بختگان همچنان در خشکی
دومین دریاچه بزرگ کشور اسیر کارگروه است

 

دریاچه بختگان در ۱۸۰ کیلومتری شرق شیراز قرار دارد. سازمان محیط زیست تاریخ خشک شدن دریاچه‌ بختگان را سال ۸۶ ثبت کرده اما مردم حاشیه‌نشین این دریاچه از سال ۸۰ شاهد ذره ذره جان دادن این تالاب بزرگ بودند.
به گزارش مهر، اهمیت محیط زیست تالاب بزرگ بختگان از خود دریاچه بیشتر است چراکه زیستگاه گونه‌های مختلفی از پرندگان، پستانداران و گیاهان دارویی بوده و امروزه شاهد از بین رفتن آنها به دلیل خشک شدن آب دریاچه هستیم. با وجود دریاچه بختگان رطوبت هوا افزایش می‌یافت و رطوبت حاصل شده به دلیل بلند بودن ارتفاع کوه‌های اطراف نی‌ریز در همان منطقه باقی می‌ماند و سبب ثمردهی درختان انجیر، بادام، انگور و زیتون در کوه‌ها می‌شد و می‌توان از این چرخه طبیعی به عنوان آبیاری مصنوعی کوه‌ها نام برد. به نظر کارشناسان، وجود سه سد در بالادست تالاب بختگان بر روی رودخانه کر که منبع اصلی تامین آب این دریاچه است، سبب خشک شدن این حوضه آبی شده ‌است. عدم سرریز کردن آب‌های مازاد سدهایی مانند ملاصدرا به تالاب و بهره‌وری غلط کشاورزان از اندک آب جاری به منظور برنج‌کاری، روند خشکسالی را تشدید کرده است. سیاست غلط توسعه در ساختن سدهای متعدد در کنار کشاورزی غیراصولی کشاورزان، حفاری‌ها و عمیق‌تر کردن چاه‌ها برای برداشت بیشتر از آب‌های زیرزمینی و اصرار بی دلیل آنان در کاشت محصول برنج برای داشتن منفعت بیشتر در محصول برداشتی را می‌توان از مهم‌ترین علل کمبود و خشکی کامل بختگان دانست.
۱۳سال از خشک شدن دریاچه بختگان دومین دریاچه بزرگ ایران می گذرد اما هنوز اقدام مناسبی از سوی مسئولان و دستگاه های ذی ربط برای احیای این دریاچه انجام نشده است. در حالی دریاچه بختگان سیزدهمین سال خشکسالی را سپری می کند که به دنبال خشک شدن این دریاچه خسارت‏های جبران ناپذیری به استان وارد شده به گونه ای که می توان به ورود کویر به استان فارس، ریزگرد، شور شدن زمین های کشاورزی و ... اشاره کرد. زمانی هم که از مسئولان در خصوص برنامه های انجام شده برای احیای این دریاچه پرسیده می شود فقط به چند برنامه ابتدایی اشاره می کنند. 13سال از خشک شدن دومین دریاچه بزرگ ایران می گذرد و مسئولان استان فارس همچنان در گیر تشکیل کارگروه هستند البته در این میان اقدامات دیگری نیز به قول خوشان مانند بازدید هوایی معاون اول رئیس جمهوری از تالاب بختگان در هفتم بهمن ماه سال گذشته انجام شده است. نماینده مردم شهرستان‏های نی ریز و استهبان در مجلس شورای اسلامی در خصوص احیای دریاچه بختگان به خبرنگار مهر گفت: طی چند سال گذشته تذکرات زیادی در خصوص وضعیت دریاچه بختگان به معاون رئیس جمهوری و خود رئیس جمهوری داده شده است. اصغر مسعودی افزود: علاوه بر این در محافل مختلف و در جلسات پیرامون وضعیت نگران کننده دریاچه بختگان به مسئولان ذی ربط موضوع گزارش شده و خواستار توجه جدی به وضعیت این دریاچه شده‌ایم. وی ادامه داد: طی این مدت کارگروه احیای دریاچه بختگان تشکیل شده و برخی از مسئولان کشوری از نزدیک از تالاب بختگان بازدیدی داشته اند. این نماینده مردم استهبان و نی ریز در مجلس شورای اسلامی بیان کرد: علاوه بر این خانم ابتکار زمانی که رئیس سازمان محیط زیست بود از نزدیک با وضعیت دریاچه بختگان آشنا و قرار شد اقداماتی برای احیای این دریاچه انجام شود. وی افزود: همچنین سال گذشته معاون اول ریاست جمهوری به صورت هوایی از دریاچه بختگان بازدید کرده و در جریان وضعیت دریاچه قرار گرفتند. مسعودی با اشاره به تشکیل کارگروه احیای دریاچه بختگان گفت: به طور حتم با اینگونه اقدامات دریاچه احیا نمی شود بلکه احیای دریاچه بختگان به یک کار انقلابی و بسیج همگانی نیازمند است. وی همچنین در خصوص اینکه بعد از دریاچه ارومیه دریاچه بختگان دومین دریاچه بزرگ ایران است اما هیچ گونه توجهی به آن نمی‏شود، بیان کرد: با وجود اینکه بودجه ای برای احیای دریاچه ارومیه تخصیص یافته اما فقط بارش نزولات جوی در آبگیر شدن آن تا حدی موثر بوده است. web site hit counterابتکار

گزارش آفتاب یزد از مشکلات محیط زیستی، اقتصادی و اجتماعی مردم بومی شهرهای نفت‌خیز


تلخی‌های عسلویه

 


 سمیرا نوری:‌ نامش را طلای سیاه گذاشته‌اند. این نام‌گذاری چندان بی‌راه نیست. شاید حتی به جا بود که نام طلا را بر اساس نام آن تغییر می‌دادند؛ نفت زرین. نفت از آن دست دارایی‌هاست که می‌شود گفت اگر در خاک هر کشوری یافت شود می‌تواند خوشبختی، ثروت و رونق را برای آن کشور به ارمغان آورد. کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست. نفت برای ما برکات زیادی داشت و دارد. سال‌هاست وقتی نام نفت می‌آید بی‌اختیار به یاد نام ایران می‌افتیم و برعکس. از مزایای وجود نفت در ایران هر چه بگوییم کم گفته‌ایم. اما هیچ ثروت و سودی آسان به دست نمی‌آید. حتی اگر آن ثروت یک دارایی خوابیده در زیر لایه‌های خاک و سنگ باشد.
استخراج نفت از شهرهای نفت‌خیر ایران، رونق بسیاری زیادی به آن شهرها داد. اما این رونق که می‌توانست سراسر خیر و خوشی باشد، زیانش بیشتر از سودش شده است. زیانی که به سان شمشیر دو لبه‌ای عمل کرده است. شمشیری که از یک سو به جان محیط زیست افتاده است و از سوی دیگر نه‌تنها بهبودی در شرایط کاری مردم بومی منطقه ایجاد نکرده است، بلکه شهرهای آن‌ها را با خیل عظیم کارگران و کارمندان غیربومی روبه‌رو کرده است.


تغییر کاربری زمین‌های کشاورزی


مناطق نفتی کنگان، عسلویه، دیر و جم از مهم‌ترین مناطق نفتی استان بوشهر است. چند سالی است که مردم این شهرها میزبان پارس جنوبی هستند. به گونه‌ای که نفت را یکی از همشهریان و حتی یکی از اعضای خانواده‌ی خود می‌دانند. مردم بومی این مناطق از گذشته تاکنون به سه حرفه مشغول هستند؛ کشاورزی، صیادی و تجارت. اما به گفته‌ی مردم این منطقه با آغاز فعالیت‌های نفتی در شهرهای آن‌ها، نه تنها از نظر کاری سودی عاید آن‌ها نشد، بلکه این شغل‌های سنتی نیز بسیار تضعیف و با چالش رو‌به‌رو شد. زمین‌های کشاورزی کاربریشان تغییر کرده و فعالیت‌های نفتی اختصاص داده شده است. شاید اگر این تغییر کاربری با برنامه‌ریزی و مدیریت بهتری صورت می‌گرفت، مردم کمتر دچار رکود شغلی می‌شدند.

شیوع انواع بیماری در منطقه


یکی از ساکنان عسلویه در این باره به آفتاب یزد می‌گوید: افزون بر شغل‌ها، پوشش گیاهی و طبیعی و درختان منطقه از بین رفته است. وجه تسمیه عسلویه همین درختان است. تعداد درختان عسلویه در گذشته به‌اندازه‌ای زیاد بود که به راحتی در آن، به پرورش زنبور و تهیه‌ی عسل می‌پرداختند. ولی الان دیگر از آن روزها خبری نیست. کشاورزی ما به کلی نابود شد. نفت و پتروشیمی آسیب وحشتناکی به منطقه وارد کرده است. آلودگی صنعتی سراسر اینجا را فراگرفته است. حتی همین پدیده‌ی ریزگردها هم به دلیل از بین رفتن پوشش گیاهی است. نمی‌شود گفت تمام ریزگردها منشا خارجی دارند. با از بین رفتن پوشش گیاهی این منطقه و همچنین انفجار کوه‌ها، پدیده‌ی ریزگردها بسیار تشدید شده است. همچنین آب دریا هم به وسیله‌ی پسماند پتروشیمی آلوده شده است. پسماندهای پتروشیمی که در دریا خالی می‌شود باعث مرگ و میر دسته جمعی ماهی‌ها و منقرض شدن بعضی از گونه‌ها شده است. صیادها ناچارند مسافت طولانی را بروند و حتی گاهی از آب کشور خارج شوند و به آب بین‌المللی وارد شوند تا بتوانند ماهی‌گیری کنند. پتروشیمی مجوز ایمنی دارد؛ مجوزی که در صورت استاندارد بودن سازه‌ها صادر می‌شود. در حالی که حتی لباس‌های کارکنان نیز ایمن نیست و مرگ و میر آتش‌سوزی بسیاری رخ می‌دهد. بسیاری از سرویس‌ها قدیمی و از دور خارج شده، است. پتروشیمی علاوه بر مجوز ایمنی، پروانه‌ی بهره‌برداری سبز نیز دارد. این پروانه به شرکت‌های دولتی که زیر نظر محیط زیست هستند، تعلق می‌گیرد. به این منظور کارهای کارشناسی انجام می‌گیرد و پروانه‌ بهره‌برداری صادر می‌شود که چند ضرر به منطقه می‌رساند؛ هم اینکه شرکت‌هایی که برای آن‌ها پروانه صادر می‌شود، خودشان را دیگر اصلاح نمی‌کنند، و دیگر این که آسیب شدید به زندگی مردم وارد می‌شود. حق مردم ضایع می‌شود.
بیماری‌های تنفسی، انواع سرطان، زایمان‌های زودرس و بیماری‌های پوستی در منطقه شایع شده است. بوی گوگرد همیشه در هواست. خون مردم منطقه اصلا به درد اهدا نمی‌خورد. این‌ها آلودگی زیست محیطی بالفعل است. آلودگی زیست محیطی بالقوه هم در این جا زیاد است. تعدادی مخزن آمونیاک در پنج کیلومتری شهر است.
هر هفته در منطقه گزارش انفجار انبارها و لوله‌ها را داریم. حال اگر این اتفاق برای یک مخزن آمونیک بیفتد و منفجر شود فاجعه‌ای بسیار بزرگ‌تر رخ می‌دهد. ممکن است تا شعاع زیادی از انفجار یخبندان شود.

عدم به کارگماری نیروهای بومی


اما مشکلات زیست‌محیطی تنها مشکلی نیست که در سال‌های زندگی با نفت، برای مردم این منطقه پیش آمده است. خبرهایی که از این مناطق می‌رسد. حکایت از تورم، بالا رفتن اجاره‌ها و قیمت زمین دارد. مسئله‌ی دیگری که ساکنان این مناطق را با چالش روبه‌رو کرده است، بر هم خوردن تناسب جمعیتی شهرشان است. به گونه‌ای که منطقه به یک میدان صرفا کاری تبدیل شده است و درصد بسیاری بالایی از ساکنان را کارگران تشکیل می‌دهند. بخش قابل توجهی از کارگران را مردان تشکیل می‌دهند، بدین ترتیب با مردانه شدن شهرهای نفت‌خیز و در پی آن ممکن است با کم شدن امنیت برای زنان در منطقه روبه‌رو شویم. از سویی دیگر بسیاری از جوانان و تحصیل‌کردگان این مناطق، از عدم به کارگیری نیروهای بومی در صنعت نفت گله دارند. به گفته‌ی برخی از آن‌ها گاهی پیش آمده که کارگران با تحصیلات پایین‌تر را از شهرهای دیگر به کار در پتروشیمی گماشته‌اند، ولی از نیروهای بومی منطقه استفاده‌ای نشده است. شاید بهتر بود صنعت زیرساخت و امکاناتی برای نیروهای بومی در نظر می‌گرفت. حال که شغل سنتی و قدیمی منطقه که تجارت بود با مشکلات اساسی روبه‌رو شده است، شاید روا نباشد که صنعت نفت چنین بی‌مهری به مردم بومی کند.


اسکله دیگر نان نمی‌دهد


یکی از ساکنان منطقه در این خصوص به آفتاب یزد می‌گوید: شغل تجارت در این منطقه نفسش به شماره افتاده است. مردم ما از اسکله نان می‌خورند. کار خیلی از این مردم نان خوردن از ته لنجی است. اما متاسفانه این تجارت به صورت مصوب استانی انجام می‌شود. بر همین اساس گفته‌اند که هر ملوان در سال 6 بار می‌تواند ته لنجی بیاورد. اما عملا این رقم به 4 بار در سال کاهش می‌یابد. این شغل الان خیلی راکد شده است. اسکله در بسیاری از روزها تعطیل است. از سویی به خاطر قانون مصوب، اگر جنس‌های ته لنجی را بگیرند، قاچاق محسوب می‌شود، چون قانون ثابت برای آن وجود ندارد. خیلی از ملوانان یا مسافرکش شده‌اند یا بنزین فروش. شرایط هر روز بدتر می‌شود و به بیکاری مردم اضافه می‌شود. بعضی از مردم هم برای کار به کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس مهاجرت کرده‌اند که در آن‌جا بسیار مورد بی‌احترامی قرار می‌گیرند. مردم ما بیکارند، در حالی که از شهرهای دیگر نیروی کار به این جا وارد می‌کنند. هشت سال پیش جمعیت کنگان، 20 هزار نفر بود ولی الان به 110 هزار رسیده است که بیشتر آن را کارگران تشکیل می‌دهند. صنعت در این منطقه هم به تجارت و هم به معادلات سیاسی آسیب زده است. بیشتر اعضای شورای شهر اینجا کارگری هستند که از شهرهای دیگر به این جا آمده‌اند. مشکلات این منطقه و همچنین بی‌قانونی زیاد است، هیچ کس بدون گرفتن پول قدم از قدم برنمی‌دارد.
برای همه‌ی ما ایرانیان سخت است که ایران را بدون نفت تصور کنیم. سال‌هاست که نفت عضوی از خانواده‌ی همه‌ی ماست. عضوی عزیز و بخشنده. اما کاش در کنار این عضو عزیز، دیگر اعضا را نیز در نظر می‌گرفتیم تا حضور نفت، مایه‌ی آرامش و آسایش باشد.آفتاب یزد

همه چیز فدای نفت

 
اسماعیل کهرم - کارشناسی محیط زیست: کلمه عسلویه از عسل می‌آید. در عسلویه زنبورهای وحشی کوهی بودند که بهترین عسل دنیا را تولید می‌کردند. ولی الان کاری نبوده که سر آن منطقه درنیاورند. از هواپیما که پیاده شده و وارد عسلویه شوید، بوی نفت و بنزین همه جا را فراگرفته است و هوا چنان تیره و تار است که نمی‌توان نفس کشید. به فاصله‌ی هر 300 متر - 400 متر، گوگرد بنزین انبار شده است. این یک سم است. هر کامیون که می‌آید این‌ها را پراکنده می‌کند که به درون گلوی مردم می‌رود. از سوی دیگر حدود 40 تا مشعل در این شهر است که زائدات پتروشیمی را می‌سوزاند. ارتفاع هر مشعل 50- 60 متر و شعله آن 70 متر است، چند سال پیش که به عسلویه رفتم، از فاصله 200 متری این مشعل‌ها احساس گرما می‌کردم. این مسئله علاوه بر اینکه زائدات پتروشیمی و پالایشگاه است. هر چیز زائد کارخانه‌ها را وارد این مشعل‌ها می‌کنند که بسوزد. دود آن برای سلامتی انسان بسیار مضر است. گوگرد را کنار جاده تلنبار می‌کنند و بعد با بیل معمولی داخل کامیون و می‌ریزند که به ساحل ببرند تا با کشتی به چین برسانند. در همین حین بخشی از گوگرد داخل آب می‌ریزد. این گوگرد که با آب ترکیب شود SH2 و SO4H2 می‌دهد و آب را مسموم می‌کند. بعد هم به سفره‌ی آب زیرزمینی آسیب می‌رساند. پس هم هوا را آلوده و مسموم می‌کنند، هم خاک را و هم آب را. مردم عسلویه اگر از آن منطقه به جاهای دیگر ایران کوچ نکنند، هم خودشان و هم فرزندانشان در معرض خطر هستند. امراض مختلف پوستی، چشمی و ریوی در انتظار آن‌هاست. همه چیز فدای درآمد نفتی شده است.
چرا در پتروشیمی کشور ما از تکنولوژی‌های جدید استفاده نمی‌شود؟ یعنی این‌ها نمی‌توانند یک انبار داشته باشند که گوگرد را در آن بریزند. مگر نمی‌توانند با بیل مکانیکی و در محیط بسته این کار را انجام دهند؟ توسعه پایدار یعنی همین. صنایع مربوط به نفت باید به‌روز شود. باید از تکنولوژی جدید استفاده کنیم تا سلامت هم میهنان به خطر نیفتد. کافی است یک ده هزارم درآمد نفت، خرج سالم‌سازی صنعت شود. اول سلامتی انسان مهم است. دنیا نشان داده که می‌شود منابع را به شکل سالم استخراج کرد. در همین شاهرود یک کارخانه‌ی سیمان داریم که قوچ و میش وحشی در کنار آن آب می‌خورند. پرنده‌ها بر فراز آن می‌گردند ولی هیچ مشکلی پیش نمی‌آید، چون از فیلتر مناسب استفاده می‌کنند. من هم ایران را بدون نفت نمی‌توانم تصور کنم. ولی خیلی وقت‌ها با این مدیریت می‌گویم کاش یک زندگی ساده روستایی همراه با دامداری و کشاورزی داشتیم.آفتاب یزد

 

۸۰‌درصد تالاب‌ها، در وضعیتی بحرانی

از میان یك‌هزار تالاب موجود در کشور براساس تعریف کنوانسیون بین‌المللی رامسر، ۸۰‌درصد از تالاب‌های کشور در وضعیت بحرانی هستند یا در معرض خطر قرار دارند و این مساله به آن معناست که برخی از آنها کارکردهای خودشان را از دست داده‌اند. شاید باورش كمی سخت باشد؛ ایرانی كه روزگاری بنیانگذار اولین كنوانسیون حفاظت از تالاب‌ها در جهان یعنی كنوانسیون رامسر بود؛ این روزها خروج تك تك تالاب‌هایش را از لیست این كنوانسیون به‌نظاره نشسته است. داستان با از نفس افتادن گاوخونی، جازموریان و پریشان شروع شد و با سیاه‌بخت شدن بختگان، خشكی هامون، نابودی هور‌العظیم، بی‌جان شدن تالاب انزلی، صابری ، هیرمند ، یادگارلو و ده‌ها تالاب دیگر ادامه پیدا كرد و این داستان همچنان ادامه دارد.

هفت تالاب در معرض خطر جدی  

تمامی این اتفاق‌ها درحالی رخ می‌دهد كه ارزش اکولوژیک تالاب‌ها ۱۰ برابر جنگل‌ها و ۲۰۰ برابر زمین‌های زراعی است. براساس آمار تالاب‌های ۳۰ کشور در فهرست مونترو کنوانسیون رامسر (فهرست قرمز) قرار گرفته‌اند که به ترتیب ایران و یونان با هفت تالاب و پس از آنها جمهوری چک با چهار تالاب، بیشترین مونترو تالاب‌ها را دارند. همچنین نام ۲۷ تالاب ۱۷ کشور جهان نیز به‌دلیل بهبود شرایط اکولوژیکی تالاب‌هایشان از این فهرست خارج شده است. حمید ظهرابی، سرپرست معاونت محیط‌زیست طبیعی و تنوع‌زیستی سازمان حفاظت محیط‌زیست با اشاره به اینكه ۸۰‌درصد تالاب‌های مرکز کشور در معرض تهدید هستند، گفت: حدود ۱۵۰ تالاب در کشور شناسایی شده که اکثر آنها وضعیت خوبی ندارند و دچار مشکل هستند. اگرچه تالاب‌های منطقه زاگرس شرایط خیلی بحرانی ندارند، اما وضعیت این تالاب‌ها نیز خیلی خوب نیست. پیگیر تخصیص حقابه تالاب‌ها برای بهبود وضعیت آنها هستیم. كشور ما باتوجه به شرایط ویژه و تقریبا استثنایی در جهان، دارای انواع تالاب‌هاست. در شمال و جنوب كشور، تالاب‌های مختلف ساحلی، با آب‌شیرین همچون تالاب انزلی، به‌شكل خلیج مانند، همچون تالاب میانكاله، باتلاق‌های‌شور ساحلی همچون تالاب شادگان، باتلاق‌های ساحلی كشندی همچون تالاب‌های دهانه گز و مند تالاب‌های مانگرو، همچون تالاب حرا در خورخوران قشم مشاهده می‌شوند.

تنوع بسیار تالاب‌های داخلی  

از نظر تالاب‌های داخلی نیز، تنوع بسیار زیادی وجود دارد. تالاب‌های تاروهویر در ارتفاعات دماوند و دریاچه گهر در ارتفاعات اشتران‌كوه لرستان، چند‌هزار متر بالاتر از سطح دریای‌آزاد قرار دارند. تالاب ارومیه با شوری بسیار زیاد خود وفون ویژه یعنی آرتمیا در منطقه آذربایجان، تالاب‌های هامون با آب شیرین، وسعت بسیار زیاد وعمق كم در سیستان، تالاب‌های آب‌شور تشکیل شده در دریای اترک و با ارتفاع پایین‌تر از سطح دریای آزاد، دریاچه‌های کارستیک ناشی از انحلال‌آهك همچون تالاب‌های ارژن و پریشان، دریاچه‌های باقی‌مانده از دریای‌قدیمی تتیس همچون حوض‌سلطان قم و بالاخره، كفه‌های مرطوب و نمكی همچون كویر‌نمك و كویر سیرجان، جنبه‌های بسیار زیبا و متنوعی از تالاب‌های جهان را به نمایش گذاشته‌اند.

 میقان ایستاده می‌میرد

میقان به بلندترین تالاب كویری دنیا و به نگین‌سبز استان مركزی معروف است. ۲۰‌هزار درنای خاکستری در تالاب میقان كه یکی از کانون‌های زمستان‌گذر است، اقامت دارند. به‌گفته كارشناسان سرنوشت دریاچه ارومیه در میقان درحال تكرار است. آتش‌سوزی، برداشت غیراصولی سولفات سدیم، احداث جاده در قلب تالاب، عدم‌اختصاص حقابه و ... بلای جان میقان شده است. در آتش‌سوزی‌ای كه به‌تازگی در این تالاب رخ داده بیش از ۵۰‌هزار هكتار از اراضی میقان در آتش سوخته و آسیب جدی به آن وارد كرده است. احداث جاده تالاب را به دو قسمت تبدیل كرده‌ و ارتباط اكولوژیك تالاب را از بین برده‌اند. یكی دیگر از مشكلات میقان حفاری و گودبرداری غیراصولی و حفر چاله‌های عمیق در تالاب است. این كار باعث می‌شود آب تنها در آن چاله‌های عمیق جمع و مابقی تالاب خشك شود. همچنین تخصیص حقابه تالاب براساس مطالعات‌دقیق صورت نگرفته است. در خوشبینانه‌ترین حالت اگر ۱۰۰‌درصد فاضلاب اراك وارد تالاب شود بازهم به‌دلیل وجود گودال‌های عمیق قسمتی از تالاب خشك می‌ماند. این درحالی‌است كه در سال‌های اخیر حقابه تالاب را به‌شدت كم كرده و به كشاورزی و صنعت اختصاص داده‌اند. بارها برای رفع مشكلات میقان كارگروه‌های مختلف تشكیل شده اما خروجی‌ای كه بتواند تمامی مشكلات تالاب میقان را حل كند، درپی نداشته است. البته سال گذشته با متخلفان تخریب تالاب میقان برخوردهای جدی شد اما تاكنون بسیاری از مصوبه‌های آن كارگروه اجرا نشده است. خشك شدن این تالاب خطر وقوع طوفان‌های شیمیایی را در بردارد كه زندگی ۶۵۰‌هزار نفر از شهروندان اراكی را تهدید می‌كند.

 سونامی سرطان از گاوخونی برمی‌خیزد

در ورزنه اصفهان تالابی به‌نام گاوخونی وجود داشت كه سرسبزی، حیات و شهرت خود را در ایران و جهان از آن گرفته بود. اما این روزها نبض حیات در ورزنه به‌كندی می‌زند، تالاب‌خشكیده و از این خشكی باغ‌ها و مزارع بایر شدند و مردم نیز مانند گرد‌و‌غبار برجای مانده از گاوخونی بیمار شده‌اند. براساس شواهد علائمی از وضعیت بحرانی ناشی از خشکی گاوخونی مشاهده می‌شود كه از طوفان نمک و ریزگردهای‌سمی خبر می‌دهد. ورزنه شهری است كه یكی از مهم‌ترین تالاب‌های‌ملی‌و‌جهانی را در خود دارد و شوربختانه چند سالی‌است روبه خشكسالی و بهتر بگوییم نابودی است. این تالاب بیش از ۱۰‌میلیون سال قدمت دارد و به‌صورت دائمی از زاینده‌رود و همچنین به شكل فصلی از رودخانه ایزدخواست تامین می‌شود كه هر دو فعلا خشك هستند. اما واقعیتی كه نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد لطمات جبران‌ناپذیری است كه خشكی گاوخونی نه‌تنها بر محیط‌زیست كه بر انسان‌ها وارد می‌كند. ریزگردهای سمی و خطرناكی كه در بستر خشك این تالاب وجود دارند توسط باد و عملیات انتقال هوا به شهرها و روستا می‌آیند و امراضی همچون سرطان‌ریه را به‌همراه دارند. برخی كارشناسان سلامت و محیط‌زیست اعلام كرده‌اند كه اگر خشكی تالاب گاوخونی به همین صورت ادامه پیدا كند، در ۱۰ سال آینده ۱۰‌هزار نفر سرطانی در یزد،۳۵هزار سرطانی در اصفهان و دو‌هزار و ۵۰۰ نفر سرطانی در شهركرد تنها بر اثر ریزگردهای برخاسته از گاوخونی خواهیم داشت.این آمار و ارقام نگران كننده باعث شده تا حرف و نقل‌های متفاوتی درباره‌ گاوخونی زده شود و همه به‌نوعی در تلاش نجات گاوخونی باشند.

آخرین نفس‌های شادگان

احداث هشت سد درحوضه آبریز تالاب‌شادگان آن را به ورطه خشکی کشانده است.حجم آب شیرین ورودی شادگان به‌دلیل كاهش نزولات‌جوی، خشكسالی و ذخیره‌آب در پشت سد مارون كاهش چشمگیری داشته است. كاهش آب‌شیرین موجب تغییر اكوسیستم تالاب شده است. آب‌های شور و نیمه‌شور شادگان نیز كه از طریق جزر و مد دریا و كارون تامین می‌شد، به‌شدت كاهش یافته است. اما كاهش آب ورودی به شادگان همه ماجرای آن نیست، بلكه ورود پساب‌های صنعتی به تالاب نیز مشكل دیگر شادگان است. همچنین دپوی زباله‌های شهری و بیمارستانی نیز بلای جان شادگان شده است. درحال حاضر شادگان از زهاب نیشكر تغذیه می‌شود. حقابه شادگان از رودخانه‌های خوزستان اختصاص داده نمی‌شود و علت اصلی خشكی آن همین مساله است. اگر شادگان و هورالعظیم به‌صورت كامل خشك شوند باید منتظر سونامی نمك در خوزستان باشیم. آن زمان دیگر ادامه زندگی در این استان غیرممكن خواهد شد.

 مدیریتی اشتباه!

بسیاری از كارشناسان نبود مدیریت صحیح و اصولی بر منابع آبی كشور را دلیل اصلی نابودی تالاب‌ها و بحران پیش آمده می‌دانند. آنها اعتقاد دارند خشكی تالاب‌ها پیامد انتقال آب بدون برنامه‌ریزی بوده است. بر اساس آماری که در دست است حدود ۴۰ تالاب کشور بین ۵۰ تا ۹۰‌درصد دچار خشکی خارج از روال طبیعی شده‌اند، به‌عنوان مثال دریاچه ارومیه در استان آذربایجان‌غربی ۹۰ درصد، گاوخونی استان اصفهان ۹۰ درصد، پریشان در شهرستان کازرون در استان فارس ۸۰ تا ۹۰‌درصد و مهارلو در استان فارس ۱۰۰‌درصد خشک شده‌اند.آرمان

 

برنامه‌هاي تخصيص منابع آب، حلقه مفقوده در برنامه‌ريزي‌هاي شهري

عطش چمن‌كاري

محمد زينالي گردابي

آب به عنوان محوري مهم در توسعه كشور، تاثير بسيار ويژه‌اي بر تندرستي شهروندان و سلامت محيط زيست دارد. با توجه به شرايط اقليمي كشور و جهان در زمينه خشكسالي، آب موضوع مهم جهان امروز است و اين در حالي است كه كشور ما نيز در شرايط فوق‌بحران قرار دارد. هر ساله با شروع جيره‌بندي مصرف آب در فصل گرما و نمايان شدن مشكل كم‌آبي در شهرها، متخصصين و صاحبنظران قلم‌فرسايي كرده و با ارايه رويكردها و راهكارهاي عملي سعي در ارايه مشورت به تصميم‌سازان و مجريان و متوليان صنعت آب كشور دارند. به رغم همايش‌هاي سالانه و ارايه راهكارهاي علمي هرساله بحران آب با توجه به كاهش بارش عميق‌تر مي‌شود. شروع بارش ديرهنگام در فصل پاييز نگارنده را بر آن داشت در فصل آسايش تاسيسات شهري آب مجددا اين زنگ هشدار را به صدا درآورد كه قبل از حادثه به ارايه راهكار بپردازيم.

در سال‌هاي اخير در فصل تابستان كه جيره‌بندي در شهرها آغاز شده، در شبكه‌هاي مجازي عكس‌هايي از گوي‌هاي سياه رنگ جهت جلوگيري از تبخير آب به عنوان برنامه‌ريزي ايالت كاليفرنيا براي مديريت مصرف به متوليان امور آب گوشزد شده و تفاوت رويكردها در زمينه مقابله با حل بحران كم‌آبي فقط در اين عكس خلاصه شده كه مسوولين توانسته‌اند به دليل مشكل مزمن خشكسالي در اين ايالت روش مقتضي را در پيش بگيرند. نگارنده به بررسي اين روش‌ها پرداخته و اين رويكرد را در يك كشور پيشرفته به عنوان يك تجربه مرور كند. در روز چهارشنبه اول آوريل 2015، فرماندار ايالت كاليفرنيا براي نخستين‌بار دستورالعمل الزام‌آوري با هدف كاهش مصرف آب تا حد 25 درصد صادر كرد. اين فرمان زماني صادر شد كه پس از مدت‌ها روش‌هاي داوطلبانه و غيرمتمركز براي كاهش مصرف آب به نتيجه دلخواه نرسيده بودند.

فرماندار كاليفرنيا اعلاميه خود را در مكاني خواند كه معمولا در آن موقع از سال پوشيده از برف است، اما اكنون چيزي نيست به جز برهوتي خشك! وي سخنان خود را، با تاكيد بر مشكل مزمن و حاد خشكسالي در اين ايالت با اين جمله آغاز كرد: در حال حاضر دنيا تغيير كرده و ما نيز بايد رفتارمان را دگرگون كنيم.

جري براون براي رسيدن به اين ميزان كاهش در مصرف آب، دستورالعملي صادر كرده كه كليات آن شامل موارد زير مي‌شد:

- ممنوعيت كشت چمن در فواصل بين دو طرف بزرگراه‌ها.

- جايگزين كردن چمن‌كاري در نزديك به 6/4 ميليون مترمربع زمين‌هاي عمومي، فضاهاي تفريحي و پارك‌هاي همگاني، موسسات، ادارات و ساير فضاهاي عمومي با گياهاني كه نياز كمتري به آب و مقاومت بيشتري در مقابل كم‌آبي دارند.

- ملزم كردن سازه‌هاي جديد به استفاده از سيستم آبياري قطره‌اي يا سيستم موسوم به ميكرو اسپري در فضاهاي سبز.

- اجبار ادارات محلي مثل شهرداري‌ها در به كارگيري سياست‌هاي تشويقي و تخفيف در عوارض شهري به مالكيني كه سيستم‌هاي داخلي تاسيسات آب‌بر منازل خود را با مدرن‌سازي در جهت كاهش ميزان مصرف مجهز كنند.

- ارايه دستورالعمل به دانشگاه‌ها، زمين‌هاي بازي داراي چمن مانند گلف و فوتبال، گورستان‌ها و ساير واحدهاي پرمصرف براي اجراي برنامه‌هاي كاهش مصرف آب.

- ملزم كردن شركت‌هاي آب و فاضلاب در اجرايي كردن قيمت‌گذاري پله‌اي آب و جريمه‌هاي سنگين براي مشتركان پرمصرف با هدف از بين بردن انگيزه‌هاي مصرف بي‌رويه آب.

براي اجراي اين دستورات، شوراي نظارت بر منابع آب و مديريت مصرف آب ايالت كاليفرنيا موظف شده تا اين دستورالعمل‌ها را با جزييات بيشتري براي مناطق و مصرف‌كنندگان مختلف تفكيك كرده و به آنها ابلاغ و بر اجراي آن نظارت كند. هر نهاد محلي كه در رسيدن به اين هدف كوتاهي كند، روزانه تا 10 هزار دلار از سوي دولت محلي جريمه در نظر گرفته شد.

از زمان ابلاغ اين فرمان تاكنون برخي مناطق براي اجراي اين سياست‌ها پيشقدم شدند. براي مثال در يك منطقه، ساكنان59 هزار واحد مسكوني آمادگي خود را براي برچيدن چمن در محوطه محل سكونت‌شان اعلام كردند كه مساحت بالغ بر 8 ميليون مترمربع محوطه چمن‌كاري شده را شامل مي‌شد.

البته برخي از منتقدين هم اين قوانين را مكفي ندانستند و به اين موضوع اشاره مي‌كنند كه به جاي اين سياست‌ها بهتر است به امر صرفه‌جويي در مصرف آب كشاورزي و مديريت همه جانبه منابع آب‌هاي سطحي توجه شود.

همه اين قوانين در حالي تصويب شد كه در كاليفرنيا از چند دهه قبل به مساله صرفه‌جويي در مصرف آب توجه مي‌شد. به‌طور مثال در دبستان‌ها به دانش‌آموزان روش‌هاي صرفه‌جويي در مصرف آب (مانند مسواك زدن با يك ليوان آب، نحوه استحمام بدون باز گذاشتن غيرضروري دوش و...) به عنوان امري ضروري در فرهنگسازي، آموزش داده مي‌شد. به علاوه در اين ايالت همواره به حفظ سلامت و چگونگي استفاده از منابع آب‌هاي سطحي و زيرزميني، مانند درياچه‌ها و بركه‌هاي آب شيرين توجه خاصي شده است. در عين حال اطلاعات فراواني از جمله تهيه نقشه‌هاي به روز و ميزان ذخاير آب زيرزميني گردآوري شده و بهره‌برداري از اين منابع همواره تحت نظارت بوده است. اين ايالت همچنين در استفاده از آبياري قطره‌اي و توسعه تكنولوژي مربوط به آن از ايالت‌هاي پيشگام در ايالات متحده به شمار مي‌آيد، اما با وجود همه اين سوابق باز هم انجام اقدامات حادتر و شديدتر مورد نظر قرار گرفته است. مطالعه و توجه به تجربه‌هاي اين چنين به خصوص در كشورهايي كه توسعه يافته محسوب شده و به لحاظ اقليمي مخاطرات ما را تجربه كرده‌اند، مي‌تواند نوع برخورد با مشكل بحران آب در كشور ما را نيز متحول كند. متاسفانه در كشور ما در برخورد با مسائل، قاعده اين است كه نسبت به آن توجه كافي ابراز نمي‌شود تا زماني كه وضعيت بحراني حادث شود و آنگاه نيز معمول‌ترين اقدام، سهميه‌بندي است. تا مادامي كه ذخاير سدهاي اطراف تهران و شهرهاي بزرگ در حال كاهش است صحبت از صرفه‌‌جويي و ضرورت توجه مردم مطرح مي‌شود، اما به محض اينكه چند بارندگي رخ دهد، مجددا مساله به دست فراموشي سپرده مي‌شود. به نظر مي‌رسد كه در اين زمينه به مشكل بحران كم‌آبي به صورت بلندمدت و در سطح ملي توجه نمي‌شود و براي مقابله با آن يك برنامه ملي وجود ندارد. در حالي كه از درياچه اروميه گرفته تا زاينده‌رود و كارون و هورالعظيم و هامون همگي نشان‌دهنده ابعاد ملي مساله بحران آب هستند. مثال ديگر، مساله بيابان‌زايي، پيشرفت كوير و مشكلات گريبانگير شهرها و روستاهايي است كه در حاشيه كوير قرار گرفته يا در بيابان‌ها احاطه مي‌شوند و هيچ‌گونه توجه سيستماتيك و جامعي به جز پروژه‌هاي انتقال آب معطوف آن نمي‌شود. مدتي پيش يكي از مسوولان پيشين كه در اين زمينه داراي تجربه وسيعي است مطالبي را در رسانه‌ها مطرح كرد كه حاكي از ابعاد بسيار نگران‌كننده مشكل كم‌آبي و استفاده غيربهينه از آب بود، مطالبي كه از سوي برخي كارشناسان، از جمله نگارنده نيز تا حد زيادي تاييد مي‌شوند. براي مثال تصور كنيد كه تا چند دهه ديگر شهرهايي مانند اصفهان نيز به علت بحران كم‌آبي قابل سكونت نباشند. شادروان دكتر منوچهر فرهنگ معتقد بود كه در واقع تنها دو شهر ايران، يعني اصفهان و اهواز به معناي واقعي شهر هستند، زيرا از هزاران سال پيش تعريف شهر و شكل‌گيري شهرها بر اساس موجود رودخانه‌اي بوده كه از ميانه آن مي‌گذشته است و اين ويژگي در اكثر شهرهاي بزرگ و تاريخي دنيا نيز ديده مي‌شود. اما متاسفانه امروز خشك شدن دائمي زاينده‌رود به عنوان يك واقعيت پذيرفته شده و آب در اين رودخانه نيز مانند رودخانه خشك در شيراز، فقط زمان جاري شدن سيل و به شكل موقت جريان مي‌يابد. با ادامه اين وضعيت بي‌شك كارون نيز سرانجام بهتري نخواهد داشت. شايسته است كه افكار عمومي جامعه و مسوولان دولتي نسبت به مشكل آب در كشور آگاهي و حساسيت بيشتري داشته باشند. البته اين مشكلات ربطي به دولت فعلي ندارد و طي ده‌ها سال ايجاد شده، اما آموزش عمومي در اين مورد و جلب توجه دولت و مردم به ضرورت جديت در اين امر ضروري است.

آب تهران زماني از كيفيت بسيار مطلوبي برخوردار بود اما در حال حاضر چنين نيست زيرا از يك سو با افزايش جمعيت شهر، مسوولان راه‌حل تعجيلي و غير بهينه را براي مقابله با كمبود آب برگزيدند كه راهي جز حفر چاه در مناطق مختلف و تزريق به شبكه از طريق آب‌هاي زيرزميني كه معايب خود را دارد و از طرف ديگر، فرسودگي شبكه انتقال آب لوله كشي كه از يك طرف باعث اتلاف آب مي‌شود و در زمان كاهش فشار در شبكه سبب افزايش آلودگي‌ها مي‌شود.

نكته ديگري كه به خصوص توجه نگارنده را جلب كرده، تمايل شهرداري‌ها به چمن‌كاري است. آيا دليل فرهنگي موجهي براي اين كار وجود دارد؟ آيا تاكنون كسي مبناي شروع اين شيوه ايجاد فضاي سبز را كه آب زيادي صرف آن مي‌شود، شناخته است؟ متاسفانه خير. با جست‌وجو در اسناد تاريخي متوجه مي‌شويم چمن كاري در نظام برنامه‌ريزي شهري در كشور ما از فرهنگ اروپايي به عاريت گرفته شده است. در كتاب نظريه طبقه تن‌آسا نوشته تورستين وبلن، نويسنده به اين نكته اشاره مي‌كند كه علاقه مردم اروپاي غربي به چمن و ايجاد پارك‌هاي عمومي با چمن يك‌دست و سبز و چمن‌كاري در باغ‌ها و باغچه‌هاي خصوصي كه از نظر وبلن كاري بيهوده و ضايعه‌آميز محسوب مي‌شود، يك ريشه تاريخي و فرهنگي دارد و آن اينكه براي اروپاييان كه هزاران سال اقوامي رمه‌دار بوده‌اند و براي معاش خود عمدتا به رمه‌هاي گاو و گوسفند اتكا داشته‌اند و به همين دليل نيز گوشت به صورت سنتي و تاكنون غذاي اصلي آنان محسوب مي‌شود، ديدن چمنزار به منزله اطمينان يافتن از وفور نعمت بوده و اين در حافظه تاريخي آنها چنين ثبت شده است. وبلن مي‌گويد به همين دليل است كه پس از اسكان و سكونت در شهرها، زيبايي محل از طريق چمن را با اميد به آينده پيوند زده‌اند!

اينكه چرا شهرداري‌هاي ما الگويي از سابقه فرهنگي اروپاييان را اقتباس كرده‌اند جاي تفكر دارد و اين منظره كه در تابستان‌هاي گرم و خشك تهران و در كنار بزرگراه‌ها، حجم عظيمي آب براي نگهداري چمن يعني يك شيوه آرايش محيط طبيعي كه متعلق به طبيعت اين سرزمين نيست مصرف مي‌شود، جاي انديشيدن دارد. در فرهنگ ما چنان كه در افسانه و شعر آمده چمنزار محل زيست وحوش و جاي شكار بوده در مفهوم پرديس ايراني جايي ندارد. پرديس ايراني به شكل سنتي، به صورت باغ، درختان سايه‌دار و درختان ميوه ترسيم مي‌شود. در سال‌هاي اخير باغ‌هاي بسياري از شهرهاي بزرگ كه طي صدها سال شكل گرفته‌اند با سياست‌هاي توسعه شهري نامناسب از ميان برداشته شوند و به جاي آن پارك‌ها و اطراف بزرگراه‌ها با چمن آراسته شوند، بسيار شگفت‌انگيز است.

بحران نسل آينده، بحران آب است بنا بر اين ما بايد از قطره قطره آب محافظت كنيم و آن را هدر ندهيم و بهترين راهكار اين است كه به جاي استفاده از آب شرب، چاه‌ها يا منابع آب زيرزميني براي آبياري فضاي سبز، آب باران و سطحي را جمع‌آوري و به درستي هدايت كنيم. براي رسيدن به اين موضوع در مقطع فعلي بهترين راه به جاي ايده‌پردازي يا اختراع مجدد چرخ، استفاده از تجربيات مشابه ديگر كشورهاي موفق دنيا در زمينه مديريت بحران آب البته به صورت بومي‌سازي شده و مبتني بر امكانات و متناسب با فرهنگ داخلي است.

بخشي از دستورالعمل فرماندار كاليفرنيا براي مديريت آب

ممنوعيت كشت چمن در فواصل بين دو طرف بزرگراه‌ها

جايگزين كردن چمن‌كاري در نزديك به 6/4 ميليون مترمربع زمين‌هاي عمومي، فضاهاي تفريحي و پارك‌هاي همگاني، موسسات، ادارات و ساير فضاهاي عمومي با گياهاني كه نياز كمتري به آب و مقاومت بيشتري در مقابل كم‌آبي دارند.

ملزم كردن سازه‌هاي جديد به استفاده از سيستم آبياري قطره‌اي يا سيستم موسوم به ميكرواسپري در فضاهاي سبز.

اجبار ادارات محلي مثل شهرداري‌ها در به كارگيري سياست‌هاي تشويقي و تخفيف در عوارض شهري به مالكيني كه سيستم‌هاي داخلي تاسيسات آب‌بر منازل خود را با مدرن‌سازي در جهت كاهش ميزان مصرف مجهز كنند.

ارايه دستورالعمل به دانشگاه‌ها، زمين‌هاي بازي داراي چمن مانند گلف و فوتبال، گورستان‌ها و...

ملزم كردن شركت‌هاي آب و فاضلاب در اجرايي كردن قيمت‌گذاري پله‌اي آب و جريمه‌هاي سنگين براي مشتركان پرمصرف با هدف از بين بردن انگيزه‌هاي مصرف بي‌رويه آب.اعتماد

 

دبیر پیشین ستاد احیای دریاچه ارومیه به بحران و تهدید زندگی ۶ ميليون ايراني اعتراف کرد

سونامی نمک در مر گ دریا چه

نجمه جمشيد‌ی

مسئولان ستاد احيا، چاله عميقي به‌نام زاب حفر كرده‌اند كه تنها چند هزار ميليارد اعتبار براي آن لازم است

اقدامات ستاد احيا، روند هيدروليژيكي طبيعي درياچه را برهم زده و خسارت‌هاي بسياري به پوشش گياهي آن منطقه وارد كرده است

با انتقال آب از دریاچه خزر و وان ترکیه نمی‌توانیم مشکل دریاچه ارومیه را به صورت پایدار حل کنیم. این روش‌ها تنها یک مسکن کوتاه مدت است

از يك سو آب درياچه را براي توليد سيب هدر مي‌دهيم و از سوي ديگر سالانه هزاران تن سيب به‌دليل عدم برنامه‌ريزي مناسب در بخش اقتصاد كشاورزي و قيمت پايين خريد، دور ريخته مي‌شوند

توفان نمك، زندگي 6 ميليون ايراني را تهديد مي‌كند. اين ديگر تنها هشدار كارشناسان و فعالان محيط‌زيست ايران نيست بلكه رييس سازمان حفاظت محيط زيست كشور نيز به اين مساله اعتراف كرده است. عيسي كلانتري گفته است:سالانه هزار میلیارد تومان سرمایه‌گذاری می‌کنیم تا دریاچه ارومیه را از خشک شدن نجات دهیم. در سال‌های گذشته بدون در نظر گرفتن حقابه تالاب‌ها سد زدیم و توسعه کشاورزی و صنعتی داشتیم و حالا ۶ میلیون نفر با بحران نمک مواجه هستند. بحران نمك به‌دليل مديريت اشتباه بر منابع آبي ايران رخ داده است و اين مديريت اشتباه همچنان ادامه دارد. در اين ميان نيز گزينه‌هاي مانند واردات آب يا انتقال از درياچه خزر براي نجات نگين فيروزه‌اي ايران پيشنهاد مي‌شود. نكته قابل توجه اينجاست، مسئولان تاكنون به اين باور نرسيده‌اند كه احياي درياچه با روش‌هايي كه موجب خشكي آن شده است، امكان‌پذير نيست و براي احياي آن بايد در تفكر مديريت منابع آبي ايران بازنگري شود.

اروميه به‌عنوان بزرگ‌ترين درياچه خاورميانه در استان‌هاي آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی قرار گرفته‌ است. ارومیه، بزرگ‌ترین دریاچه داخلی ایران و دومین دریاچه بزرگ آب شور دنیاست. داستان غم‌انگيز خشكي درياچه از اوايل دهه 80 آغاز شد و همچنان ادامه دارد. زنگ خطر خشكي درياچه اروميه سال‌هاست كه به‌صدا درآمده اما گوش شنوايي براي آن وجود نداشته است. البته به‌جز سال‌هاي اخير كه مسئولان بحران را از نزديك لمس كرده‌ و دريافته‌اند كه خشكي دریاچه ارومیه ديگر شوخي و بي‌اهميت نيست و خطر زندگي بيش از 14 ميليون انسان را تهديد مي‌كند. اما در همان سال‌هايي كه مسئولان مربوطه در خواب غفلت بودند، صداي زنگ خطر خشكي درياچه در جهان پيچيد و اين بي‌اهميتي ايراني‌ها به نگين فيروزه‌اي موجب شد تا آنچه با درياچه اروميه كرده‌ايم، تبديل به درس عبرتي شود كه حتي در كتاب‌هاي مدرسه كودكان استراليايي ذكر شود.

درياچه اروميه، نگين فيروزه‌اي ايران زمين، نفس‌هاي آخر خود را مي‌كشد و خشكي درياچه، تنها به بازيچه‌اي براي زورآزمايي جناح‌هاي سياسي تبديل شده است.

بحران نگين فيروزه‌اي ايران به‌جايي رسيد كه بري احياي آن ستادي تشكيل شد. تاكنون انتقادهاي بسياري به عملكرد ستاد احياي درياچه اروميه وجود داشته است. برخي كارشناسان بر اين باور هستند كه اقدامات ستاد احيا، روند هيدروليژيكي طبيعي درياچه را برهم زده است و خسارت‌هاي بسياري به پوشش گياهي آن منطقه وارد كرده است. آن‌ها اين‌گونه اقدامات را خلاف اصول احياي اكولوژيكي مي‌دانند.

حسين آخاني از چهره‌هاي برجسته جامعه محيط‌زيست كشور كه مدتي نيز در بحث احياي درياچه اروميه با ستاد احيا همكاري داشت، با اشاره به هزينه‌هاي هنگفت براي احياي درياچه اروميه به قانونمي‌گويد: اعتبار بسياري براي انتقال آب از زاب تخصيص داده شد كه چندين سال تا پايان پروژه مانده است. بخش عمده بودجه ستاد احياي درياچه تاكنون براي ساخت مسير انتقال آب زاپ و احداث چندين سد، اختصاص يافته است. اما انتقال آب از زاب به درياچه كاري غيرعقلاني، غيراخلاقي و غير علمي است. به دليل اينكه در مسير رودخانه‌ها، اكوسيستم‌هايي وجود دارند كه داراي حقابه هستند. انسان‌هاي بسياري ساليان سال در مسير اين رودخانه زندگي كرده‌اند و معيشت آن‌ها به رودخانه و آب آن بستگي دارد. از لحاظ اخلاقي، نژاد و قوميت اين انسان‌ها هيچ تفاوتي ندارد، ايراني يا همسايگان مسلمان ما در عراق، نبايد معيشت و زندگي آن‌ها نابود شود. به‌دليل پروژه انتقال آب اززاب اكوسيستم منطقه نابود مي‌شود. آب كمتري به دجله مي‌رسد، هنگامي‌كه حقابه دجله كاهش يابد، كانون‌هاي توليد گرد و غبار در عراق افزايش مي‌يابند كه سرانجام آن هجوم ريزگردهاي عراق به خوزستان است. از طرفي ديگر اين پروژه به‌دليل هدررفت بخش بسياري از سرمايه‌هاي كشور غيراقتصادي نيز است؛ چراكه اين سرمايه‌ها را در بخشي هزينه كرده‌ايم كه از اساس اشتباه و غيرعادلانه بوده است.

داستان سيب و درياچه

كشاورزي و به‌ويژه باغ‌هاي سيب يكي متهمان اصلي خشكي درياچه اروميه به‌شمار مي‌روند.توسعه كشاورزي و توليد محصولات كشاورزي آب‌بر بلاي جان درياچه است. آخاني در اين‌باره مي‌گويد: مشكل اصلي باغ‌هاي گسترده سيب در اطراف درياچه اروميه است. از يك سو آب درياچه را براي توليد سيب هدر مي‌دهيم و از سوي ديگر سالانه هزاران تن سيب به‌دليل عدم برنامه‌ريزي مناسب در بخش اقتصاد كشاورزي و قيمت پايين خريد، دور ريخته مي‌شوند، اين كشاورزي، يك بازي دو سرباخت براي كشور است. حال پرسش اينجاست پس از گذشت چهار سال، ستاد احياي درياچه اروميه براي اين معضل چه اقدامي انجام داده است؟ چرا تاكنون اين مساله مديريت نشده است؟.

احياي اكولوژيك

آخاني با اشاره به اينكه سدسازي عامل اصلي خشكي درياچه اروميه است، تصريح مي‌كند:سدسازي‌هاي بي‌رويه و غيركارشناسي، جلوي روان آب‌ها را به سوي درياچه گرفته و به اين ترتيب درياچه خشك شده‌است.

احيا بايد اكولوژيك باشد؛ اين مساله را بارها به آن‌ها گفته‌ايم اما گوش شنوايي براي آن نيست. مساله ريزگردها را مطرح كرده‌اند و من راهكار آن را جلوگيري از چراي دام‌ها و ايجاد پوشش گياهي اعلام كرده‌ام. اما هيچ مسئولي در اين‌باره جرات انجام اقدامي را نكرده است و حاضر نشده كه جلوي كشاورزان را در توليد محصولات آب‌بر و البته بدون فايده بگيرد.

يكي از بحث‌هايي كه درچند سال اخير براي احياي درياچه مطرح شده بود، معيشت جايگزين كشاورزان اطراف درياچه است. آخاني در پاسخ به پرسشي مبني بر اينكه اين طرح به كجا رسيد، مي‌گويد:هنگامي‌كه تمام بودجه احيا را به انتقال آب اززاب اختصاص مي‌دهيد، ديگر اعتباري براي طرح معيشت جايگزين نمي‌ماند. مسئولان ستاد احيا چاله عميقي به‌نام زاب حفر كرده‌اند كه تنها چند هزار ميليارد اعتبار براي آن لازم‌است.

حقابه درياچه را به يغما نبريم

آخاني در ادامه با اشاره به اينكه درياچه اروميه براي بقا به حدود 180 ميلي‌متر آب در سال نياز دارد، بيان مي‌كند: در صورتي كه درحال حاضر حدود 240 ميلي‌متر در سال آب وجود دارد؛ اين به‌آن معناست كه ما تنها اجازه استفاده آن ميزان مازاد را داريم و بيش از آن را نبايد مصرف كنيم. بيش از آن حق درياچه اروميه است. اين حق بايد به درياچه اروميه بازگردد. اما دولت درك درستي از مفهوم آب در ايران ندارد. شعار آب كم هست را سر مي‌دهيم اما با مصرف بي‌رويه آب در شهرها مواجه هستيم، حال انتظار داريم يك روستايي كه معيشت و زندگي‌اش به كشاورزي بستگي دارد، آب مصرف نكند. نخست بايد الگوي مصرف در شهرها را اصلاح كنيم. چرا بايد پارك ايل‌گلي در تبريز به آن زيبايي شود؟ درحالي كه اين پارك با مصرف آب درياچه اروميه به اين زيبايي شده است. بايد تمامي اين مسائل برطرف شود .

واردات آب ممنوع!

واردات آب يا انتقال از درياچه خزر، گزينه‌هاي پيشنهادي برخي مسئولان براي حل بحران نگين فيروزه‌اي ايران است. دوباره مسئولان احياي درياچه‌اي را در گرو انتقال آب از درياچه ديگري مي‌دانند. مساله‌اي كه حتي مدیر کل حوضه‌های آبریز دریاچه خزر و ارومیه نيز مخالف آن‌است.مرتضی موسوی مدیر کل حوضه های آبریز دریاچه خزر و ارومیه در مصاحبه‌اي گفته است: با انتقال آب از دریاچه خزر و وان ترکیه نمی‌توانیم مشکل دریاچه ارومیه را به صورت پایدار حل کنیم. این روش‌ها تنها یک مسکن کوتاه مدت است و تنها راه حیات پایدار بزرگ‌ترین دریاچه شور کشور،کاهش مصرف از درون خود حوضه است. اگر دخالت‌های انسان نبود، این حوضه می‌توانست خود را در تعادل نگه دارد. اما در چهار دهه گذشته 200 هزار هکتار به سطح زیر کشت حوضه آبریز دریاچه ارومیه افزوده شد و محصول‌های کشاورزی تولید شده در این منطقه از محصولات کم آب‌برهمچون انگور به سمت محصولات پر آب‌بر مانند سیب و چغندر قند رفته است.

خيال راحت دولت براي درياچه اروميه

معاون اول ريیس جمهور فروردین سال جاری بازدیدي از دریاچه ارومیه داشت، جهانگيري درباره وضعيت اروميه گفته است: خوشبختانه در حال حاضر تراز دریاچه ارومیه وضعیت مناسبی دارد. البته نسبت به شرایطی که پیش بینی کرده بودیم کمی عقب تر هستیم و امیدوارم با اقداماتی که در سال‌های 97 و 98 انجام می‌شود، بتوانیم به مردمی که تحت تاثیر دریاچه ارومیه هستند و به مردم ایران این اطمینان را بدهیم برنامه احیاي دریاچه ارومیه اجرا خواهد شد. مردم کمترین دغدغه ای نسبت به اجرای برنامه های احیاي این دریاچه نداشته باشند.جهانگيري درحالي به مردم براي احياي درياچه اروميه اطمينان خاطر مي‌دهد كه هر روز خبرهاي بدي از درياچه اروميه به‌گوش مي‌رسد.

ثبت اروميه در يونسكو

سازمان محیط‌زیست ایران بيشتر نقاط این دریاچه را به عنوان پارک ملی شناسایی كرده است. این دریاچه با داشتن بیش از 100 جزیره کوچک صخره‌ای محل توقف پرندگان مهاجر از جمله فلامینگو، پلیکان، کفچه‌نوک، اکراس، لک‌لک، اردک پیسه، نوک‌خنجری، چوب‌پا و مرغ نوروزی است.بر اساس لیست تنوع زیستی پارک ملی دریاچه ارومیه که در سال‌هاي ۲۰۱۴ و ۲۰۱۶ ارائه شده‌ است، ۶۲ گونه باکتری و آرکئوباکتر، ۴۲گونه قارچ‌های میکروسکوپی، ۲۰ گونه جلبک، ۳۱۱ گونه گیاه، پنج گونه نرم‌تنان دو کفه‌ای، ۲۲۶ گونه از پرندگان، ۲۷ گونه خزنده و دوزیست و ۲۴ گونه از پستانداران در آنجا زندگي مي‌كنند. درياچه اروميه توسط یونسکو به عنوان منطقه تحت حفاظت به ثبت رسیده ‌است. به خاطر شوری بیش از حد دریاچه، هیچ نوع ماهی در این دریاچه زندگی نمی‌کند. با این‌حال دریاچه ارومیه یکی از زیستگاه‌های مهم سخت‌پوست آرتمیا شناخته‌ می‌شود. این سخت پوست یکی از منابع اصلی تغذیه پرندگان مهاجر از جمله فلامینگو به‌شمار می‌آید. در اوایل سال ۲۰۱۳ از ريیس وقت مرکز مطالعات آرتمیای ارومیه نقل شد که آرتمیا در این دریاچه منقرض شده‌ است. این نظر توسط برخی کارشناسان دیگر رد شده ‌است.در بهمن ۹۴ رييس مرکز تحقیقات آرتمیای کشور بيان كرد که بر پایه بررسی‌ها آرتمیای زنده در دریاچه ارومیه وجود ندارد و متاسفانه با خشکسالی تابستانه این موجودات نابود شده‌اند.این دریاچه از اواسط دهه ۸۰ شروع به خشک شدن کرد. بررسی تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد که در سال ۲۰۱۵ دریاچه، ۸۸ درصد مساحت خود را از دست داده است. دلایل بسیاری برای خشک شدن دریاچه ذکر شده ‌است از جمله خشکسالی، احداث بزرگراه روی دریاچه و استفاده بی‌رویه از منابع آب حوضه آبریز دریاچه. تحقیق جدیدی توسط چند تن از محققان در آمریکای شمالی نشان می‌دهد که خشكسالی تنها باعث کاهش پنج درصدی بارش در حوضه آبریز دریاچه شده و عوامل انسانی شامل پروژه‌های جاه‌طلبانه توسعه اقتصادی-آبی به همراه ساخت بزرگراه ۱۵ کیلومتری روی دریاچه با دریچه کوچک ۱/۲ کیلومتری، وضعیت دریاچه را به بحران رسانده ‌است.

تا سال ۲۰۱۲ بیش از 200سد روی رودخانه‌های حوضه آبریز دریاچه در مرحله آماده بهره‌برداری یا پایان مراحل طراحی بودند.بر پایه بررسی‌ها در آبان ۹۴ تراز آب دریاچه ارومیه 04/1270 متر بيان شد که نسبت به زمان مشابه سال پیش از آن ۴۰ سانتی‌متر کاهش نشان می‌داد. در صورت خشک شدن این دریاچه هوای معتدل منطقه تبدیل به هوای گرمسیری با بادهای نمکی خواهد شد و زیست‌محیط منطقه را تغییر خواهد داد. علاوه بر نمک بسیاری از آلودگی‌های شامل فلزات سمی سنگین مورد استفاده در صنعت و مواد سمی مورد استفاده در کشاورزی به آب‌های سطحی و زیر سطحی مرتبط با دریاچه نفوذ کرده‌اند و در صورت خشک شدن دریاچه بسیاری از مواد سمی هوازی شده و خطرات بیماری‌های تنفسی برای زیست‌بوم و مردم منطقه به‌وجود خواهد آورد.قانون

گزارش ابتکار از وضعیت تالاب شادگان و راه‌های نجات آن


کارون نیمه‌جان، شادگان خشکیده را شاد می‌کند؟

زهرا داستانی


مسیل‌ها و پساب‌های نیشکر و نهرهای ماله و بحره آخرین خون در رگ‌های خشکیده شادگانند و کارون نیمه جان آخرین راه نجات؛ رودخانه‌ای که خود دستخوش بی‌مهری آسمان و زمین شده و سال‌ها است سیراب‌کننده شهرها و روستاهای زیادی در سراسر ایران بوده و هست.
تابستان داغ پیش‌رو از خشکی بی‌حد و اندازه تالاب‌‌های ایران خبر می‌دهد، تالاب‌هایی که یکی پس از دیگری درگیر بحران می‌شوند و بحران‌ساز برای مردم منطقه. پیش‌بینی‌ها می‌گویند گرچه تابستانی با چند درجه خنکا را نسبت به سال گذشته، پیش‌رو داریم اما به نظر نمی‌رسد وضعیت بارندگی و نذورات جوی بهتر از سال‌‌ قبل باشد. همین پیش‌بینی زنگ خطر خشکی هر چه بیشتر تالاب‌ها را به صدا درآورده و گوش مسئولان منطقه را به بحرانی که در پیش است، تیز کرده است. خوزستان با داشتن 2 تالاب یکی هورالعظیم و دیگری شادگان از جمله استان‌های آسیب‌پذیر در تابستان 97 است. هورالعظیم و شادگان دو تالابی هستند که در طول چند دهه اخیر به کانون ریزگرد و گرد و غبار استان تبدیل شده‌اند و خشکی بخش باقیمانده هر کدام از آنها می‌تواند بحرانی را به وجود آورند. شادگان در این بین بیشترین سهم را از گرد و غبارها خواهد داشت چرا که در طول سال‌های اخیر احیای آن به فراموشی سپرده شده است. سید محمد حسن فقیه، رئیس اداره حفاظت محیط ‌زیست شادگان که در گفت‌وگو با مهر از وضعیت بحرانی دبی و رژیم تالاب شادگان خبر داده، اعلام کرده است که قطعا در تابستان با تنش آبی در تالاب شادگان مواجه خواهیم بود. اتفاقی که برلزوم هر چه بیشتر انتقال آب برای جلوگیری از تبدیل شدن بخش‌های خشک این تالاب به کانون گرد و غبار را تاکید می‌کند.
وضعیت شادگان از گذشته تا به حال
همه شادگان را با قایق‌هایی که راهشان را از میان نیزارها باز می‌کردند تا به آن سوی تالاب بروند به خاطر می‌آورند. تالابی که حالا به شادی روزهای گذشته نیست. سید محمد حسن فقیه، رئیس اداره حفاظت محیط ‌زیست شادگان درباره وضعیت خشکی این تالاب گفته است: متاسفانه در سال‌های گذشته به دلیل خشکسالی و عدم تامین حقابه وضعیت تالاب شادگان بحرانی‌تر از قبل شده است. سال گذشته نزدیک به ۹۰ درصد از تالاب شادگان خشک بود و هیچ آبی در آن نبود و این مسئله معضل بسیار بزرگی برای تالاب شادگان ایجاد کرده بود. او اما پیش‌بینی خوشایندی برای وضعیت این تالاب در تابستان سال 97 ندارد و معتقد است: امسال هم این معضل در تالاب شادگان دور از ذهن نیست چرا که از لحاظ تامین آب شادگان هنوز به نقطه مشخصی نرسیدیم و اینکه فرآیند اجرای انتقال آب به این زودی‌ها به سرانجام برسد و مشکل آب تالاب را حل کند؛ نیازمند بازه زمانی طولانی مدت است.
حیات شادگان از آب شیرین تا پساب‌های نیشکر
تالاب شادگان در حال حاضر هیچ‌گونه منبع تامین کننده آبی ندارد و تنها منابع آبی این تالاب مسیل‌ها و پساب‌هایی است که از کشت و صنعت نیشکر و نهرهای ماله و بحره وارد تالاب می‌شوند و از نظر کیفیتی بسیار نامرغوب و نامطلوب هستند، هرچند که به گفته رئیس اداره حفاظت محیط ‌زیست شادگان در مجموع شدت آسیب‌ پساب‌ها به تالاب نسبت به سال‌های گذشته کمتر شده است اما تالاب شادگان نیازمند منبعی برای تامین آب مورد نیازش است تا تابستان را با بحران کمتری سپری کند. پیش‌تر آب مورد نیاز تالاب شادگان از رودخانه‌های جراحی و کارون و همچنین جزر و مد خلیج فارس تامین می‌شد اما سدسازی و رعایت نشدن نیاز آبی تالاب به همراه تخلیه پساب‌های آلوده‌ای چون مزارع نیشکر، پرورش ماهی و فولاد خوزستان، عبور لوله‌های نفتی، فعالیت ۳۰ واحد پتروشیمی و تخلیه زباله‌های شهری این تالاب جهانی را به مرحله بحرانی کشاند. اتفاقی که سبب شده بخش عمده این تالاب نمکی شود و تبعات جانبی برای وضعیت اقلیم منطقه در پی داشته باشد.
خطر توفان‌های نمکی در کمین مردم شادگان
تالاب شادگان سه بخش دارد؛ نخست بخش شیرین که بخش‌های شمالی تالاب هستند و نیز بخش لب‌شور که بخش میانی تالاب را شامل می‌شود همچنین بخش شور در زمره سومین بخش قرار می‌گیرد که به دریا متصل می‌شود. قسمت عمده بخش شیرین تالاب که اکنون تقریبا به لب‌شور تبدیل شده در حدود 80 الی یکصد هزار هکتار است که از این مقدار در حدود 40 الی 50 هزار هکتار تالاب شادگان، آب دارد ولی آب این قسمت از تالاب از پساب‌های نیشکر و آب‌روده و نیز پساب‌های نهر بحره که پساب‌های بخش جنوبی شهر اهواز است، تامین می‌شود. بخش عمده تالاب شادگان لب‌شور وسعت ۶۰ درصدی تالاب را در اختیار دارد و این مهم‌ترین خطری است که می‌تواند تهدیدکننده مردم شادگان باشد. رئیس اداره حفاظت محیط‌زیست شادگان هشدار داده که وقتی در تابستان بیشترین میزان تبخیر صورت می‌گیرد در مناطق لب‌شور لایه‌های نمک را در تالاب می‌بینیم و قسمت عظیمی از اراضی لب‌شور نمکی می‌شود و سطح سفیدی را در تالاب ایجاد می‌کند. این لایه‌های نمکی تبعات جانبی برای وضعیت اقلیم منطقه خواهد داشت. یعنی بادها می‌توانند توفان‌های نمک را بر پا کنند و نه تنها زندگی انسان‌ها و موجودات زنده منطقه را به خطر اندازند بلکه می‌توانند تهدیدی برای محصولات کشاورزی خوزستان باشند.
کارون ناجی شادگان خواهد بود؟
سال‌ها است که خوزستان با تنش آبی دست به گریبان است اما هرچه روزها در پی‌هم می‌آیند، آینده سخت‌تری را به تصویر می‌کشند. خشکسالی چهره خشن‌تر خود را به ایران و خوزستان نشان داده و پیش‌بینی‌ها حکایت از وضعیت وخیم‌تری از نظر آبی در استان‌های گرم و جنوبی ایران دارند. تالاب شادگان که حالا بیشترین آب خود را از پساب‌ها تامین می‌کند سال‌ها است در انتظار آبی است که قرار است از کارون به آن منتقل شود. کارونی که خود بیشترین آب را به روستاها و شهرهای مختلف ایران منتقل می‌کند. محمدحسن فقیه، رئیس اداره حفاظت محیط‌زیست شادگان از انتظار برای به سرانجام رسیدن پروژه‌ای که از قبل در حال اجرا بود برای تامین بخشی از آب تالاب خبر داده و گفته است: سازمان محیط‌زیست رایزنی‌هایی با شرکت‌های کشت و صنعت انجام داده و امیدواریم با توجه به شرایط آبی اگر امکان داشته باشد از طرف شرکت‌ کشت و صنعت شرق کارون همکاری لازم برای انتقال آب در یک بازه زمانی مشخص به تالاب انجام شود. براساس گفته‌های او به نظر می‌رسد این تالاب تا اطلاع ثانوی باید روی پساب‌ها برای جلوگیری از خشکی بیش از اندازه خود حساب کند. فقیه ادامه داده: بااین وجود ما موافق ورود پساب‌ها به این شکل نیز نیستیم اما با توجه به وضعیت خشکسالی نمی‌توانیم از ورود پساب‌ها جلوگیری کنیم چرا که در این صورت کل منطقه خشک خواهد شد و ممکن است به کانون گرد و غبار تبدیل شود که معضل شدیدتری برای کل استان ایجاد خواهد شد.
نارضایتی از انتقال آب
امیدواری احیای اندک بخش تالاب شادگان از رودخانه کارون در حالی است که انتقال آب کارون به شهرهای مختلف از جمله اصفهان سبب مناقشات و بگومگوهای بسیاری شده است. علاوه بر این، طرح‌های انتقال آب رودخانه کارون، جمعیت این مناطق را که بیش از 2میلیون نفر هستند دچار چالش می‌کند. پایش‌های انجام شده نشان می‌دهد که وضعیت فعلی رودخانه کارون در حد متوسط است و انتقال آب می‌تواند این میزان را باز هم کاهش دهد و این افت کمی و کیفی آب رودخانه کارون طبیعتا روی سلامت مردم نیز اثر زیانباری خواهد گذاشت. علاوه بر این چطور می‌توانیم آب کارون را به استان های دیگر انتقال دهیم در حالی که به دنبال توسعه اراضی 550هزار هکتاری هستیم که منبع تامین آب مورد نیاز این اراضی همین کارون است. web site hit counterابتکار

بیش از ۱۱۰ کشور درگیر بیابان‌زایی

قرار گرفتن ۶۱ درصد مساحت کشور در اقلیم خشک

گسترش بیابان‌ها یکی از مشکلات بزرگ امروز جهان است به طوری‌که بیش از ۱۱۰ کشور جهان را تحت تاثیر قرار داده است و معیشت بیش از ۱.۲ میلیارد نفر از ساکنان کره زمین را تهدید می‌کند.

به گزارش آرمان به نقل از  ایسنا، بیابان به مناطق دارای اقلیم‌های خشک و فراخشک که میزان متوسط بارندگی سالیانه آن کمتر از ۱۵۰ میلی‌متر و درصد پوشش گیاهی چند ساله آن کمتر از ۱۰ درصد باشد ،گفته می‌شود. بارش کم، دامنه نوسان دمای شدید، دمای بالا و تبخیر زیاد، پوشش گیاهی بسیار فقیر و پراکنده از جمله ویژگی‌های بیابان است همچنین خاک‌های این مناطق دارای مواد آلی کم و اغلب جوان و کم تحول یافته هستند.

کشور ما با ۱.۲ درصد خشکی‌های جهان، ۲.۴ درصد پدیده‌های بیابانی فاقد پوشش ۳.۰۸ درصد مناطق بیابانی جهان را در خود جای داده است. همچنین ۶۱ درصد از مساحت کشور در اقلیم خشک و فراخشک قرار دارد که ۳.۱ برابر درصد جهانی است. اگرچه ۳۲.۵ میلیون هکتار از اراضی کشور در وضعیت بیابانی قرار دارد اما در تقسیم بندی‌های اکوسیستمی ۴۳.۷ میلیون هکتار آن در زمره اکوسیستم بیابانی است همچنین ۲۰.۲ میلیون هکتار از اکوسیستم بیابان تحت تاثیر فرسایشی است که از این مقدار ۷.۶ میلیون هکتار در محدوده کانون‌های بحرانی است که در ۲۳۳ منطقه، ۹۶ شهرستان و ۱۸ استان کشور پراکنده است. چنین شرایطی سبب شده که بیش از ۲۰ درصد مساحت کشور را اراضی بیابانی تشکیل دهند.

گسترش بیابان‌ها چالش جهانی است

بیابان زایی به فرآیند تخریب سرزمین، زوال زیست بوم‌های طبیعی یا کاهش توان تولید زیستی اراضی در مناطق خشک،‌ نیمه خشک و خشک نیمه مرطوب ناشی از عوامل انسانی و محیطی اطلاق می‌شود. گسترش بیابان‌ها یکی از مشکلات بزرگ امروز جهان است به‌طوری‌که بیش از ۱۱۰ کشور جهان را تحت تاثیر قرار داده و علاوه بر تهدید معیشت بیش از ۱.۲ میلیارد نفر از ساکنان کره زمین ۱۳۵ میلیون نفر را نیز با خطر مهاجرت مواجه ساخته است.

بیابان‌ها چگونه گسترش می‌یابند

حاکم شدن اقلیم خشک و فراخشک در بیشتر نقاط ایران موجب شکنندگی و آسیب‌پذیری بالای طبیعت شده و با بی توجهی و دخالت‌های انسانی اراضی کشور در معرض بیابانی شدن قرار می‌گیرند. افزایش جمعیت روستایی و عشایری و وابستگی معیشت آن‌ها به بهره‌برداری از اراضی در معرض تخریب و رقابت برای بهره‌برداری غیراصولی از اراضی مرتعی و کشاورزی باعث شده روز به روز شاهد گسترش پدیده‌های بیابانی در کشور باشیم همچنین برداشت بی‌رویه از سفره‌های آب زیرزمینی، آلودگی آب‌های زیرزمینی از طریق پساب صنعتی، شهری و کشاورزی تغییر کاربری اراضی و برداشت غیراصولی معادل سطحی از عوامل دیگر بیابان زایی در ایران هستند.

اقداماتی برای مهار گسترش بیابان‌ها

بر اساس گزارش سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری سابقه اجرایی فعالیت‌های مقابله با بیابان زایی کشور به سال ۱۳۴۴ بر می‌گردد. زمانی که در سطحی معادل ۱۰۰ هکتار از ماسه زارهای خوزستان و خراسان عملیات تثبیت ماسه‌های روان آغاز شد. طرح جامع مقابله با بیابان‌زایی و طرح استانی تثبیت ماسه‌های روان دو طرح اساسی سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور برای مقابله با بیابان زایی است. در این طرح‌ها پروژه‌ها و فعالیت‌هایی مانند مدیریت جنگل‌های دست کاشت بیابانی، مدیریت کانون‌های بحرانی فرسایش بادی، احداث خزانه و نهال کاری و بوته کاری است.

طرح ترسیب کربن نیز از طرح‌های بین‌المللی سازمان جنگل‌ها برای مدیریت اراضی بیابانی با محوریت مشارکت مردمی است. در این طرح که با مشارکت برنامه عمران ملل متحد و صندوق جهانی تسهیلات زیست محیطی در استان خراسان جنوبی اجرا می‌شود، ضمن توجه به معیشت و زندگی مردم زمینه‌های لازم برای کاهش فشار بر پوشش گیاهی فراهم می‌شود.آرمان

گزارش از تخریب جنگل‌های هیرکانی شمال به دست بومی‌ها
بلای کوره‌های زغال‌پزی

سمیرا نوری: جنگل‌های هیرکانی حاشیه‌ی دریای مازندارن، یکی از کهن‌ترین جنگل‌های دنیا هستند. قدمت این جنگل‌ها به چهل میلیون سال پیش می‌رسد. اهمیت این جنگل‌ها در ایران به قدری است که هم توسط سازمان محیط زیست و هم سازمان میراث فرهنگی حفاظت می‌شود. این جنگل‌ها افزون بر این که مکانی مناسب برای استراحت و آسودن مردم هستند، گیاهان دارویی زیادی را نیز در خود جای داده‌اند. جنگل‌های هیرکانی در توسعه‌‌ی گردشگری نیز نقش بسیار موثری دارند. این جنگل‌ها زیست بوم حیوانات بسیاری است. درخت‌ها و پوشش گیاهی این جنگل، در جهان منحصر به فرد است. اما چنین گنجینه‌ی گران‌قیمتی بسیار مورد بی‌مهری قرار گرفته ‌است و بهره‌برداری‌های بی‌رویه در سطح وسیع از آن صورت می‌گیرد.


غفلت رسانه‌ها در فرهنگ‌ سازی
قطع درختان جنگل‌های هیرکانی و تبدیل آن به کالاهای چوبی و کاغذ یا ساخت و ساز خانه و آپارتمان در آن، یکی از اصلی‌ترین علل نابودی این جنگل‌هاست. در همین خصوص عباد طیبی سیف فعال محیط زیست در دی ماه 95 به ایسنا گفت: ناآگاهی افراد جامعه از این موضوع که جنگل‌های شمال کشور یک منبع و ذخیره ژنتیک محسوب می‌شوند و منحصر به فرد هستند و غفلت رسانه‌ها از فرهنگ‌سازی در این مورد منجر به از دست دادن بخش عظیمی از این سرمایه ملی شده است. بهره‌برداری غیر اصولی از جنگل‌ها با اخذ پروانه یا بدون آن مهم‌ترین عاملی است که منجر به تخریب جنگل‌های شمال کشور شده است. افراد ناآگاه درختان را از ریشه قطع کرده‌اند یا بدون توجه به توسعه پایدار درختان را قطع کرده‌اند که فراتر از حد طبیعی درختان برای بازسازی است. تغییر کاربری جنگل‌ها برای تبدیل آن‌ها به آپارتمان یا اراضی کشاورزی نفع آنی در پی دارد. قطع درختان جنگلی کهنسال توسط قاچاقچیان برای صدور به خارج یا فروش به کارخانه‌های چوب‌بری و تراورس‌سازی علاوه بر اینکه هیچ گونه توجیه اقتصادی ندارد منجر به تغییرات مخرب در اکوسیستم می‌شود. در سال‌های اخیر جاده‌سازی یا احداث راه برای انتقال گاز به روستاها در تخریب جنگل‌ها تاثیر داشته است. کارشناسان جنگلداری جمهوری آذربایجان که به خوبی به اهمیت این گنجینه‌های طبیعی در توسعه‌ی صنعت اکوتوریسم آشنایی دارند حدود 10 سال پیش در 31 تیر 1385 درصدد برآمدند که جنگل‌های هیرکانی را به نام خود در سازمان یونسکو ثبت کنند. اما خوشبختانه یونسکو این درخواست را نپذیرفت، زیرا جمهوری آذریجان تنها 1درصد مساحت این جنگل‌ها یعنی حدود 20 هزار هکتار آن را در اختیار دارد. اما در ایران متاسفانه از این میراث گران‌بها و منحصر به فرد طی چند دهه‌ی اخیر به نحو شایسته‌ای صیانت نشده است. مساحت این جنگل‌ها که از بقایای دوران سوم زمین‌شناسی (دوره‌ی ژوراسیک) محسوب می‌شوند با 47 درصد کاهش از آغاز قرن حاضر نشان از بی‌توجهی به حراست از این جنگل‌های منحصر به فرد دارد.

قاچاق چوب جنگل‌های شمال
همچنین در روز اول اردیبهشت سال جاری توسط خبرگزاری ایسنا خبری درباره‌ی کشف سه تن چوب قاچاق منتشر شد. فرمانده انتظامی رشت سرهنگ رحیم شعبانی در این باره گفت: ماموران انتظامی بخش سنگر حین گشت‌زنی در سطح حوزه استحفاظی به یک دستگاه خودروی وانت زامیاد بار چوب مشکوک و خودرو را توقیف کردند. ماموران پلیس در بررسی از این خودرو 130 اصله درخت توسکا قاچاق به وزن سه تن کشف و ضبط کردند.


سهم کمتر، اهمیت بیشتر!
چندی پیش کشور آذربایجان درخواست ثبت جهانی جنگل‌های هیرکانی به نام خود را داد. این در حالی است که مساحت بسیار کمی از این جنگل‌ها در این کشور قرار دارد. چرا کشور جمهوری آذربایجان با اینکه مساحت بسیار کمی از جنگل‌های هیرکانی را در اختیار دارد، بسیار از آن محافظت می‌کند و حتی پا را به حدی فراتر می‌گذارد که بخواهد این جنگل‌ها را به نام خودش ثبت کند؟ بی‌توجهی به میراث طبیعی و تاریخی و فرهنگی در ایران پدیده‌ی تازه‌ای نیست. تعداد میراث طبیعی و تاریخی و فرهنگی ایران که کشورهای دیگر اقدام به ثبت آن به نام خودشان در یونسکو کرده‌اند، کم نیست و وقتی که کار از کار گذشته، تازه مسئولان ایرانی تکانی به خود داده‌اند و درصدد گنجاندن نام ایران، کنار نام کشوری که زودتر اقدام کرده، افتاده‌اند. در مورد جنگل‌های هیرکانی هم این اتفاق افتاده است. پس از درخواست جمهوری آذربایجان برای ثبت این جنگل‌ها به نام خودش، مسئولان ایرانی نیز اقدام به ثبت نام ایران کردند. اما فعلا نام هیچ یک از دو کشور ثبت نشده است. چرا که مسئولان ایرانی، به دلیل اینکه بخش بیشتری از این جنگل‌ها در خاک ایران است انتظار دارند که نام ایران به عنوان کشور اول و نام جمهوری آذربایجان به عنوان کشور دوم ثبت شود که جمهوری آذربایجان به دلیل پیش‌دستی‌اش در این موضوع، حاضر به پذیرفتن این شرط ایران نیست. اما در مورد جنگل‌های هیرکانی تنها بحث بر سر اقدام سریع‌تر جمهوری آذربایجان نیست. مسئله این است که چرا این جنگل‌های باارزش در ایران به اندازه‌ی ارزشش محافظت و مراقبت نمی‌شود؟ شمال ایران به دریا و جنگلش مشهور است، حال اگر جنگل را از آن بگیریم چه چیزی برای نازیدن دارد؟ مگر کشور ما از آن دست کشورهای سراسر پوشیده شده با جنگل است که چنین راحت اجازه‌ی تخریب و نابودی‌ بخش‌هایی از آن داده می‌شود؟

به مردم آگاهی داده شود
در کنار تمام عوامل تخریب جنگل‌های هیرکانی شمال ایران، یکی از پدیده‌هایی که باعث تخریب می‌شود و معمولاً توسط محلیان انجام می‌پذیرد، قطع درختان و تبدیل آن‌ها به زغال است. کوره‌های زغال‌پزی در جنگل‌های شمال، در بخش‌های بسیاری از این جنگل‌ها دیده می‌شود. یکی از این بخش‌ها جنگل‌های واقع در کوه‌های تالش است. در همین خصوص آفتاب یزد با علی آذرنیا یکی از راهنماهای گردشگری آن منطقه به گفت‌وگو نشست. وی می‌گوید: این اتفاق در مناطق جنگلی گیلان که در کوه‌های تالش قرار دارد و در همسایگی مرز استان اردبیل واقع است، می‌افتد. خاک این جنگل‌ها در گیلان است. این یک مشکل اساسی است. این زغالی‌ها هم در استان گیلان هستند و هم اردبیل، اما بیشتر از سمت استان اردبیل وارد جنگل می‌شوند. وقتی گزارش این ماجرا را به استان اردبیل می‌دهیم، می‌گویند گیلانی‌ها مسئول هستند. وقتی هم که برای استان گیلان گزارش می‌بریم، می‌گویند کار استان اردبیل است. به هر کدام مراجعه کنیم به گردن دیگری می‌اندازند و رسیدگی نمی‌کنند. مردمی که درختان را تبدیل به زغال می‌کنند در واقع برای امرار معاش این کار را می‌کنند. این مردم آموزش ندیده‌اند و حتی باور ندارند که با این کار جنگل از بین می‌رود. فکر می‌کنند جنگل مال دولت است و عیبی ندارد اگر از آن برداشت کنند. این مردم می‌گویند پول نداریم و بیکاریم. کاری جز تهیه‌ی زغال ندارند. البته با آن‌ها برخورد هم شده است. در بعضی مواقع پیش آمده است که بعد از مقابله با آنان و بازداشتشان، برای انتقام شبانه به جنگل هجوم بردند و آن را به آتش کشیدند. با وجود محیط‌بانان، جنگل را به زغال تبدیل می‌کنند. در هر منطقه از این جنگل 10، 15 تا کوره فعال است. اگر برداشت کمی منصفانه‌تر صورت بگیرد شاید زیان کمتری برای جنگل داشته باشد، اما یک منطقه را کلا خالی می‌کنند و جنگل دیگر نمی‌تواند خودش را مرمت کند. دلیل این که بیشتر برداشت‌کنندگان زغال از جنگل‌های گیلان، غیگلانی هستند، این است که جنگل‌ها در خود اردبیل بیشتر به شکل بوته است و درخت کم دارد اما جنگل‌های گیلان درختان بلندی دارد. همچنین در گیلان تعداد محیط‌بانان و نظارت بیشتر است. ولی در اردبیل کمتر است. شغل این مردم همین است و به همین دلیل نمی‌شود جلو‌شان را گرفت. گفته‌های ما را به هیچ وجه قبول ندارند. می‌گویند در گذشته که سوخت وجود نداشت همه با همین هیزم‌ها زندگی را می‌گذراندند. تنها راه مقابله با این معضل، آموزش دادن به مردم محلی است. به دلیل همین برداشت‌ها درگیلان بخشی از جنگل کاملا از بین رفته که به جای آن گردو کاشته‌اند. در گیلان یک منطقه‌ی وسیع را که خالی از درخت شده بود و مساحت آن حدود 110 هکتار بود، دوباره زیر کشت بردند. جنگل‌هایی که تخریب شده بودند را بازسازی کردند و به شدت به آن نظارت می‌کنند به گله‌ها نیز اجازه چرا نمی‌دهند. درست است که الان اقدام به درخت‌کاری در قسمت‌های خالی شده کرده‌اند، اما بافت اصلی و قدیمی جنگل که هیرکانی است به طور کلی از بین رفته است. باید آموزش داد تا به یک باره تمام درختان یک منطقه را قطع نکنند. در این صورت جنگل ‌می‌تواند خودش را مرمت کند. اگر تمام درخت‌های یک منطقه را قطع کنند، خاک آن خالی از پوشش گیاهی می‌شود و تابش آفتاب آن منطقه را خشک می‌کند.

قصد جان ایران!
شاید مردم محلی چندان هم بی‌راه نگفته باشند که سال‌ها پیش از کشف سوخت، تنها راه گرم شدن مردم و منازل همین هیزم‌ها بود. اما مسئله برداشت بی‌رویه است که نفس زمین را می‌گیرد. تعداد عوامل تخریب جنگل‌ها به قدری زیاد است که تهیه‌ی زغال توسط محلیان در بین آن‌ها گم است. این بدان معنی نیست که باید این مسئله را نادیده گرفت، اما واقعیت این است که در بین عوامل مخرب جنگل‌ها و محیط زیست، چنین مسائلی بسیار کوچک است. شاید با کمی رسیدگی به زندگی مردم محلی و همچنین آگاهی بخشیدن به آن‌ها، کسی دیگر چاره‌ی کار را در برداشت چوب‌های درختان و سوزاندن آن‌ نجوید. حال که شرایط جوی و اقلیمی، سرنوشت ایران را همراه با خشکی و کم‌آبی قلم زده است، کاش ما نیز اندکی دلمان برای این خاک شور می‌زد و قصد جانش را نمی‌کردیم.

سیاه و سفید نبینیم

حسین آخانی
کارشناس محیط زیست


در گذشته چوب مهم‌ترین منبع سوختی بود و توسط مردم محلی چه شمالی‌ها و چه بقیه‌ی مردم ایران برداشت می‌شد. ولی در وضعیت فعلی که ما یکی از کشورهایی هستیم که دارای غنی‌ترین منابع سوخت نظیر نفت و گاز در کشور هستیم برداشت حجم زیاد چوب ضروری نیست. طبیعی است که در چنین شرایطی استفاده از چوب توجیهی ندارد. در حالی که گاز ما به حدی است که حتی سوخت ترکیه را هم تامین می‌کند. چرا این گاز توسط روستاییان مجاور جنگل‌ها مورد استفاده قرار نگیرد؟ اما نکته قابل توجه این است در وضعیت فعلی جنگل‌های ما از جنبه‌های مختلف نظیر تغییر کاربری جنگل، تجاوز به جنگل برای ویلاسازی و شهرسازی، مشکلات قطعه قطعه شدن جنگل و هجوم آفات به آن مورد آسیب‌های سنگینی قرار گرفته است. مسئله‌ی مهم دیگر این است که مساحت جنگل در ایران نسبت به کل مساحت آن، بسیار کم است. حال در این وضعیت استفاده از چوب درختان هیرکانی برای تهیه‌ی زغال قابل توجیه نیست. اگر مدیریت کلان کشور آمایش سرزمین انجام دهد، ممکن است در حد محدود به جوامع محلی اجازه‌ی برداشت از جنگل داده شود. این آمایش سرزمین است که مرز استفاده‌ی سنتی و محدود را با سوءاستفاده‌ی تجاری و سودجویانه مشخص می‌کند. جوامع کوچک سنتی که در کنار جنگل‌ها زندگی می‌کنند، هیچگاه تهدیدی برای جنگل نبودند، ولی الان با قاچاقچیان چوب روبه‌رو هستیم. زغال‌هایی که در بازار موجودند، بخشی از همین تولیدات است. ولی به نظر من نباید هر مسئله‌ای را که در کشور وجود دارد، سیاه و سفید ببینیم. این‌ها به بررسی و مدیریت و مشخص کردن همان مرز حساس استفاده سنتی جوامع بومی و بهره‌برداری سودجویانه که منجر به تخریب جنگل می‌شود، نیاز دارد.آفتاب یزد

 

درختان بیمار زاگرس

زهرا سلیمانی: در چند سال اخیر طبیعت ایران به‌دلیل اقدامات نامناسب انسانی به کرات مورد بی‌مهری قرار گرفته است. در این میان با بررسی وضعیت جنگل‌های این مرز و بوم باید گفت که در هر لحظه بیم آتش‌سوزی، قطع درختان، شیوع بیماری در بین درختان، تغییر کاربری اراضی، تاثیرات جوی همچون کم آبی، بی‌‌‌آبی و اثرات مخرب هجوم ریزگردها می‌تواند همین ثروت ملی جا مانده را به نابودی بکشاند. به‌گفته کارشناسان عمده دلایل بروز بیماری در بین درختان تغییر اقلیم، نبود یا کاهش بارش‌ها در سال‌های اخیر، ورود ریزگرد‌ها به کشور و نشستن بر روی برگ درختان و بستن روزنه آنها، گرم شدن هوا و ... است.

جنگل‌های زاگرس با وسعت بیش از پنج‌میلیون هکتار یکی از مهم‌ترین رویشگاه‌های ایران هستند که به دلایل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و بوم شناختی از عرصه‌های کلیدی ایران محسوب می‌شوند. همچنین همگان جنگل‌های این خطه را به نام جنگل‌های بلوط زاگرس می‌شناسند. تامین 40‌درصد آب کشور، تنوع زیستی جانوری و گیاهی بالا، اهمیت در تعدیل آب‌و‌هوا و اثرات اقلیمی، حفظ منابع خاک و جلوگیری از فرسایش از جمله کارکردهای این جنگل‌ها است. بر اساس مطالعات انجام شده 10 تا 30‌درصد معیشت خانوارهای روستایی در زاگرس به این جنگل‌ها وابسته است که بر حسب شرایط اجتماعی و اقتصادی متفاوت است. هر چند در روند دیگر اقدامات انسانی نمی‌توان زاگرس را جنگل خواند، بلکه بوستان، مزرعه یا باغ زیبنده‌ترین نام برای آن محسوب می‌شود، چون در سال‌های اخیر هر تصمیمی باعث قطعی تعداد قابل توجهی از این درختان شده است.

نیمی از درختان بلوط زاگرس بیمارند

در روزهای اخیر یک عضو هیات مدیره انجمن نهضت سبز زاگرس با اشاره به اینکه نیمی از درختان بلوط منطقه زاگرس به بیماری دچار هستند، گفت: بیماری زغال بلوط می‌تواند درختان زاگرس را از بین ببرد. امید سجادیان با اشاره به بیماری درختان بلوط منطقه زاگرس اظهار کرد: بیماری زغال بلوط در منطقه غرب زاگرس شایع شده همچنین آفت جوانه بلوط و پروانه بلوط مشکلاتی را برای درختان این منطقه به وجود آورده است. او با بیان اینکه بیماری زغال بلوط از سال ۹۰ گریبان درختان بلوط زاگرس را گرفته است، تصریح کرد: در حال حاضر این بیماری شیوع پیدا کرده است و می‌توان گفت که تقریبا ۵۰‌درصد درختان بلوط زاگرس در نواحی ایلام، لرستان و کهگیلویه و بویراحمد به این بیماری دچار شده‌اند. به گزارش ایسنا، این عضو هیات مدیره انجمن نهضت سبز زاگرس با اشاره به اینکه این بیماری با توجه به گستردگی خود می‌تواند جنگل‌های زاگرس را خشک کند، گفت: بنابر آنچه که کارشناسان می‌گویند علت بیماری درختان بلوط دخالت‌های انسان در محیط و عوامل طبیعی همچون خشکسالی است. خشکسالی و کمبود بارش سبب ضعف درختان بلوط شده است، البته گرد و غبار نیز در به‌وجود آمدن این بیماری بی‌تقصیر نیست.

جنگل‌ و عوامل انسانی

عوامل انسانی متعدد در بروز خسارت به جنگل‌ها تاثیر دارند. در این میان از طریق کاهش بهره برداری‌های بی‌رویه در جنگل‌ها می‌توان اقدامات مناسب انجام داد. برای مثال هم اکنون به‌دلیل حضور پرشمار دام در تمامی فصول سال در جنگل‌های زاگرس شاهد برهم خوردن تعادل اکولوژیکی در جنگل‌ها و رقابت جدی بین دام اهلی و حیات وحش جنگل هستیم. در این جنگل‌ها جمعیت حیات وحش به شدت در خطر قرار گرفته و جمعیت آن کاهش یافته است. در حالی که عدم وجود حیات وحش در جنگل باعث به هم خوردن تعادل اکوسیستمی می‌شود. همچنین از بین رفتن پرندگان به دلایل مختلف همچون رقابت غذایی یا شکار باعث از بین رفتن تعادل در جنگل‌ها می‌شود. برای مثال جمعیت سوسک چوب‌خوار به‌وسیله دارکوب، سار و دیگر پرندگان کنترل می‌شود، طبیعتا وقتی جمعیت این پرندگان در جنگل‌های زاگرس کاهش یابد، منجر به افزایش تصاعدی این گونه آفت‌ها و بروز انواع بیماری در جنگل‌ها می‌شود. همچنین وقتی بهره برداری‌ها در جنگل‌ها افزایش یابد مقوله تولید زغال و تخریب جنگل به‌دلیل دسترسی به اراضی کشاورزی و تغییر کاربری افزایش می‌یابد و شاهد بروز بیماری‌های دیگر در بین درختان جنگل‌های زاگرس خواهیم بود.

جنگل‌های زاگرس در دست نابودی

یک کارشناس محیط زیست درباره خطرات تهدید‌کننده جنگل‌های زاگرس به خبرنگار آرمان می‌گوید:‌ در سال‌جاری حشره‌ای تحت عنوان جوانه خوار بلوط سلامت درختان جنگل‌های زاگرس را تهدید می‌کند. از سوی دیگر از اوایل دهه 90 پدیده‌ای به نام مرگ بلوط از استان ایلام در بین درختان شیوع پیدا کرد، هم اکنون این مساله یک- پنجم جنگل‌های زاگرس را درگیر کرده است. در این شرایط می‌توان گفت از پنج‌میلیون هکتار در مناطق زاگرس حدود یک‌میلیون هکتار با پدیده مرگ یا خشک شدن بلوط مواجه هستند. هومان خاکپور می‌افزاید: تاکنون علت اصلی مرگ بلوط شناسایی نشده است. برای مثال برخی از کارشناسان بروز این بیماری را تحت عنوان بیماری زغالی بلوط دانسته و دیگر کارشناسان این پدیده را به‌دلیل طغیان سوسک چوب‌ خوار می‌دانند. با این تفاسیر یک - پنجم جنگل‌های زاگرس تحت تاثیر این پدیده نابود‌کننده قرار گرفته‌اند. با این وجود، تاکنون کارشناسان و مسئولان امر به راهکار جدی برای مقابله با این قضیه دست نیافته‌اند. به‌گفته او چندی قبل سازمان جنگل‌ها و مراتع طرحی را در قالب شناسایی جنگل‌ها برگزار کردند، در این اقدام قرار بود درختان مبتلا به مرگ بلوط قطع شده و از منطقه خارج شوند تا این آفت به دیگر درختان سرایت نکند. هر چند این طرح به شکل موردی در بین چند استان به شکل پایلوت برگزار و به شکل ناقص رها شد. این کارشناس محیط زیست می‌گوید: تاکنون یک راهکار جدی برای مقابله با این پدیده اندیشیده نشده است. این در حالی است که مسئولان امر در سال‌های اخیر می‌توانستند با ایجاد یک پروژه تحقیقاتی گسترده و تیم حرفه‌ای مطالعاتی درباره درختان زاگرس لحاظ و شیوه مبارزه با آفات‌های تهدید‌کننده زاگرس اندیشیده شود. این کارشناس محیط زیست تاکید می‌کند: در جنگل‌های زاگرس شاهد طغیان آفت جوانه بلوط هستیم. این آفت از جوانه و برگ بلوط استفاده کرده و باعث خسارت‌های فراوان در بین درختان بلوط در منطقه زاگرس شده و می‌تواند بروز خشکیدگی بلوط را در جنگل‌های زاگرس تشدید کند. خاکپور با بیان اینکه در برخی از استان‌های کشور اقداماتی برای مبارزه با این آفت در پیش گرفته‌اند، می‌افزاید: هم اکنون محلول گیاهی به شکل زمینی در بین درختان پاشیده می‌شود. همچنین برخی از استان‌ها به‌دنبال محلول پاشی به شکل هوایی هستند تا بتوان جلوی تکثیر این آفت را گرفت. همچنین اقدام دیگر نیز از طریق تله گذاری در مناطقی که این آفت بیشتر گسترش دارد، در دستور کار است و این اقدام با خسارت‌های زیست محیطی همراه نیست. جالب است بدانید که تمامی این اتفاقات ناشی از ضعف جنگل است، چون به‌دلیل بهره‌برداری‌های بی‌رویه جنگل ضعیف شده است. این کارشناس محیط زیست تاکید می‌کند: به‌دلیل دخالت‌های انسانی اکوسیستم جنگل‌ها و بهره برداری‌های بی‌رویه تعادل اکولوژیکی به هم خورده و تمامی این آفات به شکل طبیعی جزو جنگل هستند. باید دانست که بسیاری از آفات در جنگل‌ها وجود دارد، اما تمامی این آفات نیز یک دشمن طبیعی دارند و آن دشمن طبیعی نمی‌گذارد تا جمعیت آنها از حد طبیعی بیشتر و منجر به بروز آسیب در جنگل شود. بی‌شک وقتی اقدامات بشر به‌نحوی است که تعادل زمین را بر هم می‌ریزد، در نتیجه بر تعداد آفات جنگل افزوده شده و به‌دنبال آسیب‌زدن به جنگل و بروز پدیده‌ای تحت عنوان از بین رفتن جوانه‌ها و برگ بلوط و افزایش سوسک چوب‌خوار و بیماری زغال بلوط هستیم. خاکپور می‌گوید: در اصل بروز این آفت‌ها یک اتفاق ثانویه به‌دلیل بهره‌برداری بی‌رویه و به هم خوردن نظم در بین درختان جنگلی است، طبیعتا وقتی درختان ضعیف شوند، آفات و بیماری‌ها سلامت آنها را تهدید می‌کنند. خاکپور می‌گوید: ‌باید با اقدامات مناسب بتوان مجموعه اکوسیستم جنگل‌ها را به حالت طبیعی برگرداند. در این روند می‌توان متناسب با بهره برداری‌های مناسب و تاب‌آوری جنگل را به شکل طبیعی برگرداند تا به شکل طبیعی خود را احیا کند.

جنگل‌های زاگرس تنوع سنی ندارند

از سوی دیگر برخی کارشناسان پیری و فرسودگی درختان زاگرس را عامل دیگر در بروز بیماری در بین آنها می‌دانند. هم‌اکنون جنگل‌های زاگرس فرسوده شده‌اند، اما با بررسی دلایل بروز بیماری و آفت در بین درختان باید تاکید کرد که عوامل انسانی توان خود پالایی را از جنگل‌های این مرز و بوم گرفته است. برای مثال وقتی بر اساس بهره‌برداری‌های بی‌رویه همچون چرای دام، زراعت در جنگل و... اجازه استقرار هیچ‌نهالی در جنگل داده نمی‌شود، طبیعتا جنگل به سمت پیری و فرسودگی سوق پیدا می‌کند، چون در این اقدامات اجازه بهره‌برداری جدید به جنگل داده نمی‌شود. در شرایط کنونی بیش از 30درصد جنگل‌های منطقه زاگرس در تصرف مردم و تحت زراعت غیرقانونی قرار گرفته است؛ این مساله اجازه رشد بذر جدید در جنگل را نمی‌دهد. در جنگل‌های زاگرس به‌دلیل وجود تعداد بی‌شمار چرای دام اجازه رشد نهال جدید داده نمی‌شود، به بیان دیگر در این اقدام عوامل انسانی و تصمیمات اتخاذ شده بشر اجازه تنوع سنی به جنگل زاگرس نمی‌دهد. این در حالی است که جنگل‌ها به شکل طبیعی دارای درختانی با تنوع سنی پیر، جوان و نهال هستند. از دیگر پیامدهای بر هم خوردن تنوع سنی در جنگل‌ها می‌توان به بروز ضعف اکولوژیکی در جنگل اشاره کرد. این مقوله باعث تاثیرگذاری بیشتر آفات در جنگل می‌شود.آرمان

هشدار پلاستیکی برای ساکنان زمین

زهرا سلیمانی: هر‌ساله در تقویم ۲۲ آوریل مصادف با دوم اردیبهشت در تمام دنیا به‌عنوان روز زمین پاک نامگذاری شده است. امروزه به‌دلیل فعالیت بشری محیط‌زیست کشور متحمل خسارت‌های فراوان است. با بررسی هر یک از اراضی کشور می‌توان گفت که دیگر آژیرهای خطر و تهدید‌کننده در بسیاری از مناطق به صدا درآمده است. برای مثال تغییر کاربری اراضی، زمین‌خواری، کوه خواری و جنگل خواری، کمبود آب، ورود فاضلاب شهری و صنعتی به اراضی کشاورزی و رودخانه‌ها هر یک می‌تواند برای محیط‌زیست فاجعه به‌دنبال داشته باشد. اقدامات ضد محیط‌زیستی در حالی در کشور ما انجام می‌شود که دیگر طبیعت این مرز و بوم به‌دلیل کم ‌آبی، هجوم ریزگردها، به تاراج رفتن درختان، تغییر کاربری اراضی و ... تاب و توان پذیرش دیگر نارسایی‌ها را ندارد. در این شرایط نیز باید بیش از گذشته به صیانت از محیط‌زیست کنونی پرداخت. هرچند تاکنون از سوی مسئولان امر اقدامات فرهنگی برای ارتقای فرهنگ محیط‌زیستی جامعه انجام نشده است.

هر روز در اخبار مطالبی تحت عنوان آتش‌سوزی در یکی از اراضی کشور، هجوم ریزگردها، کم ‌آبی، بی‌‌‌‌آبی و... به گوش می‌رسد، اما از سوی رسانه‌ها به‌ویژه رسانه ملی و دست‌اندرکاران امر هیچ‌اقدامی برای ارتقای فرهنگ محیط‌زیستی جامعه مشاهده نمی‌شود. در این وضعیت همچنان هدر رفت آب در بین مردم و از سوی دستگاه‌های متولی با شاخص فزاینده همراه است. باید دانست که هر گونه اقدام برای نگهداری از محیط‌زیست نیازمند فرهنگسازی و تدوین قوانین بازدارنده است. از سوی دیگر برخی از سازمان‌ها در بروز خسارت‌های محیط‌زیستی همچون کوه خواری، زمین‌خواری و تغییر کاربری اراضی نقش داشته و با توجه به وضعیت بحران‌زده محیط‌زیستی کشور باید در اسرع وقت جلو پیشروی این اقدامات ضد محیط‌زیستی را گرفت.

اراضی کشور، دستخوش صدمات محیط‌زیستی

یک کارشناس محیط‌زیست با توجه به شعار امسال با عنوان نه به کیسه پلاستیکی به مناسبت روز زمین پاک به خبرنگار آرمان می‌گوید: امروزه استفاده از پلاستیک و تولید زباله‌های پلاستیکی باعث آلودگی زمین شده است. برای مثال در سال‌های اخیر تولید زباله بیش از پیش افزایش یافته است. درضمن تاکنون مدیریتی برای بازیافت و توجه به این مساله مشاهده نشده است. هومان خاکپور می‌افزاید: در این روند روزبه‌روز بر شدت رهاسازی زباله در سطح شهرها و معابر افزوده شده است. از سوی دیگر مردم در استفاده از کیسه‌های پلاستیکی پرمصرف هستند. به‌گفته او در مقوله بازیافت و مدیریت مصرف نیز مشکلات متعدد وجود دارد. اغلب تفکیک زباله در منزل انجام نشده و زباله‌های پلاستیکی همراه دیگر زباله‌ها به محل‌های دفن زباله فرستاده می‌شوند. این کارشناس محیط‌زیست تاکید می‌کند: در کشور ما با برگزاری مناسبت‌های مذهبی و غیرمذهبی میزان مصرف زباله‌های پلاستیکی چند برابر می‌شود. باید دانست که در گذشته استفاده از زباله پلاستیکی و ظروف یکبار مصرف فقط متعلق به سکونتگاه‌های شهری بود، اما هم‌اکنون در سکونتگاه‌های روستایی نیز از کیسه پلاستیکی و ظروف یکبار مصرف پلاستیکی استفاده می‌شود. خاکپور می‌گوید: تاکنون هیچ‌برنامه‌ای برای بازیافت وجود نداشته و اغلب این مواد در طبیعت رها می‌شوند. همچنین سازمان‌های مربوطه همچون دهیاری‌ها به‌عنوان متولی جمع‌آوری زباله در روستاها و شهرداری‌ها به‌عنوان مسئول در شهرها اقدام مناسب برای دفن و مدیریت اصولی زباله انجام نداده‌اند‌، چون معمولا اماکن دفن زباله، همان اماکن رهاسازی زباله هستند. در این شرایط اغلب زباله‌های پلاستیکی در چند کیلومتر اطراف محل‌ها پخش و باعث بروز آلودگی و ناپاکی زمین می‌شود. خاکپور می‌افزاید: این مساله خسارت‌های جدی در حوزه آلودگی منابع آب، خاک، تهدید حیاط وحش، تهدید پرندگان در مناطق و... را به‌دنبال دارد، چون از بین رفتن زباله‌های پلاستیکی نیازمند صرف زمانی طولانی است. این مواد خسارت‌های فراوان را در حوزه طبیعت و سرزمین به‌همراه دارند. به‌گفته او تهدیدهای محیط‌زیستی سرزمین ما محدود به پلاستیک و ظروف یکبار مصرف پلاستیکی نیست، بلکه مقوله تخریب جنگل‌ها یکی دیگر از تهدیدهای جدی کشور محسوب می‌شود. هم‌اکنون میزان جنگل‌های کشور کاهش یافته و از بعد کیفی جنگل‌های کشور ضعیف شده‌اند. همچنین این مساله باعث بروز پدیده خشکی در جنگل‌های زاگرس شده است. این کارشناس محیط‌زیست تاکید می‌کند: در حال حاضر جنگل‌های شمال و زاگرس با طغیان آفات جنگلی مواجه هستند و این مساله جنگل‌های کشور را متحمل خسارت‌های فراوان کرده است. به هر حال بهره‌برداری ناپایداری و بیش از توان باعث شده تا جنگل‌ها به سمت ضعیف شدن پیش‌رفته و از توان تاب ‌آوری جنگل‌ها کاسته شود. به‌گفته او این امر یک مشکل جدید در حوزه جنگل‌ها است. او درباره دیگر چالش‌های تهدید‌کننده زمین می‌گوید: در چند سال اخیر عدم رعایت حقابه‌های زیستی تالاب‌ها منجر به تشدید خشکسالی‌ها شده است. با وجود اینکه در دنیا تالاب‌ها به‌عنوان نعمت در هر سرزمین محسوب می‌شوند، هم‌اکنون تالاب‌ها در کشور ما به یک بلا و کانون تولید گرد و غبار تبدیل شده‌اند. این مساله سلامت مردم را تحت تاثیر قرار داده است. همچنین بروز خشکی رودخانه‌ها نیز به‌دلیل عدم رعایت حقابه رودخانه‌ها است. این کارشناس محیط‌زیست ادامه داد: در کشور ما اکوسیستم‌های رودخانه‌ای با مشکلات فراوان مواجه هستند. سفره آب‌های زیر زمینی نیز به‌دلیل بهره‌برداری‌های غیراصولی و مدیریت ناکارآمد در مدیریت آب کشور با مشکلات متعدد مواجه است. از دیگر پیامدهای این قضیه می‌توان به خالی شدن سفره‌های آب زیر زمینی در برخی مناطق، فرو نشست زمین و آغاز پدیده بیابان‌‌زایی اشاره کرد.

روز جهانی زمین

نسیم طواف ‌زاده*

اولین بار ایده روز ملی برای محیط‌زیست پس از وقوع نشت عظیم نفتی در سانتاباربارا در کالیفرنیا توسط بنیانگذار روز زمین گیلورد نلسون مطرح شد. با الهام از جنبش ضدجنگ دانشجویی، سناتور نلسون متوجه شد که انرژی آگاهی عمومی مردم در مورد آلودگی آب‌و‌هوا می‌تواند بر حفاظت از محیط‌زیست توسط سیاست‌های دولتی فشار وارد آورد. او طرح آموزش ملی درباره محیط‌زیست را در رسانه عمومی اعلام کرد. در همین راستا دنیس هیز از دانشگاه هاروارد به‌منظور پیشبرد این هدف مهم، هیاتی 85 نفره را برای رویداد روز زمین آماده کرد. 22 آوریل بین تعطیلات بهار و امتحانات نهایی دانشگاه به‌عنوان تاریخ این رویداد انتخاب شد. در 22 آوریل 1970، بیست‌میلیون آمریکایی در خیابان‌ها، پارک‌ها و محل‌های تجمع شهری حضور یافتند تا نشان دهند که برای محیط‌زیست سالم و حفاظت از زمین برخاسته‌اند. این تظاهرات در اولین روز زمین با حضور میلیون‌ها نفر علیه تخریب محیط‌زیست سازمان یافته بود. گروه‌هایی معترض در برابر نشت نفت، کارخانجات آلاینده، نیروگاه‌ها، فاضلاب، زباله‌های سمی، آفت‌کش‌ها و انقراض حیوانات همگی ارزش‌های مشترک حفاظت از محیط‌زیست را در این روز به اشتراک گذاشتند. روز زمین 1970 دستاورد سیاسی نادری را نیز برای آمریکایی‌ها داشت، در این روز جمهوری‌خواه و دموکرات، فقیر و غنی، کشاورز و کارگر، دانشجو و دانش‌آموز، همگی یک صدا برای محیط‌زیست سالم به خیابان‌ها آمده بودند. اولین روز زمین، زمینه‌ساز ایجاد آژانس حفاظت محیط‌زیست ایالات متحده (EPA) شد. روز زمین پس از اولین ظهور خود با اجتماع اعتراضی 20‌میلیونی در خیابان‌های آمریکا سال 1970، هر‌ساله در جهان برگزار می‌شود. سال 1990 یکی از مهم‌ترین رخدادهای جهانی روز زمین بود. 200 میلیون نفر در 141 کشور جهان روز زمین را با اعتراض به مشکلات محیط‌زیستی برگزار کردند. روز زمین 1990 با شعار حرکت به سوی بازیافت، زمینه‌ساز اجلاس جهانی زمین در ریو دو ژانیرو در سال 1992 شد. در آغاز قرن 21 و در روز زمین، برای اولین بار از قدرت اینترنت برای سازماندهی فعالان محیط‌زیست در سراسر جهان استفاده شد. در این سال رکورد فعالیت 500‌هزار گروه محیط‌زیستی در 184 کشور برای برگزاری این روز شکسته شد. در این روز پیام رهبران روز زمین برای اقدام سریع و قاطع در برابر گرم شدن کره زمین و استفاده از انرژی پاک به همه جهان مخابره شد. هرچند روز زمین در سال2010 زمان چالش بزرگ برای جامعه محیط‌زیستی بود؛ انکارکنندگان تغییرات آب‌و‌هوا، لابی‌کنندگان چاه‌های نفت، سیاستمداران ساکت، مردم بی‌طرف و در میان همه این روایت‌ها گروه‌های محیط‌زیستی تقسیم شد و فعالیت‌ها شکل گرفت. با این حال روز زمین و شبکه قدرتمند این روز به‌عنوان نقطه‌ای کانونی دوباره قدرتمند ظاهر شد. در آن سال در 192 کشور روز زمین برپا شد و شبکه‌ای قدرتمند از اعضای شبکه زمین شکل گرفت. از آن به بعد روز زمین با حضور یک‌میلیارد نفر هر‌ساله در همه کشورهای جهان جشن گرفته می‌شود. امروزه اشیاء پلاستیکی که ما از آنها استفاده می‌کنیم دورانداخته می‌شوند یا پلاستیک‌های یکبار مصرف، یکبار استفاده شده و به زباله‌دانی می‌روند. پلاستیک‌ها یک مشکل مهم و در حال رشد در جهان هستند. به همین دلیل روز جهانی زمین، 22 آوریل 2018، بر پایان دادن به آلودگی زمین توسط پلاستیک‌ها متمرکز شده است. در حال حاضر سیاره زمین با بحران‌های گسترده‌ای دست به گریبان است که عبارتند از: افزایش جمعیت، تغییرات آب‌و‌هوایی و تغییر اقلیم، بحران آب، مصرف روز افزون پلاستیک، کاهش و حذف گسترده تنوع زیستی. هر یک از موارد مطرح شده از پراهمیت‌ترین بحران‌های کنونی است که باید توسط جامعه بشری بررسی و راهکاری برایش طراحی و اجرا شود.آرمان

* فعال محیط‌ زیست

مدیرکل دفتر جنگل‌های خارج از شمال ...از وضع جنگل‌های زاگرس می‌گوید

امید بلوط‌ ها به زندگی دوباره

مهتاب جودکی : جنگل‌های زاگرس از هر سو تحت‌فشارند؛ خشکسالی رمق از درختان گرفته، جاده‌سازان جنگل‌ها را شکافته‌اند، قاچاقچیان چوب یک‌سو را می‌تراشند و سوسک‌های چوبخوار از سوی دیگر ریشه درختان را می‌جوند. زاگرس را با بلوط‌هایش می‌شناسند؛ با بلوط‌هایی که ده‌ها بلا سهمی از آنها برای خود گرفته: معدنکاران و دامداران به نمایندگی از انسان‌ها و طبیعت با کاهش بارش، گردوغبار، آفت و تغییر اقلیم. این دردها در سال‌های اخیر به قوت خود باقی بوده و چنان کرده که جنگل‌های زاگرس که وسعتی چهاربرابر جنگل‌های هیرکانی در شمال کشور دارند تا به امروز یک‌میلیون هکتار کوچکتر شده‌اند. از اواخر دهه 80 اما یک درد دیگر هم اضافه شد: بلوط‌ها خشک شدند و کم‌کم جنگل‌های هفت استان به بیماری و آفت دچار شدند: بیماری که سوسک چوبخوار با خود آورد و قارچ زغالی. فریبرز غیبی، مدیرکل دفتر جنگل‌های خارج از شمال در سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری می‌گوید 50 عامل مختلف جنگل‌های بلوط را به این وضع کشاندند اما با این همه جنگل‌ها خودشان را نجات داده‌اند: آنها مقاوم‌تر شده‌اند، خود را با محیط وفق داده‌اند، پس باز هم احیا خواهند شد. او در گفت‌وگو با شهروند از ماجرای این بیماری می‌گوید و با شاهد گرفتن بلوط‌هایی که برای فرار از این بلایا به ارتفاعات کوچ کرده‌اند، نوید می‌دهد که با وجود آلوده بودن یک‌میلیون و 400‌هزار هکتار از جنگل‌ها به سوسک‌های چوبخوار و آفت قارچ زغالی و باکتری، می‌توان از پایه‌های مقاوم بازمانده از 5‌هزار و 500‌سال پیش، بذرهای سالم را رشد داد.
  آقای غیبی، ماجرای آفت و خشکیدن جنگل‌های زاگرس مدت‌هاست مطرح است اما اخیرا این آمار داده شده که نیمی از درختان بلوط قارچ زغالی دارند و درحال خشک‌شدن هستند. با این آمار چه سرنوشتی برای زاگرس درحال رقم خوردن است؟
اینکه گفته شده نیمی از درختان زاگرس بیماری قارچ زغالی دارند، چندان دقیق نیست. براساس آخرین آمار سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری، یک‌سوم جنگل‌ها به خشکیدگی دچارند؛ یعنی یک‌میلیون و 430‌هزار هکتار از جنگل‌ها یا در مرحله خشکیدگی قرار دارند یا در اثر عوامل مختلف مثل ریزگرد، خشکسالی، تغییر اقلیم، گرم‌شدن هوا، کاهش بارندگی و فعالیت‌های عمرانی به خشکیدگی دچار شده‌اند. این مسائل دست به دست هم داده و توان اکولوژیکی جنگل‌های ما را کاهش داده و درنهایت آفات و امراض هم وارد گود شده‌اند.
  نخستین گزارش‌ها درباره خشکیدگی به چه زمانی برمی‌گردد؟
تاریخ نخستین خشکیدگی در زاگرس به‌ سال 1387 برمی‌گردد. آن زمان نخستین گزارشات در این‌باره از دو استان ایلام و دشت برمِ شیراز در فارس به ما داده شد. گفتند که درختان بلوط درحال خشکیدنند و عوامل آن مشخص نیست. ادارات کل از سازمان جنگل‌ها به‌عنوان متولی درخواست کرد که کارشناسی به مناطق جنگلی اعزام شود و دراین‌باره تحقیق کند. بلافاصله پس از این درخواست کارشناسان سازمان بررسی کردند و با مشاوران و استادان بنامی در موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور، دانشگاه آزاد، دانشگاه تهران و دفاتر تخصصی سازمان همکاری را آغاز کردند و کارگروه خاصی در سازمان جنگل‌ها تشکیل دادیم و پس از بازدیدی که از مناطق شد دستورالعملی را برای پیشگیری و کنترل بیماری به اداره کل ابلاغ کردیم. براساس آنچه استادان و مشاوران تشخیص دادند، آن‌جا سوسک چوبخوار شناسایی شد؛ این سوسک تنه درختان را سوراخ می‌کرد و بعد از
ضعیف شدن درخت، قارچ زغالی که گونه‌ای همزیست بوده و در اکوسیستم جنگل موجود است، طغیان می‌کرد و درنهایت باعث خشکیدگی کامل درخت می‌شد.
  در گزارش‌های اولیه سطح آلودگی چقدر اعلام شد؟
بر اساس اعلام اداره‌کل ایلام اکثر جنگل‌های بلوط استان به آفت و بیماری آغشته شدند.
  و کم‌کم در استان‌های دیگر هم شیوع پیدا کرد. در کل چند استان آلوده به آفت شد؟
بعد از آن استان‌های زاگرسی دیگر مثل کرمانشاه و لرستان اعلام آلوده شدن کردند. مطابق این روند هفت استان اعلام کردند که این بیماری در زاگرس شیوع پیدا کرده است و متاسفانه کردستان هم‌سال گذشته به این استان‌ها اضافه شد. حتی در استان همدان که قسمت بسیار محدودی از جنگل‌های بلوط را در خود دارد (مثل سیاه دره) آثار و شواهدی از بیماری و خشکیدگی بلوط مشاهده شده است.
با توجه به این‌که خشکسالی بروز پیدا کرد و ادامه داشت، استان‌های زاگرسی دیگری که شاید پیش از این دقت نکرده بودند، یک‌دفعه متوجه رشد این بیماری در جنگل‌ها شدند و اعلام کردند که بلوط‌هایشان خشک شده‌اند؛ مثل چهارمحال‌و‌بختیاری، کهگیلویه و بویر احمد، شمال خوزستان ایذه ، باغملک و همچنین قسمتی از کردستان که خودم در بازدیدی نخستین گزارش را درباره آن دادم؛ در منطقه بانه و مریوان.
  سازمان جنگل‌ها برای حل مسأله چه کاری کرد؟
بعد از آن راهکارهایی پیشنهاد کردیم و دستورالعمل کنترل و مبارزه با خشکیدگی اعلام شد. ازجمله این‌که درختانی که به بیشتر از 50‌درصد خشکیدگی دچار بودند را از محل حذف کردیم و در همانجا سوزانده و تبدیل به زغال شدند تا این بیماری شیوع پیدا نکند.
از سوی دیگر با توجه به این‌که یکی از عوامل بروز این بیماری، کاهش بارندگی است، یکی از راهکارهای ما این بود که اطراف درختان و داخل سیستم جنگلی، هلالی‌ها و راه آب‌هایی ایجاد کردیم که آب پای درختان بیاید تا در زمان بارندگی بیشترین حجم نفوذ اتفاق بیفتد و روان آب‌ها بتوانند جذب شوند.
سال گذشته هم خود بنده 10‌درصد از اعتبارات خارج از شمال را فقط برای مدیریت خشکیدگی جنگل‌ها لحاظ کردم که توسط استان‌ها به کار گرفته شد. درحال حاضر سازمان جنگل‌ها‌ درصدی از اعتبارات بخش جنگل را برای کنترل این بیماری و مبارزه با آن و کمک به اکوسیستم جنگلی و افزایش توان آن اختصاص داده و این کار با کمک جوامع محلی درحال انجام است.
  چطور از جوامع محلی کمک گرفتید؟
اتفاقا در این مورد از درختانی که باقی مانده و مقاوم بودند بذر گرفتیم، تولید نهال کردیم و در همان عرصه‌ها با کمک جوامع محلی و مشارکت مردم احیا کردیم. بذر دادیم و خود جوامع محلی نهال تولید کردند و دوباره از آنها نهال خریداری کردیم و خودشان هم در عرصه‌های جنگلی ما کاشته شدند. علاوه بر این پروژه‌ای بین‌المللی با فائو (سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد) را برای توانمندسازی جوامع محلی انجام دادیم که‌سال پیش به اتمام رسید و فعالیت در راستای این پروژه برای مدیریت پایدار جوامع جنگلی منجر به صدور دستورالعملی شد که در شورای جنگل درحال بررسی است. درباره این همکاری با فائو دو استان ایلام و فارس به صورت پایلوت در نظر گرفته شدند. در طول این پروژه کارشناسان ارشد فائو از مناطق جنگلی و این فعالیت‌ها بازدید کردند و نشست‌هایی با مراکز تحقیقاتی، دانشگاهی و سازمان جنگل‌ها انجام شد و همکاری‌هایی صورت گرفت تا درنهایت یک دستورالعمل فنی صادر شود که اکنون در مراحل انتهایی است و به‌زودی برای اجرا به تمام استان‌ها ابلاغ خواهد شد تا بتوانیم راهکار مناسبی برای حل مشکل جنگل‌های بلوط فراهم کنیم.
  درباره مقابله با بیماری با مراکز پژوهشی هم همکاری دارید؟
در این‌باره در ابتدای ‌سال 87 و بعد از آن در دهه 90 به مراکز تحقیقاتی‌مان پروژه‌های مختلفی را سفارش دادیم تا عوامل بیماری و خشکیدگی را شناسایی کنند و راهکارهایی که می‌توان برای کنترل این بیماری در نظر گرفت را پیشنهاد دهند. در این راستا با همکاری موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور  10پروژه سفارش دادیم و قرارداد بستیم. با موسسه بیوتکنولوژی کشاورزی کرج قرارداد بستیم تا ژن مقاوم را شناسایی کنند. به پژوهشکده آب و خاک سفارش دادیم تا در بحث پایش و ارزیابی و کنترل این بیماری همکاری داشته باشند و مناطق مختلف را به سازمان جنگل‌ها معرفی کنند. همچنین از مراکز دانشگاه‌ها برای مدیریت پایدار جنگل‌های خارج از شمال و مخصوصا جنگل‌های زاگرسی کمک می‌گیریم.
  الان چه سطحی از وسعت جنگل‌های زاگرس بیمار شده؟
آماری وجود دارد که می‌گوید؛ به‌طور کلی 6‌میلیون هکتار جنگل بلوط داریم اما براساس آمار نهایی که سازمان جنگل‌ها اعمال کرده، چیزی در حدود 5‌میلیون و 430‌هزار هکتار جنگل‌های بلوط داریم که با توجه به میزان سطح اعلام‌شده از سوی اداره‌ها، به‌طور تقریبی یک‌میلیون و 80‌هزار هکتار و طبق آماری که دفتر مهندسی سازمان جنگل‌ها تأیید کرده، حدود یک‌میلیون و 400‌هزار هکتار از سطح زاگرس به سوسک‌های چوبخوار، آفت قارچ زغالی و یک نوع باکتری که در خشکیدگی نقش دارد، آلوده شده است.
  چه عاملی سوسک‌های چوبخوار و قارچ زغالی را به زاگرس کشانده؟
مسأله‌ای که وجود دارد این است که باید بدانیم علاوه بر این بیماری و آفات، بسیاری از امراض در اکوسیستم‌های جنگلی داریم که با برهم‌خوردن تعادل اکولوژیکی امکان بروز پیدا می‌کنند. آفات به صورت خاموش در اکوسیستم زاگرس آماده‌اند و ما هوشیاریم و مدام آنها را ارزیابی می‌کنیم. آفات و امراض در اکوسیستم جنگل همزیستی دارند و هر زمان که تعادل اکولوژیکی جنگل به هم می‌خورد، مهاجم می‌شوند و به صورت مریضی درمی‌آیند. این درحالی است که خودشان در این بستر زندگی می‌کنند.
  اصلی‌ترین مسأله‌ای که تعادل اکوسیستم را بر هم ریخته، چیست؟
وقتی که دام بی‌رویه در جنگل‌ها چرا می‌کند و وقتی کارآفرینی در زاگرس به دامداری خلاصه می‌شود، به اکوسیستم فشار وارد می‌شود. دام مازاد به جنگل اجازه تجدید حیات نمی‌دهد و جنگل پیر می‌شود. شاخه‌های کهن با ریشه‌های کهنسال نیاز به جوان‌شدن دارد اما دام اجازه سبزشدن به بذر نمی‌دهد، اما این تمام ماجرا نیست. وقتی زراعت دیم در جنگل زاگرسی اتفاق می‌افتد، تعادل بر هم می‌خورد. شاید بالغ بر 50 عامل حال‌وروز جنگل‌های زاگرس را به این‌ روز انداخته: ریزگرد، کاهش بارندگی، افزایش دما، چرای دام، زراعت دیم، آتش‌سوزی، پروژه‌های آب‌بندی، سدسازی، جاده‌های جنگلی که بدون مطالعه در زاگرس ساخته می‌شود، معادنی که مدام فعالند و تمامی اینها می‌توانند بر این مسأله تاثیرگذار باشند. بنابراین برای این جنگل باید برنامه‌ای بدهیم که سرانجامش برقراری تعادل بین توان اکولوژیک و ظرفیت بهره‌برداری باشد؛ هرگاه از این تعادل خارج شویم، زاگرس دچار آسیب می‌شود. ما به دنبال این هستیم که با کمک جوامع محلی و بین‌المللی و تمام دست‌اندرکاران مرتبط این تعادل را برقرار کنیم و زاگرس را به یک پایداری برسانیم تا در مقابل این ناملایمات طبیعی که انسان هم در آن نقش داشته، آن را مقاوم کنیم.
  اخیرا درباره خشکیدگی بلوط‌ها به علت گردوغبار زیاد صحبت می‌شود. چقدر این موضوع قابل اتکاست؟
 ما نمی‌توانیم بگوییم که یک عامل یا دو عامل باعث خشکیدگی جنگل‌های بلوط است. ابتدا باید گفت که این امراض تنها محدود به بلوط نیست و بلکه زوال کل اکوسیستم جنگلی را به دنبال دارد. به این دلیل از بلوط حرف می‌زنیم که این‌گونه به لحاظ آماری بیشترین تعداد را در پایه‌های زاگرس دارد. در این‌باره هم مجموعه‌ای از عوامل مختلف باعث این عارضه شده است. یعنی تک‌تک عوامل یادشده می‌توانند در قالب یک مجموعه تاثیرگذار باشند. این درحالی است که بسیاری از پایان‌نامه‌ها روی موضوع تأثیر گردوغبار بر سرعت‌بخشیدن به خشکیدگی مانور داده‌اند که براساس آنها وقتی غلظت ریزگرد بیش از حد مجاز باشد، روزنه‌های برگ را می‌بندد. با این‌که با کاهش پیداکردن فتوسنتر و متوقف شدن آن، درخت ضعیف می‌شود و زمینه بروز بیماری را تقویت می‌کند، این یک چرخه است.
  و چطور می‌شود زاگرس را از این خشکیدگی رها کرد؟
به امید خدا اگر وضع بارندگی مناسب باشد، این آفات و امراض قطعا کنترل خواهند شد. علاوه بر این اکوسیستم جنگلی، می‌تواند خودش را بازسازی کند و ما می‌توانیم به‌عنوان یک آلترناتیو به احیا و بازسازی این اکوسیستم کمک کنیم.
  مثل مقاومتی که باعث شده بلوط‌ها به ارتفاعات بالاتر کوچ و در آن‌جا خودشان را از بخشی از عوامل تهدید دور کنند؟
بله. خوشبختانه این مقاومت را در طول سنوات گذشته در تاریخ زاگرس می‌توان دید. جنگل‌های بلوط با قدمتی به قدر 5500‌سال بارها دچار خشکیدگی شده‌اند و بارها شرایط محیطی مختلف را تجربه کرده‌اند و قطعا این پایه‌هایی که ما حالا می‌بینیم، باقیمانده همان پایه‌هایی است که در طول سالیان مقاوم شدند. ما در زاگرس بسیاری از پایه‌ها را می‌بینیم که هیچ اثری از بیماری و خشکیدگی در خود ندارند و مشخص است که اینها ساختار ژنتیکی‌شان مقاوم است.
  یعنی با این روند می‌توان به زندگی بلوط‌ها که در تمام این سال‌ها مدام از زوال آنها صحبت می‌شود، امیدوار بود؟
درحال حاضر برای احیای جنگل‌ها در زاگرس از همین پایه‌های مقاومی که در طول سالیان هماهنگ و مقاوم به خشکیدگی شده‌اند، استفاده می‌کنیم. بنابراین علاوه بر این‌که کاری کنیم که جلوی روند خشکیدگی را بگیریم و احیا و بازسازی‌شان کنیم، این نوید را به همه می‌دهیم که پایه‌های مقاومی از بلوط وجود دارد که می‌توان از آنها بذر گرفت و دوباره این اکوسیستم را احیا کرد. جنگل بلوط نخواهد مرد، چون مقاومت دارد و خودش را با شرایط محیطی مختلف سازگار می‌کند.
  معمولا صحبت از جنگل‌های هیرکانی شمال زاگرس است و کمتر از سوی سازمان جنگل‌ها از زاگرس می‌شنویم. پروژه‌های پرسروصدایی در هیرکانی اجرا می‌شود و با وجود انتقاداتی که به اجرای پروژه‌ها وجود دارد، انتقاداتی درباره بی‌توجهی به جنگل‌های خارج از شمال مطرح است. آیا جنگل‌های زاگرس در درجه دوم اهمیت دارند؟
این‌طور نیست. زاگرس به‌عنوان یکی از مهمترین جنگل‌های کشور و بزرگترین ناحیه رویشی جنگلی کشور که بیشترین تولید آب را در کشور دارد، برای سرزمین ما یک اکوسیستم حیاتی است. در دامن این جنگل‌ها بیشترین دام و بیشترین عشایر حضور دارند و علاوه بر این، 40‌درصد آب کشور از این ناحیه تأمین می‌شود به‌طوری که 7 رودخانه از 9 رودخانه بزرگ کشور در زاگرس جریان دارند. بنابراین اگر بگوییم حیات کشور به زاگرس بستگی دارد، بی‌ربط نگفته‌ایم.

  یک میلیون و 430 هزار هکتار از جنگل‌های زاگرس یا در مرحله خشکیدگی قرار دارند یا دچار خشکیدگی شده اند
  بسیاری از امراض در اکوسیستم‌های جنگلی با برهم ریختن تعادل اکولوژیکی بروز پیدا می کند
  اگر بارندگی مناسب باشد آفات و امراض کنترل خواهند شد و اکوسیستم می تواند خودش را بازسازی کند
  جنگل های زاگرس که 5500 سال قدمت دارند، در طول این سالیان بارها دچار خشکیدگی شده و خود را احیا کرده‌اند
  بسیاری از پایه های جنگلی زاگرس هیچ اثری از بیماری و خشکیدگی در خود ندارند و مشخص است که ساختار ژنتیکی‌شان مقاوم است
  در احیای جنگل‌های زاگرس از پایه‌های مقاومی که در طول سالیان با محیط سازگار شده و به خشکیدگی مقاوم شده اند استفاده می‌کنیم
  نوید می دهیم که می توان از پایه های مقاوم بلوط بذر گرفت و دوباره این اکوسیستم را احیا کرد
  جنگل بلوط نمی‌میرد چون مقاومت دارد و می‌تواند خود را با شرایط محیطی مختلف سازگار کند
  سال گذشته 10 درصد از اعتبارات جنگل‌های خارج از شمال برای مدیریت خشکیدگی جنگل ها لحاظ شد
  از حدود 5 میلیون و 430 هزار هکتار جنگل های بلوط یک میلیون و 400 هزار هکتار به سوسک های چوبخوار و آفت قارچ زغالی و یک نوع باکتری آلوده است که همگی در خشکیدگی بلوط‌ها نقش دارند. شهروند

پنجاه سال دیگر آب نداریم

وضعیت منابع آبی ایران هر سال نسبت به سال قبل وحشتناک‌تر می‌شود و هر روز پیامدهای ورشکستگی آبی کشور عینی‌تر می‌شود؛ از زمستانی بدون باران گرفته، تا مهاجرت، اعتراض کشاورزان، گرد و خاک و... چندی قبل پدر علم کویرشناسی ایران از راه‌حل و برنامه خود برای روبه‌رویی با مشکل بی‌آبی گفته بود: اگر می‌خواهیم مشکل آب حل شود هم دولت و هم مردم باید اقدام کنند، اما هم‌اکنون وزارت نیرو فقط آب روستاها را قطع می‌کند، از سوی دیگر چند روز پیش مدیر عامل آب تهران گفت که ما در ایران در حوزه شهری آب زیادی مصرف می‌کنیم، او این حرف را می‌زند تا از طریق آب پول بیشتری بگیرد نه اینکه آب را در شهر جیره‌بندی کند. همچنین در مهر 96، محمد درویش، مدیر کل دفتر آموزش و مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط‌زیست گفت: ایران با بحران آب مواجه نیست، بلکه معضل اصلی ایران فرونشست زمین است. در ادامه روزبه کردونی افزود: سدها نیاز به مدیریت دارند، برای مثال پنج سال پیش سد تهران پر شد و در شهر سیل آمد. این اتفاق افتاد چون ما باید چند سانتی‌متر از سد را خالی می‌گذاشتیم. دومین موضوع این است که سدها همچون چاه‌ها عمر دارند، سدها وقتی پر از گل می‌شوند، می‌میرند. به‌گفته او هر سدی که می‌سازیم باید دو برنامه روی آن پیاده کنیم، یکی باید در بالادست آن آبخیزداری کنیم و دوم اینکه از همه مهم‌تر است، شست‌وشوی هیدرولیک است. اقداماتی که هم‌اکنون انجام می‌دهیم باعث می‌شود همه گل‌ها از بین نروند و اگر این اتفاق نیفتد میلیون‌ها آدم می‌میرند. البته بنده برای این موضوع راه‌حل دارم. هم‌اکنون دارند با هزینه گزاف حلقه‌ای در اطراف پایتخت درست می‌کنند تا بتوانند به هر نقطه‌ای آب ببرند. اگر این کار را کردند بیایند دریچه سد کرج را باز کنند و به مردم تهران بگویند تا صرفه‌جویی نکنند، آب ندارند. به‌گفته این استاد دانشگاه بیچاره کسی که ۵۰ سال دیگر به دنیا بیاید،تا آن زمان دیگر نه آب سطحی داریم، نه آب زیرزمینی. البته این اتفاق شاید زودتر هم بیفتد.

باتلاق گاوخونی را سوءمدیریت خشک کرد

این استاد دانشگاه در پاسخ به این سوال که یکی دیگر از اقدام‌هایی که چند سالی برای حل مشکل آب در حال انجام است، بحث احیای تالاب‌ها است. هرچند شما از خشکی آب‌های سطحی می‌گویید، چطور ممکن است تا ۵۰سال دیگر در سد آب نداشته باشیم،اما تالاب‌ها احیا شوند، گفت: امکان ندارد تالاب‌ها احیا شوند، اگر هم می‌گویند تالابی احیا شده اشتباه است. دارند آب نیشکر که پر از فاضلاب است را وارد این تالاب می‌کنند. یا برای مثال می‌گویند باتلاق گاوخونی را زاینده‌رود خشک کرد، نه این باتلاق را سوءمدیریت خشک کرد. اتفاقا اگر سد می‌ساختند اوضاع بهتر بود. کردونی افزود: ‌بنده بارها دیدم این باتلاق خشک‌شده، اگر سد می‌ساختند و میزان مشخصی آب را برای باتلاق باز می‌کردند،میزانی هم می‌دادند شهر توسعه پایدار به وجود می‌آمد.

برای مهار ریزگردها چه باید کرد؟

این استاد دانشگاه گفت: ببینید استفاده از قیر برای بلند نشدن خاک، خیانت است. همچنین از همه بدتر اینکه اثر قیر در سه سال به‌طورکلی از بین می‌رود و قیر هم تبدیل به ریزگرد می‌شود. بارها در مناطق مختلفی این اقدام را انجام داده‌اند و نتیجه‌اش را هم دیده‌اند. کردونی درباره تاثیر جنگل کاری برای مهار ریزگردها تاکیدکرد: برای مبارزه با ریزگردها و تپه‌های ماسه‌ای باید نوآوری داشته باشیم، بنده طبیعت را مشاهده کردم و دیدم درجایی که ریگزار است اندکی گردوخاک هم بلند نمی‌شود، برای مثال از بیابان لوت هیچ‌خاکی بلند نمی‌شود. ریگ ماده‌ای است که فراوانی زیاد هم دارد. به‌گفته او برای مقابله با بیابان‌زدایی باید از موادی استفاده کنیم که در محل وجود داشته باشد، ارزان باشد، مسائل زیست‌محیطی نداشته باشد و برای همیشه مفید باشد. او در پاسخ به این سوال که برای تثبیت ماسه چه کار می‌شود کرد، افزود: تپه ماسه‌ای دیگر ریزگرد ندارد. در غیرخوزستان پیشنهاد می‌کنم جای مالچ نفتی، مالچ ماسه‌ای استفاده شود.50درصد مخازن همین تانکرهایی که برای ما سیمان می‌آورند را آب کنیم، ۳۵درصد آن را رس بریزیم و ۱۵درصد هم ماسه. آن‌وقت بتن ایجاد می‌شود و ماده‌ای غیرقابل نفوذ به وجود می‌آید. به‌گزارش خبرآنلاین،کردونی درباره گردوخاک‌های ناشی از بادهای120روزه گفت: باید از جایی که باد می‌آید سنگ‌ریزه بریزیم. آرمان

نابودی طبیعت در فصل رویش

زهرا سلیمانی: اینجا شمال کشور است، جایی که در روزهای تعطیل پذیرای بسیاری از هم‌وطنان است. در ایام نوروز هم این رویه همچنان پابرجاست. به‌گفته برخی از گردشگران نوروزی انگار کل جمعیت کشور در روزهای تعطیل به شمال کشور مسافرت می‌کنند. از دیرباز ساحل دریای خزر، جنگل سیسنگان، بازار آستارا، تالاب انزلی و ... برای بازدیدکنندگان از جذابیت‌های ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند، به‌نحوی که هر بازدیدکننده‌ای این خطه را برای چندین بار به‌عنوان مقصد گردشگری خود انتخاب می‌کند.

در نوروز کم نبودند خانواده‌هایی که زندگی چندروزه در کنار ساحل را به دور از امکانات رفاهی ترجیح دادند. چادرهای رنگ وارنگ مسافرتی در گوشه‌و‌کنار ساحل، پیاده‌رو، جنگل و ... مشاهده می‌شود. این استقبال از بهار را می‌توان نماد دوستی و آشتی انسان با طبیعت برشمرد، اما به شرط رعایت اصول محیط‌زیستی. بر اساس آمار در نوروز 97 با رشد 150‌درصد مسافر به شهرهای شمالی روبه‌رو بودیم که از پیامدهای این بازدید می‌توان به تولید فراوان زباله در این خطه، ترافیک، آتش‌سوزی، آلودگی هوا و ... اشاره کرد. این در حالی است که هنوز زیرساخت‌های پذیرش گردشگر در این خطه گردشگر پذیر آن‌طور که باید مهیا نیست و در مسیرهای منتهی به این خطه در طول سال‌ها خطرات جاده‌ای فراوان تجربه شده است. با مقایسه میزان تصادفات جاده‌ای باید گفت که در سال‌های اخیر از میزان تصادفات و حوادث جاده‌ای کاسته شده است، اما همین مقدار هم با بررسی استانداردهای جهانی تعریف شده از فراوانی قابل توجهی برخوردار است. در این میان با وجود نارسایی‌های جاده‌ای همچنان عامل انسانی یکی از اصلی‌ترین دلایل بروز تصادفات جاده‌ای در کشور محسوب می‌شود.

طبیعت شمال کشور، محلی برای دپوی زباله!

مسافران شمال کشور را به‌دلیل طبیعت زیبا به‌عنوان مقصد گردشگری خود انتخاب می‌کنند، اما با گشت و گذار در کنار ساحل، تالاب، آبشار، جنگل و دیگر نقاط طبیعی باید گفت که طبیعت زیبای شمال کشور به محلی برای دپوی زباله تبدیل شده است. هنوز هم با وجود حرف و سخن‌های فراوان و تهیه گزارشات فراوان از وضعیت بغرنج زباله در شمال کشور، همچنان مسئولان نداشتن بودجه برای تهیه دستگاه زباله سوز را تنها دلیل دپوی غیر اصولی زباله‌ها می‌دانند. زباله یکی از اساسی‌ترین مشکلات استان‌های شمالی کشور محسوب می‌شود. با وجود این، در بین مسیر فعالان محیط‌زیست اقداماتی همچون طرح تفکیک زباله از مبدا به مقصد در ایام نوروز برای شهروندان و راه‌اندازی کیوسک جمع‌ آوری آن در سطح شهر مستقر مشاهده می‌شود. هر چند با اقدامات مقطعی انجام شده نمی‌توان گفت که فعالیت‌های انجام شده برای فرهنگسازی مناسب بوده، اما با پیشرفت‌های مناسب همراه بوده است؛ به‌طوری که اگر در روز نخست فروردین سال‌جاری میزان زباله تفکیکی در سطح شهر 50 یا 100 کیلو بوده در روز پایانی تعطیلات نوروزی این میزان به روزی 30 تا 35 تن رسید.

تالاب انزلی نیازمند رسیدگی است

یکی از نقاط مورد استقبال مسافران نوروزی تالاب انزلی است. تالاب انزلی در استان گیلان ۴۰ کیلومتری شمال شهر رشت و در جنوب غربی شهرستان بندر انزلی و دریای خزر قرار دارد. تالاب انزلی با وسعت تقریبی ۲۵‌هزار هکتار یکی از تالاب‌های بااهمیت بین‌المللی است. این تالاب یکی از بزرگ‌ترین زیستگاه‌های طبیعی جانوران در ایران محسوب می‌شود و هر‌ساله پذیرای تعداد زیادی از پرندگان مهاجر است. این تالاب در طی دهه‌های اخیر به‌دلیل ورود فاضلاب‌های مسکونی، کارخانه‌ای و کارگاه‌های صنعتی کشور و کشورهای همسایه با صدمات محیط‌زیستی تهدید کننده‌ای مواجه است. از دیگر دلایلی که موجب تهدید تالاب انزلی شده، افزایش سطح رسوب‌ها است که باعث کاهش عمق این تالاب شده و همچنین تغییر کاربری اراضی حاشیه تالاب است. در همین حال فاضلاب گوهررود و زرجوب بعد از ریخته‌ شدن به رودخانه پیربازار، راهی تالاب انزلی می‌شود که وضعیت آلودگی مرداب انزلی را تشدید می‌کند. در ایام نوروز هم این تالاب با وجود مشکلات عدیده محیط‌زیستی همچنان با برگزاری تورهای قایقرانی پذیرای گردشگران بود. این در حالی است که هر‌ساله به مناسبت روز تالاب‌ها اقدامات متعدد برای احیای این ثروت ملی همچون کاشت چند اصله نهال، پاکسازی بخشی از تالاب انزلی و جمع‌آوری زباله انجام می‌شود. هر چند این اقدامات مقطعی برای احیای این تالاب موثر نیست.

جنگل‌های شمال کشور، نیازمند رسیدگی

جنگل سرسبز سیسنگان در استان مازندران در نوروز 97 همچنان پذیرای گردشگران نوروزی بود. به‌نحوی که خانواده‌های علاقه‌مند به اقامت در طبیعت می‌توانستند چادرهایی را کرایه کرده و از هوای پاک و طبیعت منحصر به فرد این جنگل بهره‌مند شوند. در این جنگل نیز حتی‌الامکان از سوی گردشگران و مسئولان امر مسائلی همچون نکات ایمنی برای روشن کردن آتش رعایت می‌شود و امکانات متعددی برای گذران تعطیلات بی‌خطر یا کم خطر اندیشیده شده بود. با بررسی وضعیت محیط‌زیست این جنگل باید تاکید کرد که در سال‌های اخیر آتش‌سوزی، برداشت بی‌رویه از معادن، خشکیدن گونه‌های مختلف جنگلی به‌دلیل خشکسالی و افزایش آفات، جاده‌کشی خودسرانه و بدون اخذ مجوز، قاچاق چوب و موارد دیگر از جمله تهدیداتی است که همچنان جنگل‌ها و محیط‌زیست مازندران را تهدید می‌کند. در بهمن 96، هم مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری مازندران منطقه ساری گفت: در دو سال گذشته 191 فقره قاچاق چوب آلات جنگلی در مازندران کشف شد که حدود ٢٩‌درصد از این کشفیات مربوط به شهرستان آمل بود که بیشترین واحدهای فراوری چوب را دارد. ستار بابایی افزود: از سال 1385 تاکنون شاهد خشک شدن درختان بلوط در مازندران هستیم. در حالی که بلوط نماد جنگل است و باید دست‌به‌دست هم دهیم تا از آن حفاظت شود. همچنین در روزهای اخیر هم جنگل‌های کهنه‌ده دچار آتش‌سوزی شدند.

انواع مسافران نوروزی

هر‌ساله در آستانه فرارسیدن سال نو و ایام نوروز با دو نوع از گردشگر در شهرهای شمالی كشور روبه‌رو هستیم. یك دسته از مسافران در كنار خیابان یا پارك‌ها را برای چادر زدن و اقامت انتخاب می‌كنند. در اصل این نوع گردشگران هر نقطه را برای اقامت برمی‌گزینند. این گردشگران دو نوع آلودگی را در سطح شهر ایجاد می‌كنند که در نتیجه، این آلودگی‌ها باعث بروز و تشدید میزان حیوانات موذی می‌شود. یک فعال محیط‌زیست درباره تاثیر این مسافران بر محیط‌زیست شهرهای شمالی کشور به خبرنگار آرمان می‌گوید: این نوع مسافران هیچ‌کمک هزینه‌ای برای شهرها ندارند، چون آنها میزان قابل توجهی از نیازهای سفرشان را از شهر مبدا با خود حمل می‌کنند، طبیعتا آنها هیچ‌گردش اقتصادی را برای شهر مقصد نداشته و از امکانات عمومی بیشترین بهره را می‌برند. دومین دسته از مسافران در هتل اقامت می‌کنند و زباله‌های پراکنده ایجاد نمی‌کنند. آنها حداقل هزینه‌ها را از لحاظ خورد و خوراک و مکان سکونت پرداخت می‌کنند. نسیم طواف‌زاده می‌افزاید: اغلب گردشگران با ورود به طبیعت به‌دلیل نداشتن مهارت‌های لازم در نگهداری از محیط‌زیست به شکل پراکنده در نقاط مختلف مبادرت به روشن کردن آتش می‌کنند. این در حالی است که این اقدام به‌دلیل خشکی آب‌و‌هوایی در استان‌های شمالی می‌تواند منجر به آتش‌سوزی‌های گسترده شود. به‌گفته او گردشگران نوروزی زباله‌های فراوان را از خود به جای می‌گذارند. برای مثال اغلب این مسافران از ظروف یکبار مصرف استفاده کرده و زباله‌ها را در طبیعت رها می‌کنند. در بهترین حالت باید گفت که در شهرهای شمالی شاهد مسافرانی هستیم که زباله‌ها را رها نمی‌کنند، اما هیچ‌محدودیتی برای رهاسازی پسماند غذا در طبیعت ندارند. از دیگر مسائل مضر برای طبیعت می‌توان به قوطی‌های کنسرو رها شده، بوی تعفن ناشی از آنها و مصرف غذای باقی مانده در این قوطی‌ها توسط حیوانات اشاره کرد. این فعال محیط‌زیست می‌گوید: در واقع حیوانات با مصرف این نوع مواد غذایی دچار انواع مسمومیت‌ها و عفونت‌ها می‌شوند. همچنین از دیگر پیامدهای رها سازی پسماند غذا در طبیعت می‌توان گفت که حیات وحش نیز با مصرف آن به‌دلیل وجود غذاهای نیمه فاسد در طبیعت دچار مسمومیت می‌شود. همچنین در فصل بهار علف‌ها و گل‌های ریزی در طبیعت وجود دارد. طواف‌زاده تاکید می‌کند: هم‌اکنون به‌دقت نمی‌دانیم که اگر علف‌ها در طبیعت نباشند، چه اتفاقی برای جنگل‌ها می افتد. برای مثال فعالان محیط‌زیست می‌دانند که در صورت نبود قورباغه در طبیعت میزان پشه‌ها افزایش می‌یابد. بنابراین افراد با چیدن این گل‌ها و علف ها بدون دانش و بینش به چرخه محیط‌زیست آسیب می‌زنند. در این میان چیدن گل و گیاه تنوع گیاهان منطقه را به خطر می‌اندازد. به‌گفته او از دیگر پیامدهای تاثیر مسافران تبادل فرهنگی با جامعه محلی را می‌توان برشمرد. مساله افزایش خروج از روستاها و هجوم به شهرها از دیگر پیامدهای گردشگران بی‌ضابطه است. او با بیان اینکه استقبال گردشگران از شهرهای شمالی کشور با تبعات محیط‌زیستی همراه است، می‌افزاید: این مساله از سوی کارشناسان و مسئولان امر نیازمند بازنگری است. در واقع علاوه بر افزایش ورودی به استان‌ها پیشنهاد می‌شود، عوارض پسماند نیز از گردشگران اخذ شود. همچنین می‌توان با ایجاد کمپ‌هایی در شهرهای شمالی کشور افرادی را که تمایل چندانی به استفاده از خدمات مسافری ندارند و به‌نوعی خواستار استفاده از هتل پیاده‌ رو هستند، به سمت کمپ‌ها هدایت کرد. با این اقدام می‌توان سیمای شهرهای توریست ‌پذیر کشور به‌ویژه شهرهای شمالی را از این به هم ریختگی مصون نگه داشت.آرمان

خشکی دریاچه ارومیه دست کم بر زندگی ۵ میلیون نفر اثر می‌گذارد

دریاچه ارومیه به عنوان یکی از کانون‌های بحران آبی در کشور ایران مطرح و توجه نهادهای ملی و بین‌المللی را به خود معطوف ساخته است چراکه در صورت خشک شدن، اثر مخربی بر معیشت ۵ میلیون نفر ساکن این حوضه آبریز خواهد گذاشت.

به گزارش ایسنا، دریاچه ارومیه به مساحت ۵۰۰۰ کیلومتر مربع دریاچه‌ای وسیع و شور است که در شمال غربی ایران در میان استان‌های آذربایجان غربی وآذربایجان شرقی واقع شده است. این دریاچه در پایین‌ترین نقطه حوضه آبریز بسته‌ای قرار دارد که قسمت‌هایی از آن در استان کردستان است.

دریاچه ارومیه ذخیره‌گاه زیست‌کره

دریاچه ارومیه یک پارک ملی و یکی از بزرگترین سایت‌های کنوانسیون رامسر در ایران است که به عنوان ذخیره‌گاه زیست کره یونسکو نیز معرفی شده است. تعداد زیادی از تالاب‌های اقماری آب شیرین و آب شور در اطراف این دریاچه واقع شده‌اند که اغلب آنها از لحاظ تنوع زیستی از اهمیت جهانی برخوردار هستند.

بیش از پنج میلیون نفر در حوضه آبریز دریاچه ارومیه زندگی می‌کنند

سال‌هاست که این دریاچه به غنای تنوع زیستی منطقه همچنین معیشت جوامع محلی کمک کرده است. بیش از پنج میلیون نفر در حوضه آبریز این دریاچه زندگی می‌کنند و خشک شدن آن اثر مخربی بر معیشت روزمره آنها خواهد گذاشت. در حال حاضر وسعت این دریاچه با روندی هشدار آمیز کاهش یافته و قسمت قابل توجهی از آن خشک شده است این در حالیست که شمار زیادی از بهره‌برداران حوضه، آب را از منابع تغذیه کنندگان دریاچه برداشت می‌کنند و ورودی آن را کاهش می‌دهند.

خشکی دریاچه ارومیه یک بحران ملی

یکی از مشکلات اصلی تالاب‌های ایران، توسعه ناپایدار در حوضه آبریز است. این توسعه ناپایدار با مشکلات متعدد دیگری تشدید شده است؛مشکلاتی همچون محدودیت شدید منابع آب و رقابت میان کاربری‌های مختلف جهت بهره‌برداری از منابع آبی که در نتیجه تامین نیاز آبی تالاب‌ها در اولویت‌ها در نظر گرفته نمی‌شود. برنامه‌ریزی‌های بلندمدت منابع آب بدون در نظر گرفتن نیاز آبی تالاب‌ها صورت می‌گیرد. تغییرات کاربری اراضی در سطح حوضه آبریز و حاشیه تالاب‌ها در حد وسیعی صورت گرفته است. تخلیه فاضلاب‌های شهری، صنعتی و کشاورزی بدون تصفیه مناسب مشکلات مضاعفی را پدید آورده است. بالا بودن میزان رسوبات جریانات آب‌های سطحی و خشکسالی‌های پیاپی که باعث تشدید محدودیت‌ آب تالاب‌ها شده است. این موضوعات که سرمنشا و پدیدآورنده طیف وسیعی از سایر مشکلات ثانویه است که این امر را به یک بحران ملی تبدیل خواهد کرد.

دریاچه ارومیه نیز از این امر مستثنا نیست و هم اکنون به عنوان یکی از کانون‌های بحران آبی در کشور ایران مطرح است و توجه نهادهای ملی و بین‌المللی را به خود معطوف ساخته است. در این خصوص و به منظور اقدامی بین‌المللی در راستای مواجهه با این چالش، در سال‌های گذشته دریاچه ارومیه و تالاب‌های اقماری آن به عنوان یکی از سایت‌های نمونه طرح حفاظت از تالاب‌های ایران با مشارکت برنامه عمران سازمان ملل و تسهیلات جهانی محیط زیست (UNDP/GEF) انتخاب شده‌اند.

هدف این طرح کاهش تهدیدات عمده پیش روی تالاب‌های منطقه بود. در برنامه مذکور تلاش شد تا از طریق استقرار مدیریت زیست بومی در سطوح ملی و محلی، فضای مناسبی برای مشارکت ذی‌نفعان و تدوین و اجرای برنامه‌های مدیریت جامع بر اهداف طرح فراهم شود. برنامه‌های مدیریت در قالب یک فرآیند مشارکتی و با هدف هم افزایی بین پروژه‌های توسعه‌ای و اقدامات حفاظتی در سطح حوضه آبریز تالاب‌ها تدوین شدند و وظایف هر یک از نهادهای دولتی و غیردولتی در حفاظت از تالاب‌ هم راستا با شکل‌گیری توسعه پایدار در سطح حوضه مشخص شد.

در این میان علاوه بر پرداختن به موضوعات مختلف نظیر حفاظت از تنوع زیستی، در نظر داشتن معیشت جوامع محلی،‌ اطلاع‌رسانی و آگاه‌سازی عمومی، مدیریت منابع آب و خاک با هدف تامین حق‌آبه تالاب‌ها نیز مورد توجه قرار گرفت.

در این راستا یکی از چالش‌های اصلی شناسایی شده سهم قابل توجه بخش کشاورزی از منابع آبی حوضه است که توجه تمامی ذی نفعان ملی را به خود معطوف داشته است. بر این اساس موضوع الگوسازی مشارکت مردم در احیای تالاب‌ها از طریق استقرار کشاورزی پایدار در حاشیه تالاب‌ها با مشارکت ذی‌نفعان اصلی همچون وزارت جهاد کشاورزی در دستور کار قرار گرفت.

بر اساس کتاب احیای دریاچه ارومیه، اجرای موفقیت آمیز طرح‌های نمونه پیشین در خصوص کشاورزی پایدار توسط طرح حفاظت از تالاب‌های ایران مقدمات شروع پروژه‌ای را فراهم آورد که تاکید آن بر همکاری در احیای دریاچه ارومیه از طریق مشارکت جوامع محلی در استقرار کشاورزی پایدار و حفاظت از تنوع زیستی است. این پروژه از سال ۱۳۹۳ در حوضه آبریز دریاچه ارومیه و در روستاهای پایلوت از استان‌های آذربایجان غربی و شرقی آغاز شده است.

 

نابودی ۱۱۰ هکتار باغ در ۳ سال

زهرا سلیمانی: معاون شهردار تهران می‌گوید تنها در سه سال ۱۱۰ هکتار از باغ‌های پایتخت نابود شده است. تهران یکی از پر جمعیت‌ترین شهر‌های جهان است و روزبه‌روز هم به جمعیت آدم‌ها و خودرو‌های این شهر اضافه می‌شود. آلودگی هوا یکی از معضلات اصلی این شهر است، اما در شرایطی که باید قوانین و نظارت‌های سختگیرانه‌ای برای جلوگیری از تخریب فضای سبز تهران باشد در سال‌های اخیر شاهد بودیم که با تصویب مصوبه برج- باغ عملا تیشه به ریشه درختان این کلانشهر زده شد. اخیرا مصوبه برج- باغ لغو شد تا این امیدواری به وجود آید که تهران تفسی تازه کند.

هم‌اکنون بخش عمده باغات تهران که ریه‌های تنفسی شهر محسوب می‌شدند به‌دلیل پهنه‌بندی‌های اشتباه، تغییرکاربری‌ها و مصوبه ناکارآمد برج-باغ نابود شدند. این در حالی است که اجرای این مصوبه علاوه بر تشدید آلودگی موجب افزایش تراکم و تبدیل باغات به برج و ساختمان‌های بلند شد. هرچند در مصوبه برج-باغ بر ساخت‌وساز در 30‌درصد از مساحت باغ تاکید شده است، اما بیش از این میزان ساخت‌وساز انجام شد. البته بر اساس مصوبه برنامه ششم مقرر شده ممنوعیت جلوگیری از ساخت‌وسازهای بی‌رویه به بهانه از بین رفتن بخشی از درختان که در برخی موارد به‌صورت عمدی توسط پیمانکاران انجام می‌شود، اعمال شود. همچنین در آذر سال‌جاری، شهربانو امانی، دیگر عضو شورای شهر تهران با هدف صیانت از باغات تهران بیان کرد: از کمیسیون حقوقی شورا و مسئولان حقوقی شهرداری و سازمان‌های مردم نهاد حقوقی حقوقی شهر، انتظار دارم که نسبت به احقاق حقوق شهر که در سنوات گذشته پایمال شده، اقدامات لازم را انجام دهند و از شهرداری انتظار پاسخگویی درباره مصوبات فوق دارم، به‌ویژه که در یک مورد، مشخصا قید زمان مطرح شده و تا پایان سال باید شناسنامه باغات تهران صادر شود.

استقبال از لغو مصوبه برج - باغ

معاون برنامه‌ریزی شهرداری تهران از تخریب ۱۱۰ هکتار از باغات تهران طی سه سال با استناد به مصوبه برج- باغ خبر داد. حجت میرزایی درباره لغو مصوبه برج- باغ و استقبال شهرداری تهران از لغو این مصوبه گفت: مصوبه برج - باغ نزدیک به دو دهه در شهر تهران جاری بود و عامل اصلی تخریب بسیاری از باغات تهران بوده است. او افزود: در سند تحویل و تحول هم اشاره شد که تنها در یک دوره سه‌ساله نزدیک به ۱۱۰ هکتار از باغات تهران تخریب شده است و این در حالی است که ما باید از باغات و فضای سبز تهران حمایت کنیم. معاون برنامه‌ریزی شهردار تهران افزود: برای صیانت از باغات و فضای سبز شهر تهران که از اهمیت بسزایی برخوردار است، چاره‌ای نداریم که از بخشی از درآمدهای حاصله از مصوبه برج- باغ چشم پوشی کنیم. البته لغو این مصوبه کافی نیست؛ چرا که ممکن است افراد و مالکان به استفاده از شگردهای ویژه برای خشکاندن و ساخت‌و‌ساز در باغ روی بیاورند. او ادامه داد: شهرداری باید مراقبت جدی از باغات باقی مانده انجام دهد تا مورد تاراج سودجویان با استفاده از شگردهای ویژه نشود. به گزارش ایسنا، میرزایی افزود: در اتخاذ سیاست‌ها در شهرداری تهران باید به منافع بلندمدت و عمومی فکر کرد و به همین دلیل شهرداری تهران با روی باز از لغو مصوبه برج - باغ استقبال کرد.

تهران به‌شدت نیازمند باغ

یک عضو شورای شهر تهران درباره وضعیت باغات تهران به خبرنگار آرمان می‌گوید: هم‌اکنون شهر تهران به‌شدت نیازمند فضای سبز و باغ است. این در حالی است که در مدیریت شهری قبلی شورای شهر تهران مصوبه برج - باغ بهانه‌ای برای از بین رفتن باغات در روستای کن و تبدیل آن به مراکز تجاری و مسکونی شد. جالب است بدانید که حتی اقدامات بر اساس مصوبه مذکور یعنی 30درصد مسکونی و مابقی اراضی باغ نیز انجام نشد. حسن خلیل آبادی می‌افزاید: منفعت‌طلبان و سودجویان به این مصوبه اکتفا نکرده و از طرق مختلف با استفاده از فریبکاری و میانبرها باغ را از حالت آن خارج کردند. برای مثال در این اقدام مشاهد می‌شود که 80‌درصد باغات در منفی یک از بین می‌رفت. به‌گفته او توجه به باغات تهران یک ضرورت برای شهر تهران محسوب می‌شود. در این شرایط مدیریت شهر باید تمامی تمهیدات را برای حفاظت از باغات تهران اندیشیده و بر اساس قوانین بالادستی اقدامات مورد نظر انجام شود. برای مثال بر اساس قوانین بالادستی به‌دلیل آلودگی هوا و مسائل زیست‌محیطی در تهران باید به باغات کشور اهمیت داد. این عضو شورای شهر تهران تاکید می‌کند: هدف از لغو این مصوبه از سوی مدیریت شهر بهبود زندگی در شهر تهران است، چون بر اساس این مصوبه هجمه‌ای به باغات تهران کشور وارد شده که در طول تاریخ این کلانشهر بی‌سابقه بوده است. به‌گفته او با بررسی تاریخچه ایران باید گفت که پایتخت ایران از دیرباز به شهری با باغات متعدد و زیبا مشهور بوده، اما هم‌اکنون این باغات به ساختمان‌های بزرگ و سکونتگاه تبدیل شده است. با این تفاسیر دیگر از باغات زیبای پایتخت و تولید‌کننده اکسیژن خبری نیست. خلیل آبادی در پاسخ به این سوال که مدیریت شهری برای جبران خسارت ناشی از، از بین رفتن باغات تهران چه برنامه‌ای در دست دارد، می‌افزاید:‌ توسعه فضای سبز در دستور کار مدیریت شهری است. همچنین از دیگر تمهیدات تبدیل فضای غیرسبز به فضای سبز است. همچنین پهنه‌های جی هم مورد مراقبت قرار می‌گیرد. در این اقدام باید شهرداران مناطق، سازمان بوستان‌ها و فضای سبز از فضای سبز مراقبت کنند. به‌گفته او در این راستا باید مردم هم باغات را به‌عنوان شش‌های خود دانسته و با چشمان تیزبین از آنها حفاظت کنند. در این وضعیت از مردم خواستاریم که با مشاهده هرگونه بی‌قانونی و آسیب به درختان مسائل را به مدیران شهری گزارش داده تا در اولین فرصت به آن رسیدگی شود. این عضو شورای شهر تهران در پاسخ به این سوال که باغات تهران به‌دلیل اقدامات غیرکارشناسانه مدیران شهری قبل مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند، آیا می‌توان این مساله را در محافل قضائی مطرح کرد و مورد رسیدگی قرار داد، تاکید می‌کند: با توجه به اینکه این مساله مصوبه بوده بعید است که بتوان در محافل قضائی آن را مطرح کرد، اما در گذشته برخی از شهرداری‌ها از این مصوبه عبور کرده و به‌نحوی اجرا کردند که این مصوبه از اهدافش فاصله گرفت. باید دانست که اگر مصوبه برج - باغ نیز بر اساس مصوبه اجرا می‌شد، هم‌اکنون وضعیت باغات تهران به این شکل نبود. این عضو شورای شهر تهران درباره نظارت‌ها و حساسیت‌های مدیریت شهری برای صیانت باغات شهر تهران تاکید می‌کند: تمامی باغات و درختان شهر تهران باید شناسایی و شماره‌گذاری شوند. از سوی دیگر باید راهکارهایی ایجاد شود تا دیگر صاحبان باغات به تخریب باغات برای دستیابی به منافع بیشتر تحریک نشوند. برای مثال می‌توان با تغییرکاربری‌های متناسب با باغ اجازه فعالیت‌هایی را به صاحبان باغ داد تا بتوان از باغات محافظت کرد. سیاست‌های اعمال شده در این زمینه تاکنون متعادل نبوده است. برای مثال در برهه زمانی بخشنامه‌ای تصویب شد و تمامی باغات از بین رفت. از سوی دیگر اگر باغی مقرون به صرفه نیست، اجازه کاربری متناسب با فضای سبز برای بهره‌برداری بیشتر به فرد داده نمی‌شود تا صاحبان آن تحریک به خشک کردن باغ شوند. در این شرایط باید مالکان باغات در فضای سبز و هم مردم، شهرداری و شورا و دستگاه‌های قضائی و انتظامی و بازرسی‌ها به تنفسگاه‌های پایتخت توجه ویژه کنند.آرمان

نود و هفت درصد کشور گرفتار خشکسالی

نگین باقری: باران یا برف که می‌بارد،‌هزار و یک مشکل پیش می‌آید؛ آب گرفتگی معابر، وقوع سیل، راهبندان، ماندن خودرو‌ها در جاده‌ها و ... . با این همه این بارش‌ها ما را خوشحال می‌کنند. مشکلاتی نظیر راهبندان و آب گرفتگی و حتی سیل و در راه ماندگی را می‌توان حل کرد، اما کم آبی را نه. فقط شاید درست مصرف کردن ما را از بحران عبور دهد، چرا که بررسی‌ها نشان می‌دهد خشکسالی از آنچه تصور می‌کنیم به ما نزدیک‌تر است؛ ۹۷‌درصد کشور گرفتار خشکسالی است. روز گذشته رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی با دادن این هشدار عنوان کرد: اقلیم خشک و نیمه خشک ایران را باید بپذیریم و به جای مبارزه با این شرایط با آن سازگاری پیشه کنیم.

امان از خشکسالی‌های پی در پی و کم‌آبی‌هایی که به جان ایران افتاده‌اند. آنچنان که تشنگی از سر و روی محیط‌زیست می‌بارد و کسی هم به فکر راه چاره نیست. گرچه هر از گاهی راهکاری به میان می‌آید، اما باید گفت که از حرف تا عمل فاصله بسیار است و باید تا رسیدن به شرایط مطلوب از تجارب ارزنده کشورهای دیگر استفاده کنیم. این در حالی است که امسال هم معجزه‌ای به خود ندیدیم تا بارش ویژه‌ای را پشت سر بگذاریم. در واقع وضعیت بارش به‌ویژه در کلانشهر تهران به‌گونه‌ای نبود که دلمان خوش باشد تا حداقل وضعیت آبی کمی بهبود یابد. بنابراین باید همچنان با وضعیت کم آبی و خشکسالی دست و پنجه نرم کنیم تا بلکه متولیان امر کمر همت بسته و تدابیر موثری را اتخاذ کنند. گرچه همواره برای مقابله با خشکسالی و بی‌‌‌آبی از مردم خواسته شده که در مصرف آب صرفه‌جویی کنند، اما می‌دانیم که بخش اعظمی از آب در مصارف کشاورزی هدر می‌‌رود. بنابراین باید به فکر راه چاره باشیم تا از این وضعیت رهایی یابیم. با این اوصاف باید گفت که خشکسالی یا دوره امتداد خشکی می‌تواند از چند ماه تا چند سال باشد. به‌طور کلی، دوره کم‌ آبی دوره ممتدی است که طی آن یک منطقه با کمبود در منابع و ذخیره آبی مواجه است. خشکسالی می‌تواند عدم توازن در میزان آب و در نتیجه آن کمبود آب، نابودی گیاهان، کم شدن شدت جریان آب و کاهش عمق آب‌های سطحی و خاک مرطوب را به‌دنبال داشته باشد. بنابراین معضل خشکسالی به‌عنوان یک معضل محیط‌زیستی تبعاتی به‌دنبال دارد که باید به مقابله با آن بپرداریم.

هشدار خشکسالی

رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی از وقوع خشکسالی در ۹۷‌درصد مساحت کشور خبر داد و گفت که اقلیم خشک و نیمه خشک ایران را باید بپذیریم و به جای مبارزه با این شرایط با آن سازگاری پیشه کنیم. شاهرخ فاتح اظهار کرد: طبیعی است که در چنین وضعیتی باید به جای مقابله یا مبارزه با این شرایط مسیر سازگاری با اقلیم را در پیش‌ بگیریم. او تصریح کرد: کم‌بارشی و افزایش دما عواملی طبیعی هستند که منجر به خشکسالی می‌شوند. تقریبا امکان مبارزه با این شرایط وجود ندارد، اما می‌توان با مدیریت فعالیت‌های انسانی در حوزه‌های کشاورزی و صنعت و کاهش مصرف آب از تشدید، تداوم و توسعه خشکسالی کشور جلوگیری کرد. او تاکید کرد: تنها از طریق ساماندهی فعالیت‌ها و توسعه است که می‌توانیم خطرات و آسیب‌های ناشی از خشکسالی را به حداقل برسانیم و برای دستیابی به این هدف لازم است برنامه‌های توسعه‌ای کشور را مطابق با اقلیم سرزمینمان تنظیم و اجرا کنیم. او با اشاره به آخرین وضعیت خشکسالی کشور اظهار کرد: خشکسالی همه مناطق کشور را در برگرفته و بر اساس شاخص‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت پهنه‌های وسیعی از کشور با درجات مختلف خشکسالی اعم از خفیف تا بسیار شدید مواجه است. او همچنین به مساحت تحت تاثیر خشکسالی اشاره و عنوان کرد: بر اساس شاخص کوتاه‌مدت ۹۹‌درصد مساحت کشور درگیر خشکسالی کوتاه‌مدت است. از این رقم هفت‌درصد خشکسالی خفیف، ۳۱‌درصد خشکسالی متوسط ، ۴۲‌درصد خشکسالی شدید و ۱۹‌درصد خشکسالی بسیار شدید دارند. به گزارش ایسنا، فاتح عنوان کرد: در مقیاس بلندمدت هشت‌درصد مساحت کشور دچار خشکسالی خفیف، ۳۰‌درصد خشکسالی متوسط، ۴۷‌درصد خشکسالی شدید و ۱۰‌درصد مساحت کشور با خشکسالی بسیار شدید مواجه هستند.

با صرفه‌جویی مشکل حل نمی‌شود

برخی مسائل مربوط به آب ایران جنبه تزئینی دارد. یک سری دست ساز است و یک‌سری عدم مدیریت را به‌همراه دارد. جنبه طبیعی موقعیت جغرافیایی ایران است که در یک منطقه خشک و نیمه خشک قرار گرفته است. از نظر جغرافیایی ما در منطقه‌ای قرار گرفته ایم که یک سوم آب جهان را دریافت می‌کند، یعنی جهان به‌طور معدل 850 میلی متر در سال و ما به‌طور معدل 250 میلی متر در سال یعنی کمتر از یک سوم. این موقعیت جغرافیایی را نمی‌توان کاری کرد. مساله دیگر مساله گرمایش زمین است که به دست بشر است و باعث شده آب خلیج فارس دو درجه گرم تر شود و در ایران و کشورهای مشابه کمتر باران ببارد. از طرفی آبی هم که به دست می‌آوریم، به‌علت تبخیر از دست می‌دهیم. اینها را اسماعیل کهرم، کارشناس محیط‌زیست به آرمان می‌گوید. به‌گفته او این گرمایش جهانی است که جهان روی آن کار می‌کند و می‌گوید که سوخت‌های فسیلی را نسوزانیم و از انرژی‌های نو مثل خورشید، آب، زمین، باد، و امواج به جای نفت، گازوئیل و بنزین استفاده کنیم. او ادامه می‌دهد: این در حالی است که جهان یک برنامه دارد برای اینکه نگذارد تا آخر قرن فعلی زمین بیش از چهار درجه گرم شود، وگرنه فاجعه به بار خواهد آمد. کهرم عنوان می‌کند: سومین مساله مدیریت ما ایرانی هاست. ما تاکنون با آبی که داشتیم چگونه برخورد کرده‌ایم؟ ما 420‌میلیارد مترمکعب آب در ایران دریافت می‌کنیم که اصلا کم نیست و بسیار هم عالی است. از این مقدار یک چهارم یعنی 120‌میلیارد متر مکعب در دست ما قرار می‌گیرد و بقیه در کویر، داخل دریا یا جاهایی که از دسترس ما خارج است، می‌ریزد. این کارشناس محیط‌زیست اظهار می‌کند: ما اخیرا فهمیدیم که از این یک چهارم یا 120 متر مکعب که در ایران داریم، تبخیر می‌شود. او می‌گوید: آب وقتی در رودخانه است تبخیرش کم است، ولی وقتی پشت سد و در مجاروت هوای گرم قرار می‌گیرد، تبخیرش زیاد می‌شود. حال ما از این 30‌میلیارد مترمکعب آبی که در دسترس داریم چه استفاده‌ای می‌کنیم؟ حدود 91‌درصد در کشاورزی، حدود پنج‌درصد در صنعت و حدود سه‌درصد برای آب شرب استفاده می‌شود. کهرم می‌افزاید: ما اگر کل سه‌درصد آب شرب را هم صرفه جویی کنیم، تاثیری ندارد. اینها را دولت به مردم نمی‌گوید. این کارشناس محیط‌زیست بیان می‌کند: من نمی‌گویم آب شرب را هدر دهیم، این آب تصفیه شده است و ارزش دارد. در واقع برای تولید و تصفیه‌اش پول خرج شده است و نباید از بین برود، اما صرفه جویی این سه‌درصد دردی را از ما دوا نمی‌کند. او خاطرنشان می‌کند: وقتی ما می‌توانیم تاثیرگذار باشیم که آب کشاورزی را صرفه جویی کنیم. بنابراین بهتر است برای مقابله با خشکسالی و کم آبی در این راستا گام برداریم.آرمان

تحليلی بر ريشه‌های تاريخی و تاثيرگذاری اقليم خشك و بيابانی بر مدرن شدن ايران

فاصله توسعه ناپذيری تاآستانه توسعه‌پذيری

مساله آب يكي از چالش‌هاي پيش روي ايران و كشورهاي خاورميانه است و اين در حالي است كه حل اين مساله نيازمند توجه به ابعاد مختلف در كشور دارد. ريشه‌يابي براي جبران ضعف‌ها و چرايي توسعه‌نيافتگي موجب شده مطلبي كه پيش روي داريد تلخ باشد. احمد آل‌ياسين يكي از 110 كارشناس و فعال حوزه آب است كه تابستان گذشته با امضاي نامه‌اي از رييس‌جمهور خواستار نام‌گذاري دهه پيش رو به نام دهه ملي آب و يافتن راه‌حل ويژه براي مديريت منابع آب كشور شدند. آنچه در ادامه مي‌خوانيد بررسي موانعي است كه سبب شده جامعه ما نتواند براي يكي از چالش‌هاي پيش‌روي خود راه‌حل موثر داشته باشد.

احمد آل ياسين*

وجود ابر بحران‌هاي گوناگون و مشكلات انباشته كشوركه بخشي از آن در جدول صد مساله گزارش آينده‌پژوهي 1396 آينده بان نهاد استراتژيك رييس‌جمهور آمده و همه روزه نيز از سوي مسوولان نظام و صاحبنظران در رسانه‌ها بازتاب دارد، حل اين ابربحران‌ها را پيچيده كرده است و ناگزير بايد راه يا راه‌هاي چاره جديد يافت.

پيشينه توسعه

صرف‌نظر از حركت‌هاي توسعه‌گرايانه عباس ميرزا قاجار، قائم مقام فراهاني، امير كبير، ميرزا يوسف مستشارالدوله و ديگران، 110 سال از انقلاب مشروطيت، 90 سال از پيدايش ساختار اداري نوين و تاسيس دانشگاه تهران، 70 سال از ورود به عرصه برنامه‌ريزي و در پي آن تصويب ده برنامه ميان مدت توسعه كشور، 68 سال از نهضت آزادي خواهي و ملي شدن نفت، 11 سال از تصويب سند چشم‌انداز 20 ساله (1404-1384) مي‌گذرد و هنوز جامعه اندر خم يك كوچه است و از همان 110 سال پيش كه در آستانه مدرنيته يا تجدد قرار گرفت تا امروز، نتوانسته به سرگرداني و سر درگمي خود در انتخاب بين سنت و مدرنيته پايان داده و راه روشني براي حركت به جلو انتخاب كند.

از انقلاب مشروطيت به اين سو خبرگان و انديشوران رفته رفته با واژه‌هاي صلح، آزادي، دموكراسي و در 50 سال اخير با واژه‌هاي حقوق بشر، حقوق شهروندي و تفاوت جنسيتي و به طور كلي با ابعاد توسعه انساني و جامعه رفاه آشنا شدند. در دو دهه اخير از سوي نخبگان و كارشناسان در نقد دشواري‌ها و آسيب‌هاي اجتماعي و اقتصادي جامعه و راهيابي به سوي توسعه، كتاب‌ها و مقاله‌هاي بي‌شماري نگاشته شد، ميزگردها و همايش‌هاي متعددي برگزار و پژوهش‌هاي بسياري انجام شد، اما هرگز به هيچ يك از آنها از سوي اركان حكومت بازتاب ونگراني نشان داده نشد.

در كشورهاي توسعه‌يافته، توسعه تصادفي و اتفاقي رخ نداده. توسعه در سايه عقلانيت وخرد رهبران پويا، انديشور وبرخوردار از عدالت و انصاف پديد آمده و پايدارشده. توسعه يك پروژه نيست كه طي برنامه زماني در مدت محدودي به انجام برسد. نشاط وشادابي، رفاه ورضايت جامعه، مفهومي چند وجهي و در عين حال قابل تعريف و سنجش است. مولفه‌هاي كيفيت زندگي بر اساس ارزش‌هاي فردي و اجتماعي و ملي تعريف مي‌شود. نيكبودي يا زندگي انساني متوازن، تنها در بستري كه شأن و كرامت انسان به گونه عادلانه و دور از نابرابري‌ها رعايت شده باشد، معنا و مفهوم پيدا مي‌كند و سبب شكل‌گيري سرمايه اجتماعي و نهادهاي مدني مي‌شود. در كشورهاي توسعه‌يافته، سرمايه اجتماعي بارور و نهادهاي مدني مقتدر هستند كه سبب كاربري و بهره‌وري مطلوب از سرمايه‌هاي انساني و اقتصادي شده و مانع اتلاف بي‌رويه سرمايه‌هاي ملي و منابع كشور مي‌شوند. توسعه فرايند پيچيده‌اي است كه در دو حوزه مادي و معنوي و زير مجموعه آنها به صورت موزون در چارچوب چشم‌انداز و سياستگذاري درازمدت درون مرزي و برون مرزي پديد مي‌آيد. در اين فرايند دولت نقش ارشادي و سياستگذاري توسعه را با مشورت و مشاركت نهادهاي مدني و بخش خصوصي مقتدرعهده‌دار شده و ماهيت توسعه با همياري بنگاه‌هاي اقتصادي و نهادهاي مدني و حمايت دولت تحقق مي‌پذيرد.

فرايند تحولات چشم گير 5 كشور فقيري كه از ايران بسيار عقب مانده‌تر بودند و امروز ايران به سبب كم‌كاري از آنها بسيار عقب مانده‌تر است، نمونه بارزي از مديريت خردورزانه در اين كشورهاست:

موفقيت‌هاي توسعه در تايوان مرهون عوامل متعددي است مانند آموزش و توسعه سرمايه انساني، استفاده از انديشه‌ها و مهارت‌هاي خارج از كشور، توسعه زيرساخت‌ها، سياست‌گذاري صنعتي، تشويق جامعه و بازار به توليد ثروت و نه مطالبه سهم از ثروت موجود كشور، امنيت حقوق مالكيت، تاكيد بر آموزش و توليد محصولات با فناوري بالادر بخش‌هاي متعدد از جمله كامپيوتر، نرم‌افزار، بيوتكنولوژي، توسعه مالي و صادرات محصولات پيچيده.

سنگاپور با 720 كيلومتر مربع مساحت به اندازه جزيره قشم و 6/5 ميليون جمعيت، داراي درآمد سرانه يازده برابر ايران است. لى‌كوان‌يو معمار بزرگ توسعه سنگاپور و پدر ملت، توانست سنگاپور فقير، بي‌هويت و مستعمره انگليس را در پي انديشه سالم و درست توسعه به يكي از پيشرفته‌ترين اقتصادهاي جهان تبديل كند. در نخستين سند برنامه، توسعه سرمايه ‌انسانى، تداوم توسعه و افزايش سطح زندگى مردم، و در دومين سند برنامه، علم و تكنولوژى، تحقيق و توسعه طى يك بازه زمانى ۳۰ ساله تعيين شده بود.

در چين تنگ شيائوپنگ رهبر حزب كمونيست از آغاز سال ۱۹۷۹ سياست‌هاي اصلاحات و درهاي باز را مطرح و به اجرا گذارد وچين به دستاوردهاي تازه و جذابي در زمينه توسعه اقتصادي و اجتماعي دست يافت و سيماي كشور دستخوش تغييرات تكان‌دهنده شد.

اقتصاد موفق كره جنوبي الگويي مناسبي براي بسياري كشورهاي در حال توسعه ‌است. كره جنوبي اكنون داراي اقتصاد توسعه‌يافته چندين هزار ميليارد دلاري است. اين كشور از سوي بانك جهاني و صندوق بين‌المللي پول به عنوان سيزدهمين اقتصاد نيرومند دنيا و چهارمين اقتصاد بزرگ آسيا رتبه‌بندي شده است.

ماهاتير محمد، معمار نابغه توسعه مالزي با شعار دولت حمايتگر سازنده از مخالفان ملي كردن صنايع بود و اجازه داد تا صنايع مادر همانند فرودگاه‌ها، شركت‌هاي عمراني عظيم دولتي، خطوط هوايي، شركت‌هاي آب و برق و بسياري از شركت‌هاي كوچك دولتي خصوصي شوند. وي در سال 2005 در ايران، گفته بود ايران يكي از پيشگامان تمدن بوده است كه مالزي در مقايسه با آن هيچ است، اما ما توانستيم بسيار سريع پيشرفت كنيم.

توسعه‌ناپذيري ايران

در شرايط كنوني، برابر شاخص‌هاي جهاني توسعه و نشانه‌هاي ميداني آنها در جامعه، ايران توسعه‌ناپذير ارزيابي مي‌شود و تا آستانه يا تا دروازه توسعه نيز فاصله زيادي دارد، زيرا نبود تفكر واقع‌گرا، انديشه توسعه، بستر توسعه، ابزار توسعه و الزامات توسعه، توسعه‌پذيري را غير ممكن كرده است. هنوز مفهوم و معناي توسعه از محدوده كارشناسي و نوانديشي فراتر نرفته و ساز و كاري در كشور فراهم نيامده تا مفهوم و معناي توسعه و ثمرات آن در دل سياست‌گذاران نشسته و دل در گروي توسعه كشور داشته باشند. حتي اين مفهوم هنوز اجتماعي نشده و از سوي ديگر تخصص‌ها و دانشگاهيان نيز به جز عده كم شماري درك نشده. خروج فله‌اي دانش‌آموخته‌هاي دانشگاهي با مدرك كارشناسي ارشد و دكترا و بدون آشنايي با حوزه توسعه، مصداق اين ادعاست. دانشگاه‌ها هنوز نتوانسته‌اند جز صدورمدارك تحصيلي معمولي، انسان توسعه گرا، وظيفه شناس و مسووليت پذير متفكر و سنجشگر پرورش دهند.

مديريت فرد محور، پنهان كار، سليقه‌اي و گزينشي در دامن بوروكراسي دست و پاگير و ناكارآمد سبب شده تا انديشه و قواعد توسعه، چشم‌انداز آينده، ثمرات و مزاياي آن در كشور اجتماعي و همگاني نشود. حاصل اين شيوه مديريت، جامعه اندوهگين رو به زوال و فرسودگي، نااميد، دردمند و حق باخته‌اي است كه بطور طبيعي نمي‌تواند توسعه پذير باشد. در چنين محيطي جاي تفكر علمي، واقع گرا و تفكر مستدل و مستند خالي است و به تبع آن فرهنگ سنجشگري، پرسشگري، كنجكاوي و شك نيز، پديدار نمي‌شود. درتمامي كشور، از كلانشهرها تا روستاهاي دورافتاده، رويا و آرزوي توسعه موج مي‌زند، اما اين آرزو و رويا هنوز شكل نگرفته و داراي ساختار مناسب نشده است. بر خبرگان علوم سياسي، انساني، جامعه‌شناسي و خبرگان توسعه است تا براي هدايت جامعه و راهيابي به سوي توسعه، ضعف‌ها و قوت‌هاي جامعه را بيان و با همگاني كردن اين دانايي سرنوشت ساز، دولتمردان و مسوولان را نيز بامفاهيم و ثمرات توسعه آشنا سازند. كشور با انواع ابرچالش‌ها و بحران‌هاي گوناگون زيست محيطي، اقتصادي، رفاهي، قانون‌گريزي، فساد نهادينه مالي و اداري، رانت خواري، قاچاق، تحريكات خارجي، تشديد آسيب‌هاي اجتماعي و نظاير آنها روبرو ست، كه به آساني مي‌توان نشانه‌هاي فرسايش و زوال اجتماعي را در سيماي عبوس، افسرده، اندوهگين ونااميد مردم مستاصل و درمانده، ناشي از نبود انديشه توسعه مشاهده كرد.

ضعف و ناتواني در تنظيم مسائل كشور و مهار ابر چالش‌ها، بي‌كفايتي و ناتواني در مبارزه با فساد نهادينه مالي و اداري، بي‌نقشي خبرگان و سرمايه‌هاي ملي و اجتماعي، نهادهاي مدني و بخش خصوصي در ساختار مديريت كشور و نقض سازمان يافته حقوق ملت، جامعه را سرگردان، ملتهب و باردار بي‌قراري و نارضايتي ژرف كرده است.

الزامات حكمراني خوب

از دهه 1990 اصول يا پايه‌هاي حكمراني خوب از سوي موسسات معتبر جهاني از جمله سازمان ملل، بانك جهاني و ديگران به شيوه‌هاي مشابهي تعريف شده است. سازمان ملل پنج محوربراي حكمراني خوب تعريف كرده است:

1- مشروعيت و حق اظهارنظر كليه مردم در امور كشوراز طريق نهادهاي مدني و نمايندگان

2- هدايت ونگرش راهبردي رهبران جامعه و مديران كشور با انديشه بلندمدت توسعه فراگير كشور

3- عملكرد، پاسخگويي و گزارش شفاف عملكرد موسسات و فرايندها از چگونگي مصرف منابع براي رفع نيازهاي جامعه

4- مسووليت‌پذيري مديران دولتي، خصوصي و نهادهاي مدني در برابر جامعه همراه با شفافيت جريان آزاد اطلاعات با امكان نظارت بر عملكردها

5- انصاف و برابري كامل زنان و مردان در برخورداري از حقوق شهروندي

بانك جهاني نيز در همان چارچوب با بيان متفاوتي و تاييد همان مفاهيم شش اصل براي حكمراني خوب توصيه كرده است:

1- آزادي بيان و پاسخگويي

2- پايداري و ثبات سياسي

3- كارايي و كارآمدي دولت

4- كفايت قوانين ومقررات مصوب

5- پايبندي قانون و قانونمندي

6- درك و كنترل فساد

اندوهبار است كه هيچ يك از اصول حكمراني پذيرفته شده جهاني در مديريت كشور به‌كار نيامده و بجاي آنها از شيوه‌هاي غير دمكراتيك، فرد محور و گزينشي استفاده شده كه آثار سوء آنها سال‌هاست سبب انباشت رنج وملال، افسردگي، نا اميدي و مهاجرت مردم شده و نسل‌هاي آينده هم گرفتار عواقب نا خواسته آن خواهند بود. مشكل جامعه امروز ايران درعدم دستيابي به جايگاه برحق توسعه در جهان و عقب ماندگي چشم گير از آنهايي كه از ايران عقب مانده‌تر بودند و بعدا پيش افتادند، در نبود مولفه‌هاي حكمراني خوب است كه مصاديق آن به شكل نبود چشم‌انداز توسعه، بيكاري دانش‌آموخته‌ها، نارضايتي ژرف مردم، تعميق شكاف نابرابري‌ها ديده مي‌شود. جدول زير گواه ديگري است بر توسعه ناپذيري ناشي از عدم حكمراني خوب و رعايت الزامات آن كه رتبه پايين ايران در انتهاي جداول رتبه‌بندي سال 2017 را در 11 شاخص منتخب در بين كشورهاي مورد بررسي نشان مي‌دهد. اگر در بسياري شاخص‌هاي رتبه‌بندي ايران در انتهاي جداول جاي گرفته، ولي در دو شاخص پول شويي و فلاكت در صدر جداول وجزء بدترين‌ها ارزيابي شده است. اصول حكمراني خوب تنها در فضاي مردم سالار و از طريق مديريت سيستميك با حضور فعال نهادهاي مدني، مشاركت مردم و بخش خصوصي قدرتمند، مي‌تواند كارايي و كارآمدي خود را عرضه كند. در حكمراني متكي به مديريت سيستم‌ها، دولت الكترونيك سبب دقت و درستي پاسخگويي، شفافيت، قانونمدي، اثرگذاري، ظرفيت‌سازي، بهره وري، رضايت و اجتناب از پنهان كاري، فساد، تقلب، زد وبند، سرگرداني و... مي‌شود. اعتماد‌سازي در جامعه، جلب سرمايه مادي، بهبود رشد اقتصادي، كاهش نابرابري، افزايش عدالت اجتماعي، ترقي كيفيت خدمات رساني، تقويت سرمايه اجتماعي، فعال شدن نهادهاي مدني و بخش خصوصي رقابتي، پرورش عناصر توسعه‌گرا و مشاركت نخبگان و دانشگاهيان در امور جامعه و در مجموع بهبود شاخص‌هاي جهاني توسعه و نظاير آنها از ديگر مزاياي حكمراني خوب و مديريت سيستم‌هاست.

فرهنگ سياسي، اجتماعي زيربناي توسعه

مرورعملكرد 39 ساله نشان مي‌دهد حكمراني كشور وارث فرهنگ سياسي، اجتماعي و ديوانسالاري تاريخي است. از اين روي با درك شرايط سياسي اجتماعي- اقتصادي دوره‌هاي تاريخي، مي‌توان به ريشه‌هاي عقب ماندگي پي برد. و با آسيب‌شناسي آنها در پي چاره برآمد.، اگر چه بسيار دير است.

زنده‌ياد عبدالحسين زرين‌كوب تحليل جالبي از تاريخ دارد: تاريخ يك سلسله رويدادهاي بهم پيوسته و در هم پيچيده است كه حكومت و آنچه قدرت سياسي نام دارد فقط نيمه ظاهري آن است و تمام آن را شامل نمي‌شود. نيمه پنهان و مهم تاريخ، حوزه فرهنگ، زندگي اجتماعي- اقتصادي، آداب و اخلاق جامعه است. به همين لحاظ رويدادهاي تاريخي در نيمه ظاهري خود از تعامل با عناصر نيمه پنهان هرگز جدا نمي‌شوند.

از اين رو در كجا مي‌توان ريشه استبداد، ديوان سالاري (بوروكراسي منحط) و بي‌اخلاقي‌ها كه سبب كندي روند توسعه فرهنگي-اجتماعي- اقتصادي كشور شده است را جست‌وجو كرد ؟

٭ در سراسر تاريخ طولاني سلطه اقتدارگرايي، استبداد و بي‌عدالتي، همراه با تاخت و تاز سبعانه مهاجمان و جنگ‌هاي فرساينده از يك سو، بي‌ثباتي‌ها، نا امني‌ها و جنگ‌هاي داخلي از سوي ديگر؟ يا

٭در چگونگي مناسبات سياسي، اقتصادي و اجتماعي ادوار گذشته با بافت اجتماعي اسكان يافته در كنار ساختار قبيله‌اي و ايلات كوچنده سرزمين وسيع، باير با اقليم خشك و نيمه خشك ؟ و يا

٭در تركيبي از موارد بالا، يا در جاي ديگر؟

از يكهزار و چهارصد سال بعد از دوران جهانداري ايرانيان، حدود 1000 سال تا پايان حكومت ايل قاجار، ايران با وحشت و نا آرامي، جنگ و خونريزي، تهي دستي و شوربختي زير ستم حكومت‌هاي خودكامه، جبار و اقتدارگراي قبايل صحرانورد و ايلات و عشاير مستبد پايداري كرد.

چاره

براي مدني كردن جامعه و آگاه‌سازي لايه‌هاي پايين‌تر جامعه با حقوق انساني و اجتماعي خود از يك سو، محدود كردن دولت به وظايف حكمراني خوب، از دگر سو، حضور و تعامل نزديك كنشگران نهادهاي مدني، انجمن‌هاي صنفي، علمي، تخصصي، دانشگاهي و بخش خصوصي به شكل ميانجي براي همكاري وچانه‌زني با دولت توسعه‌گرا الزامي است تا با القاي حكمراني خوب و مزاياي آن، توسعه رفته رفته تحقق پذيرشود. رستاخيز تغيير مي‌تواند با بازنگري ساختار حاكميت براي حركت به سوي حكمراني خوب و توسعه با محورهاي زير شروع شود: تغيير ساختار و حذف بسياري از نهادها و سازمان‌هاي هزينه خوار غير مفيد. كوچك شدن دولت فربه پهن پيكر پر هزينه ، حذف انحصارات دولتي، بازنگري قوانين و اجراي عدالت ، اجراي شفافيت در كليه كارها، پاسخگويي ، تقويت و تكثيرنهادهاي مدني ، تقويت بخش خصوصي رقابتي. ما پيمودن اين راه سخت و ناهموار و پر دست انداز آسان نيست و اين سختي راه نشان ار فاصله ايران تا دروازه توسعه دارد كه به همت عقلانيت و خرد مردمان سخت كوش اين سرزمين با ترويج واقع گرايي و انديشه توسعه همراه بهبود فرهنگ سياسي و اجتماعي براي پشت سرگذاردن توسعه ناپذيري و حركت به سوي استانه توسعه پيمودني است. دولت كوچك و كارآمد و كم‌هزينه با تدوين برنامه‌هاي ارشادي به سياست‌گذاري‌هاي درازمدت داخلي و خارجي مي‌پردازد، نهادهاي مدني و بخش خصوصي براي ايفاي نقش مياني وچانه‌زني بين دولت و مردم توانمندي لازم را به دست مي‌آورند، دانشگاه‌ها بجاي توليد انبوه مدارك تحصيلي كم‌اثر، به پرورش انسان‌هاي توسعه‌گرا، كنجكاو و متفكر پرداخته و پژوهش‌هاي تخصصي را به ميان مردم، نهادهاي مدني و بخش خصوص برده و براي مسائل اساسي جامعه راه‌حل‌هاي مناسب پيشنهاد مي‌كنند. خبر خوش فرمان رهبري در مورد خروج سپاه و ارتش از عرصه اقتصادي مي‌تواند آغازگر اين رستاخيز براي تغيير باشد.اعتماد

*مدير عامل سازمان آب و برق خوزستان پيش از انقلاب و نويسنده كتاب تاريخچه برنامه‌ريزي توسعه در ايران

 

تا‌ سال ۲۰۵۰ میزان پلاستیک درون اقیانوس‌ها از ماهیان بیشتر خواهد شد

پلاستیک بخوریم یا ماهی؟

در 50‌ سال گذشته میزان استفاده از پلاستیک 20 برابر بیشتر شده است 6 درصد از نفت جهان برای تولید محصولات پلاستیکی مصرف می‌شود

فرهاد مرتاض:  توده‌های زباله‌ای شناور همچون وصله‌های بزرگی در اقیانوس آرام جابه‌جا می‌شوند. آنها از ساحل‌های شهری تا جزیره‌های دورافتاده با امواج اقیانوس‌ها بالا و پایین شده و مسافت بسیار زیادی را پیموده‌اند تا ناخواسته دوباره به آن سواحل بازگردند. تحقیقات نشان می‌دهد این پلاستیک‌های سرگردان در معده بیش از نیمی از لاک‌پشت‌های دریایی و تقریبا در معده همه مرغ‌های دریایی وجود دارند. اگر این پلاستیک‌ها را در سراسر سواحل دنیا جمع‌آوری کنیم با کل آنها می‌توان در تمام سواحل دنیا یک دیوار خیالی پلاستیکی حایل میان خودمان و دریا بسازیم.
از طرفی این میزان پلاستیک با مقداری که سازمان جهانی اقتصاد معتقد است تا میانه قرن جاری در اقیانوس‌ها شناور است، قابل مقایسه است. بنابر گزارش سازمان‌های مردم‌نهاد اگر ما به همین منوال کنونی پلاستیک تولید کنیم و راهکار مناسبی برای بازیافت نداشته باشیم تا‌ سال 2050 وزن پلاستیک‌های اقیانوس‌ها از وزن ماهی‌های دنیا پیشی خواهد گرفت. براساس این گزارش در 50‌سال گذشته میزان استفاده از پلاستیک‌ها 20 برابر شده است. پیش‌بینی می‌شود این میزان تا 20‌سال آینده هم دو برابر شود. همچنین تا‌ سال 2050 میزان پلاستیک‌های تولیدی نسبت به ‌سال 2014 سه برابر خواهد شد.
بر این اساس، انسان‌ها برای اطمینان از بازیافت یا خلاصی از زباله‌های محصولات پلاستیکی راه را به کلی اشتباه رفته‌اند. در حدود یک‌سوم از زباله‌های محصولات پلاستیکی در فرآیند جمع‌آوری نادیده گرفته می‌شوند که سرانجام‌شان جایی جز امواج دریاها یا معده مرغ‌های دریایی نیست. این میزان حدود 8‌میلیون‌تن در هر ‌سال است یا آن‌گونه که جنا جمبک از دانشگاه جورجیا به‌تازگی در واشینگتن‌پست نوشته به اندازه 15 گونی پر از پلاستیک در هر متر از سواحل دنیا.
این گزارش درست یک روز قبل از برگزاری پر زرق‌وبرق اجلاس جهانی اقتصاد منتشر شد. همایش امسال اقتصاد در دائوس سوییس با تاکید خاص به آنچه WTF (انقلاب صنعتی چهارم) می‌خواند، گشایش یافت. آنها اهداف انقلاب صنعت چهارم را پیشرفت در عرصه فناوری‌های پیچیده مثل ربات‌ها و تأثیر آن در افزایش شکاف میان ثروتمندان و فقرای جهان تعریف می‌کنند.
اما موقعیت پلاستیک‌ها (صنعتی نه‌چندان پیچیده که نزدیک به یک قرن قدمت دارد) یک یادآوری هشداردهنده است بر این‌که ما هنوز نتوانسته‌ایم بسیاری از اثرات و عواقب انقلاب‌های قبلی صنعتی را مدیریت کنیم. براساس این گزارش، مقصد بیشتر از 70درصد تولیدات پلاستیکی جایی جز زمین‌ها یا راه‌های آبی دنیا یا مکان‌های عمومی نیست.
برای تولید محصولات پلاستیکی 6درصد از نفت جهان مصرف می‌شود (میزانی که تا ‌سال 2050 به 20درصد خواهد رسید) و همچنین یک‌درصد از بودجه کربن جهان صرف تولید این محصولات می‌شود (بودجه کربن حداکثر آلودگی‌ای که جهان می‌تواند تولید کند تا دمای کره‌زمین بیش از 2 درجه سلسیوس بالا نرود).
این گزارش می‌گوید 15درصد از بودجه کربن را تا ‌سال2050 صرف ساخت بطری‌های پلاستیکی نوشابه‌ها، کیسه‌های خرید پلاستیکی و مشابه آن خواهیم کرد.
صنایعی چون گردشگری، حمل‌ونقل و ماهیگیری زیان‌دیدگان اصلی ورود پلاستیک‌ها به آبراه‌های دنیا هستند که سالانه 13‌میلیارد دلار متضرر می‌شوند. همچنین این آلودگی پلاستیکی توازن زیست‌بوم دریایی را برهم می‌زند تا جایی که خطری جدی برای امنیت غذایی مردمانی است که به غذاهای دریایی وابسته هستند.
از طرفی دیگر، همه پلاستیک‌های داخل آب‌ها برای جانداران دریایی نیز خطرات جدی ایجاد می‌کنند.
اطلاعات این گزارش نتیجه بیش از 200 مصاحبه و مقاله از 180متخصص و پژوهشگر در همایش اقتصاد پلاستیک است. همزمان با انتشار این گزارش همچنین مجلهNature Communication یادآوری کرده که سازمان فائو (سازمان غذا و کشاورزی ملل متحد) به صورت بنیادی نقشه صیادی بی‌‌رویه را نادیده گرفته است. سرپرست‌های این پژوهش دانیال پائولی و دریک زلر از دانشگاه بریتیش کلمبیا هستند که به این مطالعه پروژه دریای اطراف ما نام نهاده‌اند و براساس آن صید ماهی در جهان میان سال‌های 1950 تا 2010 احتمالا 50درصد بیشتر از آنچه قبلا فرض می‌شده، انجام شده است. به این معنی که ضربه به ذخایر ماهی‌های دنیا بیش از آن است که قبلا تصور می‌کردیم. اما در هر دو مطالعه نشانه‌هایی از خوشبینی هم یافت می‌شود. پائولی و زلر به روزنامه واشینگتن‌پست گفته‌اند دست‌کم‌گرفتن میزان صید ماهی از طرف سازمان ملل نشان‌دهنده این واقعیت است که در تخمین تعداد ماهی‌ها هم دچار اشتباه بوده‌اند.
آنها معتقدند: اگر ما منابع ماهی دریاهای دنیا را بازسازی کنیم، بیشتر از آنچه قبلا فکر می‌کردیم می‌توانیم در این بازسازی موثر باشیم، به عبارت دیگر اقیانوس‌ها بیش از آنچه قبلا فکر می‌کردیم، می‌توانند غذای مارا فراهم کنند.
از طرف دیگر، گزارش جلسه جهانی اقتصاد چندان مثبت نیست، اما راه‌هایی را برای جمع‌آوری همه محصولات پلاستیکی که تولید و مصرف می‌کنیم، پیشنهاد می‌کند. کشورها می‌توانند قوانینی را اجرا کنند تا زباله‌هایی که جمع‌آوری می‌شوند، با بهره‌وری بیشتر بازیافت شده و همزمان با تولید دوباره، در بسته‌بندی‌های جدید به کار گرفته شوند، نتیجه آن تقویت زیرساخت‌هایی است که طی آن زباله‌های کمتری تولید و در نتیجه به دریاها وارد می‌شوند.

تلاش‌های دولت چین و شرکت علی‌بابا می‌تواند الگویی برای دنیای بدون پلاستیک باشد

 پکن تولید ضایعات پلاستیکی را متوقف خواهد کرد

چین به تنهایی مسئول یک‌چهارم ضایعات پلاستیکی شناور در اقیانوس‌های جهان است

چاندران نیر، بنیانگذار موسسه جهانی برای فرداست. این موسسه اتاق فکر آسیای‌شرقی در هنگ‌کنگ است. او در گزارشی برای واشینگتن‌‌پست از میزان تخریب پلاستیک و تلاش کشورهای غربی برای جلوگیری از تولید آن صحبت می‌کند. کتاب تازه او ایالت بازگشت‌پذیر در‌ سال‌جاری منتشر خواهد شد.
 1700 نفر از دانشمندان برجسته جهان که اکثر آنها برندگان جایزه نوبل در علوم بوده‌اند، در نوامبر 1992، مطالبه‌ای زیست‌محیطی را جمعا مطرح کرده‌اند. فشار فزاینده تخریب اقیانوس‌ها به حداکثر خود رسیده و این فشار در مناطق ساحلی که بالاترین میزان غذای دریایی دنیا را تامین می‌کنند، بیشتر است. هم‌اکنون میزان صید کلی درست روی مرز یا بالای حد مجاز حداکثری بازگشت‌پذیری منابع غذایی دریایی است. درحال حاضر، بسیاری از صیادان هم حتی نشانه‌هایی از ورشکستگی دارند. رودخانه‌ها در اثر فرسایش، میزان عظیمی از توده‌های خاک فرسوده را همراه با ضایعات شهری، صنعتی، کشاورزی و فضولات دامپروری (که بعضا سمی هستند) به دریاها روانه می‌کنند.
دهه‌ها پس از نخستین هشدارها به‌نظر می‌رسد جهان اکنون بیدار شده که مبتلا به یک بیماری لاعلاج دوران مدرن یعنی پلاستیک شده است.
طبق گمانه‌زنی سازمان ملل تا ‌سال 2050 مقدار پلاستیک‌های اقیانوس‌های جهان از میزان ماهی‌های آن بیشتر خواهد شد. جهان به نقطه‌ای رسیده است که زمین‌شناسان سنگ‌هایی در سواحل‌ هاوایی پیدا کرده‌اند که از پلاستیک ساخته شده‌اند: یک نوع جدیدی از سنگ که نام آن پلاستی گومریت است.
چهار ‌سال زندان یا 40هزار دلار جریمه برای پلاستیک
اما پلاستیک‌ها تنها برای اقیانوس‌ها مشکل‌آفرین نیستند. آنها زمین‌های‌مان را آلوده، سیستم فاضلاب و آبیاری را مختل و روستاها و مناطق بکر را از زباله پر می‌کنند، همچنین وقتی سوزانده می‌شوند، گازهای سمی سرطان‌زا در هوا منتشر می‌کنند. درحالی‌که بعضی از مواد پلاستیکی به مصارف سازنده و مفیدی می‌رسند، اما واقعیت این است که ما می‌توانیم به آسانی از مصرف بسیاری از آنها پرهیز کنیم.
 این نکته در ذهن تعدادی از رهبران جهان جرقه‌ای زده است. پکن تصمیم گرفت واردات ضایعات پلاستیکی را از ماه ژانویه (دی‌ماه) متوقف کند و این تصمیم مطمئنا تأثیر بسزایی در دیگر نقاط دنیا خواهد داشت، چراکه چین همیشه یکی از مهمترین خروجی‌های ضایعات بازیافتی بوده است. زمانی اتحادیه اروپا و بریتانیا هم سیاست‌های کنترلی خود را درباره پلاستیک و ضایعات پلاستیکی اعلام کرده‌اند. کشور کنیا از این هم فراتر رفته و اعلام کرده استفاده از کیسه‌های پلاستکی به‌طورکلی ممنوع است و در صورت تخطی از این قانون شهروندان کنیایی باید در انتظار چهار‌سال زندان یا 40هزار دلار جریمه باشند.
همچنین با این راهکارها، کشورهای توسعه‌یافته و ثروتمند هم باید در قبال آنچه خودشان سایت‌های جمع‌آوری زباله نام نهاده‌اند، مسئول باشند. همزمان با انتشار این اطلاعیه‌ها شرکت‌های غربی چندملیتی در اجلاس اخیر اقتصادی سالانه داووس تعهداتی دادند. در این نشست شرکت‌هایی چون آویان، مارس، پپسی، یونی لور، کوکاکولا و وال مارت متعهد شدند استفاده از پلاستیک را کاهش دهند.
حضور نداشتن شرکت‌های بزرگ تکنولوژی آمریکایی همچون آمازون و اپل در این لیست بیش از همیشه به چشم آمده است. سوال مهم این است که مدل کسب‌وکار خلاقانه شرکتی مثل آمازون اگر از آنها خواسته شود هزینه اتلاف پلاستیک و کاغذ برای بسته‌بندی هر محصول را محاسبه و در قمیت تمام‌شده منظور کنند تا چه اندازه و چه زمانی دوام خواهد آورد. اما موضوع فقط اتلاف کاغذ و پلاستیک در بسته‌بندی‌ها نیست، بلکه سرویس فرستادن و پس‌گرفتن مجانی دو روزه محصول به در خانه‌ها (روشی که شرکت‌های تجارت الکترونیک با آن مشتریان را راضی نگه می‌دارند) هم مطرح است.
این روش به این معنی است که دیدگاه این شرکت‌ها دیگر سیستم توزیع حداکثری نیست که نتیجه‌اش سودآوری مطلق مبتنی بر بهره‌وری بالا باشد (توضیح: مدیرعامل آمازون، جف بزوس، مالک روزنامه واشینگتن‌پست است).
اما ما قبلا هم این عبارت آشنا را شنیده‌ایم که از حرف تا عمل فاصله بسیار است. اقدامات محدود شرکت‌های بین‌المللی و  محلی در آسیا نگران‌کننده است، چراکه شرکت‌های آسیایی و مخصوصا چینی همچنان بزرگترین و جدی‌ترین مسببان معضل پلاستیک‌ها در جهان هستند. جمعیت این کشورها بسیار زیاد است و همچنین مدل کسب‌وکار توسعه به هر قیمت سرلوحه کار آنهاست. کشور چین به تنهایی مسئول یک‌چهارم ضایعات پلاستیکی شناور در اقیانوس‌های جهان است. تصمیمات سخت‌گیرانه دولت چین برای توقف ضایعات پلاستیکی می‌تواند تأثیرات مثبتی در زمین‌ها و اقیانوس‌های جهان داشته باشد و در این راه به جامعه جهانی ازخودراضی در میزان مصرف پلاستیک تکانی بدهد. اما جمعیت بسیار زیاد این کشور همچنان ضایعات پلاستیکی بسیاری تولید می‌کنند که کسب‌وکارهای پیشرو باید فکری برای آن داشته باشند. مردم هنگ‌کنگ به تنهایی روزانه 5/2‌میلیون بطری پلاستیکی آب مصرف می‌کنند، تصور کنید بقیه مردم کشور چین در یک روز چه میزان مصرف خواهند داشت؟ مگر چه می‌شود اگر کاملا در خلاف جهت امروزی حرکت کرده و فرضا جهانی را تصور کنیم که در آن استقاده از بطری‌های پلاستیکی مطلقا ممنوع باشد؟ این حرکت هم مزایای زیست‌محیطی بسیاری برای جهان دارد و هم این‌که می‌تواند شتاب‌دهنده و مشوق خلاقیت برای جایگزینی احتمالی باشد. همچنین هیچ‌کسی در دنیا به خاطر نداشتن پول برای خرید یک بطری پلاستیکی آب از سوپرمارکت تشنه نمی‌ماند.
در چین بخش تکنولوژی، مسئولیت‌ها و همچنین فرصت‌های زیادی دارد تا نقش موثری در نوآوری‌هایی ماورای الگوریتم و اقتصاد محض عرضه کند. بخش تکنولوژی چین هم مانند بخش تکنولوژی دیگر جاهای دنیا میزان غیرقابل تصوری از ضایعات را در دهه گذشته به جای گذاشته است. مثلا در چین سایت‌های زباله دوچرخه‌های رهاشده و جامانده از حباب پروژه دوچرخه شراکتی نشان‌دهنده بزرگی و عظمت میزان زباله تولیدی در این کشور است که حتی می‌تواند از میزان زباله تولیدی بخش تکنولوژی آمریکا هم بیشتر باشد. استفاده از پلاستیک در چین می‌تواند برای قوانین محدود شرکتی در سطح بین‌المللی همچون علی‌بابا فرصتی طلایی تلقی شود. برندهای معتبر چینی می‌توانند با وضع قوانین اصولی و پایداری در زمینه محیط‌زیست و انرژی‌های بازگشت‌پذیر و نیز تغییر نگاه و رفتار کنونی فروشنده و خریدار گام‌های بسیار مهمی بردارند. یک شرکت می‌تواند مشوق‌های متنوعی برای بسته‌بندی‌هایی با مصرف انرژی کم و بهروه‌وری بالا ایجاد کند، همچنین جایگزین‌هایی برای پلاستیک معرفی کرده و پیشنهاد دهد و در مرحله بعد استفاده از آن را عملی کند. شرکت علی‌بابا می‌تواند جرقه‌اش را بزند؛ یک مدل جدید کسب‌وکار که براساس آن از مواد جایگزین پلاستیک استفاده شود، همچنین ساختن شرکت‌های بازیافت مخصوصا در اطراف شهرها.
تصور کنید شرکتی مثل علی‌بابا و دیگر شرکت‌های تجارت الکترونیک استفاده و فروش پلاستیک غیربازیافتی را متوقف کرده و در مقابل از استفاده مواد بازگشت‌پذیر به طبیعت در بسته‌بندی و تولید حمایت کنند. با این حال، همچنان جایی باید این محصولات بازگشت‌پذیر را تولید و عرضه کرد و این درست جایی است که شرکت علی‌بابا با حمایت از شرکت‌های نو‌پای اطراف شهرها در سراسر چین وارد گود ‌شده و در خلق یک توسعه همه‌جانبه زیست‌محیطی سهیم می‌شود.
از قضای روزگار این‌شرکت‌های تکنولوژی چینی برای ساختن این مدل کسب‌وکار پایدار؛ امکان و استعداد بیشتری از شرکت‌های مشابه غربی خود دارند. به‌طور مثال در فرهنگ رایج بازار بورس‌های غربی چیزی که برای آنها ارزش محسوب می‌شود، سود است و برای سهامدار ارزش سهامش از هر هدف دیگر بالاتر است. حتی مدیران‌عامل‌ شرکت‌های غربی بهتر از هر کسی می‌دانند (فرضیه) در یک بحث و جدل صادقانه با صاحبان سهام محدودکردن منابع درآمدی آن شرکت برای دنبال‌کردن هدف‌های محیط‌زیستی طرفداری ندارد و حتی منجر به اعتراضات گسترده آنها خواهد شد، اما مصرف‌‌کنند‌گان چینی هنوز این حد از رذالت افراطی آمریکایی مبتنی بر سود مطلق را عادی نمی‌دانند.
تا به این‌جا دولت چین دست‌کم درحال حاضر برای حل مشکل ضایعات پلاستیکی جدی به‌نظر می‌رسد. شرکت‌های چینی به سمت کم‌کردن ضایعات و پسماندهای پلاستیکی درحال حرکت هستند و علی بابا می‌تواند رهبری این حرکت ضد‌پلاستیکی را در دست بگیرد. این الگو می‌تواند الگوی مناسبی برای دولت‌های غربی باشد که بیشتر در این زمینه حرافی می‌کنند. شرکت‌هایی مثل علی‌بابا در حال‌حاضر هم نشان داده‌اند برای آینده جهان مدل‌های کسب‌وکار بهتری می‌توانند بسازند. شاید آنها بتوانند یک الگوی مناسب پایداری هم برای بقیه جهان باشند.شهروند

"مردم در اینجا آرزو دارند که ماهیگیری کنند و بچه‌ها می‌خواهد شنا کنند"

امید به نجات دریاچه هامون؟

فرهاد یزدان دوست کارشناس مدیریت منابع آب در دانشگاه خواجه نصیر طوسی ایران نسبت به چشم انداز هامون امیدوار است و می‌گوید امکان نجات آن تالاب وجود دارد.

سرویس اجتماعی- رییس محیط زیست استان سیستان و بلوچستان در جنوب شرقی ایران می‌گوید مردم در اینجا آرزو دارند که ماهیگیری کنند  و بچه‌ها می‌خواهد شنا کنند.

به گزارش آفتاب‌نیوز؛ او درباره وضعیت تالاب هامون می‌گوید که ۵۸۰۰ کیلومتر مربع مساحت دارد و در امتداد مرز ایران و افغانستان واقع شده است و قدمتی پنج هزار ساله را با خود به همراه دارد. 

نیره پورمولایی مدیر کل محیط زیست آن استان می‌گوید هامون با فاجعه‌ای اکولوژیکی مواجه است. در سمت ایرانی مجاور هامون روستاها تخلیه شده‌اند. وزش باد آنجا را تبدیل به محیطی پر از گرد و غبار کرده است. امکان کشت محصولات زراعی به دلیل وجود آفت‌ها و آلاینده‌ها وجود ندارد. همچنین آن تالاب که زمانی پناهگاهی برای پرندگان مهاجر و سایر حیوانات حیات وحش بود اکنون تقریبا عاری از آنان شده است. 

اکنون اما پس از سال‌ها نزاع در مورد این‌که کدام کشور یعنی ایران یا افغانستان، سهم بیشتری در نابودی هامون دارند خوشبختانه بحث‌ها در حال نتیجه دادن است. از سال ۲۰۱۴ میلادی برنامه توسعه سازمان ملل متحد به افغانستان کمک می‌کند تا جریان هلمند و تالاب هامون احیا شود و ایران مدیریت آب را انجام دهد. ماه گذشته، کارشناسان از دو کشور در پاریس در قالب یک کارگروه مسائل آب و هوایی بین‌المللی با یکدیگر دیدار داشتند. تلاش‌های دوجانبه درباره موضوع آب در آن منطقه در حال انجام است. فرهاد یزدان دوست کارشناس مدیریت منابع آب در دانشگاه خواجه نصیر طوسی ایران نسبت به چشم انداز هامون امیدوار است و می‌گوید امکان نجات آن تالاب وجود دارد. 

نشریه ساینس در ادامه می‌نویسد: بارش در آن منطقه بسیار اندک و غیرقابل اعتماد است. برخی اما اقدامات انسانی را عامل اصلی ویران‌شدن هامون می‌دانند؛ برای مثال، صدها هزار چاه غیرقانونی در سرتاسر ایران حفر شده‌اند که باعث استخراج آبهای عمیق می‌شوند. بسیاری از سدها، عمده آب را برای آبیاری هدایت می‌کنند. در ابتکارعملی قابل توجه دولت روحانی در تلاش است تا دریاچه را نجات دهد؛ دریاچه‌ای که ۵۲۰۰ کیلومتر مربع را پوشش می‌دهد اما اکنون تا حد زیادی خشک شده و آب موجود در آن تبخیر شده است. همچنین مشکل دیگری که برای تالاب هامون وجود دارد آن است که در منطقه‌ای ضعیف و مرزی واقع شده که جولانگاه قاچاقچیان مواد مخدر است. احمد ابریشمچی کارشناس آب در دانشگاه شریف در تهران می‌گوید که وضعیت کنونی اکوسیستم دو طرف مرز در ایران و افغانستان را تهدید می‌کند و یکی از بزرگترین چالش‌های امنیت انسانی در جنوب و غرب آسیا محسوب می‌شود. 

این نشریه اشاره می‌کند که از اوایل دهه ۵۰ میلادی افغانستان سد کجکی را در هلمند بر فراز قندهار ساخت. همچنین، در دهه‌های بعدی افغانستان کانال‌های آبیاری را حفاری کرد که بر هامون تاثیر منفی گذاشت. مقام‌های ایرانی می‌گویند بدین‌خاطر همه چیز بستگی به نوع رفتار افغانستان دارد. 

شیرجان احمدزی کارشناش آب و مدیر مرکز مطالعات افغانستان در دانشگاه نبراسکا اما این استدلال را نمی‌پذیرد. او می‌گوید در طول ۴۰ سال گذشته افغانستان هیچ پیشرفتی نداشته است. احمد زی و مقام‌های افغان ایران را مقصر اصلی می‌دانند  و می‌گویند آن کشور مدیریت آب درستی نداشته است و آبی که از هلمند منحرف شد تا چهار مخزن چاه نیمه را در دهه ۹۰ و سال ۲۰۰۰ پر کند برای ذخیره‌سازی آب شیرین در زاهدان و استان‌های دیگر مورد استفاده قرار گرفت. این روزها هلمند تقریبا خشک شده است. احمد زی می‌گوید اگر چاه نیمه نیز خشک شود همه باید از آن منطقه مهاجرت و وضعیت در افغانستان نیز دشوارتر خواهد شد. کاهش روند آب تالاب و دریاچه هامون فرایندی است که از اواخر دهه ۹۰ میلاید تسریع شد و تا سال ۲۰۰۴ میلادی ادامه یافت و در آن زمان بخش اعظم آبهای سطحی آن از بین رفتند و شرایط بحرانی شد. بادهای شدید از ماه مه تا سپتامبر نیز سبب پراکنده شدن گرد وغبار سمی می‌شوند. به گفته سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۱۶ میلادی زابل بالاترین میزان ریزگردها در هوا را در مقایسه با سایر شهرها داشته است؛ ۲۱۷ میکروگرم در هر متر مکعب که آن شهر را آلوده‌تر از پکن و دهلی نو ساخته است.  

این نشریه اشاره می‌کند که طبق برنامه سازمان ملل پیش‌بینی شده که افغانستان تدابیری را اتخاذ کند تا آب کم‌تری از هلمند برای کشاورزی اختصاص داده شوند. در هر دو کشور تشویق کشاورزان به استفاده از آبیاری قطره‌ای و کاشت محصولاتی است که کم‌تر نیازمند سیراب شدن با آب هستند. احمد زی می‌گوید که دولت افغانستان آماده است تا با ایران در این‌باره همکاری داشته باشد. احمد زی پیش‌بینی می‌کند که مذاکرات درباره جزئیات همکاری و بودجه سال‌ها طول خواهد کشید. سروش سروشیان متخصص آب در دانشگاه کالیفرنیا متقاعد شده که هامون یک تالاب از دست رفته نیست. او می گوید تجربه نشان داده ممکن است احیای دریاچه‌ها و تالاب‌های این‌چنینی ده‌ها سال طول بکشد اما هنوز هم باید امید داشت. 

تنزل محیط ‌زیستی ایران

آرمان- زهرا سلیمانی: همزمان با روز جهانی تالاب‌ها اظهارنظرهای مختلفی درباره این عرصه‌های تاثیرگذار در زندگی بشر امروز انجام شد. در همایشی که به این مناسبت برگزار شد، رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست عنوان کرد: تالاب‌هاى ما پس از انقلاب به‌دلیل سیاست‌هاى غلط تخریب شدند. همزمان رئیس فراکسیون محیط‌زیست مجلس از سقوط دوپله‌ای ایران در زمینه محیط‌زیست خبر داد. در حالی امسال روز جهانی تالاب‌ها را پشت سر گذاشتیم که وضعیت بسیاری از تالاب‌های کشور وخیم است. علاوه بر تغییرات اقلیمی باید اتخاذ سیاست‌های نادرست به‌ویژه در حوزه کشاورزی را در وضعیت وخیم تالاب‌ها در ایران دخیل دانست.

سال ۱۳۴۹در كنوانسیون بین‌المللی رامسر 13بهمن به نام روز جهانی تالاب‌ها نام‌گذاری شد. از مجموع دو‌هزار و 800 تالاب کشور، ۹۴ تالاب شناخته‌شده وجود دارد که از این تعداد ۲۴ تالاب در کنوانسیون رامسر به‌عنوان تالاب بین‌المللی به ثبت رسیده است. در کشور ندادن حقابه تالاب‌ها یکی از مهم‌ترین مسائل اثرگذار در حیات آنهاست. در مجموع وضعیت تالاب‌های کشور چندان مناسب نیست و فقط با مدیریت برداشت آب‌های زیرزمینی می‌توان جان دوباره به تالاب‌های کشور تزریق کرد.

محیط‌ زیست را نابود کرده‌ایم

رئیس سازمان محیطزیست گفت: مشکلات اصلى محیط‌زیست قوانین و سیاست‌هاى متضادى است که بر محیط‌زیست تحمیل شده است. او افزود: دلسوزان، فعالان و سمن‌هاى محیط‌زیست همراهى و همکارى کنند وگرنه قوانین، محیط‌زیست را نابود می‌کند. عیسى كلانترى با اشاره به اینکه ما محیط‌زیست را با قوانین اشتباه نابود كردیم، افزود: مشكلات اصلى محیط‌زیست، قوانین و سیاست‌هاى متضادى است كه بر محیط‌زیست تحمیل شده است. او افزود: تالاب‌هاى ما پس از انقلاب به‌دلیل سیاست‌هاى نادرست تخریب شدند. رئیس سازمان محیط‌زیست در ادامه به چالش‌های روز محیط‌زیستی ایران اشاره کرد و گفت: با توجه به كمبود آب پیشنهاد ممنوعیت توسعه فضاى سبز در كلانشهرها را ارائه كردیم. او افزود: با توسعه بی‌برنامه كشاورزى حقابه‌هاى محیط‌زیست تخصیص داده نمى‌شود.

کمترین بارش طی ۶۷ سال گذشته

همچنین مدیر ملی طرح حفاظت درباره تالاب‌های ایران گفت: کمترین بارش طی ۶۷ سال گذشته را داشته‌ایم و سالی سخت پیش‌روی محیط‌زیست است. ابوالفضل آبشت افزود: هامون صابری و هیرمند، هامون پوزک، شادگان و هورالامیه و هور موسی، نیریزر و کمجان، دورگه سنگی و شورگه و یادگارلو و مجموعه تالاب انزلی جزوه فهرست مونترو یعنی تالاب‌های در معرض خطر قرار دارند. او ادامه داد: هر سال انتطار داشتیم که در این زمان، تالاب‌های کشور آبگیری شود، اما امسال این اتفاق نیفتاده است. او تاکیدکرد: دریاچه ارومیه از ابتدای فصل بارش تاکنون تغییر تراز نداشته است.

سیر قهقرایی تالاب‌ها

در ادامه رئیس فراکسیون محیط‌زیست مجلس گفت: سیر قهقرایی و وضعیت بحرانی تالاب‌های کشور متاثر از وضعیت محیط‌زیست بحرانی کشور است، گرچه زحمات فراوان توسط مسئولان محیط‌زیست برای جلوگیری از روند تخریب تالاب‌ها، معکوس‌شدن آن و حفاظت از تالاب‌ها کشیده شده است. محمدرضا تابش افزود: رتبه محیط‌زیست ایران در آخرین رتبه‌بندی که توسط دانشگاه ییل منتشر شد در بین ۱۸0کشور جهان و رصد ۲۴شاخص زیست‌محیطی، رتبه ۸۰ با کسب نمره 16/58 بود که نسبت به آخرین رتبه دو پله سقوط کرده است. او تهیه راهبرد تسریع از حفاظت تالاب‌ها، تهیه و تدوین مدیریت جامع تالاب‌های کشور را از جمله اقدامات انجام‌شده برای حفاظت از تالاب‌ها دانست و افزود: 47سال پیش کنوانسیون تالاب‌های رامسر در محل هتل قدیم رامسر با حضور ۱۸ کشور مطرح جهان در حوزه محیط‌زیست منعقد شد و در آن زمان ۱۸تالاب ایران از مجموع ۲۷۰تالاب، به‌عنوان تالاب‌های بین‌المللی در فهرست کنوانسیون رامسر قرار گرفتند. رئیس فراکسیون محیط‌زیست مجلس با طرح این پرسش که در این سال‌هایی که از انعقاد کنوانسیون گذشت چه کرده‌ایم، گفت: طی این سال‌ها، تعداد کشورهای عضو این معاهده از ۱۸ کشور به ۱۶۹ کشور افزایش پیدا کرد و تعداد تالاب‌های بین‌المللی از ۸۵ تالاب به دو‌هزار ۲۹۳ تالاب رسید، اما شگفت‌آور است که در این سال‌ها فقط شش تالاب از ایران به این فهرست اضافه شد. او تصریح‌کرد: تالاب‌ها حال و روز خوشی ندارند؛ توسعه اراضی کشاورزی نفس تالاب پریشان را بریده، تالاب بختگان به‌واسطه برداشت بی‌رویه آب که معادل سالانه سه‌میلیارد و ۲۰۰ میلی‌متر مکعب است خشک شده و تالاب هامون به‌دلیل هدایت آب هیرمند برای مصارف کشاورزی به یکی از کانون‌های مهم گرد و غبار در جنوب شرقی کشور تبدیل شده است. تابش ادامه داد: تالاب ارومیه قربانی توسعه لجام‌گسیخته کشاورزی، بر‌هم‌خوردن یکپارچگی زیست‌گاه و سدسازی و برداشت بی‌رویه آب شد. این نماینده مجلس با بیان اینکه قطعه‌قطعه‌شدن زیست‌گاه‌ها ناشی از ساخت‌وساز راه و راه‌آهن، تبدیل اراضی تالابی به کشاورزی، کاهش آب‌های ورودی و تغییر کاربری اراضی اطراف تالاب‌ها از جمله آسیب‌های مهم تالاب‌ها هستند، خاطرنشان‌کرد: دلایل متعدد دیگر وجود دارد که کارشناسان آنها را بررسی کرده و برنامه‌ای مدون برای جلوگیری از تخریب تالاب با مشارکت جوامع محلی و مسئولان هر منطقه تهیه شده و اجرا کنند. تابش تاکید کرد: آینده پایدار بسیاری از شهرستان‌ها و استان‌های کشور همچون فارس، ارومیه، خوزستان و گلستان و گیلان به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به احیای تالاب‌ها بستگی دارد. رئیس فراکسیون محیط‌زیست مجلس اضافه کرد: دولت با غفلت از ارزش‌گذاری اقتصادی محیط‌زیست، تخریب فراوانی را در محیط‌زیست انجام می‌دهد و به همین دلیل پیشنهاد می‌کنم ارزش‌گذاری اقتصادی محیط‌زیست در طرح‌های توسعه‌ای و عمرانی را از دولت شروع کنیم. به گزارش ایلنا، تابش ادامه داد: مجازات‌های بازدارنده و تعیین حقابه تالاب که یک موضوع مهم است در این قانون دیده شده است‌.

اقدامات بازدارنده برای حفظ تالاب‌ها

یک عضو فراکسیون محیط‌زیست مجلس درباره وضعیت تالاب‌های کشور به خبرنگار آرمان می‌گوید: هم‌اکنون اکثر تالاب‌های کشور دچار بحران شده و مسائل مختلفی در بروز این بحران محیط‌زیستی دخیل است. جبارکوچکی‌نژاد می‌افزاید: کمبود بارندگی، استفاده بیش از حد از آب‌ریزهای تالاب و احداث سد در بالادست از عوامل اصلی بروز بحران در وضعیت تالاب‌های کشور است. به‌گفته او در سال‌های اخیر با اتخاذ تصمیمات متعدد فقط از تالاب‌های کشور استفاده شده و هیچ ‌اقدام جبرانی برای احیای آن لحاظ نشده است. برای مثال وقتی زنگ خطر تالاب ارومیه به صدا درآمد همگان متوجه وضعیت اسفبار تالاب‌های کشور شدند. این نماینده مجلس می‌افزاید: برای مثال یکی از برنامه‌های دولت هدایت آب خزر به دشت مرکزی و سمنان بود که با مقابله نمایندگان مجلس مواجه شد. کوچکی‌نژاد می‌گوید: باید به نیاز بشر در راستای حفاظت از محیط‌زیست پاسخ داده شود، اما با بررسی اقدامات انجام‌شده مشاهده می‌شود توجهی به محیط‌زیست سالم نشده است. به‌گفته او با بررسی وضعیت تالاب‌ها در کشور باید به این نکته اذعان کرد که هر گونه آسیب‌رسانی به تالاب‌ها به معنای واردکردن آسیب به انسان است. در این شرایط باید سازمان حفاظت محیط‌زیست، منابع طبیعی، دولت‌ها و .. در حفظ تالاب‌ها کوشا باشند. همچنین قوه قضائیه می‌تواند با اختصاص شعب ویژه، افراد متجاوز به حریم تالاب‌ها را شناسایی کند. این نماینده مجلس درباره رعایت اصولی محیط‌زیستی در حفاظت از تالاب‌های کشور می‌گوید: منابع آب، تالاب‌ها، مرتع و جنگل، طبیعت و... باید به شکل ویژه مورد توجه قرار گرفته و با تقویت آنها در مسیر توسعه محیط‌زیست گام برداشت. این در حالی است که با بررسی اقدامات انجام‌شده باید گفت که انسان‌ها از نعمات محیط‌زیستی به شکل افراطی استفاده کرده و همین مساله امروزه تالاب‌های کشور را به نابودی کشانده است. این مساله با افزایش ریزگردها همراه است. به‌گفته او با اتخاذ برنامه‌های کنترلی و بازدارنده می‌توان اقدامات اساسی برای احیای تالاب‌های کشور انجام داد.آرمان

طبیعت ایران دیگرتاب تخریب ندارد

آرمان- آرزو ضیایی: اسم طبیعت و طبیعت‌گردی که می‌آید کمتر فردی است که لبخند مسرت‌آمیزی به چهره نیاورد. خیلی‌ها عاشق طبیعت و طبیعت‌گردی هستند و به محض فراغ بال گردشگر مناطق گردشگری مختلف در کشور می‌شوند. اما تا چه میزان اصول حفظ محیط‌زیست را می‌دانیم و به آنها عمل می‌کنیم؟ آیا به اطمینان می‌توان گفت هیچ‌یک از فعالیت‌های ما در راستای تخریب محیط‌زیست نبوده است؟ محمدرضا فاطمی، کارشناس محیط‌زیست در گفت‌و‌گو با آرمان با اشاره به حفظ محیط‌زیست در هنگام گردشگری می‌گوید: گردشگران باید رفتار درست با طبیعت را بشناسند و براساس آن عمل کنند. اگر آنها قادر به رعایت اصول زیست‌محیطی در هنگام ورود به طبیعت نیستند، بهتر است فکر سفر به مناطق‌طبیعی را از سر بیرون کنند و دولت نیز مناطق نمونه‌گردشگری را به آنها معرفی نکند. در واقع بازدید از مناطق گردشگری تنها در صورتی مجاز است که گردشگران خود را ملزم به رعایت اصول حفظ محیط‌زیست کنند و از ظرفیت‌های زیست‌محیطی مناطق‌گردشگری نادرست استفاده نکنند، زیرا طبیعت دیگر تاب و تحمل بدرفتاری‌های انسان با خود را ندارد و اکنون در وضعیت نامساعدی است و باید به هر نحوممکن به آن در راستای احیای خود کمک کرد.

گردشگران چگونه می‌توانند حداقل تخریب را به محیط ‌زیست برسانند؟

این موضوع به سطح فرهنگ جامعه برمی‌گردد، افراد باید شناخت کامل از پیرامون خود داشته باشند و برای آلوده‌نکردن محیط‌زیست تعهد داشته باشند. قوانین و مقرراتی باید در مناطق مقصد گردشگری حاکم باشد. در واقع دولت باید از ابتدا ظرفیت بازدید هر منطقه از مناطق‌گردشگری را مشخص کند و نحوه بازدید از منطقه را نیز تعیین کند. در واقع باید بدانیم در هر روز چند نفر بازدیدکننده داریم و به چه صورت از محیط بازدید می‌کنند. آیا پیاده‌روی می‌کنند یا از خودرو برای بازدید استفاده می‌کنند. این موضوع را اصطلاحا ظرفیت بازدید یا توان برد گردشگری هر منطقه می‌نامند که ضعف بسیار زیادی در کشورها وجود دارد. مکان‌های زیادی به‌عنوان مناطق نمونه گردشگری تعریف می‌شود و به‌دنبال آن هجوم مردم به این مناطق رخ می‌دهد. بنابراین بعد از مدتی منطقه نمونه گردشگری دچار فرسایش و تخریب می‌شود. متاسفانه مردم ضوابط گردشگری را رعایت نمی‌کنند و در حفظ محیط‌زیست و نریختن زباله در محل کوشا نیستند بنابراین پس از مدتی منطقه‌گردشگری تخریب شده یا ارزش زیست‌محیطی اولیه خود را از دست می‌دهد.

برخوردهای سلبی تا چه میزان به رفتارهای متناسب گردشگران در طبیعت کمک می‌کند؟

در حال حاضر در مناطق مختلف کشور کنترل گردشگری وجود ندارد. به‌عنوان مثال در منطقه پاسارگاد یا تخت جمشید هیچ‌محدودیت مکانی و زمانی برای بازدید وجود ندارد تا از گردشگری در این مناطق جلوگیری کنند. بازدارندگی سلبی هیچ‌گاه کافی نیست و می‌توان گفت در هر زمان که مردم قصد ورود به طبیعت یا مکان‌های گردشگری را داشته باشند ورود آنها آزاد است. این نکته‌ای بسیار منفی است که می‌تواند به طبیعت لطمه بزند. در ده سال اخیر تخریب محیط‌زیست توسط گردشگران به میزان زیادی گسترش یافته است. در گذشته مردم برای بازدید از یک منطقه گردشگری هتل رزرو کرده و در یک محل سکنی می‌گزیدند و تعداد معدودی به دامان طبیعت می‌رفتند اما اکنون با توجه به وجود چادرهای مسافرتی، امکانات صحرایی و گردشگری مانند سیستم گرمایشی، گاز پیکنیکی و... و همچنین خودرو‌سواری، اکثر مردم توانایی نقل مکان به طبیعت را دارند و در آنجا چادر می‌زنند. متاسفانه در آنجا باقی مانده و بعد از ترک محل مقدار زیادی زباله برجا می‌گذارند. بیشتر مناطق به مناطق دارای زباله تبدیل می‌شود و طبیعت نیز تخریب می‌شود. این آسیب‌ها به معنای واقعی جبران‌ناپذیر است. پاکسازی محیط و جلوگیری از ریختن زباله در سواحل دریا امری ضروری است زیرا تمام مناطق‌گردشگری ما به اماکن دفن زباله تبدیل شده‌اند. زباله‌ها در تمام مناطق گردشگری وجود دارند و وضعیت ناهنجاری را ایجاد کرده‌اند. البته صرفا بحث زباله نیست. هنگام ورود مردم به طبیعت گیاهان‌بومی مناطق که اکثرا خاصیت دارویی دارند توسط آنها کنده شده و به پایین کوه می‌آید. این مساله سبب شده تا بیشتر اراضی و زمین‌های کشاورزی در دسترس مردم عاری از گونه‌های بومی و گیاهان ارزشمند شود. در گذشته ساکنان محلی مناطق می‌دانستند گیاهان بومی را چگونه بکنند تا در آینده نیز بتوان از بوته آنها استفاده کرد اما گردشگران از این آگاهی برخوردار نیستند. بنابراین اگر در فصل بهار یا هر فصل دیگر به ارتفاعات تهران سری بزنید تمامی گردشگران در هنگام پایین آمدن از ارتفاعات یک گل یا بوته در دست دارند. در واقع شهرداری‌ و سازمان محیط‌زیست باید آگاهی لازم را به گردشگران بدهد. البته تمام وظایف را نباید بر دوش سازمان محیط‌زیست قرار داد و سازمان گردشگری حتی شوراهای محل نیز باید از مردم بخواهند که از کندن گل و گیاه خودداری کنند، زیرا در این صورت طبیعت به آسانی توسط مردم نابود خواهد شد. در کشور ما آگاهی نسبت به فرهنگ گردشگری در مردم به وجود نیامده و ضوابط گردشگری توسط مسئولان امر برای مناطق خاص ایجاد نشده است و گردشگری به فعالیتی تبدیل شده که در آن افراد مستقیما به تخریب طبیعت دست می‌زنند. روند فعلی تخریب محیط‌زیست بسیار خوشایند است و محیط‌زیست را کاملا تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. البته این تخریب جدا از ساخت‌و‌سازهای انسانی در مناطق‌ویژه طبیعت است که در حال حاضر منجر به نابودی جنگل‌ها، مراتع و ... شده است.

آیا می‌توان گردشگری در راستای حفظ محیŸ