دبيركل سازمان ملل:

اراده سياسی عليه تغييرات اقليمي وجود ندارد

 
 

دبيركل سازمان ملل گفت: اراده سياسي براي مقابله با تغييرات اقليمي رو به زوال است. به گزارش ايسنا، آنتونيو گوترش دبيركل سازمان ملل كه به نيوزيلند سفر كرده است، اظهار داشت: اراده سياسي براي مقابله با تغييرات اقليمي در حال از بين رفتن است و شرايط براي افرادي كه تاثيرات ناشي از اين تغييرات را احساس مي كنند، نامطلوب شده است. گوترش با بيان اينكه كشورها به تعهدات خود در توافق پاريس و جلوگيري از افزايش دماي جهاني پايبند نبوده اند، تاكيد كرد: جهان در مسير تعيين شده در توافق پاريس و در راستاي اهداف مدنظر قرار ندارد. همچنين با وخيم تر شدن شرايط مشاهده مي شود، اراده سياسي براي مقابله با تغييرات اقليمي وجود ندارد. گوترش به طرح نخست وزير نيوزيلند مبني بر به حداقل رساندن كربن در اين كشور تا سال 2050 اشاره و اين طرح پيشنهادي را تحسين كرد. قرار است اين طرح براي راي نهايي در پارلمان نيوزيلند مطرح شود. به گزارش آسوشيتدپرس، به گفته دبيركل سازمان ملل نبايد اجازه دهيم تا تغييرات اقليمي از كنترل خارج شود.اعتماد

 

چهارگونه پرنده در آستانه انقراض قرار دارد

 

عليرضا هاشمي، مديرعامل انجمن پرنده شناسي و پرنده نگري طرلان ضمن اشاره به اينكه چهار گونه پرنده در كشور ما يك مرحله با انقراض حتمي فاصله دارند، گفت: دخالت هاي انساني در طبيعت و از بين رفتن زيستگاه مهم ترين علت انقراض پرندگان است. هاشمي در گفت وگو با ايسنا اظهار كرد: در دنيا بيش از 10هزار گونه پرنده وجود دارد كه از اين تعداد بيش از 550 گونه در كشور ما زندگي مي كنند البته از اين 550 نوع پرنده، دوسوم آن مهاجر هستند و فقط بخشي از سال در كشور ما زندگي مي كنند. او با اشاره به اينكه پرندگان مهاجرت تابستانه و زمستانه دارند، تصريح كرد: مهاجران زمستانه از مرزهاي شمالي مانند سيبري به كشور ما مهاجرت مي كنند و پرندگاني مانند بادخورك ها و زنبورخوارها در فصل تابستان از مرزهاي جنوبي كره زمين به كشور ما وارد مي شوند. او با اشاره به اينكه در كشور ما چهار گونه پرنده به شدت در معرض خطر انقراض هستند و با انقراض حتمي يك مرحله فاصله دارند، تصريح كرد: كركس پشت سفيد، خروس كولي اجتماعي و درناي سيبري و ميش مرغ از اين دسته هستند. هاشمي با اشاره به شعار امسال روز جهاني پرندگان مهاجر گفت: امسال شعار حفاظت از پرندگان با جلوگيري از آلودگي هاي پلاستيكي مطرح شده است، چراكه پلاستيك ها در جهان جان بسياري از گونه هاي حيات وحش از جمله پرندگان را به خطر مي اندازد. به گفته اين كارشناس، در حال حاضر بيشترين مساله اي كه پرندگان را در معرض انقراض قرار داده، اقدامات انساني است. دخالت هاي انساني در زيستگاه هاي طبيعي سبب از بين رفتن محل زندگي پرندگان شده، همچنين طعمه پرندگان شكاري نيز در بسياري از زيستگاه هاي طبيعي ما از بين رفته است. مدير عامل انجمن پرنده شناسي و پرنده نگري طرلان با اشاره به اينكه يكي ديگر از عوامل از بين رفتن پرندگان در كشورهاي در حال توسعه از جمله كشور ما مسموميت آنان از طريق سموم شيميايي و فلزات سنگين است، گفت: براي مثال در كشور ما عقاب ها و كركس ها قبل از اينكه به سن بلوغ برسند بر اثر مسموميت يا تصادف از بين مي روند. او با بيان اينكه علت مسموميت پرندگان شكاري در كشور ما دفع نادرست پسماند است، اظهار كرد: بسياري از زباله هايي كه ما روزانه توليد مي كنيم، خطرناك هستند و بدون هيچ گونه مديريتي در محيط رها مي شوند و از آنجايي كه طعمه ها و زيستگاه هاي پرندگان تخريب شده، بيشترين تجمع آنها در زباله دان ها يا نزديك كشتارگاه هاست. اين كارشناس پرندگان در ادامه گفت: هنگامي كه پرندگان از زباله ها تغذيه مي كنند، سموم و فلزات سنگين در بدن آنها جمع مي شود كه ناباروري و از بين رفتن آنها را در پي دارد. به گفته هاشمي امروزه پرندگان منطقه امني براي لانه گذاري ندارند. براي مثال ميش مرغ از جمله پرندگاني است كه در كشور ما به دليل فقدان زيستگاه امن رو به انقراض است.اعتماد

 

شوری درياچه كم شد، آرتميا جان گرفت


 

بارش هاي اخير باران در كشور سويه هاي مثبت فراواني هم داشته كه ممكن است زير سايه اخبار سيلاب هاي خسارت بار چندان مورد توجه قرار نگرفته باشند. درياچه اروميه يكي از ده ها تالاب ايران بود كه آب قابل توجهي وارد آن شد و حالا خبرهاي خوب ديگري هم از آن مخابره مي شود. پژوهشكده علوم زمين ديروز يكي از اين خبرها را منتشر كرد. بررسي هاي كارشناسان اين پژوهشكده نشان مي دهد: بالا رفتن سطح آب در درياچه اروميه موجب انحلال نيم متر نمك رسوب گذاري شده در بستر درياچه شده است. به گزارش روابط عمومي سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور، راضيه لك، رييس پژوهشكده علوم زمين با بيان اينكه با برداشت هاي جامع ميداني گزارش آخرين وضعيت درياچه اروميه در فروردين ماه 1398 به اتمام رسيده، گفت: به منظور تعيين حجم دقيق آب، تعيين تغييرات عمق و نيز بررسي تركيب شيميايي آب درياچه اروميه در نيمه دوم فروردين ماه سال جاري نمونه برداري از شورابه عميق، سطحي و تعيين عمق درياچه در يك شبكه سيستماتيك 5 كيلومتر در 5 كيلومتر براي هر دو بخش شمالي و جنوبي درياچه توسط پژوهشكده علوم زمين سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور انجام و 150 نمونه شورابه عميق و سطحي برداشت شد.

او با اشاره به اينكه عميق ترين بخش درياچه در بخش شمالي با عمق حداكثر 230 سانتي متر است، گفت: همچنين دو بخش عميق در مركز و جنوب درياچه نيز وجود دارد و از سويي ميان گذر شهيد كلانتري به صورت سدي در وسط درياچه، منجر به تقسيم درياچه به دو بخش شمالي و جنوبي شده به گونه اي كه تغييرات چگالي براي شورابه سطحي و عميق درياچه در بخش شمالي و جنوبي درياچه شديد و بارز است.به گفته وي، ورود آب هاي شيرين علاوه بر بالا بردن تراز آب درياچه در مناطقي نيز سبب انحلال حداكثر نيم متر نمك رسوب گذاري شده در بستر شده است. لك در عين حال نكته مهمي را متذكر شد: همان طور كه در مقالات علمي و مصاحبه هاي صورت گرفته در سنوات گذشته عنوان شده اعلام تراز درياچه به تنهايي براي به تصوير كشيدن وضعيت درياچه كافي نيست بلكه توجه به فعل و انفعالات درون درياچه در ارتباط با واكنش نمك و آب، اعم از انحلال و يا ترسيب نمك كه باعث تغييرات مورفولوژي بستر و كاهش يا افزايش مضاعف عمق درياچه مي شود، ضروري است. رييس پژوهشكده علوم زمين با بيان اينكه تغيير عمق درياچه علاوه بر تغيير تراز حجم آب را متاثر مي كند، گفت: بي شك در فصول تر (بهار) با ورود آب هاي شيرين به درياچه، پديده بالا آمدن تراز و همچنين انحلال نمك و افزايش عمق را شاهد هستيم اما با كاهش بارش و افزايش تبخير در فصل تابستان، بالانس شورا به سمت رسوب گذاري نمك پيش مي رود و در نتيجه كاهش تراز همراه با كاهش عمق بستر رخ مي دهد كه بر همين اساس پايش فصلي تغييرات حجم شورابه در برنامه ريزي براي احياي درياچه اروميه يكي از ضروريات است.

شادماني براي بازگشت آرتميا

راضيه لك از مشاهده آرتميا اروميانا به عنوان تنها موجود زنده جانوري درياچه در مركز بخش جنوبي به وفور خبر داد و گفت: ورود حجم بالاي آب شيرين به درياچه كه به طور عمده از بخش جنوبي وارد درياچه مي شود منجر به كاهش شوري آب درياچه و ايجاد شرايط اكولوژيكي مناسب براي رشد و شكوفايي مجدد آرتميا شده است. اما سوال اين است كه آرتميا چيست و چرا احياي آن در درياچه اهميت دارد؟ به طور خلاصه مي توان گفت آرتميا يك گونه جانوري سخت پوست و قرمزرنگ است كه در آب هاي شور زندگي مي كند. درياچه اروميه تا پيش از آنكه با بحران خشكيدگي روبه رو شود يكي از منابع مهم آرتميا به شمار مي رفت. آرتميا در صنعت آبزي پروري به عنوان غذاي ميگو استفاده مي شود و در سال هاي بحراني درياچه اروميه ايده پرورش آرتميا هم در كشور مطرح و در مختصات محدود اجرايي شد. به گزارش ايرنا، سالانه 20 تن آرتميا از مركز تحقيقات آرتمياي كشور در آذربايجان غربي و 180 تن نيز در تنها مركز بخش خصوصي واقع در كرمان برداشت مي شود؛ در حالي كه در اوايل دهه 1380 از محل مجوزهاي صادره براي بهره برداري از پنج درصد درياچه اروميه، سالانه پنج هزار تن آرتمياي زنده و يك هزار تن سيست مرطوب آرتميا برداشت مي شد. طبق گزارش ها، قيمت هر كيلوگرم آرتميا در بازارهاي جهاني با توجه به كيفيت آن حدود 120 تا 200 دلار است. حالا اما چند ماهي است كه دوباره علائم حيات آرتميا در درياچه اروميه نمايان شده و موجب اميدواري شده است.

علي نكويي فرد، رييس مركز تحقيقات آرتمياي كشور وابسته به موسسه تحقيقات علوم شيلاتي ايران به ايرنا گفته است: افزايش حجم ورودي آب و كاهش شوري منجر به بهبود شرايط درياچه اروميه و منجر به احياي آبزياني همچون آرتميا، فيتوپلانگتون ها و جلبك دوناليلا شده است.به گفته او، در نمونه گيري هاي اواخر اسفندماه سال 97 براي نخستين بار پس از سال ها نخستين سيست آرتميا (تخم) و ناپلي آرتميا (نوزاد) مشاهده شد كه به تازگي نمونه هاي بلوغ يافته آن نيز در درياچه اروميه ديده شده است. نكويي فرد يكي از علت هاي توليد آرتميا را كاهش يك سومي شوري آب درياچه اروميه دانست و گفت: پيش از اين درياچه اروميه داراي 420 گرم شوري در يك ليتر آب بود كه با بارش هاي اخير ميزان شوري در مناطق مختلف بين 120 تا 150 گرم در ليتر شده و شرايط محيطي حاكم بر درياچه اروميه نشان مي دهد كه چرخه جديد زندگي در اين درياچه در حال شكل گيري است. به گفته نكويي فرد، با افزايش غذا براي آرتميا، شرايط براي توليد و تكثير حتي در دماي پايين آب فراهم شده است؛ به طوري كه آرتميا در دماي بين 17 تا 27 درجه سانتي گراد و شوري بين 120 تا 150 گرم در ليتر تكثير پيدا مي كند اما اخيرا آرتميا در دماي 13 درجه سانتيگراد نيز تكثير مي شود. رييس مركز تحقيقات آرتمياي كشور، درباره آينده حيات آرتميا هم توضيح داده است: درياچه اروميه ايران داراي آرتمياي اروميانا قبل از خشكيدگي دومين درياچه نمكي پس از درياچه يوتاي امريكا بود كه ما تلاش داريم بقاي درياچه و جاندارانش را حفظ كنيم.اعتماد

 

نبردی نو در ساحت محيط زيست

كامل حسينی

اگر بتوان با اندكي تسامح و با اقتباس از سخن آغازين مانيفست كمونيسم ماركس برخي دلايل نبرد نيروهاي سراسر تاريخ بشر را ميان تهيدستان و پولداران يا ارباب و رعيت جست وجو كرد آنگاه در موازي با چنين نبردهايي، نبرد ديگري وجود دارد كه مدت هاست آغاز شده است يعني نبرد فرد و جامعه بر سر شناسايي خطاكار اصلي در ماجراي بحران محيط زيست. در حقيقت بر اساس آنچه از ايده ها و سخنان برخي متفكران برداشت مي شود اين است كه هر كدام از طرفين دعوا در ايده فردگرايي و جامعه گرايي، سرانجام، زايش نوزاد ناقص الخلقه و ناخلف اقليم آلوده امروزين را به يكديگر منسوب مي دانند. از يك سو سياست هاي جهان سرمايه داري و برنامه ريزي هاي كلان نئو ليبراليسم، از سوي ديگر تك تك افراد جامعه به عنوان نه فردگرايي بلكه روح يك جامعه ديده مي شوند. اما در كدام زمان و دوره اي؟ دقيقا به قولمارتين لوكاس همان زماني كه ما به سبز كردن زندگي شخصي مان مشغوليم، ابرشركت هاي سوخت فسيلي تلاش هاي ما را بي ربط و بي اثر مي كنند. بنابراين برخي انديشمندان و هواداران نزديك به اينگونه نظرهاي مارتين لوكاس چنين اتهام هايي بر شركت هاي بسيار بزرگ و چند مليتي، سياست هاي دولتي محيط ستيزي وارد مي كنند زيرا در نهايت و در فرآيند زمان سرانجام اين مردمان هستند كه حتي از برخي امتيازهاي لعابدار و تجملانه زندگي خود مي گذرند تا بتوانند كمك شاياني به حفظ محيط زيست كرده باشند. اما شركت هاي چند مليتي و دنبال كردن برخي سياست هاي اقتصادي و صنعتي از سوي دولت هاي سرمايه داري با توانايي رشد سريع در حجم گسترده، دگرگوني هايي منفي به وجود مي آورند كه تلاش مداوم دوستدارانه محيط زيست مردمان را براي مدت هاي دراز نقش بر آب مي كنند. البته از ديدگاه جناح مقابل، طرز تفكر فلسفي مردم و مقاومت برخي مردمان به اين مساله نمايان گر تمام رخ زيبا اما در عين حال غم انگيز سيماي محيط زيست نيست بلكه نيمرخ زشت ديگر آن را از قضا همين مردماني آفريده اند كه هميشه به دولت و عملكرد شركت هاي صنعتي چشم دوخته اند. همين مردم حاضر به ايجاد كوچك ترين دگرگوني در عملكردها و رفتارهاي محيط ستيزي خود نيستند و درياچه ها و رودخانه ها و جنگل ها را به قبرستان زباله هاي خود بدل كرده اند. بديهي است كه طبق مشاهدات و ادراكات عقل سليم و فلسفه اثبات شده در ساحت محيط زيست هر دو قطب مردم و دولت و شركت و سرمايه داران بازيگر ميدان يك محيط زيستند اما اينكه نقش پر رنگ تر بر دوش چه كسي گذاشته شده، هميشه محل نزاع و نقطه تنش مداوم و چالش برانگيز دنياي معاصر است. در واقع آنچه منشا اختلاف بين دو قطب است، نفس تاثير گذاري هر كدام از طرفين درگير نيست بلكه تعيين ميزان تاثير گذاري و سنگيني كفه ترازو به اسم يكي از طرفين قطب ها(قطب مردم و قطب دولت و شركت ها) است؛ زيرا به محض آشكار شدن مسوول اصلي بحران محيط زيست آنگاه بيشترين گناه و كوتاهي بر عهده او گذاشته خواهد شد و مجبور به تحمل شكايت ها و محروميت ها و از طرفي ديگر جريمه ها و شكوه هاي آزار دهنده است. در واقع، برخي گزارش ها و شواهد ظاهرا به نفع مردم شهادت خواهند داد و اين حقيقت را نشان مي دهند كه بيشتر مردم عليه سياست هاي ضد محيط زيستي و خواستار اصلاح و دگرگوني در تصميم هاي عمده اي هستند كه بيشترين فرصت و قدرت دگرگوني محيط زيست را در اختيار دارند.

متفكر امريكايينوام چامسكي در يكي از كتاب هايش چنين نقل مي كند:... بر اساس يكي ديگر از گزارش هاي نيويورك تايمز دو سوم از مردم امريكا حامي پيوست ايالات متحده به معاهده الزام آور بين المللي براي كاهش انتشار گازهاي گلخانه اي هستند. چامسكي شواهدي ديگري براي اثبات تلاش مشتاقانه برخي مردمان براي بهبود وضعيت بحراني محيط زيست هم ذكر مي كند: ... مثلا مي گويند كه از هر 5 امريكايي 3 نفر معتقدند كه مساله تغييرات آب وهوايي مهم تر از اقتصاد است اما اين امر براي سياستمداران اهميتي ندارد. نظرات عموم مردم همواره ناديده گرفته مي شود. آنچه در پايان اين بند ذكر شده معلوم است، چامسكي غير مستقيم ما را با واقعيتي اسفناك روبه رو مي كند كه در آن سياست مدارها از دو جهت بيشترين مسووليت و گناه را در قبال بحران محيط زيستي برعهده دارند زيرا از مسووليت خود در همراهي با تخريب هاي سرمايه داران بر محيط زيست طفره مي روند. از طرف ديگر بارقه اميد و حس مسووليت مردمان حافظ محيط زيست را از طريق عدم توجه به خواسته ها و اعتراض هاي آنان ناكام مي گذارند و همچنان مردم را مجرمان اصلي محيط زيست مي شمارند تا به فربه شدن روز افزون نظام سرمايه داري ياري رسانند. چامسكي ظاهرا راهكاري براي ناكام گذاشتن اين آرزوي جهان سرمايه داري دارد:... اين واقعيت بار ديگر پيامي قدرتمند به مردم امريكا مي فرستد. اين وظيفه آنهاست كه فكري به حال اين سيستم آشفته سياسي كنند كه در آن، راي و نظر مردم امري فرعي و تجملي محسوب مي شود. تفاوت ميان نظر عموم مردم با سياست هاي جاري در اين مورد به خصوص، لوازم و نتايج فوق العاده مهمي براي سرنوشت جهان دارد.اعتماد

 

نقش سدها، بايدها و نبايدها

احمدرضا طبيب نژاد


 

در تعطيلات نوروز و بحبوحه ديد و بازديدهاي شيرين سال نو بود كه به ناگاه وقوع سيلاب در استان هاي غرب و جنوب غرب كشور باعث غافلگيري، بهت و ناراحتي مردم شد و خوشي و شيريني نوروزي را در كام هموطنان عزيزمان تلخ كرد. مشاهده تصاوير ناراحت كننده و بعضا دلخراش اين وقايع كه در رسانه ها پخش شده و در شبكه هاي اجتماعي دست به دست مي شد ضمن اندوه عميق، مرا به ياد خاطرات زندگي در اهواز در دوران كودكي و نوجواني انداخت. روزي را به ياد آوردم كه آب رودخانه كارون بزرگ به حدي بالا آمد كه علاوه بر خسارات وارده به دهات و نواحي اطراف، وارد شهر اهواز شده و ضمن مسدود كردن بسياري از معابر و خيابان ها و اختلال جدي در تردد عمومي در بسياري محلات فاضلاب خانه ها بالا زد يا سيلاب وارد خانه ها شد و صدمات گسترده اي به اموال مردم و زيرساخت هاي شهري وارد كرد. همچنين به ياد آوردم كه هر از گاهي خبر طغيان رودخانه كرخه و آسيب قابل توجه به محصولات كشاورزي منطقه و ديگر صدمات مالي و بعضا جاني را در اخبار استاني يا سراسري مي شنيديم.

از اوايل دهه 70 و آغاز دوران سازندگي پس از جنگ و توجه كشور به نياز حياتي و زيربنايي سدسازي، مطالعه و سپس احداث سدهاي بزرگي چون كرخه، مارون، كارون 3، كارون 4، سيمره و گتوند در دستور كار قرار گرفته و انجام شد. مخازن نسبتا بزرگ سدهاي ياد شده و ظرفيت ذخيره آب و كنترل سيلاب آنها باعث شد تا در دو دهه گذشته عملا شاهد شرايط به مراتب ايمن تري به لحاظ وقوع سيلاب در پايين دست سدهاي ياد شده، باشيم. همزماني اين امر با دوره خشكسالي اقليمي در كشور به همراه ضعف حافظه عمومي(كه به نظر مي رسد متاسفانه در حال تبديل شدن به يكي از ويژگي هاي فرهنگي و اجتماعي جامعه ماست) باعث شد تا خطر بالقوه وقوع سيلاب و صدمات ويرانگر ناشي از آن به تدريج در اذهان كمرنگ شده يا به دست فراموشي سپرده شود.

زياده روي در اين نوع نگرش به جايي رسيد كه حتي سدهاي ساخته شده موجود نيز از سوي برخي جريان ها و حتي مسوولين، نامتناسب با آبدهي و رژيم آورد رودخانه ها و بزرگ تر از نيازهاي واقعي كشور ارزيابي و معرفي شوند. يكي از نتايج نامطلوب اين تفكر غيرمسوولانه سهل انگاري در صيانت از حريم قانوني رودخانه ها و تجاوز و دست اندازي افراد منفعت طلب به حريم و زمين هاي حاشيه رودها بوده است. به طوري كه در پايين دست بسياري از سدها زمين هاي كشاورزي، باغات و حتي بعضا ساختمان هاي مسكوني تا نزديكي رودخانه ها پيش رفته و احداث شده اند. نمونه بارز اين شرايط و تبعات آن در پايين دست سد مخزني كرخه در سيلاب فروردين سال جاري به وضوح مشاهده شد. مطابق قانون حريم متناظر سيلاب 25 ساله(سيلابي كه هر 25 سال يك بار به وقوع مي پيوندد) بايد در پايين دست سدها رعايت شود. اين حريم براي سد كرخه متناظر سيلابي با دبي حدود 4 هزار مترمكعب بر ثانيه است. در حالي كه عملا تعدي به حريم رودخانه كرخه در سنوات گذشته به حدي بوده كه با تخليه دبي بالاي 400 مترمكعب بر ثانيه(حدود يك دهم مقدار متناظر با حريم قانوني) پايين دست دچار مشكل شده و آسيب و بروز خسارت اجتناب ناپذير بوده است. اين در حالي است كه در صورت رعايت حريم قانوني رودخانه، تخليه سيلاب مازاد بر ظرفيت مخزن سد كرخه كه به ناچار براي حفظ پايداري سد و حداكثر با دبي حدود 2هزار و 500 مترمكعب بر ثانيه صورت گرفت، مي توانست بدون خسارت يا با حداقل صدمات به پايين دست تخليه شود.

هر چند بررسي جامع دلايل بروز خسارات سنگين جاني و مالي ناشي از سيلاب ها نياز به كار دقيق كارشناسي و چند تخصصه دارد با اين وجود بررسي صحيح اين موضوع بدون در نظر گرفتن نقش و تاثير سدها به عنوان مهم ترين ابزارهاي شناخته شده بشري براي مهار و مديريت سيلاب امكان پذير نخواهد بود؛ لذا در اينجا با كمك آمار و ارقام نگاهي اجمالي خواهيم داشت به عملكرد سدهاي ساخته شده در دو حوضه بزرگ و مهم رودهاي كارون و كرخه در سيلاب هاي مخرب فروردين سال 98 تا شايد گوشه اي از واقعيت هاي ناديده گرفته شده در خصوص نقش حياتي اين سازه ها روشن شود.

روي رودخانه كارون مجموعا 5 سد به صورت متوالي احداث شده كه به ترتيب از بالادست به پايين دست عبارتند از كارون 4، كارون3، شهيد عباسپور، مسجدسليمان و گتوند كه به ترتيب داراي ظرفيت مخزن برابر 2هزار و 232، 2هزار و 970، 3هزار و 139، 230 و 4هزار و 670 ميليون مترمكعب هستند.

براي درك بهتر از بزرگي سيلاب هاي فروردين ماه 98 برخي آمار و ارقام مربوطه در ادامه ارايه مي شود. مطابق آمار رسمي سازمان هواشناسي كشور، حجم بارش ها در فروردين سال جاري در 50 سال گذشته بي سابقه بوده است. براساس گزارش هاي ثبت شده در سيلاب هاي فروردين ماه 98 حداكثر دبي لحظه اي ورودي به مخزن سد كارون 4 به عنوان سد موجود در بالادست مجموعه سدهاي ياد شده حدود 3هزار و 240 متر مكعب بر ثانيه و اين مقدار براي سد گتوند به عنوان سد موجود در پايين دست مجموعه سدهاي مذكور حدود 5 هزار و 330 متر مكعب بر ثانيه اندازه گيري شده است.

همچنين در حوضه رودخانه كرخه سد سيمره بر روي رود سيمره و سد كرخه روي رودخانه كرخه احداث شده اند. حجم مخازن سدهاي سيمره و كرخه به ترتيب 2هزار و 473 و 5 هزار و 273 ميليون مترمكعب است. اندازه گيري ها نشان مي دهد كه در سيلاب هاي فروردين ماه 98 حداكثر دبي لحظه اي ورودي به مخزن سد سيمره(واقع در بالادست سد كرخه) حدود 3هزار و 80 مترمكعب بر ثانيه و اين مقدار براي سد كرخه حدود 8هزار و 500 متر مكعب بر ثانيه اندازه گيري شده است.

تغييرات دبي متوسط روزانه آب ورودي، خروجي(تخليه شده) و تراز آب مخزن سد كارون 4 (بالادست ترين سد موجود روي حوضه رودخانه كارون) و سد كرخه در نمودارهاي رسمي نشان داده شده است.

مهم ترين و در عين حال ساده ترين نكته قابل برداشت با بررسي نمودارها اختلاف فاحش موجود بين دبي سيلاب ورودي به مخزن و دبي آب خروجي از آن در اوج سيلاب ها(حدود روز ششم براي سد كارون 4 و روز نهم براي سد كرخه) است كه آشكارا نشان دهنده نقش چشمگير اين سدها در كنترل و مهار سيلاب بوده است. اين امر با مشاهده افزايش نسبتا سريع تراز آب مخازن اين سدها در اوج سيلاب هاي فروردين سال جاري يعني حد فاصل چهارم تا پانزدهم فروردين 98 (سد كارون 4 حدود 4/20 متر و سد كرخه حدود 3/8 متر) به خوبي قابل تشخيص است.

گزارش هاي ثبت شده در بازه 10 روزه ياد شده(حد فاصل چهارم تا پانزدهم فروردين 98) نشان مي دهد كه حجم سيلاب ذخيره(مهار) شده توسط مخازن سدهاي كارون 4 و گتوند(احداث شده روي حوضه رودخانه كارون) به ترتيب حدود 540 و 380 ميليون مترمكعب و اين عدد براي سدهاي سيمره و كرخه(واقع روي حوضه رودخانه كرخه) به ترتيب حدود 510 و هزار و 350 ميليون مترمكعب بوده است. براي دستيابي به درك بهتر و ملموس تر از عملكرد سدها در مهار سيلاب اخير اشاره به يك معيار مقايسه اي مفيد خواهد بود. در اين راستا و مطابق آمار تنها در بازه زماني 10 روزه فوق الذكر حجم آبي كه فقط توسط دو سد سيمره و كرخه(سدهاي موجود روي حوضه رودخانه كرخه) مهار و ذخيره شده بيش از 9 برابر ظرفيت كل مخزن سد كرج است.

در كنار نقش مفيد و غيرقابل انكار سدها در مهار سيلاب ها و كاهش صدمات ناشي از آنها نبايد فراموش كرد كه آب شيرين ذخيره شده در پشت سدها كه با فرآيند ته نشيني در مخزن از سيلاب گل آلود مخرب به آب شيرين و گوارا تبديل مي شود بسيار با ارزش بوده و در جهان بي رحم امروز يك دارايي استراتژيك به شمار مي آيد. خصوصا در منطقه نسبتا كم آبي مانند خاورميانه كه هم اكنون تامين آب شرب و كشاورزي در بسياري از كشورهاي آن به چالشي مهم و جدي بدل شده است. از ياد نبريم كه در همين منطقه تقريبا كليه كشورهاي ثروتمند حاشيه خليج فارس به دليل فقدان مناطق كوهستاني مناسب، نبود رودخانه ها و عدم امكان سدسازي هر مترمكعب آب شيرين مورد نياز خود را به وسيله دستگاه هاي آب شيرين كن با هزينه هاي نسبي بسيار بالا و با فن آوري كه كاملا وابسته به خارج و در انحصار معدودي از كشورهاي پيشرفته دنياست به دست مي آورند. در حالي كه سدهاي ما طي سيلاب هاي بهار سال جاري ميلياردها مترمكعب آب شيرين را در مخازن خود ذخيره كردند كه ارزيابي اقتصادي منافع و ارزش آن خود مي تواند به عنوان موضوعي مستقل مورد تحليل و بررسي كارشناسي قرار گيرد. بايد توجه داشت كه سدهاي ياد شده همگي داراي نيروگاه هاي برقابي نسبتا بزرگي هستند كه مي توانند از آب ذخيره شده در زمان هاي مناسب براي توليد برق نيز استفاده كنند.

حال بياييد تا مطابق نظر برخي از منتقدين سدسازي تصور كنيم كه سدهاي مذكور ساخته نشده بود يا به قول اين منتقدان با احداث اين سدها اشتباهات جبران ناپذير ملي و زيست محيطي توسط مافياي سدسازي صورت نگرفته بود. گزارش ها نشان مي دهد كه در سيلاب هاي فروردين 98 بيشترين صدمات و خسارات در پايين دست سد كرخه به وقوع پيوسته است. اين آسيب ها در شرايطي رخ داده اند كه مطابق توضيحات ارايه شده حداكثر دبي تخليه شده از مخزن سد كرخه در اين دوره به حدود 2هزار و 500 مترمكعب بر ثانيه محدود بوده است. مطابق آمار ارايه شده در صورت عدم وجود سدهاي سيمره و خصوصا كرخه، سيلابي با دبي بيش از 8 هزار و 500 متر مكعب بر ثانيه در پايين دست اين رودها جاري مي شد و خدا مي داند كه در اين شرايط ابعاد خسارات و آسيب هاي جاني و مالي و تبعات اجتماعي يا حتي سياسي ناشي از آن چه ميزان بود.

اين منتقدين كه متاسفانه در سال هاي اخير با ناديده گرفتن منافع و مصالح ملي تريبون هاي متعددي از سينما و مطبوعات گرفته تا تلويزيون هاي بيگانه و معاند را براي سياه نمايي و تخريب وجه صنعت سدسازي و رسيدن به اهداف شخصي، جناحي و سودجويانه خود در اختيار داشته اند بايد به اين پرسش هاي مهم پاسخ دهند كه اگر در تعطيلات نوروز 98 حجم آب حدود 2 ميليارد مترمكعب در حوضه رودخانه كرخه توسط سدهاي موجود مهار نمي شد با چه روش ها و ابزار ديگري مي شد از بروز خسارات فاجعه بار ملي و انساني جلوگيري كرد؟ چه كسي مي توانست جوابگوي خانواده هاي خيل عزيزان از دست رفته و صدمات جبران ناپذير وارده بر زيرساخت هاي اساسي كشور باشد؟

بايد توجه داشت كه روي حوضه رودخانه كرخه سدهاي ديگري ازجمله سد تنگ معشوره و كوران بوزان نيز در سال هاي گذشته مطالعه و طراحي شده بود كه متاسفانه به دليل تبليغات منفي ياد شده و خارج شدن سدسازي از فعاليت هاي عمراني اولويت دار دولت در سال هاي اخير، اجراي اين سدها در راستاي همراهي با موج فراگير مخالفت كور با صنعت سدسازي، منتفي يا به تاخير افتاده است. درحالي كه اگر سدهاي ياد شده پيش از اين و در زمان مناسب احداث شده بودند با توجه به توان ذخيره سيلاب آنها در بهار امسال شاهد خسارات ناچيز يا به مراتب كمتري در پايين دست رودخانه كرخه بوديم. مويد اين ادعا آن است كه با توجه به وجود سدهاي بيشتر روي حوضه رود كارون(5 سد) و ظرفيت ذخيره بيشتر و امكان مديريت بهتر، صدمات و خسارات وارده در پايين دست حوضه رودخانه كارون كمتر از صدمات وارده در حوضه رود كرخه بوده است. ناگفته نماند كه در بالادست سد دز، سد بختياري همچنين روي سرشاخه هاي رودخانه كارون سدهاي بازفت و خرسان ها مطالعه و طراحي شده اند كه اگر به موقع ساخته شده بودند، مي توانستند نقش بسيار مفيدي در مهار هر چه بيشتر سيلاب داشته باشند.

لازم است تصريح شود كه اين نوشتار قصد ندارد، فعاليت هاي انجام شده در صنعت سدسازي كشور را كاملا عاري از هر گونه اشتباه و خطا جلوه دهد. چراكه به ندرت مي توان صنعت يا حرفه اي را يافت كه در طول سير تكاملي خود به طور كلي از اشتباه و نقصان بري باشد. خصوصا اگر اين صنعت از جمله صنايع پيشرو و نوآور به شمار آيد. به عنوان مثال مي توان به اين تجربه تاريخي اشاره كرد كه يكي از كشورهايي كه بيشترين آمار شكست و تخريب سدها(عمدتا در نيمه اول قرن بيستم) در آن به ثبت رسيده است، كشور ايالات متحده امريكاست كه كشوري پيشرو در صنعت سدسازي به شمار مي آيد ولي اشتباهات و نواقص ياد شده نه تنها باعث نشد كه صنعت سدسازي در آمريكا متوقف شود بلكه آنها با درس گرفتن از اشتباهات و خطاهاي گذشته دانش خود را توسعه داده و بسياري از استانداردها و دستورالعمل هاي طراحي و اجراي سدها را تدوين كردند. اين كشور سال ها پيش متناسب با نياز خود تقريبا در تمام ساختگاه هاي ممكن نسبت به احداث سد و ديگر سازه هاي آبي اقدام كرده است. به طوري كه امروزه مجموعه اي از بزرگ ترين سامانه هاي ذخيره و انتقال آب جهان را در سرتاسر كشور پهناور خود در اختيار دارد.

در كشور عزيزمان نيز بدون شك صنعت سدسازي يكي از صنايع پيشرو، به روز و خودكفاست كه امروزه توان و دانش فني آن نزد مهندسان و متخصصان داخلي به سطحي رسيده كه به خوبي با بزرگ ترين و با سابقه ترين شركت هاي بين المللي جهان رقابت كرده و در بسياري موارد نيز برنده مناقصات و رقابت هاي فني است. ليكن ويژگي پيشرو بودن اين صنعت باعث شده كه در برخي موارد به طور ناخواسته شاهد نواقص و اشتباهاتي باشيم كه بايد به جاي دلسرد شدن يا نقد مخرب و زير سوال بردن منطق و اساس صنعت زيربنايي سدسازي با آسيب شناسي كارشناسانه، خطاهاي خود را شناسايي نموده، از آنها درس گرفته و آموخته هاي حاصل را چراغ راه آينده سازيم.

در خاتمه ضمن ابراز تاسف و همدردي با هموطناني كه در اثر سيلاب هاي فروردين ماه سال جاري عزيزان خود را از دست داده اند يا متحمل خسارات سنگين مالي شده اند، خاطرنشان مي كند كه سيلاب ها از ديرباز يكي از مخرب ترين بلاياي طبيعي تهديد كننده جان و مال بشر بوده اند. امروزه با پيشرفت علم و فناوري در بسياري از كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه جهان با برنامه ريزي و اقدامات به موقع و موثر نه تنها اين تهديد خطرناك به خوبي مهار و مديريت مي شود بلكه به فرصت هاي بزرگ نيز تبديل مي شود. سدسازي تنها راه مقابله با خسارات و صدمات سيل نيست ولي بدون ترديد مهم ترين و موثرترين راهكار و ابزار شناخته شده بشري براي مهار اين پديده مخرب است. از ديگر راهكارها و روش هايي كه براي كاهش و مديريت سيلاب بايد در كنار سدسازي مد نظر قرار گيرند، مي توان به تقويت پوشش گياهي در حوضه هاي آبريز بالادست، جلوگيري از تخريب جنگل ها، آبخيزداري، مديريت رودخانه، صيانت از حريم قانوني رودها، رفع تصرف در نقاط آسيب پذير، لايروبي رودخانه ها و... اشاره كرد. هر چند بايد به خاطر داشت كه انجام راهكارهاي ياد شده بدون احداث سدهاي مخزني كه توان ذخيره حجم قابل توجه سيلاب هاي ناگهاني را دارا باشند، كارايي لازم را نخواهد داشت.

اميد است با اتكا به درس آموخته هاي سيلاب هاي اخير كه با هزينه هاي گزاف جاني و مالي براي كشور به دست آمده اند با تغيير نگرش هاي كوته بينانه و تندروي هاي غيرمنصفانه گذشته، فرصت ها و نيازهاي توسعه پايدار كشور در زمينه صنعت آب را بازنگري و بازتعريف كرده و به جاي جدل هاي بي حاصل و انتقادهاي مخرب، غيركارشناسي و غيرمسوولانه از اقدامات انجام شده در عرصه سدسازي كشور در فضايي آرام و به دور از غرض ورزي هاي جناحي و تسويه حساب هاي سياسي با تامل و بازانديشي به منافع و مصالح ملي خود گام هايي عملي و موثر در مسير استفاده بهينه از ظرفيت ها و فرصت هاي فراموش شده صنعت آب كشور با هدف آينده اي بهتر و سرافرازي هر چه بيشتر كشور عزيزمان برداريم.

سيل بهار 1398 بحثي قديمي را دوباره به ميان كشيده است و عده اي از سدسازي و حتي ساختن سدهاي جديد دفاع كرده و در مقابل مخالفان سدسازي نيز به مخالفت با آنها پرداخته اند. هر دو ديدگاه استدلال هاي خود را دارند. روزنامه اعتماد براي واكاوي بيشتر آثار و تبعات سيل 98 و بررسي نقش سدها يا شيوه هاي ديگر نگاه ها و تحليل هاي متخصصان را منعكس خواهد كرد. مطلبي كه 20 فروردين 98 در صفحه محيط زيست چاپ شد يكي از همين مطالب بود. پس از آن تحليلي از فاطمه ظفرنژاد در همين صفحه محيط زيست به تاريخ 3 ارديبهشت98 منتشر شد كه در آن به انتقاد از وضعيت سدسازي و سياست ها پرداخته شده بود. از آنجا كه روزنامه اعتماد اعلام كرد آمادگي دارد ديدگاه هاي مختلف در اين باره را در صفحه محيط زيست منتشر كند و در اين بحث مهم و سرنوشت ساز به موافقان و مخالفان سدسازي مجال طرح ديدگاه و پاسخ بدهد اينك مطلبي از احمدرضا طبيب نژاد كارشناس صنعت آب پيش روي شماست كه در آن به نقش سدهاي خوزستان در كنترل سيلاب بهارامسال در اين استان پرداخته است.اعتماد


خروش طبيعت عليه پديده هاي مخرب

عبدالحسين طوطيايي


گسترش سد سازي در سه دهه اخير به عنوان نمادي از سازندگي و با توجيه توسعه بخش كشاورزي، افزايش صادرات، كاهش وابستگي به واردات و بعضا توليد برق، حجم عمده اي از اعتبارات عمومي را در خود بلعيد. در چنين شيوه اي چه بسيار تالاب هاي كشور در رثاي خشكي رودخانه ها و در سكوت و مهر امضاي سازمان هاي حفظ محيط زيست وقت لب فرو بسته و ريزگرد پراكندند. به موازات اين نوع سازندگي چه بسيار تابلوهاي مشاورين كه برافراشته شد تا در توجيه ساخت نزديك به هزار سد و آب بند ريز و درشت و براي خوش آمد كارفرماي دولتي خود از آينده پررونق تر خبر دهند. سرانجام نقد هاي كارشناسان بي ابزار آب و اكولوژي سر از رسانه ها درآورده و از مافيايي به نام آب و نيز از زوال روزافزون محيط زيست در اين روند هشدار دادند. تنها در اين سه دهه 72 سد روي سرشاخه هاي ورودي به درياچه اروميه زده شد تا دود تنور معيشت سد سازان به صورت ريزگردهاي اين درياچه خشكيده تهديدي براي آينده اين منطقه كشور شود. سرانجام دولت يازدهم با نمادي از تدبير، وعده احياي درياچه اروميه و شعار محيط زيست محوري آمد. مجري احيا نيز از نياز چند ميليارد دلار و برنامه عقيم سازي كشاورزي منطقه براي نجات درياچه خبر داد. در اين رابطه بازهم مشاوريني آمدند تا اين بار از توقف كشاورزي و درياچه پر آب نويد بدهند. حكايت ها در بحران اقليمي خوزستان و سرشاخه هاي عقيم زاينده رود و... نيز نشان از ردپاي مافياي آب داشت؛ مافيايي كه سال هاست انتقال آب بين حوزه اي را نيز مدنظر قرار داده تا حيات مردمي را كه هزاران سال به امساك و ابتكار در مصرف آب خو گرفته به لوله هايي شكننده وابسته كنند.

در روزهاي نخست طغيان سيل اخير در تركمن صحرا، استاندار استان گلستان قبل از هرگونه بررسي آسيب شناسانه بلافاصله از موهبت و كاركرد نجات بخش سدهاي منطقه، كه اگر نبودند فاجعه بزرگ تري رخ مي داد، گفتند. البته جناب استاندار هرگز به روند تخريبي كه طي سه دهه اخير و به نام بهره برداري از جنگل در منطقه صورت گرفته بود اشاره اي نداشتند. چندي بعد نيز آقاي اردكانيان وزير نيرو در سفر به استان هاي مازندران و گلستان از مزايا و نقش مثبت سد هاي اين دو استان درخصوص كاهش تخريب ها نكاتي را برشمردند. ديري نگذشت كه در پي بروز سيل در استان هاي خوزستان و لرستان و ابعاد وسيع از تخريب جناب جهانگيري معاون اول رييس جمهور نيز در فرصت ها و مصاحبه هاي مختلف و در مواضعي مشابه از سد هاي اين مناطق به عنوان ناجيان بزرگ در برابر سيل ياد كردند. رييس جمهور نيز در سفر اخير به لرستان، مدعي نقش بي بديل سد ها در جلوگيري از تخريب در برابر سيل هاي اخير شدند. تاكيد شتابزده آقاي روحاني بر اين فرض كه دستگاه اجرايي كشور در چنبره سلسله قدرتمند سد سازان به تريبوني در دفاع بي قيد و شرط از سد سازي تبديل شده است، مهر صحه نهاد. همين چند ماه قبل بود كه آقاي روحاني با ابراز نگراني از خشكسالي در زادگاه خود، از انتقال اجتناب ناپذير آب خزر به سمنان وعده دادند، اما شگفتا در همين جلسه اداري در لرستان آقاي روحاني آنهايي را كه از بروز پيامد هاي خشكسالي هشدار داده بودند از خيل دشمنان ناميدند. اما كيست كه نداند معاون ايشان در محيط زيست كشور و در خلال چند سال اخير بيشترين آژير خطر را براي پيامدهاي خشكي كشور به صدا درآورده بودند. آقاي روحاني در اين جلسه مخالفت با گسترش بي محاباي سد سازي را به مخالفت با دوش بهداشتي در برابر خزينه هاي آلوده در قرن گذشته تشبيه كردند تا بر شگفتي ها بيفزايند. جالب اين است كه در برشمردن از اهداف ساختن سدها هرگز به جلوگيري از تخريب سيل اشاره اي نشده است. بيان چنين مزيت جديدي مانند اين است كه جمعي را به جبر در حبس قرار دهيم تا به طور تصادفي از زلزله اي در موطن خود نجات يابند. آيا مي توانيم نجات از زلزله را از مزاياي حبس و زندان تلقي كنيم؟

كاركرد سيل را از منظر سوانح طبيعي با زلزله و... نبايد مقايسه كرد. سيل ها همواره خروش طبيعت عليه عوامل و پديده هاي تخريب نسبت به خود است. در صورت همزيستي هوشمندانه انسان با طبيعت، سيل ها نه تنها موجب تخريب نمي شوند بلكه سرشار از بركات و زمينه ساز پايداري اكوسيستم ها هستند. انتظار اين بود كه سيل هاي گسترده اخير و باتوجه به تخريب هاي دامنه دار آن مجالي براي بازنگري سياست هاي زيست محيطي را فراهم آورد؛ مجالي كه با مشاركت متخصصان حوزه آب و محيط زيست، امكان تدارك گفتماني مشترك و حول منافع ملي پايدار در بين ديدگاه هاي مختلف به وجود مي آمد. بدون ترديد در صورتي كه دستگاه هاي اجرايي مرتبط و در قالب وفاقي ملي به نقشه راه و طرح جامعي در اين جهت مبادرت كنند، آنگاه مي توان پيامد سيل هاي اخير را با تمام تلخي هايش مثبت تلقي كرد. اما به نظر مي رسد قبل از اين مهم بايد آرزو كنيم كه سياست هاي آب و محيط زيست مديريت اجرايي كشور از حصار تنگ و يكجانبه گري سد سازان رهانيده شود.اعتماد


خفگی مرجان ها در جزيره لارك و سفيدشدگی در شيدور

 

به اعتقاد محققان حوزه اقيانوس شناسي تغييرات اقليمي و دمايي دو چالش اساسي مرجان هاي خليج فارس هستند و مطالعات ميداني آنها نشان مي دهد، مرجان هاي شاخ گوزني جزيره شيدور استان هرمزگان به طور كامل از بين رفته و موج كن هاي جزيره لارك با انتشار رسوباتي به دريا موجب خفگي مرجان هاي اين منطقه شده است.

حميد رضايي، محقق حوزه اقيانوس شناسي در گفت وگو با ايسنا، با بيان اينكه مرجان ها با چندين چالش مواجه هستند، گفت: تغييرات اقليمي و دمايي از جمله چالش هايي است كه منجر به سفيد شدن مرجان ها مي شود. تك سلولي هاي موجود در مرجان هاي سخت به نام زئوگزانتله انرژي خورشيدي را دريافت مي كنند و باعث ايجاد ديواره آهكي در مرجان ها مي شوند و زماني كه آب دريا گرم مي شود، اين تك سلولي ها از درون مرجان ها به بيرون پرتاب شده و در نتيجه مرجان ها سفيد شده و از ميان مي روند. در صورتي كه طول دوره گرما افزايش يابد، مرجان ها به وضعيت اوليه بازنمي گردند و سفيد باقي مي مانند.

رضايي با اشاره به تجربه كشور در سال 1387 در جزاير كيش و هندورابي يادآور شد: زماني كه گرم شدن آب دريا موقتي و حدود 2 هفته باشد، امكان برگشت مرجان ها به وضعيت اوليه وجود دارد.

اين محقق حوزه مرجان ها اضافه كرد: در مناطقي از دريا كه داراي شيب كمي باشند مانند جزيره كيش، بيشتر تحت نفوذ پرتو خورشيد و گرما قرار دارند، ولي صخره هاي مرجاني جزايري مانند فارور و خارك كمتر تحت تاثير افزايش گرما قرار مي گيرند؛ چون شيب ساحل اين جزاير زيادتر از ساير جزاير خليج فارس است.

رضايي با بيان اينكه مناطقي مانند خليج فارس و درياي سرخ همانند آزمايشگاه جهاني است و ساير كشورها مي توانند در درازمدت آثار تغييرات اقليم روي مرجان ها را مشاهده كنند، اظهار كرد: برخي گونه هاي مرجاني تا حدي خود را با شرايط آب گرم سازگار و مقاوم كرده اند، ولي برخي گونه ها مانند مرجان هاي شاخه گوزنيها به تغييرات اقليم حساس بوده و سازگاري كمي با اين پديده دارند و در معرض نابودي قرار مي گيرند.

اين محقق زيست محيطي دريا با اشاره به مطالعات ميداني انجام شده روي صخره هاي مرجاني خليج فارس گفت: در مطالعات ميداني در جزيره شيدور (استان هرمزگان) كه در سال 1387 انجام شد، دريافتيم كه تنها 23 درصد از مرجان هاي اين جزيره زنده هستند، اما در حال حاضر اين ميزان به 13 درصد رسيده است. در اين جزيره، مرجان هاي شاخ گوزني به طور كامل نابود شده است؛ ضمن آنكه گردشگراني كه به اين منطقه وارد مي شدند اقدام به كندن اين مرجان ها مي كردند. او با بيان اينكه اخيرا بر اساس حكم دادگستري، ورود گردشگران به اين جزيره ممنوع شده است، افزود: اين در حالي است كه اين جزيره جزو اولين جزاير حفاظت شده اعلام شد، ولي نهادي نيست تا از محيط زيست دريايي اين جزيره حمايت كند و ممانعت از ورود گردشگران به اين جزيره هر چند دير است، كند ولي مي تواند براي حفاظت از اين جزيره مناسب باشد. به گفته وي اين جزيره، سايت زيست لاك پشت ها و مرجان هاست. اعتماد

گزارش

انتقال شیر ایرانی به تهران

فرجام مبهم کامران و بانو

15 سال هم پیش یک شیر ایرانی به باغ وحش مشهد آمد؛ کسی از سرنوشتش خبر دارد؟

مهتاب جودکی: هیرمان به بیشه برنگشته. شیر ایرانی  از باغ وحشی در بریستول آمده است به باغ وحشی در تهران؛ با این تفاوت که آنجا اسمش کامران بود و شرایط نگهداری‌اش هم شاید کمی فرق می‌کرد. خبر بازگشت شیر ایرانی البته برای سرزمینی که آخرین‌بار کمتر از یک قرن پیش سنگینی قدم‌های شیر ایرانی را بر شانه دشت‌ها و بیشه‌هایش حس کرده بود، مهم است. همین‌طور برای ایرانیانی که از زمان غزنویان تصویر شیر را بر درفش‌ها و حک‌شده بر سکه‌های نقره و دروازه‌های سنگی دیده بودند. برای همین است که از دو روز پیش تصویر هیرمان همه جا دیده می‌شود، خبرگزاری‌های داخلی و خارجی  می‌نویسند که شیر ایرانی، 80 سال پس از انقراض به سرزمینش برگشت. هر چند بعضی کارشناسان شاهد بوده‌اند که 15 سال پیش، باغ وحش مشهد، شیری ایرانی از هند آورده بود، بی‌آنکه بداند چه گونه‌ای را پشت میله‌ها نشانده. خبر داده‌اند که ایلدا، جفت ماده این شیر هم قرار است در روزهای آینده، تحت پوشش طرح احیای نسل شیر ایرانی از باغ وحش دوبلین ایرلند سر برسد و همخانه هیرمان شود. از نگاه کارشناسان حیات وحش اما با از بین رفتن زیستگاه‌ها، چندان نمی‌توان به احیای شیر ایرانی امیدوار بود و ایلدا و هیرمان شاید میهمان همیشگی باغ وحش خواهند ماند.
شکار بی‌رویه، اشغال و تخریب زیستگاه‌ها نسل شیر آسیایی با نام علمی Panthera leo persica و نام عمومی شیر ایرانی، شیر اورآسیایی و شیر هندی را کمتر از یک قرن پیش در ایران منقرض کرد. اکنون تنها تعدادی از این گونه در ایالت گجرات هند باقی مانده و هیرمان این‌طور که مدیرعامل باغ وحش ارم سبز گفته، تحت نظر برنامه تکثیر و نگهداری از گونه‌های در خطر انقراض است و بدون پرداخت وجه مجوز بازگشت به ایران را گرفته‌اند. پیگیری‌های شهروند نشان می‌دهد پدر و مادر این شیر به دلیل بیماری در باغ وحش بریستول تلف شده‌اند و به محض آمدن هیرمان شش ساله به تهران، جای او با شیر  سه ساله دیگری پر شده است.
چه شد که شیر ایرانی در دشت ارژن احیا نشد؟
 نخستین‌بار نیست که از احیای شیر منقرض‌شده ایران حرفی به میان می‌آید. پیش از انقلاب این کار بخشی از برنامه بزرگ پروژه بین‌المللی پارک ارژن بود. هوشنگ ضیایی، مدیر طرح احیای شیر ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب به شهروند می‌گوید که این طرح که با احیای شیر ایرانی، گوزن زرد همراه بود، 40 سال پیش بی‌نتیجه ماند و تمام بودجه‌اش به دولت برگشت.
او که در آن زمان مجری پروژه بین‌المللی پارک ملی ارژن و همین‌طور مدیرکل محیط زیست استان فارس بود، درباره این طرح ناتمام به شهروند می‌گوید: آن زمان دولت بودجه خوبی برای این طرح در نظر گرفته بود و قرار شد که منطقه ارژن که مقداری تخریب هم شده بود را احیا کنیم. خاطرم هست که وقتی انقلاب شد 150 میلیون تومان بابت این طرح ناتمام به دولت برگرداندیم؛ طرح بسیار بزرگی بود. کاری که انجام می‌دادیم این بود اراضی‌ای که پیش از این زیستگاه بود را از مردم می‌خریدیم؛ فضایی که از دشت ارژن و میان‌کتل، دشت برم شروع می‌شد و می‌رفت تا دریاچه پریشان و اراضی مجاورش. تصمیم داشتیم کارهای زیادی انجام دهیم؛ برگرداندن درنای سیبری، احیای جمعیت گوزن زرد، احیای زیستگاه، برگرداندن شیر ایرانی به دشت ارژن.به گفته این استاد حیات وحش دشت ارژن در روزگاران گذشته یکی از زیستگاه‌های فعال شیر ایرانی بود. او از سیاحانی نقل می‌کند که 100 تا 150 سال از این منطقه گذشته بودند و همه از تعداد زیادی شیر در این دشت گفته و نوشته بودند و حتی از توله شیرهایی که در بازار شیراز فروخته می‌شد. با هر آبادی که در گذشته این منطقه بود، درنهایت به علت تخریب زیستگاه و شکار بی‌رویه شیر ایرانی در منطقه از بین رفته بود. به همین دلیل بود که پیش از هر کاری تصمیم داشتیم زیستگاه را احیا کنیم. کار را با خرید اراضی حساس زراعتی شروع کردیم. با مردم گفت‌وگو می‌کردیم تا آنها را راضی کنیم. طرح پیشرفت خیلی خوبی داشت؛ پوشش گیاهی خوب شده بود و مناظر فوق‌العاده زیبای دشت ارژن و پریشان پیش چشممان بود. همین‌ها باعث شد کم کم جمعیت طعمه‌های شیر مثل گراز و همین‌طور قوچ و میش و گوزن زرد رشد کند؛ اما وقتی تغییرات به وجود آمد، طرح کم کم تعطیل شد. حتی اراضی که خریداری کرده بودیم، به مردم برگردانده شد و خیلی‌ها خودشان زمین‌ها را تصاحب کردند. رفته رفته دور دریاچه ارژن آن‌قدر تلنبه و چاه زدند که پریشان خشکید و از بین رفت.
این‌طور که این استاد حیات‌وحش می‌گوید، آن زمان که نسل یوزپلنگ هم در هندوستان از بین رفته بود، قرار بود که 14 تا 16 شیر ایرانی با 4 یوزپلنگ مبادله شود. این‌گونه شیر روزگاری از شمال آفریقا تا عراق و روسیه و ایران تا هندوستان زیستگاه داشت، اما به جز هند در تمامی این مناطق نسلش منقرض شده بود. همین حالا هم همین‌طور است. یک مهاراجه علاقه‌مند تعدادی شیر را حفاظت کرد و جمعیتشان رشد کرد.  می‌خواستیم شیرها را در پارک بین‌المللی ارژن رها کنیم که همه برنامه‌ها به هم ریخت.
اما آیا حالا با آمدن هیرمان می‌شود به احیای جمعیت شیر ایرانی امیدوار بود؟ نویسنده راهنمای صحرایی پستانداران ایران این‌طور جواب می‌دهد: به این‌که با آمدن کامران به ایران، جمعیت شیر ایرانی در کشور احیا شود، خیلی امیدوار نیستم چون دشت ارژن از بین رفته. اما منطقه کرخه و دز خوزستان که آخرین شیرها در‌ سال 1320 آن‌جا دیده شده بودند و حالا فقط زیستگاه گوزن زرد است، هنوز تخریب نشده. شاید اگر تمهیداتی درنظر بگیریم و آن اراضی را حصارکشی کنیم، بشود کاری کرد اما مشکل دیگر آن منطقه سیلاب‌خیزبودنش است. اگر شیرها در مناطق پست باشند و سیل بیاید، از بین می‌روند. چنانچه گوزن‌های زرد هم امسال در سیل گیر افتادند و چون شناگران ماهری هستند، شانس آوردند. فکر می‌کنم که باید مطالعه خیلی دقیقی انجام شود. بدون برنامه نمی‌توانیم شیر را رهاسازی کنیم؛ باید برای شکار تربیت شوند، سیلاب کنترل شود، زیستگاه احیا شود. دام‌ها از منطقه بیرون بیایند و درعین حال افراد محلی حقشان رعایت شود. با این‌همه اما مشکل است، مگر عزمی بسیار قوی وجود داشته باشد و منطقه دز را کامل تخلیه کنند و طرحی دقیق و درست بریزند.
سازمان‌های بین‌المللی اجازه رهاسازی و تکثیر نمی‌دهند
درحالی که شیر ماده‌ای در راه تهران است و ناگفته پیداست که برای تکثیر این‌گونه از پیش برنامه‌ریزی‌شده، مدیر پیشین طرح احیای شیر ایرانی می‌گوید: سازمان‌های بین‌المللی به ما اجازه نمی‌دهند که همین‌طوری شیر را زیاد کنیم یا رها کنیم. ما حتی اجازه تکثیر هم نداریم، مگر تا حد واندازه‌ای مشخص.
از دو روز پیش که هیرمان به تهران آمده، بسیاری از فعالان حقوق حیوانات، از سابقه بیماری و مرگ تعدادی از شیرها و ببرها در این باغ‌وحش یاد می‌کنند. بهمن ‌سال ۱۳۸۹، ۱۴ شیر باغ‌وحش ارم، به دلیل شیوع بیماری مشمشه تلف شدند. از طرف دیگر در سایت باغ‌وحش بریستول توضیح داده شده که پدر و مادر این شیر ایرانی به علت بیماری در باغ‌وحش مبدا مرده‌اند.
ضیایی هم معتقد است مدیریت باغ‌وحش باید حواسشان به هیرمان باشد: اگر والدین این شیر در انگلیس از بین رفته باشند، خطرناک است. باید خیلی دقت کنند و مواظب هیرمان باشند. به‌علاوه که حیوانات باغ‌وحشی ما عادت دارند به بیماری‌ها و باکتری‌ها اما هیرمان کاملا استریل است و به تمیزی عادت دارد و تغذیه خوب. باید تمام جوانب را درنظر بگیرند تا خدای‌نکرده باعث آبروریزی نشود. ما هم باید به مسئولان باغ‌وحش کمک کنیم که این کار را به درستی انجام دهند.
او البته انتقال شیر به باغ‌وحش تهران را کار بزرگی می‌داند:  چندین‌سال پیش دورادور شنیدم بچه‌های باغ‌وحش زحمت زیادی کشیدند تا رضایت کشورهای دیگر را  برای آوردن شیر جلب کنند. آنها در نبود برنامه و استانداردنبودن فضا راضی به این کار نمی‌شدند. نباید باعث دلسردی‌شان شود. ما پیش از این شیر داشته‌ایم، اما آفریقایی. همان هزینه‌ای که برای شیرهای آفریقایی کرده‌ایم را می‌توانیم خرج شیر ایرانی کنیم. به جای این تعداد زیاد شیر آفریقایی، دو نمونه ایرانی نگه داریم. به مردم بشناسانیم تا یکی از نمادهای کشور ما را ببینند و بدانیم اگر باز هم اهمال کنیم، گونه‌های دیگرمان هم همین سرنوشت را پیدا می‌کنند.
اتفاق مهمی نیفتاده
سپهر سلیمی، فعال حقوق حیوانات، احیای شیر ایرانی را فریب می‌داند: احیا کردن شیر ایرانی، اگر نگوییم فریب و عوام‌فریبی، یک شوخی است. او به شهروند می‌گوید: آن‌چه جای تاسف دارد، انعکاس این خبر در رسانه‌های جهانی است، بدون توجه به این نکته که برای احیای گونه، وجود زیستگاه در درجه اول اهمیت است. دلیل نابودی گونه‌های حیات‌وحش هم، از بین رفتن زیستگاه است. گونه‌های دیگری مثل یوزپلنگ و پلنگ و خرس سیاه هم به دلیل همین در معرض انقراضند. بازگشت شیر ایرانی و احیای آن، تبلیغاتی است با رنگ و بوی حماسی. شیر بعد از 80‌سال به ایران آمده، اما مگر احیا شده؟ برگشته به یک قفس در یک باغ‌وحش. با منطق آنها ما دو تا فیل از سریلانکا و سه زرافه از آفریقای جنوبی آورده‌ایم، آیا می‌توانیم بگوییم زرافه، فیل و کانگورو را احیا کرده‌ایم؟ این فقط تبلیغاتی مردم‌فریب است.
انتقاد شهاب چراغی، کارشناس زیست جانوری هم به ادعاهای عجیب  و جنجال‌هاست: اصلا اتفاق خاصی نیفتاده. یک حیوان باغ‌وحش به یک باغ‌وحش دیگر آمده. نه باغ‌وحش و نه سازمان و نه هیچ نهاد دیگری نباید تا این حد جنجال کنند یا برخورد احساسی داشته باشد.
او علاوه بر این به شهروند می‌گوید سال‌ها پیش از این، باغ‌وحش شیراز یک شیر ایرانی از هند آورده، بنابراین عدد 80‌سال هم به واقعیت نزدیک نیست. 15‌سال پیش در باغ‌وحش شیراز یک شیر ایرانی دیدم. مسئولان باغ‌وحش حتی نمی‌دانستند چه گونه‌ای را در قفس درست کنار قفس شیرهای آفریقایی گذاشته‌اند. روی تابلو نوشته بودند: شیر هندی (شیر تالابی)، درحالی‌که شیر هندی همان شیر ایرانی است. از سرنوشت این شیر هم خبر ندارم، نمی‌دانم چه بلایی سرش آمده است.

مرگ 14 شیر را فراموش نمی‌کنیم
باغ‌وحش‌ها به آوردن گونه‌های نادر و درحال انقراض روی آورده‌اند. باغ‌وحش صفادشت در دو‌سال اخیر زرافه و جگوار و کانگورو آورده و باغ‌وحش ارم شیر ایرانی. سپهر سلیمی، فعال حقوق حیوانات این اتفاق را مثبت می‌داند: این‌که باغ‌وحش‌ها اعلام می‌کنند گونه‌هایی را برای حفاظت و احیا آورده‌اند، یعنی خودشان متوجه زشتی فلسفه باغ‌وحش شده‌اند و دنبال این هستند با تصمیمی غیرممکن کارشان را دست‌کم توجیه کنند. او از طرف دیگر معتقد است تقلا برای آوردن گونه‌های متفاوت و نادر نشان می‌دهد با فرهنگ‌سازی حامیان حقوق حیوانات در فضای مجازی و حقیقی و افشاگری‌ها درباره وضع غیراستاندارد نگهداری حیوانات، باغ‌وحش‌ها با ریزش مخاطب مواجه شده‌اند. علاوه بر این باغ‌وحش‌ها به اوضاع بد اقتصادی افتاده‌اند و در حالت ورشکستی مجبور شده‌اند برای آوردن گونه‌های جدید با هم رقابت کنند.سلیمی از سابقه باغ وحش ارم هم یاد می کند:ما هنوز یادمان نرفته که چه بر سر ببرهای سیبری آمد. دو پلنگ ایرانی دادیم و قرار بود در عوض ببر مازندران را احیا کنیم. اگرچه آن زمان در دولت احمدی نژاد برای این کار تمهیداتی اندیشیده شده بود، دیدیم که سرنوشت ببر نر بیماری مشمشه بود و ببر ماده هم بعد از یکی دو سال که توی قرنطینه بود، به هزار سختی راهی باغ وحش شد. در این مورد هم به زیستگاه ببر فکر نکرده بودند؛ یک پروژه از پیش شکست خورده. حامیان حقوق حیوانات هنوز خاطرشان نرفته 14 شیری که در باغ وحش ارم در سال 89 ، تیرباران شدند. خفه شدن ببر بنگال هم درست همین جا اتفاق افتاد.او معتقد است اینکه گفته شده باغ وحش ارم جزو اتحادیه باغ وحش ها و آکواریوم های اروپاست تبلیغاتی و عوام فریبانه است: این اتحادیه یک نهاد صنفی است در جهت منافع باغ وحش ها. به طور مثال در جست و جوها درباره همین نهاد میبینیم که در باغ وحش های زیر نظر این اتحادیه سالی 5هزار حیوان زنده سالم کشته می شوند. این فعال محیط زیست به یکی از گزارش های نشریه ساندی تایمز، اشاره می کند که گزارشی افشاگرانه از یکی از باغ وحش های زیر نظر این نهاد تهیه کرده که نشان می دهد، قاچاق حیات وحش در آن انجام می شود: پسوند اروپایی به این معنا نیست که نهادها کارشان درست است. این که این اتحادیه اروپایی است به معنی تلاش برای رفاه حیوانات نیست.شهروند

 

اسرار مرگ 160 قوچ و میش پارک ملی گلستان

چرا سازمان محیط زیست 15 روز بعد از مرگ حیات

وحش گلستان، نمونه‌ها را به دامپزشکی داد!؟


زهرا کشوری


شاید هرگز راز سر به مهر مرگ 160 قوچ و میش و سه آهوی پارک ملی گلستان باز نشود. دامپزشکان تا به امروز از آزمایشگاه دست خالی برگشته‌اند و نتوانسته اند علت مرگ آنها را تشخیص بدهند. محسن عبدالوند رئیس اداره مدیریت و مبارزه با بیماری های دامی اداره کل دامپزشکی گلستان در گفت‌و‌گو با ایران علت این موضوع را فاصله 10 تا 15 روزه مرگ حیات وحش و رسیدن دامپزشکان به لاشه متلاشی آنها می‌داند. البته مهدی تیموری رئیس پارک ملی گلستان مرگ قوچ و میش‌های گلستان را 8 فروردین می‌داند و به ایران می‌گوید: مأموران محیط زیست سه روز بعد متوجه شده‌اند. این درحالی است براساس اطلاعات دامپزشکی گلستان، نمونه‌های ارسال شده به آزمایشگاه‌ها از لاشه‌های متلاشی شده حیات وحش است که نزدیک به دو هفته از مرگ آنها گذشته است!
آیا قوچ و میش‌ها مسموم شده‌اند؟
مرگ قوچ و میش‌های پارک ملی گلستان پر از سؤالات بی‌جواب است. این مسأله را هم دامپزشکانی که از سه استان درگیر با پارک ملی گلستان یعنی گلستان، خراسان شمالی و سمنان آمده‌اند، می‌گویند و هم تیموری رئیس پارک ملی آن را تأکید می‌کند. مرگ‌ها همه در یک نقطه در کنار روستایی به نام آرمادلو و در نزدیک یکی از پاسگاه‌های محیط بانی اتفاق می‌افتد؛ جایی نزدیک جاده آسیایی. وقتی تیموری از جاده آسیایی سخن به میان می‌آورد این سؤال پیش می‌آید که آیا امکان دارد قوچ و میش‌ها قربانی یک توطئه شده باشند؟ مثلاً کسی یا گردشگری با استفاده از دسترسی که جاده آسیایی به او داده، میزبان مرگ قوچ، میش و آهو‌ها شده باشد؟ و آنها را با سم به ضیافت مرگ برده باشد؟ تیموری این گمانه زنی را بشدت رد می‌کند. او اعتقاد دارد که باران بسیار خوب و طبیعت سبز به حد کافی نشخوارکنندگان و علوفه خواران منطقه را تغذیه می کند و آنها احتیاج به علوفه دستی ندارند. تیموری می‌گوید: آب هم به حد کافی برای نوشیدن دارند. او مسمومیت و وجود سم در معده حیات وحش از دست رفته را کاملاً رد می‌کند. با این وجود اعتقاد دارد که باید حرف آخر را از دامپزشک‌ها پرسید. به گفته او از آن روزی که محیط زیستی‌ها از مرگ قوچ و میش‌ها و سه آهو باخبر شده‌اند تمام منطقه 92 هزار هکتار پارک ملی گلستان را زیر پا گذاشته‌اند. تیموری می‌گوید: نزدیک به 70 نفر از بازنشستگان، مأموران یگان همیاران، فعالان محیط زیست و... در چند گروه منطقه را زیر پا گذاشته‌اند تا شاید بتوانند، رد دیگری از مرگ مبهم قوچ و میش‌ها بیابند. اما به هیچ سرنخی نرسیده اند. او منطقه را کاملاً امن با باقی حیات وحش می‌داند. شاهدش هم نزدیک به سه هزار قوچ و میش و 300 رأس آهو در طبیعت سبز پارک ملی گلستان که می‌چرخند و می‌چرند. فصل، فصل زادآوری آنهاست. به گفته این کارشناس به خاطر بارندگی و طبیعت سبز، زاد و ولدها در منطقه خیلی خوب  اتفاق می‌افتد. تیموری می‌گوید: ما ترس شیوع بیماری مسری در بین حیات وحش را داشتیم اما خدا را شکر این گزینه هم رد شد. آنها نزدیک به 6 دامپزشک را هم به منطقه برده‌اند. دامپزشک‌ها با دوربین چشمی مخصوص، حیات وحش منطقه را معاینه چشمی کرده‌اند اما به هیچ علامتی که نشانی از بیماری در باقی قوچ و میش‌ها  باشد، نرسیده‌اند. به گفته او مأموران یگان نزدیک به یک هفته است که به صورت آماده باش، در منطقه تردد می‌کنند. محتویات معده قوچ و میش‌های تلف شده را هم به تهران و مشهد فرستاده‌اند. هم محیط زیستی‌ها و هم دامپزشکان شیوع طاعون نشخوارکنندگان را رد می‌کنند. مهدی تیموری در نهایت می‌گوید: نظر آخر را باید دامپزشکی اعلام کند. البته برخی از دامپزشکانی که به منطقه  رفته‌اند، نمی‌خواهند وارد گفت‌و‌گو با رسانه‌ها شوند. آنها با توجه به تشخیص بالینی خود، وجود بیماری عفونی در لاشه‌ها را به‌طور کلی رد می‌کنند اما برخلاف مهدی تیموری، اظهار نظر درباره وجود سم و مسمومیت قوچ ومیش‌ها را به آمدن جواب از آزمایشگاه‌های تهران و مشهد موکول می‌کنند. یکی از آنها می‌گوید که در دامپزشکی گلستان به صورت شفاهی چیزهایی شنیده است اما از بازگو کردن ماجرا معذور است. او می‌گوید: ممکن است یک عده سوءاستفاده کنند. منظور این دامپزشک از سوءاستفاده یک عده، خبری بود که در شبکه‌های اجتماعی واکنش‌های زیادی در پی داشت. کاربرانی مدعی شده بودند که مرگ قوچ و میش‌های گلستان به دنبال سمپاشی با هدف معدوم‌سازی ملخ‌ها اتفاق افتاده است. این ماجرا هم از سوی دامپزشکی رد می‌شود هم محیط زیست. ملخ دریایی(صحرایی) به جنوب ایران حمله کرده‌اند نه شمال. آنها همین مسأله را برای رد این شایعه کافی می‌دانند اما این شفاف‌سازی هم گره مرگ قوچ ومیش‌ها و سه آهوی گلستان را باز نمی کند.
نمونه‌ها ارزش تشخیصی ندارند
مسئولان محیط زیست گلستان در گفت‌و‌گو با ایران سعی می‌کنند از علت مرگ قوچ و میش‌ها عبور کنند. از رئیس پارک ملی گرفته تا مسئول روابط عمومی تنها فعالیت‌های انجام گرفته را تشریح می‌کنند. آنها مدام می‌گویند که چقدر از متخصصان امر کمک گرفته‌اند و منطقه را شبانه روزی پایش می‌کنند اما بعد از گذشت روزهای زیادی از مرگ حیات وحش، اعلام علت مرگ را وظیفه دامپزشکی می‌دانند. به نظر می‌رسد علت این تفویض اختیار را باید در میان حرف‌های محسن عبدالوند رئیس اداره مدیریت بیماری دامپزشکی استان گلستان یافت. به گفته دامپزشک‌ها دو هفته بعد از مرگ قوچ و میش‌ها، با لاشه گندیده و فاسد شده آنها رو به رو شده‌اند. این فاصله اجازه نمی‌دهد تا متخصصان به پاسخ سؤال‌های خود درباره علت قطعی مرگ حیات وحش منطقه برسند. عبدالوند می‌گوید: زمانی از لاشه‌ها نمونه‌برداری می‌شود که تغییرات زیادی کرده‌اند. بنابراین به درد تشخیص آزمایشگاهی نمی‌خورند. آنطور که عبدالوند می‌گوید او و همکارانش در استان می‌دانستند با توجه به وضعیت لاشه‌های متلاشی شده و از دست رفتن زمان، به پاسخ درستی نمی‌رسند با وجود این نمونه‌ها را به تهران می‌فرستند. تهرانی ها هم همین پاسخ را دادند. آنها هم می‌گویند: نمونه‌های ارسال شده ارزش تشخیصی ندارند. او در نهایت می‌گوید: الآن آزمایشگاه فقط روی وجود یا عدم وجود سم در معده نشخوارکنندگان از دست رفته متمرکز شده است، چون چیز دیگری در دست ندارد. اگر ماجرای سم و مسمومیت همان‌طور که مهدی تیموری رئیس پارک ملی گلستان روی آن اصرار دارد، رد شود آنوقت به گفته محسن عبدالوند باید حدسیات مأموران محیط زیست را قبول کرد. مأموران و محیط بان‌ها گفته‌اند که ممکن است برودت هوا باعث مرگ 160 قوچ و میش و سه رأس آهو شده باشد! اما این سؤال هم بی‌پاسخ می‌ماند که با توجه به نزدیکی پاسگاه محیط بانی و وجود یک روستا در نقطه مرگ حیات وحش، چرا محیط زیست دیر متوجه مرگ آنها شد؟

نیم نگاه

به گفته رئیس پارک ملی آن روزی که محیط زیستی‌ها از مرگ قوچ و میش‌ها و سه آهو باخبر شده‌اند تمام منطقه 92 هزار هکتاری پارک ملی گلستان را زیر پا گذاشته‌اند.
 نزدیک به 70 نفر از بازنشستگان، مأموران یگان همیاران، فعالان محیط زیست و... در چند گروه منطقه را زیر پا گذاشته‌اند تا شاید بتوانند رد دیگری از مرگ مبهم قوچ و میش‌ها بیابند اما به هیچ سرنخی نرسیده اند.ایران

 

آيا خردجمعی يوز را نجات می دهد؟

 فرناز حيدری

 

محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست از تشكيل جلسات كارشناسي در راستاي هم انديشي و تصميم گيري درباره يوزپلنگ آسيايي در كشور خبر داده است؛ با اين وجود تا به امروز صورت جلسه اي كه نشان دهد دقيقا چه پيشنهادات و راهكارهاي علمي و عملي براي حفاظت از يوز در اين جلسات مطرح شده، ارايه نشده است. آنچه مي دانيم مختصر اخبار و كليات است كه نقاط همگرايي و انشقاق ميان كارشناسان براي حفاظت از يوز را نشان نمي دهد. روزنامه اعتماد اين بار سراغ افشين عليزاده، استاديار دانشگاه تهران و متخصص اكولوژي حيات وحش و مديريت زيستگاه ها رفته و از او درباره آنچه در جلسات كارشناسي يوز مي گذرد، سوال پرسيده است.

اولويت حفاظت يوز از ديد كارشناسان چيست؟

از نظر اكولوژيكي وقتي يك پستاندار مخصوصا گوشتخوار جمعيتش به كمتر از 100 فرد مي رسد، ما آن را منقرض شده مي دانيم يعني شانسي براي افزايش جمعيت آن وجود نخواهد داشت. بالاخص اينكه زيستگاه هاي اين زيرگونه هم در ايران در حال كوچك و جمع شدن است. از سوي ديگر، يك مشكل هم وسعت زياد قلمرو يوزهاست كه شايد حتي بيشتر از مناطق حفاظت شده باشد و البته چندين مشكل ديگر هم وجود دارد.

بحث هايي كه تا اينجا مطرح شده حول اين محور بوده كه تكثير در اسارت انجام شود تا آن ذخيره ژنتيكي را از دست ندهيم و به موازات آن هم حفاظت از زيستگاه ها دنبال شود. البته براي رهاسازي افراد تكثير شده در اسارت يكسري شرط و شروط ها و ضوابطي وجود دارد كه سازمان حفاظت محيط زيست ملزم به رعايت آنهاست، از جمله اينكه نوزادان احتمالي متولد شده از اين يوزها بايد شرايطي كم و بيش مشابه طبيعت داشته باشند و از والدين شان راهكارهاي بقا را بياموزند نه اينكه كار مشابه باغ وحش باشد كه تغذيه دستي يا كارهايي مشابه آن صورت گيرد.

سال هاست در زيستگاه هاي جنوبي مانند يزد با كاهش شديد جمعيت مواجه هستيم و ظاهرا تنها دو يوز نر در يزد باقي مانده، اين ارزيابي چقدر دقيق است و تا چه اندازه مي تواند مبناي تصميم گيري باشد؟

ما نمي توانيم به طور قطع اعلام كنيم كه فقط دو يوز نر در يزد وجود دارد، درست است كه قريب دو الي سه سال است تنها اين دو قلاده در يزد ديده شده اند اما به اين معنا نيست كه ماده اي در آن زيستگاه وجود ندارد، ممكن است در يزد ماده باشد و ممكن است كه حتي نباشد. تنها چيزي كه مسلم است، اين است كه يوزها در زيستگاه هاي شمالي زادآوري خوبي داشته اند.

در حال حاضر جمع بر اين موضوع اتفاق نظر دارد كه سلول هاي جنسي يوزهاي نر يزد با استفاده از روش زنده گيري بايد ذخيره شوند و در صورت امكان در آينده مورد استفاده قرار گيرند.

برنامه پايش در منطقه هم گذاشته شده و ضروري است كه با كمك پرسنل استان دنبال شود تا به قطعيت برسيم اما اقدام براي زنده گيري و ذخيره سلول هاي جنسي آن دو فرد به زودي انجام خواهد شد.

با اين حساب الان سازمان حفاظت محيط زيست وارد برنامه تكثير در اسارت يوزها شده، درست است؟

حفاظت زيستگاه همچنان ادامه دارد و در اولويت است. اما سازمان الان وارد پروسه تكثير در اسارت شده است. نسل اول و دوم زاده هاي تكثير در اسارت معمولا دستي هستند و بنابراين امكان بازگشت به طبيعت را نمي توان براي آنها متصور شد.

در روزهاي اخير شرايط آناتوميك و فيزيولوژيك تنها يوزهاي آسيايي در اسارت كل دنيا در پارك طبيعت پرديسان با حضور كارشناسان آلماني بررسي شد و يكسري هورمون درماني هاي خاص نيز روي دلبر در حال انجام است تا بتوان فوليكول ها را براي انجام يك پروسه طبيعي فعال كرد. از سوي ديگر از تنها يوز نر آسيايي در اسارت هم مجدد نمونه سلول جنسي گرفته شده است.

زيرساخت هاي تكثير در اسارت هم اكنون در ذخيره گاه زيستكره توران وجود دارد (مساحت تقريبا 600 هكتار فنس كشي شده) اما صحبت هايي هم در مورد پناهگاه حيات وحش دره انجير وجود دارد. يوزها در گذشته در زيستگاه هاي جنوبي (دره انجير، بافق، سياه كوه و حوالي آن) زادآوري خوبي داشتند، اما الان چندين سال است كه ديگر در آنها يوز ماده به همراه توله ديده نشده است، حالا يا يوزها از يزد رفته اند يا تلف شده اند يا در جايي هستند كه ديده نشده. تيم پايش هم كه الان قرار شده آن محدوده را مورد ارزيابي قرار دهد، بايد ما را به قطعيت برساند كه بالاخره در آنجا يوزي هست يا خير.

چرا اولويت به گفته شما همچنان حفاظت از زيستگاه است؟

براي هر گونه در معرض خطر انقراض گام نخست هميشه حفاظت از آن گونه در زيستگاه طبيعي اش است. گام بعد حفظ ژن آن گونه و تكثير در اسارت است و مرحله بعد نيز رهاسازي نسل سوم زاده هاي در اسارت است منتها اين موضوع در شرايطي است كه زيستگاه همچنان حفاظت مي شود.

از نظر شما براي يوز همچنان اميد هست؟

همان طور كه قبلا هم گفتم، از نظر اكولوژيكي جمعيت گوشتخواران را در اين شرايط منقرض شده مي دانيم، چرا كه از نظر وسعت قلمرو يا شانس بقا مشكلات جدي دارند. جمعيت هايي از اين دست، حال نه فقط يوز آسيايي بلكه حتي جمعيت هاي يوز آفريقايي هم از حدود 35 هزار سال پيش به اين طرف وارد مرحله گردنه بطري ژنتيكي شده اند كه اين مورد خودش براي چنين جمعيت هايي نگران كننده هست.

گلوگاه جمعيتي يا گردنه بطري Bottlenecks در اصل اصطلاحي است كه به كاهش شديد اندازه يك جمعيت برمي گردد. چنين پديده هايي مي توانند تنوع ژنتيكي يك جمعيت را به شدت كاهش دهند، چراكه تبعات آنها كاهش شديد جمعيت و بالطبع آن درون آميزي بيشتر، تنوع ژنتيكي پايين تر و در نهايت نيز انقراض است. اما تنها اميدي كه در شرايط حاضر وجود دارد، اين است كه با مداخله و كمك انسان بتوانيم از انقراض يوزها جلوگيري كنيم. حفظ تعداد در اين شرايط براي ما بسيار مهم است.

آيا نمونه موفقي از اين كار در دنيا سابقه داشته است؟

مثال هايي را مي توان از نمونه هاي تكثير شده در اسارت و مجدد در طبيعت رهاسازي شده، مطرح كرد اما ما دو گونه در ايران داريم كه هميشه در نوع خود مساله ساز بوده اند. گوزن زرد و يوزپلنگ هر دو از جمله گونه هايي هستند كه از نظر تكثير در اسارت زياد خوب جواب نمي دهند.

يوزپلنگ رفتار و سيكل هاي طبيعي خاص خودش را دارد كه هنوز براي ما به درستي شناخته شده نيست. حتي مركز اسميتسونين (Smithsonian Institution) كه مهم ترين و بزرگ ترين مركز تكثير يوز در دنياست و بيشترين تجربه و سابقه را هم در ارايه مقالات علمي دارد، نتوانسته به الگوي خاصي از سيكل توليدمثلي اين حيوان برسد. من چند وقت پيش كه آنجا بودم و در اين زمينه پرسش كردم، پاسخ اين بود كه هنوز هم اين مسائل براي آنها مبهم است و موفقيت كار به شانس سپرده شده.

در نظر داشته باشيد كه برنامه تكثير در اسارت آنها طبق ضوابط و اصول خيلي خاص انجام مي شود از جمله دايم از يوزها آزمايش ادرار گرفته مي شود و ميزان تغييرات هورموني را به طور مستمر مي سنجند و در زمان هاي كاملا حساب شده يوزها را به يكديگر معرفي مي كنند. در پارك پرديسان هم گام هاي مثبتي براي تنها يوزهاي آسيايي در اسارت كل دنيا انجام شده اما مساله اين است كه در مورد يوزها موانع متعددي داريم و متقابلا براي گوزن هاي زرد هم مشكلات خاصي داريم. گوزن هاي زرد ما يكسري مشكلات ژنتيكي دارند كه خوشبختانه چون در جاهاي مختلف نگهداري مي شوند تا حدي دغدغه كمتري براي آنها احساس مي شود.

يكي از انتقاداتي كه در حال حاضر متوجه سازمان حفاظت محيط زيست است، كم بودن تعداد محيط بانان در زيستگاه هاي يوز است. آيا واقعا تعداد محيط بانان يوز كم است؟

نه فقط براي يوز بلكه براي تمام مناطق تحت مديريت سازمان، متاسفانه تعداد محيط بان كم است. مديران مناطق حفاظت شده براي تصميم گيري هاي بهتر نيازمند داده هاي به موقع، قابل اعتماد و به روز هستند. از نظر استانداردهاي جهاني تعداد كيلومترهايي كه در ماه توسط محيط بانان مورد پايش قرار مي گيرد، بايد زياد باشد به عنوان مثال در دستورالعمل هاي اتحاديه جهاني حفاظت (آي يو سي ان) آمده كه به ازاي هر 10 الي 50 كيلومترمربع بايد يك محيط بان باشد كه بتواند پايش را انجام دهد كه آمار ما در حال حاضر شايد يك دهم يا حتي يك سي ام و در بعضي جاها حتي يك پنجاه ام شرايط استاندارد است.

طبيعتا تعداد محيط بانان در جاهاي مختلف فرق مي كند، برخي مناطق حفاظت شده است كه اهميت بسيار زيادي دارد مثل پارك ملي گلستان كه در آن تعداد محيط بان بيشتري وجود دارد و ضمنا اعتبار مالي بيشتري هم براي آن قائل مي شوند، در حالي كه در جايي مانند نايبندان تعداد محيط بانان خيلي كم است در حالي كه نايبندان فقط يوز دارد.

سوال برخي منتقدان از جمله خود من اين است كه با اين تعداد اندك محيط بان اگر سازمان وارد پروسه تكثير در اسارت شود، آيا همه بودجه و بالطبع توجهات سازمان حفاظت محيط زيست منعطف به تكثير در اسارت نخواهد شد و از كارهاي مهمي مثل حفاظت در زيستگاه غافل نخواهند ماند؟

واقعيت اين است كه براي حفظ يك گونه بايد كل اكوسيستم حفظ شود. بنابراين وقتي بودجه يا سرمايه اي براي حفاظت از يوز اختصاص پيدا مي كند، نبايد تنها تمركز روي يوز باشد، بلكه بايد غيرمستقيم طعمه ها هم حفظ شوند و براي حفظ طعمه ها هم بايد زيستگاه و پوشش گياهي را حفظ كرد، جلوي شكار غيرمجاز را گرفت و... همان طور كه مطلع هستيد، يوز گونه چتر است يعني وقتي كه در زيستگاهي يوز داريم، نشان مي دهد كه اكوسيستم از پايه و اساس عملكرد خاص خودش را انجام مي دهد و ما هم طبيعتا بايد آن اكوسيستم را حفظ كنيم.

اما من شخصا نسبت به اتفاقات اخير خوشبين هستم، چون مي بينم كه كار به موازات هم پيش مي رود اگر غير از اين بود، صحيح نبود. درست است كه الان تمركز روي يوز است اما اين باعث مي شود كه ما زيستگاه را هم به بهانه يوز حفظ كنيم. اما اگر منظورتان تكثير در اسارت است كه خوب آن هزينه نسبت به هزينه حفاظت از زيستگاه كمتر است و در ضمن كمك هاي بين المللي هم قطعا خواهد بود، چرا كه مساله محيط زيست يك مساله محلي نيست، بلكه يك موضوع بين المللي است.

افشين عليزاده : نه فقط براي يوز بلكه براي تمام مناطق تحت مديريت سازمان، متاسفانه تعداد محيط بان كم است. مديران مناطق حفاظت شده براي تصميم گيري هاي بهتر نيازمند داده هاي به موقع، قابل اعتماد و به روز هستند. از نظر استانداردهاي جهاني تعداد كيلومترهايي كه در ماه توسط محيط بانان مورد پايش قرار مي گيرد، بايد زياد باشد به عنوان مثال در دستورالعمل هاي اتحاديه جهاني حفاظت (آي يو سي ان) آمده كه به ازاي هر 10 الي 50 كيلومترمربع بايد يك محيط بان باشد كه بتواند پايش را انجام دهد كه آمار ما در حال حاضر شايد يك دهم يا حتي يك سي ام و در بعضي جاها حتي يك پنجاه ام شرايط استاندارد است.اعتماد

 

آينده حيات وحش را چطور پيش بيني مي كنيد؟

ليلی خلعتبری


ادوارد ويلسون در كتاب نيمه زمين- مبارزه سياره ما براي زندگي پيشنهاد مي كند كه انسان ها بايد نيمي از كره زمين را به عنوان مكاني براي زندگي ساير موجودات زنده كره زمين كنار بگذارند. هر چند عملي كردن اين پيشنهاد در نگاه اول غيرممكن به نظر مي رسد و حتي كشورهايي كه از نظر حفاظت از منابع طبيعي و محيط زيست خود پيشرو هستند هم هنوز فاصله زيادي تا اين هدف دارند، اما به نظر من اگر بخواهيم شرايط ايده آل حيات وحش در ايران را توصيف كنيم مي توانيم يك چنين چشم اندازي را درنظر بگيريم: حدود 50درصد از سرزمين ايران به عنوان منطقه حفاظت شده درنظر گرفته شده و حيات وحش در اكوسيستم هايي سالم، در زيستگاه هايي به هم پيوسته در ظرفيتي نزديك به ظرفيت برد مناطق زندگي مي كنند و طبيعتا مردم هم حيات وحش و طبيعت را نه رقيبي براي خود بلكه جزئي لازم از زندگي مي بينند.

اما در واقعيت متاسفانه عملي شدن چنين سناريويي بسيار ناممكن به نظر مي رسد. در حال حاضر وضعيت اكثر گونه ها رو به بهبود نمي رود، بسياري از اكوسيستم ها به دليل مداخله هاي بيش از حد انسان كاركرد خود را از دست داده اند، ارتباط بين بسياري از زيستگاه ها قطع شده و در مجموع چشم انداز اميدواركننده اي پيش رو نداريم. اگر اين روند ادامه پيدا كند، در 20 سال آينده به احتمال زياد بعضي از گونه ها منقرض شده و وضعيت بقيه نيز چندان اميدوار كننده نخواهد بود و مشكلات ناشي از تخريب محيط زيست تاثير بسيار شديدتري بر زندگي مردم خواهد داشت.

اما به نظر من هنوز فرصت هست كه با اتخاذ تصميمات به موقع، مسير درست را در پيش بگيريم. حفاظت از محيط زيست از ديد بسياري در نقطه مقابل توسعه قرار دارد، اما امروزه شواهد بسياري وجود دارد كه مي توان هم محيط زيست را حفظ كرد، هم به اهداف توسعه پايدار دست يافت. با توجه به اينكه در حال حاضر وضعيت حيات وحش در ايران از بعضي كشورهاي منطقه بهتر است اگر بتوانيم چنين نگرشي را در سياست گذاري هاي كلان وارد كنيم، مي توانيم اميدوار باشيم كه در 20 سال آينده بتوانيم به يكي از كشورهاي پيشرو در حفاظت از حيات وحش در منطقه تبديل شويم.اعتماد

وضعيت ايده آل حيات وحش در گرو تغيير تفكر ماست

حميدرضا ميرزاده

وضعيت حيات وحش، تابع فاكتورهاي متعددي است كه بخشي از آن عوامل طبيعي هستند و بخش ديگر نيز مربوط به مداخلات مستقيم و غيرمستقيم انساني است. امروزه، آنچه بيش از هر عامل ديگري در كره زمين، باعث برهم خوردن روال زندگي حيات وحش شده، مداخلاتي است كه انسان عامل آن است. تخريب زيستگاه ها، بهره برداري بي رويه از حيات وحش، انتشار آلودگي ها، جابه جايي گونه ها و ورود گونه هاي مهاجم به زيستگاه ها و درنهايت تغيير اقليم مداخلاتي هستند كه در طبيعت، توسط انسان انجام شده و بر جمعيت حيات وحش جهان تاثير گذاشته است. صندوق جهاني حيات وحش اعلام كرده كه در فاصله 1970 تا 2014 كل جمعيت حيات وحش جهان دست كم 60درصد افت داشته است. اين رقم براي گونه هاي استوايي 89درصد و براي گونه هاي آب شيرين 83درصد بوده است.

پس طبيعي است كه وضعيت ايده آل حيات وحش، حذف كامل تعارضات و دست درازي هاي انسان در زيستگاه ها و جمعيت هاي حيات وحش است؛ اما آيا چنين چيزي امكان پذير است؟ قطعا نه!

حذف كامل به معناي كنار گذاشتن بسياري از ماشين آلات، سوخت هاي فسيلي، صنايع و توسعه است. علاوه بر اين، حضور بيش از هفت ميليارد انسان و نياز به غذا، تنفس، پوشاك و مسكن، به خودي خود تاثيري عميق بر طبيعت كره زمين مي گذارد. به همه اينها، برخي فعاليت ها و رفتارهاي انساني مانند استفاده از كود و سموم كشاورزي، شكار و صيادي هم بايد افزود. به بيان ديگر، حذف كامل تعارضات انساني معناي حذف كامل گونه انسان به عنوان يكي از مصرف كنندگان اصلي در اكوسيستم كره زمين را در خود نهان دارد.

اما دانش امروز ما، براي مديريت اين تعارضات راهكارهاي مفيدي ارايه مي دهد؛ راهكارهايي كه منافع حيات وحش و منافع انسان، هر دو را درنظر دارد.

در واقع شرايط ايده آل حيات وحش، شرايطي است كه باعث پايداري جمعيت هاي گونه هاي زنده مي شود و در عين حال منافع انسان و توسعه را نيز متوقف نمي كند. زماني كه بهره برداري جوامع بشري از زيستگاه ها رخ دهد بدون آنكه زيستگاه و زيست مندان آن به خطر بيفتند، چنين شرايطي را مي توان شرايط ايده آل حيات وحش دانست. قطعا اين شرايط جز با شناخت دقيق از نيازهاي جامعه، شناخت ظرفيت تحمل، توانايي خودپالايي و خودترميمي طبيعت و يافتن راهكارهاي بهينه براي كسب منفعت پايدار از طبيعت امكان پذير نيست. شناخت چند و چون چنين شرايطي، جز با ارزيابي مداوم شرايط اقتصادي، فرهنگي جامعه انساني و شرايط بوم شناختي زيستگاه هاي طبيعي امكان پذير نيست پس به هيچ روي نمي توان شرايط ايده آل زيستگاه را با ارايه آمار از تعداد علفخواران و گوشتخواران يك منطقه به عنوان چشم انداز مطلوب طبيعت بيان كرد، چراكه طبيعت و عوامل موثر بر آن (همچون نيازها و بهره برداري هاي انساني) دايما در حال تغيير هستند.

با مرور آنچه بر حيات وحش ايران گذشته و با نگاهي به وضعيت فعلي و شرايط اقتصادي و اجتماعي كشور، شرايط حيات وحش ايران در آينده ناپايدار به نظر مي رسد. اين ناپايداري، نه به دليل جمعيت فعلي حيات وحش بلكه به دليل تهديدهاي متعدد و بدون راهكاري است كه زيستگاه ها و جمعيت هاي موجود با آن روبه رو هستند؛ كشاورزي كم بازده، بهره برداري بي حد از منابع آب، رقم بالاي فرسايش خاك، انتشار آلودگي ها، تغيير كاربري زمين (براي كشاورزي، سكونتگاه ها، معدن كاوي و...)، شكار و صيد غيرمجاز و پرتعداد و مهم تر از همه، مشكلات اقتصادي كشور كه انگيزه عمومي براي فشار بيشتر بر طبيعت را افزايش مي دهد، از جمله همين تهديدها هستند.

مادامي كه نقش طبيعت و تك تك عناصر آن در توسعه كشور درنظر گرفته نشود و هزينه هاي تخريب و از دست رفتن منابع در هزينه هاي اقتصادي كشور محاسبه نشوند، تهديدها كاهش نخواهد يافت و برعكس روندي افزايشي را نشان خواهد داد. از سوي ديگر، مادامي كه نگاه تقدس گرايانه به حيات وحش و طبيعت در ميان بسياري از تحصيلكردگان، فعالان و علاقه مندان محيط زيست و حيات وحش وجود داشته باشد و هزينه-فايده توسعه براي طبيعت ناديده گرفته شود، تهديدها نيز مدام خواهند بود.

تداوم تهديدهاي حيات وحش و عدم تغيير رفتار تصميم گيران توسعه و البته علاقه مندان محيط زيست، آينده تيره اي را براي حيات وحش رقم خواهد زد؛ آينده اي كه انقراض گونه ها را همراه با كاهش شاخص هاي توسعه اقتصادي، سياسي و اجتماعي به صورت توامان براي ما به ارمغان خواهد آورد.اعتماد

حيات وحش و هنر مديريت جمعيت و زيستگاه

كاوه حب علي

شناخت حيات وحش اگرچه ابتدايي به نظر مي رسد اما چشم اندازي اميدوار كننده براي ايجاد شرايط ايده آل در چرخه طبيعت فراهم خواهد كرد.جست وجو در كتب فرهنگ لغت به ما كمك مي كند تا با معني كلمه ايده آل بيشتر آشنا شويم. به طور كلي واژه ايده آل به كمال مطلوب و آرمان ترجمه و معني شده است. به زبان زيست شناسي، جانورشناسي و علوم محيط زيست مترادف كلمه ايده آل را شايد نقطه اوج يك زيستگاه بتوان درنظر گرفت. نقطه اوج يا به اصطلاح آشنا تر كليماكس براي يك زيستگاه زماني استفاده مي شود كه يك جامعه زيست محيطي در بالاترين سطح از موفقيت خود قرار داشته باشد. به زبان علمي تر جمعيت ها با اشيان اكولوژيك مشخص و تعريف شده در رقابتي سالم به منظور برداشت برحق خود، بدون هيچ عامل محدود كننده، از زيستگاه باشند. با تعاريف بالا، دست يافتن به نقطه اوج براي معدود زيستگاه هاي موجود در ايران كاري بس دشوار به نظر مي رسد. رشد جوامع انساني از يك سو و روند كاهشي منابع طبيعي از سوي ديگر اين چشم انداز را تار تر هم مي كند. اما ذكر نكاتي خالي از لطف نيست. عوامل محدود كننده اي كه ذكر شد مواردي هستند كه سرعت رسيدن زيستگاه را به نقطه اوج كاهش مي دهند. به طور كلي دخل و تصرف مصنوع و انساني در روند يك چرخه طبيعي از مهم ترين عوامل تاثيرگذار براي دور شدن از شرايط ايده آل يك زيستگاه است. احداث و تعريض جاده ها، فعاليت هاي معدن كاوي، توسعه شهري و جوامع انساني و برداشت بي رويه از منابع طبيعي از اين قبيل عوامل محدود كننده هستند.حال با آگاهي از وجود اين عوامل محدود كننده و با علم به اينكه اشرف مخلوقات به عنوان يك گونه غالب در اكوسيستم زمين براي ادامه حيات خود از هيچ تلاشي فروگذار نيست، به منظور حفظ و حفاظت از حيات وحش چه اقداماتي لازم و كارآمد خواهد بود؟ اين در واقع سوالي است كه ذهن تمام زيست شناسان دنيا را به خود مشغول كرده است. شايان ذكر است كه نقش طبيعت، منابع طبيعي و حيات وحش در چرخه حيات روي كره زمين نقشي انكارناپذير بوده و خواهد بود و با دخالت هاي بي رويه، حيات وحش روي كره زمين قطعا پايان خوشي نخواهد داشت.به نظر مي رسد امروزه با اين حجم از دخل و تصرف انسان در چرخه طبيعت تنها راه كمك به زيستگاه ها و حيات وحش آن شناخت كافي و درست از گونه هاي زيست مند در زيستگاه هاست. به زبان ساده تر اگر ما بدانيم كه يك گونه دقيقا و تحقيقا چه نيازها و حساسيت هايي دارد، به مراتب بهتر و علمي تر مي توانيم از آنها حفاظت كنيم. گونه هاي موجود در حيات وحش دنيا سير تكاملي سختي را پشت سر گذاشته اند و تهديد هاي امروز از شرايط تكاملي ديروز نمي تواند سخت تر باشد، بنابراين با علم به اينكه اين گونه خود هنر مديريت فرد فرد جمعيت را دارند حال بايد فكري به حال دخالت هاي انساني كرد. شناخت گونه ها به مديران و زيست شناسان اين امكان را مي دهد تا در شرايط بحران و مشكل، بهترين انتخاب را درراستاي حفظ همه گونه ها اتخاذ كنند. براي مثال شخصا حدودا 10 سال است كه دور و نزديك در جريان حفاظت از گونه اي در خطر انقراض در كشور بوده ام. اگر همان 10 سال پيش به منظور شناخت گونه موردنظر از علم و تكنولوژي روز استفاده مي شد شايد امروز شاهد اين حجم از تلفات نمي بوديم. شايد اگر ديروز افرادي از آن گونه بر اثر زنده گيري تلف مي شدند امروز شاهد تلف شدن افراد توسط سگ هاي گله نبوديم و همچنان جمعيت هايي زيستا و زايا در سطح زيستگاها را شاهد بوديم.تنها راه دستيابي به شرايط ايده آل، شناخت گونه ها كه امري ابتدايي اما از اوجب واجبات به منظور حفاظت است. درگير كردن مردم و فرهنگ سازي در بين جوامع محلي يكي ديگر از راه هاي دستيابي به اين مهم كه البته راهي طولاني و دشوار خواهد بود. نكته مهم ديگر اينكه امروزه احساسات غالب بر دانش و آگاهي شده و به قدري قدرتمند عمل مي كند كه يك واقعيت علمي را با تمام شواهد و قراين با چالش جدي رو به رو كرده و كار را به توقف وا مي دارد.كلام آخر اينكه گونه هاي حيات وحش توانايي و هنر مديريت جمعيت و زيستگاه خود را دارند، درواقع مشكل اصلي انسان است كه بايد به منظور بقا و ادامه نسل خود طرحي نو دراندازد...اعتماد

 

تالابی که دارد بی آب می شود

رئیس اداره حفاظت محیط زیست بندرانزلی:

در هرثانیه 250 لیتر آب به‌صورت غیر مجاز از تالاب برداشت می‌شود
پریسا عظیمی
 

گیلان، استانی با بیش از 30هزار هکتار پهنه تالابی است که 24 هزار و 118 هکتار آن معادل 80 درصد در قالب 3 تالاب انزلی، امیر کلایه و بوجاق و دهنه سپید رود تحت عنوان کنوانسیون رامسر به ثبت رسیده است. این پهنه‌ها زیستگاه بیش از 300 گونه پرنده بخصوص پرندگان مهاجرند که هر ساله هزاران قطعه از این پرندگان بخشی از چرخه زندگی خود را در این استان سپری می‌کنند، اما متأسفانه این تالاب‌ها چند سالی است که به‌دلیل پدیده‌های طبیعی و بخصوص دخالت‌های انسانی با چالش‌های متعدی روبه‌رو شده‌اند. ورود رسوبات، انواع پساب ها و فاضلاب‌ها، شکوفایی جلبکی، افزایش انواع گونه‌های گیاهی و مهاجم و از طرفی فعالیت‌های عمرانی و اقتصادی در حوزه تالاب‌ها و شکار و صید‌های بی‌رویه از چالش‌ها و معضلاتی است که این زیستگاه‌ها با آنها دست به گریبانند و می‌باید رفع شود. دراین میان تالاب انزلی که از نقاط گردشگرپذیر این استان نیز است با مشکلات عدیده‌ای روبه‌روست که پاکسازی و احیای آن همکاری دستگاه‌های زیادی را می‌طلبد. ورود رسوبات به حجم تقریبی 600 هزار تن که در صورت نبود مدیریت می‌تواند سالانه نیم متر از عمق تالاب را کاهش دهد، ورود 300 هزار متر مکعب انواع پساب‌ها و فاضلاب‌ها از 7 شهر حوزه تالاب انزلی و معادل 500 هزار متر مکعب پساب کشاورزی و سایرفاضلاب‌ها به این تالاب، شکوفایی جلبکی و افزایش انواع گونه‌های گیاهی و گونه‌های مهاجم نظیر سنبل آبی، آتش‌سوزی، زهکشی و تصرفات، فعالیت‌های عمرانی و اقتصادی در حوزه تالاب‌ها و شکار و صید بی‌رویه همه از چالش‌ها و معضلاتی است که می‌باید برطرف شود.
استفاده غیراصولی از آب تالاب برای آبیاری اراضی کشاورزی
احسان هادی پور، رئیس اداره حفاظت محیط زیست بندرانزلی در گفت‌و‌گو با ایران با بیان اینکه تالاب انزلی سال هاست که با چند چالش عمده مواجه است، تأکید کرد: تا چالش‌ها برطرف نشود، تالاب وضعیت مناسبی پیدا نخواهد کرد. وی کمبود آب ناشی از پسروی آب دریای خزر، تغییرات اقلیمی مانند کاهش بارش‌ها و استفاده غیراصولی و غیرمجاز از آب تالاب به‌منظور آبیاری اراضی شالیزارها را که در حاشیه تالاب قرار دارند  از جمله مشکلات اصلی این زیستگاه طبیعی بیان کرد و اظهار داشت: بسیاری از کشاورزان که شالیزارها و اراضی کشاورزی در حاشیه تالاب دارند با استفاده از موتورپمپ‌ها به‌طورغیرمجاز اقدام به آبکشی از تالاب می‌کنند که با این کار در هر ثانیه 250 لیتر از آب تالاب برداشت می‌شود. حال تصور کنید این کار طی یک روز از سوی چند کشاورز انجام می‌شود با این حساب آبی برای زنده ماندن تالاب و موجودات آبزی آن باقی نمی‌ماند.
استفاده از موتور پمپ‌های آبکشی برای بهره‌برداری غیرمجاز از آب تالاب
وی با اشاره به سوءاستفاده از افرادی که از اداره جهاد کشاورزی بندر انزلی که با اخذ مصوبات مورد نیاز موتور پمپ‌های آبکشی برای مصارف کشاورزی در اختیار آنها قرار می‌دهد، یادآور شد: متأسفانه برخی از این افراد با گرفتن مجوز استفاده از این موتور پمپ‌ها اقدام به بهره‌برداری غیرمجاز از آب تالاب می‌کنند و کاملاً آگاهانه به این چرخه محیط زیست آسیب می‌رسانند. این درحالی است که هرگونه عملیات محیط زیستی که فاقد پیوست زیست محیطی باشد، تخریب محیط زیست را به‌دنبال خواهد داشت.
تخلیه فاضلاب 3 شهر به تالاب
هادی‌پور تخلیه فاضلاب‌های کلانشهر رشت وشهرستان‌های صومعه‌سرا و انزلی را به تالاب انزلی از دیگر معضلات دانست و افزود: تنها متولی جلوگیری از ورود این فاضلاب‌ها به تالاب، اداره کل آب و فاضلاب استان است که باید دستور احداث تصفیه خانه را به متولیان این اداره در شهرستان‌های مذکور و کلانشهر رشت ابلاغ کند تا مانع تخلیه فاضلاب به تالاب شوند. رئیس اداره حفاظت محیط زیست بندرانزلی پرغذایی را از دیگر مشکلات تالاب عنوان کرد که در پی ورود فاضلاب به تالاب اتفاق می‌افتد.
رشد بیش از حد گیاهان آبزی تالاب با ورود فاضلاب
به‌گفته وی وقتی فاضلاب به تالاب می‌ریزد مثل کود عمل می‌کند و باعث تکثیر بیش از حد جلبک‌ها می‌شود و به‌دنبال آن انفجار و رشد بیش از حد گیاهان آبزی رخ می‌دهد و تالاب رو به کم آبی و خشک شدن می‌رود، صحنه‌ای که هم‌اکنون به وضوح شاهد آن هستیم.
ورود رسوبات معدنی و خاک‌های فرسوده به تالاب
ورود رسوبات معدنی و خاک‌های فرسوده‌ای که از بالادست از طریق رودخانه‌ها به تالاب وارد می‌شود، از معضلات دیگری است که تالاب با آن دست به گریبان است و رئیس اداره حفاظت محیط زیست بندرانزلی نیز آن را تأیید می‌کند.
هادی‌پور، متولی کنترل این رسوبات را سازمان منابع طبیعی معرفی کرد و گفت: این سازمان باید با اجرای عملیات آبخیزداری در نقاط مشخص از ورود این رسوبات به رودخانه‌ها و تالاب‌ها جلوگیری کند.
کاهش تراز آبی دریای خزر یکی از تهدیدات زیست محیطی
قربانعلی محمدپور، مدیرکل حفاظت محیط زیست گیلان هم درگفت‌و‌گو با ایران، از تالاب انزلی به‌عنوان یکی از زیباترین تالاب‌های استان یاد کرد و افزود: متأسفانه کاهش تراز آبی دریای خزر یکی از تهدیدات زیست محیطی تالاب شده است. این تالاب در گذشته 11 مترعمق داشت، اما در حال حاضر در برخی از نقاط، عمق بخش‌های جنوبی آن به 30سانتیمتر رسیده و45 درصد دچارخشکیدگی شده است. وی با اشاره به اینکه پساب های خانگی، صنعتی و بیمارستانی مرکز سراوان اثرات مخرب زیست محیطی بر تالاب گذاشته، گفت: مشکلات زیست محیطی ناشی از پسماند و پساب‌ها، صیادان از آستارا تا گرگان را هم دچار مشکل کرده است.
پاکسازی بیش از 400 هکتار از عرصه‌های آبی استان از سنبل آبی
با این اوصاف مدیرکل سازمان حفاظت محیط زیست گیلان از پاکسازی بیش از 400 هکتار از عرصه‌های آبی سطح استان از سنبل آبی خبر داد و عنوان کرد: تالاب چند سالی است که با معضل سنبل آبی دست و پنجه نرم می کند که به‌دنبال آن با کمک دولت موفق شدیم بهترین دستگاه روز دنیا را خریداری و کار پاکسازی آن را انجام دهیم.
رسوبات عمق تالاب را کاهش داده‌اند
وی به ورود سالانه 600 هزار تن رسوب به تالاب انزلی، اشاره و تصریح کرد: این رسوبات عمق تالاب را کاهش داده که باید برای جلوگیری از ورود رسوبات نیز تمهیدات اساسی اندیشیده شود.
خبر خوش برای مدیریت پسماند استان‌های شمالی
محمدپور خبرخوشی را طی سفر اخیر رئیس جمهوری به گیلان برای مدیریت پسماند استان‌های شمالی داد و گفت: در این سفر 300 میلیارد تومان اعتبار برای مدیریت پسماند استان‌های شمالی اختصاص داده شد که پیرو آن از سال آینده وارد فاز تفاهمنامه و عملیات اجرایی مدیریت پسماند در غرب، شرق و مرکز استان با شرکت‌های ایتالیایی و چینی می‌شویمایران.

توافقنامه پاریس؛ از شکل‌گیری تا الحاق

 بر اساس شواهد علمی منتج از ده‌ها مدل اقلیمی و مشاهده بین‌المللی صحه گذاری شده توسط صدها محقق در سطح جهان، بر این مساله اتفاق نظر وجود دارد که تغییرات اقلیمی از تغییر تعادل طبیعی گازهای دارای اثر گلخانه‌ای در طبیعت متاثر شده است. این تغییر تعادل به علت انتشارات انسان‌ساز و کاهش توان جذب زیست بوم کره زمین بوده است.

در سال‌های دهه ۸۰ میلادی افکار عمومی لزوم ایجاد کنفرانس‌های بین‌المللی دوره‌ای و تشکیل پیمان نامه‌ای برای حل این مساله را احساس کرد. دولت‌ها برای انعکاس افکار عمومی یک سری کنفرانس بین‌المللی برگزار کردند و تنظیم قراردادی بین‌المللی را برای بررسی این مساله خواستار شدند. بر این اساس در اجلاس ریو در سال ۱۹۹۲ کنوانسیون تغییر اقلیم باهدف کنترل انتشار گازهای گلخانه‌ای شکل گرفت. متعاقب شکل‌گیری کنوانسیون و به منظور اجرایی کردن اهداف آن پروتکل اجرایی کیوتو، با ایجاد تعهد کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای برای کشورهای توسعه‌یافته در سال ۱۹۹۷ تدوین و دوره زمانی اجرای آن از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ تعیین شد.با توجه به روند رو به افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای، اتمام دور اول تعهدات پروتکل کیوتو در سال ۲۰۱۲ برای کشورهای توسعه‌یافته، ضرورت ایجاد عزم جهانی برای کنترل انتشار گازهای گلخانه‌ای و مشارکت و همگرایی همه‌جانبه کلیه کشورهای جهان، همچنین برای رفع مشکل گرمایش زمین و تبعات ناشی از آن بر جامعه بشری و حیات کره مسکون، کشورهای عضو کنوانسیون را بر آن داشت تا با ایجاد سازوکاری جدید برای رفع مشکلات زیست‌محیطی جهان تحت لوای کنوانسیون تغییر اقلیم راهکاری تازه بیندیشند.در این راستا و با نزدیک شدن به پایان دور اول تعهدات پروتکل کیوتو، در هفدهمین اجلاس کنوانسیون، تدوین رژیم حقوقی جدید برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای بررسی شد و تمدید پروتکل کیوتو برای یک دوره پنج‌ساله و تدوین رژیم حقوقی جدید بر مبنای مذاکرات این اجلاس و اجرای آن، از سال ۲۰۲۰ حاصل نتایج این مذاکرات بود.

شکل‌گیری توافقنامه پاریس

بر اساس تصمیم این نشست گروه ویژه‌کاری تدوین رژیم حقوقی جدید با مشارکت کلیه کشورها شکل گرفت. با شکل‌گیری گروه کاری از سال ۲۰۱۲ مذاکرات تدوین رژیم حقوقی جدید آغاز شد. در جریان برگزاری نشست‌های تدوین رژیم حقوقی جدید و طبق تصمیم نوزدهمین اجلاس کنوانسیون مقرر شد کلیه کشورهای عضو اعم از توسعه‌یافته و درحال‌ توسعه برنامه مشارکت مدنظر کاهش انتشار خود را با هدف نشان دادن عزم خود برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای و جلوگیری از افزایش بیش از ۱.۵ درجه‌ای دما و مقابله با پیامدهای آن را تا قبل از بیست و یکمین اجلاس کنوانسیون در سال ۲۰۱۵ ارائه کنند.تا پیش از برگزاری بیست و یکمین اجلاس تغییر اقلیم بیش از ۱۵۵ کشور از جمله جمهوری اسلامی ایران برنامه مشارکت مدنظر کاهش انتشار خود را ارائه داد و در نهایت دسامبر ۲۰۱۵ مذاکره تدوین رژیم حقوقی جدید به نتیجه رسید و موافقتنامه‌ای تحت عنوان توافقنامه پاریس در ۲۹ ماده و با اجماع کلیه کشورهای جهان به تصویب رسید که از سال ۲۰۲۰ به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد. این توافقنامه تاکنون توسط ۱۹۶ کشور امضا شده است و ۱۸۴ کشور نیز این موافقتنامه را در مراجع قانونی خود تصویب کرده‌اند.

استراتژی‌های مقابله با گرمایش جهانی

کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای یکی از دو استراتژی مقابله با گرمایش جهانی است که در عین تفاوت‌های عملکردی، هدف یکسانی دارند. دیگر استراتژی معرفی‌شده، سازگاری با تغییر اقلیم نام دارد. سازگاری به معنی آماده‌بودن در برابر اثرات سوء تغییر اقلیم به‌صورتی است که نه‌ تنها اختلالی در روند و کیفیت زندگی انسان‌ها ایجاد نشود بلکه استراتژی‌هایی برای شرایط آینده داشته باشد. جوامعی که همراه با سازگاری، به استراتژی کاهش انتشار هم اقدام کنند، طبیعتا آمادگی بیشتری در برابر اثرات سوء تغییر اقلیم از خود نشان خواهند داد.

محورهای توافقنامه پاریس

روح حاکم بر توافقنامه پاریس بر اساس لزوم اقدام مشترک برای حفظ افزایش دمای کره زمین حداکثر تا دو درجه نسبت به‌ پیش از انقلاب صنعتی از طریق کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای است. برای مثال از طریق بهینه کردن مصرف سوخت و استفاده از فناوری نوین قابل تحقق هست. افزایش سازگاری کشورها به‌ویژه کشورهای فقیر و درحال‌ توسعه با تغییرات اقلیمی نیز مد نظر است. به این منظور در چارچوب اصل مشترک اما متفاوت کشورها در قبال بحران‌های زیست‌محیطی و با توجه به آنکه کشورهای توسعه‌یافته نقش عمده‌ای در انتشار گازهای گلخانه‌ای و گرم شدن کره زمین داشته‌اند متعهد شده‌اند با انتقال و توسعه فناوری، تامین مالی و ظرفیت‌سازی برای کشورهای آسیب‌پذیر درحال‌ توسعه به جلب مشارکت آن‌ها برای همراهی در تلاش‌های پایدارکننده غلظت گازهای گلخانه‌ای اقدام کنند.

نکات حائز اهمیت در توافقنامه پاریس

یکی از نکات تمرکز در این موافقتنامه حمایت کشورهای توسعه‌یافته از طرح‌های افزایش سازگاری و کاهش اثرپذیری کشورهای عضوی است که در معرض بیشترین خطر قرار دارند. پیوستن به این توافقنامه امکان استفاده از حمایت‌های بین‌المللی مربوط به کاهش خسارات ناشی از گرمایش جهانی را برای کشور فراهم می‌کند. اهمیت این مساله از آن جاست که ایران ازجمله کشورهایی است که بسیار بیشتر از متوسط جهانی از اثرات تغییرات اقلیم متضرر خواهد شد. این خسارات زیست‌محیطی هزینه‌های فزاینده اقتصادی و اجتماعی (مانند تسریع مهاجرت از روستاها) را به همراه خواهد داشت این در حالی است که تبعات زیست‌محیطی مشاهده‌ شده در تمامی نقاط جهان (خشکسالی، سیل، امواج حرارتی، آتش‌سوزی، توفان و ...) تنها در ازای حدود یک درجه سانتیگراد افزایش دمای متوسط کره زمین در حال رخ دادن است. در صورت کاهش نیافتن انتشار، انتظار می‌رود که شاهد افزایش دمای حدود پنج درجه سانتیگراد در چند دهه پیش رو باشیم و این شرایط تبعات به‌مراتب زیانبارتری در سطح جهان و کشور خواهد داشت.به گزارش ایسنا، نپیوستن کشورهایی که هنوز به توافقنامه ملحق نشده‌اند، مربوط به جنبه خاصی از شرایط ملی آن کشور است و لذا به‌ علت ویژگی‌های خاص هر کشور که مسئولیت‌های متفاوتی را طلب می‌کند، نمی‌توان عدم الحاق آنها را دلیلی برای رد الحاق ایران به این توافقنامه برشمرد. به‌عنوان‌مثال دلایل خروج آمریکا از توافقنامه و عدم الحاق روسیه و ترکیه (دو کشوری که هنوز به این موافقتنامه نپیوستند)، متفاوت از شرایط ملی و بین‌المللی ایران برای پیوستن به این توافقنامه است. اگرچه کشورها تا پایان سال ۲۰۲۰، فرصت الحاق به این توافقنامه را دارند و عدم الحاق تاکنون بیانگر رد آن نیست.آرمان

محدودیت زندگی ماهی در آب کم

 پیش از این درباره گونه‌هایی که در کشور تولید می‌شد در دستورالعمل آورده بودیم که اجازه واردات ندارند مگر اینکه 15 تا 20 درصد آن هم برای مولدگیری و اصلاح نژاد، این مساله در دستورالعمل ذکر شده است و افرادی که مجوز می‌گیرند، باید قانون را رعایت کنند. رئیس پیشین سازمان شیلات با این بحث موافق نبود و ماهی‌ها را بدون نظر بخش تخصصی وارد می‌کرد. هرکسی می‌توانست هر گونه و با هر ضوابطی که می‌خواست ماهیان زینتی را وارد کند. بخش تخصصی در نظر داشته باشد گونه‌هایی که در کشور تولید می‌شود اجازه واردات ندارند. اما هیچگونه نظارتی بر این مساله وجود نداشت. در ایران تولید انبوه گونه زبرا و تولید گونه فایتر داریم. برخی افراد بنا به دلایل مختلف گلایه می‌کنند، مخصوصا روزهای نزدیک سال نو تقاضا برای این ماهیان بیشتر می‌شود. تولید کننده به میزان مشخصی تولید می‌کند چون شرایط بازار قابل پیش‌بینی نیست ممکن است مقداری ماهی روی دست تولید کننده بماند که این صورت متضرر خواهد شد. الان هم افرادی که در شرق آسیا در بازار تولید این گونه‌ها هستند چون می‌دانند که ما این گونه‌ها را تولید می‌کنیم با قیمت خیلی پایین آنها را به ایران می‌فروشند. اگر متوجه شوند که ما ماهی مولد نداریم و تکثیرنمی‌کنیم آنها را با قیمت بالا به ایران می‌فروشند. تولید کننده‌های ما همیشه گله داشتند که واردات بر کار آنها ضربه وارد می‌کند و می‌خواستند که به این مساله رسیدگی شود، ما جلوی واردات بی‌رویه بازار را گرفتیم و از طریق سازمان دانپزشکی این روند را صورت جلسه کردیم. اصول نگهداری درباره ماهی زبرا رعایت نمی‌شود، چون ماهی کوچکی است و رنگ قرمز دارد و مدتی می‌تواند در ظروف کوچک دوام آورد. گونه زبرا را با مقداری گیاه در ظرف کوچک می‌فروشند. زمانی که این گونه در دمای اتاق نگهداری می‌شود، گرما میزان حلالیت اکسیژن در آب را پایین آورده و موجب مرگ ماهی می‌شود. باید اصول نگهداری ماهی را رعایت کرد. برای یک ماهی سه سانتی‌متری یک لیتر آب لازم است. ماهی‌هایی ها را مغازه داران باید با مجوز خریداری کنند تا مشکلی پیش نیاید. ماهی‌هایی که در مترو و ظروف کوچک به فروش می‌رسد عمدتا تولید داخل است چون این ماهی خیلی سریع با شرایط آکواریوم به راحتی تولید می‌شود. فایترهایی که زیبا هستند و با قیمت بالای 15 هزار تومان به فروش می‌رسند، ممکن است وارداتی باشند. ماهی کلا باید با هواپیما وارد کشور شود چون مسافت زیادی را طی می‌کند و مدت کمی می‌تواند در آب‌های محدود زنده بماند، واردات زمینی نداریم و باید از طریق گمرک هم مجوز بگیرند البته این سال‌ها مجوز شیلات دچار مشکل شده بود و ما صحبت داشتیم که باید گونه‌هایی که در کشور تولید می‌شود واردات نداشته باشیم. با تغییر مدیریت بحث دستورالعمل 15 تا 20 درصد آن هم برای مولدگیری و اصلاح نژاد و تولید انبوه در کشور رعایت خواهد شد چون نسبت به این مسائل آگاه است.آرمان

بختگان قربانی توسعه شد

دریاچه بختگان دومین دریاچه بزرگ کشور است، در حالی که قربانی توسعه شده و آن را فدای سدسازی کرده‌اند. دریاچه بختگان در شرق فارس و حوالی شهرستان نی‌ریز واقع شده است، اما وجود سه سد در بالادست تالاب بختگان روی رودخانه کُر که منبع اصلی تأمین آب این دریاچه است، موجب خشک شدن کامل این حوضه آبی شده‌ است و سال‌هاست مردم منطقه را با مشکلات بسیاری مواجه کرده است. رئیس سازمان حفاظت محیط زیست نیز با تاکید بر احیای دریاچه بختگان اعلام کرده، احیای این دریاچه با توجه به بودن تمام حوزه‌های آبریز در استان فارس راحت‌تر از دریاچه ارومیه است که به ۳ استان وصل است. یک فعال‌محیط زیست با بیان اینکه دریاچه بختگان بیشتر به یک شعار تبدیل شده است، گفت: تالاب طشک، کمجان و بختگان در کنوانسیون رامسر تحت عنوان تالاب‌های کمجان و نیریز ثبت شده است و هر سه این‌ تالاب‌ها از رودخانه کر آبگیری می‌شدند. سیروس زارع با بیان اینکه بیشترین ورودی آب تالاب‌‌ها از رودخانه کر بوده، ادامه داد: رودخانه کر نیز یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون مترمکعب آورد آب سالانه داشت، اما متاسفانه به مدد همت وزارت نیرو و سازمان آب منطقه‌ای فارس در سرچشمه‌های رود کر سد‌سازی صورت گرفته و تمامی این آورد در پشت سدها ذخیره شده است. این فعال محیط‌زیست خاطرنشان کرد: با این سدها نه حقی برای رودخانه کر قائل شدند و نه حقابه تالاب‌های طشک، کمجان و بختگان در نظر گرفته شده است، در حالی که در گذشته و زمانی که سد درودزن ساخته می‌شد، وزارت نیرو و محیط‌زیست تفاهم کرده بودند دو میلیون بر ثانیه ورودی آب از رودخانه کر به تالاب بختگان باشد، اما بعدها این تفاهم‌نامه از سوی وزارت نیرو نادیده گرفته می‌شود.زارع با بیان اینکه وزارت نیرو تبدیل به یک دستگاه آب‌فروش، سدساز و چاه‌فروش شده است، تصریح کرد: وزارت نیرو رسالت خود را که حفظ منابع آبی است فراموش کرده است. امروز تقریبا ۱۵۰ روستا در حاشیه رودخانه کر در حال خالی شدن از سکنه هستند و امروز آبی برای خوردن ندارند. یک خانواده روستایی در حاشیه رودخانه کر در بخش کُربال قبض آبی را که به صورت مستقیم و غیرمستقیم برای آب شرب و غیرشرب پرداخت می‌کند به مراتب بیشتر از یک شهروند شیرازی است که تمام مصارف خود را از آب شرب تامین می‌کند. او ادامه داد: صحبت‌هایی در تابستان نیز درباره خط انتقال آب شرب از دورودزن برای بخش کربال شده بود، اما متاسفانه در عمل روستاییان از این آب بی‌بهره‌اند و ۹۰ روستا اگر چه در مسیر خط لوله هستند، اما مسیر خط لوله منحرف شده و این آب برای بخش صنعت در شهر سرامه کشیده می‌شود و این آب را به شهری منتقل می‌کنند که هیچ حقا‌به‌ای از سد دوردزن و کر نداشته است.

بختگان فدای سدسازی شد

این فعال محیط‌زیست با بیان اینکه رودخانه کر طی چهارسال گذشته هیچ آبی نداشته، تصریح کرد: در گذشته یکی از زیباترین رودخانه‌های ایران با طول ۲۷۵ کیلومتر رودخانه کر بوده که امروز به مدد سدسازی‌ها خشک شده است و در منطقه کربال زمین‌های کشاورزی بایر به شوره‌زار تبدیل شده است. متاسفانه در حوضه رودخانه کر به دلیل عدم نظارت صحیح بین ۲۰ تا ۳۰ هزار هکتار از زمین‌های منطقه در حال برنج‌کاری است. زارع خاطرنشان کرد: توزیع ناعادلانه آب به مناطقی که اصلا در مسیر طبیعی رودخانه کر نیستند، باعث خشک شدن این تالاب‌ها شده، همچنین عدم مدیریت صحیح و انتخاب صحیح کشت کشاورزی، توسعه کمی کشاورزی در سرچشمه‌های رودخانه کر از دیگر دلایل خشک شدن تالاب‌ها در این منطقه است. این فعال محیط‌زیست درخصوص اقدامات صورت گرفته برای احیای تالاب‌های این منطقه گفت: فعالان محیط زیست منطقه طی سال‌های اخیر تلاش‌های زیادی برای حفظ تالاب کم‌جان و احیای آن کرده‌اند اما مدیریت منابع آب کاهش سطح زیر کشت اراضی کشاورزی، توقف کاشت گیاهان پرآب بر در این منطقه، توسعه مشاغل خانگی، تغییر الگوی کشت و انگیزه مسئولان برای انجام کار از مهمترین اقداماتی است که می‌توان برای احیای تالاب‌های این منطقه از جمله تالاب بختگان انجام داد. دریاچه بختگان دومین دریاچه بزرگ کشور است، در حالی که قربانی توسعه شده و آن را فدای سدسازی کرده‌اند.

نیازمند تغییر در الگوها هستیم

مدیر دفتر اکوسیستم‌های تالابی سازمان محیط زیست با بیان اینکه تالاب‌ها به طور معمول از درد مزمن یکسانی برخوردارند و آن هم کم آبی است، گفت: تالاب‌هایی که در حاشیه کویر و در مناطق مرکزی هستند، آسیب بیشتری می‌بینند، چرا که بارش‌ها در آن مناطق تغییرات بیشتری داشته است. مسعود باقرزاده کریمی با بیان اینکه ما در همه جا با مصرف بی رویه آب مواجه هستیم، خاطرنشان کرد: وقتی مصرف بی‌رویه آب با تغییرات اقلیمی همراه می‌شود، بیشترین مشکلات برای محیط‌زیست و از جمله تالاب‌ها ایجاد می‌شود. مدیر دفتر اکوسیستم‌های تالابی سازمان محیط زیست درباره احیای تالاب‌ها در این منطقه گفت: اگرچه تالاب‌ ها شرایط خاص خود را دارند، اما ما برنامه برای همه تالاب‌ها در نظر گرفته‌ایم و این اقدامات را انجام می‌دهیم تا وارد فضای احیای کار شویم، اما طی ۵۰ الی ۶۰ سال گذشته الگوهای توسعه شکل گرفته که مردم بومی با آن خو گرفتند و قوانین و مقررات نیز بر اساس این شرایط سازگار شده است، در حالی که کل این مسیر اشتباه بوده است و باید این الگوها تغییر کرده و همه چیز را از نو شروع کنیم، ما نیز با این چالش ابایی نداریم و اگر بخواهیم خودسانسوری کرده و کار کارشناسی انجام ندهیم، نمی‌توانیم این تالاب‌ها را احیا کنیم و باید حقایق را بازگو کنیم و تغییرات بسیاری در زمینه‌های مختلف انجام شود.باقرزاده کریمی خاطرنشان کرد: برای ورود به این تحول بزرگ در تصمیم‌گیری‌ها چند دیتا و ابزار قوی باید در اختیار ما باشد، یکی از این ابزارها تعیین نیاز آبی تالاب‌ها است، این عدد به قدری پیچیده است و به سختی می‌توان عددهای درستی را در این خصوص پیدا کرد، اما ما در این موضوع جدیت داریم، چراکه قانون تالاب‌ها به ما تکلیف کرده است که سازمان حفاظت محیط زیست نیاز آبی را برای تالاب‌ها تعیین و وزارت نیرو نیز باید آن را تأمین کند. به گزارش ایلنا، او ادامه داد: اولین قدم برای برطرف کردن مشکل تالاب‌های تعیین نیاز آبی تالاب‌ها است و خوشبختانه درباره بختگان این اتفاق صورت گرفته و تعیین نیاز شده است، مسأله دیگر این است که یک همگرایی اجرایی مدیریتی اجتماعی در خصوص تامین حقابه تالاب‌ها و احیای آنها ایجاد شود، یعنی هم از نظر اجرایی در سطح استان و مدیران در سطح کلان و هم مردم اجماعی داشته تا این رویه را تغییر دهند، برای این اقدام نیز الگوی مدیریت زیست بومی را طراحی کرده و در حوزه‌های تالابی اجرا می‌کنیم. در این مدل با حضور همه ذی‌نفعان مسائل تالاب احصا و راهکارهای لازم ارائه و به شاخص‌های عملیاتی تبدیل می‌شود، در حال حاضر این اتفاق درباره تالاب بختگان اجرا شده است.آرمان 

گونه های آبزی به قیمت نابودی محیط زیست خریداری می‌شوند

آیدین پورخامنه

 نوسانات ارزی باعث افزایش قیمت هرچیزی که برای ادامه بقا مورد نیاز است، به طرز غیرقابل باوری شد. قیمت موادغذایی، پوشاک، خانه و اجاره خانه، دارو و هرآنچه فکرش را بکنید افزایش یافت و مردم دنبال یافتن مایحتاج خود با کمترین قیمت‌ها هستند، این روند به بازار دستفروشی آن هم با نزدیک شدن به سال جدید رونق بخشید. میان دستفروشان گروهی هستند که به شکلی از هیجانات مردم سوءستفاده می‌کنند. تشت‌های آب پر از ماهی قرمز برای سفره هفت سین، ماهی‌هایی که به سفره نرسیده جان خود را از دست می‌دهند، را در هر نقطه از شهر می‌توان پیدا کرد. کنار این ماهی‌ها چند سال است که گونه‌های جانوری که به‌نظر با سال نو و سفره هفت‌سین ارتباطی ندارند هم فروخته می‌شوند، مانند انواع لاک‌پشت، مار یا حتی یکی از گونه‌های با ارزش ایران به نام سمندر که گونه‌ای اندمیک و در خطر انقراض است. البته خود ماهی قرمز هم یک گونه وارداتی به سفره‌های هفت‌سین ماست. چند ماهی است که به تمام گونه‌هایی که با نزدیک شدن سال نو مورد آزار انسان قرار می‌گیرند، ماهیان کوچکی که در ظروف شیشه‌ای همراه با مقداری گیاه و آب به فروش می‌رسند، اضافه شده است که با قیمتی پایین در کوچه و خیابان حتی مترو به فروش می‌رسند. درباره این بازار و چنین رفتاری با گونه‌های جانوری آرمانبا علیرضا شهرداری، خزنده‌شناس و فعال محیط زیست گفت‌و‌گو کرده که در ادامه می خوانید:

گفته می‌شود ماهیان کوچکی که در شیشه همراه گیاه فروخته می‌شوند یک گونه ماهی با نام زبرا هستند، ممکن است در اینباره توضیح دهید؟

اینها یک گونه از خانواده ماهی زبرا هستند. در مسائلی که کلا برای ماهی‌ها وجود دارد باید به این نکته توجه کنیم که سنت گذاشتن ماهی در سفره هفت‌سین برای ایرانیان نبود و در نقاشی کمال‌الملک سر سفره هفت سین ماهی نیست. این ماهی‌ها پرورشی هستند و این ادعا را نداریم که آنها از طبیعت صید شده‌اند و به این دلیل موجب نابودی طبیعت خواهند شد. مشکل رهاسازی آنها در طبیعت است. ماهی‌ها پرورشی هستند، همین ماهی قرمزها که سالیان است در سفره هفت‌سین ما جای گرفته است. اینها را پرورش می‌دهند و به‌عنوان ماهی نوروز می‌فروشند. اگر فردی از این ماهی‌ها طبق اصول در شرایط مناسب نگهداری کند و نه در تنگ‌های کوچکی که اغلب مورد استفاده قرار می‌گیرد، با مشکلات کمتری مواجه خواهیم بود. مساله محیط زیستی از زمانی شکل می‌گیرد که مردم بعد از نگهداری این ماهی‌ها در تنگ، آنها را در طبیعت رها می‌کنند، رهاسازی آنها در طبیعت مشکلات بسیار زیادی به بار می‌آورد اگر این گونه‌ها در طبیعت زنده بمانند بر گونه‌هایی که به‌صورت طبیعی در حیات وحش زندگی می‌کنند غالب می‌شوند. گونه‌های وارداتی آبزی از خورد و خوراکی که در آب انجام می‌دهند تا تخم و لارو حیات وحش آبی کشور ما تغذیه می‌کنند، گونه‌های بومی را از بین می‌برند به همین دلیل به اینها گونه‌های مهاجم می‌گویند. گونه‌ای که برای طبیعت نیست و به آن طبیعت اضافه می‌شود و نظم و اکوسیستم منطقه را کامل بر هم می‌زند. گونه‌ای که مقاومت بیشتری دارد و برتر است، زنده می‌ماند و گونه‌های طبیعی را از بین می‌برد. جمعیت گونه‌های وارداتی زیاد و جمعیت گونه‌های بومی ایران کم می‌شود. همچنین گونه‌های وارداتی بیماری‌های گوناگونی وارد آب می‌کنند. ماهی های زبرایی که در شیشه‌های کوچک به فروش می‌رسد، کاری غیراخلاقی است. نمی‌توان گفت که به حیات وحش ما آسیب می‌زند، افرادی که ماهی‌هایی را در شیشه کوچکی با مقداری چمن نگهداری می‌کنند و در آن را با چوب پنبه بسته‌اند، ادعا می‌کنند که چمن‌ها اکسیژن تولید می‌کنند و این ماهی‌ها زنده می‌مانند در صورتی که اینطور نیست. کاری کاملا غیراخلاقی و زشت و ناپسند است چنین رفتاری را پیش از این در چین می‌دیدیم و حال این فرهنگ وارد کشور ما نیز شده است. این رفتار حیوان آزاری محسوب می‌شود که ماهی‌ها در فضایی بسیار کوچک باید زندگی کنند. اینکه این ماهی‌ها جثه بسیار کوچکی دارند به این معنی نیست که از آنها در ظروف بسیار کوچک نگهداری کنیم. گذشته از آن بسته یا باز‌بودن در بطری تاثیر زیادی بر شرایط زیست آنها ندارد. عمر این ماهی در آن شرایط در حالت خوشبینانه به یک ماه می‌رسد.

در کنار ماهی، گونه‌های دیگری مانند سمندر هم به فروش می‌رسد که ارتباطی با سفره هفت سین و نوروز ندارند، آیا فروش این گونه‌ها به محیط زیست آسیب وارد می‌کند؟

مشکل جدی دیگری که درباره حیات وحش کشور خود داریم این است که با گرم شدن هوا و شروع فعالیت‌های بهارانه، جانداران، به راحتی دیده می‌شوند چون می‌خواهند جفتگیری کنند و تخم بگذارند، زادآوری داشته باشند، پس صید می‌شوند. ما طی پروژه‌هایی در مناطقی که زیستگاه سمندر لرستان یا امپراتور توسط انجمن خزنده‌شناسان پارس کار کردیم به مردم، صیادان، دانش‌آموزان آموزش دادیم همچنین به افرادی که در راه‌آهن کار می‌کنند هم آموزش دادیم چون این گونه جانوری به وسیله راه آهن جابه‌جا می‌شد. چندین سال است که این پروژه کار می‌کند و سال گذشته خیلی کم دیدیم که این اتفاق بیفتد. مساله فرهنگ‌سازی در منطقه خیلی مهم بود. روی مساله فرهنگ‌سازی در شهرها هم باید کار شود، اینها از طبیعت جدا می‌شوند تا در شهرها به فروش برسند. اگر ما دست از خریداری این گونه برداریم، برداشتی هم از طبیعت انجام نخواهد شد. این یک گونه اندمیک است یعنی سمند امپراتور یا لرستان فقط در کشور ما زندگی می‌کند و به شدت در خطر انقراض است. یکی از دلایل در خطر انقراض‌بودن این است که زیستگاه این گونه بسیار محدود است و حال فرض کنید با وجود محدودیت در زیستگاه، این گونه را برداشت می‌کنند. این گونه را دقیقا در فصلی که ماده تخم‌گذاری دارد صید می‌کنند که تاثیر تخریبی این رفتار را چندین برابر می‌کند. با این روند به سادگی به نقطه‌ای می‌رسیم که احیای این گونه خیلی سخت باشد. البته فرهنگ‌سازی که با گروه خزنده‌شناسان در منطقه انجام دادیم به تغییر این روند کمک کرد.

لاک‌پشت از دیگر گونه‌هایی است که توسط افرادی در کوچه و خیابان به فروش می‌رسد، چرا این روند رو به گسترش است؟

فرصت طلب‌ها وقتی می‌توانند در این فصل بساط کنند، وسایل عید را بفروشند که خیلی از آنها نیازهای مردم است و فرصتی ایجاد می‌شود تا مردم با قیمت مناسب‌تر بتوانند خریدهای عید خود را انجام دهند. یکسری افراد از این فرصت استفاده می‌کنند. پیش از این در تنگ‌هایی ماهی می‌فروختند، بعد سمندرها به بساط دستفروشان اضافه شدند و در ادامه همین رفتار لاکپشت هم به فروش رسید شاید در سال‌های ابتدایی فقط چند نفر از آنها لاکپشت خریدند، اما اینقدر این کار پررنگ شد و مردم استقبال کردند حال می‌بینیم که همه ماهی فروشان لاکپشت و مار هم می‌فروشند. مار آبی را با دیدگاه اسباب‌بازی یا برای ترساندن انسان‌ها می‌خرند. در هر صورت از این موارد استقبال شد و زمانی که از کالایی استقبال می‌شود، موجب افزایش فروش و بازار آن می‌شود. استقبال مردم است که باعث می‌شود این تخلف پررنگ‌تر شود و اگر جلوی آن را نگیریم از این هم بدتر خواهد شد. ما لاکپشت دیگری هم داریم که وارداتی است، لاکپشت گوش قرمز که لکه قرمز پررنگ و زیبایی کنار صورتش دارد مانند همین ماهی‌ها از راه قاچاق وارد کشور می‌شود و قیمت آنها هم به نسبت ارزان است. این لاکپشت‌ها به‌دلیل اینکه زیبا و کوچک هستند به راحتی خرید و فروش می‌شوند اگر این روند به خرید، فروش و نگهداری محدود شود مشکل چندانی ایجاد نمی‌کند اما مشکل اصلی از زمانی شکل می‌گیرد که مردم این گونه‌ها را در طبیعت رهاسازی می‌کنند. شرایط به‌صورتی می‌شود که چون این گونه از گونه‌های بومی ما قویتر‌ند، از منابع غذایی آنها استفاده می‌کند و تعدادشان بیشتر از لاکپشت‌های بومی ایران می‌شود. این روند حیات لاکپشت‌های ایران را به خطر می‌اندازد. ما در ایران دو گونه لاکپشت آب‌شیرین برکه‌ای داریم. لاکپشت برکه‌ای اروپایی ( گونه مشترکی بین ایران و دیگر کشورها که در طبیعت ایران وجود دارد) و لاکپشت برکه‌ای خزری. این لاکپشت‌ها که به‌صورت مشخص در ایران زندگی می‌کنند و تحت تاثیر لاکپشت‌های گوش قرمز قرار گرفته‌اند و گونه‌های بومی از بین می‌روند. این قانون طبیعت است که گونه‌های قوی‌تر موجب نابودی گونه‌های ضعیف‌تر می‌شوند.

سازمان محیط زیست آیا اقدامی برای جلوگیری از این روند انجام داد؟

سازمان محیط زیست نیروی لازم برای رسیدگی به این موارد را ندارد و خیلی هم برایش مهم نیست که این مسائل را در اولویت قرار دهد من دست به دامن مردم شدم و مردم باید به این فرهنگ برسند که این گونه‌ها را نخرند. چشم امید مردم به مسئولین نباشد و هرکس اصلاح رفتار را از خود شروع کند. این بازار عرضه و تقاضا است و تا زمانی که مردم می‌خرند، این روند ادامه دارد. اوایل مار و لاکپشت را کمتر می‌دیدیم اما امروز بازار گسترده‌ای دارند. البته از نظر گارد محیط زیست ضعف بسیاری داریم. در اقدامات و تعداد افرادی که در گارد داریم به شدت ضعیف هستیم.

همچینین سال‌های گذشته ماهی‌های زیبایی در کیسه‌ها و ظروف کوچک به فروش می‌رسیدند، شرایط این گونه به چه شکل است؟

اینها ماهی‌های فایتر‌اند خیلی زیبا هستند و تک نگهداری می‌شوند. فرصت‌طلبان از هر مساله‌ای استفاده می‌کنند. از مقاوت گونه‌ها به نفع خود استفاده می‌کنند. خیلی از ماهی‌ها در آب کم و آبی که اکسیژن کمی داشته باشد به سادگی می‌میرند. فایتر در این مساله مقاوم است نه اینکه این شرایط برایش ایده‌آل است این شرایط بسیاری بدی است مانند اینکه انسانی قوی را سال‌ها در سلولی انفرادی نگهداری کنند آن انسان زنده می‌ماند فایتر هم در برابر اکسیژن کم آب زنده می‌‍ماند اما چون این ویژگی را دارد فرصت‌طلبان از آن سوءاستفاده می‌کنند و آنها را در ظروف کوچکی زنده نگه می‌دارند. این ماهی‌ها در این شرایط زنده می‌مانند اما نه خیلی زیاد. همانند شرایط زبرا که در تنگ کوچکی شکنجه می‌شود. ما نگران این نیستیم که این گونه در آب‌های ایران زنده می‌ماند؛ حقوق این گونه نادیده گرفته می‌شود و اگر کسی می‌خواهد این گونه را در خانه نگه دارد اگر بتواند شرایط خوب و ایده آلی داشته باشد مانند ماهی اکواریومی می‌تواند از آن هم نگهداری کند.

قانونی برای تجارت جهانی این گونه‌ها داریم؟

قانون برای این مسائل نوشته شده است، قانون جهانی مشخص است و برخی از کشورها با توجه به ویژگی‌های محیط زیست خود قانونی منحصر به فرد دارند. اما در کشور ما قوانین به خوبی اجرا نمی‌شوند و در همه موارد قاچاق داریم. یخچال سایدبای‌ساید در کشور ما قاچاق می‌شود، چه برسد به ماهی و لاکپشت. در برخی از کشورها واردات لاکپشت گوش قرمز به شدت ممنوع است و قوانین سختی دارند و همه بار را معدوم می‌کنند که اقدام درستی است.آرمان

جنگل خواری شمال متوقف نمی‌شود؟

محمد طاهری: زمین‌خواری دراصل بهره برداری غیرمتعارف اززمین است که با سوداگری همراه بوده و فساد اقتصادی سنگینی درپی دارد. اکنون زمین خواری شکل سنتی خود را از دست داده و در مواردی به کوه خواری، دریا خواری، ساخت روستای جعلی و جنگل خواری، نیز تغییرماهیت داده است و افراد و گروه‌هایی با تعرض به بستر طبیعت ثروت اندوزی می‌کنند. شمال ایران یکی از نواحی کشور است که به شدت با پدیده نامبارک زمین‌خواری، جنگل‌خواری، کوه ‌خواری، دریاخواری و...دست و پنجه نرم می‌کند. در سطح زیست‌محیطی شمال ایران با جنگل‌زدایی، تولید زباله، مصرفی شدن فرهنگ، افزایش جمعیت، تبدیل پهنه‌‌های طبیعی به شهرها و ویلا و.... وارد فرایند تخریب و نابودی شده است. به طور مثال تنها درکلاردشت که ۱۷۰ کیلومتر با تهران فاصله دارد، زمین‌خواری، کوه‌خواری و برداشت بی‌رویه معدن و شن و ماسه در این منطقه به حدی است که این دشت وسیع را با وجود کوه‌های مرتفع ۴۰۰۰ متری که زمانی دریاچه و جنگل‌های بکر داشت و به بهشت گمشده معروف بود، اکنون به جهنم تبدیل کرده است. جنگل از مهم‌ترين ثروت هاي طبيعي هر کشور و نيز ازمهم‌ترين سامانه‌هاي حيات وحش به شمار مي رود. طبق برآوردهاي انجام شده درباره سطح جنگل هاي کشورمتاسفانه ظرف ۴۵سال حدود ۳۵ درصد کل پوشش جنگلي نابود شده است. در سال ۵۸ بيش از ۱۸ ميليون هکتار جنگل در کشور وجود داشته اما آمار رسمي آن هم اکنون ۱۲ميليون هکتار برآورد مي شود.

یک کارشناس محیط ‌زیست ضمن هشدارنسبت به جنگل خواری در شمال کشور گفت: در صورت ادامه این وضعیت بین ۷۵ تا ۱۰۰ سال دیگر چیزی به‌عنوان جنگل‌های هیرکانی نخواهیم داشت. اتخاذ سیاست‌های غلط و استفاده نادرست از منابع طبیعی که جزء ثروت‌های هرکشور محسوب می‌شود، محیط ‌زیستمان را با خطر جدی مواجه کرده است و با توجه به طبیعت استان‌های شمالی کشور این آثار مخرب، مشهودتر است. خشکی دریاچه ارومیه، تالاب انزلی و تخریب بخش گسترده‌ای از جنگل‌های شمال کشور از نمونه‌های این رویه مخرب است که لزوم اهتمام جدی به این مساله را می‌طلبد. کافی است ساعاتی را در جنگل‌های شمال کشور بگذرانید تا صدای تکان‌دهنده اره‌برقی و بریده شدن درختان و... عمق فاجعه را بیشتر احساس کنید. فعالان محیط ‌زیست نسبت به این رویه هشدار می‌دهند. هم‌زمان با سفر رئیس‌جمهوری به استان گیلان، موضوع تخریب منابع طبیعی در این استان را موردبررسی قراردادیم. اسماعیل کهرم دراین خصوص ضمن هشدار نسبت به جنگل خواری در شمال کشور می‌گوید که در صورت ادامه این وضعیت بین ۷۵ تا ۱۰۰سال دیگر چیزی به‌عنوان جنگل‌های هیرکانی نخواهیم داشت. وی دربخش دیگری ازاظهارات خود وضعیت تالاب انزلی را مورد بررسی قرارداد وبا اشاره به ورود فاضلاب کارخانه‌ها به این تالاب بر ضرورت اصلاح این روندهای غلط تاکید کرد. این کارشناس محیط ‌زیست بااشاره به مشکلات رودخانه زرجوب می‌گوید: گفته می‌شود این رودخانه ازآلوده‌ترین و زشت‌ترین رودخانه‌های جهان است و امیدواریم تصمیمات لازم درجهت بهبود وضعیت این رودخانه از سوی مسئولان اتخاذ شود. وی درادامه به طرح جاده کنارگذرانزلی اشاره کرد و افزود: طرح جاده کنارگذرانزلی که درزمان احمدی‌نژاد قراربود دو بانده شود این موضوع باعث ایجاد آسیب‌هایی به این تالاب شد ازهمین روضروری است تا این طرح به‌کل ملغی شود به دلیل اینکه با ساختن این جاده آب کافی به انزلی نخواهد رسید وانزلی به‌کل خشک خواهد شد همان‌طور که درحال حاضرهم شاهد هستیم که وسعت این تالاب نصف شده است. این کارشناس محیط‌ زیست افزود: ازمسئولان می‌خواهیم تا نگذارند خانه‌ها و تاسیسات و کارخانه‌هایی که دراطراف تالاب انزلی هستند اینها فاضلاب پساب و آشغال‌های تولیدی‌شان را به تالاب انزلی بریزند. وی می‌گوید: تاسیسات مانند کارخانه‌ها هرچه که تولید می‌کنند پساب و فاضلاب آنها به‌طورمستقیم به تالاب انزلی ریخته می‌شود ازهمین رو تالاب انزلی یکی از آلوده‌ترین تالاب‌های نه‌تنها ایران بلکه منطقه و جهان است زیرا تبدیل به یک آشغال‌دانی شده است. وی در ادامه می‌گوید: یک‌زمانی ما حدود ۳۵ کیسه ‌زباله ازاطراف این تالاب جمع‌آوری کردیم و بعد وقتی‌که ازانزلی حرکت کردیم با ما تماس گرفتند وگفتند که تمام این کیسه‌های زباله به تالاب انزلی ریخته شده یعنی زباله‌هایی که از مکان‌های مختلف جمع‌آوری می‌شوند داخل این تالاب ریخته می‌شود. کهرم به جاده کنارگذر انزلی که تبدیل به میان‌گذر شده است اشاره کرد ومی‌گوید: برای ساخت این جاده پل‌هایی دراعماق آب تشکیل شد که‌برگ‌ها به این پایه‌ها چسبیدند ومانع ازجریان آب شدند که از نمونه آن می‌توان به زرجوب وجواهررود اشاره کرد که مانع ورود آب این رودخانه‌ها به داخل تالاب شد و باعث خشک شدن رودخانه سیاه‌بیشه شد. وی بابیان اینکه دراین رودخانه هرساله ۲ هزاربال قو زمستان گذرانی می‌کردند می‌گوید: در حال حاضر این مکان کاملاخشک ‌شده است. این بوم‌شناس با اشاره به تخریب جنگل‌های گیلان می‌گوید: باید هرچه سریع‌تر جلوی تخریب این جنگل‌ها گرفته شود.

نابودی جنگل‌های هیرکانی تا ۱۰۰ سال دیگر

این فعال محیط ‌زیست با بیان اینکه درازای هر ۳۴۰ هزار هکتار یک جنگلبان وجود دارد می‌گوید: یعنی در حدود هر ۳۴۰ هزار زمین فوتبال وقتی یک جنگلبان وجود داشته باشد آیا می‌تواند از پس متخلفان برآید؟ وی تصریح کرد: وقتی درجاده‌های این منطقه حرکت می‌کنیم شاهد کامیون‌هایی هستیم که چوب بارزده‌اند و این چوب‌ها غیرقانونی و قاچاق است و اینها به ‌طرف آمل درحرکت هستند چراکه کارخانه چوب سازی در این مکان است. این کارشناس محیط ‌زیست با اشاره به اینکه دراین منطقه صدها کامیون می‌بینیم که بارچوب در این مکان تخلیه می‌کنند، می‌گوید: اینها همه‌شان غیرقانونی است و درحال نابود کردن جنگل‌های این منطقه هستند. وی افزود: سازمان‌های بین‌المللی اخیرا به بنده گفتند که هرساله بین یک تا یک ونیم درصد از جنگل‌های ایران از بین می‌رود واگربه این صورت ادامه پیدا کند بین ۷۵ تا ۱۰۰ سال دیگر چیزی به‌عنوان جنگل‌های هیرکانی نخواهیم داشت.در نهایت...به نظر می‌رسد که مفاسد واقداماتی غیرقانونی جبران پذیرند ولی آسیب به محیط زیست به خصوص آسیب به جنگل‌ها و دامنه کوه ها، تخریب وحفاری کوه‌ها منجربه تخریب می‌شود که ترمیم آن امکان پذیر نیست. مداخله در نظام طبیعت نه تنها آب وهوای منطقه را تغییر می‌دهد، بلکه موجب فرسایش خاک و عدم جذب ذخیره آب خواهد شد و این امرتهدیدی برای نسل آینده است. درنتیجه لازم است دستگاه‌ها ومراجع با حساسیت بیشتری پیگیرطبیعت خواری باشند.آرمان

 

دشت ایران تحت تاثیر فرونشست قرار دارند

فاطمه غفاری: تحقیقات نشان می‌دهد تهران چیزی حدود 36 سانتی متر فرونشست دارد. پیش از این هم تحقیقی انجام شده بود که مانند تحقیقات مشابه، نتیجه آن برای هیچ نهادی جذاب نبود! در یک سال گذشته میزان فرونشست زمین در شهریار ۲۲ سانتی‌متر و در دهه گذشته در کل تهران ۲متر بوده است. اخیرا فرودگاه امام، بخش‌های مهمی از تهران و سایر استان‌های بزرگ ،مورد تهدید این پدیده قرارگرفته‌اند و طبق گفته کارشناسان حتی دیوارخانه‌های مردم شهریار نیز به‌خاطر این پدیده ترک برداشته است. دلیل فرونشست‌ها تداوم افت سطح آب زیرزمینی است و زمانی که این تداوم بیشتر ازده سال طول بکشد منجربه این می‌شود که لایه‌های آب‌دار زیرین آب خودشان را از دست بدهند و در نهایت باعث فرونشست لایه‌های زمین می‌شود که بسیارهم خطرناک است. در جنوب تهران درمنطقه شهریار این رقم به ۳5 میلیمتر درسال رسیده که ۹۰ برابر شرایط بحران و هشدار در اتحادیه اروپاست. درمناطق دیگری مانند حد فاصل میبد اردکان، ابرکوه، پارک ملی درجنوب اصفهان، در زرین شهر درغرب اصفهان، در آبی بیگلو دراردبیل، درنزدیکی فرودگاه کرمان، در سرچشمه‌های کارون و در بسیاری از مناطق دیگر کشورمان شاهد فرونشست هستیم و یکی از گسترده‌ترین فرونشست‌ها در دشت میناب و خلیج فارس اتفاق افتاده است که واقعا شگفت انگیز است. نشست زمین باعث می‌شود خطرات بسیار زیادی شهروندان و زندگی آنها را تحت تاثیر قراردهد. اکنون بسیاری از منازل در شهرری ترک برداشته است، درهایشان بسته نمی‌شود، این فرونشست‌ها باعث می‌شود زمانی که زلزله ۴ ریشتری هم که می‌آید خسارت خیلی زیادی را برجای بگذارد. ما باید اقتصادمان را به سمتی ببریم که کمترین وابستگی را به آب و خاک داشته باشیم. هرمتر مربع آبی که دربخش گردشگری هزینه شود، می‌تواند ۱۷۵ شغل پایدارایجاد کند درصورتی که هرمترمکعب آبی که در هرثانیه در بخش کشاورزی استفاده می‌کنیم فقط نیم اشتغال پایدارایجاد می‌کند. جی‌پی‌اس‌های سازمان نقشه‌برداری‌های کشورنشان می‌دهد که فرونشست زمین همچنان با نرخ بیش از ۱ میلیمتر درروز در دشت جنوب تهران درحال گسترش است. فرونشست زمین عمدتا در مناطقی که بیشترین برداشت آب صورت گرفته شکل می‌گیرند، فرونشست زمین تاثیرات منفی در شهر تهران داشته و درحقیقت فرونشست زمین پدیده‌ای است که با گرم‌شدن زمین و برداشت بیش از حد از منابع آب‌های زیرزمینی روز به روز دامنه آسیب‌هایش در شهر تهران بزرگتر و بیشترمی‌شود. باید هر چه سریعتر و به هر شکلی که می‌توانیم برداشت از آب‌های زیرزمینی را کاهش دهیم. ما بیش از سه برابر دیگر کشورهای جهان آب مصرف می‌کنیم.

300 دشت کشور تحت تاثیر فرونشست

رئیس سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی کشورگفت: جنوب تهران به ‌شدت با پدیده فرونشست روبه‌روست. ‌درواقع در این شهر سالی 36 سانتی‌متر فرونشست داریم. ‌علیرضا شهیدی‌ درمراسم افتتاحیه نخستین پارک موزه علوم زمین کشور در مشهد، اظهار کرد سازمان زمین‌شناسی دو وظیفه حاکمیتی بسیار مهم دارد؛ یکی بحث تولید ثروت ازطریق اکتشاف موادمعدنی و دیگری بحث صیانت از ثروت کشور که به‌واسطه مخاطرات زمین‌شناسی از کشور محافظت می‌کنیم. حدود ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی کشور مربوط به حوزه اکتشافات مواد معدنی است. اگر از این میزان صیانت کنیم و مخاطرات زمین‌شناختی کشور را به‌دقت رصد کنیم، می‌توان از هزینه‌ای که بابت این مخاطرات به کشور تحمیل می‌شود جلوگیری کرد.

ایران؛ سومین کشور دنیا درمخاطرات طبیعی

وی در رابطه با مخاطرات ایران توضیح داد: زمانی که ایران را مورد بررسی قرار می‌دهیم، متوجه می‌شویم از میان ۴۳ مخاطره که در دنیا ثبت شده، 34 مخاطره آن در ایران ثبت شده است و کشور ما به لحاظ مخاطرات سومین کشور دنیا است، بنابراین وظیفه شناخت و پایش این اطلاعات را برعهده داریم. مخاطرات به دو دسته انسان‌ساز و طبیعی تقسیم می‌شوند و درهر دوی این مخاطرات متاسفانه خسارت‌های بسیار زیادی به کشور وارد می‌شود. در این راستا نقشه‌های مخاطرات همچون نقشه زمین‌لرزه ایران تهیه شده و هر سال به‌روز می‌شود. وی اظهار کرد: سازمان درحوزه بحران آب نیز فعالیت‌هایی را انجام می‌دهد. دراستان خراسان‌رضوی، بحث اکتشاف آب پارس در کوه‌های هزارمسجد به پایان رسیده و امیدواریم بتوانیم میزانی از کمبود آب خراسان به‌ویژه شهر مشهد را جبران کنیم. ازسویی دیگر به دنبال افزایش مصرف آب، بحث فرونشست‌ها اتفاق می‌افتد در واقع در بخش‌هایی که رُس وجود داشته و آب مصرف ‌شده باعث فرونشست و از بین رفتن حوزه‌های آبخوان می‌شود.

۳۰۰ دشت کشور تحت تاثیر فرونشست قرار دارند

شهیدی با بیان اینکه متاسفانه حدود ۳۰۰ دشت کشور، تحت تاثیر فرونشست قرار دارند، گفت: فرونشست کشورازعددهای گوناگونی تشکیل شده است. دراتحادیه اروپا، چهار میلی‌متر فرونشست را مخاطره و بحران به‌حساب می‌آورند، در حالی که در برخی از دشت‌های ایران این فرونشست تا ۳6 سانتی‌متر می‌رسد. باید توجه داشت فرونشست‌ها بحثی بسیار جدی است و از آن به‌عنوان زلزله خاموش یاد می‌شود. برای نمونه جنوب شهر تهران به‌شدت با این پدیده روبه‌روست و این شهر سالی 36 سانتی‌متر فرونشست دارد. رئیس سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی کشور ادامه داد: پدیده دیگری که کشور را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد، پدیده گرد وغبار است. وظیفه ما تعیین منبع گرد و غبار در کشوراست. درگذشته گفته می‌شد که گردوغبارها منشأ خارجی دارد، اما با پایش کشور به این نتیجه رسیدیم که مناطقی با وسعت ۳۵ هزار کیلومتر مربع وجود دارد که می‌توانند منشأ گردوغبار در کشورباشند. ما در سال جاری در خوزستان کار کردیم و از سال آینده در سیستان و بلوچستان فعالیت خواهیم کرد. شهیدی تشریح کرد: معاونت اکتشاف، معاونت دیگر سازمان زمین‌شناسی است. این معاونت دارای ۶۵ پروژه است که در بحث‌های گوناگون فعالیت می‌کند. در سال جاری قرارداد حفاری ۱۷ هزار متری اکتشاف داریم که در بخش‌های گوناگون کشور در حال انجام است. همچنین حدود ۲۵۰۰ کیلومتر آزادسازی پهنه‌های اکتشافی را در سال جاری داشتیم.

عمق اکتشاف در ایران، نیم‌متر است

وی با اشاره به تنوع و پیشرفت کشورها در حوزه اکتشافات خاطرنشان کرد: اکتشاف در کشورهای پیشرفته از سطح به عمق حرکت کرده و برای نمونه عمق اکتشاف در آمریکا ۳۸۱ متر است، اما در ایران نیم متر است، بنابراین برای اینکه بتوانیم این فاصله را کاهش دهیم از روش ژئوفیزیک هوایی استفاده کردیم. 20 سال است که حدود 550 هزار کیلومتر اکتشاف سطحی داشته‌ایم، همچنین600 تارگت معدنی ژئوفیزیک را اکتشاف کرده‌ایم. شهیدی افزود: در سال جاری ۱۶ هزار کیلومتر پروژه ژئوفیزیک هوایی داشتیم. از سویی دیگر حدود ۳۲ پروانه اکتشاف به ارزش ۶۲ میلیارد دلار ارائه دادیم، بنابراین توانستیم در بحث تولید ثروت به کشور کمک کنیم. به زودی پایگاه و
ب. جی. آی. اس در سازمان افتتاح می‌شود و تلاش داریم تمام دیتاهای خود را به‌صورت رایگان در اختیارافراد قرار دهیم. وی ادامه داد: سازمان زمین‌شناسی در سال ۱۳۳۸ با کمک سازمان ملل ایجاد شد و تا سال 1356 یک سری تغییرات اساسی دراین سازمان به‌وجود آمد. قراربراین بود تا پیش از انقلاب، سازمان زمین‌شناسی تبدیل به سازمان تحقیقات زمین‌شناسی شود، اما پس از انقلاب این پروژه متوقف شد. از سال 1360 این سازمان شروع به تاسیس مراکز منطقه‌ای خود کرد. در سال 1373 پژوهشکده علوم زمین تاسیس شد، برای اینکه بازوی پژوهشی سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدن کشور شود. ازسال 1377 این سازمان در کنار فعالیت‌های زمین‌شناسی به‌صورت ویژه وارد بحث اکتشاف موادمعدنی شد. وی با بیان اینکه سازمان زمین‌شناسی، سازمانی کاملا تحقیقاتی است و دارای ۱۰۰۰ نیرو است ،گفت: درحال حاضر، ۵۰۹ پروژه در دستورکار سازمان قرار دارد. دراستان خراسان‌رضوی با توجه به اینکه مرکز مشهد، جزو مراکز پیشرو کشوراست بین ۱۶ تا ۳۵ پروژه دارد که درصد پیشرفت گوناگونی دارند.آرمان

فروش ۵هزارلیترآب به قیمت یک دلار

آیدین پورخامنه: منابع طبیعی هر کشوری از ارزشمندترین دارایی‌های آن کشور محسوب می‌شود که مردم و مسئولان همواره در حفظ و نگهداری آن می‌کوشند. با وجود اینکه ایران دارای گونه‌های جانوری ارزشمندی مانند یوزیلنگ، گورخر، خرس سیاه و ... و از طرفی گونه‌های گیاهی ارزشمند مانند درخت افرا، بلوط، ابریشم و ... است که بیشتر برای حفاظت توجه همگان را به خود جلب می‌کند، خاک و آب این سرزمین نیز ارزش غیرقابل تصوری دارد چرا که اکوسیستم بر پایه آنها نهاده شده است. هر خاکی قابل پرورش حیات در خود نیست و با هر آبی، دانه‌ها سر از خاک بیرون نمی‌آورند. مساله هدر دادن منابع طبیعی چندی است که مدام در خبرها تکرار می‌شود. دوره‌ای اخبار خاک توجه‌ها را به خود جلب می‌کند و دوره‌ای خروج دام از ایران نظرهای زیادی به همراه داشت. حتی خبر خروج علوفه هم بیان شد. باید در نظر داشت که همه اینها ارزش‌هایی هستند که با قیمتی پایین‌تر از ارزش خود از کشور خارج می‌شوند. در این رابطه رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز گفت: دشمن می‌خواهد سرمایه‌های روستاییان را به طرق مختلف به تاراج ببرد. به گفته علی مؤیدی نظام خدمات زیادی را در روستاها انجام داده و باید آگاه‌سازی و اطلاع‌رسانی در این راستا انجام شود. او با اشاره به اینکه به عنوان متولی مبارزه با قاچاق معتقد است دشمن درصدد است با قاچاق، دام، زالو، خاک و چوب و ... را به طرق مختلف از دست روستاییان بگیرد، گفت: این مهم می‌تواند ضربه بزرگی به سرمایه ملت بزند. متأسفانه امروز شاهد قاچاق علوفه نیز هستیم و انتظار داریم مسئولان و مردم در حفظ و حراست و صیانت از این سرمایه‌های عظیم همکاری لازم را داشته باشند.

حضور چهار برابر ظرفیت، دام در مراتع

ایران از نظر محیط زیستی در شرایط خوبی نیست، مساله آب یکی از مسائل مهمی است که باید هرچه زودتر مدیریت شود وگرنه وارد راهی بی بازگشت می‌شویم. اینها در شرایطی است که امروز وارد این راه شده ایم و برخی از تالاب‌ها و دریاچه‌های ما یا به کلی خشک شده اند یا کارایی سابق خود را از دست داده اند. یک بوم‌شناس درباره بحران‌هایی که امروز با آن مواجه هستیم به آرمان می‌گوید: آنچه ما از نظر کمبود آب، ریزگرد فرسایش خاک داریم، همه در اثر این است که پوشش گیاهی را از سطح زمین برداشتیم. چون تا زمانی که پوشش گیاهی روی خاک است مانند پتویی که پهن کرده باشیم نه اجازه می‌دهد که خاک فرسایش پیدا کند، نه اجازه می‌دهد پوشش گیاهی از بین رود و نه اجازه می‌دهد که آب تبخیر شود یعنی همه را در هم نگه می‌دارد. اسماعیل کهرم با اشاره به اینکه این پوشش گیاهی است که روی زمین از نابودی خاک جلوگیری می‌کند، توضیح می‌دهد: فرقی نمی‌کند که این پوشش گیاهی را گوسفند، گاو و بز بچرند یا انسان آن را از سطح خاک پاک کند. ما سه تا چهار برابر ظرفیت کشور دام در مراتع داریم در نتیجه اینها حتی گیاه را از ریشه بیرون می‌آورند و می‌خورند یعنی اجازه می‌دهند که پوشش گیاهی منطقه نابود شود. این بوم‌شناس می‌گوید: گاهی خاک بیرون می رود ، بنده به چشم خودم دیدم که در بلوچستان کامیون‌ها می‌آیند و خاک را می‌برند و در دریای عمان و خلیج فارس به لنج‌ها می‌ریزند. اینها خاک را به دبی و بحرین می‌برند و این کشورها با این خاک جزایر مصنوعی می‌سازند این خاک را تا جایی که اطلاع دارم با قیمت هشت دلار در مترمکعب می‌فروشند. او ادامه می‌دهد: خاک را با چه قیمتی می‌فروشند و با آن چه کار می‌کنند؟ چون آب در خلیج فارس در جهت خلاف عقربه‌های ساعت گردش دارد. برای ساخت جزایر مصنوعی این گردش را بند می‌آورند. این در صورتی است که گردش آب حرارت و اکسیژن و مواد غذایی را در خلیج فارس به گردش در می‌آورد، این روند تا کنون موجب از بین رفتن موجودات در خلیج فارس شده است و در صورت ادامه آن تعداد بیشتری از گونه‌های جاندار خلیج فارس از بین خواهند رفت جزیره‌های مصنوعی ساخته شده چرخش آب را تغییر و به کل متوقف خواهد کرد. به گفته اسماعیل کهرم در این شرایط می‌بینید که هرچه فروختیم به ضرر خودمان تمام شده است، او ادامه می‌دهد: علوفه می‌فروشیم، فروش علوفه یعنی گوشت، شیر یعنی پشم و محصولاتی که از گوسفند به دست می‌آوریم و اینها به ضرر خودمان تمام خواهد شد. اسم این کارها تجارت نیست، اسم این کار خیانت است. مملکت غنی ما به روزی افتاده که جانداران خود را می‌فروشد.

درآمد کمتر از هزینه

فروش خاک، دام و آب در شرایطی است که بسیاری از روستاییان در تامین معیشت خود به دلیل کمبود آب دچار مشکل شده اند. بسیاری از مرد شهر در دسترسی به گوشت و مرغ محدودیت دارند و تعدادی از استان‌های ایران آب آشامیدنی ندارند. به گفته کهرم امروز به فروش دام ایران و علوفه، خاک و آب رسیدیم در حالی که خودمان به این مواد نیازمندیم. او با اشاره به سوره انبیا ادامه می‌دهد: و جعلنا من الماء کل شیء حی یعنی از آب، حیات هر چیزی را تامین کردیم. وقتی آب کشوری فروخته میشود یعنی حال و آینده کشور را می‌فروشید. یک هندوانه که هفت یا هشت کیلو وزن دارد حدود سه هزار لیتر آب مصرف کرده است. وقتی هندوانه را به خارج از کشور برده و به قیمت یک دلار می‌فروشند یعنی اینکه ما پنج هزار لیتر را یک دلار فروختیم در صورتی که اگر این میزان از آب را داخل ایران نگه داریم می‌توانیم محصولات کشاورزی تولید کنیم که اگر آنها را به فروش برسانیم، بیشتر از آن نفع خواهیم داشت درست مثل اینکه ما برای هندوانه چهار هزار لیتر آب مصرف کرده ایم و اگر هر لیتر آب را اگر هزار تومان در نظر بگیریم می‌بینید که چهار هزار لیتر آب را به خارج از کشور فرستادیم در صورتی که کمتر از آنچه برایش هزینه کردیم برایمان درآمد داشت و این خیانت است درحالی که در ایران به این آب نیاز داریم، این روند باخت - باخت است.

مدیریت منابع آبی ما نادرست است

دلیل بسیاری از افرادی که دست به فروش و قاچاق منابع طبیعی می‌زنند، بالا بودن ارزش دلار در برابر ریال بیان می‌شود. این در حالی است که باید ارزش واقعی هر لیتر آب و هر متر مکعب آب را بدست آورد، منابعی که به دلیل دسترسی رایگان کم ارزش انگاشته می‌شوند. کهرم با بیان اینکه ارزش دلاری که ما الان به صورت میانگین 13 یا 14 هزار تومان در نظر می‌گیریم اگر در واقع توجه کنید همان چهار هزار تومان است، توضیح می‌دهد: با این پول ما با درآمدی که داریم نمی‌توانیم کاری کنیم مگر اینکه در ایران تولید داشته باشیم. مگر اینکه مدیریت درستی در آب داشته باشیم، اقتصاد ناسالم به وجود آمده است و رژیم کشاورزی ناپایدار کاری کرده است که علوفه و آب را می‌فروشیم. خیام می‌گوید من در عجبم ز می فروشان کیشان/ به زانکه فروشند چه خواهند خرید؟ ما چه چیزی بهتر از آب می‌توانیم بخریم تا با آن تولید داشته باشیم، تا باعث بهتر شدن هوا شود تا باعث پایداری و حفظ خاک باشد ما بهتر از آن چیزی پیدا نخواهیم کرد. سازمان حفاظت محیط‌زیست یکی از مسئولان حمایت از منابع طبیعی در ایران است. با وجود اینکه این سازمان سالیان گذشته اقداماتی درخور برای شناسایی و حفاظت از گونه‌های گیاهی و جانوری ایران انجام داده است و مناطقی را از نظر بوم‌شناسی شناسایی و مورد حفاظت قرار داده است، امروز دربرابر مشکلات محیط زیستی کمتر شاهد اقدامی شایسته از این سازمان هستیم. یکی از موارد همین مساله قاچاق منابع طبیعی است. کهرم در این‌باره می‌گوید: سازمان محیط زیست با این ساختاری که در آن ایجاد شده است نمی‌تواند اقدامی برای جلوگیری از قاچاق منابع طبیعی کند. سازمان اجازه داده که هر پنج شنبه و جمعه پرندگان تهران را شکار کنند. 400هزار نفر در تهران زندگی می‌کنند که سلاح دارند هر کدام می‌توانند دو پرنده بزنند. مگر تهران این تعداد پرنده دارد؟ همین سازمان اعلام می‌کند که باید به درخواست‌های شکارچیان توجه شود، این یعنی چه؟ با این ساختار و این نوع طرز فکر خیر نمی‌توان کاری کرد چون سازمان نمی‌خواهند برای محیط زیست کاری انجام دهند.آرمان

پروژه باغ های هیرکانی، امید به بقای درختان را زنده می‌کند

ویلا بکاریم یا افرا؟

محمد معصومیان


رئیس انجمن جنگلبانان ایران گفته، ۳۰سال دیگر جنگلی در شمال کشور نخواهیم داشت. یکی از اعضای شورای هماهنگی شبکه ملی محیط زیست و منابع طبیعی کشورهم تأیید کرده که جنگل‌های شمال از سه میلیون و 600 هزار هکتار به یک میلیون و 800 هزار هکتار رسیده یا به عبارتی از هر سه درخت در شمال کشور تنها یکی باقی مانده و تراکم جنگل از بین رفته است.
کارشناسان از طرح‌های نیمه کاره برای پیشگیری از این روند می‌گویند و نبود بودجه لازم برای احیای جنگل‌ها. اگرچه نه همه راه‌ها به پول ختم می‌شود و نه در شرایط بحرانی، پول می‌تواند راهگشا باشد. در این گیرودار سه سال است که پویشی در مازندران به‌نام پروژه باغ‌های هیرکانی راه‌اندازی شده و طی این مدت توانسته 60 هزار نهال از گونه‌های دیرزیست و منحصر بفرد مخصوص جنگل‌های شمال را در محوطه‌های محافظت شده کل استان مازندران در خاک بنشاند تا آن‌طور که محمد نجاتی یکی از بنیانگذاران این پویش می‌گوید حساسیت جامعه را نسبت به این موضوع بالا ببرند و نشان‌ دهند دارایی و ثروت مردم دقیقاً چیست. به گفته وی، این پروژه ویترینی است برای درک این مسأله که چگونه باید از جنگل‌ها محافظت کرد.
در نگاه اول، جنگل‌های شمال آنقدر انبوه به‌نظر می‌رسد که نمی‌شود باور کرد تا چه اندازه وضع خراب است اما برای کسانی که سال‌ها در آن فضا زندگی کرده‌اند، دیدن لاغر شدن هرساله آن کاملاً محسوس است؛ از جنگل‌های شیرگاه گرفته تا جنگل‌های الیمستان که هر دو پاک تراشی شده‌ تا ویلاهای میلیاردی که روی تپه‌ها روییده، کامیون‌هایی که در جاده‌های جنگلی مشغول جا به جا کردن چوب قاچاق هستند و... اینها تنها نمونه‌هایی کوچک از بلایی است که بر سر خطه سبز شمال
 آورده‌ایم.
خیلی‌ها اما مثل مسعود مولانا به فردای روز از بین رفتن جنگل‌ها می‌اندیشند. او جنگل‌تراشی را سنگ بنای تغییر اقلیم می‌داند و می‌گوید: اندام درخت، دی اکسید کربن را جمع  و به خاک منتقل می‌کند که در ترکیب با باکتری‌های خاک ماده مفیدی به‌نام هوموس می‌سازد. هوموس در واقع خاک مرغوبی است که برای بازیابی جنگل بسیار مفید است. اما وقتی ما این خاک را که در طول سال‌ها حاوی مقادیر عظیمی دی اکسید کربن شده به بهانه توسعه زمین کشاورزی یا باغ شخم می‌زنیم، بخش زیادی از دی اکسید کربن را دوباره آزاد می‌کنیم. بنابراین جنگل تراشی یکی از مهم‌ترین دلایل تغییر اقلیم است.
او در ادامه به مصایب دیگری اشاره می‌کند که در کنار هم ارمغانی جز نابودی محیط زیست ندارد: در واقع با از بین رفتن جنگل‌ها هم ظرفیت جذب دی اکسید کربن را از دست می‌دهیم هم فضای سبز، هم رطوبت، هم تنوع زیستی، هم ذخیره آبی که جنگل‌ها در خود دارند و هم خاک را فرسایش می‌دهیم که به سیل منجر می‌شود. مولانا با اشاره به شاخص‌های سازمان ملل در خصوص حداقل پوشش گیاهی یک کشور می‌گوید: کشورهایی که حداقل 25درصد مساحت آنها پوشش گیاهی داشته باشد از نظر محیط زیستی فقیر حساب می‌شوند درحالی که میزان پوشش گیاهی ما تنها 7 درصد است و شما ببینید ما چقدر در این زمینه فقیر هستیم. مازندران با جنگل‌هایش مازندران شده وگرنه اگر درخت را از آن بگیرید دیگر رطوبتی ندارد. الان هم که سال‌هاست از همه جای کشور هجوم آورده‌اند تا به هرشکلی جنگل را بتراشند و ویلا بسازند. آنقدر این پدیده گسترش پیدا کرده که دیگر جنگلی نمی‌بینید.
او معتقد است برای جلوگیری از این وضعیت باید اراده‌ای حاکمیتی وجود داشته باشد: سازمان جنگل‌ها قدرت مقابله با این وضعیت را ندارد و تا قوه قضائیه پشت قضیه نباشد، تا نمایندگان مجلس پشتیبانی نکنند، کاری پیش نمی‌رود. در کنار همه اینها خصوصاً باید روی مردم کار کرد و آنها را توجیه کرد تا در این زمینه مشارکت کنند. الان در همه جای دنیا طرح‌های زیست محیطی با مشارکت مردم پیش می‌رود درحالی که در ایران مردم اعتمادی برای مشارکت در چنین برنامه‌هایی ندارند و خود حاکمیت هم سرمایه‌گذاری مناسبی در این زمینه نکرده است.
حالا برویم سراغ کسانی که سعی در پر کردن جای خالی احساس مسئولیت مردم نسبت به منابع طبیعی کردند. محمد نجاتی، حسین حسن‌پور، کاظم باقرزاده، مهران هاشمی و بهناز رضایی از جمله کسانی هستند که توانسته‌اند نه با پول بلکه با پشتکار و برنامه‌ریزی، کار بزرگی در این زمینه انجام دهند و حالا بعد از سه سال از شروع کار، تقاضای زیادی از شهرهای مخالف استان دارند تا پروژه باغ‌های هیرکانی را آنجا هم اجرا کنند. محمد نجاتی که هم فعال زیست‌محیطی و هم عضو شورای عالی شبکه سازمان مردم نهاد استان مازندران است از شروع کار می‌گوید: بعد از تجربه 37برنامه احیا در جنگل‌های کشور و فعالیت در سازمان‌های مردمی به این نتیجه رسیدم که باید یک کار اساسی بکنیم و برای نخستین بار در ایران پروژه‌ای طراحی کنیم به‌نام پروژه باغ‌های هیرکانی. ابتدای کار کسی باور نمی‌کرد این کار عملی شود اما پارسال توانستیم به‌صورت وسیع در سطح شهرها و روستاهای استان این کار را اجرایی کنیم و امسال هم پیشنهادات زیادی در استان داریم. از سه سال پیش روی 40 تا50 نقطه در شهرهای مختلف مازندران کار کرده‌ایم و سازمان‌های مردم نهادی مانند حامیان محیط زیست بابلسر و کانون طبیعت وسلامت قائمشهر هم فعالانه با ما همکاری کرده‌اند. اداره کل منابع طبیعی استان هم به‌صورت مجانی به ما نهال می‌دهد تا آن را توزیع کنیم و تقریباً همه شهرداری‌های استان بجز یک شهر با ما همسو هستند و همکاری می‌کنند.
نجاتی راهکار ابتدایی برای برون رفت از انفعال را عملگرایی صرف می‌داند و می‌گوید: ما سعی کردیم با عوامل ناپایدار توسعه پایدار را عینی کنیم. این گروه چند نفره ابتدا سعی کردند نهال‌ها و گونه‌های خاص جنگل‌های هیرکانی را انتخاب کنند که دیرزیستی دارند و سازگار با محیط هستند مانند توسکا، افرا، نمدار، گلابی وحشی، ون، بلوط و... آنها نهال‌ها را در گوشه خیابان نمی‌کارند چون هم هزینه نهال‌ها بالاست و هم مراقبت خوبی از آنها نمی‌شود. آنها حتی این درختان را در جنگل‌ها هم نمی‌کارند که دام‌ها در زمان چرا به آنها لطمه بزنند یا گردشگران و مردم عادی آنها را خراب کنند. آنها این نهال‌ها را در مکان‌های حفاظت شده مانند ادارات، پارک‌ها، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها و روستاها می‌کارند و سعی می‌کنند با گفت‌و‌گو و مذاکره با روستاییان آنها را برای حفاظت ترغیب کنند. نجاتی می‌گوید: خدا را شکر حالا می‌بینم جوامع محلی و مردم برای حفاظت از نهال‌ها داوطلب شده‌اند. الان هم دانشگاه علوم پزشکی بابل 2 و 2 دهم هکتار از عرصه دانشگاهی را به ما اختصاص داده تا در آن کاشت این درختان را شروع کنیم.
نجاتی که می‌گوید حالا گروه چند نفره‌شان به گروهی 400 نفره تبدیل شده دلیل نامگذاری این پروژه را این‌طور تعریف می‌کند: ما به شکلی حساب شده این مجموعه را طراحی کردیم تا در کل استان به یک شکل دیده شود. باغ هم به خاطر این است که ما نمی‌خواهیم جنگل درست کنیم چون جنگل دارای اکوسیستمی خاص است که اگر بخواهیم هم نمی‌توانیم ایجاد کنیم. هویت باغ هم به ما ایرانی‌ها نسبت داده می‌شود. به هرحال 2 هزار و 500 سال پیش مجموعه پاسارگاد باغ داشته و در جاهای مختلف ایران هم باغ‌های قدیمی بسیاری وجود دارد. هیرکانی هم اسم تاریخی و علمی جنگل‌های شمال است. ما در این پروژه صنوبر، اکالیپتوس و اقاقیا نمی‌کاریم بلکه فقط گونه‌های منحصر بفرد و بی‌همتای شمال در دستور کار است.
او تعریف می‌کند که بعد از کاشت روی هر ردیف از درخت‌های هم نام شناسنامه‌ای می‌گذارند تا مردم شناخت درستی از درختان پیدا کنند: مجموعه ما درصدد ایجاد ویترینی است تا کالاهای طبیعت خودمان در جنگل را برای مردم نمایش دهیم. بگوییم داشته‌های شما و ثروت و ویژگی شما این است و امیدواریم چون آگاهی و دانش، مسئولیت و تعلق ایجاد می‌کند. قبل از مراسم کاشت هم با مردم صحبت می‌کنیم و آنها را با وظایف نگهداری این درختان آشنا می‌کنیم. آنها قرار نیست از آن درختان در محوطه‌های محصور مراقبت کنند بلکه این آشنایی سبب می‌شود وقتی به جنگل می‌روند تا آتشی روشن کنند یا اگر روزگاری خواستند درختی را قطع کنند و جایش ویلا سبز کنند، بدانند آن درختان چه گونه‌هایی هستند و این تعلق باعث شود دست از این کار بکشند.
با حرف‌های محمد نجاتی یاد فیلم مستند نمک زمین اثر ویم وندرس می‌افتم که در مورد زندگی سباستیائو سالگادو، عکاس شهیر برزیلی است. سالگادو وقتی در سال 2001 بعد از سال‌ها سفر و عکاسی از اتفاقات مهم دنیا و حیات وحش به خانه پدری در برزیل بازگشت و دیگر خبری از پوشش گیاهی در آن منطقه پیدا نکرد، دست به‌کار شد و به همراه همسرش 3، 2 میلیون درخت در آن حوالی کاشت که حالا محل زندگی 170 گونه پرنده است. او یک سازمان مردمی در این زمینه تأسیس کرد که حالا یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌های احیای پوشش جنگلی در جهان است. پس مشکل فقط بودجه نیست.ایران

داستان ثبت جهانی لوت از زبان بهمن ایزدی


لوت؛ گنجینه‌ای جهانی در دل ایران زمین
 

محمد مهدی گوهری: بیابان لوت گنجینه‌ای ارزشمند با اکولوژی خاص و مردمانی سخت‌کوش در حاشیه آن است که اکنون دنیا به ارزش آن پی برده است.سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد یا یونسکو آن را به عنوان یک میراث گرانقدر جهانی می‌داند. این یک افتخار برای ما ایرانیان است که یک اثر طبیعی ارزشمند جهانی در سرزمین ما قرار دارد.ثبت جهانی لوت یک فرصت برای شناخت و حفاظت بهتر از طبیعت شکننده آن است. فرصتی که اگر از آن استفاده نشود، این شناخته شدن و سرازیر شدن تعداد زیاد گردشگران و گروه‌ها‌ی آفرود آسیب‌ها‌ی بزرگی به لوت گرانبها می‌تواند وارد کند.لوت هم اکنون نیازمند برنامه جامعی برای حفاظت و توسعه گردشگری است.اما چه شد که لوت، بیابانی کمتر شناخته شده در ایران دارای شهرتی جهانی شد و دنیا به ارزش‌ها‌ی آن پی برده است موضوعی است که در گفتگو با بهمن ایزدی به آن می‌پردازیم. بهمن ایزدی یکی از موثرترین افرادی است که برای ثبت جهانی لوت زحمت‌ها‌ی فراوانی کشیده است.

از ورود پهناورترین عرصه خشکی کشور به فهرست آثار ملی ایران برایمان بگویید.
بیابان لوت نشان دهنده تاثیر ادوار تاریخ جغرافیایی زمین در تشکیل آن سرزمین است. سرزمین لوت مجموعه‌ای از ریخت پیکره‌های گوناگون است که همه آنها دارای جذابیت‌ها‌ی فراوانند، هم از نظر چشم‌انداز‌ها‌ی دیداری برای گردشگران و هم از لحاظ علمی برای پژوهشگران.
به همین دلیل بود که که ما در سالیان متمادی در کانون سبز فارس تمام وقت خودمان را با بنیه مالی شخصی برای سفرهای پژوهشی در لوت هزینه کردیم، آن هم برای سیر و سفری مطالعاتی که بسیار پرهزینه است. پس از تحقیقات چند ساله، ابتدا ناحیه تلِ گزها (Tal e gaz ,s)که نام علمی آن نبکا (Nebka)است، در آثار طبیعی ملی کشور ثبت کردم. چند سال بعد از ثبت ملی تل گزها، کلیه ریخت پیکره بیابان لوت را در پرونده ثبت آثار ملی، طبیعی درج نمودم و سپس درکمیته عالی کارشناسان ثبت آثار طبیعی ملی کشور از آن دفاع کردم و متعاقبا با تصویب پرونده لوت توسط کمیته مذکور، بیابان لوت در مردادماه سال 1393تحت شماره 203 ثبت گردید. عرصه ثبتی لوت پهناورترین عرصه ثبتی خشک کشور است که وارد فهرست آثار ملی، طبیعی کشور شد. اما هدف اصلی ام پس از ثبت بیابان لوت در آثار ملی، ورود آن در فهرست میراث جهانی سازمان یونسکو بود که خوشبختانه این اتفاق با حمایت و مدیریت معاونت فرهنگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری محقق گردید.

از داستان ثبت جهانی بیابان لوت در یونسکو برایمان بگویید.
شایان ذکر است که پرونده ثبت ملی بیابان لوت را در سال 89 در کمیته ثبت آثار طبیعی ملی کشور با افق ورود لوت به فهرست میراث جهانی ارائه دادم تا مقدمات ورود لوت به فهرست میراث جهانی فراهم شود. در آن زمان خانم دکتر مومنی مدیر اداره کل ثبت آثار معنوی و طبیعی کشور بودند که پس از ارائه پرونده لوت، ایشان و اعضای کمیته ثبت آثار ملی کشور همگی موافقت خویش را با ثبت جهانی لوت در فهرست میراث جهانی یونسکو اعلام نمودند. اما از آن به بعد با روی کار آمدن دولت نهم، سازمان میراث فرهنگی به حیاط خلوت سیاسی آن دولت تبدیل گردید و عملاً سال‌ها‌ کار ثبت ملی آثار طبیعی کشور به تعویق افتاد و رسما کاربایسته‌ای انجام نمی‌شد. اما با این حال دلسرد نشدم و در نهایت با پیگیری‌ها‌ی مستمرم و استقرار دولت یازدهم که سازمان میراث فرهنگی در بستر تلاش جدی قرار گرفت، با ارائه مجدد پرونده بیابان لوت به اداره کل ثبت آثار طبیعی و معنوی کشور که با مدیریت فرهیخته گرامی آقای دکتر فرهاد نظری روند شتابناک رو به رشدی یافت، در مرداد سال 93 بیابان لوت وارد فهرست آثار ملی، طبیعی ایران شد و متعاقبا در ۲۷ تیرماه ۱۳۹۵ با حمایت و مدیریت معاونت فرهنگی میراث فرهنگی کشور و نمایندگی سازمان یونسکو در تهران و سایر محققین و کارشناسان و با همکاری دانشگاه تهران و فعالیت‌های مستمرم که به ویژه در زمینه تدوین بخش اکولوژیک بیابان لوت و الحاق آن به پرونده ثبت جهانی بیشترین تلاشم را کردم، آن اتفاق ارزشمند رخ داد و لوت به عنوان اولین اثر طبیعی کشور در فهرست میراث بیوسفر قرار گرفت. اما در کنار معرفی لندفرم‌ها‌ی متنوع و ارزشمند لوت مندرج در پرونده ثبت جهانی، خوب است بدانیم آن چیز که باعث شد در چهلمین اجلاس یونسکو در استانبول که در 27 مرداد سال1395 برگزار گردید و ذهنیت ثبت لوت در فهرست آثار میراث جهانی یونسکو را به تایید اعضاء اجلاس قرار داد، گزارش کارشناسان اعزامی سازمان‌ها‌ی UNESCO و IUCN در ماموریت سال 1394آنان به بیابان لوت بود که موجب گردید تا مراحل ثبت پرونده لوت در میراث جهانی را تسهیل کند. آن گزارش دو بخش عمده داشت. ابتدا حضور مردم ساکن درحواشی لوت در فرایند شناخت و ارتباط شان به لوت بود و حصول اطمینان از مشارکت آنان دربرنامه‌ها‌ی مدیریت مشارکتی حفاظت از سرزمین لوت و بخش دیگر آن وجود اکولوژی زیست پالا و متنوع بوم سازگان لوت بود که بسیاری از جانوران‌اندمیک لوت و گونه‌ها‌ی جدید جهانی شناسایی شده من و همکارانم را شامل می‌شد. همانگونه که بر اساس مستندات موجود می‌دانید در گذشته موضوع اکولوژی لوت از جمله مسائل بحث برانگیز بود. در گذشته برخی از دانشگاهیان تاکید داشتند که در لوت حیات وجود ندارد و حتی اصرار داشتند که در خاک آن باکتری وجود ندارد. اما بر اثر مطالعات اکولوژیک و بیولوژیکی که تیم ما طی سالیان متمادی انجام داد تا کنون پنجاه و یک گونه جانوری در بوم ناحیه‌ها‌ی گوناگون لوت را شناسایی کردیم که عمدتاً‌اندمیک لوت هستند و با مطالعات مستمر توسط بیولوژیست‌ها‌ برخی از آنان وارد فهرست جانوران جدید جهانی شدند. لذا تعدادی از نمونه گونه‌ها‌ی جانوری جدید در موزه‌ها‌ی معتبر دنیا همانند موزه‌ها‌ی جانورشناسی پاریس، اشتوتگارت آلمان، مجارستان و میرزا‌ها‌نس تهران و. .... نگهداری می‌شوند.
به هر حال ثبت لوت در میراث جهانی یونسکو اتفاق افتاد و من هم مانند کسانی که به لوت و حفظ آثار طبیعی آن معتقدند، به این دلیل در تلاش ثبت جهانی لوت مشارکت کردم تا اهرمی برای ایجاد ستاد مدیریت مشارکتی حفاظت و پایش از آن با رویکرد علمی و اصولی رونق ژئوتوریسم و اکوتوریسم مبتنی بر ظرفیت بخشی از مناطق مورد نظر لوت باشد.

دلیل یونسکو برای ثبت لوت در میراث جهانی چه بود؟
همان طور که اشاره کردم دو مورد عمده ازدلایل تصویب یونسکو برای قرار گرفتن لوت در آثار میراث جهانی بود. ابتدا اکولوژی لوت بود و مورد دوم حضور مردم حواشی بیابان لوت بود که از قبل در برنامه‌ها‌ی توان افزایی آنان در طرح‌های پژوهشی کانون سبز فارس در لوت با ما همراه بودند. سال‌ها‌ قبل که قصد مطالعه عملی لبه شرقی ریگ یلان را داشتیم، نیروی انتظامی به دلایل امنیتی اجازه ورود ما به آن منطقه را نمی‌داد، اما برای رسیدن به اطلاعات تکمیلی در خصوص عوارض زمین ساختی، چاره‌ای جز ورود به آن منطقه را نداشتیم. پس از ورود به شرق ریگ یلان و حضور در مراکز اجتماعی آن ناحیه که بیشتر اقوام بلوچ به ویژه قوم نارویی مستقر هستند، باشریف‌ترین و متواضع ترین مردم کشور مواجه شدیم که تک تک آنان جزء سرمایه‌ها‌ی اجتماعی ایران محسوب می‌شوند. ما بسیاری از اطلاعات مربوط به مونوگرافی شرق لوت را از بومیان ارزشمند آن ناحیه به دست آوردیم. زنده‌یاد ملک محمد نارویی که در سال 1937 میلادی، راهنمای محقق اتریشی دکتر آلفونس گابریل و همسرش آگنس بود، از ساکنان قدیمی شرق لوت و روستای نوک‌آباد بود. وی با درایت و رهبری خویش موفق گردید در آن سال گابریل و همسرش را از ناشناخته‌ترین مکان لوت یعنی بخشی از لوت مرکزی عبور دهد و آرزوی دیرینه دکتر گابریل را محقق سازد. در واقع ملک محمد موجب شد تا بیش از 80 سال پیش جامعه علمی غرب از بی‌اطلاع‌ترین حوزه داخلی ایران شناخت پیدا نمایند. در کتاب خلوتگاه‌های ایران که سفرنامه گابریل به لوت مرکزی است و بعد از گذشت حدود هشتاد سال هنوز در ایران چاپ نشده است از خدمات ارزنده ملک محمد تقدیر به عمل آمده است. "لازم به ذکراست که پس از سال‌ها‌ جستجو آن کتاب را در اروپا پیدا کردم و هم اکنون در حال ترجمه است که امیدوارم به زودی آن را برای هموطنان عزیزم منتشر کنم". مطمئنا کتاب اخیر در کنار سایر مکتوبات گابریل مانند کتاب "عبور از صحاری ایران "که قبلا در ایران چاپ شده، اطلاعات تکمیلی مفیدی به جامعه علمی و سایر علاقه‌مندان به نواحی خشک کشور ارائه می‌دهد.

خاطره‌ای از مراحل ثبت جهانی لوت برایمان تعریف کنید.
همان سماجت‌ها‌ی گذشته ما برای رفتن به مراکز اجتماعی شرق لوت و ارتباط فرهنگی‌مان با بلوچ‌ها‌ی بومی آن خطه موجب گردید که آنان بهترین سرویس را از نظر راهنمایی و معرفی لندفرم‌های لوت شرقی ارائه دهند و موضوع بدین شرح بود، زمانی که هلی‌کوپتر حامل کارشناسان سازمان جهانی یونسکو جهت بررسی پدیده‌ها‌ی طبیعی لوت، به سوی نطقه‌ای از شرق ریگ یلان که از قبل مختصات جغرافی آن را بلوچ‌ها‌ به آنها ارائه داده بودند پرواز کرد و در مکانی که بلوچ‌ها‌ چادرشان را افراشته بودند، فرود آمد. آن مکان در جایی واقع شده بود که سالیان قبل نیروی‌های امنیتی به ما می‌گفتند. به آن منطقه نروید چون امنیت ندارد. اما این بار مسئولین تنظیم پرونده لوت به همراه کارشناسان خارجی یونسکو در آن منطقه و بین بلوچ‌ها‌ رفتند و توسط آنان مورد استقبال و پذیرایی با شکوه قرار گرفتند و با راهنمایی نمایندگان جامعه محلی ساکن در شرق بیابان لوت به نقاط مختلف لوت شرقی و ریگ یلان پرواز کردند و بومیان طی چند روز پیاپی مناطق حائز اهمیت آن سامان را برای درج در پرونده ثبتی لوت به آنها نشان دادند. لذا همین ارتباط و همکاری موجب شد تا ذهنیت و اطمینان کارشناسان اعزامی یونسکو در خصوص شناخت و حضور بومیان برای حفاظت از لوت پس از ورود لوت به فهرست میراث جهانی، تقویت گردد.
برای من این موضوع اتفاق جالبی بود و نشان‌دهنده این مهم بود که هیچ‌کس بهتر از بومیان از شرایط اقلیمی و عوارض طبیعی بوم ناحیه‌ها‌ی پیرامون محل زندگی شان آگاهی ندارد و چنانچه در برنامه ریزی‌ها‌، نظرات و حضور آنان جدی گرفته شود، می‌توانیم شاهد ارزشمندترین دستاوردها باشیم. از طرفی دیگر مشارکت بومیان در راستای تکمیل پرونده ثبت جهانی لوت، نقطه قوت پراهمیتی بود که کارشناسان UNESCO و IUCN را از نظر حضور مردم بومی در برنامه‌ها‌ی مدیریت مشارکتی حفاظت لوت پس از ورود به فهرست میراث جهانی یونسکو مطمئن کرد و متعاقبا همین موضوع مندرج در پرونده ثبت جهانی لوت بود که ثبت جهانی لوت را در چهلمین اجلاس یونسکو تقویت کرد.

ثبت جهانی لوت چه تاثیری می‌تواند بر زندگی بومیان منطقه داشته باشد؟
از همان ابتدا که طرح بوم شناختی بیابان لوت را اجرا کردم، هدف اصلی و نهایی من و کارشناسان کانون سبز فارس در خصوص ورود لوت به فهرست ثبت ملی و جهانی آن دیدگاه بود که پس از شناسایی و معرفی لوت، آن بوم سازگان در سطح ملی و بین‌المللی دارای "متولی مشخصی در سطح ملی و نین المللی" گردد و تحت مدیریت حفاظت دربرگیرنده قرار گیرد. سپس با توجه به شاخص‌های طبیعی و موقعیت جغرافیایی آن با تعمیم مدیریت مشارکتی حفاظت، رویکرد زمین گردشگری در مناطق مناسب لوت ایجاد گردد و در این صورت جامعه محلی حاشیه لوت که در کنار این خوان نعمت قرار دارند و با تنگدستی و سختی امرار معاش می‌کنند در کنار درآمد ناچیزشان، از درآمد متاثر از رونق ژئوتوریسم بهره‌مند گردند. در این صورت با مهیا شدن زیرساخت‌ها‌ی فرهنگی و اجتماعی، بخش مدنی لوت به رشد اقتصادی و اجتماعی مطلوبی می‌رسند و متعاقبا با شرکت در دوره‌ها‌ی آموزشی از لحاظ مالی نیز دارای شرایطی بهتری شوند. خوشبختانه با فعالیت‌های آموزشی که ما و دیگر همکاران در انجمن‌ها‌ی غیردولتی انجام داده ایم در مناطق اجتماعی پیرامون لوت، خانه‌ها‌یی که در حال تخریب بودند که توسط بومیان بازسازی و به خانه‌ها‌ی بوم گردی تبدیل شد و به گردشگرانی که در حال حاضر به خاطر ثبت جهانی لوت تمایل به بازدید از لوت را دارند ارائه خدمات می‌دهند. در حال حاضر برخی از روستاها دچار مهاجرت معکوس شده‌اند. مردمی که در سالیان گذشته روستاها را به علت عدم بضاعت کافی منابع آب و خاک ترک کرده بودند، در حال بازگشت هستند تا از منافع ایجاد معیشت جدید از سبد درآمدهای گردشگری بهره‌مند گردند. هدف من و گروهم این بود که پس از اعمال مدیریت حفاظت در لوت، مردم بومی از مواهب آن استفاده کنند و از روند مهاجرت بکاهیم. اما در این باره هنوز جای کار بسیار وجود دارد و هنوز راه‌ها‌ی نرفته‌ای وجود دارد تا با حفاظت از لوت زندگی بومیان نیز از شرایط مطلوبی برخوردار گردد. بنابراین بخش‌ها‌ی دولتی و خصوصی باید فعالیت اثرگذار بیشتری اعمال نمایند و حفاظت از بوم سازگان لوت را در صدر فعالیت‌ها‌یشان قرار دهند.

ثبت جهانی لوت چه تاثیراتی برحفاظت از آن داشته است؟
بیابان لوت با تمامی ویژگی‌های جذاب و منحصر به فردش، اما بسیار شکننده و حساس است و نیاز به مراقبت و حفاظت دارد، به همین دلیل باید تحت حفاظت ویژه قرار بگیرد. اگر بخواهیم لوت ما مانند سایر ارزش‌ها‌ی طبیعی از دست نرود باید آثار طبیعی کم نظیرش حفاظت شود و این حفاظت در صورتی اثرگذار است که با تشکیل ستاد مدیریت مشارکتی حفاظت توام با مشارکت مردم محلی و همکاری تشکل‌ها‌ی غیردولتی و بخش دولتی ذی‌ربط و حتی نمایندگان گروه‌ها‌ی هدف محقق گردد. حدود دو سال است که لوت وارد فهرست میراث جهانی در سازمان یونسکو شده و من نگران هستم از این بابت که پایگاه‌های بیابانی لوت در شهرهای اطراف آن تشکیل شده است، اما برخی از این پایگاه هنوز شناخت کافی نسبت به آن سرزمین ندارند. هنوز اقدام موثری در مورد تشکیل ستاد مدیریت مشارکت حفاظت بر اساس اسناد مندرج در پرونده ثبت ملی و جهانی انجام نشده و به همین دلیل است که شوربختانه گروه‌های آفرود بدون ضابطه و بدون محابا با تعداد زیادی ماشین وارد منطقه می‌شوند و حرمت لوت را نگه نمی‌دارند و می‌توان گفت برخی از نواحی لوت را شخم زده‌اند. اگر متولیان امر به همین رویه ادامه دهند و تنها نظاره‌گر این ویرانی باشند و دست روی دست بگذارند من حدس می‌زنم در آینده بسیار نزدیک بخش‌ها‌یی از لند فرم‌ها‌ی ارزشمند لوت که در طول هزاران سال توسط نظام‌های باد و هوا و خاک شکل گرفته‌اند از بین خواهند رفت.
به طور مثال عرصه‌ها‌ی ژیپسی که هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ پتانسیل زمین گردشگری بسیار ارزشمند و جذاب هستند، وقتی زیر چرخ اتومبیل‌ها‌ی انبوه قرار بگیرند فردا روز نابود خواهند شد و آیندگان و کسانی که از اهمیت آنها باخبر باشند ما را به حماقت و جهل، نفرین خواهند کرد و خواهند گفت ما چه افراد ناآگاهی بودیم که نتوانستیم از این عرصه‌ها‌ی ارزشمند که جز هویت طبیعی، ملی‌مان است، حفاظت کنیم. آنهم سرزمینی که ارزش‌هایش متعلق به جهان است و افتخار مالکیت آنها برای ماست. لذا چنانچه لوت تا کنون تحت حفاظت ویژه‌ای قرار نگرفته، نشان‌دهنده این است که ما توانایی حفاظت از آنها را نداشتیم و در این باره به متولیان لوت ایراد اساسی وارد است. اینها هنوز نمی‌دانند سکاندار چه ارزش طبیعی ارزشمندی برای کشور و جهان هستند و هنوز آگاهی و شناخت در برگیرنده از لوت ندارند، وگرنه راه‌ها‌ی منطقی حفاظت از آن وجود دارد. دلیلی ندارد گردشگران عام با خودروهای مخرب به حوزه‌ها‌ی داخلی لوت بروندکه تنها قصدشان خالی کردن هیجانات و وقت‌گذرانی است. قطعا سهل انگاری متولیان دولتی لوت باعث می‌شود تا بیش از پیش کسانی که اطلاع کاملی از ارزش‌ها‌ی زیست سپهر لوت ندارند بی‌محابا وارد آن شوند و به دامنه تخریب‌ها‌ بیفزایند. تورهایی که تنها قصدشان با کسب درآمد آنی است نباید از عرصه مقدس لوت استفاده ابزاری کنند و آسیب‌ها‌ی جبران ناپذیر به آن بیابان کم همتا بزنند. چنانچه ستادهای مدیریت لوت باز هم دست روی دست گذاشته و کار موثری انجام ندهند و بسترهای حفاظت را با تلاش‌ها‌ی آموزشی و فرهنگی مهیا و گسترش ندهند در آینده‌ای نه چندان دور ارزش‌های طبیعی و بکر لوت تبدیل به ویران‌های می‌شود که جغد هم در آن آواز نمی‌خواند. به هر تقدیر وضعیت فعلی لوت نشانگر سر زمینی رها شده و بی‌متولی است.
خیلی‌ها‌ تلاش وافر و مستمری انجام دادند تا لوت به عنوان اولین اثر طبیعی کشور وارد فهرست میراث جهانی شود تا در فرایند آن ضریب حفاظت و نگهداری آن جدی‌تر گردد و در برآیند آن متولی‌ای در سطح ملی پیدا کند. اما متاسفانه هم اکنون حفاظت لوت بدتر از زمانی شده که متولی نداشت. من از روند موجود و تشدید آن خیلی نگرانم.

یعنی لوت شناخته تر از گذشته شده است، اما حفاظت از آن تغییری نکرده است؟
دقیقاً همین طور است. شما اگر اخیراً در فیلمی که از مجموعه ایرانگرد 3 که توسط آقای جواد قارایی تهیه و از صدا و سیما پخش شد را دیده باشید، همه داستان این فیلم برخلاف روند ساخت چنین مستند‌ها‌یی، صرفا معرفی لوت نبود، بلکه بیان خطرات موجود در لوت و به ویژه اهمیت حفاظت از لوت بود. خیلی از طبیعت‌گردان با ۲۰ الی ۳۰ ماشین به لوت و از جمله به ارگ‌ها‌ می‌روند، مناطق آنجا دارای ماسه بادی هستند که بخش‌ها‌یی از آن محل بارگذاری رسوبات کاوشی و فرسایشی است که عمدتا ریزدانه‌های نهشته‌گذاری شده‌اند و بعضا بلندترین هرم ماسه‌ای دنیا را تشکیل داده‌اند. ما با حدود ۶ سال مطالعه مستمر در بلند ریگ یلان، مرتفع ترین هرم ماسه بادی دنیا را شناسایی کردیم. دستیابی به این هرم‌ها‌ کار ساده‌ای نبود و ما با تلاش مضاعفی حتی در شرایط طوفان‌ها‌ی ماسه‌ای آنها را شناسایی و بررسی کردیم. برای شناسایی این مناطق لطمات فراوان مادی از جمله از بین رفتن دوربین‌ها‌ و لوازم و تجهیزات تصویربرداری و خودروها را تحمل کردیم. از این مهم‌تر صدمات جسمی فراوانی در این راه خوردیم که اثرات آن همچنان برای من و دیگران وجود دارد. ما با هر مرحله پیشرفت مطالعاتی، نتایج اطلاعات کسب شده را از طریق رسانه‌ها‌ی عمومی و نشست‌ها‌ به نظر آحاد مردم، دانشگاهیان و بخش دولتی ذیربط می‌رساندیم. اما مسئولین بخش دولتی بدون هیچ هزینه‌ای از اطلاعات حاصله بهره‌برداری کرده و می‌کنند و به این دلخوش هستند که دفاتری برای مدیریت لوت در استان‌های هم‌جوار تشکیل داده‌اند، اما برخی از مسئولین آن دفاتر هیچ اطلاعی از اهمیت و ارزش زیست پالای لوت ندارند. یک بار مصاحبه یکی از مسئولین دفاتر مدیریت لوت را خواندم که اطلاعات بسیار اشتباهی ارائه داده بود و از عدم آگاهی و بضاعت محدود آن فرد مسئول در مورد لوت و حفاظتش تاسف خوردم.
باید به این مسئولین طی دوره کوتاه‌مدت و میان‌مدت آموزش‌هایی در مورد اهمیت و موقعیت لوت داده شود تا بدانند ارزش زمین ساختی لوت چیست و بدانند مسئولیت کجا و چه ارزش طبیعی به عهده‌شان گذارده شده است.

از فعالیت‌های موثری که بعد از ثبت جهانی لوت انجام شده بفرمایید؟
شوربختانه بعد از ثبت جهانی لوت، کار متناسبی برای حفاظت از این اثر ارزشمند انجام نشده است. فقط به صرف اینکه در چند شهرستان دفتر پایگاه بیابانی دایر نمایند بسنده کرده‌اند و عملا مدیریت و برنامه خاصی که مبتنی بر اسناد ثبت جهانی باشد، انجام نشده و فعالیت جدی مبتنی بر انجام برنامه‌ها‌ی فرهنگی، آموزشی و اجرایی حفاظت از لوت اعمال نشده و تنها برای چند نفر شغل ایجاد کرده و چند ساختمان اشغال نموده‌اند. در این باره کافی است نگاهی گذرا به آمار ورود یک سویه به لوت بیندازید تا متوجه هجوم بی‌شمار آفرودرها در جای جای لوت شویم، هجومی که در قیاس با قبل از ثبت جهانی لوت ده به صد است. اگر در روزهای تعطیل سری به ناحیه کلوت‌ها‌ در مجاور جاده شهداد به نهبندان بزنید شاهد ورود و حضور صدها خودرو می‌شوید که با لگدکوب نمودن سازند کلوت‌ها‌، قدرت ماشین‌ها‌ را به تماشا گذاشته‌اند. ما باید برنامه مدون برای حفاظت از لوت و برنامه ورود به آن از منظر ژئوتوریسم داشته باشیم. نباید همین‌طور کاروان‌های اتومبیل وارد ساختارهای ارزشمند لوت شوند. متولیان لوت باید ضمن آموزش به کارگزاران شان، بستر آموزش برای گردشگران لوت را نیز فراهم کنند. در لوت باید گردشگری را با نگاه زمین‌شناسی توسعه دهیم. در بسیاری از مناطق لوت نباید گردشگر عادی وارد شود و صرفا باید محققین و دانشمندان به آن جا پا بگذارند، زیرا هنوز لوت به درستی شناخته نشده و نیاز به مطالعات دربرگیرنده محققین قبل از ورود و هجوم گردشگر عادی به آن بوم سازگان دارد.
این موارد بخشی از مشکلاتی است که در لوت وجود دارد و من نگران هستم که لوت نیز مانند ژئوپارک قشم از سازمان‌های جهانی کارت قرمز بگیرد و در این صورت موجب سرافکندگی و بی‌اعتباری کشور در مجامع بین المللی می‌شود و معنایش این است که ما توانایی نگهداری از یک ارزش جهانی که افتخار مالکیت آن مربوط به ماست را نداریم و نتوانستیم از ارزش بیوسفر در برابر مردم جهان و ایران حفاظت کنیم.

چه کار‌ها‌یی برای حفاظت از لوت باید انجام دهیم تا در میراث جهانی باقی بمانیم؟
باید در مورد حفاظت از لوت از شعارها بکاهیم و بیشتر عمل‌گرا شویم. باید دقت کنیم تا سرنوشت لوت همانند ژئوپارک قشم در سازمان جهانی یونسکو دچار نشود. پارک قشم ابتدا از جانب یونسکو مورد تذکرات فنی قرار گرفت و سپس کارت قرمز گرفت. این اتفاق نا خوشایندی برای کشورمان بود. هر چند که متعاقبا به طور شتاب ناک سعی در رفع موانع موجود و کم کاری‌ها‌ کردیم. امیدوارم با ایجاد ستاد مدیریت مشارکتی حفاظت بیابان لوت تا دیرتر نشده اقدام به صیانت از لوت کنیم تا تراژدی ژئو پارک قشم در لوت تکرار نشود و در عرصه بین‌المللی سر افکنده نگردیم.
استمرار تحقیقات علمی و تلاش‌ها‌ی مطالعاتی از الزامات مهم لوت در کنار آموزش‌ها‌ی همه جانبه است تا ضمن شناسایی بوم ناحیه‌ها‌ و پدیده‌ها‌ی شگفت انگیز لوت، بستر ارتقاء فرهنگی حضور ژئوتوریسم در آن اقلیم عینیت یابد.
شوربختانه هنوز مناطقی از لوت آلوده به مین است. هر چند در گذشته به دلیل مبارزه با قاچاق مواد مخدر این مین‌گذاری‌ها‌ صورت گرفته است اما اکنون که لوت در جایگاه میراث جهانی قرار دارد، جمع‌آوری مین‌ها از مهم ترین الزامات حفاظت از لوت متناسب با موقعیت جهانی آن است.
چنانچه محققین داخلی و به ویژه خارجی در لوت با مین مواجه شوند و بر اثر برخورد با مین آسیب ببیند، ضمن اینکه وجه کشور را مخدوش می‌کند، از جانبی دیگر خروج لوت را از فهرست میراث جهانی یونسکو تسهیل می‌نماید. بنابراین پاکسازی لوت از مین باید در اولویت حفاظت از آن قرار بگیرد.
تاکنون در لوت بر اثر وجود مین کشته‌هایی داده‌ایم. امیر طالبی در ۱۱ دی ماه سال ۱۳۹۳ در یک جایی که اصلا نباید مین وجود می‌داشت و از جاذبه‌ها‌ی طبیعی شگفت انگیز لوت محسوب می‌گردد، در دهانه ورودی به تنگ خشک رود بر اثر برخورد با مین جان شریف خود را از دست داد.
امیر یکی از محققان خوب کشور بود که در آن منطقه فعالیت‌های ارزشمندی انجام داده بود که شوربختانه آن اتفاق ناگوار برای او رخ داد.
سه ماه بعد از حادثه‌ای که برای امیر رخ داد یعنی در دوم فروردین ١٣٩۴ حمید ‌ها‌شمی که ورزشکار نمونه و علاقه‌مند به عکاسی و طبیعت‌گردی بود در ده کیلومتری جنوب شرق جاده شهداد به نهبندان در ناحیه کلوت‌ها‌ به روی مین رفت و جان عزیزش را از دست داد و سایر همراهانش به شدت زخمی شدند. این جوانان سرمایه‌های مملکت بودند و نباید در سرزمینی که به آن علاقه داشتند، دچار اینگونه حوادث جبران ناپذیر شوند.
بنابراین لازم است که لوت به عنوان اولین اثر طبیعی ملی ثبت شده در یونسکو ایمن سازی شود و از هر آلودگی پاک شود و حتی آثار خودروهای منهدم شده قاچاقچیانی که در گذشته روی مین رفته‌اند از منطقه خارج شود. وجود خودروهای متلاشی شده در سرزمین زیبای لوت که پر از عشق و مهر است احساس ناخوشایندی برای گردشگران علمی ایجاد می‌کند.آفتاب یزد

نسبت به اکوسیستم آبی بی‌توجه هستیم

 آیدین پورخامنه: سوم مارس، دوازدهم اسفند روز جهانی حیات وحش است و شعار امسال زندگی زیر آب، برای مردم و سیاره عنوان گرفته است. دریاها و اقیانوس‌ها برای بسیاری از مردم منبع کسب و کار و تامین معیشت است، از طرفی همواره موضوع آلودگی‌ها و تغییرات اقلیمی مطرح بوده است. درباره اهمیت حفظ گونه‌های جانوری به خصوص پستاندارانی که در اکوسیستم آبی زندگی می‌کنند با فرشاد اسکندری، کارشناس ارشد حیات وحش گفت‌و‌گو کردیم که در ادامه متن آن را می خوانید.

 محیط زیست ایران این روزها وضعیت مناسبی ندارد، زیستگاه‌ها از بین می‌روند و گونه‌های گیاهی و جانوری منقرض می‌شوند، وضعیت پستاندارانی که در اکوسیستم‌های آبی ایران زندگی می‌کنند چگونه است؟
ما در دریای خزر گونه پستانداری داریم که به فوک دریای خزر مشهور است، اندمیک و بومی دریای خزر است و جز این منطقه هیچ‌جای دنیا نیست. ما آماری داریم که عواملی پستانداران دریایی  ما را با تغییرات زیستگاهی مواجه می‌کند. یکی از آنها تغییرات اقلیمی است. گرم شدن زمین و همچنین گرم شدن جهانی کره زمین باعث شده است یخ‌های بخش‌های شمالی را از دست دهیم. برای مثال یکی از زیستگاه‌های خوب فوک دریای خزر، قسمت شمالی این منطقه بود که در فصل زمستان فوک‌ها به آنجا می‌رفتند. زیستگاه فوک روی یخ‌ها بود و بچه‌های خود را روی یخ‌ها به دنیا می‌آوردند، اما چند سالی است که به‌دلیل گرمایش جهانی یخ‌ها به شکل قبلی شکل نمی‌گیرند و اینها زیستگاه خود را از دست داده‌اند، در بخش‌های جنوبی دریای خزر که بخش‌های حاشیه ایران است، یکی از مشکلات فوک‌ها با این تورهای ماهیگیری است. زمانی که انسان از محیط‍‌های دریایی برداشت می‌کند  یا دستکاری‌هایی که در محیط دریایی انجام می‌دهد برای گونه‌های جانوری که در آن منطقه زندگی می‌کنند یکسری مخاطرات ایجاد می‌کند. از تورهای ماهیگیری در دریای خزر استفاده می‌شود. از طرفی می‌دانیم که غذای اصلی فوک‌ها ماهی کیلکا است، زمانی که انسان می‌خواهد این ماهی را صید کند، فوک‌ها هم به‌دنبال ماهی‌ها در این تورها گرفتار می‌شوند و آسیب می‌بینند. بحث دیگری که درباره فوک‌ها داریم این است که جمعیت آنها بسیار کاهش پیدا کرده است، پیش از این جمعیت فوک‌ها حدود یک‌میلیون فرد بود اما الان 150‌هزار فوک در دریای خزر داریم. بحث دیگر که درباره جانداران داخل آب‌ها داریم بحث آلودگی‌ها است. در قسمت خلیج فارس و دریای عمان بیشتر آلودگی‌های نفتی مطرح است، اما آلودگی‌هایی که در دریای خزر نسل فوک‌ها را تهدید می‌کند آلودگی‌های شیمیایی است که از طریق کارخانه‌ها و پساب صنعتی به دریا ریخته می‌شود. البته این خود می‌تواند از عواملی باشد که طعمه این جاندار را از بین ببرد یعنی زمانی که این آلودگی‌های شیمیایی وارد دریا می‌شود، ماهی کیلکا و دیگر جاندارانی که فوک‌ها از آنها تغذیه می‌کنند، از بین می‌روند و جمعیت مهمی ازآنها کاهش می‌یابد  که باعث کاهش جمعیت فوک‌ها خواهد شد.
 وضعیت در خلیج فارس و دریای عمان چگونه است؟
اگر بخواهیم مساله آلودگی‌ها را در خیلج  فارس و دریای عمان بررسی کنیم، خلیج فارس به نوعی اکوسیستم بسته است . این دریای عمان است که با آب‌های آزاد ارتباط دارد. از این منظر خلیج فارس آسیب‌پذیری  بیشتری نسبت به آلودگی‌های نفتی دارد چون اکوسیستم نیمه بسته است. در خلیج فارس و دریای عمان تعداد زیادی از پستانداران مانند دلفین و نهنگ داریم که مساله آلودگی تاثیر زیادی بر آنها می‌گذارد. در آنجا هم بحث تورهای ماهیگیری مطرح است و تورها باعث می‌شود تعداد زیادی از دلفین‌ها و نهنگ‌ها در این تورها گیر کنند و به آنها آسیب وارد شود. آلودگی‌های نفتی در دریای عمان تاثیر زیادی بر پستانداران دریایی دارد علاوه بر پستانداران دریایی بر ماهی‌ها هم تاثیر زیادی دارد. گرمایش جهانی باعث تغییرات زیادی در زیستگاه پستانداران دریایی شده است. بخش زیادی از مرجان‌های ما در اطراف جزیره کیش و قشم از بین می‌روند و اینها به‌دلیل گرم شدن آب است. مرجان‌ها یکی از بهترین زیستگاه‌های ماهی‌ها است و با از بین رفتن آنها تاثیر این اثر بر اکوسیستم آبی بسیار خواهد بود.
 کنترل آلودگی‌های نفتی و گرمایش جهانی ممکن است خارج از عملکرد مردم عادی باشد اما پساب خانه‌ها و زمین‌های کشاورزی وارد زیستگاه‌های آبی می‌شود، آیا حجم آنها در برابر آلودگی صنعتی تاثیری بر چگونگی حیات زیستمندان دارد؟
قطعا باید به این مساله رسیدگی شود، ما در واقع بحث پسابی داریم که مستقیما به دریا ریخته می‌شود و از طرفی بحث پسابی داریم که از رودخانه‌ها به دریاها ریخته می‌شود. در مساله موادی که از داخل رودخانه‌ها می‌ریزد، در سال‌های گذشته باعث شد تعداد زیادی از فوک‌ها به‌دلیل ورود پساب زمین‌های کشاورزی از بین روند، چون پیش از این در کشاورزی از د.د.ت استفاده می‌شد و ورود این ماده به اکوسیستم آبی باعث شد که تعداد  خیلی زیادی  فوک در دریای خزر از بین برود. در بحث آلودگی پساب صنعتی هم جزو آلاینده‌هایی هستند که به شدت به اکوسیستم آسیب وارد می‌کنند که باید حتما از آن جلوگیری شود. پساب نفتی همه جای دنیا هست. نشتی نفت در اکوسیستم‌های بسته را می‌توان کنترل کرد اما بالاخره در اکوسیستم‌های بسته حتی آلودگی‌های کوچک و جزئی ضررهایی می‌زند که شاهد نتایج آنها در درازمدت خواهیم بود .
 اکوسیستم‌های آبی برای بسیاری از گردشگران از جذابیت زیادی برخوردار است. می‌توان از حضور گردشگران به نفع مناطق و برای تامین امکانات مورد نیاز استفاده کرد، اما در ایران گردشگری اکثرا به سمت آسیب به مناطق است. در این شرایط به‌نظر شما چه می‌توان کرد؟
مساله ورود گردشگر به اکوسیستم‌های آبی، شاید در برابر آلودگی‌ها و تغییر اقلیم‌ها نکته کوچکی باشد اما چند سالی است که بدون ضوابط در کشور ما مورد توجه قرار گرفته است. جزیره قشم و هنگام چند سالی است که مورد هجوم گردشگران واقع شده است و مساله ای که گردشگران به آن توجه زیادی می‌کنند مساله تفریح‌های آبی است. این تفریحات تا حدی که به محیط ما ضرر نرساند و در قالب ظرفیت برد منطقه باشد مشکل‌ساز نیست. ما باید بدانیم که روزانه چه تعداد گردشگر وارد محیط آبی ما شوند که به اکوسیستم آسیب وارد نشود، مشخصا زمانی که تعداد بازدیدکنندگان از این مساله فراتر رود ضررهایی خواهیم داشت. درباره دلفین‌های اطراف جزیره هنگام به‌دلیل حجم زیادی از گردشگر که وارد این منطقه می‌شود و اکثرا هم می‌خواهند از نزدیک از دلفین‌ها بازدید کنند، همچنین این نکته که ضوابطی هم برای بازدید آنها وجود ندارد این حیوانات به شدت آسیب دیده‌اند و تعداد آنها به شدت در این منطقه کم شده است، یک دلیل این است که ما وقتی می‌خواهیم این دلفین‌ها را ببینیم تعداد زیادی قایق دور دلفین‌ها جمع می‌شوند تا مردم بتوانند از نزدیک دلفین‌ها را تماشا کنند. در این میان چند مشکل به وجود می‌آید، یکی اینکه این حیوانات زمانی که می‌خواهند روی آب تنفس کنند، همان زمانی است که انسان می‌تواند این گونه را مشاهده کند و در این زمان قایق‌ها به سمت آنها می‌روند و اجازه نفس کشیدن را از این حیوانات می‌گیرند. مساله بعدی این است که دلفین‌ها و پستانداران دریایی از طریق اکولوکیشن‌ها یا فرکانس‌هایی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و از همین طریق هم طعمه خود را پیدا می‌کنند، امواجی می‌فرستند و از طریق بازگشتی که  از این امواج می‌گیرند، متوجه می‌شوند که طعمه کجا است، ارتباط آنها با یکدیگر هم از همین راه است. نویزهایی که ما با قایق‌های موتوری در دریا ایجاد می‌کنیم، تمام ارتباطات اینها را بر هم می‌زند و این ثابت شده است که علت خودکشی‌های دسته جمعی و به ساحل زدن تعدادی از این گونه به‌دلیل همین نویزهایی است که به آنها می‌‍رسد. مساله دیگر این است که وقتی به حیوانات نگاه می‌کنیم می‌بینیم که آسیب‌های زیادی در بدن آنها ایجاد شده است، علت این آسیب‌ها گیرکردن این گونه به پره‌های موتور قایق‌ها است، می‌بینید مقداری از باله‌هایش کنده می‌شود یا زخم‌های عمیقی در بدن دلفین ایجاد می‌شود. لازمه این موارد این است که ما گردشگری پایدار داشته باشیم یعنی ضوابطی تامین شود تا زمانی که گردشگر می‌خواهد به اکو سیستمی وارد شود که گونه خاصی در آن زندگی می‌کند، بتوانیم این گردشگری را به خوبی مدیریت کنیم. اینجا بحث گردشگری پایدار مطرح است، اگر همین روند ادامه پیدا کند ما دلفین‌های خود را که یکی از دلایل گردشگری در جزیره هنگام است از دست می‌دهیم. مفهوم این روند اکوتوریسم نیست، اکوتوریسم گردشگری پایدار است یعنی ما بتوانیم درآمدزایی را به نسل بعدی منتقل کنیم. اما با این روند من انتظار دارم دیگر دلفینی در جزیره هنگام نبینیم. این مساله از آسیب‌هایی است که الان باید به آن رسیدگی کنیم. برخی از مواقع نوشدارو پس از مرگ سهراب است چون اگر الان این مساله بررسی نشود و یکسری ضوابط برای آن در نظر گرفته نشود، ما شاهد کمتر شدن تعداد گونه خواهیم بود اما باید توجه داشت که از این طریق نمی‌توان گردشگری پایداری که برای مردم بومی نیز درآمدزا است داشته باشیم.
 همیشه در بحث محیط زیست آلودگی‌های صنعتی در حجم بالاتری از اقدامات مردم است، اما در مساله حیات وحش آیا مردم می‌توانند نقش موثری داشته باشند ؟
به‌نظرم این دو بحث کاملا جدا از هم است. من نمی‌توانم جلوی یک آلودگی صنعتی را بگیرم و این بحث ارگان‌های نظارتی هستند که کار می‌کنند، اما نقش مردم در حفظ حیات وحش خیلی مهم است. ما به‌عنوان تعدادی گردشگر وارد منطقه‌ای شدیم که در آن قایقران می‌خواست به دلفین‌ها نزدیک شود اما من خواستم از فاصله 50 متری به رفتار طبیعی دلفین تماشا کنم، چرا باید خیلی به دلفین‌ها نزدیک شد؟ این اعتراض من باعث شد، قایقران هم بگوید  حال که مسافر من راضی است چرا به دلفین‌ها نزدیک شوم؟ ما و همه افرادی که به‌عنوان گردشگر وارد منطقه می‌شوند و افرادی که از این روند درآمد کسب می‌کنند، همه  باید روزی به این درک برسیم که زمانی می‌خواهیم وارد  اکوسیستمی شویم که متعلق به جاندار دیگری است باید یکسری از ضوابط را مانند یک مهمان رعایت کنیم، اگر مهمان می‌بیند که صاحب‌خانه در خانه بدون کفش رفت و آمد می‌کند، نمی‌تواند با کفش وارد خانه شود. مساله همین است. زمانی که وارد منطقه زیست یک جانور می‌شویم باید قوانین را به شکلی رعایت کنیم که به نفع آن گونه و زیستگاه باشد و نه به‌صورت آن چیزی که ما می‌خواهیم. اگر دوربین موبایل ما از فاصله 20 متری عکس خوبی نمی‌گیرد تا فاصله دومتری به گونه نزدیک نشویم. قطعا هرکسی این آگاهی را دارد که باید حاشیه امنیت و ضریب استرس گونه‌ها را هم در نظر بگیریم. باید توجه داشت که بحث آموزش در این مسائل خیلی مهم است. از سال‌ها پیش دیدم که به‌عنوان مثال در زیستگاه‌های آبی در جزیره کیش غواصی داشتیم و حال دیدم که وسیله‌ای مانند زیر دریایی تهیه شده است که افراد با آن به زیر آب می‌روند و این باعث می‌شود که ضربه‌های زیادی بر مرجان‌ها وارد شود. تعداد زیادی از مرجان‌ها شکسته بودند. این در حالی است که مرجان ارزش حیاتی و اکوسیستمی دارد و نباید به آن ضربه بزنیم در حالی که به سادگی برای اینکه درآمدی داشته باشیم چنین کاری انجام می‌دهیم بدون اینکه برای این مساله ضابطه ای وجود داشته باشد. باز هم بحث آموزش اهمیت زیادی دارد چون ما اگر بگوییم که با این کار آسیب زیادی بر اکوسیستم آبی وارد می‌شود و با ادامه این روند  منبع درآمد خود را از پایدار به ناپایدار تبدیل می‌کنید و سپس این منطقه که منبع درآمد بود از بین می‌برید،  فرد آگاهانه‌تر می‌تواند با مساله برخورد کند. ما همیشه چیزی را از انسان‌ها می‌خواهیم که به او آموزش نداده ایم. این هم کار فرد فرد ما است و انسان آگاه می‌تواند این آگاهی را به دیگران منتقل کند.
 مساله‌ای هست که بخواهید برای روز جهانی حیات وحش بگویید؟
در ایران اصلا به محیط زیست آبی توجه نمی‌شود و فکر می‌کنیم اگر به چیزی که زیر آب است تعرض کنیم، آسیبی نمی‌بیند. در صورتی که زیر آب دنیایی برای خود است و ضررش به انسان باز می‌گردد. البته ممکن است امروز متوجه اهمیت وجود دلفین در اکوسیستم نباشیم، اما اینها مواردی است که به همدیگر وابسته است و نبود هر یک و آسیب دیدن هریک باعث می‌شود که چرخه معیوب شود وقتی عیبی در این چرخه باشد باید توجه داشت که ما هم جزئی از همان چرخه هستیم. قطعا آسیب آن روزی به انسان می‌رسد و امیدوارم که انسان زود به فکر بیفتد تا زمانی که می‌توان تغییری ایجاد کرد.آرمان

حیواناتی که برای تفریح انسان ربوده می‌شوند


روز جهانی حیات وحش که امسال با شعار حیات وحش زیر آب برای انسان‍‌ها و زمین نام‌گذاری شده است، هدف دارد تا توجه انسان‌ها را به بخشی از حیات وحش که زیردریاها و به ویژه اقیانوس‌ها در جریان است، جلب کند. تقریبا 200 هزار گونه زیر آب شناسایی شده است اما پیش‌بینی می‌شود که تعداد این گونه‌ها به یک میلیون عدد هم برسد بنابراین زیر آب‌ها دنیای گوناگون و ناشناخته‌ای است که از نابودی بشر در امان نبوده است و می‌گویند 40 درصد دریاها و اقیانوس‌ها تحت تاثیر رفتار بشر به سمت نابودی هدایت شده است. خیلی از گونه‌های ماهی که در حال انقراض و خیلی از سواحل دریا در حال نابودی هستند. اگر بخواهیم به این مساله نگاه ملی داشته باشیم، چند نکته مطرح است. طبق اذعان مسئولان محیط زیست 90 درصد مرجان‌ها از بین رفته اند. این در حالی است که مرجان‌ها ارزشمندترین زیستگاه حیوانات دریایی هستند و از بین رفتن مرجان‌ها به دلایل محیط زیستی و به دلیل گرم شدن آب دریاها و هم به دلیل برداش‌تهای مردم مساله هشدار دهنده برای ماست. بخشی از مرجان‌ها هم بر اثر گرمایش جهانی از بین می‌روند. چیزی که از منظر حقوق حیوانات قابل توجه است مصرف بیش از حد گوشت است که بر گرمایش جهانی تاثیر زیادی دارد، همچنین تاثیر مستقیم بر تولید گازهای گلخانه‌ای دارد و گازهای گلخانه‌ای خود موجب گرمایش جهانی می‌شوند. بخش دیگر مساله ماهیگیری زیادی بود که توسط کشورهای خارجی در خلیج فارس اتفاق افتاد. با این روند ممکن است تا 50 سال آینده تمام گونه‌های ماهی خلیج فارس از بین روند. مساله دیگر گردشگری ناپایدار است که در برخی از سواحل جنوب کشور انجام می‌شود، می‌بینیم  گردشگران علاوه بر اینکه در این مناطق تولید زباله می‌کنند و مناطق امنی که زیستگاه و محل تخم‌گذاری لاکپشت‌ها است را از بین می‌برند،  گاها مرجان‌های دریایی را برداشت می‌کنند که باید در حوزه ملی به این مساله توجه شود. مساله قاچاق و تجارت حیوانات دریایی هم این روزها مطرح است. ما شاهد این مساله هستیم که در آکواریوم‌های مناطق مختلف کشوری گونه‌های سایتس مشاهده می‌شود یعنی جاندارانی که از گونه‌های ممنوعه کنوانسیون تجارت گونه‌های در معرض خطر انقراض است. چگونه این گونه‌ها به آکواریوم‌های ما راه پیدا کرده اند و چرا سازمان محیط زیست بر این مساله نظارت کافی ندارد؟ چرا ارگان‌هایی مانند شهرداری این آکواریوم‌ها را ایجاد می‌کنند بدون اینکه توجه کنند این گونه‌ها از کجا وارد شده اند؟ نباید به این گونه باشد که هر کس خواست آکواریومی به بهانه گردشگری بسازد، بتواند از مناطق مختلف حیات وحش گونه‌های خاص بیرون آورد. مساله دیگر در حقوق حیوانات دلفاریوم‌ها است که در واقع حیات وحشی هستند که به طور مستقیم و غیرمستقیم از دریاها و اقیانوس‌ها ربوده و برای ساده‌ترین نوع تفریح انسان‌ها منتقل می‌شوند. البته سازمان محیط زیست اعلام کرده است که دیگر مجوز تاسیس دلفاریوم نمی‌دهد. باید بدانیم آنچه در دریاها وجود دارد متعلق به تمام نسل‌ها است.آرمان
*  فعال حقوق حیوانات

مناسبت‌ مهم برای یادآوری حیات وحش

گزارش آرمان از چگونگی شکل‌گیری
 روز جهانی حیات وحش
مناسبت‌ مهم برای یادآوری حیات وحش
آرمان: روز جهانی حیات وحش فرصتی برای یادآوری رفتاری است که انسان با کره زمین داشته است. با وجود اینکه بر اساس منطق انسان باید از زیستگاه خود، زمین، حفاظت کند، اما سود بیشتر باعث شده است که لزوم حفظ این داشته ارزشمند نادیده گرفته شود و همواره برای برداشت بیشتر سعی شده است.مجمع عمومی سازمان ملل متحد در شصت و هشتمین جلسه خود در 20 دسامبر 2013، روز سوم مارس (12 اسفند)، روز تصویب کنوانسیون منع تجارت گونه های نادر گیاهی و جانوری (CITES)، را به‌عنوان روز جهانی حیات وحش اعلام نمود.هدف از تعیین این روز، ایجاد فرصتی برای بزرگداشت و ارتقای آگاهی‌های عمومی در خصوص گونه‌های گیاهی و جانوری جهان است. مجمع عمومی، بر ارزش ذاتی و نقش‌های گوناگون اکولوژیکی، ژنتیکی، اجتماعی، اقتصادی، علمی، آموزشی، فرهنگی، تفریحی و زیبایی شناختی حیات وحش در توسعه پایدار و رفاه بشر و نیز نقش مهم کنوانسیون منع تجارت گونه‌های نادر گیاهی و جانوری (CITES) در حفاظت از گونه‌ها تاکید نموده است. مجمع عمومی سازمان ملل، از دبیرخانه CITES خواسته است تا با همکاری دیگر سازمان‌های ذی‌ربط، روند برگزاری و اجرای روز جهانی حیات وحش را تسهیل بخشد.جان اسکنلون، دبیر کل CITES، در اینباره گفت: روز جهانی حیات وحش، فرصت مناسبی برای بزرگداشت انواع بسیار زیبا و متنوع گیاهان و جانوران وحشی و ارتقای آگاهی عمومی نسبت به مزایای فراوان حفاظت از این گونه‌ها است. در عین حال، باید اقداماتی در خصوص مبارزه با جرایم مرتبط با حیات وحش که صدمات گسترده اقتصادی، محیط زیستی و اجتماعی را در پی دارد، صورت گیرد. از تمامی کشورهای عضو سازمان ملل متحد و نیز دیگر سازمان ها و افراد علاقه مند دعوت می‌کنیم در جشن جهانی حیات وحش شرکت کنند.
 احیای جمعیت گونه‌های در حال انقراض ایران 
برای احیای جمعیت یك گونه در حال انقراض دو راه‌حل وجود دارد. اول آنكه گونه مورد نظر در زیستگاه‌ اصلی و تاریخی‌اش احیا ‌می‌شود و دوم آنكه با مهیا كردن شرایط مناسب در زیستگاه دیگری شرایط احیا فراهم شود. به این ترتیب باید عوامل انقراض حذف و جمعیت احیا شده در زیستگاه مناسب رهاسازی شود.از جمله روش‌های حفاظت از گونه‌ها، تکثیر در اسارت و سپس معرفی گونه‌ها به گستره بومی و یا تاریخی اش است.تكثیر در اسارت، عمل زادآوری گونه های نادر و در معرض خطر است كه با كنترل عوامل محیطی و به‌صورت محدود و با محدودیت خاص صورت می‌گیرد. زمانی كه تعداد افراد یك گونه به سرعت در حال كاهش است یا با خطر انقراض روبه‌رو هستند می‌توان با تكثیر در اسارت شانس بقای آنها را افزایش داد. این روش در کشور ما برای نخستین بار در سال 1337 به کار گرفته شد و اولین گونه‌ای که به این شکل تحت حمایت قرار گرفت گوزن زرد ایرانی بود.تکثیر در اسارت فرایندی بسیار حساس است که حتی با وجود مطالعات کافی پیش از انجام طرح، موفقیت آن از ریسک بالایی برخوردار است. در سال‌های اخیر، به‌دلیل افزایش نرخ انقراض گونه‌ها این شیوه در سطح جهانی، منطقه‌ای و ملی برای گونه‌هایی همچون: اوریکس عربی، سمور پاسیاه، گوزن زرد ایرانی و ... انجام شده است که در بعضی موارد موفق و در برخی ناموفق بوده است. برخی کارشناسان معتقدند این طرح‌ها به‌دلیل مشکلاتی همچون دستی شدن و عدم سازگازی گونه اسیر به محیط وحشی، بدون توجه به رفتارهای اجتماعی گونه ها و تامین زیستگاه مطلوب نمی‌تواند به‌عنوان راهکاری مناسب برای حفظ گونه‌های در معرض خطر مطرح باشد.
 تکثیر در اسارت بدون اشکال نیست
اگرچه تکثیر در اسارت به‌عنوان یکی از راه های حفظ و نجات جانوران در معرض خطر انقراض مطرح است، اما این روش بدون اشکال نیست. حتی به عقیده بسیاری از صاحبنظران، تکثیر گونه‌ها در اسارت آخرین تیر ترکش است و اساسا توصیه نمی‌شود. بلکه مطلوب آن است گونه به‌صورت وحشی در طبیعت باقی بماند. فقط زمانی که یک گونه به دلایل ژنتیکی، امراض و تصادف‌های طبیعی نظیر سیل، زلزله و ... در معرض خطر انقراض قرار گرفت، می‌توان اقدام به تکثیر کرد، و گرنه راه‌حل این است که زیستگاه گونه را حفظ کرد تا جانور در زیستگاه طبیعی خودش تکثیر شود. کاهش فضای تحرک، نزدیکی به انسان و کاهش فرصت های تغذیه ای از عوامل استرس‌زایی هستند که بالقوه روی جانوران در محیط محصور تاثیر می گذارد. یکی از اشکالات طرح تکثیر در اسارت دستی شدن حیوانات است. جانوران تکثیر شده به‌دلیل اینکه به حضور محیط بانان و موتورسیکلت و تغذیه با علوفه دستی عادت کرده‌اند، قابلیت رهاسازی در طبیعت و تغذیه به‌صورت طبیعی را ندارند. روش تکثیر به این شکل بیشتر به باغ وحش‌ها شباهت دارد. یکی دیگر از تبعات منفی تکثیر در اسارت این است که جانور اسیر نمی‌تواند رفتارهای اجتماعی را به شکل کامل یاد بگیرد. به‌طور مثال تعقیب و دویدن به‌دنبال طعمه و سپس شکار آن، مخصوصا برای گوشتخوارانی همچون یوزپلنگ، آموزش‌هایی هستند که در سایت‌های تکثیر ممکن نیست. مشکل دیگر تکثیر حیوانات در اسارت این است که پس از رهاسازی حیوان در طبیعت، دیگر اهمیت چندانی به حفاظت آن داده نمی‌شود و مثلا ممکن است بر اثر تعداد کم محیط بانان از جمعیت آنها کاسته شود. تکثیر در اسارت علاوه بر مشکلاتی که عنوان شد، تنوع ژنتیکی گونه‌ها را با مشکل مواجه می‌کند و اثرات منفی در پی دارد. به عقیده کارشناسان حیات وحش و جانورشناسان تنوع ژنتیکی مهم‌ترین عامل در بقای جانداران است. این تنوع، باعث تفاوت بین دو گونه همسان در دو منطقه متفاوت می‌شود.
 تنوع ژنتیکی حاصل کنش و واکنش مستمر است
تخریب زیستگاه و کوچ اجباری گونه ها و کم شدن تعداد افراد گونه مهم ترین عوامل کاهش تنوع ژنتیکی هستند. با وجود اینکه کاهش افراد یک گونه باعث کاهش تنوع ژنتیکی آن گونه می‌شود اما راه افزایش تنوع ژنتیکی صرفا ازدیاد تعداد افراد نیست. چرا که تنوع ژنتیکی حاصل کنش و واکنش مستمر افراد یک گونه طی چند نسل با محیط اطراف و زیستگاه خود است. به‌طور کلی در یک جمعیت پایه اگر تعداد افراد گونه از حدی معین کمتر باشد، به‌دلیل درون‌آمیزی مساله تحلیل ژن‌ها اتفاق می‌افتد و باعث نازایی و تولد حیوانات ناقص‌الخلقه و ضعیف می‌شود اما اگر جمعیت به میزان مناسب باشد، گونه‌ها می‌توانند با بهبود وضعیت زیستگاه ظرفیت ژنی خود را تامین کنند. برای تکثیر گونه نباید افراد مختلف گونه را از زیستگاه‌های متفاوت نمونه‌گیری و به سایت منتقل کنند، بلکه باید هرگونه در منطقه خودش تکثیر شود و سپس به منظور رهاسازی در طبیعت در منطقه‌ای دیگر رها شود. با این روش می‌توان تا حدودی تنوع ژنتیکی گونه‌ها را حفظ کرد. به گزارش تارنمای طبیعت ایران، مناسبت‌ها مهم هستند از جهت یادآوری. فرصتی برای اندیشیدن و بهتر عمل کردن. قدر این فرصت‌ها را بدانیم.آرمان

 

نابودی گونه های جانوری براثرشکار و تخریب زیستگاه آرمان: گونه‌های جانوری از شاخصه‌های اصلی هر زیستگاه هستند. بیرون از افرادی که به‌صورت تخصصی در زمینه محیط زیست فعالیت می‌کنند، بسیاری از افراد یک زیستگاه را با توجه به گونه‌های جانداری که در آن زندگی می‌کنند، می‌شناسند. امروز به‌دلیل دخل و تصرف انسان در محیط زیست زیستگاه و به‌دنبال آن گونه‌های گیاهی و جانوری در حال نابودی هستند. این نابودی در شرایطی اتفاق می‌افتد که توجه مردم روز به روز به مسائل محیط زیستی افزون می‌شود، چراکه دیگر نتیجه عملکرد برداشت بی‌رویه بشریت که سالیان تکرار شده است، به شکل نمایان دیده می‌شود. مردم شاهد از بین رفتن توان زمین برای تامین مواد مورد نیاز بشریت هستند و این عامل برایشان نگران‌کننده است، این در حالی است که همه جانداران از میکروارگانیسم‌ها تا گونه‌های جانوری بزرگ از گیاهانی که به‌صورت خودرو در مناطق رشد می‌کنند تا درختانی که ارزش ژنتیکی دارند، به اندازه انسان حق حیات روی کره زمین دارند.

جدیدترین گزارش صندوق جهانی طبیعت (WWF) با عنوان گزارش سیاره زندگی در مورد وضعیت محیط زیست جهان در پایان سال ۲۰۱۸ منتشر شد. این گزارش که هر دو سال یکبار منتشر می‌شود بازتابی است از تاثیر فعالیت‌های انسان در وضعیت جنگل‌ها، اقیانوس‌ها، آب و هوا و تنوع زیستی زمین. بخشی از این گزارش نگران‌کننده اشاره می‌کند که از سال ۱۹۷۰ تاکنون به‌طور متوسط ۶۰٪ از جمعیت پستانداران، پرندگان، ماهیان، خزندگان و دوزیستان ازبین رفته است. صندوق جهانی طبیعت در تحقیقات خود به دلایل عمده و اصلی نابودی ۶۰٪ از گونه‌های جانوری جهان طی ۵۰ سال اخیر پرداخته و این عوامل را به پنج دسته اصلی تقسیم بندی نموده است.
 عامل‌های ازبین رفتن گونه‌های جانوری
پنج عامل اصلی نابودی حیات وحش طی ۵۰ سال گذشته: 1- تخریب و نابودی زیستگاه، ۲- بهره برداری، ۳- گونه های مهاجم و بیماری ها، ۴- آلودگی و ۵- تغییرات اقلیمی. تخریب زیستگاه به معنای جزیره‌ای شدن، کاهش کیفیت، تکه‌تکه شدن یا نابودی کامل محیطی است که گونه جانوری در آن محیط زندگی و نیازهای طبیعی خود را برآورده می‌کند. تخریب زیستگاه عمدتا به‌دلیل کشاورزی، جنگلداری، حمل‌و‌نقل، توسعه مناطق مسکونی و تجاری، تولید انرژی، فعالیت های معدنکاوی و جلوگیری از جریان طبیعی رودخانه‌ها مانند سدسازی رخ می‌دهد. بهره برداری بیش از حد از گونه‌های جانوری به دو روش مستقیم و غیرمستقیم انجام می‌شود. روش مستقیم در واقع صید و شکار بی‌رویه و ناپایدار است که  به‌صورت قانونی و هم به‌صورت غیرقانونی می‌تواند برای امرار معاش یا تجارت انجام شود. روش غیرمستقیم نیز در واقع حذف گونه‌های غیرهدف یا همان صید ضمنی است که بیشتر در مورد ماهیان رخ می‌دهد. آلودگی می‌تواند به‌صورت مستقیم بر حیات جانوران وحشی یا به‌صورت غیرمستقیم مانند آلودگی های نفتی بر محیط زندگی آنها تاثیرگذار باشد. همچنین آلودگی می‌تواند بر توان جانوران برای دستیابی به آب و غذا و عملکرد تولیدمثل آنها و در نتیجه کاهش جمعیت و تنوع حیات وحش در طول زمان تاثیر منفی بگذارد. گونه‌های مهاجم می‌توانند با گونه‌های بومی بر سر منابع غذایی، محیط زندگی و دیگر موارد رقابت کرده یا به شکارچیانی برای گونه‌های بومی تبدیل شوند. همچنین گونه‌های مهاجم با انتشار بیماری‌های جدید در محیط می‌توانند حیات گونه‌های بومی را به خطر بیندازند. افزایش درجه حرارت زمین جانوران را مجبور می‌کند با ایجاد تغییراتی، مانند تغییر محل زندگی، مهاجرت، کاهش تولید مثل و تغییر رژیم غذایی، خود را با شرایط جدید سازگار کنند.
 صید و شکار و تخریب عامل نابودی زیستگاه
نتایج بررسی‌های صورت گرفته بیانگر آن است که تخریب زیستگاه و صید و شکار بی‌رویه مهم‌ترین عوامل نابودی حیات وحش در ۵۰ سال اخیر بوده است .پس از آن گونه‌های مهاجم، بیماری‌ها و تغییرات اقلیمی و در آخر آلودگی سایر دلایل اصلی نابودی گونه‌های جانوری است. البته نسبت تاثیر این دلایل در گونه های مختلف جانوران متفاوت است. عامل اصلی در نابودی پرندگان به ترتیب تخریب زیستگاه ( 50 درصد) و سپس صید و شکار (۲۰درصد ( و گونه‌های مهاجم و بیماری‌ها و آلودگی و تغییرات اقلیمی (هر کدام ۱۰درصد)  است. عوامل اصلی نابودی پستانداران، به ترتیب تخریب زیستگاه (۴۵درصد) صید و شکار (۴۰درصد) گونه‌های مهاجم و بیماری‌ها (۱۰درصد) و آلودگی و تغییرات اقلیمی (هر کدام پنج درصد) است. در ماهی‌ها عوامل اصلی نابودی به ترتیب صید بی‌رویه (۵۵درصد)، تخریب زیستگاه (۲۵درصد)، تغییرات اقلیمی (10 درصد) و گونه‌های مهاجم و بیماری‌ها و آلودگی (هر کدام پنج درصد) است. در خزندگان و دوزیستان عوامل اصلی نابودی به ترتیب تخریب زیستگاه (45 درصد)، صید و شکار (۲۵درصد)، آلودگی، گونه‌های مهاجم و بیماری‌ها و تغییرات اقلیمی (هر کدام 10 درصد) است.بسیاری از افراد و حتی برخی صاحب نظران محیط زیست همواره اعلام می‌کردند صید و شکار جانوران وحشی تاثیر چندانی روی نابودی حیات وحش ندارد و عمده دلیل کاهش جمعیت جانوران وحشی در جهان تخریب زیستگاه، بیماری‌ها و آلودگی و تغییرات اقلیمی است، به گزارش دیده‌بان محیط زیست و حیات وحش ایران، نتایج بررسی‌های صورت گرفته و گزارش منتشر شده توسط صندوق جهانی طبیعت بیانگر آن است که خلاف تصورها و ادعاهای قبلی، صید و شکار جانوران وحشی حتی صید و شکار قانونی اما بی‌رویه در کنار تخریب زیستگاه دو عامل اصلی نابودی گونه‌های جانوری طی ۵۰ سال اخیر بوده است.آرمان

جنگ و مهاجرت میوه تغییر اقلیم

گزارش آرمان از عواقب تغییر اقلیم
جنگ و مهاجرت میوه تغییر اقلیم
آرمان: تغییرات اقلیم به همراه خود خبرهای منفی آورد. کم شدن بارآوری زمین  و از بین رفتن گونه‌های جانوری عواقبی بودند که مورد توجه همگان قرار گرفت اما تغییرات اقلیمی به همین جا محدود نیست. بر اثر تغییرات به وجود آمده برخی از شهرها و روستاها غیرقابل سکونت خواهد شد و سیل عظیمی از مردم مجبود به مهاجرت می‌شوند، ادعای دیگر درگیری‌های ناشی از تغییرات اقلیمی است که برخی از کارشناسان با اشاره به فرهنگ مردم ایران در روزهای سخت این مورد را بعید عنوان کرده اند. به علت کمبود آب، غذا و جنگ‌هایی که برسر منابع مختلف انجام می‌شود، در دهه بعدی هفت تا ۱۰ میلیون نفر در خاورمیانه مجبور به ترک خانه‌های خود می‌شوند. خاورمیانه در حال ورود به یک آشفتگی جدید است؛ تغییراقلیم، با کمبود غذا و بی‌آبی که در این منطقه ایجاد کرده است، می‌تواند منجر به افزایش مهاجرات شود، جنگ‌هایی جدید را شروع کند و فرصت‌هایی جدید برای گروه‌های تندرو ایجاد کند.یک مسئول امور توسعه سازمان ملل پیش بینی کرده است که به علت کمبود آب، غذا و جنگ‌هایی که برسر منابع مختلف انجام می‌شود، در دهه بعدی هفت تا ۱۰ میلیون نفر در خاورمیانه مجبور به ترک خانه‌های خود می‌شوند. او و متخصصان دیگر، این صحبت‌ها را در پنلی در آمستردام، پایتخت هلند، انجام داده‌اند.جمال صغیر، استاد دانشگاه مک‌گیل در این پنل گفت: ناامنی سوختی و غذایی می‌تواند خیلی سریع به آشوب منجر شود. گروه‌هایی تروریستی مثل داعش از تغییراقلیم استفاده می‌کنند تا اعضای خود را افزایش دهند. برای مثال آنها به کشاورزانی که فقیر شدند غذا، درآمد و  مزایای دیگر پیشنهاد می‌کنند.این شرایط در گذشته هم در خاورمیانه به خصوص در عراق و سوریه و دیگر کشورهای عربی ناآرامی‌هایی ایجاد کرده است، موضوعی که در سال ۲۰۱۱ باعث ظهور چیزی به نام  بهار عربی شد و بعد از آن هم داعش به وجود آمد، اما این مشکلات از سال‌ها قبل در این مناطق شروع شده بود؛ گرم‌تر شدن زمین باعث کاهش منابع آبی در این مناطق شده بود.
 خاورمیانه مجموعه‌ای از تمام مشکلات
ندیم فرج‌الله استاد د