این حسین احسانی، معاون سیاسی فرمانداری ویژه آمل نیز در یکی از جلسات استانی با موضوع پسماند شهرستان آمل دراین‌باره این‌طور اظهارنظر کرد: زباله‌سوز شهرستان هنوز وضعیت مشخصی ندارد و شرایط زیست‌محیطی خوبی نیز در آمل وجود ندارد. مرکز دفن زباله آمل در مسیر آبگیری سد هراز قرار دارد و طبق گفته مسئولان مرکز دفن باید قبل از آبگیری سد جابه‌جا شود، اما هنوز این اتفاق رخ نداده است. از سویی برای جابه‌جایی این میزان زباله دو سال زمان نیاز است و نباید فرصت را از دست داد.انتقال آن حجم از زباله به گفته این مقام مسئول دو سال زمان نیاز دارد، کاری که نه تنها هنوز شروع نشده، بلکه همین امروز هم زباله‌های شهر در همین محل تخلیه می‌شود. این در حالی است که سال گذشته حمید چیت‌چیان، وزیر نیرو، در بازدید از سد مخزنی هراز آمل، آن را یکی از مهم‌ترین طرح‌های عمرانی وزارت نیرو در استان مازندران دانست و زمان تکمیل و بهره وبرداری سد را تا پایان سال 97 اعلام کرد. درهمین‌حال که معضل ترسناک زباله‌ها در شمال به‌خصوص در مازندران روزبه‌روز بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و اقدام خاصی برای حل این مشکل نیز صورت نگرفته، مسئولان عمرانی استان مشغول تعریف و تمجید از پروژه سد هراز هستند.
چندی پیش، مدیرعامل آب منطقه‌ای مازندران در نشستی خبری سد هراز را یکی از بی‌نظیرترین پروژه‌های استان مازندران در ۶۰ سال اخیر نام برد.
با زباله‌های شمال چه باید کرد؟ 
مرکز دپوی زباله‌های آمل و وضعیت بغرنج آن فقط یکی از مشکلاتی است که معضل زباله‌ها در شمال ایجاد کرده است. خرداد ماه سال 95 در هفدهمین جلسه کارگروه ملی مدیریت پسماند که با محوریت بررسی برنامه مدیریت پسماندهای سه استان شمالی کشور برگزار شد، این آمار ارائه شد: میزان پسماندی که در بازه زمانی حضور گردشگران به دست شهرداری این سه استان جمع‌آوری می‌شود، حدود پنج تا شش برابر میزان عادی زباله است. از طرفی به دلیل رطوبت بالا و همچنین نبود محل و امکانات مناسب برای دفع زباله‌های شمال، هنوز کسی راهکار علمی و کارشناسی‌شده دقیقی برای حل این معضل ارائه نداده است. به‌همین‌دلیل است که نه فقط شهر آمل که بیشتر نقاط سه استان شمالی با این معضل به ظاهر حل‌نشدنی دست‌به‌گریبان هستند و زباله‌های خود را یا در دل جنگل‌های بکر یا در سواحل دریا یا در کوهستان تخلیه می‌کنند که هر کدام تبعات و عوارض به شدت خطرناکی را در پی دارد. در همین شرایط، عباس رضاییان از فعالان اقتصادی کهنه‌کار اهل مازندران دست‌به‌کار برگزاری یک کنگره ملی با عنوان پاکسازی باریکه خزر از آلودگی‌های زیست‌محیطی شده که به گفته خودش قرار است پاییز امسال برگزار شود. در همین راستا او در پاسخ به شرق این‌طور توضیح داد: کشور ما سال‌هاست که در تحریم ظالمانه مالی و همچنین تکنولوژیکی قرار دارد و به‌همین‌دلیل، امکان استفاده از منابع مالی جهانی و فناوری‌ روز دنیا در زمینه حل معضل زباله را نداشته‌ایم. بر همین اساس، ما در حال تلاش هستیم که با برگزاری این کنگره و دعوت از عموم مردم برای حل مشکل با پیوستن به این حرکت ملی، از نهادهای مالی بزرگ جهانی مانند بانک جهانی یا بانک‌های بزرگ دنیا مانند دویچه بانک آلمان یا میتسوبیشی بانک ژاپن درخواست کنیم که به کمک ایران بیایند. با همین منظور، به بررسی شرایط و وضعیت زباله‌های شمال کشور که به لحاظ اقلیمی به کشور انگلستان شباهت دارد می‌پردازیم و می‌خواهیم از الگوی این کشور برای حل مشکل استفاده کنیم. در همین راستا تلاش می‌کنیم که با تأمین نظر و درخواست چند ‌میلیون نفر از هموطنان صدای آنها را به گوش جامعه جهانی برسانیم و از نهادهای بین‌المللی بخواهیم که با در اختیار قراردادن منابع مالی و همچنین فناوری لازم برای حل مشکل به این تحریم‌های ظالمانه علیه طبیعت و سلامتی و جان مردم ایران پایان بدهند.

گزارش میدانی شهروند از دو محل دپوی زباله در مازندران که شمالی‌ها و مسافران آنها را تولید می‌کنند

جنگل زباله 

شیرابه زباله‌های سایت دپوی شاه زید آمل به رود هراز و این رود به خزر می‌ریزد مدیر دفتر آب و خاک: دپو پایین‌ترین سطح مدیریت پسماند است

مهتاب جودکی: با هر قدم که به زمین فرود می‌آید، صدها مگس به آسمان می‌روند و باد داغ، بوی گندیدگی را فرو می‌کند به دماغ محمدجان و رجب و امان‌الله و بیدار؛ بوی لجن و کثافت را، بوی تپه‌های آشغالی که شیرابه از زیرش روان شده و مردار حیواناتی که دل و روده‌شان بیرون ریخته.
جاده هراز در 25 کیلومتری آمل، آنجاست که همه می‌دانند باید شیشه خودرو را بالا کشید و تخت گاز دور شد. یک جاده انحرافی به محل دپوی زباله شاه زید می‌رسد، آنجا دیگر باغ‌ها نمی‌رویند، خانه‌ای اگر بوده از سکنه خالی شده و رودخانه هراز هم مسمومِ شیرابه‌ای است که جان همه ماهی‌ها را گرفته.
کارگران میان کوه‌های زباله نشسته و مشغول کارند. سفیدی چشم‌ها در میان زردی زباله‌ها ‌هارمونی غم‌انگیزی ساخته. سفیدی چشم مردان جوان و نوجوانی که با گونی‌های سیاه و سفید، میان کرور کرور آشغال پلاستیک‌ها را جدا می‌کنند: از ساعت هفت صبح می‌آییم تا 12ظهر. بعد از این ساعت دوباره کار می‌کنیم تا هفت شب. بعد هم می‌رویم خانه. مراد با دستان سیاه، گردنبندی با مهره‌های آبی و چشمان سرمه‌کشیده حرف می‌زند و آهن‌ها را جدا می‌کند. خانه کجاست؟ خانه اتاقی است که در آمل کرایه کرده‌اند. او مهاجری افغان است مثل تمام آدم‌هایی که اینجا کار می‌کنند. سه ماهی است که به ایران آمده و افتاده در تپه‌های زباله به کارگری؛ اما به قول خودش بهتر از بیکاری است در افغانستان. ماهانه 700، 800‌ هزار تومان عایدش می‌شود. این کار برای ما مهاجران که خانه نداریم و پول نداریم، خوب است. او و آنهای دیگر قرارداد ندارند و بیمه هم. کیلویی کار می‌کنیم. ارباب خودش بلد است که چطوری حساب کند، ما که سواد نداریم.
محمدجان گونی‌های آشغال را روی هم سوار می‌کند و بعد تکه‌های آهن را روی پشته‌ای از آهن‌پاره می‌ریزد و صدایش به هوا می‌رود. باید با دهنت نفس بکشی اما اگر عادت کرده باشی، با دماغ هم می‌شود. من عادت کرده‌ام. چند قدم بالاتر از اینجا لاشه چند گاو و گوسفند افتاده. شکمشان باز شده و هر چه در تن داشته‌اند بیرون ریخته. کار برای محمدجان و همه آنهای دیگر آسان نیست: سخت است خیلی. سختی‌اش هم کثیفی است. من هم اولش حالم به هم می‌خورد اما کم‌کم یاد گرفتم که نفس بکشم. او اهل نیمروز است. بیکاری، او را که مرد ریشویی است و بدن ضعیفی دارد به اینجا کشانده.
حکایت رجب و امان‌الله و بیدار هم همین است؛ سه نوجوان 15 و 16 ساله که کارشان جدا کردن پلاستیک‌ها و ریختنشان در کیسه‌های سیاه است. آنها کیسه‌ها را پر می‌کنند و شهرداری می‌برد و بابت هر کیسه پولی بهشان می‌دهد. جنگ نبود اما گشنگی بود. شاید روزی 20‌هزار تومان گیرمان بیاید. جمع می‌کنیم که برگردیم نیمروز.
هر شهر مازندران یک سایت دپوی زباله دارد و اینجا یکی از آنهاست که از 30‌ سال پیش زندگی را در شاه زید حرام کرده. اکنون تنها موجودات زنده محله کلاغ‌هایی‌اند که بر فراز تپه‌های آشغال می‌گردند و غار غار می‌کنند و کارگران مهاجری که بی‌توجه به بوی تعفن آشغال‌ها را سوا می‌کنند و در گونی می‌ریزند. هراز که از گندابی بدبو لبریز شده، راهش را می‌رود و به دریای خزر می‌رسد و مردم بی‌خبر از آنچه از تپه‌های آشغال راهی خزر شده، در گرمای تابستان تنشان را به آب می‌زنند. باران ببارد یا نبارد این شیرابه در خاک شنی شمال کشور فرو می‌رود و آب‌های زیرزمینی را هم مسموم می‌کند؛ این اتفاقی است که از 30 سال پیش تکرار شده و دولت نتوانسته برایش کاری کند.
هشدارها اما همیشه جای خودشان را داشته‌اند؛ نمونه‌اش همین دو روز پیش که معاون وزیر کشور از وضع دفن زباله در کشور حرف زد و چالشی جدی که در تمام شهرها مسأله شده. او گفت روزانه بیش از ۵۰‌ هزار تن زباله در کشور تولید می‌شود و این در حالی است که تنها حدود یک‌چهارم آن به صورت بهداشتی دفن و کنترل می‌شود و دفن حدود ۷۵‌درصد دیگر در شرایط بسیار نگران‌کننده‌ای انجام می‌گیرد.
رود سس فرانسوی
یک گوشه از آشغالدانی بزرگ صدای تق و تق می‌آید. پنج کارگر دور هم نشسته‌اند و با سنگ روی چیزی می‌‌کوبند. زیر پایشان رودی از سس روان است؛ گوشه‌ای از بازیافت دستی زباله‌ها. صدای غار غار کلاغ‌ها همه جا هست. احمد زیر لب آواز می‌خواند. از بین خرواري از سس‌هاي پر و نیمه خالی یکی را برمی‌دارد و با سنگ به درش می‌کوبد تا هر چه توی قوطی پلاستیکی هست، خالی شود. روی زمین شیرابه‌ای از سس فرانسوی و کثافتی سیاه جاری است و از بالا انگار تابلوی نقاشی از یک هنرمند انتزاعی. ما فقط باید اینها را خالی کنیم؛ وگرنه خالی نکنیم شهرداری قبول نمی‌کند. احمد که کلاهی حصیری روی سر گذاشته یک ماه است به شاه زید آمده و هنوز حقوقی نگرفته، آن چهارتای دیگر هم. او در افغانستان کشاورز بود و حالا اینجا مهاجری غیرقانونی است که روی تپه‌ای از آشغال نشسته و قوطی‌های سس را خالی می‌کند. اینجا هم اوضاع بو و آشغال همان است که جاهای دیگر.
میان زباله‌های شاه زید
با هر قدم که به زمین فرود می‌آید، صدها مگس به آسمان می‌روند. هر روز 200 تا 240 تن زباله از آمل، بابل و محمودآباد به این‌جا می‌آید. هر چه پیش‌تر، وسعت زباله‌ای که زمین را پوشانده بیشتر به چشم می‌آید. بوی گند آشغال‌های زیر آفتاب و ملغمه‌ای از تمام بوهای بد عالم در شاه زید پیچیده و نفس کشیدن را سخت کرده است. اضافه تمام چیزهایی که آدم‌ها نمی‌خواهند، روی هم تلنبار شده و نزدیک 20 کارگر روزمزد تفکیکشان می‌کنند؛ آهن‌ها را از پلاستیک، شیشه‌ها را از غذاهای دور ریخته و بازمانده چیزی که روزی خوردنی بوده و حالا کثافت محض است. آن‌قدر بد که چند خبرنگاری که برای بازدید آمده‌اند، بالا می‌آورند.
آن طرف خیابان رستورانی که روزی برو بیایی داشته، درش تخته شده و خاک گرفته است. کی حاضر می‌شود توی این بوی گند شکمش را سیر کند؟ سرنوشت رستوران برای چند خانه نزدیک تپه‌های زباله تکرار شده و دیگر چهاردیواری‌هایی متروکند و خاک می‌خورند، خاکی برخاسته از کار مدام بولدوزرها و کامیون‌هایی که فارغ از این بوی تعفن و مردار، به سدسازی سرگرم‌اند. خاک همه جا را گرفته و آسمان زرد شده است.
زباله‌ها را به جز مردم مازندران، گردشگرانی تولید می‌کنند که با اعلام هر تعطیلی راهی شمال کشور می‌شوند، راه‌ها را بند می‌آورند و مصرف را به اوج می‌رسانند؛ غذا می‌خورند و زباله تولید می‌کنند.
آبکشی برنج در شیرابه
آشغال‌ها فقط همین نیست. بالاتر از معدن امیران و ساختمانی که وسط این بلبشو ساخته شده و برای این‌جا زیادی لوکس است، دریاچه‌ای نارنجی پیداست. گندابی که از زباله‌ها سرازیر شده و در پایین‌دست اگر باغ و محصولی بوده باشد، از سرریز این آب، آلوده شده است. شب کجا می‌خوابی؟ به جز آنهایی که در آمل اتاق گرفته‌اند، چندتایی از مهاجران شب‌ها همین جا در همسایگی این گنداب خاکستری‌رنگ می‌خوابند که رویش لایه‌ای از کپکی نارنجی بسته شده. اتاق‌هایی که کارگران از آن حرف می‌زنند دو تا آلونک است که بالاتر از آشغال‌ها ساخته‌اند. دو آلونک با بلوک‌های سیمانی که تویش رنگ سفید خورده است. صالح می‌گوید زندگی کردن توی آشغال از این بهتر نمی‌شود. او برنج را در آبکشی می‌ریزد و می‌گذارد روی یک اسفنج کثیف درست لب گنداب. مگس‌ها سفیدی برنج را می‌پوشانند و صالح به گربه‌ای سنگ می‌زند تا غذایشان از دست نرود: برنج سفید با سبزی. مثل دیگران از سر نداری و برای فرار از جنگ به شاه زید آمده و به عکس خیلی‌ها هنوز حقوقی نصیبش نشده. کارمان همین است، آشغال جمع‌کنی. نجس است اما عادت کرده‌ایم. برنج را با چه آبی شسته‌اند معلوم نیست. آب از آن خالی می‌شود و به دریاچه شیرابه می‌ریزد، دریاچه می‌جوشد و از زیرش حباب بیرون می‌آید. آن طرف‌تر رود هراز که آلوده این کثیفی شده، راهش را می‌رود و سر راه هرچه زمین و گیاه باشد، آلوده می‌کند.
شیرابه‌ها در مسیر دریا
بهنمیر در بابلسر سایت دپوی زباله دیگری است، در 100 متری دریا و 50 متری ساختمان‌های مسکونی. خودرو شهرداری در این منطقه وسیع مدام در رفت‌وآمد است. از این وسعت بزرگ زباله هم آبی کثیف، سیاه و بدبو جاری شده و به دریا می‌ریزد و آنها که شنا می‌کنند، شاید خبر ندارند. نه آنها خبر دارند، نه پاراگلایدر سواری که موج‌های آبی را از دور می‌بیند و سیاهی این‌جا به چشمش نمی‌آید. پرستو‌ها بر فراز آشغال‌ها اوج می‌گیرند و جرثقیل‌ها تپه بزرگی از زباله را سر هم می‌کنند. توی آشغال‌ها همه چیز هست؛ پتو، پنجره، لاستیک، دمپایی، پوشک بچه و غذا، غذا، غذا. همه دماغشان را می‌گیرند: اووف چه بویی. در بساط آشغال‌ها دو تا مبل و چهار خوش‌خوابِ پاره روی زمین ول شده که شاید رویای زباله‌گردها باشد.
مردم از بو و کثیفی گلایه دارند. آنها که در ساختمان‌هایی در همسایگی این زمین آشغال زندگی می‌کنند، حجم انبوه زباله و شیرابه را دیده‌اند و می‌دانند که باران و گرما آشغال‌ها را فشرده می‌کند و سرانجام این شیرابه، رد شدن از لایه شنی زمین‌های شمال، رفتن به آب‌های زیرزمینی یا راه باز کردن به دریاست. معلوم نیست که آمار بالای سرطان در استان‌های ساحلی شمال کشور به آشغال‌ها ربط دارد یا نه، اما کارشناسان محیط‌ زیست دریایی بارها درباره آلودگی میکروبی دریای خزر هشدار داده‌اند. اکوسیستم خزر در خطر است و مردمی که در دریا شنا می‌کنند هم. در بابلسر 30‌سال است که اوضاع همین است اما مردم می‌گویند، 30‌سال پیش آن‌قدر زباله تولید نمی‌شد و این همه گردشگر به شمال نمی‌آمد. شمال کشور زمینی برای دپوی زباله ندارد و عاقبت زباله‌ها یا در کوه و کمر جنگل‌های هیرکانی دفن می‌شود یا در نزدیکی دریا. اهالی شمال کشور این را می‌دانند و کمتر رغبت می‌کنند تنی به آب بزنند، اما گردشگران نمی‌دانند. محمود ملکیان یکی از آنهاست که می‌گوید، آخرین‌بار 9‌سال پیش شنا کرده: میهمان داشتیم و با آنها رفتم دریا. آب به صورتم خورد بیماری چشمی گرفتم. ما از آلودگی آب خبر داریم. برای همین دیگر به دریا قدم نمی‌گذاریم.
همه برای نجات باریکه خزر
وضع همیشه همین بوده است. ‌سال 1390 فرماندار آمل از فراهم‌شدن زمین مورد نیاز برای واگذاری به شرکت سرمایه‌گذار مالزیایی برای ساخت کارخانه زباله‌سوز شهرهای مرکزی مازندران خبر داده بود، اما این اتفاق نیفتاد. طرح‌های شکست‌خورده شهرداری‌ها برای مدیریت زباله گروه‌های مردمی را به فکر انداخته تا جلوی فاجعه را بگیرند، چون مازندران بیش از این دیگر جای زباله ندارد. عباس رضاییان، فعال اقتصادی است که پیگیر این ماجرا شده. او می‌گوید: سبزی شمال دیگر سبزی سلامتی نیست، سبزِ سرطانی است. آذرماه امسال بناست با دعوت او کنگره پاکسازی باریکه خزر از آسیب‌های زیست‌محیطی برگزار بشود و مسئولان و کارشناسان و متخصصان برای همفکری در آن شرکت کنند. رضاییان از وضع مازندران می‌گوید و راه‌های حل مسأله: علاوه بر پول به تکنولوژی‌های روز دنیا برای مدیریت پسماند نیازمندیم. شهرداری‌ها و دولت تا امروز نتوانسته کاری بکند و ما می‌خواهیم از نهادهای بانکی جهان برای ورود تکنولوژی روز مدیریت پسماند، اعتباری دریافت کنیم. این کار این‌طور که او و همفکرانش می‌گویند تا امروز از دست دولت برنیامده: زباله نباید به محیط زندگی مردم، دریا و جنگل نزدیک باشد اما در شاه زید کاری کردند که مردم فراری شدند و در بابلسر شیرابه‌ها مستقیم به دریا ریخت و در سرخرود و شهرهای دیگر هم.
هنوز یک سایت زباله کامل نداریم
ما با دپو اصلا موافق نیستیم، دپو پایین‌ترین سطح مدیریت پسماند است. زهرا جباری، مدیر دفتر آب و خاک سازمان حفاظت محیط‌زیست این‌طور می‌گوید. او توضیح می‌دهد که تعیین محل مناسب برای سایت مدیریت پسماند مربوط به مقررات استقرار سایت‌هاست که در دفتر ارزیابی زیست‌محیطی وجود دارد: مشکل زباله‌های مازندران قابل کتمان نیست و برای همین در اولویت ماست. شهرداری مازندران به مدیریت پسماند عادی (شهری- روستایی) نرسیده و ما درحال انجام اقداماتی هستیم که وضع اصلاح شود به‌طوری که زباله‌ها دیگر باعث آلودگی نشوند. جباری که یک‌ماهی است به دفتر مدیریت آب و خاک آمده، می‌گوید؛ حتی اگر از زباله‌ها تا دریا و جنگل و منطقه مسکونی فاصله مشخصی هم داشته باشد، نباید در محیط دپو شود، چون دپوی زباله در محیط باعث آلودگی خاک، از بین‌رفتن جنگل و آب‌ها‌ی زیرزمینی، آلودگی رودخانه‌ها و شیوع بیماری و تهدید سلامت تمام موجودات زنده می‌شود؛ مازندران سال‌هاست با محدودیت زمین برای مدیریت پسماند روبه‌روست و برای همین زباله‌ها را جایی دپو می‌کنند که نباید.
وظیفه سازمان حفاظت محیط‌زیست برای حل مشکل زباله‌های عادی، این‌طور که جباری می‌گوید، نظارت و تصویب قانون است و وزارت کشور و سازمان شهرداری‌ها و دهداری‌ها موظف‌اند؛ مدیریت اجرایی را برعهده بگیرند، کاری که از عهده آن برنیامده‌اند. مشکل مازندران ریشه در گذشته‌ها دارد؛ 20،30‌سال پیش. با این حال ما از دپوی زباله در جاهایی که آلوده شده، جلوگیری کرده‌ایم. ما برنامه بازدید میدانی از زباله‌های مازندران داشتیم و به شهرداری فشار آوردیم و قول‌هایی از آنها گرفتیم. این مشکل تمام شهرهای شمالی کشور است. قرار است در نوشهر سایتی راه بیفتد، اما نه برای دپوی زباله. او اینها را می‌گوید و بیشتر توضیح می‌دهد: مدیریت اجرایی پسماند یعنی کاری کنیم که تولید زباله کم بشود، زباله‌های ‌تر کمپوست بشود، بازیافتی‌ها بازیافت شود و هرچه غیرقابل بازیافت بود، به روش مهندسی و به صورت بهداشتی دفن و به وسیله پسماندسوزهای استاندارد سوزانده شود. اما این اتفاق هنوز نیفتاده، شهرداری‌ها یا دست به دامن دستگاه‌های زباله‌سوز هستند که گاهی مورد تأیید کارشناسان محیط‌زیست نیست یا محل دپوی زباله را عوض می‌کنند. شیرابه‌ها به دریا می‌ریزند و به آب‌های زیرزمینی؛ مدیر دفتر آب و خاک هم تأیید می‌کند: سطح آب‌های زیرزمینی در شمال کشور بالاست و به‌خصوص در سواحل حتما شیرابه‌ها به آب‌های زیرزمینی و ساحل راه پیدا می‌کنند. برای همین است که می‌گوییم دفن هم باید با تکنیک‌های مهندسی انجام بگیرد، با این حال هنوز یک سایت زباله کامل در مازندران نداریم و شهرداری‌ها مدام نبود زمین را بهانه می‌کنند.شهروند

ویلاسازی‌ در استان مازندران ادامه دارد

حراج جنگل و شالیزار 

متقاضی خرید ویلا در مازندران بیشتر تهرانی‌ها هستند و بعد اصفهانی‌ها و مشهدی‌ها استان مازندران بیش از 5‌هزار آژانس املاک دارد، بخش زیادی از این واحدها در چمستان هستند طرح خروج دام از جنگل، بلای دیگری بود تا جنگل‌های مازندران بیش از پیش ویران شود

نرگس جودکی:  پژوی خاکستری آقای حسین‌پور در جاده خاکی پیچ‌پیچ می‌راند و پشت سرش خاک است که به آسمان می‌رود. جنگل نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود. روستای ایرکا هم تمام می‌شود. خانه‌باغ‌ها و ویلاها خودی نشان می‌دهند. آخرین ویلا پلاک 71 است. بفرمایید این هم ویلای جنگلی رویایی. آقای حسین پور راست می‌گوید. از این خانه تا جنگل 20قدم فاصله است. آفتاب دارد غروب می‌کند و جنگل وهمناک می‌ماند و خیال. آقای حسین‌پور می‌گوید: امنیت؟ پلنگ کجا بود. نسل پلنگ مازندران منقرض شده. ترسی ندارد این‌جا، فقط شغال ممکن است بیاید. ببینید همه جای این خانه قفل و بند دارد.
روبه‌روی خانه بالای تپه، زمینی 300متری است که حسین‌پور آن‌قدر در شرح مزایای خریدش سخن‌فرسایی می‌کند که آفتاب پشت کوه و جنگل گم می‌شود.
در راه بازگشت آقای حسین‌پور چند جای دیگر می‌ایستد و شهرک‌های ویلایی را معرفی می‌کند. خیال‌تان راحت. این‌جا همه تهرانی هستند.
به جاده اصلی آمل برمی‌گردیم. جلوی بنگاه، حسین‌پور با کارت ویزیت و چند شیشه دلستر لیمویی می‌آید برای قرار و مدارهای بعدی و اگر ویلا پسند شده باشد، قرار محضر.
بنگاه آقای حسین‌پور یکی از 5752 آژانس املاک مازندران است که به قول خودش در بدترین حالت هفته‌ای یک ویلا معامله می‌کند. ویلایی در دل جنگل یا شالیزار یا ساحل عزیز دریا.
که مازندران شهر ما یاد باد
هجوم چندساله انبوه‌سازان و ویلا‌نشینان به چشم‌اندازان سبز مازندران به جای توسعه گردشگری و اشتغال‌زایی، منابع طبیعی را گرفته، صدای زنجره‌ها را گرفته و آنچه به سوغات آورده به قول کارشناسان نابودی اقتصاد بومی است و نابرابری.
صبح با صدای اره آغاز می‌شود و شب با بوق خودروهای سیاه و سرخ پایان می‌گیرد. دامداران مراتع بکر را با پول عوض می‌کنند و شالیزاران را بناهای سیمانی و سنگی پرمی‌کنند. کجا نزدیک‌تر از آمل به تهران برای آنها که آن‌قدر با شتاب از شهرشان می‌گریزند که انگار هیچ دلبستگی با آن ندارند و می‌روند که جایی در پهنای دامن البرز خاطرات خوب بسازند. حسینی هم که از هم‌صنفان آقای حسین‌پور است، می‌گوید: بعد از تهرانی‌ها و قمی‌ها، اهالی اصفهان و مشهد ساکنان غیربومی مازندران هستند.
حاشیه‌نشینانی که هر روز به جمعیت‌شان افزوده می‌شود و چشم‌انداز ابدی را تغییر می‌دهند.
در امتداد هر پنجره و پشت هر دیواری، در جنگل و شاالیزار ساختمان‌های وسیع با شیروانی‌های سرخ و نارنجی با حصار و باروهای آهنی نشسته. به قول کمال اطهاری، اقتصاددان آثار رشد بورژوازی مستغلات در استان مازندران.
شمارش تعداد بنگاه‌های املاک در خیابان منتهی به چمستان (از دوراهی حسین‌آباد تا ورودی چمستان که حدود 25کیلومتر است) ساده نیست. دو نفر مسئول شمارش می‌شوند. خودروها به تاخت در دو طرف جاده می‌رانند. دو طرف زمین‌‌های کشاورزی است که ردیفی از بنگاه‌هایی با نماهای سنگ و شیشه‌ به موازات آن صف کشیده. یکی راست را می‌نویسد و یکی چپ. چپ: املاک کیان، شمال، طلوع، نواندیش، لاله‌زار، آریا، پارسیان‌نو، جنگل، آینده، نیما، سعادت آباد، یاس‌نو، امیرآباد، برتر، اریکه‌نو. اسامی نام‌های آشنایی هستند برای تهرانی‌ها. گاهی هم یکی یادی از مازندران کرده و اسمی از باران برده و البرز.
شمردن و نوشتن نام املاکی‌های دست راست سخت‌تر است. هر چند قدم یکی: بیزانس، آیلار، سپهر، طلای سبز شمال، بهار، ایرانیان نور، ایران، سبزگستر، فدک نور، پارک‌وی، سعدآباد، اقلیما،  تهران... بدون محاسبه‌ کوچه‌ و گذرهای فرعی، در سمت راست 133بنگاه و در چپ 83 بنگاه شمرده می‌شود. در 25کیلومتر 216 بنگاهی که در بدترین حالت هفته‌ای یکی دو ویلا معامله می‌کند و این تازه حکایت یکی از خیابان‌های چمستان است و تا محمودآباد و نور و آمل و بابل و بابلسر راه بسیار است.
رتبه سوم مازندران در تعداد بنگاه
هوای داخل بنگاه به همت کولر گازی خنک است. صاحب بنگاه‌ روی صندلی پشت‌بلند، پشت‌میز بزرگ نشسته. این‌جا در این راسته بیشتر از 800بنگاه داریم. خدا رو شکر مشتری هست. نه به اندازه سابق، اما هست.
در یکی از سایت‌های مربوط به بنگاه‌های معاملات املاک کشور با ذکر شماره تلفن، فهرستی از 633 بنگاه شهرستان  نور آمده. در محدوده ساري867 آژانس مسکن و در آمل 704 بنگاه. در ‌سال85 هم دو کارشناس اقتصادی (حسینی و موقر)  آمار املاکی‌های استان مازندران را 623 بنگاه اعلام کردند: 476املاک پروانه‌دار و 147املاک بدون پروانه.
در مرکز آمار ايران تعداد بنگاه‌هاي معاملات املاک از ۳۵هزار و ۶۰۰بنگاه در‌سال ۸۶ به ۷۱هزار و ۹۰۰بنگاه در ‌سال ۹۰ افزايش يافته، یعنی دو برابر و نیم رشد. در ‌سال 92 تهران با 15هزارو86کارگاه بالاترين تعداد بنگاه‌هاي کشور را داشت. خراسان‌رضوي 7028بنگاه و مازندران با 5752 واحد سوم شد.
همکار حسین‌پور بنگاهی چای تازه‌دم می‌آورد. می‌گوید با 110 تا 170‌میلیون تومان می‌توان صاحب ویلا شد. زمین‌هایی در حوالی روستاهای حسین‌آباد و پیشگون سراغ دارد که آماده‌اند از شالیزار به ویلا تبدیل شوند. شورا نقشه روستا را دارد. می‌توان در زمین‌هایی که درون بافت روستا محسوب می‌شود، ویلا ساخت. دست شورا و دهیار است. در بیرون از بافت هم اجازه ساخت خانه‌باغ می‌دهند. برای هر باغی می‌شود یک بنای 200متری  ساخت. در زمین‌های شالی هم می‌توان شهرک ساخت. خودش این‌روزها درگیر ساخت یک شهرک در زمینی 18 هزارمتری است. زمین متری 120‌هزار تومان خریداری می‌شود، اما بعد از پلاک‌بندی و ساخت قیمت‌ها چیز دیگری است.
حسرت نبودن محمود احمدی‌نژاد
اگر در تهران بازار مسکن هنوز چرت می‌زند، این‌جا در مازندران به قول آقا رضا اگرچه مثل چند‌سال پیش نیست، اما در تکاپوست. دو‌سال پیش بهتر بود، چون پول در بازار بود. پول بیشتری دست مردم بود. طرح خروج دام از جنگل هم یکی از برنامه‌هایی بود که در تشدید تخریب جنگل موثر بود. فرماندار کلاردشت دو‌سال پیش گفته بود: به بهانه خروج دام از جنگل به جنگل خیانت شد. بسیاری از افراد دامدار نبودند، در ازای شمارش چندباره دام به یک دامداری زمین دادند، زمین‌ها نه‌تنها مورد استفاده دامداری قرار نگرفت، بلکه به تهرانی‌ها فروخته شد.
آقا رضا، مغازه دوبری دارد بر جاده. پشت سرش روی دیوار تصویر یک ویلای جنگلی است. با ستون‌های هخامنشی و آب‌نمایی در حیاط مشبک.  آقا رضا از معاملاتی که دارد راضی به‌نظر می‌آید، اما حسرت دورانی را دارد که ساخت‌وساز در اوج بود و می‌شد با یک‌میلیون تومان مجوز تبدیل جنگل به استراحتگاه را گرفت.
  این ویلاها سند دارند؟
بعضی‌ها سند دارد، بعضی‌ها شورایی است. ما از دهیاری استعلام می‌گیریم. دهیاری هم که نماینده بخشدار است.
  ویلاها چقدر با روستا فاصله دارند؟
حاشیه روستا هستند. 200 تا 300متری توی شهرک‌ داریم. زمینش 270 تا 300متر، بنا 150متر. موردها زیاد است، باید یک مورد را ببینید ما سلیقه شما دست‌مان بیاید.
  چقدر پیش‌پرداخت لازم است؟
100‌میلیون تومان نقد و اقساط هم ماهی 10تومان خوب است. اما موردهای خیلی ارزان‌تر هم داریم با 50‌میلیون پیش و اقساط 10ماهه.
  ویلای جنگلی هم دارید؟
جای خیلی بکر، دل جنگل. هم ویلا داریم و هم زمین. یک زمین 35‌هزار متری رویایی داریم. یک بنای 200متری هم دارد با ‌5‌هزار درخت. می‌شود یک فامیل با هم بخرند و بعد هر خانواده یک ویلا بسازد.  متری 200‌هزار تومان.
  مجوز ساخت خانه را چطور بگیریم؟
تغییر کاربری‌ این زمین‌ها از پایه انجام شده. مال دامدارهاست. بسته به تعداد دام بهشان زمین واگذار کردند تا دیگر حیوان‌ها را در جنگل به چرا نبرند. به یکی 12‌هزار متری، یکی سه هکتار، یکی یک هکتار دادند با امتیاز تغییر کاربری. دامدارها هم دامداری را رها کردند و زمین‌ها را فروختند.
  یعنی قطع‌کردن درخت‌ها هم مشکلی ندارد؟
مشکلی ندارد. آب و برق و گاز هم که باشد دیگر مشکلی نیست. البته الان خیلی برای زمین‌های جدید سخت‌گیری می‌شود، اما قبلا راحت بود. الان محدوده‌ها مشخص است و تعیین کرده‌اند این روستا تا 10‌سال دیگر چقدر رشد جمعیت و چقدر اجازه ساخت دارد. زمین‌های بافت و غیربافت مشخص است. این باعث شده قیمت‌ها بالا برود. اگر مثل سابق بود، این‌طور نبود. در منطقه سعادت‌آباد دیگر یک برگ درخت نمی‌شود انداخت.
  سعادت آباد کجاست؟
یک کیلومتر جلوتر به سمت جنگل می‌رویم. آهان، یک ساختمان رمانتیک هم جای دنج و خیلی خلوت داریم. بنای 60، 70متری دارد. زمینش متری 120‌هزار تومان است. نبش است و هر جوری می‌شود تفکیک کرد. سندش هم در نوبت است. توی دل جنگل یک کم قیمت بالاست. می‌شود 220.
  وضعیت خرید و فروش چطور است؟
هنوز خوب است. 90 و 91 روزی 6 ویلا می‌فروختیم. ساخت‌وساز هم زیاد بود. الان روستای ما 80 خانواده بومی هم ندارد، اما تهرانی‌ها ‌هزارودویست، ‌سیصد ویلا دارند. معامله کمتر شد، اما هست. اواخر 94 هم که خورد به انتخابات.
  سال‌های 90 و 91 چطور مجوز ساخت می‌گرفتید؟
آن موقع مجوز گرفتن ساده‌تر بود. اصلا دنبال مجوز نمی‌رفتیم. می‌ساختیم بعد می‌رفتیم دنبال آب و برق و گاز. در آن دوره همه چیز لودری بود. یک‌میلیون تومان می‌دادی مجوز می‌گرفتی.
  این همه بنگاه در یک راسته هنوز کارکرد دارد؟
نیم درصد، سه دهم‌درصد هم که از تهران بیایند، یک دهم‌درصد از اصفهان و مشهد هم بیایند، خوب است. پریروز یکی از خوزستان آمده بود. خوب چطور بماند توی آن هوا. می‌آید یک ماه می‌ماند، دیدید توی موبایل نشان می‌دهند توی اهواز تخم‌مرغ زیر آفتاب می‌پزد. خوب می‌آید شمال.  شمال به اسم بزرگ است، اما به ارزش ریالی پایین است. هر جای ایران با 200متر زمین، 100متر بنا را زیر 100میلیون نمی‌دهند. هر جا حتی یزد و بوشهر. متقاضی ویلا توی این منطقه زیاد است.
  چرا این همه متقاضی دارد؟
چون شما راحت از این‌جا می‌روید تهران. چهار بانده هم که بشود راحت‌تر می‌شود آمد. الان ما خودمان یک ساعت و سه ربعه می‌رویم. متروی آمل-تهران هم قرار است راه بیفتد. اسنادش را نشان‌تان می‌دهم. از تهرانپارس تا این‌جا سه ربعه می‌آیید. به‌هرحال این پروژه ملی است. آدم‌های کله‌گنده الان آمده‌اند سی، پنجاه، صد هکتار زمین خریده‌اند این‌جا.
بورژوازی مستغلات
یا چگونه جنگل‌ها ویران شد
در غروب شلوغ خیابان اصلی شهر آمل مغازه کوچکی لابه‌لای پرده‌فروشی و لوازم‌خانگی‌ها سوسو می‌زند. بیلچه و بذر و سم می‌فروشد. زنی وارد می‌شود و تقاضای سم دور‌کننده مار و سم کشنده علف‌های هرز دارد. فروشنده آنچه خواسته پیچیده در کیسه نایلونی در دستش می‌گذارد و سرتکان می‌دهد که این علف‌های هرز به خدا جزو طبیعت هستند. این تهرانی‌ها طبیعت ما را همین‌طوری کشتند. زن می‌خندد و می‌رود.
مغازه‌دار پیرمردی هشتادساله‌است، جنگل‌های کهن را به چشم دیده. سال‌ها با خانواده در قشلاق و ییلاق بوده. نه دل و دماغ تعریف دارد و نه چشم دیدن تهرانی‌ها.
کمال اطهاری برای روشن شدن بحث شهری‌شدن رانت دو تعریف ارایه می‌کند:   
بورژوازي مستغلات: جناحي از بورژوازي كه در بازارهاي زمين و مسكن و مستغلات فعال است و نقشي تعيين‌كننده در شكل‌گيري محيط مصنوع دارد.
انبوه‌سازان سوداگر: افراد يا موسساتي كه در بازارهاي مسكن و زمين يا مستغلات فعال‌اند تا در نهايت از تغييرات در كاربري زمين عايدي كسب كنند.
اطهاری آثار رشد بورژوازی مستغلات را در استان مازندران این‌گونه می‌بیند: یکی از آثار مهاجرفرستي شديد است. براساس سرشماري‌ سال 90، رشد استان 1.02 اعلام شد كه در مقايسه با نرخ 1.43 ‌سال 75 و 1.2‌سال 85 كاهش چشمگيري را نشان مي‌دهد. همچنین سالخورده‌شدن جمعيت، بيش از 50درصد جمعيت استان را افراد بالاي 30‌سال تشكيل مي‌دهند.
بقاي بي‌سوادي(درصد باسوادي: 85.7 درصد) و نرخ بالای بيكاري جوانان 15 تا 24‌سال مازندران ( 46.7‌درصد و نرخ بيكاري زنان 65.6 درصد) هم پیامدی است که اطهاری در ازبین‌رفتن جنگل و رشد شهرک‌سازی در استان می‌بیند.
هراز و فیروزکوه در تعطیلات آخر هفته از پایتخت‌گریزان مملو است. حضور 20 تا 40میلیونی این موج گردشگر هیچ عایدی در توسعه اقتصادی ندارد، چراکه به گفته کمال اطهاری مساحت جنگل‌هاي ايران حدود 12ميليون هكتار است، درحالی‌که در گذشته نه چندان دور به 18ميليون هكتار مي‌رسيد. در هر ثانيه 360مترمربع از سطح جنگل‌ها و مراتع كشور تخريب مي‌شود. در هر 5‌سال يک ميليون هكتار از جنگل‌هاي ايران نابود مي‌شود. به‌گفته رئيس موسسه تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان هر روز 40‌هزار هكتار از جنگل‌هاي شمال تخريب كمي و كيفي دارد.
اطهاری پیشنهاد می‌کند پايش برنامه‌ريزي از سوی سطوح مختلف حكومت مركزي و محلي و شوراهاي ملي و محلي قانوني شود. شاخص‌هاي پايش توسعه پايدار (پويايي و پايايي اقتصادي عدالت اجتماعی) تدوین و تصویب شود. درآمد پايدار براي شهرداري‌ها و تقويت حكومت محلي تامین شود و حقوق جمعي قانوني شود.
پژوهشگران هم با بررسی و پژوهش و مشاهده و ارزیابی در تجربه گردشگري تمرکز کرده‌اند و توفیقی در پايداري اقتصادي منطقه نمی‌بینند. در قبال منابع طبيعي و اجتماعي كه از دست داده‌اند، چيز زيادي نصيب ساكنان محلي نشده. سطوح نابرابري در ميان قشرهاي مختلف روزبه‌روز پررنگ‌تر مي‌شود، اقتصاد بومي درحال نابودي است و مازندران به مثابه يك كالاي تفريحي درحال مصرف شدن است.
خبرهای خوب
تلفن زنگ می‌خورد. حسین‌پور است. آدرس ویلای دیگری را در 200متری جنگل می‌دهد که سند آب و برق هم دارد.
برای خرید ویلا در مازندران نیازی به گذشتن از 270 کیلومتر راه شوسه هم نیست. کافی است کلمه ویلا و شمال را در موتورهای جست‌وجوگر اینترنت دنبال کنید. پر است از ویلاهای رویایی. در یکی از این صفحات نوشته‌اند: همچنان خبرهای خوب در راه است. فروش زمین ساحلی به صورت پلاک‌بندی‌شده و زمین ساحلی قطعه اول ساحل، داخل شهرک، فروش زمین با کاربری آزاد، فروش زمین در ابعاد بزرگ، فروش زمین‌های جنگلی در ابعاد مختلف با سند منگوله‌دار، فروش زمین‌های کشاورزی به صورت هکتاری و متراژ پایین‌تر.

تاثیرات اقتصادی گردشگری در مازندران

گردشگري در مازندران به مثابه استراتژي ايده‌آل توسعه در نظر گرفته مي‌شود. آمارها نشان‌ مي‌دهند، درآمد حاصل از گردشگري در اين استان گاه تا بيش از 5 برابر كل بودجه استانداري بوده است. با وجود اين، در نگاهي انسان‌شناختي درمي‌يابيم، گردشگري به مثابه يك برنامه در توسعه اقتصادي موفق محقق نشده است. منافع اصلي حاصل از اقامت و پذيرايي گردشگر عمدتا نصيب سرمايه‌گذاران غيربومي مي‌شود، بنابراين اقتصاد محلي چنان‌كه بايد سودمند نيست. از سوي ديگر، شيوه‌هاي معاش بومي به واسطه فعاليت در بخش خدمات گردشگري درحال نابودي است. جان باختن تدريجي كشاورزي و فعاليت‌هاي مربوط به صنايع دستي و هنر بومي ازجمله مهمترين اين موارد است. در مقاله انسان‌شناسي تاثيرات اقتصادي گردشگري در مازندران که سحر جعفرصالحي، معصومه اشتياقي و محمد فاضلي در فصلنامه راهبرد اجتماعی و فرهنگی منتشر کرده‌اند، به تاثيرات اقتصادي گردشگري در مازندران پرداخته شده است.
در نتیجه‌گیری این مقاله از شكوفايي و توسعه از وراي گسترش صنعت گردشگري در مازندران به‌عنوان تيغي دولبه یاد شده است، چراكه شواهد و يافته‌ها مؤيد مخاطرات متعدد در جامعه مقصد گردشگري است. در بررسي كيفي مشخص شد كه با گذشت نزديك به نيم‌قرن سرمايه‌گذاري و برنامه‌ريزي، كماكان گردشگري مازندران نتوانسته است سهم چنداني در توسعه منطقه از آن خود كند. هرچند وضعيت زندگي ساكنان به لحاظ توسعه زيرساخت‌هاي عمومي و شرايط كلي تا حدودي رضايت‌بخش توصيف شد، اما اين در روند توسعه گردشگري نقش چنداني نداشته است. به‌طور كلي نتايج به دست آمده از مصاحبه‌ها و مشاهدات نشان مي‌دهد توسعه منطقه‌اي از لحاظ بعد اقتصادي پايدار در مازندران صورت نگرفته است. رضايت نسبي از وضعيت امكانات و توسعه زيرساخت‌هاي عمومي در ميان جامعه مورد مطالعه وجود ندارد و در بهترين حالت تغييرات مثبت ناشي از توسعه ملي و نه توسعه گردشگري استان دانسته مي‌شود. همچنين طي مصاحبه‌هاي انجام‌شده مشخص شد كه محقق‌نشدن برخي از مؤلفه‌هاي اقتصاد پايدار، همچون درآمد مناسب، ثبات قيمت كالا و خدمات، برابري فرصت‌هاي شغلي، توزيع عادلانه منافع و دسترسي عادلانه به منابع و حفظ محيط‌زيست به‌عنوان مهمترين تاثيرات منفي گردشگري مورد انتقاد قرار گرفته است.
به‌ گمان پاسخگويان و همچنين براساس مشاهدات انجام شده، گردشگري به افزايش شديد قيمت‌ها به‌خصوص در بخش زمين منجر شده است. از بين رفتن مشاغل مربوط به كشاورزي و پرورش حيوانات خانگي و غيره ازجمله آشكارترين جنبه‌هاي نقد منافع كوتاه‌مدت و بلندمدت گردشگري در مازندران است. دورشدن از مشاغل پدران و روي آوردن به مشاغل كاذبي كه تنها وابستگي و مخاطره امنيت شغلي را براي‌شان به همراه دارد، از دغدغه‌ها و آسيب‌هايي است كه متوجه ساكنان پذيرنده سياست‌هاي مركز است.
سطوح نابرابر مالكيت و منافعي كه همگان در آن سهمي يكسان ندارند، روي ديگر سكه توسعه گردشگري در مازندران است. عدالت اجتماعي، آشتي منافع محلي، منطقه‌اي و ملي امر لاينحلي است كه وراي ارقام كلان درآمدي ناشي از حضور گردشگران در مازندران از نگاه‌ها پنهان نگه داشته مي‌شود. زماني مي‌توان مدعي توسعه از پي گردشگري بود كه توزيع عادلانه منافع در ابعاد مختلف براي ساكنان مقصد محقق شود. گردشگري در مازندران نتوانسته امكان برابري منافع را در بحث پايداري اقتصادي به وجود آورد. نامتقارن بودن توزيع قدرت در روابط مهمان و ميزبان به تغيير عمده در نگاه، احساس و رفتار گردشگران و در كل صنعت گردشگري به منطقه مازندران منجر شده است. مصرفي‌شدن منطقه، بروز زمينه‌هاي نابرابري اقتصادي بين گروه‌هاي كوچك-بزرگ، ايجاد مناطق توسعه‌يافته-توسعه‌نيافته و ناديده‌گرفتن اقتصاد بومي ازجمله پيامدهاي منفي اين تغييرات است كه به نحو فزاينده‌اي درحال گسترش است.
به واقع، فرآيند ناشي از شكل‌گيري سطوح نابرابر شغلي، شكاف درآمدي، محدوديت دسترسي به منابع طبيعي و ديگر موارد ذكرشده زمينه ايجاد فرصت‌ها و محدوديت‌هاي منافع را در منطقه پديد آورده است. نابرابري بزرگ-كوچك اشاره به شكاف بزرگي است كه بين درآمدهاي كلان تعداد محدودي از نافعان و صاحبان سرمايه و درآمدهاي ناچيز عده زيادي از ساكنان محلي وجود دارد. واضح است كه سود گروه كوچك نافعان كه عموما سرمايه‌گذاران غيربومي يا سرمايه‌گذران و مسئولان رده ‌بالاي منطقه هستند، در توسعه منطقه‌اي مثلا در بخش بهبود امكانات عمومي و خدمات بهداشتي يا آموزشي هزينه نمي‌شود. بنابراين به‌جاي ساخت مدرسه و بيمارستان براي مردم بومي، هتل، استخر شنا و رستوران به حد كافي ساخته شده است. به عبارت ديگر، به‌جاي سرمايه‌گذاري براي تامين بهداشت، تعميم بيمه درماني، فراهم‌آوردن امكانات آموزشي يا ساير خدمات اجتماعي مورد نياز مردم مازندران، سرمايه‌هاي ملي توسعه گردشگري كاناليزه شده است، در نتيجه سهم مردم محلي از گردشگري اندك است.
واقعيت‌هاي ارایه‌شده بيانگر آن است كه تجربه گردشگري در مازندران در بعد پايداري اقتصادي موفق نبوده است. به مدد نتايج پژوهش حاضر كه نمايانگر عوامل متعدد منجر به ناكارآمدي گردشگري در ابعاد مختلف منتهي به تغييرات اقتصادي نامطلوب در مازندران شده است، مي‌توان برخي راهبردها و راهكارها را در بخش سياست‌گذاري و اجرايي بيان كرد. لازم است نه‌تنها در مازندران، بلكه در هر منطقه‌اي، قبل از تدوين هر سياست و  برنامه توسعه‌اي چون گردشگري، شرايط زيرساختي منطقه و چگونگي حيات زيست بوم ساكنان منطقه لحاظ شود تا تداخلي در پيامدهاي برنامه‌ها با واقعيت‌هاي موجود و تصوراتي كه در پي نيل به وضعيت مطلوب هستند، رخ ندهد. تدوين بسته‌هاي مختلف اشتغال مرتبط با صنعت گردشگري از سوي برنامه‌ريزان و مديريت در هدايت بوميان منطقه در نيل به مشاغل تعيين شده از مواردي است كه تا حدودي مي‌تواند زمينه اثربخشي پيامدهاي مثبت اقتصادي گردشگري را محقق سازد. تدوين سياست‌گذاري‌هايي در جهت توزيع عادلانه منافع گردشگري در جامعه  مقصد، به دليل اين‌كه عمده شهرهاي مازندران كوچك هستند، همچنین برنامه‌ها و سياست‌هايی در  شهرهاي ساحلي چون بابلسر، نور و غيره اتخاذ شود تا تردد وسايل نقليه توسط گردشگران ممنوع شود و عواقب آلودگي‌ها و زيبايي‌شناختي ناشي‌ از ازدحام تردد وسايل نقليه كاهش يابد.شهروند

تبخیر بالا، بزرگ‌ترین دریاچه جهان را تهدید می‌کند

سونامی خشکسالی در خزر

وحشت خشکسالي بر تمام کشور سايه انداخته، خشک‌شدن مناطق پر‌آبي مانند سواحل درياي خزر که وعده انتقال آب‌هايش به فلات مرکزي اميد زندگي را دل بسياري از کويرنشينان زنده کرده بود حالا وحشت را به جان خود ساحل‌نشينان انداخته است. تحليل آماري دفتر مطالعات اقليمي و اقليم دريا و ساحل اداره کل هواشناسي مازندران نشان مي‌دهد که روند رو به رشد تبخير آب بهار امسال در استان مازندران چهار برابر بيشتر از ميزان بارندگي بوده، درحالي‌که ميانگين بارش استان در بهار امسال 92,7 ميلي‌متر بود، تبخير آب بيشتر از چهار برابر آن يعني 369,5 ميلي‌متر ثبت شده است. همچنين اختلاف بارش بهار سال جاري نسبت به بهار سال گذشته 42,7 درصد کاهش داشت و براي دوره آماري هم کاهش 16,6 درصدي را نشان مي‌دهد. اين آمار به معني پسروي آب درياي خزر با سرعتي بسيار بيشتر از چيزي است که پيش‌ازاين درباره آن هشدار داده شده بود. خشکسالي در مازندران به‌عنوان يکي از قطب‌هاي اصلي کشاورزي ايران مي‌تواند آسيب‌هاي فراواني به همراه داشته باشد. 
بهار خشک 
کارشناس ارشد مطالعات اقليمي و اقليم دريا و ساحل اداره کل هواشناسي مازندران در‌باره وضعيت بارندگي بهاري امسال مازندران و افزايش ميزان تبخير مي‌گويد: مقدار بارش در فصل بهار سال جاري نسبت به سال گذشته بين 20 تا 67 درصد و نسبت به دوره آماري بين دو تا 39 درصد کاهش داشته است. رحيم يوسفي‌زاده با بيان اينکه بيشترين کاهش بارش استان در فصل بهار در نواحي شرقي آن رخ داده، افزود: شرايط خشکسالي در فصل بهار مازندران بين نرمال تا خشکسالي متوسط است. تحليل آمارهاي 6‌ماهه استان حکايت از شرايط ميان‌ترسالي ضعيف تا خشکسالي شديد دارد و آمارهاي 12‌ماهه ترسالي شديد تا خشکسالي شديد را نشان مي‌دهد، درحالي‌که آمارهاي 36‌ماهه نشانگر شرايط بين‌ترسالي متوسط تا خشکسالي شديد است. بر‌اساس تحليل‌هاي کارشناسي هواشناسي، خشکسالي یک تا سه‌ماهه نشانگر خشکسالي هواشناسي، سه تا 12‌ماهه خشکسالي کشاورزي و 12 تا 24‌ماهه هم نشانگر خشکسالي آب‌هاي سطحي است. خشکسالي‌هاي با مدت دوره بيش از 36 ماه نشانگر خشکسالي‌هاي اندوخته و تجميع‌يافته‌اي بوده که در بستر طبيعت باقي مانده است. به عبارتي شاخص‌هاي بلندمدت مي‌توانند بيانگر انعکاس کلي از شرايط ذخيره آبي مناطق تحت‌تأثير باشند. 
حرکت گازانبري خشکسالي 
يوسفي‌زاده توضيح داد: براساس شاخص 12‌ماهه منتهي به خرداد امسال، در مجموع حدود 71,8 درصد از مساحت مازندران با شدت‌هاي مختلف خشکسالي مواجه بوده، به نحوي که 53,3 درصد استان خشکسالي خفيف، 15,2 درصد خشکسالي متوسط و 3,3 درصد هم خشکسالي شديد را تجربه کرده است. همچنين در اين مدت 21,5 درصد استان با شرايط نرمال، چهار درصد با ترسالي ضعيف، 2,3 درصد با ترسالي متوسط و 0,4 درصد با ترسالي شديد روبه‌رو بوده است. کارشناس ارشد مطالعات اقليمي و اقليم دريا و ساحل اداره کل هواشناسي مازندران روند خشکسالي استان در سه دهه اخير يعني از سال 1365 تا 1394 را هم مورد تحليل قرار داد و گفت: بر‌اساس داده‌هاي مرکز ملي خشکسالي و با توجه به نمودار و نقشه‌هاي تهيه‌شده، فراواني و شدت وقوع خشکسالي در استان مازندران رو به افزايش است. 
مديريت آب ضروري است
خشکسالي، يک رويداد يا واقعه اقليمي است که خصوصيات آن بستگي به مدت، استمرار، شدت و وسعت منطقه تحت‌تأثير و تسلط آن دارد که مي‌تواند کوتاه و کمتر زيانبخش يا طويل‌المدت و کشنده باشد. بدون شک، خشکسالي يکي از بدترين دشمنان طبيعي زيست انساني به شمار مي‌آيد که به اعتقاد کارشناسان؛ آغاز آن غافلگيرکننده، پيشرفت آن موذيانه و اثرات آن مي‌تواند بسيار مخرب باشد و به همين علت هم زلزله خاموش لقب گرفته است. کارشناسان، خشکسالي را به خشکسالي هواشناسي، کشاورزي، هيدرولوژيک (ذخيره آب‌هاي سطحي و زيرزميني) و خشکسالي اقتصادي و اجتماعي تقسيم‌بندي مي‌کنند. بسياري معتقدند استان مازندران با تجربه‌کردن خشکسالي هواشناسي، وارد خشکسالي کشاورزي شده و به زودي شاهد خشکسالي هيدرولوژيک خواهد شد. مازندران از مناطق پربارش ايران است و پراکندگي بارندگي آن در فصول مختلف سال اگر با برنامه‌ريزي و مديريت آب همراه شود، مي‌تواند از روند فزاينده تبخير و خشکسالي جلوگيري کند. بر‌اساس آمارهاي رسمي، توان بالقوه آب مازندران حد 6 ميليارد و 600 ميليون مترمکعب بوده که از اين مقدار چهار ميليارد و 900 ميليون مترمکعب آب‌هاي سطحي و بقيه آب‌هاي زيرزميني است. به طور ميانگين سالانه حدود يک ميليارد و 550 ميليون مترمکعب آب در بخش آب‌هاي سطحي و يک ميليارد و 350 ميليون مترمکعب در بخش آب زيرزميني بهره‌برداري مي‌شود و بقيه آب سطحي طي سال به صورت هرز به دريا مي‌ريزد. تاکنون دو سد بزرگ شهيد رجايي و البرز و هشت سد کوچک با ظرفيت 324 ميليون مترمکعب و 800 قطعه آببندان با ظرفيت 350 ميليون مترمکعب در مازندران ايجاد شده که مهار آب‌هاي سطحي توسط سد‌ها کمتر از 11 درصد است. با وجود اهميت آب در فعاليت‌هاي کشاورزي، به‌دليل عدم مهار و کنترل اين منبع و نيز يکپارچه‌نشدن اين اراضي، بخش مهمي از اراضي کشاورزي مازندران در پاييز و زمستان در وضعيت غرقاب است. 
پيشروي جبهه آب شور به آب شيرين
قربانعلي خدابخشي، مدير دفتر مطالعات پايه منابع آب شرکت آب منطقه‌اي مازندران درباره خطر کم‌آبي و رخنه خشکسالي پيش از این گفته بود که امروز دشت مازندران به‌ويژه در مناطق شرق استان به خاطر اضافه‌برداشت از چاه‌هاي مجاز و حفر چاه‌هاي غير‌مجاز در معرض تهديد جدي شوري آب قرار گرفته است. يکي از پيامدهاي ناشي از افت مستمر سطح آب زيرزميني يا اضافه‌برداشت از چاه‌ها، شورشدن تدريجي آب زيرزميني و پيشروي جبهه آب شور به طرف جبهه آب شيرين در مناطق ساحلي استان مازندران بوده که اکنون اين معضل در دشت حسين‌آباد بهشهر رنگ واقعي به خود گرفته است. او با بيان اينکه زمين‌هاي مرکزي و شرق مازندران که دست‌کم 15 شهرستان را شامل مي‌شوند، 60 درصد توليدات کشاورزي و باغي استان را در اختيار دارند، مي‌گويد: : بهره‌وري پايين، کاهش کيفيت، آلودگي‌ها، پايين‌رفتن سطح آب‌هاي زير‌زمينی و چاه‌ها از چالش‌هاي حوزه آب استان است. خدابخشي گفت: امروز حفر چاه‌هاي غيرمجاز به دغدغه‌هاي مهم در مديريت منابع آب‌هاي زيرزميني مازندران تبديل شده است. اکنون 82 هزار حلقه چاه در بخش‌هاي کشاورزي، صنعت، خدمات شهري و روستايي استان وجود دارد که سالانه بيش از يک ميليارد مترمکعب از آنها برداشت مي‌شود و بيش از 30 درصد اين چاه‌ها غيرمجازند. بارندگي‌هاي رگباري در کوتاه‌ترين زمان ابرهاي بارور را تخليه مي‌کنند و به زمين فرصت جذب روان‌آب‌ها را نمي‌دهند، درحالي‌که بارندگي‌هاي غيررگباري و نم‌نم باران به خاطر اينکه به مدت چندين ساعت يا شبانه‌روز ادامه مي‌يابند، جذب زمين مي‌شوند و سفره‌هاي زيرزميني را غني مي‌کنند.
خشکسالي خفيف تهديد بزرگ براي کشاورزي مازندران
رحيم يوسفي‌زاده، کارشناس ارشد مطالعات اقليمي و اقليم دريا و ساحل اداره کل هواشناسي مازندران در مورد بررسي خشکسالي استان مي‌گويد: 42 درصد از مساحت مازندران از اول سال جاري تا پايان آذر با استفاده از شاخص ترکيبي SPEI (شاخص بارش و تبخير استاندارد‌شده) در بازه زماني يک‌ساله، انواع خشکسالي را تجربه کرده است. تنها حدود پنج درصد از مساحت استان شاهد ترسالي ضعيف بوده و مابقي مساحت استان ( 53درصد) از شرايط نرمال برخوردار بوده‌اند. او توضيح داد: به‌دليل نوع محصولات کشاورزي استان (برنج، گندم ديم، سيفي‌جات و باغات) ضريب حساسيت استان مازندران به خشکسالي بسيار بالاست، به اين معنا که برخلاف استان‌هاي ديگر، خشکسالي خفيف تهديد بزرگي براي کشاورزي و اقتصاد مرتبط با آن در استان مازندران خواهد بود.وقایع اتفاقیه

تغيير اقليم چگونه زندگي در ايران را تحت‌تأثير قرار داده است؟

سهم انسان در خشکی طبیعت ایران

نيو صدر: از ده‌ها سال پيش دماي کره زمين روبه افزايش است و اين اتفاق منجر به تغييرات‌اقليمي مي‌شود که پيامدهاي مرگباري را براي بسياري از شهرها و کشورها دارد، ايران هم يکي از اين کشورها است نسبت به اين پديده آسيب‌پذير است و شايد بيش از بسياري از کشورها آسيب‌پذيرتر باشد. پيامدهاي تغييراقليم در مناطق مختلف متفاوت است؛ در برخي مناطق اين پديده منجر به افزايش خشکسالي، کاهش ميزان بارش و در برخي مناطق هم شدت بارندگي‌ها افزايش پيدا مي‌کند در نتيجه سيل مي‌آيد، با آب‌شدن يخ‌هاي قطبي بسياري از شهرها زير سيل مي‌روند و... 
راهکارهاي مختلفي براي مقابله با اين پديده وجود دارد؛ کاهش آسيب‌پذيري نسبت به پيامدهاي آن و جلوگيري از تشديد آن در آينده از اين راهکارها هستند. براي جلوگيري از تشديد تغييراقليم، حدود دو سال پيش نمايندگان بيش از 190 کشور در پاريس دور هم جمع شدند و توافق‌نامه‌اي را امضا کردند که بر‌اساس آن هر کشوري متعهد شد ميزان انتشار گازهاي گلخانه‌اي خود را کاهش دهد. ايران هم ميان اين کشورها بود، اين توافق‌نامه در مجلس تأييد شد اما در شوراي‌نگهبان تأييد نشد و همين باعث شد برخي از کارشناسان از حضور ايران در اين توافق‌نامه انتقاد کنند؛ برخي از آنها تغييراقليم را غيرواقعي دانستند، برخي از متن توافق‌نامه انتقاد کردند و... براي پاسخ به اين ابهامات در حاشيه همايش بين رشته‌اي بحران بي‌آبي ميزگردي با حضور مصطفي جعفري دکتري اکولوژي از انگليس، سرمولف ارزيابي جهاني تغييراقليم IPCC، برنده جايزه مشترک نوبل تغييراقليم در سال 2007 ميلادي، بابک حجازي استاد شهرسازي دانشگاه ژنو، علي ميرچي استاديار مهندسي و منابع آب دانشگاه تگزاس که تحقيقاتي در فلوريدا و در منطقه غرب دور آمريکا درباره تغييراقليم انجام داده است، کاوه مدني استاد ايمپريال کالج لندن که موضوع تز دکتري او تطبيق‌پذيري در موضوع تغييراقليم است، عليرضا مساح دانشيار دانشگاه تهران و مسئول بخش آسيب‌پذيري و انطباق تغييراقليم در گزارش سوم ايران به سازمان ملل و امين حق‌نگهدار مدير برنامه مدل‌سازي يکپارچه‌ در کانادا از مؤسسه مرکز جهاني امنيت آب، برگزار شد.
بحث را با اين سؤال شروع کنيم؛ تغييراقليم واقعي است؟ 
جعفري: تغييراقليم يک واقعيتي است که دارد اتفاق ‌مي‌افتد و ما مي‌توانيم اين موضوع را چه در تحقيقات و مقالات علمي و چه در واقعياتي که خودمان با آن در عرصه‌هاي مختلف مواجه هستيم مشاهده کنيم، بحث ما اصلا اين نيست که اثبات کنيم اين اتفاقات تغييراقليم است يا تحت‌تأثير عوامل خورشيدي، مصرف سوخت‌هاي خورشيدي و... چنين اتفاقي رخ داده است. اما بسياري مي‌گويند عامل تغييراقليم، انتشار گازهاي گلخانه‌اي نيست و اين باعث مي‌شود کشورها تصميم جدي‌اي براي کاهش انتشار گازهاي گلخانه‌اي نگيرند. 
مساح: دماي کل کره‌زمين در سال 2016 نسبت به ميانگين دماي 1850 تا 1900 زمين، يک درجه افزايش پيدا کرده است و اين موضوع مي‌تواند پنج عامل داشته باشد يکي نوسانات دروني اقليم کره‌زمين مثل پديده هاي لانينا، ال‌نينو و. . . عامل دوم مربوط به پديده‌هاي خورشيدي است، عامل سوم درباره مدار گردش زمين به دور خورشيد است، چهارمين عامل آتش‌فشان‌ها هستند و پنجمين عامل هم فعاليت انساني است. ما هنگامي مي‌توانيم بگوييم تغييراقليم رخ داده که ثابت کنيم فعاليت‌هاي انساني يا عامل پنجم در اين گرم‌شدن زمين اثر‌گذار بوده و بررسي‌ها نشان مي‌دهد عامل بيش از 95 درصد اين افزايش دما در کل کره زمين عاملي انساني يا همان عامل پنجم است. 
اين عامل پنجمي که مي‌گوييد يعني چه؟ اين عامل چگونه اقليم را تغيير مي‌دهد؟ 
مساح: به‌طور ساده در گذشته گازهاي گلخانه‌اي مثل يک پتوي خيلي نازک دور کره‌‌زمين را مي‌پوشاند و حرارت زمين را نگه مي‌داشت، اما الان با افزايش انتشار گازهاي گلخانه‌اي توسط انسان اين پتو ضخيم‌تر و در نتيجه زمين گرم‌تر شده است. 
جعفري: در تغييراقليم بايد به دو عنصر توجه کنيم يکي افزايش انتشار و ديگري کاهش محل جذب گازهاي گلخانه‌اي؛اين دو عامل منجر به افزايش دماي زمين مي‌شوند.
دکتر ميرچي شما که در ايالت متحده زندگي مي‌کنيد، از پيامدهاي اين افزايش دما در اين کشور بگوييد. 
ميرچي: خشکسالي‌هاي متفاوتي مثل خشکسالي هيدرولوژيکي، خشکسالي اقتصادي و اجتماعي وجود دارد. در خشکسالي اقتصادي و اجتماعي شرايط به شکلي مي‌شود که نياز آبي براي توسعه بيش از مقدار آب موجود باشد و کاري که تغييراقليم مي‌کند اين است که آسيب‌پذيري ما را نسبت به اين کمبود آب بيشتر مي‌کند. يکي ديگر از پيامدها، افزايش ارتفاع آب اقيانوس‌ها است به‌طور مثال جنوب فلوريدا به‌طور مستقيم با اين پديده روبه‌رو شده است، در آنجا سطح آب افزايش پيدا کرده و امکان دارد املاک‌گران‌قيمتي زير آب بروند. علت اين است که توسعه در جاي آسيب‌پذيري رخ داده. در مرز آمريکا و مکزيک هم تغييراقليم در کنار چند عامل ديگر موجوديت آب را تهديد مي‌کند، درواقع در اکثر اين مناطق نياز آبي دارد افزايش پيدا مي‌کند و همزمان ميزان منابع آب هم دارد کاهش پيدا مي‌کند. 
در رابطه با ايران چطور، اين افزايش دما عامل چه مقدار از مشکلات زيست‌محيطي ايران است؟ 
جعفري: در داخل ايران نوع بارش از برف به باران تغيير کرده، سطوح برف کاهش پيدا کرده‌اند، شدت باران افزايش پيدا کرده و فاصله‌ بارش‌ها هم زياد شده است که اين منجر به خشکسالي مي‌شود. همچنين در اکثر نقاط ايران با افزايش دما به صورت چشمگيري مواجه هستيم و نوسانات بارشي هم درحال رخ‌دادن است، همه‌ اين مسائل يک سري حوادث بحراني شديدي را به همراه داشته که به صورت سيل يا خشکسالي خسارات جدي به اشخاص و اموالشان وارد کرده است. درواقع خروجي پديده تغيير اقليم تبديل به مسئله‌اي شده که زندگي و جوامع ما را تحت‌تأثير قرار داده است؛ خشک شدن خيلي از تالاب‌ها، ايجاد ريزگردها، شدت پيداکردن بادها همه پيامد‌هاي تغييراقليم در ايران است. درواقع مي‌توانيم يکي از عوامل شدت پيداکردن ريزگردها در کشور را تغييراقليم بدانيم. 
برخي از اين پديده‌هايي که مي‌گوييد عوامل انساني هم دارند، کدام يک از اين عوامل مهم‌تر از ديگري است انساني يا اقليمي؟ يعني در کشوري مثل ايران بايد نگران کدام باشيم؟ 
حق‌نگهدار: در کشوري مثل کانادا به اين دو مسئله به شکل توامان نگاه‌ مي‌شود، براي اينکه واقعيت را در اين صورت مي‌توان بهتر تصوير کرد. 
مدني: شکي نيست که در مقياس منطقه‌اي يا مقياس کوچک تر تغييرات انساني در يک دنياي در حال توسعه تغييرات خطرناکي است اما به نظر من اينکه بگوييم کدام يک مهم‌تر است جوابي ندارد، چون جنس اين دو متفاوت است. بايد بدانيم هر دوی اين مسائل مهم هستند و وقتي هر دو کنار هم باشند شرايط خيلي بد مي‌شود. مثل اين مي‌ماند که ما درباره گردوغبار در خوزستان، همسايگان را مقصر مي‌دانيم در صورتي که در بخشي از مسئله خودمان مقصر هستيم. بخش خودمان را مي‌توانيم تغييرات انساني بدانيم بخش خارجي را مي‌توانيم تغييراقليم بدانيم که به ما تحميل مي‌شود، در اين رابطه نحوه اثرپذيري و تعامل ما متفاوت است. اينکه چگونه تيم بسازيم و مذاکره کنيم متفاوت است، در اينکه تغييرات انساني در کوتاه مدت بسيار مهم است شکي نيست از سوي دیگر  تغييراقليم گاهي مي‌تواند يک راه فرار براي مسئولان باشد و نبايد در اين دام بيفتيم که تغييراقليم، باعث همه مشکلات است. مثلا در درياچه اروميه متوجه شده‌ايم که تغييرات انسان‌ساز تأثيرات زيادي روي خشک شدن درياچه اروميه گذاشته و مسائل اقليمي شايد اثرآنچناني روي خشک شدن درياچه نداشته است. 
آيا چنين معنايي دارد که اگر همه مسائل انساني را برطرف کنيم نبايد ديگر نگران وضعيت درياچه اروميه باشيم؟ 
مدني: خير، در آينده تغييراقليم مي‌تواند به خشک شدن درياچه اروميه منجر شود. 
در مورد پيامد‌هاي تغييراقليم در آينده بحث‌هاي زيادي وجود دارد، آقاي جعفري شما سرمولف ارزيابي جهاني تغييراقليم IPCC هستيد و جزء تيمي هم هستيد که در سال 2007 بر سر مسائل تغيير اقليم نوبل گرفته، اصلا آي‌پي‌سي‌سي يعني چه؟ و چقدر مي‌توان به گزارش‌هاي آن اعتماد کرد؟ 
جعفري: آي‌پي‌سي‌سي يک مجمع بين الدول تغييراقليم است و به اين منظور تشکيل شد که صحت وقوع تغييراقليم را تأييد کند، مبنای کار آن تحقيقات انجام شده توسط محققان است و هيچ کار تحقيقاتي‌ای انجام نمي‌دهد. درواقع اين مجمع کارهايي که محققين انجام مي‌دهند را سازماندهي مي‌کند. سه گروه در اين مجمع وجود دارند، گروه اول ساختار علمي تغييراقليم و گروه دوم از نظر آسيب‌پذيري مناطق مختلف زمين را بررسي مي‌کند و گروه سوم هم کاهش انتشار را ساماندهي مي‌کند. گزارش‌هايي که اين مجمع ارائه مي‌دهد منجر به اتخاذ تصميمات سياسي مي‌شود، اولين گزارش منجر شد که در سال 1992 کنوانسيون تغييراقليم تشکيل شود، گزارش دوم باعث تضمين و تأييد پروتکل کيوتو شد و... همه اين گزارش‌ها به افزايش انتشار گازهاي گلخانه‌اي، افزايش دما و افزايش سطح دريا تأکيد داشتند؛ البته برخي نقدها نسبت به برخي از گزارش‌ها هم وجود دارد که به نظر من قابل‌توجه است و اگر ايرادهايي هم وجود دارد بايد اصلاح شود. 
بر اساس اين گزارش‌هاي آي‌پي‌سي‌سي درباره تأثيرات تغييراقليم در ايران در آينده چه مي‌توانيم بگوييم؟ اينکه مي‌گويند با اين روند تغييراقليم بخشي از ايران و خاورميانه غيرقابل زندگي مي‌شود، درست است؟ 
مدني:  اين مجمع هر چند سال يک‌بار با تغيير گزارشات و فرضيات خود به نتايج کاملا متفاوتي مي‌رسد، اين معناي عدم قطعيت را مي‌دهد که مسئله بسيار مهمي است، ما درباره آينده هيچ چيزي را به‌طور قطعي نمي‌دانيم. اينکه مي‌گوييم جنوب ايران غيرقابل سکونت مي‌شود حرف عاميانه‌اي است چون در بيان اين مسئله ما مفروضات را رها کرده‌ايم. اين اطلاعات مفروضات زيادي دارند مثلا طبق يک سناريوی خاص، تغييراقليم طي يک شرايط خاص با استفاده از يک نوع مدل خاص به يک نتيجه‌گيري مي‌رسند که به‌هيچ‌وجه اين حرف‌ها قطعيت ندارد. خود اين مسائل منجر مي‌شود نتوانيم به راحتي سياست‌مداران را جمع و آنها را قانع کنيم که بايد براي آينده هزينه کنند، چون وقتي مسئولانه و علمي درباره آينده حرف مي‌زنيم بايد اين عدم قطعيت‌ها را گزارش کنيم و اين منجر مي‌شود که تصميم‌گيرنده تمايلي براي حرکت در جهتش نداشته باشد. مساح: اين بحث کامل درست است، براي مثال يک متغير مي‌گويد در آينده بارندگي افزايش پيدا مي‌کند، مدل ديگري مي‌گويد باران کاهش پيدا مي‌کند اما تمامي مدل‌ها مي‌گويند در هر حالتي و بر‌اساس هر سناريويي افزايش دما در ايران قطعي است.وقایع اتفاقیه 

تهران رکورد‌دار فرونشست زمین

نگین باقری

 تهران هر روز یک میلی‌متر کوتاه‌تر می‌شود؛ این به معنای فرونشست ۳۶سانتی‌متری پایتخت ایران در سال است که به نوعی رکوردی در جهان به حساب می‌آید. این فرونشست علاوه بر اینکه به بروز حوادث آنی منجر می‌شود، خطرپذیری این شهر را در برابر حوادثی مانند زلزله کاهش داده است. اگر تا پیش از این عنوان می‌شد تهران با زلزله شش‌ریشتری ویران می‌شود، بررسی‌های جدید نشان می‌دهد زلزله ۵/۴ریشتری نیز تهران را ویران می‌کند. فرونشست زمین در تهران ناشی از برداشت بی‌رویه آب است که به‌ویژه در دولت قبل با حفر چاه‌های غیرمجاز افزایش چشمگیری داشته است.

دو سال پیش بود که بهرام عکاشه، استاد دانشگاه و پدر علم ژئوفیزیک و زلزله‌ شناسی، هشدار داد که ممکن است تا حداکثر 15سال دیگر یک زلزله مهیب در تهران رخ دهد. هرازگاهی تهرانی‌ها با شایعه احتمال بروز زلزله مواجه می‌شوند و ترس ناشی از آن در دلشان جا خوش کرده است. با وجود این، بارها از سوی متولیان امر اعلام شده که کلانشهر تهران آمادگی مقابله با زلزله را ندارد. گرچه طی این مدت اقداماتی در دستور کار قرار گرفته، اما بافت‌های فرسوده تهران به‌حدی چشمگیر است که نمی‌توان وجود آنها را کتمان کرد. از سوی دیگر، فرونشست زمین نیز مزید بر علت شده و تهران را ناامن‌تر کرده است، چراکه هر لحظه امکان ریزش ساختمان در مناطق پرخطر وجود دارد. حال احتمال وقوع زلزله در تهران از یک طرف و رکورددار بودن این کلانشهر در فرونشست زمین از طرف دیگر، موجی از نگرانی را به وجود آورده است؛ نگرانی‌ای که بارها و بارها به زبان آمده، ولی همچنان بی‌برنامگی و مدیریت غلط در این راستا نمایان است، به گونه‌ای که تهران با زلزله‌ای نه چندان بزرگ ویران می‌شود و در این بین جدا از خسارت وارده قطعا عده زیادی جان خود را از دست خواهند. بنابراین وقت آن رسیده که شورای شهر پنجم در آستانه شروع به کار به این مهم توجه ویژه داشته باشد تا حداقل با ایمن‌سازی پایتخت، شدت مقاومت در مقابل زلزله افزایش یابد.

تهران رکورددار جهان در فرونشست زمین

هر روز یک میلی‌متر از زمین در تهران نشست می‌کند، یعنی در سال ۳۶سانتی‌متر. این میزان نشست تهران را رکورددار نشست زمین در دنیا کرده است. فروچاله‌‌ها یکی از تهدیدهایی است که این‌روزها قدم‌به‌قدم به شهر تهران نزدیک‌‌تر می‌‌شود و صدای پای آن از دشت‌های خشکیده ورامین به گوش می ‌رسد. شاید تا به امروز شهروندان تهرانی این بحران را حس نکرده باشند، اما اگر رویه فعلی ادامه پیدا کند تهرانی‌ها هر روز باید شاهد فروریختن ساختمان و ایجاد چاله‌ها در خیابان‌‌های سطح شهر باشند. در سال گذشته، بحران فرونشست زمین به دلیل کاهش شدید منابع آب زیرزمینی باعث شد کمیسیون کشاورزی، آب و صنایع غذایی دست به کار شود و بیشتر به بررسی این موضوع بپردازد، نمایندگان بخش خصوصی در کنار نمایندگانی از نهادهای دولتی و عمومی در این نشست به بررسی این بحران زیستی پرداختند. جنوب تهران به‌طور جدی با مخاطرات نشست زمین مواجه است و بررسی‌‌ها و گزارش‌های مطالعاتی نشان می‌دهد که در میان مناطق 22گانه تهران، در مناطق شمالی و به‌طور کلی در شهر تهران، دو عامل برای فرونشست وجود دارد که عامل اول فرسودگی تاسیسات شهری ازجمله فرسودگی لوله‌های آب و نشت آب و در نتیجه نشست زمین ناشی از این عامل است و عامل دیگر حفاری‌های صورت‌گرفته است که در چند ماه گذشته با چند مورد از این فرونشست‌ها در شهر تهران مواجه بودیم. دی سال گذشته، کاوه زرگران، رئیس کمیسیون کشاورزی، آب و صنایع غذایی اتاق تهران، یکی از مهم‌ترین دلایل ایجاد فرونشست زمین را برداشت اضافی از آب‌های زیرزمینی دانست و گفت: تبعات فرونشست زمین در دشت تهران منجر به افزایش ریسک تخریب تاسیسات زیربنایی و فرونشست در شبکه‌های گاز در این منطقه شده است. برخی کارشناسان عنوان می‌‌کنند میزان فرونشست خاک در تهران به دلیل سستی لایه‌های زیرین زمین و پوکی خاک ناشی از برداشت آب‌های زیرزمینی، در حال حاضر حد مقاومت لرزه‌ای تهران را از شش ریشتر به 5/4ریشتر کاهش داده و عملا شهر را آسیب‌پذیرتر کرده است، اما مهر سال گذشته محمد شکرچی‌زاده، رئیس مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی و رئیس پژوهشکده ساختمان، عنوان کرد: ارتباط معناداری بین تاثیر سست شدن خاک و شدت زلزله تهران به اثبات نرسیده و تهدید واقعی، قرار داشتن این کلانشهر روی گسل است. مشکل فرونشست زمین در تهران یکی از مشکلاتی است که ممکن است به بحران بزرگی تبدیل شود، اما بیش از هر چیز باید به دنبال راه‌حلی برای این مشکل بزرگ بود. شهروندان تهرانی با مصرف نادرست آب یکی از دلایل بروز این مشکل هستند، مصرف آب در شمال شهر تهران بیشتر از مناطق دیگر است، در حالی‌که مصرف سرانه آب خانگی در ایران با بسیاری از مناطق و کشورهای مختلف جهان چندان فرق ندارد، اما بخش مهمی از مصرف مربوط به اتلاف آب در شبکه است. درباره فرونشست زمین همه مقصر هستند؛ از مردمی گرفته که بدون ملاحظه آب را هدر می‌‌دهند تا دولت‌‌هایی که برای مصرف بهینه آب هیچ آموزشی برای مردم در نظر نگرفته‌اند. باید دید شورای شهر و شهرداری برای مقابله با این مشکل چه تمهیداتی اندیشیده‌اند؟ اگر لحظه‌ای سیاسی‌کاری در نهادهای درگیر این مشکل را کنار بگذاریم، باید گفت که تا امروز هیچ‌کس برای مقابله با این بحران چاره‌ای جدی نیندیشیده است.

وقوع زلزله در تهران قطعی است

یک عضو شورای شهر تهران و منتخب مردم این شهر برای شورای پنجم درباره کارویژه‌های شورای جدید جهت مقابله با زلزله در گفت‌وگو با آرمان می‌گوید: تهران دارای مجموعه‌ای از گسل‌های زلزله است و قطعیت وقوع زلزله در آن هم توسط متخصصان و مشاوران داخلی و هم توسط متخصصان کشورهای دیگر، ازجمله مشاوران ژاپنی که مطالعات جامعی انجام داده‌اند، پیش‌بینی شده است. محمد سالاری می افزاید: بنابراین تنها راه کاهش خسارات زلزله پیشگیری و ایمن‌سازی شهر و ساختمان‌های آن است. در این مورد مهم‌ترین رویکردی که شورای شهر در دوره پنجم خواهد داشت، این است که ساخت‌وسازهایی که در تهران انجام می‌شود مبتنی بر اصول و مقررات ایمنی باشد. او ادامه می‌دهد: همچنین ساخت‌وسازها باید توسط سازندگان ذیصلاح انجام شده و تصمیمات قانونی در فرایند ساخت‌وساز اعمال شود. این عضو شورای شهر تهران توضیح می‌دهد: برای این رویکرد باید شهرداری تهران، شورای شهر و تشکل‌های حرفه‌ای در قسمت‌های مختلف تعامل داشته باشند. سالاری عنوان می‌‌کند: در مورد زیرساخت‌های دیگر و اماکن عمومی نیز باید ایمن‌سازی و پدافند غیرعامل از اولویت‌های شورای شهر و شهرداری تهران باشد، به‌ویژه آنکه در تهران شاهد این هستیم که مجموعه شبکه‌های انتقال نیرو به شهر تهران ارائه خدمت می‌کنند، اما حفاری‌ها در این زمینه سنتی و دارای خطر است. او خاطرنشان می‌کند: یکی از اولویت‌های جدی امتداد کانال‌های تجهیزات شهری و رعایت پدافند غیرعامل است که باید مطالعات مربوط به پدافند غیرعامل کاملا رعایت شود.آرمان

ماجرای یک‌شنبه سیاه و مهاجرت 5/3 میلیون آمریکایی به دلیل گردوخاک
آمریکایی‌ها یک‌ قرن پیش برای مقابله با گردوغبار چه‌کردند؟

حدود 90 سال پیش ایالت متحده آمریکا درگیر پدیده ای شد که بسیار مشابه با وضعیت گرد و غبار امروز در ایران است.
به گزارش خبرآنلاین، پس از آن ژوئن فرا رسید و آفتاب وحشیانه‌تر تافت، دانه‌های قهوه‌ای رنگ روی برگ‌های ذرت گسترده‌تر ‌شد، علف‌های ژنده و درهم به سوی ریشه فتیله شد. هوا ملایم بود و آسمان‌ بی‌رنگ‌تر و هر روز زمین رنگ
پریده تر می‌شد. هر جنبنده‌ای گرد و غبار به هوا می‌کرد، پیاده‌ها پوسته نازکی از گرد و غبار را به بلندی قامتشان بر می‌انگیختند و اتومبیل‌ها ابری مواج و غلیظ به دنبال خود راه می‌انداختند، غبار هنگام بازنشستن دراز و کش‌دار بود... دهه 1930، منطقه میدوست، آمریکا، خشکسالی فاجعه‌ای را در ایالت متحده آمریکا شروع کرد، فاجعه‌ای که آنقدر شدید بود تا جان اش