طرح موسوم به تنفس تیشه به ریشه جنگل های کشور می زند

در جست و جوی حراست واقعی از درختان

مظفر شیروانی (مشاور بین المللی جنگل و محیط زیست)

 

طرح موسوم به تنفس جنگل به منظور جلوگیری از تخریب بیشتر جنگل ها در سال ۱۳۹۵در قانون برنامه ششم توسعه به تصویب رسیده. در قانون فوق آمده است: «سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور» به عنوان متولی منابع طبیعی موظف به تهیه و اجرای طرح جایگزین برای احیای این جنگل هاست اما این سازمان پس از گذشت چهار سال از اجرای برنامه ششم برنامه ای ارایه نکرده است.

جنگل ها شریان حیاتی جامعه در موارد مربوط به آب، هوا، خاک و صدا هستند و باید جایگاه خود را در دولت و جامعه پیدا کنند و مورد توجه عموم قرار گیرند. مادام که این امر مسلم و اجرایی نشود کشور همچنان با مشکلاتی مانند وقوع سیلاب ها، فرسایش خاک، گسترش ریزگردها، گرم شدن تدریجی هوا و خشکسالی های متعدد دست به گریبان خواهد بود. بنابراین تنها راه پیشگیری از وقوع این اتفاقات نامساعد و سهمگین احیا و توسعه مجدد این منابع جنگلی  است

آثار پارادوکسی تغییرات اقلیمی توام با افزایش انیدرید کربنیک هوا موجب فعالیت بیشتر فتوسنتز گیاهان و افزایش رشد سالانه جنگل ها و از طرف دیگر گرم شدن تدریجی هوا و خشکسالی های طولانی مدت باعث کم شدن قدرت مقاومت درختان در مقابل طغیان آفات، امراض و خشک شدن آنها می شود

از آنجایی که جنگل ها مهم ترین عامل بیولوژیکی در امر جذب انیدرید کربنیک و تقلیل درجه حرارت هوا را دارند، توجه به امر توسعه، احیا و پایداری آنها در صدر مسائل و مشکلات محیط زیستی جهان قرار گرفته است.

در رابطه با چگونگی برخورد با این منابع در جهان دو نوع نگرش به وجود آمد. بخشی از فعالان محیط زیست (Naturschutz) بر این عقیده اند که این منابع جنگلی باید به حال خود رها شوند تا خود به خود و به تدریج به جنگل های طبیعی پایدار مبدل شوند یا اینکه با روشی نو زمینه های متعدد پایداری آنها فراهم شود. نگرشی دیگر از این رهنمود بهره می گیرد که دخالت صحیح و علمی جنگل شناسی تنها راه حفاظت آنها در مقابل تغییرات اقلیمی است. این گروه بر این عقیده اند که جنگل ها به عنوان منابع تولیدی باید به طور صحیح گسترده و به طور مستمر مورد بهره برداری قرار گیرند. امر پایداری این منابع مستلزم دخالت های احیایی و پرورشی است. تنها دخالت های احیایی هستند که با به اجرا در آمدن آنها می توان تمام جنگل ها اعم از تخریب شده یا تخریب نشده را به تدریج به جنگل های  استوار و دایمی مبدل کرد.

مباحث فعالان محیط زیستی (WWF World wide Fund) در کشورهای توسعه یافته یا در کشور های توسعه نیافته دوگانه است. در کشورهای توسعه یافته عقلانیت به منظور حل مسائل نقش اساسی را ایفا می کند. اعتراضات سازمان های مردم نهاد (NGO) زیست محیطی در این کشور ها مبنی بر پیدا کردن راه حل های مناسب در جهت پایداری بیشتر منابع است. اعضای این جنبش ها طی سمینارهای متعدد و مشترک با جنگل بانان و صاحبان صنایع جهت نیل به بهره برداری صحیح از منابع طبیعی تلاش می کنند. در اکثر کشورهای صنعتی گرچه سطح وسیعی از جنگل های طبیعی به جنگل های اقتصادی سوزنی برگان تغییر داده شده و عرصه های زیادی از این منابع نیز به زمین های کشاورزی تبدیل شده اند، اما نتیجه این تغییر کاربری، دست کم به توسعه اقتصادی جنگل ها و کشاورزی منجر شده است. اما در کشورهای در حال توسعه جنگل ها تخریب و عرصه های آنها به زمین های کشاورزی فقیر مبدل می شوند که پس از مدت زمان کوتاهی به علت اقتصادی نبودن به حال خودشان رها شده و زمینه مناسبی را برای فرسایش خاک  فراهم  می کنند.

نمونه بارز این نوع عملکردها را می توان در عرصه جنگل های زاگرس، ارسباران، ایرانی تورانی و حتی اخیرا نیز پس از تصویب طرح تنفس در جنگل های هیرکانی هم به وضوح مشاهده کرد. منابع جنگلی گرچه رسما دولتی اند اما عملا به عناوین متفاوت مورد استفاده روستاییان، دامداران و جنگل نشینان قرار می گیرند. تجارب گذشته دلالت بر این واقعیت تلخ و ناگوار دارد که استفاده تدریجی و سنتی از این منابع جنگلی فقیر و تخریب شده هر چه بیشتر مقدمات نابودی آنها را فراهم می کند.

در این کشورها طغیان آب رودخانه ها، جاری شدن سیلاب و از دست رفتن خاک های زراعی از یک سو و خشکسالی های ناشی از تخریب جنگل ها از سوی دیگر امری کاملا عادی است و مهاجرت خانواده ها از مناطق محروم و هجوم آنها به حاشیه شهرهای بزرگ سالانه در جریان است. این اتفاقات منحصر به کشور ایران نیستند، بلکه سرنوشت ناخواسته همه مردم جوامع در حال توسعه و فقیر است که به اهمیت جنگل ها وقعی نمی گذارند و با کم توجهی به اهمیت این منابع و تخریب تدریجی آنها مقدمات مهاجرت خود را نیز رقم می زنند. در این کشور ها بیشترین فعالان محیط زیست نیز به علت نداشتن شناخت دقیق از توسعه گسترده علم جنگل شناسی و نداشتن درک صحیح از اهمیت دخالت های احیایی و پرورشی، اصرار و پا فشاری بر نداشتن هرگونه دخالتی در جنگل ها و رها کردن آنها به حال خود دارند.

این افراد راه حل و برنامه مشخصی را برای برون رفت از وضعیت اسفناک کنونی ارایه نمی کنند، بلکه بدون داشتن طرحی مشخص تنها دایم بر طبل توخالی کمک های دولتی می کوبند. در اکثر کشور های در حال توسعه حد فاصلی بین خوب و بد وجود ندارد. اینکه جنگل های تخریب شده باید احیا شوند مورد توجه واقع نمی شود اما رها کردن آنها به حال خود آن هم تحت تصویب قانون موسوم به تنفس در صدر امور قرار می گیرد، قانونی که تاکنون نه تنها مانع از روند تخریب جنگل ها نشده بلکه عملا تیشه به ریشه این جنگل ها زده است. به طور کلی هیچ کشور توسعه یافته ای جنگل تخریب شده و مخروبه را با وجود عوامل تخریب کننده ای چون وجود دام در جنگل و قاچاق بی رویه چوب که پیامد بیکاری توام با فقر است بدون داشتن طرحی منسجم به حال خود رها نمی کند

از این رو راه دستیابی به مدیریت پایدار جنگل تهیه و اجرای طرح های جنگلداری است. دخالت در جنگل به منظور عملیات احیایی، پرورشی همیشه توام با برداشت چوب از جنگل است که از نظر قانون تنفس ممنوع اعلام شده است. بنا بر مفاد این قانون تمام طرح های جنگلداری که موظف به احیا و بهره برداری صحیح از جنگل ها بودند، متوقف و جنگل ها به حال خودشان رها شدند. سازمان جنگل ها و مراتع هم موظف شد طی مدت سه سال طرح جایگزین به منظور چگونگی دخالت در این منابع برای احیا و بهره برداری مستمر از آنها را تهیه و به تصویب برساند. این طرح هنوز تهیه نشده و با توجه به تجارب حاصله در سال های اخیر هم بعید به نظر می رسد در پنج سال آینده نیز تهیه و به اجرا گذاشته شود. رها کردن جنگل به حال خود به معنی از دست دادن رشد سالیانه درختان، درهم ریختگی، از میان رفتن زادآوری طبیعی و فراهم شدن زمینه های متعدد برای سیر قهقرایی  بیشتر  است.

جنگل ها منابع تولیدی هستند و چنانچه به درستی در آنها دخالت های جنگل شناسی به شیوه اقتصادی همگام با طبیعت صورت گیرد هرگز حجم و سطح آنها کم نخواهد شد، همچنین این دخالت ها علاوه بر بالا بردن توان اکوسیستمی جنگل، رویش کمی و کیفی سالانه آنها را نیز به تدریج افزایش می دهد، نیاز صنایع چوبی کشور را از میان می برد و مانع از خروج ارز از کشور می شود. بهره برداری صحیح از جنگل ها در کشور های پیشرفته جهان امری کاملا عادی است و کشور ایران نیز جدا از این مقوله نیست. اگر هدف از داشتن این منابع جنگلی منحصر به فرد، پایداری آنهاست باید بدون اما و اگر و بدون وقفه قانون تنفس جنگل را که به هیچ وجه پایه و اساس علمی ندارد با توجه به نظر اکثریت صاحب نظران جنگل تغییر اساسی داد. اکثر منابع جنگلی کشور دارای توان اکوسیستمی و پتانسیل های تولیدی ارزنده هستند که می توانند با به کارگیری دانش گسترده جنگل شناسی به منابع اقتصادی دایمی به جای منابع مصرفی مبدل شوند. از این رو رها کردن آنها به حال خود مصیبت های عظیمی را به همراه خواهد آورد که به هیچ وجه قابل جبران نخواهند بود .اعتماد

جنگل های حفاظتی فاقد مدیریت یکی از عوامل مهم بروز سیل است

وقتی جنگل قربانی می شود

مظفر شیروانی (مشاور بین المللی جنگل و محیط زیست)

عدم شناخت دقیق از چگونگی دینامیک جنگل های طبیعی همراه با نگرانی های زیاد، دست آخر منجر به تصویب قانونی موسوم به تنفس جنگل شده است. تا زمانی که عملکرد این منابع جنگلی، توان اکوسیستمی، سیکل رویشی و وضعیت کنونی آنها به طور کامل مطالعه و شناسایی نشده باشد؛ اتخاذ هرگونه تصمیمی به منظور دخالت کردن یا عدم دخالت در آنها خطایی جبران ناپذیر است. اکثر قریب به اتفاق منابع جنگلی کشور طی دور ه های متوالی تحت تاثیر عوامل مختلف زنده و یا غیرزنده به طور مداوم تخریب و ساختار طبیعی آنها درهم ریخته شده و شدت تخریب ها نیز در هر یک از مناطق رویشی کاملا با یکدیگر متفاوت است.یکی از عمده ترین اتفاقاتی که در سال های اخیر به تکرار در حوزه های آبخیز این منابع مخصوصا در جنگل های زاگرس و جنگل های هیرکانی رخ داده و در آینده نیز امکان وقوع آن دور از ذهن نخواهد بود، طغیان آب رودخانه ها و وقوع سیلاب های تخریب کننده است.سرچشمه آب های جاری شده این سیلاب ها را باید در جنگل های ارتفاعات بالا چه حفاظتی اعلام شده و چه قابل بهره برداری جست وجو کرد. به طور کلی جنگل هایی را حفاظتی به حساب می آورند که از لحاظ اکولوژیکی دارای شرایط منحصر به فرد هستند و عناصر تشکیل دهنده آنها باید کاملا حفظ و احیا شوند. علاوه بر این منابع، جنگل های دیگری نیز وجود دارند که در ارتفاعات زیاد و بسیار پرشیب صخره ای در جهات مختلف بالاخص جبهه های جنوبی مستقرند. این جنگل ها که بیشتر در شرایط آب و هوایی نامتناسب، وزش باد، فقیر بودن خاک، سنگلاخی و صخره ای بودن عرصه ها قرار دارند؛ متاسفانه در اکثر مواقع بدون هیچ گونه ممانعتی در معرض چرای دام و حیات وحش گذاشته می شود.حضور فعال این علفخواران باعث ازبین رفتن پوشش گیاهی و تنوع گونه ای می شود. درختان موجود در عرصه های این منابع اکثرا در اثر برف های سنگین سر و شاخه شکسته، بیمار و تنه آنها تو خالی است. موانع موجود امکان جذب آب باران های شدید را از آنها سلب و مقدمات جاری شدن سیل را در عرصه های آنها فراهم می کند. این جنگل ها با توجه به اهمیت بسیار زیادی که در به وجود آمدن هوموس خاک و حفظ آن دارند اغلب بدون داشتن هرگونه طرح حفاظتی، احیایی در شرایطی بسیار ناگوار به حال خود رها می شوند.

طرح هایی که به منظور پرورش ماهی، زنبورداری، گردشگری، تغییر کار بری و غیره در آنها به اجرا در می آیند به هیچ و جه در استواری این جنگل ها نقش موثری نداشته و چه بسا در بیشتر مواقع اجرای آنها خود نیز باعث درهم ریختگی و نابسامانی های گسترده تر در آنها می شوند.

جاری شدن سیلاب از این مناطق موجب فرسایش خاک ها در بالا دست و رسوب گذاری آنها در پایین دست است. به این ترتیب زیستگاه های ماهی و دیگر جانوران نابود و درختانی که در مسیر آب قرار دارند ریشه کن می شوند. تخریب جاده ها، پل ها، ابنیه و مهم تر از همه تلفات انسانی، حیوانی بخشی دیگر از خسارت های سنگین اقتصادی- اجتماعی است که سیلاب ها موجب آن هستند

چه باید کرد؟ 

تغییرات شدید اقلیمی در سال های اخیر باعث افزایش و شدت بیشتر سیلاب ها در نقاط مختلف جهان شده است. سیلاب زمانی رخ می دهد که درختان، گیاهان و خاک جنگل ها نتوانند آب حاصل از بارش شدید باران ها را جذب کنند. آب جذب نشده نخست به صورت جوی سپس به شکل رودخانه و در نهایت به سیلاب منتهی می شود. جریان حرکت آب از این ارتفاعات پرشیب کوهستانی شروع و هر چه جلوتر می رود به تدریج بر سرعت و قدرت آن نیز افزوده می شود. رها کردن عرصه های این منابع پرشیب به حال خود و تنها توجه کردن به جنگل های اقتصادی میان بند و یا احتمالا جنگل های جلگه ای مانع از طغیان آب رودخانه ها و ایجاد سیلاب نمی شود. یکی از مهم ترین راه های پیشگیری از وقوع سیل به وجود آوردن شرایطی مناسب برای نفوذ آب باران در محل فرود قطرات آن است. بدین منظور ضرورت دخالت های احیایی پرورشی در عرصه های این جنگل های ناپایدار برای افزایش ضریب نفوذ پذیری خاک و غیره امری حیاتی است. این قبیل جنگل های کوهستانی که تحت نام حفاظتی قابل بهره برداری و یا غیر قابل بهره برداری نامگذاری شده اند؛ نمی توان به صرف اینکه حفاظتی هستند به حال خود رها و حفاظت از آنها را به حفاظت مکانیکی موکول کرد.این بخش از جنگل ها با توجه به شرایط نامساعد زیستی جزیی از آسیب پذیر ترین بخش های جنگل محسوب می شوند. آنها با وجود آنکه به وظایف سنگینی که به عهده دارند از توان پتانسیلی بالایی برخوردار نیستند. مشکلات ناشی از حضور فعال دام، زخمی شدن تنه و گسترش بیماری درختان آنها را با خطرات جدی مواجه کرده است و از این رو نیاز وافر به احیا شدن دارند. از میان برداشتن نارسایی ها و حل معضلات این منابع نیازمند اجرایی کردن طرح های جنگداری مناسب آنها است. دخالت هایی که با توجه به شیوه های مختلف جنگل شناسی در این جنگل های پر شیب کوهستانی به اجرا درآیند نخست معطوف به رعایت کلیه نیازمندی های اکولوژیکی این منابع است. ضرورت بالا بردن توان اکوسیستمی این منابع، تهیه و اجرای طرح های جنگلداری است که در چارچوب مفاد پیش بینی شده در آن تدابیری مناسب به منظور خروج بدون وقفه دام و ایجاد تعادل اکولوژیکی مناسب بین حیات وحش و جنگل پیش بینی شده است. احیای مجدد زادآوری طبیعی، گسترش پوشش گیاهی متنوع کف جنگل، تثبیت خاک، ساختاری کردن رویشگاه، جوان کردن جنگل اقداماتی هستند که می توانند به اجرا درآیند و در آینده نه چندان دور مانع از بروز سیل و خسارات ناشی از آن شوند. واگذاری این جنگل ها به حال خود به منظور دستیابی به جنگل های طبیعی دست نخورده به شرطی که حتی کلیه عوامل تخریب کننده در آنها از میان برداشته شوند نیازمند زمانی بس طولانی حدود ۳۰۰ الی ۴۰۰ سال است. تخریب تدریجی این جنگل ها در این ارتفاعات پرشیب به حدی پیش رفته است که احیای آنها با واگذاری به خود از میان برداشته نخواهند شد. تکرار وقوع سیلاب در عرصه های این منابع شدت تخریب بیشتری را در آنها فراهم کرده و آنها را به سوی نابودی بیشتر سوق می دهد.

استفاده از فعالیت های سازه ای از قبیل احداث بند؛ آبخیزداری و غیره بدون در نظر گرفتن اهمیت این منابع حفاظتی در امر تثبیت خاک و ممانعت از جاری شدن سیلاب ها امری باطل و هزینه بر است که نتایج چندان ارزنده ای نیز به همراه نخواهد داشت.

شایان یادآوری است که تخریب جنگل های پرشیب کوهستانی یکی از مهم ترین عوامل مهم بروز سیلاب به شمار می رود؛ تخریب پوشش گیاهی مراتع؛ گسترش روستاهای ییلاقی و زراعت در روستاهای بالادست و شخم در جهت شیب را باید از دیگر عوامل موثر در بروز سیل دانست. اعتماد

سیر تخریب جنگل های کشور؟

مظفر شیروانی (مشاور بین المللی جنگل و محیط زیست)

 جنگل های ایران تنها به حدود دو میلیون هکتار جنگل های هیرکانی محدود نمی شوند، بلکه سایر جنگل های کشور اعم از جنگل های زاگرس، ارسباران، ایرانی تورانی و حوزه خلیج فارس با سطحی متجاوز از ۱۲ میلیون هکتار نیز بخش مهم و اساسی از منابع طبیعی کشور هستند که تاکنون طرح های جنگلداری صنعتی یا غیرصنعتی منسجمی در آنها تهیه و به اجرا درنیامده است. این منابع امروز در زمره جنگل های تخریب شده به حساب می آیند که احیا و پرورش آنها با توجه به اهمیتی که در سطح ملی و حتی جهانی دارند، امری الزامی است. در حال حاضر یکی از مهم ترین وظیفه جنگلبانان و سایر متخصصان علوم طبیعی توجه به وضعیت نابسامان این جنگل هاست که تخریب شده و تنوع گونه ای در عرصه های آنها بسیار تنزل پیدا کرده است.

درختان، درختچه ها و گیاهان کف جنگل تنها گونه هایی نیستند که باید شناسایی و حفاظت شوند، بلکه توجه به سایر موجودات زنده نیز از اهمیت والایی برخوردار است. تنها ۲۰هزار نوع زنبور عسل در جهان شناخته شده است و با کمال مسرت باید گفته شود که بیشترین این گونه ها در ایران، ترکیه و امریکا شناسایی شده اند. در یک گرم خاک جنگلی (به اندازه یک قاشق چایخوری) حدود یکصد میلیون باکتری، ۶۰ کیلومتر نخ قارچ ها (Pilzfaeden) ۳۰هزار موجودات تک سلولی، هزار کرم نخی شکل (Fadenwuermer) و بالاخره در هر مترمربع آن هم حدود ۱۲۰ کرم خاکی وجود دارد (Zechmeister—Boltenstern, S ۲۰۰۹). جای میلیون ها حشره، هزاران خزنده، جونده، پرنده و حتی تعدد زیادی از پستانداران نیز در این جنگل ها خالی است. نقش جنگل های خارج از شمال کشور در تغییرات اقلیمی، ممانعت از جاری شدن سیل، معتدل کردن آب وهوای منطقه و ده ها کارکرد دیگر به حداقل ممکن تقلیل پیدا کرده و تغییرات کاربردی باعث کم شدن سطوح گسترده آنها شده است.  رها کردن این منابع جنگلی در این وضعیت بحرانی آن هم بدون برنامه و تحت نام تنفس برای سال های سال دیگر راهی جز تخریب تدریجی بیشتر را به همراه نخواهد داشت .  بنا بر اصل قانون تصویب شده تنفس، جنگل های کشور جنگل های تخریب شده هستند که باید احیا شوند. اگر قرار باشد این منابع مانند چهار سال گذشته که از قانون تنفس جنگل گذشته است باز هم بدون برنامه مشخص به حالت خود رها شوند، سرنوشت آنها بهتر از گذشته رقم نخواهد خورد.  تمدید قانون تنفس جنگل برای یک دوره پنج ساله دیگر شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت احیای جنگل هاست. این جنگل ها باید روزی و آن هم هر چه زودتر احیا شوند. هیچ راهی برای برون رفت از این وضعیت اسفناک غیر از تهیه و اجرای طرح های جنگلداری وجود ندارد. به تاخیر انداختن این وظیفه، وضعیت بحرانی این مناطق را هرگز بهتر نمی کند، بلکه سیر تخریبی آنها را شدت می بخشد.

اگر رها کردن این منابع (استراحت جنگل) برای یک دوره پنج ساله دیگر باعث بازسازی اکوسیستم می شود، پس باید سایر جنگل های کشور مانند جنگل های ایرانی تورانی که سال های سال است به حال خودشان رها شده اند اکنون به جنگل های توسعه یافته و پایدار مبدل شده باشند. در طبیعت، زمانی که درختی به هر دلیل شکسته، ریشه کن یا برداشت می شود، تغییراتی نوری در سطح جنگل رخ می دهد و زمینه های مناسبی برای تغییر و تحول در عرصه ظاهر می شوند. این اتفاق طبیعی زیربنای تفکر جنگل شناسی اقتصادی همگام با طبیعت است که امروزه توسط اکثر جنگل شناسان در کشور های جهان به اجرا در می آید. در این شیوه از جنگل شناسی، جنگل به منزله یک مجموعه زنده و پویا که دایما تحت تاثیر عوامل طبیعی در حال تغییر و تحول است ارزیابی و به کلیه موجودات زنده و عناصر زنده و غیر زنده آنها به صورت منفرد 

(Individuell) برخورد می شود. این دانش گسترده با قدمتی بیش از صد و پنجاه سال در سال های اخیر نیز به کشور آورده شده است. گرچه اجرا کردن کلیه اصول صحیح این شیوه جنگل شناسی نیازمند تحقیق و تجربه است اما می تواند باتوجه به صبر و حوصله جنگلبانان در آینده نه چندان دور راه حل های طبیعی و همگام با طبیعت را برای برون رفت از این معضل جنگلداری کشور ارایه کند

اجرای صحیح شیوه جنگل شناسی اقتصادی همگام با طبیعت مخصوصا در جنگل های خارج از شمال کشور (زاگرس، ارسباران، ایرانی تورانی) که جنگل های آمیخته شاخه -دانه زاد به حساب می آیند، می تواند سرنوشت این منابع را در جهت جنگل های احیا شده متحول کند. این جنگل ها اکثرا در مناطق کوهستانی و آن هم در جهات مختلف طبیعی (شمالی، جنوبی، شرقی، غربی) با شیب های متفاوت و در ارتفاعات گوناگون از سطح دریا واقع شده اند. شرایط توپوگرافی این مناطق جنگلی، امکانات زیادی را برای رشد گونه های مختلف فراهم می کند. در این جنگل ها گونه های متفاوتی از قبیل گونه های پیشگام، نورپسند، سایه پسند و با توقعات مختلف وجود دارند که رشد آنها امکان به وجود آمدن جنگل های طبیعی را آسان می کند.

 گرچه فرسایش شدید خاک و حتی بیرون زدگی سنگ مادر در برخی عرصه مشاهده می شود، اما باز هم مناطق زیادی را به وجود آورد که مناسب زادآوری طبیعی هستند. زادآوری طبیعی در برخی موارد ممکن است بلافاصله منتج به استقرار گونه های کلیماکس مانند بلوط، ون، بنه و غیره نشوند، اما گونه های پیشگام و نورپسند دیگری با بذرهای سبک و تعدد سال های بذردهی دیده می شوند که قادرند با توجه به قدرت ریشه دوانی بالا و سرعت رشدی که دارا هستند به سادگی میکرو کلیمایی منطقه را تغییر دهند، از شدت باد بکاهند، از خشک شدن زمین جلوگیری به عمل آورند، هوموس خاک را افزایش دهند و در نهایت بستری مناسب را برای استقرار سایر گونه های سایه پسند و کلیماکس فراهم کنند. جنگل تنها شامل درختان قطور و سر به فلک کشیده نیست، بلکه مجموعه ای از گیاهان، درختچه ها، درختان و سایر موجودات زنده را شامل می شود که به طور همزیستی از توان اکوسیستمی بهره مند می شوند.  استفاده از امکانات طبیعی نه تنها هزینه ای ندارد، بلکه می تواند از صرف هزینه های سنگین و بی جا مانند داشتن نهالستان، هزینه های تهیه نهال، نهال کاری، مبارزه با آفات، حصارکشی و موارد دیگر که به منظور جنگل کاری صرف می شوند ممانعت به عمل آورد. زادآوری طبیعی جزیی از وظایف طبیعت است. این وظیفه باید با از میان برداشتن ممانعت ها به عهده طبیعت واگذار شود تا اینکه طبیعت آن را به نحو احسن به اجرا درآورد. شرایط برای به وجود آمدن درختان، درختچه ها و حتی گیاهان کف جنگل در دره، قله، جهت شمالی، جنوبی، شرقی یا غربی در هر عرصه ای مساوی نیستند. جنگلبانان می توانند با استفاده از شرایط مناسب و حضور درختان شاخه-دانه زاد از امکانات طبیعی به منظور استقرار زادآوری و احیای مجدد این جنگل های تخریب شده استفاده کنند. نهال های حاصله از زادآوری طبیعی ضمن مطابقت کامل با عرصه از ریشه های عمیق و ساقه های ارتجاعی برخوردارند. آنها حداکثر تنوع گونه ای متناسب با شرایط آب و هوایی منطقه را دارا هستند و قادرند خود را در بهترین حالات با تغییرات اقلیمی و شرایط آب و هوایی مطابقت دهند و در آینده به جنگل های طبیعی متنوع، ناهمسال و ساختاری مبدل شوند

گرچه جنگل های خارج از شمال کشور در زمره جنگل های تخریب شده به حساب می آیند، اما درجه تخریب در آنها در حدی نیست که امکان احیای آنها ممکن نباشد. اجرای صحیح طرح های جنگلداری می تواند با توجه به برنامه ریزی های زمانبندی شده، به تدریج مقدمات احیای مجدد این منابع را فراهم کند. طرح های جنگلداری تنها به منظور بهره برداری چوب از جنگل ها تهیه و به اجرا درنمی آیند، بلکه مهم ترین وظیفه آنها افزایش رشد سالیانه جوامع جنگلی و دستیابی به بهترین راه حل ها به منظور حفاظت از آنهاست.  عمده ترین مشکلات تخریب و از بین رفتن انبوهی جنگل های خارج از شمال کشور را می توان نخست در مسائل و مشکلات اجتماعی این مناطق جست وجو کرد.  امروزه تمام متخصصان جنگل، محیط زیست و سایر صاحب نظران به این نتیجه رسیدند که هیچ گونه سنخیتی بین دام و جنگل وجود ندارد. مهم ترین اقدام حیاتی که اجرای آن بدون هیچ گونه اما و اگر الزامی است، خروج بدون وقفه دام از عرصه های جنگلی است. بی توجهی به این امر اساسی و لاپوشی آن به هیچ وجه مشکلات و مسائل این جنگل ها را حل نخواهد کرد. امور مربوط به خروج دام و سر و سامان دادن به وضعیت دامداران و جنگل نشینان امری بسیار پیچیده و مشکل زاست. حل این مشکلات نیازمند درایت و دوراندیشی است که باید هر چه سریع تر جدی گرفته شوند و با کمک همه دست اندرکاران راه حل های مناسبی برای آنها اتخاذ شود. بی توجهی به مساله دام و دامدار باعث خواهد شد که در آینده نه چندان دور، اثر چندانی نه از جنگل و نه از دام باقی بماند. دستیابی به اهداف ارزنده تعادل اکولوژی به مسوولان و مدیران سازمان جنگل ها و مراتع کشور واگذار شده است. این مسوولان باید اجرای این وظیفه را واقعا جدی بگیرند و با اتخاذ تدابیری مناسب و به کار گیری از علوم پیشرفته جنگلداری این جامعه های در هم ریخته را مجددا احیا و به حالت طبیعی خود بازگردانند. اعتماد

تصورمان از احیا اشتباه است

مظفر شیروانی

گرچه برای حفاظت از جنگل ها در ایران نظرات مختلف است، اما اگر هر کدام ما بدون داشتن دانشی در این زمینه حکمی صادر کنیم بدین معناست که خود را در این حوزه صاحب نظر می دانیم و به دیگران که سال های سال برای پاسخ به مشکلات کنونی در جنگل ها در دانشگاه ها تحصیل کرده اند، اعتمادی نداریم. این گزینه که جنگل های هیرکانی باید به موزه تبدیل شوند تا آب تهیه کنند یا اینکه جنگل های زاگرس وظیفه حفاظت خاک را به عهده گیرند، کاری است که باید متخصصان امر تحقیق و تصمیم لازم را درباره اش بگیرند نه دیگران. هر چند وظیفه جنبش زیست محیطی بلکه وظیفه هر ایرانی است که با دیده باز و بلند نظری اتفاقاتی را که در محیط زیست کشور صورت می گیرد را با جدیت زیر ذره بین قرار دهند اما در عین حال همگی باید عینک بدبینی را لحظه ای از چشم برداریم، به کارشناسان متعهد و مسوول مربوطه کمک کنیم و از آنها بخواهیم در احیا و توسعه این ثروت منحصر به فرد جهانی هر کاری که در توان و دانش خود دارند به اجرا درآورند. متخصصان درس جنگلداری نیاموخته اند تا جنگل ها را نابود کنند، آنها نیز همانند ما عضوی از این کشور و تحت نظر مدیران همین کشور در حال انجام وظیفه هستند. حتی اگر این کارشناسان طی فعالیت خودشان اشتباهی نیز مرتکب شده اند باز باید همین کارشناسان منابع تخریب شده را مجددا احیا کنند، بنابراین اگر جنگل های هیرکانی به استناد در طرح تنفس جنگل های تخریب شده هستند باید آنها را مجددا احیا کرد. البته احیا کردن این منابع اعم از هیرکانی، زاگرس، ایرانی تورانی یا غیره با توجه به مسائل اجتماعی و حضور فعال دام کار چندان آسانی نخواهد بود. در اینجاست که تدابیر لازم با دوراندیشی و به کار بردن تجارب گذشتگان و جهانیان می تواند ما را در برون رفت از این وضعیت نابهنجار نجات دهد. اگر از من با توجه به بیش از سی سال تجربه در حوزه جنگل ها آن هم در بیشترین نقاط جهان درباره این موضوع بپرسید، خواهم گفت با توجه به پتانسیلی که در عرصه های جنگلی کشور حتی در جنگل های تخریب شده زاگرس و غیره وجود دارد احیای آنها غیرممکن نیست. تنها بدبختی که این منابع در ایران دارند، این است که ارزش و اهمیت آنها در کشورمان به هیچ وجه شناخته شده نیست. مردم و در درجه اولی تر گاه مسوولان تصمیم گیرنده فکر می کنند اگر عرصه جنگلی را به زمین کشاورزی، دامداری، صنعت، گردشگری و سایر نیازمندی های انسانی تبدیل کنند آنگاه این منابع را احیا کرده اند. بنابراین برای احیای عرصه های جنگلی چنین تصوری از احیا و کم لطفی های ناشی شده از بی توجهی به ارزش این منابع باید از میان برداشته شود.اعتماد

جنگل ها منابع بی پایان تولید

مظفر شیروانی (مشاور بین المللی جنگل در اتریش)

۳۰ درصد سطح کره زمین، معادل چهار میلیارد هکتار را جنگل پوشانده که حدود۶۰ تا ۶۵ درصد آن جنگل های انبوه است. متوسط حجم موجودی سرپای این جنگل ها به طور متوسط رقمی حدود ۱۱۰ متر مکعب در هکتار تخمین زده می شود (PERSSON۱۹۷۴). این رقم در نقاط مختلف جهان بسته به اکولوژی منطقه، انبوهی جمعیت، ساختار جامعه در گذشته و حال و سطح توسعه صنعت در کشور، تغییر می کند.

توسعه جنگل ها به جمعیت کشور بستگی دارد؛ هرجا که جمعیت کشوری افزایش پیدا کند، به همان نسبت نیز سطح جنگل ها کاهش می یابد و برعکس هرجا جمعیت کشوری کاهش پیدا کند؛ سطح جنگل ها افزایش می یابد (DENGLER ۱۹۹۰). از ۲.۸ میلیارد هکتار جنگل های انبوه در جهان تقریبا دو میلیارد هکتار آنها قابل بهره برداری است BINKLEY und DYCKTRA ۱۹۸۷) .

جنگل های جهان هر سال رقمی حدود ۵.۲ میلیارد مترمکعب رویش حجم چوب دارند. علاوه بر تولید کالاهایی مانند چوب، بذر و گوشت شکار، چندین خدمات دیگر نیز برای جنگل برشمرده اند. مهم ترین مشکلات جهان صنعتی شده، افزایش گازهای گلخانه ای و به دنبال آن بروز تغییرات اقلیمی و افزایش تدریجی دمای کره زمین است. یکی از خطرناک ترین گازهای گلخانه ای گاز دی اکسیدکربن (CO۲) است که حاصل سوخت و ساز مواد فسیلی است. زمان ماندگاری و تاثیرگذاری این گاز در هوا بسیار طولانی و حدود ۱۲۰ سال تخمین زده می شود. مقدار این گاز از شروع صنعتی شدن جوامع تا سال ۲۰۱۵ از ۲۸۰ppm به ۴۰۰ ppm افزایش پیدا کرده و در جو کره زمین انباشته شده است. این افزایش دی اکسیدکربن برابر با مقدار گازی است که در ۸۰۰ هزار سال گذشته تولید شده است. تدابیر مختلفی به منظور پیشگیری از تولید بیشتر گاز دی اکسیدکربن در جریان است. مسئله اصلی محیط زیست؛ کم کردن مقدار دی اکسیدکربن موجود در هواست که از سال های بعد از صنعتی شدن به مقدار گاز دی اکسیدکربن طبیعی هوا اضافه شده است. یکی از مهم ترین و اثربخش ترین تدابیر به منظور جذب این گاز از هوا و تثبیت آن، توسعه جنگل هاست که در سال های اخیر به طور جدی در دستور کار بیشتر کشورهای جهان قرارگرفته است (پروژه کمربند سبز در آفریقا به مساحت بیش از صد میلیون هکتار، در چین ۳۵۰ هزار هکتار و...). شرط اصلی موفقیت آمیزبودن این قبیل جنگل کاری ها نخست پایداری آنها و سپس تغییر آنها به سمت و سوی جنگل های طبیعی است.

زراعت چوب در عرصه های منابع طبیعی؛ به دلیل اینکه درختان پس از مدت زمان نسبتا کوتاهی با قطر نازل آن هم به روش قطع یکسره بهره برداری می شوند، اثر چندان چشمگیری در کاهش دی اکسیدکربن هوا ندارند. هرچقدر قطر درخت بیشتر، رشد سالانه آن افزون تر. بهترین گزینه درباره این قبیل جنگل های دست کاشت، تبدیل تدریجی آنها به جنگل های قطور و دائمی است . دخالت های علمی جنگل شناسی علاوه بر پایداری جنگل ها باعث افزایش فعالیت های فتوسنتزی درختان توام با رشد سالانه بیشتر آنها می شوند. رشد فزاینده سالانه درختان مهم ترین عامل در جذب دی اکسیدکربن هوا و تثبیت آن در بخش های مختلف درخت است. شرط لازم برای افزایش رشد سالانه درختان علاوه بر شرایط آب و هوایی مناسب، سلامت، جوان بودن و تاج گسترده داشتن درختان است. جنگل های پیر، فرسوده، تخریب شده یا حتی بسیار انبوه اگر هم در شرایط آب و هوایی مناسب قرار داشته باشند، باز هم از رشد سالانه مناسب برخوردار نیستند. مقایسه رویش متوسط سالانه بین جنگل های جهان و جنگل های هیرکانی نشان دهنده این واقعیت تلخ و ناگوار است که از پتانسیل و توان تولیدی منابع جنگلی کشور به هیچ وجه استفاده بهینه و صحیحی نشده است. حداقل رشد سالانه در هکتار جنگل های شمال کشور را با توجه به شرایط مساعد آب و هوایی آن می توان تا حدود ۹ متر مکعب در سال و در هکتار افزایش داد. (درحال حاضر متوسط این رویش سالانه رقمی بین ۲ تا ۲.۵ متر مکعب در هکتار تخمین زده می شود). دلیل تحقق نیافتن این امر، استفاده نادرست از توان تولیدی جنگل؛ مشکلاتی مانند افزایش جمعیت و تخریب بی رویه عرصه های جنگلی، حضور فعال دام، حیات وحش و بالاخره ضعف دانش پرورش جنگل و فقدان مدیریت صحیح است. این وضعیت تنها به جنگل های هیرکانی محدود نشده، بلکه درباره سایر منابع جنگلی از قبیل جنگل های زاگرس، ارسباران، ایرانی تورانی و... نیز حاکم است. براساس آمار رسمی میانگین سطح عملیات احیا و توسعه جنگل در سه سال بعد از تصویب طرح موسوم به تنفس حدود ۴۵ هزار هکتار اعلام شده است. این رقم با توجه به سطح ۱۴ میلیون هکتار جنگل در کشور رقمی بسیار ناچیز بوده و با این روند برای احیای فقط جنگل های تخریب شده کشور ۳۰۰ سال وقت لازم است! درحالی که با تغییرات آب و هوایی و افزایش جمعیت، کشور ایران نیازمند توسعه و احیای هرچه سریع تر جنگل هاست. دخالت های آغازین به منظور بهره برداری از درختان خشکیده، شکسته و افتاده ممکن است در کوتاه مدت نیاز صنایع چوب کشو را تامین کند؛ اما به هیچ وجه جنگل های تخریب شده را احیا نخواهند کرد. احیای جنگل ها نیازمند طرح های جنگلداری با اهداف کاملا روشن، زمان بندی شده توام با راهکارهای کاملا مشخص است. طرح های احیایی و پرورشی که با روش جنگل شناسی اقتصادی همگام با طبیعت به اجرا درمی آیند، می توانند در مدت نسبتا کوتاهی مقدمات توسعه جنگل، استقرار زادآوری طبیعی، گسترش تنوع زیستی، جوان کردن جنگل و از همه مهم تر رویش سالانه و مستمر آنها را فراهم کنند. اتخاذ این تدابیر جنگل شناسی می تواند مانع از سر و شاخه شکستگی، خشکیدگی، شکسته و ریشه کن شدن و گسترش آفات و بیماری ها شود.

بدیهی است که اجرای هر طرح با هر روش جنگل شناسی عملا توام با برداشت چوب از جنگل خواهد بود. احیای جنگل ها بدون تولید چوب، امری واهی و غیرعلمی و فاقد جایگاه علمی است.

دخالت های صحیح جنگل شناسی؛ تنها راه پایداری جنگل؛ افزایش رویش سالانه، استمرار تولید و امکان استفاده از سایر خدمات بازاری جنگل است. جنگل ها یکی از منحصرترین منابع تولیدی در جهان به حساب می آیند که اگر به درستی احیا و توسعه داده شوند، تولید در آنها هرگز پایان نمی پذیرد. اعتماد

مرگ پرندگان میانکاله؛ افسانه و حقیقت

 دکتر اسماعیل کهرم

صاحب منصبان شاه عباسی در آن شکار می کردند؛شکار گورخر! ظل السلطان فرزند ارشد ناصرالدین شاه هم در آنجا شکار کرد، شکار ببر! در خاطرات خود نوشته «امروز روز خوبی بود. ۹ قلاده ببر شکار کردیم! بنده هم پرندگان جنگل های شمال را در آن دیدم (قرقاول) و نیز پرندگان دشت های خوزستان را (دراج) یک شب که در پاسگاه لپویی زاغمرز با دانشجویانم ساردین وار خوابیده بودیم ساعت ۴ صبح از صدای غازها و مرغابی ها بیدار شدیم. بعدا شمردیم، یکصدوبیست هزار بال! بهشت پرنده شناسان جهان  بود

و اما حالا؟ میانکاله به میدان اعدام پرندگان آبزی تبدیل شده. به راستی چرا؟ بیایید میانکاله را بهتر بشناسیم. میانکاله با وسعت حدود ۶۹ هزار هکتار از دو اکوسیستم خشکی و آبی تشکیل شده. حدفاصل این دو، بارورترین مکان است (اکوتن). زیستگاه آبی از آبگیرها، اراضی، باتلاقی، مرداب جنگلی با پوشش درختچه ای و زمین های پوشیده از گز تشکیل شده و اکوسیستم زمینی خود از تپه های شنی، تیپ انارستان، بوته های انبوه تمشک، سازیل، علفزارها با مراتع مشجر و نیمه مشجر تشکیل شده میانکاله در تاریخ ۱۲/۸/۴۸ مصوبه شورای عالی سازمان شکاربانی و نظارت بر صید (سازمان حفاظت محیط زیست فعلی) تحت عنوان منطقه حفاظت شده در لیست قرار گرفت

بعدها در سال ۱۳۵۴ به عنوان پناهگاه حیات وحش ارتقا یافت. تقریبا هیچ کدام از فعالیت هایی که توسط کاربران در میانکاله انجام می گیرد، نباید انجام شود. سفره ای را تصور کنید که در آن چندین نفر دست دراز کرده و از مواهب آن استفاده می برند. طبیعی است که گاه تضاد منافع این عده موجب برخوردهایی می شود. سر این سفره پربرکت، صیادان (شکیلات و اشخاص) که فقط با پروانه ویژه حق صید دارند، حضور دارند و اقامتگاه دائمی برای خود ساخته اند

شکارچیان پرنده دارای سکوهای دائمی هستند که خدای ناکرده ضمن شکار غیرقانونی، پای آنها خیس نشود! کشاورزان که زمین های آنها قبل از انقلاب خریداری شده بود به زمین های خود بازگشته و از زمین های غصبی نهایت استفاده را می برند! گله داران بیش از ۶۰ بند (آغل) در مراتع دارند و به راحتی چرا می کنند! عرب ها (گاومیش دارها) نیز با اتکا بر گردن کلفتی گاومیش های خود در بهشت میانکاله جولان می دهند

در لابه لای درختان سر به فلک کشیده نیز شیروانی رنگارنگ ویلاهایی دیده نمی شود که غیرقانونی و شبانه (و شاید روزانه) ساخته شده اند! و باید با آنها قانونی یا سال ها مقابله شود! ظرف دو، سه ماه غیرقانونی ساخته می شود و سال ها باید قانونا آن را (شاید!) تخریب کرد

خلاصه میانکاله چنان پناهگاه حیات وحشی است که وقتی برای یک انگلیسی گفتم معنی آن چیست چنان تعجب کرد که قهوه  داغ را ریخت روی سینه اش

راستی یادم رفت یکی از ساکنان به دلخواه خود جنگلی از اکالیپتوس ایجاد کرده که به کل فلسفه پناهگاه حیات وحش دهن کجی می کند، گونه  بیگانه؟

سم  و  میانکاله

به کار بردن سم برای درختان از زمان رضاشاه توسط کشورهای خارجی رواج یافت و بازاریاب ها می گفتند هر چه سم بیشتر به کار برید محصول بیشتری به دست می آورید

مازندران، پیوسته در این زمینه رتبه دار بوده است.

باز هم یادم رفت در مقابل دسته هایی که سر سفره نشسته اند یک گروه هم به اسم شکاربان یا محیط بان فعالیت دیگران را کنترل می کنند حال بازیگران  میانکاله  مشخص  شدند

سابقه به کار بردن سم

چند سال قبل صیادانی که از رفتار محیط بان ها عاصی شده بودند در برکه اصلی سم ریختند. تجمع لاشه ماهی و عفونت به حدی بود که از هلیکوپتر برای انتقال آنها استفاده شد. سم، وسیله انتقام، آرامش و رضایت است

محیط بان و شکارچی، صیاد، دامدار و کشاورز، گاومیش دار و دامدار و کشاورز... می توانند یکدیگر را به به کار بردن سم تهدید کنند. انتقام از محیط بان برابر است با انتقام از محیط زیست و ایجاد رضایت. ماهی و پرندگان قربانی می شوند. در گذشته صیاد به مدیرکل محیط زیست گفته «محیط بان شما به من! اجحاف کرده اگر در تالاب سم دیدی تعجب نکن سم بوتولیسم چه صیغه ای است؟»

بوتولیسم یک بیماری عصبی و جدی است که توسط یک باکتری به نام کلیستریدیوم بوتولینوم ایجاد می شود. ما به آن بوتولیسم می گوییم. این باکتری بی هوازی است یعنی اکسیژن برایش سم است، همان گونه که ما در محیط بدون اکسیژن می میریم اگر یک قوطی کنسروماهی را چهار، پنج سال باز نکنید این سم توسط باکتری ها تشکیل می شود. می گویند یک گرم آن را در استخری بریزند و هزار نفر آن را بنوشند، همه خواهند مرد. سوالی از کسانی که فکر می کنند بوتولیسم پرندگان را کشته این است: چگونه یک میکروب بی هوازی در تالاب های میانکاله که مملو از اکسیژن هستند (به تعداد ماهی هایی که در آب هستند دقت کنید) زندگی می کنند؟ 

سوال بعد: در مجموع ۲۵۲ تالاب که در ایران داریم چگونه  فقط میانکاله  عزیز مسموم  شده؟ 

نتیجه: علت مرگ پرندگان میانکاله به کار بردن سم است توسط انسان. تا زمانی که نحوه مدیریت میانکاله بر اساس تضاد منافع و مقابله کاربران است، آش همان است و کاسه همین. اعتماد

وضعیت بغرنج‌ بزرگ‌ترین خلیج دریای خزر گزارش‌ می‌دهد

خلیج گرگان در جدال با مرگ

خلیج گرگان، بزرگ‌ترین خلیج دریای خزر‌ درحال جدال با‌ مرگ است و با نیستی و نابودی فاصله چندانی ندارد. این خلیج که‌ یکی از مجموعه‌های ارزشمند زیست‌محیطی در سطح جهانی است اکنون‌ براثر بی‌توجهی، درحال خشک شدن کامل است.
براساس آخرین ارزیابی سازمان نقشه‌برداری کشور، درحال حاضر‌ افزون بر صد کیلومتر مربع از پهنه آبی خلیج گرگان خشک‌ شده که تعلل در یافتن چاره‌ای برای احیا مجدد آن، روند خشک شدن این خلیج‌ را سرعت می‌بخشد. خلیج گرگان با وسعت حدود ۴۰۰کیلومترمربع در جنوب شرقی دریای خزر واقع شده است. این خلیج با حداکثر عمق ۳متر، خلیجی کم‌عمق محسوب می‌شود و تراز آب آن وابسته به دریای خزر است. در سال‌های اخیر با کاهش سطح تراز آب دریای خزر، روند خشک شدن خلیج گرگان نیز آغاز شد و بر اساس آخرین بررسی صورت گرفته، حدود ۲۷درصد از خلیج گرگان نسبت به زمان پرآبی آن خشک شده است. قصه تلخ ماجرا آنجاست که‌ ۲۷درصد از حساس‌ترین واحدِ اکولوژیکی خلیج گرگان که ارزش آن، بیش از ۸۰درصد ارزشِ زیستگاهی تمام این خلیج بوده خشک شده است.

 اهمیت خلیج گرگان

خلیج گرگان یک ذخیره گاه زیستی است که ارزش جهانی دارد. این خلیج‌ مانند‌ تالاب میانکاله مامن پرندگان مهاجر است و در صورت خشک شدن نه‌تنها اکوسیستم آن نابود می‌شود بلکه زندگی بسیاری از جوامع محلی منطقه نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. صرفنظر از کارکرد‌ زیستگاهی پرندگان، این خلیج نقش بسزایی در هرم غذایی آن منطقه دارد. چراکه صید ماهی به‌ویژه کفال در تابستان در خلیج گرگان‌ رواج دارد.
 
البته اگر ملاحظات دیگر مانند‌ نقش این خلیج در تولید خاویار را در نظر بگیریم. اهمیت خلیج گرگان از جوامع محلی فراتر می‌رود و حتی می‌توان آن را موضوعی ملی و بین‌المللی دانست، چرا که‌ این خلیج طبیعی‌ترین حوضچه ماهیان خاویاری در دریای خزر است و زیستگاه مناسبی برای تخم‌گذاری این ماهیان است و خاویار این منطقه نیز‌ بهترین خاویار دنیاست. از آن‌جا که ایران هم‌ بزرگترین تولید کننده خاور دنیا است. خشک شدن این خلیج‌ می‌تواند در تامین خاویار جهان تاثیر داشنه باشد.
علاوه بر تاثیر خلیج گرگان بر اقتصاد محلی، خشک شدن آن مشکلات عدیده زیست محیطی را نیز‌ به‌وجود می‌آورد. درصورت پایین آمدن تراز آب دریای خزر و خشک شدن خلیج گرگان، این خلیج می‌تواند به‌مرکز کانون ریزگرد و گردوغبار تبدیل شود و زندگی ساکنان شهرهای اطراف خود را تحت تاثیر قرار دهد.

 روند خشک شدن خلیج گرگان

 مرگ تدربجی خلیج گرگان سال‌ها پیش شروع شده است. شواهد نشان می‌دهد که از سال ۱۹۷۸میلادی دریای خزر پیشروی خود را آغاز کرد و سطح تراز آن حدود ۲ و نیم متر بالا آمد و پس از آن در سال ۱۹۹۵ میلادی تاکنون حدود یک متر و ۵۰سانتیمتر سطح تراز آب خزر کاهش یافت، نوساناتی که طی این دوره‌ برای دریای خزر اتفاق افتاد سبب شد که تاثیرات آن بر خلیج گرگان بسیار چشمگیر باشد. به‌نحوی که همایون خوشروان مجری طرح بین‌المللی اثر نوسانات دریای خزر بر محیط‌زیست مناطق ساحلی گفته اگر روند پسروی آب دریای خزر به همین روال ادامه یابد ارتباط آبی خلیج گرگان و خزر تا سال ۱۴۰۲ کاملا قطع می‌شود و با این شرایط خلیج گرگان تا یک دهه آینده به طور کامل خشک خواهد شد.
حمید علیزاده لاهیجانی، «معاون پژوهش و فناوری پژوهشگاه ملی اقیانوس‌شناسی و علوم جوی» نیز به‌تازگی در مورد احتمال خشک شدن خلیج گرگان گفته است که با بی‌توجهی‌های فعلی، این خلیج به زودی به یک تالاب مرطوب داخلی تبدیل می‌شود.
 

سناریوهای نجات خلیج گرگان

البته روند خشک شدن خلیج گرگان از نگاه مسئولان پنهان نبوده است، اما استراتژی‌‌ها و اقدامات انجام گرفته برای احیای این خلیج تاکنون به‌نتیجه مطلوب نرسیده است. همین چند وقت پبش در این زمینه جلساتی با حضور هادی حق‌شناس، استاندار گلستان و به ریاست اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهور برگزار شد. در آن جلسات طرحی مصوب شد تا بر اساس آن دستگاه‌های متولی از جمله استانداری، آب منطقه‌ای، محیط زیست و جهاد کشاورزی طی مدت ۵سال با برآورد اولیه ۹۰۰میلیارد تومان اقدام به‌احیای خلیج گرگان کنند.
در آن جلسات چند سناریو‌ برای نجات خلیج گرگان، مطرح شد. به‌گفته حق‌شناس طرح اولیه، لایروبی کانال خزینی و چاپاقلی به‌منظور برقراری چرخش آب در خلیج گرگان است. طرح دیگر استقرار بالشتک در دهانه خلیج گرگان و انتقال آب به‌داخل خلیج و جلوگیری از خروج آب از خلیج به‌سمت دریای خزر است. سناریو سوم هم بررسی، افزایش حقابه‌های‌ رودخانه‌های منتهی به خلیج گرگان است. البته هنوز راه حل قطعی تعیین نشده و طرح‌ها در حال بررسی است تا بهترین راه‌حل انتخاب شود.

 راهکار پایداری خلیج گرگان

دلایل مختلفی برای خشک شدن خلیج گرگان مطرح می‌شود که از جمله تغییر اقلیم و گرمایش جهانی، برداشت بی‌رویه از سفره‌های آبی اطراف خلیج، کاهش بارندگی، افزایش تبخیر‌ و... چند وقت پیش حمید علیزاده،‌ معاون پژوهش و فناوری پژوهشگاه ملی اقیانوس‌شناسی و علوم جوی در وبیناری با موضوع راهکارهای پایداری خلیج گرگان، در این زمینه گفت: مطالعات ما نشان داده جریان غالب در خلیج گرگان بیشتر وارد شونده است و شوری آب آن در ترازهای بالا و پایین همیشه بیشتر از میزان شوری آب دریای خزر است و با توجه به وضعیت نیمه‌خشک آن، همواره آب از دریای خزر وارد خلیج گرگان می‌شود و آب در آن تبخیر خواهد شد.
علیزاده افزود:‌ با توجه به این شرایط فقط لحاظ کردن حقابه، وضعیت این خلیج را بهبود نمی‌بخشد. حقابه برای پایداری اکولوژی این حوضه بسیار مؤثر است، ولی برای تبادل آب میان این خلیج با دریای خزر کمک نمی‌کند، بلکه لازم است محل‌های ورود خلیج با دریای خزر شامل چاپاقلی، آشوراده و خزینی که از رسوبات پر شده است، تخلیه شود. در صورتی‌که این ۳ کانال به‌طور کامل مسدود شود، خلیج خشک خواهد شد، لازم است محل‌های تبادل آب میان خلیج و دریای خزر به‌ویژه در آشوراده و چاپاقلی تسهیل شود.همدلی

قطع درختان دالان سبز مادوان‌ داراب


شیراز- قطع درختان کهنسال جاده روستای مادوان بخش فسارود داراب در روزهای گذشته اعتراض و واکنش‌های مردم و فعالان اجتماعی را به‌دنبال داشته است. این درختان چون یک دالان سبز جاده مادوان را در برگرفته بودند و گردشگران و عابران را در سایه سار خود به مقصد می‌رساندند. همین پوشش سبز دالان مانند با درختان تناور و چشم‌نواز جاده مادوان را به مقصد گردشگران تبدیل کرده بود. قطع درختان این مسیر سبز توسط نیروهای ایستگاه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی داراب، آه‌ از نهاد فعالان فضای مجازی داراب درآورد. قطع‌کنندگان مدعی صدور مجوز قطع از سوی منابع طبیعی و بخشداری هستند اما بخشداری داراب صدور این مجوز را رد می‌کند.
انتقاد کنندگان به این اقدام با اشاره به‌ خاطرات و عکس‌های زیبای خود در کنار این درختان کهنسال، از مسئولان شهرستان داراب خواستند جلوی تخریب بیشتر درختان این جاده را بگیرند. این اعتراض به ورود فرماندار داراب و صدور دستور توقف قطع و توقیف درختان بریده شده منجر شد.
اصغر فرودی گفت: با قطع درختان حتی درختان خشک به این شیوه مخالفیم و باید درختان احیا و آبیاری لازم انجام شود تا دیگر شاهد خشک شدن درختان تنومند این منطقه نباشیم.
تنها درختان خشک شده با اخذ مجوز قطع شدند
مسئول ایستگاه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی داراب در خصوص علت قطع درختان جاده مادوان که از سوی این نهاد صورت گرفته است، گفت: این ایستگاه با قدمتی بیش از ۶۰ سال یکی از برجسته‌ترین ایستگاه‌های تحقیقاتی کشور است که در بسیاری از زمینه‌ها نیاز به بازسازی و ترمیم دارد.
مجید رجایی افزود: در ۶ ماه گذشته که بنده عهده‌دار مسئولیت این ایستگاه شده‌ام برخی اقدامات اصلاحی از جمله نوسازی باغ‌های ایستگاه شروع شده است که مردم در چند ماه آینده شاهد نتایج آن خواهند بود.
وی ادامه داد: درختان محوطه و اطراف اراضی زراعی ایستگاه سنی بیش از ۶۰ سال دارند که برخی از آنها به طور کامل خشک شده‌اند و حذف و جایگزینی آنها امری منطقی و ضروری است.
مسئول ایستگاه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی داراب گفت: این درختان نیز همانند هر موجود زنده دیگری دارای عمر مربوط به خود هستند و برای هر کدام مرگ و جایگزینی امری اجتناب‌ناپذیر است.
رجایی بیان کرد: قطع درختان خشک شده با هماهنگی منابع طبیعی شهرستان انجام شده و بخشداری منطقه هم در جریان بوده است؛ در این رابطه حتی یک درخت دارای برگ سبز قطع نشده‌ است و فقط درختانی که به طور کامل خشک بوده‌، حذف شده‌اند.
بخشداری فسارود مخالف قطع درختان جاده مادوان بوده است
بخشدار فسارود داراب نیز در پیامی که در فضای مجازی منتشر کرد، در واکنش به قطع درختان جاده مادوان گفت: برای قطع این درختان هیچ هماهنگی با بخشداری صورت نگرفته است.
لیلا خوش‌گفتار گفت: با ورود بخشداری و شورای بخش فسارود مانع از قطع درختان شده‌ایم و با دعوت از مسئولان از جمله فرماندار، امام جمعه از نزدیک آنها را در جریان قطع درختان قرار دادیم.
وی ادامه داد: بخشداری از مجوز و مزایده قطع درختان توسط نهادهای مربوطه کاملاً بی‌اطلاع بوده و در مرحله قبل که این اقدام با اعتراض‌های مردمی و شوراها و دهیاران مواجه شد به دوستان متذکر شده‌ایم بخشداری مخالف قطع درختان حتی درختان خشک شده است.
بخشدار فسارود بیان کرد: با توجه به اینکه این منطقه یک منطقه گردشگری و دارای درختان با قدمت و میراثی کهن است، هنرمندانی داریم که بتوانند از درختان خشک شده هم به بهترین شکل ممکن در زیباسازی محیط استفاده کنند.ایران

راهی برای کاهش وابستگی 70 درصدی به واردات چوب

طرح تنفس 10 ساله جنگل‌های هیرکانی فرصتی برای توسعه صنعت زراعت چوب

دکتر اسدالله تیموری یانسری*
 

برقراری تعادل میان توسعه و محیط زیست با مدیریت نظام بهره‌برداری از طبیعت که مبنای توسعه پایدار است، همواره به‌عنوان تقاطع و محل تلاقی و منازعه جامعه، اقتصاد و محیط زیست بوده و خواهد بود. نگرش نوین در این راستا، بهره‌مندی پایدار از منابع طبیعی، حفاظت محیط زیست و مصرف اقتصادی منابع تجدیدپذیر و تجدیدناپذیر است ولی سؤال کلیدی این است این نقشه مسیر آینده، آیا کاهش کمی و کیفی تاریخی منابعی را که ما امروز وارث آن هستیم جبران خواهد کرد؟ کاهش تنوع زیستی، نابودی کاهش سطح جنگل‌ها و مراتع، تشدید بیابان‌زایی، بحران آب و خاک، تغییر اقلیم، فزایندگی آلاینده‌های زیست محیطی، بهره‌وری بی‌رویه و عدم برخورد علمی و بوم‌شناسانه مبتنی بر دانش برای حل مسائلی این‌چنینی از چالش‌های پیش روی ماست.
امروزه برنامه‌ریزی جنگل با نگاه مدیریت پایدار برای مدیریت منابع و اراضی جنگلی با نگاه اکولوژیکی به منظور دستیابی به زیست بومی با تولیدات و خدمات بهینه و همیشه زنده و پایدار که بتوانند نیازهای اجتماعی، اقتصادی، اکولوژیک و فرهنگی نسل‌های فعلی و آینده را پاسخ دهد، انجام می‌شود و دیگر صرفاً تأمین چوب مدنظر نیست. در این میان، کاهش سطح جنگل‌های طبیعی سبب توجه ویژه به جنگل‌کاری و زراعت چوب با هدف توسعه سطح جنگل و تولید چوب به‌عنوان یک نیاز نوین شده است که برای پاسخگویی به این نیازهای متنوع بهره‌مندی از فنون علمی و کارا اجتناب‌ناپذیر است تا تولیدات و استمرار خدمات این زیست‌بوم‌ها در بلندمدت تضمین شود. جنگل‌کاری و زراعت چوب در کشور ما در مناطق فاقد پوشش، جنگل‌های کم بازده و تخریب شده و همچنین زمین‌های زراعی نامناسب برای کشت محصولات زراعی، سال‌هاست که انجام می‌شود اما مبتنی بر تجربیات شخصی، یا بدون ارزیابی توان اکولوژیک مناطق تحت کشت و اغلب با توجه به سن بهره‌برداری اقتصادی جنگل‌کاری‌ها و زراعت‌های انجام شده بود. در این راستا با بهره‌مندی ظرفیت علمی پژوهشگران، دانش و فناوری‌های به‌روز و موجود انتظار می‌رود با توجه به کاهش سطح جنگل‌ها، تغییرات آب و هوایی و مسائل اقتصادی و اجتماعی موجود در مناطق تحت کشت هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی و عملیات اجرایی با درنظر گرفتن معیارهای مختلف به طور همزمان و با استفاده از برنامه‌ریزی آرمانی، مناسب‌ترین ترکیب گونه‌ای سازگار با زیست‌بوم و کشت شود.
استان‌های شمالی بستر مناسب و مستعدی در زمینه تولید چوب و دارای جایگاه ویژه‌ای در این صنعت هستند. قطعاً امروزه افزایش تولید و بهره‌وری، ایجاد اشتغال و کاهش نرخ بیکاری، ایجاد فرصت‌های شغلی متناسب بویژه برای دانش آموختگان دانشگاهی، در نهایت رونق اقتصادی و درآمد سرانه از مهم‌ترین اهداف دولت و بخش خصوصی در فرایند توسعه که طرح زراعت چوب نیز در این راستا به شمار می‌رود،است. از طرفی امروزه اثرگذاری و اثربخشی اجتماعی دانشگاه‌ها یکی از کلیدی‌ترین چالش‌های مدیریت دانشگاه‌های نسل نو است و نیاز به تغییر بنیادین در چشم‌اندازها و مأموریت‌های آن بیش از پیش احساس می‌شود. در چنین عصری تخصصی شدن، مأموریت‌گرا‌یی و جامعه‌محوری دانشگاه‌ها به کارگیری خلاقیت، نوآوری و فناوری به‌روز در تصمیم‌گیری، تغییر رویکردها، مأموریت‌های دانشگاهی و ایجاد ارتباطی هدفدار، نظام‌مند و ساختاری با جامعه می‌تواند به اثربخشی اجتماعی و انسانی دانشگاه‌ها کمک شایانی کند. با اعلام سال «جهش تولید» در سال 1399 از سوی رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی)، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری به‌عنوان یک دانشگاه تخصصی، با توان مضاعفی در جهت تبدیل علم به فناوری، ارتباط بیشتر با صنایع مرتبط و سوق دادن پژوهش‌ها به سمت پژوهش‌های کاربردی و تقاضامحور گام برداشته است تا با رفع مشکلات استان و منطقه، گره‌ها و موانع تولید با توان علمی استادان و پژوهشگران دانشگاه برطرف گردد. این دانشگاه با قدمتی نزدیک به پنجاه سال در راستای اهداف خود در زمینه توسعه و ارتقای سطح کشاورزی و صنایع مرتبط استان تلاش جدی در بازنگری و بهبود ارتباط خود با جامعه و صنعت بر اساس تجارب موفقیت‌آمیز و شکست خورده داشته است. اعتقاد بر این است که این دانشگاه تخصصی در استانی با محوریت کشاورزی و منابع طبیعی می‌تواند به‌عنوان دانشگاهی فعال و کنشگر از یک سو با فراهم آوردن نیروی انسانی کارآمد و کارآفرین مورد نیاز جامعه و از سوی دیگر با انجام پژوهش‌های کاربردی و مورد تقاضای جامعه و صنعت ضمن حل مسائل و چالش‌های فرارو، زمینه‌ساز حرکتی نوین در کشاورزی دانش‌بنیان و پیشرو در آینده نزدیک و در جهت تحقق الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت باشد. در چنین شرایطی است که می‌توان بهره‌‌وری بهینه از هزینه‌‌های انجام شده در پژوهش‌های دانشگاهی را با نقش‌‌آفرینی دانشگاه‌ها در جامعه گره زد. در همین راستا این دانشگاه با داشتن ظرفیت علمی و آزمایشگاهی به پیشنهاد استاندار محترم، مسئول شناسایی ظرفیت‌های موجود در استان و ترویج طرح زراعت چوب شده است که به همت دانشگاهیان و مشارکت دستگاه‌های اجرایی بویژه دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی استان گام‌های خوبی در این خصوص برداشته شده است. زراعت چوب و جنگلداری در مزرعه فرصتی برای افزایش عرضه بلندمدت چوب فراهم می‌‌کند و مزایای اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی معنی‌داری برای کشور در بر خواهد داشت. آنچه اهمیت دارد گفتمان‌سازی در این باره و تشویق مشارکت همگانی در جنگلداری و زراعت چوب بیشتر است. امروزه فرصتی نو با اجرای طرح تنفس ١٠ساله جنگل‌های هیرکانی شمال کشور برای بسیج همگانی برای چنین گفتمانی خلق شده است. عدم مدیریت علمی در امر کاشت، داشت و برداشت چوب از جنگل‌های طبیعی و به‌دنبال آن کیفیت نامطلوب چوب تولید داخل، قیمت تمام شده بالا، زمانبری فرایند تولید، جاری بودن روش‌های کلاسیک و قدیمی برداشت، خشک کردن، پالایش، حمل و نقل، برش و الواربندی چوب سبب شده است تا متعاقب گسترش صنایع چوب و افزایش نیاز به فرآورده‌های آن در زندگی امروزه، تأمین نیاز داخلی چوب امکانپذیر نباشد و با جهشی در واردات (59 درصد از نظر مقدار و 31 درصد از نظر ارزش) بویژه در شش ماهه اول سال 1399 نسبت به زمان مشابه سال گذشته همراه بوده به طوری که حدود۷۰ درصد چوب‌ بازار کشور وارداتی است. خوشبختانه با توقف بهره‌برداری از جنگل‌های کشور، توجه به زراعت چوب هم زمان حفاظت و صیانت از جنگل‌ها امری اجتناب‌ناپذیر است.
به هر حال، توسعه طرح زراعت چوب به حمایت کلیه مسئولان و متولیان امر نیازمند است.

نیم نگاه

عدم مدیریت علمی در امر کاشت، داشت و برداشت چوب از جنگل های طبیعی و به دنبال آن کیفیت نامطلوب چوب تولید داخل، قیمت تمام شده بالا، زمان بری فرایند تولید، جاری بودن روش های کلاسیک و قدیمی برداشت، خشک کردن، پالایش، حمل و نقل،  برش و الواربندی چوب سبب شده است تا متعاقب گسترش صنایع چوب و افزایش نیاز به فرآورده های آن در زندگی امروزه، تأمین نیاز داخلی چوب امکان پذیر نباشد. ایران. *رئیس دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری

لاشه‌خواری عقاب‌های دریایی دم سفید آژیر قرمز میانکاله را به صدا درآورد

جنگل حرای دیر، قربانی پرورش میگو

زهرا کشوری
خبرنگار


عقاب‌های دریایی دم سفید دوباره بالای تالاب بین‌المللی میانکاله به چرخش درآمدند. چرخیدن نابهنگام آنها نوید خبری شوم را می‌دهد؛ مرگ پرندگان یکی از مهم‌ترین باراندازهای جهانی. زمستان فصل مهاجرت پرندگان به این بارانداز است. عقاب‌های دریایی دم سفید لاشه‌خواری می‌کنند. این اولین آژیر قرمز تالاب میانکاله بود که امسال برای دومین سال پیاپی به صدا درآمد. از 10 بهمن تا 14 بهمن 839 لاشه جمع آوری شده است.
از مرگ چندین هزار بالی پرندگان در میانکاله به مرگ صورتی یاد می‌کنند. این مرگ رنگی به‌دلیل رنگ زیبای فلامینگوهاست. اما بیشترین تلفات را مثل سال گذشته چنگرها داده‌اند. بعد از چنگرها، فلامینگوهای میانکاله‌اند که به دام مرگ افتاده‌اند.
سال گذشته براساس آماری که ابراهیمی کارنامی مدیرکل محیط زیست مازندران به «ایران» می‌دهد میانکاله به سوگ 38 هزار بال پرنده نشست. سال پیش فصل مهاجرت تمام شد و با رفتن پرندگان دفتر مرگ‌های پرشمار بر پهنه این تالاب بسته شد. اطلاع‌رسانی درباره مرگ پرندگان مهاجر امسال نیز همان مسیر سال گذشته را می‌پیماید.
سال گذشته آنفلوانزا و نیوکاسل از اتهام  مرگ پرندگان مبرا شدند مثل امسال. نتایج و گزارش‌ها از مسمومیت پرندگان خبرداد و در نهایت بوتولیسم علت مرگ آنها اعلام شد. بیماری‌ای که در شرایط هوازی و کاهش سطح آب تالاب باعث رشد باکتری در جلبک‌هایی می‌شود که پرندگان از آن تغذیه می‌کنند.
هرچند سید بهمن نقیبی رئیس سازمان دامپزشکی کشور بیان علت مرگ‌های تازه پرندگان مهاجر میانکاله را به روزهای آتی موکول می‌کند اما دوباره هم روی بوتولیسم تمرکز کرده است. به احتمال قوی پاسخ همان پاسخ سال قبل است: مسمومیت غذایی براثر بوتولیسم. تا این سؤال پیش بیاید که چرا در دو سال اخیر مرگ و مسمومیت غذایی به کمین پرندگان مهاجر تالاب نشسته است؟ چه شرایطی باعث ایجاد بوتولیسم در این دو سال شده است؟ حسینعلی ابراهیمی کارنامی، پسروی دریا و خشکی ضلع غربی را یکی از دلایل احتمالی مرگ پرندگان می‌داند. این عامل نتایج آزمایشگاه دامپزشکی را تکمیل می‌کند. خشکی تالاب میانکاله و خلیج گرگان شرایط هوازی و تکثیر میکروب را به‌وجود می‌آورد.
مرگ و میر سال گذشته تا بندر ترکمن در بخش شرقی تالاب رفت. او وجود فاضلاب‌های صنعتی و کشاورزی را یکی از دلایل ایجاد بوتولیسم می‌داند. تالاب میانکاله 48 هزار هکتار است که 10 هزار هکتار آن خشک شده است. آیا راهی برای نجات پرندگان نیست؟ و قرار است بوتولیسم هر سال بخشی از میهمانان میانکاله را به کام مرگ بکشاند؟ ابراهیمی کارنامی انتقال آب به تالاب را یکی از راهکارهای پایان مرگ مهاجران میانکاله می‌داند. او چشم به انتقال آب نکا و تجن برای نجات ضلع غربی تالاب میانکاله دارد. جایی که دخالت‌های انسانی و پسروی دریا بستر مرگ را برای پرندگان آبزی گسترده است.
لایروبی کانال و انهار هم از دیگر اقداماتی است که محیط زیست مازندران برای نجات میانکاله و ساکنشان آغاز کرده.
ابراهیمی کارنامی، مرگ‌های دو سال اخیر را نتیجه چند دهه کم لطفی به تالاب بین‌المللی میانکاله می‌داند. تالابی که خود با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می‌کند. کارشناسان هنوز به راهکار مطمئنی برای نجات یکی از مهم‌ترین تالاب‌های کشور نرسیده‌اند. ایران

اسماعیل کهرم در گفت‌وگو با همدلی: از قول من تیتر بزنید؛

دروغ بزرگ میانکالـه

همدلی|  تراژدی مرگ و میر پرندگان در تالاب میانکاله امسال باز تکرار شد. آن‌گونه که سازمان ‌محیط‌زیست مازندران اعلام کرده است فقط‌ تا ۱۵بهمن امسال مجموع تلفات پرندگان مهاجر جمع‌آوری شده در این تالاب‌ به عدد ۸۳۹لاشه رسیده است.
تالاب میانکاله استان مازندران امسال میزبان مهربان و امنی برای پرندگان مهاجر نبود. اوایل بهمن ماه بود که مردم محلی به یک باره با لاشه‌های زیادی از پرندگان سرخ و سفید در تالاب میانکاله مواجه شدند، آنها خبر مرگ دسته‌جمعی پرندگان را به سازمان‌های مربوطه گزارش دادند. بعد از این گزارش بود که عکس‌های غم‌انگیزی از این پرنده‌کشی به رسانه‌‌‌ها راه یافت و فرضیه‌‌‌ها و اما و اگرهای زیادی در چرایی مرگ این پرندگان رنگارنگ‌ مطرح شد.
البته این اولین بار نیست که پرندگان تالاب میانکاله به‌صورت دسته جمعی می‌میرند. اواخر دی ماه سال گذشته‌ نیز بیش از ۴۰هزار پرنده در تالاب میانکاله تلف شدند و علت مرگ این پرندگان پس از بررسی سازمان دامپزشکی سم بوتولیسم اعلام شد. بوتولیسم توسط یک باکتری خاص ایجاد می‌شود و پرندگان با بلع گیاهان یا حیوانات آلوده به این سم فلج می‌شوند و جان خود را از دست می‌دهند.
امسال نیز‌ داستان تلخ‌ میانکاله تکرار شد و پرندگان زیادی در این تالاب از بین رفتند. به‌گفته بهمن نقیبی؛ معاون بهداشتی و پیشگیری سازمان دامپزشکی‌ آمار تلفات در تالاب میانکاله به همان ۸۳۹ لاشه محدود نشده و این آمار‌ در حال افزایش است

سم بوتولیسم‌ متهم قتل پرندگان

در روزهای گذشته و با افزایش تلفات پرندگان مهاجر تالاب میانکاله فرضیه‌‌‌های متعددی برای این کشتار‌ دسته‌جمعی مطرح شد. برخی توپ مرگ و میر پرندگان‌ را به زمین آنفلوآنزای حاد پرندگان انداختند؛ برخی هم بیماری نیوکاسل را قاتل نامریی پرندگان دانستند، عده‌ای هم انگشت اتهام خود را به‌سمت فاضلاب‌ها و آب‌های آلوده نشانه گرفته بودند، اما با تمام این گمانه‌زنی‌ها و اما و اگرها مسئولان می‌گویند امسال هم مانند پارسال سم بوتولیسم پرندگان را به کام مرگ فرو برده است.
دو روز پیش سازمان دامپزشکی علت این تلفات را مجددا سم بوتولیسم اعلام کرد. بهمن نقیبی، در این مورد به ایسنا گفت: «سازمان دامپزشکی لاشه‌‌‌های پرندگان را دریافت و بلافاصله بررسی کرد. دراین بررسی ابتلای این پرندگان به آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان و نیوکاسل رد شد و علت مرگ این پرندگان مانند سال گذشته سم بوتولیسم است
به‌گفته نقیبی باکتری‌ای به‌نام کلستریدیوم بوتولینوم در محل‌هایی که اکسیژن کم باشد در بقایای گیاهان کف تالاب رشد می‌کند و گرمای هوا نیز شرایط را برای رشد این باکتری فراهم می‌کند. این سم‌ بسیار کشنده است و جلوگیری از تکرار آن کار بسیار دشواری است، مگر این‌که تالاب میانکاله احیا شود.
وی تصریح کرد:«امسال در بخش‌هایی از این تالاب شاهد عقب‌نشینی آب بودیم و اگر تالاب احیا نشود این فاجعه ممکن است سالیان سال تکرار شود. همچنین هرچه مواد آلی در محیط بیشتر شود، اکسیژن کمتر شده و محیط برای رشد باکتری مساعدتر‌‌‌ می‌شود

مقصر مرگ پرندگان عوامل انسانی است

اگرچه سازمان نظام پزشکی وضعیت تالاب‌‌‌ها را مقصر اصلی تولید بوتولیسم و مرگ پرندگان معرفی‌‌‌ می‌کند، اما برخی معتقدند که برخلاف نظر سازمان دامپزشکی تالاب‌ها نمی‌توانند سم بوتولیسم تولید کنند و در مرگ و میر پرندگان دست‌های دیگری در کار است. می‌گویند برخی‌ شکارچیان غیرمجاز وقتی از خوان شکار پرندگان دست‌شان کوتاه می‌شود، ناراحتی و اعتراض خود را با ریختن سم در تالاب بر سر پرندگان خالی می‌کنند.‌ مانند آنچه که در دهه 70 در مازندران اتفاق افتاد. در یکی از سال‌های دهه ۷۰ ‌محیط‌زیست صیدهای شکارچیان غیرمجاز را از آنها گرفته بود و شکارچیان به تلافی آن،‌ چند ١٠لیتر سم آفت‌کش مرکبات را داخل تالاب ریختند که‌ در نتیجه آن چند صد‌هزار پرنده مردند و تالاب تا ماه‌ها بوی تعفن می‌داد.
 
اسماعیل کهرم، فعال ‌محیط‌زیستی نیز مرگ و میر پرندگان در تالاب میانکاله را امسال عمدی می‌داند. وی در این زمینه به همدلی گفت:«عوامل انسانی و تضاد منافع باعث مرگ پرندگان در این تالاب شده است
این فعال ‌محیط‌زیستی در رد ادعای سازمان دامپزشکی کشور مبنی بر تغذیه پرندگان از سم بوتولیسمی که به‌صورت طبیعی در تالاب تولید شده است، آن را دروغ بزرگی دانست و گفت: «از قول من تیتر بزنید دروغ بزرگ میانکاله

ادعای بوتولیسم دروغ بزرگ میانکاله است

کهرم تصریح کرد: «سموم در تالاب میانکاله از نوع بوتولیسم نیست و سم بوتولیسم در دریاچه تشکیل نمی‌شود، بلکه در کنسروهایی سربسته تولید می‌شود، چون باید در محیط بدون هوازی تولید و رشد کند. از طرفی ایران بیش از ۲۰۰ تالاب دارد. چرا بوتولیسم در تالاب‌‌‌های دیگر تولید نمی‌شود
کهرم با بیان این‌که «تلفات پرندگان و آبزیان در میانکاله به‌دلیل عوامل انسانی است»، افزود: «در‌ تالاب میانکاله شکارچیان، صیادان، گله‌داران، کشاورزان، ماموران ‌محیط‌زیست، و ... در حال فعالیت هستند. در اغلب مواقع این افراد با هم تضاد منافع پیدا‌‌‌ می‌کنند. مثلا محیط‌بان تور صیاد را که حدود یک و نیم میلیون قیمت دارد، ضبط می‌کند، آن هم دست به انتقام‌‌‌ می‌زند و این فجایع زیست محیطی به بار می‌آید
 
وی ادامه داد: «در گذشته نیز این رفتارها مسبوق به سابقه بوده است. چندین بار در گذشته همین تالاب میانکاله تجربه چنین اتفاقی را داشته است، برخی از شکارچیان متاسفانه برای گرفتن انتقام چنین کارهایی را انجام می‌دهند و این وضعیت را برای پرندگان ایجاد می‌کنند. ادعای مرگ و میر پرندگان با‌ بوتولیسم دروغ بزرگی میانکاله است. در میانکاله سم ریخته‌اند، همانطور که در سال 1373 و همچنین در سال 1382‌ و پارسال هم همین کار را در میانکاله انجام دادند همدلی

خطری جدی‌تر از آتشی که به جان جنگل‌ها افتاده

اسماعیل کهرم

در هفته گذشته و بعد از موج خبرهای متعدد آتش‌سوزی‌های گسترده در جنگل‌های هیرکانی که از گلستان تا اردبیل را در‌‌نوردید، خبر نگران‌کننده دیگری درباره وضعیت این جنگل‌ها نیز منتشر شد. یکی از مقامات محلی هفته گذشته فهرستی از آفت‌هایی را که به جان چهارهزار‌و ۵۷۵ هکتار از جنگل‌های غرب مازندران افتاده است، ردیف کرد. در میان آفت‌هایی که جنگل‌های هیرکانی را در‌بر گرفته، می‌توان نام پروانه تخم‌انگشتری، پروانه دم‌قهوه‌ای، آفت شب‌پره شمشاد، سوسک برگ‌خوار ممرز، روانه برگ‌خوار زمستانه، سرخرطومی جهنده راش، پروانه برگ‌خوار داغداغان، پروانه لیسه درختان جنگلی و زنبور برگ‌خوار آزاد را دید. 

همان‌طور که می‌بینید، تقریبا آفتی نیست که به جان این جنگل‌ها نیفتاده باشد. چند هفته پیش هم یکی از نمایندگان زاگرس‌نشین در مجلس درباره پدیده زوال بلوط و آفتی که به جان درختان بلوط افتاده است، هشدار داده بود. طبق گفته این نماینده مجلس، ۱.۵ میلیون هکتار یا ۱۸ میلیون اصله درخت بلوط از ۲۵ تا صد درصد آفت زده و خشک شده‌اند. این اخبار در حالی در رسانه‌های رسمی به گوش می‌رسد که می‌دانیم در سال‌های اخیر آتش بخش زیادی از دو جنگل مهم ایران یعنی هیرکانی و بلوط زاگرس را نابود کرده؛ یعنی در تابستان و حالا امسال در همین زمستان، بخش زیادی از کمربند جنگل‌های ایران را آتش نابود کرده است و از آنجایی که در این سال‌ها در مهار آن موفق نبودیم، باید منتظر باشیم تا در سال‌های بعد هم خبر آتش‌سوزی‌های فصلی را از جنگل‌های کشور بشنویم.
 در کنار این آتش‌سوزی‌ها، موضوع حمله آفات به جنگل‌ها هم مسئله بسیار نگران‌کننده‌تری است؛ چرا‌که آتش به دلیل ماهیتش به چشم دیده می‌شود و بلافاصله بعد از رخ‌دادنش هم مسئولان، مقامات و مردم از وجود آن آگاه می‌شوند و هم به دلیل خطری که ممکن است به دلیل تسری آتش گریبان انسان‌ها را بگیرد، خیلی زود برای مهار آن اقدام می‌کنند. اینکه چقدر موفق به خاموش‌کردن می‌شوند یا نه، موضوع دیگری است که همه از کیفیت آن اطلاع داریم. 
اما در زمینه آفات، اغلب چنین است که به دلیل ماهیت پنهانی‌ای که دارند، ممکن است دامنه ابتلای آن خیلی گسترده شود و بعد مقامات و مسئولان از آن باخبر شوند. این هم به دلیل ضعفی است که اغلب ما در زمینه‌های پژوهشی در امور جنگل‌ها و مراتع داریم. از آنجایی که در ایران سازمان‌ها، ارگان‌ها و وزارتخانه‌هایی که مسئول نگهداری جنگل‌ها هستند، اغلب از فقیرترین سازمان‌ها از جنبه مالی هستند، برای همین هم در امور یومیه خود مانده‌اند و از همین رو فرصتی برای تحقیق و پژوهش برای چنین اموری ندارند. همین مسئله موجب می‌شود وقتی از مسئله آفات در جان جنگل‌های ایران باخبر می‌شوند که کار از کار گذشته و بخش زیادی از جنگل‌ها نابود شده‌اند؛ آن‌هم جنگل‌های مهمی همچون هیرکانی و بلوط زاگرس که برای تشکیل هر هکتار آن باید سال‌ها صبر پیشه کرد و منتظر بود. آن‌وقت در ایران خیلی ساده و آسان این بخش از جنگل‌ها در نبود دیده‌بانی مقتدر و همیشه حاضر از میان می‌رود. 
بخشی از این ماجرا البته به نگاه محیط‌زیستی مسئولان ایرانی هم باز‌می‌گردد؛ نگاهی که ناشی از باورنداشتن واقعی به مسئله محیط زیست و مسائل آن است. بارها در حرف‌های مقام‌های مربوطه شنیدهایم که به چه راحتی از نابودی چند هکتار جنگل برای احداث فلان پروژه حرف می‌زنند. همین راحت‌بودن بیان نابودی جنگل در کلام آنها، نشان می‌دهد که نگاه آنها به مسئله محیط زیست چه فاصله‌ای با واقعیت امر دارد. به‌هر‌حال نگرانی دیگری بر نگرانی‌های ما برای جنگل‌های ایران اضافه شده و امیدوارم حالا که نشد از آن پیشگیری کنند، حداقل تلاشی برای مهار آن صورت بگیرد که جنگل‌ها بیشتر نابود نشوند. شرق

گفت‌گو با مدیرکل دفتر حیات وحش سازمان محیط‌زیست درباره نجات یک گونه در معرض خطر
از انقراض گوزن زرد ایرانی جلوگیری شد
نیره خادمی

 

پس از جنگ جهانی دوم بسیاری از منابع علمی، گوزن زرد را منقرض‌شده می‌دانستند؛ گونه‌ای منحصر به فرد که شکار و حوادثی چون جنگ و آتش‌سوزی جنگل‌ها، روند نابودی آن را تسریع کرده بود. در سال 1336 ورنر ترنزه، زیست‌شناس آلمانی این گونه را در بیشه‌های کنار رودهای دز و کرخه یافت. سال بعد دو راس گوزن زرد ایرانی (نر و ماده) و یک گوساله ماده به باغ وحش اوپل آلمان منتقل شد تا شاید، سرنوشتش دگرگون شود. گوزن‌های زرد در
50
سال گذشته در ایران با هدف حفاظت و تکثیر، در چند نوبت در میان زیستگاه‌های مختلف از جمله کرخه، دشت ناز ساری، جزیره اشک دریاچه ارومیه و میانکتل در استان فارس، جنگل‌های حاشیه رودخانه‌های کرخه و دز، مانشت در ایلام، باغ شادی یزد، بیجار کردستان جا به‌جا شدند اما در حال حاضر جمعیتشان در ایران بین 400 تا 500 راس است.
برنامه عمل گوزن زرد ایرانی در سال 95 به دنبال وظایفی که بند «ط» برنامه ششم توسعه برای تهیه، تدوین و اجرای برنامه ‌عمل حفاظت و مدیریت گونه‌های در معرض تهدید و خطر انقراض
بر عهده سازمان گذاشته بود؛ برای افزایش دو سه برابری جمعیت آنان نوشته شد. آنطور که حالا شهاب‌الدین منتظمی، مدیرکل دفتر حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست می‌گوید؛ این برنامه تاکنون به اهدافش نرسیده و به دلیل بروز مشکلاتی چون کمبود بودجه و نبود باور به آن تنها 10 درصد از آن، به طور ناقص انجام شده است. او معتقد است که در این شرایط دست‌کم برخی اقدامات، به حفظ این گونه کمک کرده است: «انتخاب سایت‌های مختلف و انتقال جمعیت گونه‌ها به دلیل جلوگیری از آسیب‌های ژنتیکی است، ضمن اینکه انتقال گوزن‌ها باید برای مدیریت درون‌آمیزی گونه انجام شود. جابه‌جایی یا ایجاد ایستگاه‌های مرکزی و انتقال از چندین سایت به همانجا هم به دلیل بهره‌برداری حداکثری از تنوع ژنتیکی است. به دنبال همین اقدامات دست کم توانسته‌ایم، گونه را حفظ کنیم و عوامل آسیب‌زای ناشی از خروج ژنتیکی به حداقل رسید
آقای منتظمی، در حال حاضر وضعیت گوزن زرد ایرانی در زیستگاه‌های ایران چگونه است؟
گوزن زرد یکی از گونه‌های بسیار آسیب‌پذیر در حیات وحش است. از مدت‌ها پیش، تعدادی از این گونه‌ها، برای نجات جمعیت به سمسکنده، جزیره اشک ارومیه و دشت ناز منتقل شدند. برای ازدیاد افراد و احیا جمعیت در پراکنش تاریخی تصمیم به ایجاد مراکز دیگری نیز گرفته شد. در دهه 80 زیستگاه‌هایی به ترتیب در مازندران، آذربایجان غربی، یزد، فارس، خوزستان و ایلام ایجاد شد. طی اجرای برنامه عمل، برخی مراکز از جمله در کرمانشاه، خراسان شمالی، کردستان کهگیلویه‌و‌بویراحمد به علاوه مرکز سمسکنده در مازندران به دلیل ناکارآمدی جمع‌آوری شدند. جمعیت به واسطه خشک‌شدن دریاچه ارومیه در جزیره اشک و ورود شغال و یک قلاده پلنگ به جزیره، دچار آسیب شد. در عین حال وضع جمعیت در منطقه ایلام و فارس به قدری خوب بود که 17 راس هم به دز معرفی شد. با توجه به بالا آمدن سطح آب و کم شدن تهدیدات، باز هم بحث احیای جمعیت در خارج از جزیره اشک وجود دارد تا دوباره این گونه را احیا کنیم.
مهم‌ترین تهدیدات این گونه در زیستگاه‌های حیات وحش چیست و در سال‌های گذشته چه بر سر آن آمده است؟
شکار گوزن در اغلب محدوده‌ها، آن را به انقراض کشاند و با پیدایش سلاح گرم این فرآیند تسریع فراوان یافت. در اواسط قرن 20، در مجموع با شکار، از دست رفتن زیستگاه‌ها و اختلالاتی چون آتش‌سوزی جنگل‌ها و چرای مفرط دام اهلی، جمعیت‌های باقی مانده در معرض تهدید قرار گرفت. بیش از آن، جنگ ایران و عراق تهدیدی اضافی را بر جمعیت این گونه تحمیل کرد. هم‌اکنون مواردی چون نداشتن بقای گوساله‌ها به دلیل رقبای غذایی و ورود شکارگران طبیعی به داخل مراکز، افت جمعیت به دلیل گذشتن جمعیت از مرز ظرفیت برد، نبود بودجه برای اجرای برنامه منسجم، نبود زیستگاه مطلوب و حفاظت شده که بتواند بقای گونه را تضمین کند از تهدیدات این گونه در ایران محسوب می‌شود. مسئله انقراض در سال 1951 مطرح شده بود، اما در سال 1955 مشخص شد که تعداد محدودی از این گونه در جنگل منطقه بزرگ رودخانه دز و کرخه هنوز در ایران زنده است. در سال 1973 تعداد گوزن‌های زرد ایرانی که در حیات وحش زندگی می‌کردند، حدود 25 فرد برآورد شد ولی حالا تعداد آنها تقریبا نامعلوم است. بر اساس مدیریت و پراکنش گوزن زرد ایرانی، در حال حاضر جمعیتی حدود 220 راس از این گونه در 6 استان آذربایجان غربی، مازندران، یزد، فارس، خوزستان و ایلام نگهداری می‌شود.
برای انتخاب سایت‌های نگهداری گوزن زرد ایرانی، چه معیارهایی در نظر گرفته می‌شود؟
در گذشته حوزه پراکندگی این گونه در شمال آفریقا از مرز تونس تا دریای سرخ و در آسیا از سوریه و اردن به عراق و غرب ایران بوده است. زیستگاه‌های اصلی گوزن زرد ایرانی در ایران بیشتر در غرب، جنوب غرب و زاگرس بوده است. سعی شد مناطقی انتخاب شود که شرایط نزدیک‌تری به اکوسیستم زیستگاه‌های اصلی گونه دارد. این گونه، قابلیت هماهنگی بسیار بالایی با شرایط دارد و اگر زیستگاه مناسب باشد، هماهنگ می‌شود. گوزن زرد ایرانی به طور کلی ساکن مناطق جنگلی و جنگل‌های باز است و جمعیت مناطق آزاد وابسته به استفاده از اراضی بوته‌ای کنار رودخانه و بیشه‌ای است. معیار انتخاب سایت‌هایی که قرار است در آینده به عنوان زیستگاه‌های آزاد برای معرفی مجدد جمعیت‌های وحشی و آزاد گوزن زرد ایرانی توسعه یابند هم این چند مورد است. زیستگاه مطلوبیت لازم در زمینه بارندگی، مدت زمان فصل بارش، خصوصا برف، وضعیت توپوگرافی، نوع خاک و پوشش گیاهی را داشته باشد. مساحت تخصیص داده شده به زیستگاه مهم است و نسبت محیط به مساحت زیستگاه، هر چقدر کمتر باشد زیستگاه مناسب‌تر است. تراکم طعمه‌خواران در محدوده باید بررسی شود و امنیت مورد نیاز را داشته باشد؛ اینکه چه فاصله‌ای با مرزهای بین‌المللی دارد و آمار نسبی حجم شکار غیرمجاز در آن محدوده چه میزان است. تعداد و الگوی پراکنش مراکز مسکونی اطراف منطقه حفاظت‌شده، وضعیت مردم بومی و آگاهی از رویکرد مردم بومی منطقه مورد بررسی در رابطه با حفاظت از حیات وحش، لزوم و توسعه آن، آگاهی از میزان فشار دام در منطقه و صحبت با دامداران، منابع مالی و نیروی انسانی کافی، منابع مالی تخصیص یافته و بستر لازم برای توسعه گردشگری و میزان استقبال از بازدیدکنندگان داخلی و خارجی از دیگر مواردی است که برای زیستگاه‌های آزاد در نظر گرفته خواهد شد.
چه اقداماتی برای احیای چنین گونه کمیابی انجام شده است؟
طی سال‌های گذشته با توجه به تخریب و از بین رفتن زیستگاه و شرایط نامساعد زیستی جمعیت آسیب دید و این گونه فقط در ایران ماند. ما هم البته در ایران زیستگاه‌های اصلی را از دست دادیم و 3، 4 راسی که مانده بود برای مراقبت و تکثیر در اسارت زنده‌گیری شد. آسیب زیستگاه‌ها، شکار بی‌رویه و تخلفات در این زمینه از پیش از انقلاب شروع شده و باعث کاهش شدید جمعیت شده بود بنابراین متخصصان از همان زمان، به دنبال نگهداری گونه و تکثیر در اسارت بودند. سایت سمسکنده همان زمان برای تکثیر ایجاد و پس از آن هم تصمیم انتقال گونه به جزیره اشک را گرفته شد. تعداد گوزن زرد ایرانی به دلیل مساعد بودن شرایط جزیره و قابلیت هماهنگی بسیار بالا با شرایط به حدود 320 تا 330 راس رسید. نمی‌توانیم درباره سایت‌های دیگر بگوییم که شرایط زندگی وحش را دارند و برای مدیریت آنها مراکز باید کمی کوچک‌تر، قابل دسترس‌تر و قابل مدیریت‌تر باشد. سال 86 و 87 تعدادی گوزن زرد تحت عنوان احیای زیستگاه و جمعیت به کرخه منتقل شد، خوب رشد پیدا کرد و تعداد آن به 70 تا 80 راس رسید. سال 92 پس از شیوع بیماری میاز در منطقه، بخش زیادی از گونه را از دست دادیم اما از آنجایی که شرایط مناسب‌تری نسبت به سایر زیستگاه‌ها داشت بنابراین سال گذشته هم رهاسازی را در همان‌جا انجام دادیم. وقتی جمیعتی را در طبیعت و زیستگاه اصلی نداریم، ناگزیر به استفاده از مکانیزم تکثیر در اسارت هستیم. اگر این مراکز مدیریت نشود شدیدا از جمعیت کاسته می‌شود. در واقع تکثیر با توجه به افزایش ضریب زادآوری مطرح است تا بحران‌های ژنتیکی مدیریت شود.
چند سال پیش سازمان محیط زیست، برای احیای این گونه برنامه عمل تدوین کرد، درباره جزییات آن بگویید و اینکه چه سرنوشتی پیدا کرد؟
سال 95 برنامه عمل گوزن زرد تدوین و به استان‌های هدف ابلاغ شد اما به نتیجه نرسید. اهداف مدیریتی این برنامه در
5
سال نخست به این شرح بود؛ افزایش و مدیریت پایدار جمعیت گوزن زرد ایرانی در ایران تا 700 راس، شامل حداقل 10 منطقه محصور، مدیریت جمعیت‌های 350 فردی و حداقل 5 محدوده آزاد با جمعیت 350 فردی. در 5 سال دوم هم مقرر شده بود که جمعیت گوزن زرد ایرانی به 1200 راس برسد. اجرای این برنامه نیازمند تشکیل گروه مدیریت گوزن زرد ایرانی است که این گروه هنوز تشکیل نشده است. همچنین سایت رشکان نیز باید به عنوان مرکز تکثیر جدید راه‌اندازی و توسعه یابد. در حال حاضر دو راس گوزن زرد در رشکان وجود دارد و نزدیکی این منطقه به جزیره اشک، امکانات و دسترسی آسان به مرکز استان (شهر ارومیه) موقعیت این سایت را برای معرفی گوزن مناسب ساخته است. رشکان، یک محدوده 35 تا 40 هکتاری فنس‌کشی شده است و وجود زیرساخت‌های لازم می‌تواند آن را به یک سایت ایده‌آل برای تکثیر گوزن زرد تبدیل کند. همچنین این شانس برای پروژه وجود دارد که هرسال سایت‌هایی به عنوان مرکز تکثیر توسعه یابند که مالکیت آنها در اختیار بخش خصوصی و یا سازمان‌های
مردم نهاد است.
چرا اجرای این برنامه به نتیجه نرسید؟
در حال حاضر مهلت پنج ساله نخست اجرای این برنامه تمام شده اما به دلیل نبود بودجه و نبود باور به اجرای برنامه عمل در سطوح مختلف به نتیجه نرسیده است. به دلیل این مشکلات فقط در حدود 10 درصد کل برنامه عمل، آن هم بصورت ناقص انجام شده است که عبارتند از جمع‌آوری سایت‌های نامطلوب، جابه‌جایی‌های مورد لزوم با هدف نگه داشتن جمعیت در حد ظرفیت برد و جا‌به‌جایی افراد جهت ثبات غنای ژنتیکی و برخی اصلاحات جزیی در سطح مراکز.
چند مرکز برای نگهداری و تکثیر این گونه در کشور وجود دارد؟
جزیره اشک، دشت ناز، آزادی، باغ شادی، میانکتل، ارسنجان، دز و کرخه 8 منطقه ما هستند و در کنار آنها 4 مرکز خصوصی نگهداری و باغ وحش‌ها از جمله مرکز نگهداری حیات وحش البرز، دهکده طبیعت باراجین، باغ وحش اراک و مرکز قرنطینه و بازپروری حیات وحش پردیسان را داریم. در سال 92 تعداد گوزن زرد ایرانی 360 راس در کل مراکز و سایت‌ها بود اما در سال 98 این تعداد به 245 راس رسیده است. همچنین تعداد این گونه در 4 مرکز خصوصی و باغ وحش در سال 98 به 46 راس
رسیده است.
انتقال گونه‌ها از منطقه‌ای به منطقه‌ای دیگر چه ضرورتی برای حفظ و نگهداری آنها دارد؟
انتخاب سایت‌های مختلف و انتقال جمعیت به دلیل جلوگیری از آسیب‌های ژنتیکی است، ضمن اینکه انتقال گوزن‌ها باید برای مدیریت درون‌آمیزی گونه انجام شود. جابه‌جایی یا ایجاد ایستگاه‌های مرکزی و انتقال از چندین سایت به همانجا هم به دلیل بهره‌برداری حداکثری از تنوع ژنتیکی است. به دنبال همین اقدامات دست کم توانسته‌ایم گونه را حفظ کنیم و عوامل آسیب‌زای ناشی از خروج ژنتیکی به حداقل رسید. اگر این موضوع مدیریت نشود قطعا جمعیت در میان‌مدت به واسطه از دست دادن تنوع ژنتیکی از دست خواهد رفت.
یکی از عوامل تخریب زیستگاه‌ها قطعا توسعه ناپایدار به ویژه جاده‌سازی و سدسازی‌ها است و اینکه ما هنوز به الگوی مناسب پایدار برای آن دست نیافته‌ایم. این موضوع تا چه میزان بر کاهش جمعیت این گونه‌ها تاثیر گذاشته است؟
نگوییم توسعه ناپایدار، بگوییم توسعه‌ای که بر مبنای رعایت دستورالعمل‌های محیط زیستی نبوده است. اگر در زمان ساخت یک سد، جاده و استقرار یک صنعت در نزدیکی زیستگاه‌ها ملاحظات محیط‌زیستی رعایت نشود بخش بزرگی از جمعیت آسیب خواهد دید. مثلا جاده عباس‌آباد در سمنان یکی از قتلگاه‌های یوز پلنگ آسیایی بود، بنابراین اگر نکات ایمنی برای جابه‌جایی گونه‌ها، رفت و آمد و کریدورهای آنها رعایت نشود، استارت اصلی آسیب به جمعیت زده می‌شود.
چرا در سال‌های گذشته به مسئله مهم زیستگاه‌ها و جلوگیری از تخریب آنها توجه نشد؟
چون هیچ وقت حفظ محیط زیست و به ویژه حیات وحش در توسعه در دستور کار نبوده است. برنامه‌های توسعه‌ای صنعتی و جاده‌سازی‌ها نوشته می‌شود ولی به حفظ گونه‌ها توجه نمی‌شود در حالی‌که به سادگی می‌توان این کار را انجام داد. به عنوان مثال بسیاری از کریدورها با ایجاد پل روگذر برای حیات وحش امن خواهد شد، به این صورت هم از توسعه عقب نمی‌مانیم و هم شرایط ایمنی برای حیات وحشمان فراهم خواهد شد ولی متاسفانه تاکنون این موارد در طرح‌های توسعه‌ای کمرنگ بوده است.
سازمان حفاظت محیط‌زیست برای اینکه چنین الزاماتی در طرح‌های توسعه‌ای جا باز کند چه اقداماتی انجام داده است؟
الزام طرح‌های توسعه‌ای به پیش‌بینی و ارزیابی‌های زیست محیطی مطرح است؛ چنین ارزیابی‌هایی انجام می‌شد اما باز هم کریدورهای حیات وحش از قلم می‌افتاد. در 3، 4 سال اخیر سازمان در موارد زیادی با احداث جاده‌هایی که تهدید حیات وحش بود، مخالفت کرده است.
مثلا کدام جاده؟
طرح احداث یکی از جاده‌ها که در زیستگاه یوز بود و ما مقابل آن ایستادیم. جاده‌ای در منطقه حفاظت‌شده بافق قرار بود ساخته شود ولی هنوز سازمان با آن موافقت نکرده است. موارد اینچینی که سازمان اجازه آن را نداده باشد، زیاد است.
این پیش‌بینی‌ها و ارزیابی در زمان بروز وقایع طبیعی هم ممکن است کمک‌کننده باشد و نبود آن آسیب‌زننده. مثل سیلی که سال 98 در خوزستان اتفاق افتاد و باعث از بین رفتن، گوزن‌های زرد در مناطق سیل‌زده ذزفول شد.
بله. توسعه محیط زیست باید در دل طرح‌های توسعه‌ای باشد، بحران‌های منطقه بر اساس سابقه پیش‌بینی شود و ملاحظات آن در نظر گرفته شود. در زمان ساخت راه آهن و جاده باید تشخیص داده شود که آیا در آنجا، بحران سیل یا رانش اتفاق می‌افتد یا نه؟ همان ابتدا باید اصلاح کنیم. نه اینکه سیل بیاید و بعد مجبور شویم راه آهن یا جاده را خراب کنیم، به ویژه در این دوره که همه مدل‌سازی‌ها قادر به پیش‌بینی چنین آسیب‌هایی است نباید شاهد چنین اتفاقاتی باشیم. سیل به کریدورهای حیات وحش، مسیرها، زیستگاه‌ها و تنوع زیستی آسیب می‌زند، پوشش گیاهی آن را از بین می‌برد و باعث جابه‌جایی جمعیت می‌شود. اگر ملاحظات لحاظ نشود، زیستگاه به طور کامل از بین می‌رود و ترمیم آن زمان زیادی می‌برد. شاید هم اصلا هیچ‌گاه
ترمیم نشود.
نهادهای دیگر که وظیفه اجرای طرح‌های توسعه‌ای را دارند، چه اقداماتی برای حفاظت از گونه‌‌ها و زیستگاه‌ها انجام داده‌اند؟
نگوییم نهاد، بگوییم متولی. متولی همه این مسائل دولت، بدنه دولت یا دو قوه دیگر هستند اما آنچه که در اینجا پر رنگ است، مردم هستند. محیط زیست برای سازمان نیست، برای مردم است. دستگاهی به شکل قانونی اقداماتی اداری در زمینه پیشگیری و پیگیری انجام می‌دهد اما این اصل 57 قانون اساسی را فراموش نکنیم؛ حفظ محیط زیست، وظیفه عامه مردم است؛ وظیفه تک تک ما. خودمان نباید به آن آسیب وارد کنیم و اگر کسی آسیب وارد کرد به او گوشزد کنیم. دستگاه‌ها هم باید در راستای چارچوب‌ها و پروتکل‌های حفاظتی سازمان محیط‌زیست کار انجام دهند و آنچه که در ضوابط و دستور العمل‌ها وجود دارد را رعایت کنند.
آیا این نهادها یا به قول شما متولیان با برنامه‌های سازمان در این رابطه همراهی کرده‌اند؟
اگر نشست‌ها برگزار و همراهی بین نهادها انجام شود، همزبانی‌ها اتفاق بیفتد، بسیار همراه هستند. به دنبال نشست‌هایی که در دو سه سال گذشته و به ویژه در یک سال گذشته با سازمان دامپزشکی داشتیم، توانستیم آنها را در حوزه مدیریت بیماری‌های حیات‌وحش، تشخیص به هنگام همراه کنیم و هماهنگی و همراهی خوبی داشتیم. آنها از ما محیط زیستی‌تر شده‌اند و در اجرای پروتکل‌ها، کمک‌های سریع و تشخیص بیماری خوب عمل کردند و پشت این تشخیص‌ها هم اقدامات اجرایی مفیدی بوده و مدیریت خوبی در کنترل بیماری‌ها شده است؛ مثل بیماری پی.پی.آر که طاعون نشخوارکنندگان کوچک است و آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان. چون تشخیص دوستان ما در سازمان دامپزشکی، سریع بوده است، اقدامات میدانی همکاری هم سریع اتفاق افتاده است. شاید اگر این فرآیند طولانی‌تر بود، آسیب جدی‌تری وارد می‌کرد و تلفات زیادی بر جای می‌گذاشت. بسیاری از برنامه‌های کلان سازمان، در شورای عالی محیط زیست که وزرای تاثیر‌گذار حضور دارند مطرح می‌شود و تصمیم‌گیری‌ها هم آنجا انجام می‌شود. در حوزه احیای دریاچه ارومیه و حواشی آن، اتفاقات خوبی برای حفاظت از گونه‌ها در حال وقوع است. سازمان محیط زیست برای حفظ اکوسیستم زاگرس، برنامه‌های خوبی در پیش دارد. برنامه حفاظت یوزپلنگ هم که باعث افزایش پایش و حفاظت از زیستگاه این گونه شد و امسال شاهد افزایش جمعیت علف‌خوار بودیم و چندین خانواده یوزپلنگ هم مشاهده شد.
اقدامات سازمان محیط زیست برای حفاظت از گوزن زرد ایرانی در 7، 8 سال گذشته چه نقاط ضعف و قوتی داشته است؟
ایجاد سایت‌های گوناگون برای این گونه از نقاط قوت در این‌باره بود و جمعیت از خطر انقراض مطلق نجات پیدا کرد. نقاط ضعف هم درباره جانمایی نامناسب یک یا دو سایت بود. همچنین دریاچه ارومیه خشک شد و به همراه آسیب‌های ناشی از تغییر اقلیم، جمعیت جزیره اشک به شدت کاهش پیدا کرد. آفتاب یزد
 

مردم «دیر» از بسته شدن گلوگاه تنفس جنگل حرا به بهانه احداث سایت پرورش لارو میگو می گویند:

از انقراض گوزن زرد ایرانی جلوگیری شد

نیلوفر رسولی

کامیون ها که سر رسیدند، قلوه سنگ های سپید و ماسه ها که روی بستر نمناک تالاب فروریختند، پرنده ای فریاد آخر را کشید و روی آب افتاد، موجی که از سقوط او روی آب شکل گرفت کمرنگ تر از دایره های ضخیم موجی بود که از لرزه موتور ماشین ها روی آب می افتادند. آخرین نفس های پرنده، از میان منقار قفل شده و چشم های بسته و پرهای پف کرده و لرزانش بیرون می آمد و «خور» آخرین نغمه های اندوهش را برای او می خواند. از مرگ این پرنده تنها دو قطعه عکس و سی ثانیه فیلم باقی است، تلاش آنهایی که شاهد فریاد رنج این پرنده بودند هم به جایی نرسید، پرنده به دامپزشکی منتقل شد اما زنده نماند، او مرد و با مرگ خود از روزهای سیاه جنگلی گفت که پیش از این خانه هزاران پرنده مهاجر بود. حالا تصویر مرگ این پرنده نماد رنجی است که بر جنگل حرای دیر می رود، مرگی که مردم دیر آن را «دق مرگ» شدن می خوانند، مرگی که فعالان محیط زیست دیر آن را واکنش طبیعت به ستیز و دست درازی به ساحت آن می دانند. شهر دیر در استان بوشهر، از یک سو با صنایع پتروشیمی محاصره شده است و از سویی دیگر با پالایشگاه ها، در میان سازه های غول آسای این دو شرکت، جنگل های حرا و تالاب دیر-بردستان نغمه ای را از حدود ۵۰۰ سال پیش هنوز برای مردم بومی می خوانند، در آن چشم اندازی که از یک سو نگاهی به کوه های زاگرس دارد و از سویی به خلیج فارس، پهنه درختان حرا و تالاب حالا نفس گاه طبیعی خود را از دست داده اند، احداث یک سایت پرورش لارو میگو در این منطقه در وهله اول مسیر ورود آب های جاری از سوی کوه های زاگرس را به جنگلی می گیرد که برای زنده ماندن هم به آب شیرین نیاز دارد و هم آب شور دریا. اما این نخستین باری نیست که ساحت این بستر طبیعی با نام توسعه و اشتغال زایی به زیر تیغ می رود، پیش از این نیز این تنها عرصه بکر دیر بارها با عنوان طرح های دیگری برای پرورش میگو تهدید شده بود، اما از ثبت ملی تالاب دیر- بردستان یک سال هم نمی گذرد که حالا احداث سایت پرورش لارو میگو در وسعت ۲ هکتار از این تالاب با مخالفت مردم دیر مواجه شده است، مردمی که در محاصره پالایشگاه و صنایع پتروشیمی، جان شان به حدود ۲ هزار متر ساحل شنی و درختان حرا باقی زنده است، مردمی که خود آستین بالا زده اند و سالانه چند هزار اصله نهال حرا می کارند تا ۱۰سال دیگر وسعت این جنگل را افزایش بدهند. احداث این سایت پرورش لارو میگو نهایتا محل اشتغال چهار یا پنج نفر خواهد بود، اما همین پروژه که نام اشتغال زایی را هم بر خود یدک می کشد، تیشه ای است بر ریشه آرزوهای مردم دیر برای باززنده کردن جنگل حرا و ثبت بین المللی این تالاب. مردم دیر می گویند که سایت پرورش لارو میگو در جایی احداث می شود که خود کارخانه طبیعی تولید آبزیان است، جایی که با احداث یک سایت مصنوعی، کارکرد طبیعی خود را از دست خواهد داد و علاوه بر نابودی درختان حرا، کاسبی صیادانی را نابود خواهد کرد که زیست شان در گرو صید ماهیانی است که از دل ریشه های درختان حرا جان می گیرند و به خلیج راه می یابند. این گزارش روایت چهار نفر از مردم بومی دیر است که برای نجات جان آخرین بازمانده های درختان حرا هفته هاست نامه نگاری می کنند و زیر سایه جنگل خواری و ساحل خواری، آخرین جرگه های امیدشان به سلامت تک تک درختان حرا وابسته است.

نان صیادان چه می شود؟

«گفتم که این پرنده دق مرگ شد، خاک ریزی را که دید شوکه شد و مرد.» «جواد فولادی» آن کسی است که مرگ پرنده دیر را تعریف می کند و می گوید که حالا تصویر این پرنده نگون بخت به نماد آینده جنگل حرا و تالاب بدل شده است، آینده ای که در آن مرگ در کام پرندگان و آبزیان و درختان دیگر نیز خواهد نشست. آقا جواد بومی دیر است اما حالا در بوشهر زندگی می کند، مرگ پرنده او را بیش از پیش به میان درختانی می کشاند که راز تمام کودکی او را در خود پنهان کرده است، درختانی که از دل ریشه های آن، هوای آلوده میان دو صنایع پتروشیمی و گاز تصفیه می شود، تخم های ماهی ها جان می گیرند و ماهی می شوند و می روند در تور صیادانی که با صید آنها زندگی می گذرانند، یا می شوند نان شب کسانی که سفره خالی دارند

یکسال ۵ هزارتا، یکسال ۱۵ هزارتا و یکسال ۲۵ هزارتا، آقاجواد در این سال ها به همراه مردم دیر نهال حرا کاشته است تا شاید ۱۰سال آینده وسعت جنگل بشود ۵۰ هکتار، اما افق این آرزو را حالا یک سایت پرورش لارو تیره و تار کرده است. آقا جواد نمی داند در بستری که خود کارخانه طبیعی تولید آبزیان است، چه اصراری به ساخت یک سایت مصنوعی است، آن هم سایتی که میگوهایش به خارج از ایران صادر خواهند شد و نفع آن به جیب بیش از ده نفر نخواهد رفت. آقاجواد از روز مرگ پرنده می گوید، از اینکه برخی می گویند که مجوز احداث این سایت را به این دلیل صادر کرده اند که خارج از حوزه تالاب است، اما آنها که دیر خانه شان است، آن روز بودند و می شنیدند که با ریختن قلوه سنگ ها و ماسه ها بر زمین صدای آب بلند می شد، آنجا خود تالاب بود، آن بستر حالا خشک شده است و ماسه ها و سنگ ها مسیری را پوشانده اند که پیش از این آب باران از کوه های زاگرس در بستر رودخانه فصلی به درختان حرا می رسید، حالا گلوگاه تنفس جنگل مسدود شده است. آقاجواد می گوید که بستر سایت پرورش لارو، بهترین نقطه شهر دیر است، حالا زمین های منتهی به تالاب متری ۵ میلیون تومان فروخته می شوند اما اگر آنها که می خواهند، زمین های تالاب را خشک کنند، می توانند این زمین ها را به دو برابر قیمت بفروشند، دویست هکتار بکر و دست نخورده تالاب و درختان حرا حالا شده است مانند لکه سپیدی که باید از میان صفحه ای شلوغ و سیاه پاک شود.

پساب سایت چه می شود؟

«اجداد ما بومی های دیر بودند، پدربزرگم از ناخداهای بنام دیر بود، از زمانی که به خاطر می آوردند، سینه به سینه به آنها رسیده بود که نطفه جنگل حرا حدود ۳۰۰ الی ۵۰۰ سال پیش بسته شد.» آقای علی پور، کارمند بانک است اما طی پنج سال گذشته که انجمن های مردم نهاد و سمن های دیر جان گرفته اند، خود را موظف می داند که پاسبان اندک بستر بکر دیر باشد. هرچقدر که او و دیگر جوانان دیری ساحل را پاکسازی کردند، از آن سو طرح های شهرداری برای توسعه ساحل، ماسه های مرجانی را نابود کرد، هر چقدر که آنها برای مذاکره با شرکت های نفت رفتند و مساعدت این شرکت ها را برای تقبل هزینه خرید نهال ها گرفتند، طرح های پرورش میگو و پرورش لارو میگو مطرح شدند، هر چقدر که آنها برای حفظ این تنفس گاه شهر دویدند، باز هم رویای شان با یک طرح پرپر شد. «ساحل را که تخریب کردند، تنها جای بکر همین جنگل حراست، تنها جایی که مردمی که میان پالایشگاه به دام افتاده اند می توانند برای تنفس و تفریح به آنجا بروند.» گلوگاه این محدوده بکر را حالا از شمال، راه سازی شهرداری گرفته است و از شرق، سایت پرورش لارو میگو، گلوگاهی که منبع اصلی تغذیه درختان حساس و شکننده حراست. حالا نزدیک هزار و ششصد الی دو هزار متر در حریم شمال و شرق این منطقه راه کشیده شده است، خاک ریزی در سایت پرورش لارو هم تمام شده است و این سایت در حال آماده کردن زیرسازی های خود برای احداث پرورشگاه است، ۶۰ درصد از کار تمام شده است و اگر همین امروز بالاخره دستور توقف قاطعانه پروژه صادر شود، باز هم بازگرداندن تالاب به روز نخست آن دشوار است، آقای علی پور می گوید: «اگر جمع آوری خاک ریزی ها را هم کسی تقبل کند و از محدوده تالاب خارج کند، باز هم نمی دانیم که چقدر طول می کشد که وضعیت تالاب به حالت اولیه خود بازگردد.» این بستر قبلا در طرح اولیه به اندازه ۴ هکتار تعیین شده بود، اما اعتراضات وارد بر طرح نهایتا توانست گستره آن را به دو هکتار برساند، ۲ هکتار ماسه ریزی در قلب تالابی که در انتظار جهانی شدن بود، اما حالا قرار است پساب خود را به ریشه درختان حرا بریزد. آقای علیپور می گوید که حدود دو سال پیش، در تنها بخش بکر ساحل دیر ردی عظیم از مرجان ها و صدف ها پیدا شد، شاید چندین تن صدف و مرجان در کف ساحل به جای باقی مانده بودند. تلاش نهادهای مردمی و سمن ها و همیاری کارشناسان و متخصصان نشان داد که مرگ دسته جمعی مرجان ها و صدف ها در ساحل دیر احتمالا به دلیل ورود پساب کارخانه متانول در پنج کیلومتری بندر دیر بوده است، حالا همان پساب قرار است از صنعت تولید لارو به ساحل دیر برسد، ساحلی که پیش از این نیز شنا کردن بندرنشینان در آن به بهای بیماری های پوستی و سرطان برای آنها تمام می شد. پساب سایت با جزر و مد آب به راحتی تا ساحل خواهد رسید، آب سیال است و فاصله سیصد متری را به راحتی طی می کند و آلودگی تولید لارو را به جان تمام زیستمندان آب و خاک و هوای تالاب و جنگل می رساند، مانند لکه کم مقدار جوهری سیاه که حجم ده برابری را به رنگ خود در می آورد. آقای علیپور می گوید: «ما ماه هاست که نامه می نویسم، اما صدای مان به جایی نمی رسد، بارها از مسوولان خواسته ایم تا بیایند و ارزش های این جنگل را از دهان کارشناسان بشنوند و بعد خودشان قضاوت کنند، اما صدای مان به جایی نمی رسد.» 

حق تنفس مردم چه می شود؟

«۱۵ هزارتا کاشتیم و برنامه کشت سالانه تعریف کرده ایم، ما می خواستیم این موهبت را نه برای خود، برای نسل های آتی نیز نگاه داریم اما نشد.» کارشناسی ارشد جغرافیا خوانده است و درس انسان و محیط می دهد، وظیفه می داند که دانش جویانش را از ارزش های این درختان آگاه کند، «علیرضا گرامی» می گوید که معلم است و وظیفه معلمی ایجاب می کند که بگوید این درختان حرا هستند که راه نفس کشیدن را برای مردم دیر باقی گذاشته اند، درختانی که ده برابر سایر درختان دی اکسید کربن را جذب می کنند و برای مردمی که در حریم پنج کیلومتری از صنایع آلاینده زندگی می کنند، نه تنها برگ این درختان نعمت هستند، که ریشه های این درخت نیز در زمان جزر به سمت بالا حرکت می کنند و از آلودگی هوا برای خود کربن به جای می گذارند. شغال، روباه، پرندگان چاهی و پرندگان مهاجر، ماهی ها و میگوها همگی زیر ریشه ها یا بالای تنه این درختان به هنگام جزر و مد زندگی می کنند. او می گوید که زندگی درختان حرا وابسته به آب شور و شیرین است، اگر در ورود هرکدام از این آب ها خللی ایجاد شود، درختان حرا جان شان را از دست می دهند، همان طور که در سال های خشکسالی از بی آبی تلف می شدند. مسیر احداث سایت پرورش لارو میگو دقیقا بر مسیر ورود آب شیرین واقع شده است، با قطع شدن ورود آب شیرین و از آن سوی دیگر، با حضور پساب صنعتی، سرنوشتی جز مرگ برای این درختان متصور نمی توان بود. آقای گرامی می گوید که مردم محلی دیر مخالف سرمایه گذاری نیستند، چه سرمایه گذار بومی و چه غیر بومی، آنها مخالف توسعه شهر خود نیستند، اما مشکل اصلی مردم دیر با این سایت، جانمایی آن است، او از ضرورت آمایش سرزمین می گوید، از کارشناسی محل احداث چنین پروژه هایی و از نگاهی به آینده که حق تنفس مردم را در خود می بیند، حقی که مستقیما با حیات این جنگل گره خورده است.

آینده جنگل حرا چه می شود؟

جنگل حرای دیر، آخرین تراکنش چند صد ساله جنگل های حراست، ساحل سازی، احداث صنایع گاز و پتروشیمی در حریم آن و جاده سازی در سال های گذشته تهدیدگر حیات این جنگل ها بوده است، تهدیدی که خود دلیل شکل گیری انجمن های مردم نهاد برای حفاظت از باقی مانده های این درختان برای مردم دیر شد.«محسن خیراندیش»، مدیرعامل انجمن سوکا و نماینده سمن های شهرستان دیر از توسعه ای می گوید که تنها با سیمان و آهن و ماسه شناخته می شود و در آن حراست از یک محیط طبیعی تنها مانعی است در مسیر اشتغال زایی، اما کدام اشتغال زایی و کدام توسعه؟ توسعه ای در برابر یک ارزش طبیعی که به قول آقای خیراندیش «غیرقابل معامله» است؟ پیش از این طرح های توسعه ساحل، مردم بندرنشین را از خلیج فارس محروم کرد، حالا کمی کمتر از ۲ کیلومتر ساحل برای مردم باقی مانده است و همان ساحل هم از تیغ توسعه رهایی نجسته است. پرورش میگو، آنگونه که آقای خیراندیش می گوید، مجوزی دارد بدون صورت گرفتن مطالعات میدانی، جی ای اس، بررسی خاک و بستر رودخانه و بدون پایش خطرات و تهدیدهای این پروژه، با وجود این، مجوز در کارگروه ماده ۱۱ هوای پاک اخذ شده است و به رغم دستور دادستان بندر دیر مبنی بر توقف پروژه، خاک ریزی و ساخت زیرساخت این سایت پرورش میگو با سرعت هرچه تمام تر پیگیری می شود، همانطور که آقای خیراندیش می گوید، تخریب همین حالا رخ داده است. دستور دادستان پیش از این با شکایت این انجمن های مردم نهاد به سازمان محیط زیست کشور صورت گرفته بود، متعاقب این نامه، سازمان محیط زیست کل، اداره محیط زیست استان بوشهر را مسوول رسیدگی به این پروژه کرده بود و نهایتا دستور دادستان شهرستان دیر مبنی بر این بود که پروژه باید متوقف شود، اما چنین نشد و هنوز دلیل صدور چنین مجوزی که به گفته خیراندیش، «تماما تخلف» است، روشن نشده است، او می گوید: «مردم دیر چنین توسعه ای را نمی خواهند، مردم دیر چنین اشتغال زایی را برای چهار یا پنج نفر نمی خواهند، مردم دیر چنین صنعتی را نمی خواهند.» گرچه هنوز ماشین های سنگین در بستر تالاب خور مشغول به کار هستند، اما پویش نجات جنگل حرا با پشتیبانی مردم دیر این بار می خواهد تمام قد در برابر تخریب تنها باقی مانده بکر طبیعی بندر بایستد و برای یک بار هم که شده، توسعه را به معنای پایدار آن ببیند، گردشگری پایدار با واردشدن حداقل آثار سو به جنگل حرا خواسته مردم بندر دیر است، نه تولید میگویی که راه را بر ریه های درختان و مردم می بندد و نان را از سفره صیادانی می برد که سال ها چشم شان به دریا بوده است تا دریا چه برای آنها رقم بزند. دریا هر سرنوشتی برای بندر دیر نوشته باشد، مردم دیر پذیرای آن هستند، مشروط بر آنکه در این سرنوشت، درختان افسونگر حرا قربانی میگو نشوند، بمانند و در بازی جزر و مد طنازی کنند و سهمی را برای فرزندان آینده بندر دیر به جای بگذارند. اعتماد

بهای نابودی جنگل های حرا چیست؟

حیدر کاشف

جوامع محلی به ویژه آنها که گرد محرومیت بر چهره دارند، از گذشته تا امروز همواره خواستگاه مطالبات اقتصادی و رفاهی بوده اند. استان بوشهر که گاه از صفت محرومیت برای شرح روند معیوب توسعه در آن استفاده می شود نیز به جهت میزبانی از صنایع بزرگ نفت و گاز یکی از کانون های این مطالبات بوده است. مطالبات در حوزه هایی که رفاه عمومی را در پی دارد لزوما بنا نیست ضامن خوشبختی یا سرانجام خوشایندی باشد. گاه توسعه همراه است با مخاطراتی برای زیستگاه های انسانی، طبقات فرودست یا جغرافیایی به خصوص.

تجربه مناطق توسعه یافته تری همچون اصفهان و اراک، یا حتی کشورهایی نظیر چین گواه این مدعاست که توسعه صرف با آسیب هایی زیستی و انسانی همراه است که امروزه مصادیق آن را به شکل آلودگی هوا یا حاشیه نشینی و... می بینیم.

طی سالیان اخیر در استان بوشهر با انسجام سازمان های مردم نهاد و فعال تر شدن حامیان محیط زیست شاهد دو کنش مدنی در مخالفت در برابر عملیات توسعه ای آسیب زا بوده ایم. مردادماه ۱۳۹۶ مردم آبپخش دشتستان با تجمع خود مانع از کلنگ زنی پروژه مجتمع پتروشیمی شدند. معترضین آسیب زا بودن این پروژه برای محیط زیست و کشاورزی منطقه و همچنین نامشخص بودن منابع تامین آب پروژه را دلیل اعتراضی می دانستند که در نهایت باعث تعلیق اجرای پروژه شد.

پس از آن نیز حرکاتی همچون پویش نجات بیرمی برای اعتراض به فعالیت معدن سنگ مرمریت دشتی صورت گرفت. در روزهای اخیر اما مردم جنوب استان بوشهر در بندر دیر در حرکتی نمادین و نصب پلاکاردهایی در حمایت و لزوم حفظ حیات جنگل حرا به پروژه پرورش میگو در حریم این اکوسیستم بی نظیر معترض شدند.

«اسماعیل حسام مقدم»، دبیر انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات استان بوشهر در این باره به ایسنا می گوید: «در طول چند سال اخیر و رشد کمی و کیفی تشکل های غیردولتی به طور عام و انجمن های زیست محیطی و گروه های هویتی به طور خاص، شاهد شکل گیری شخصیت حقوقی برای اعتراض و انتقاد از این رویه و نگرش طولانی مدت به استان بوشهر بوده ایم. به لحاظ جامعه شناختی این رخداد، طبیعی ترین شکل مواجهه با نگرش تک بعدی به یک سرزمین و ذخایر آن است. متاسفانه صنایع بزرگ در استان بوشهر به هیچ وجه نسبت به مسوولیت های اجتماعی خود واقف نبوده، یا بی اهمیت بوده اند

این کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی عنوان کرد: «چه رخداد اعتراض به کلنگ زنی پتروشیمی دشتستان، چه کمپین نجات بیرمی، چه در کمپین نجات جنگل حرا دیر و چه در ماجرای نجات ساحل نای بند، به طور خیلی واضحی می شود مواجهه کالبد سرزمینی با بهره برداران صنعتی را مشاهده کرد. در موارد بالا اگر به صورت کلی به این مواجهات بنگریم و وارد مصادیق و جزییات تخصصی نشویم (که همیشه محل مناقشات بی نتیجه می شود)، متوجه یک برخورد اجتماعی و فرهنگی با مقوله صنعت در اذهان مردمان این سرزمین می شویم

او همچنین افزود: «بالطبع باید در سطوح کلان مدیریتی صنایع نفت و گاز و پتروشیمی در سطح ملی و استانی به این نکته توجه شود که این مواجهات می تواند چه پیامدهایی را برای توسعه پایدار و سرزمینی این استان رقم زند و آینده زندگی و زیست مردمان این استان را با چه مخاطرات جدی اجتماعی و فرهنگی مواجه سازد

دبیر کل انجمن هامون ایران در بخش دیگری از تحلیل خود افزود: «بی شک در استان بوشهر با این ناهنجاری های ساختاری مواجهیم و به نوعی کالبد سرزمینی و هویت اجتماعی- فرهنگی و معیشت اقتصادی مردم این استان را با سندروم روبه رو کرده است؛ نشانه های این سندروم را می شود در ماجراهای پتروشیمی دشتستان، کوه بیرمی، تالاب دیر و سواحل نایبند ردگیری کرد

حسام مقدم معتقد است نگرش تک بعدی که در سطح مدیران کلان حاکمیت و دولت به استان بوشهر در طول این دو دهه شده است، کالبد این استان را به یک کارگاه بزرگ تبدیل کرده و از جنوب تا شمال این استان با مخاطرات محیطی گسترده ای مواجه است.

این روزنامه نگار و فعال اجتماعی در گفت وگو با ایسنا می افزاید: «حال باید دید که آیا دانشگاه های استان بوشهر نسبت به این مخاطرات صنعت متذکر هستند. آیا اساسا رشته هایی مانند جامعه شناسی صنعتی یا توسعه، یا توسعه اقتصادی، یا جامعه شناسی محیط زیست، یا اقتصاد محیط زیست، یا رشته هایی از این دست در این دانشگاه ها بنا به ضرورت شکل گرفته اند؟ آیا اساسا طرح های مطالعاتی در گروه ها و دپارتمان های دانشگاهی این استان در باب این موضوعات صورت بندی شده اند؟ آنچه شکل گرفته نشان از آن دارد که نخبگان و دانشگاهیان استان نیز نسبت به این شرایط بحرانی بی توجه بوده اند و هیچ برنامه مشخصی هم در بین جامعه نخبگان استان بوشهر نسبت به این شرایط وجود نداشته و ندارد

این مناقشات بی پایان محیط زیستی می تواند محلی برای گردهمایی فعالان و نخبگان استان بوشهر باشد. فرصت بی نظیری که ضمن تمرین گفت وگو، تلاشی است برای طرح متمدنانه چالش های زیست محیطی و رسیدن به توسعه پایدار.

در یک فضای مغشوش و متشنج نه توان طرح مساله را داریم نه امیدی به گشایش امور، به ویژه در موضوعات محیط زیستی که محل دعوای منافع فردی و اقتصادی گروهی است با زیستگاه و دارایی های معنوی و زیستی عامه مردم. بر همین اساس پیشگامی رسانه ها در طرح مساله و دوری از اختلاف افکنی هایی که صرفا موجب فراموشی اصل مساله می شود، ضروری به نظر می رسد. اعتماد

مروری بر مطالعه جمعیتی مرال ها و دلایل کاهش جدی آن در زیستگاه های حاشیه دریای خزر

توسعه کشاورزی، نیمی از مرال ها را کشت

گفتگوفرناز حیدری

سم داران بزرگ جثه در سراسر دنیا با بحران کاهش جمعیت و تخریب زیستگاه مواجه هستند. از دست رفتن زیستگاه ها برای آنها و حفاظت از سم داران برای پژوهشگران، یکی از بزرگ ترین چالش های پیش روی مدیریت حیات وحش در دهه های اخیر محسوب می شود. گوزن قرمز خزری یا مرال (Caspian Red deer, Cervus elaphus maral) که زیستگاهش جنگل های هیرکانی و قفقاز است؛ در کشورهایی نظیر گرجستان، ارمنستان، ترکیه، کریمه و ایران پراکنش دارد. این حیوان یکی از شاخص ترین سم داران درشت جثه در شمال کشور محسوب می شود که سال هاست با کاهش جمعیت به واسطه شکار غیرقانونی و تخریب زیستگاه روبه رو شده است. با این وجود مقاله علمی جامعی که همزمان نقش ترکیبی اثرات پاسگاه های محیط بانی و فاکتورهای سیمای سرزمین بر اندازه جمعیت مرال را مدنظر قرار داده باشد، وجود ندارد. به تازگی مقاله ای درباره حفاظت از مرال و وضعیت آن در شمال ایران در مجله «تنوع زیستی و حفاظت» منتشر شده است که وضعیت جمعیت های مرال را در عرصه مناطق چهارگانه، شکار ممنوع و مناطق آزاد سه استان شمالی ایران (گیلان، مازندران و گلستان) تشریح می کند. مروری بر اسامی ۱۵ نویسنده این مقاله (آقایان شیرکو شکری، عباس جعفری، کوروس ربیعی، احسان هادی پور، حسین علی نژاد، تورستن زپنفلد، مبین صوفی، علی قشقایی، محسن احمدپور، بهرام زهزاد، بهرام کیابی، کریس پاوی، نیکو بالکن هول، ماتیاس والترت و محمود صوفی) نشان می دهد که جمعی از اساتید دانشگاهی، کارشناسان سازمان حفاظت محیط زیست و پژوهشگران مستقل شناخته شده ایرانی، آلمانی و استرالیایی گردهم آمده اند تا ارزیابی جامع از فراوانی جمعیت، متغیرهای زیستی، مدل سازی های زیستگاهی و ارتباطات زیستگاهی انجام دهند و در آخر هم پیشنهادهایی علمی و عملی برای بهبود وضعیت حفاظتی این زیرگونه مطرح کرده اند که امیدواریم تا زمان برای مرال باقی است، در برنامه ها و تلاش های حفاظت حیات وحش مورد توجه قرار گیرد. روزنامه اعتماد با توجه به اهمیت مساله در ابتدا گفت وگویی با شیرکو شکری، نویسنده اول این مقاله داشته که در ادامه می خوانید و در انتهای این گفت وگو توجه شما را به صحبت های آقای دکتر محمود صوفی، پژوهشگر پسادکتری دانشگاه گوتینگن آلمان جلب می کنیم.

گوزن قرمز یا مرال را برای مخاطبان ما چگونه توصیف می کنید؟ چه فرقی بین گوزن زرد و گوزن قرمز وجود دارد؟

گوزن قرمز از نیای خود گوزن زرد در اواخر دوره میوسن در آسیای میانه جدا شد و تکامل یافت. این گونه از مرکز ایران و راه قفقار به سمت اروپا پراکنده شده است. جمعیت مرال در اروپا وضعیت عادی دارد و در آذربایجان و ارمنستان که به دلیل شکار غیرمجاز منقرض شده بود نیز معرفی مجدد شده. ارتباط جمعیت های مرال ایران و اروپا هم از طریق قفقاز برقرار بوده است. اکنون این مطالعه نشان می دهد که متاسفانه جنگل های استان گیلان به خصوص منطقه حفاظت شده لیسار که نقش ارتباط دهنده بین ایران با قفقاز دارد، کارایی خود را به دلیل بالا بودن فشار انسانی از جمله حضور دام و فقدان پاسگاه های محیط بانی فعال از دست داده است. همچنین کریدورهای ارتباطی منطقه حفاظت شده لیسار با گشت رودخان (و در ادامه به سمت استان مازندران) کاملا قطع شده است. همین وضعیت بین جمعیت های مرال مینودشت و علی آباد کتول صادق است و این جمعیت ها از هم مجزا شده اند، همین طور مطالعه اخیر آرش قدوسی و همکارانش درباره کریدور (گذرگاه) پلنگ ایرانی در البرز شرقی نیز نتایج مشابهی داشته است.

مجموع این عوامل سبب شده که مرال در ایران در خطر انقراض باشد، در حالی که امروز مرال در اروپا در وضعیت کمترین نگرانی قرار دارد. این را هم اشاره کنم که به جمعیت هایی مانند مرال در ایران اصطلاحا جمعیت های انتهای پراکنش گفته می شود که نیازمند حفاظت موثرتر و جدی تر هستند.

با مرور اسامی نویسندگان متوجه می شویم ارتباط مثبتی میان کارشناسان سازمان محیط زیست و محققان حوزه دانشگاهی ایجاد شده ؟

همکاری کارشناسان سازمان حفاظت محیط زیست و محیط بان ها در مناطق حفاظت شده با محققان حوزه حفاظت حیات وحش، یکی از دستاوردهای مثبت این پژوهش است. بیشتر مطالعاتی که تا امروز در رابطه با مدل سازی زیستگاه در مقیاس های بزرگ همانند جنگل هیرکانی انجام شده، بر داده های حضور تاکید داشته یعنی حضور گونه های مختلف بدون طراحی مطالعه اولیه جهت برداشت این داده ها، صورت گرفته که این کار معمولا باعث سوگیری مطالعه می شود. مطالعه حاضر در ادامه رساله دکتری محمود صوفی بوده و لذا به واسط ارتباط بسیار خوب با کارشناسان و محیط بانان سازمان محیط زیست، سهم قابل توجهی از داده های جمعیتی پژوهش حاضر با همکاری و مساعدت ادارات کل محیط زیست در سه استان شمالی به دست آمده است.

سنگ بنای اولیه برای انجام این پایش گسترده روی جمعیت مرال چه بود؟

من سال ۹۳ از دانشگاه تهران (پردیس کشاورزی و منابع طبیعی کرج) در رشته کارشناسی ارشد محیط زیست فارغ التحصیل شدم. بعد از فارغ التحصیلی خوشبختانه با دوستانی مانند آقای محمود صوفی آشنا شدم و این امکان برایم مهیا شد که ارتباطم را هم با فضای اجرایی و هم با فضای دانشگاهی حفظ کنم. آقای صوفی برای رساله دکتری، جنگل هیرکانی شمال کشور را در ۲۱ منطقه و ۳ سال پیاپی (۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷) در فصول مختلف پایش کردند. مرال یکی از گونه هایی بود که آقای صوفی در مطالعاتش مدنظر قرار داده بود. او در مقاله ای که سال ۲۰۱۸ میلادی منتشر کرد، به این نتیجه رسید که دام و شکار مهم ترین عامل تهدیدکننده جمعیت پستانداران بزرگ جثه در جنگل های هیرکانی هستند. بعد از چاپ این مقاله بر آن شدیم که مساله را از دیدگاه مدل های زمین سیما هم بررسی کنیم. البته یکی از مزیت های مطالعه حاضر این بود که استاد پیشکسوت بوم شناسی حیات وحش آقای دکتر بهرام کیابی در سال ۱۹۷۷ در رساله دکتری خود وضعیت جمعیت ها، زیست شناسی و بوم شناسی مرال در پارک ملی گلستان را بررسی کرده بودند. پایشی که ایشان آن زمان از جمعیت مرال انجام داده بودند، به نوعی از سنگ بناهای اصلی مقاله اخیر است و باعث شد بتوانیم پایداری جمعیت مرال در کل گستره جنگل هیرکان را برآورد کنیم.

مهم ترین تغییری که جمعیت مرال از سال ۱۹۷۷ تاکنون در هیرکانی داشته، چیست؟

براساس برآوردی که انجام شد، متوسط جمعیت مرال امروز در جنگل هیرکانی بین ۷۴۷ راس (۶۰۴ تا ۸۹۰ فرد) است و این نشان می دهد که نسبت به سال ۱۹۷۷، نزدیک ۶۰درصد کاهش جمعیت داشته است. همچنین براساس ارزیابی های انجام شده، دریافتیم تنها ۶درصد کل جنگل هیرکانی به مساحت هزار و پانصد کیلومتر مربع از ارزش حفاظتی بالا برای مرال برخوردار است. تصور کنید که نزدیک ۱۸ هزار کیلومتر مربع مساحت کل جنگل های هیرکانی است و تنها هزار و ۵۰۰ کیلومتر مربع زیستگاه مطلوب برای مرال داریم. البته قسمت هایی هم هست که وضعیت در آنها نسبتا خوب است که اگر بخواهیم آن عرصه ها را هم درنظر بگیریم، در کل ۶ هزار هکتار یعنی یک سوم هیرکان برای حفاظت از این گونه از مطلوبیت نسبی برخوردار است.

محدوده های مناسبی که شما در ارزیابی به آنها رسیده اید، کدامند؟

از نقاط قوت دیگر این مطالعه بهره گیری از داده های حضور و جمعیت باهم بود، چیزی که در مطالعات قبلی به خصوص در ایران خلا آن احساس می شد. این رویکرد به مراتب خطای نمونه برداری کمتری دارد. بر این اساس در حال حاضر مهم ترین مناطق حضور مرال، گلستان و البرز مرکزی است.

وضعیت مرال در پارک ملی گلستان هم چندان مناسب نیست، درست است؟

براساس مطالعه محمود صوفی و همکاران در سال ۲۰۱۷، بعد از منطقه حفاظت شده البرز مرکزی، دومین جمعیت بزرگ مرال کشور در پارک ملی گلستان وجود دارد.

متوسط جمعیت برآورد شده مرال در گلستان، ۲۵۷ فرد (۹۱ تا ۴۲۳ فرد) است که با استفاده از روش مواجهه تصادفی به دست آمده است. با توجه به پژوهش های آقایان صوفی و کیابی در پارک ملی گلستان، جمعیت امروز مرال نسبت به ۴۰ سال قبل ۶۹ درصد کاهش را نشان می دهد.

دلیل این کاهش جمعیت در گلستان چیست؟

در چهار دهه اخیر، در روستاها و شهرهای شهرستان مینودشت افزایش زمین های کشاورزی و جمعیت انسانی به چشم می خورد. این تغییرات باعث تخریب زیستگاه و قطع ارتباط جمعیت مرال در گلستان با جمعیت مرال در علی آباد شده است. آقای کیابی در سال ۱۹۷۷، جمعیت مرال در منطقه شکار ممنوع نیشک (مینودشت) را حدود ۴۰۰ راس برآورده کرده بود. حال آنکه نتایج مطالعه ما نشان می دهد که مرال در نیشک احتمالا به طور محلی منقرض شده است، در نتیجه با نادیده گرفتن منطقه نیشک که نقش کریدور (گذرگاه) را برای مرال دارد، ارتباط گلستان با مناطق غربی هیرکان دچار اختلال شده است. مطالعه ما این هشدار جدی را می دهد که وضعیت پویایی جمعیت مرال در پارک ملی گلستان شکننده است و باید ارتباط آن با سایر مناطق هیرکان به طور کلی برای حیات وحش برقرار شود.

در مورد اهمیت پاسگاه های محیط بانی هم که در مقاله تان اشاره کرده اید، بیشتر بگویید.

ما در این مطالعه رابطه میان جمعیت علفخواران و پاسگاه های محیط بانی در تلفیق با معیارهای زمین سیما را بررسی کردیم. بررسی این دو عامل نشان داد که افزایش پاسگاه های محیط بانی بر فراوانی جمعیت مرال اثر مثبت دارد.

این نقاط اختلاف در چه زیستگاه هایی بیشتر مشخص است؟

منطقه حفاظت شده لیسار در شهرستان تالش، استان گیلان، یک منطقه حفاظت شده است که در مناطق جنگلی فاقد پاسگاه محیط بانی است. ضروری است که توزیع پاسگاه ها در مناطق حفاظت مورد توجه قرار گیرد و تعادلی در تخصیص محیط بان ها و پاسگاه های محیط بانی در مناطق برقرار شود.

جمع بندی شما این است که نحوه حفاظت از زیستگاه ها توسط سازمان ، تاثیر بسزایی در پایداری جمعیت مرال دارد؟

بله دقیقا همین طور است. مرال گونه ای است که اغلب توسط شکارچی های غیرمجاز شکار می شود، درنتیجه جایی که محیط بان نباشد، مرال بیشتر شکار می شود. ما مناطق حفاظت شده زیادی در هیرکان داریم که شکارچیان غیرمجاز در آنها مرال ها را به راحتی شکار می کنند، چراکه پاسگاه محیط بانی فعالی نیست که بخواهد جلوی شکار غیرمجاز را بگیرد.

ترجیح زیستگاهی مرال به چه شکل است؟

آنالیز داده ها نشان داد که مرال ها بیشتر در مناطقی حضور دارند که درجه حفاظت آنها بالاتر است. ارتفاع فاکتور بعدی است که در حضور گونه موثر است. به دلیل افزایش فشار ناشی از فعالیت های انسانی در مناطق پایین دست، مرال ها به حضور در ارتفاعات بالاتر تمایل بیشتری دارند. ضمنا براساس بررسی ها مشخص شد که مرال ارتفاعات بالای ۱۵۰۰ متر را ترجیح می دهد.

جمعیت میانگین ۷۴۷ با حدود اطمینان (۸۹۰ الی ۶۰۴) راس مرال در ایران را باید یک زنگ خطر جدی فرض کرد، درست است؟

بله؛ مهم ترین چیزی که باید بگویم این است که ما در حفاظت از حیات وحش دیدگاه کلان و شبکه ای نداریم. به عنوان مثال وضعیت گونه ها را فقط در ایران می بینیم، در حالی که گونه های جانوری فارغ از مرزهای جغرافیایی زیست می کنند. اگر بنا داریم که جمعیت های مرال ایران پویا بمانند، نیاز است که ارتباط کریدورهای بین ایران و قفقاز برقرار شود. پیشنهاد ما این است که با توجه به وضعیت بحرانی مرال در ایران، یک همکاری بین ایران و آذربایجان برای حفاظت از مرال شکل بگیرد. در مجموع ما باید موضوع حفاظت فرامرزی (Transboundary Conservation) را جدی تلقی کنیم. موضوع دیگر مناطقی هستند که با عنوان شکار ممنوع حفاظت می شوند اما متاسفانه اهمیت چندانی تاکنون به آنها داده نشده است. در حالی که همین مناطق مانند منطقه چلاو در مازندران ارزش حفاظتی چند برابری نسبت به مناطق دیگر دارند. منطقه شکار ممنوع چلاو در شهرستان سوادکوه استان مازندران، اکنون نقش ارتباط دهنده جمعیت های اصلی مرال را ایفا می کند.

محمود صوفی (پژوهشگر  پسادکتری  دانشگاه  گوتینگن  آلمان)

 برآورد جمعیت های حیات وحش در مقیاس کلان برای مدیریت و حفاظت از آنها نقش کلیدی دارد. اما برآوردها در مقیاس های زمین سیما (کلان) اغلب پر هزینه و غیرعملی هستند. می دانیم که استحصال غیرقانونی و تخریب زیستگاه، دو عامل اصلی کاهش و زوال جمعیت های مرال در جنگل هیرکانی محسوب می شوند. اما شکار غیرقانونی پدیده ای تحت تاثیر چندین عامل نظیر اقتصادی- اجتماعی، روانشناسی و بوم شناسی است، این اثرات در مدل های بوم شناسی که مبتنی بر تنها ویژگی های زمین سیما هستند، بازتاب داده نمی شوند. در عین حال مطالعات بوم شناسی که بسیار ارزشمند هستند، تنها یک سوی سکه را نشان می دهند و ابعاد دیگر نظیر روان شناسی را منعکس نمی کنند.  پدیده شکار غیرقانونی، در بسیاری از نواحی دنیا به دلیل کاستی دانش ما از عوامل بنیادی آن، بدون راه حل و چالش برانگیز باقی مانده است. برای یافتن راه حل و کاهش این معضل، ضروری است که ابعاد اقتصادی-  اجتماعی و روانشناسی آن در سطح فردی درک شوند.  مدل های نوین این امکان را فراهم می آورند که ویژگی های درونی و بیرونی افراد جامعه با ویژگی های بوم شناسی تلفیق شوند و درک بهتر و دورنمای روشن تر پیش رو قرار می دهد. از ویژگی های درونی به تعهد اخلاقی، نگرش، ارزش ها و باورها می توان اشاره کرد و از ویژگی های بیرونی هم می توان هنجارهای اجتماعی را نام برد.  مطالعه مرال بخشی از یک مطالعه بلندمدت در جنگل های هیرکانی است که درصدد تلفیق عوامل اقتصادی- اجتماعی، روانشناسی و بوم شناسی برای حفاظت موثرتر از گونه ها و زیستگاه آنها است. با وجود اینکه حفاظت فیزیکی (نظیر پاسگاه محیط بانی) روشی ضدانگیزشی باهدف تغییر رفتار افراد است، اما حفاظت بلندمدت تنوع زیستی به عوامل مکمل دیگر نیاز دارد که همزمان و موازی جاری باشند.  از عوامل مکمل حفاظت فیزیکی می توان به اکوتوریسم، مشارکت مردمی و ایجاد شغل جایگزین نظیر احیای صنایع دستی  اشاره  کرد اعتماد

 

نقش تله های حیات وحش در کاهش جمعیت پلنگ و چالش های ناشی از بیمه های حیات وحش را بررسی می کند

تله های مرگ؛ از زجر حیوانات وحشی تا معلولیت و مرگ

فرناز حیدری

 

دست پلنگ بشاگرد استان هرمزگان از طبیعت کوتاه شد. با فاصله کمتر از چند روز دست پلنگ دیگری در استان کرمان در تله ماند و در نهایت با شلیک گلوله کشته شد. مرور خبرها نشان می دهد که تعارض گوشتخواران با انسان در برخی مناطق به شدت زیاد شده است. به عنوان مثال حدود دو سال پیش دهیار روستای رینن بشاگرد در گفت وگو با خبرگزاری مهر اعلام کرده بود که تنها در این روستا بیش از ۱۰راس گوسفند توسط پلنگ از بین رفته و امنیت دام های روستاییان با خطر مواجه شده و مردم از این وضعیت ناراضی و ناراحت هستند. تعداد پلنگ هایی که با تله کشته می شوند نسبت به سایر عوامل مانند جاده، شلیک مستقیم به حیوان بر سر لاشه دام و مسمومیت کمتر است اما در کل موضوع تعارض گوشتخواران با دامداران اتفاق تازه ای نیست. در حالی که متاسفانه یا هشدارها اغلب نادیده گرفته می شوند یا رویکرد خاصی جهت مقابله با آنها اتخاذ نمی شود تا اینکه با گذشت زمان اتفاقی مانند مورد پلنگ بشاگرد رخ می دهد. این اتفاقات هم تنها اندک زمانی در صدر خبرها و توجهات هستند و در آخر بخت رسانه ای را تا اتفاق بعدی از دست می دهند. علاوه بر دامدارها، کشاورزان هم با حملات مواجه می شوند و خیلی ها هم هستند که تمایل به گزارش ندارند و حتی اگر گزارش هم کنند،کارشناس ها اغلب دیر به محل می رسند و اطلاعات درباره نشانه ها اغلب ناقص است. آسیب شناسی و تجزیه و تحلیل اتفاقاتی از این دست معمولا تحت تاثیر موضع گیری های سریع فعالان محیط زیست و رسانه ها قرار می گیرد چراکه اکثر افراد در این شرایط دنبال مقصر می گردند و سازمان حفاظت محیط زیست در این میان نه تنها در پیشگیری از تعارض ها در مناطق پرخطر تاثیرگذار ظاهر نمی شود بلکه در بخش امداد حیات وحش هم همچنان از پروتکل های جهانی عقب مانده است. پلنگ بشاگرد تنها پلنگی نیست که ۴ روز در تله می ماند، در سال ۹۰ هم پلنگی در گلستان بعد از ۱۸ روز تاخیر به تهران رسید و نهایتا دستش برای همیشه از طبیعت کوتاه شد. با وجود اینکه مدیرکل تنوع زیستی و حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست در سال ۹۴ خبر راه اندازی مرکز امداد و نجات و اورژانس حیوانات را رسانه ای کرد اما کماکان پس از گذشت بیش از ۵ سال امداد اورژانسی از جانب این مرکز صورت نگرفته است.

از سوی دیگر، سازمان حفاظت محیط زیست در اسفند ماه سال ۹۴ از صدور بیمه نامه جامع پلنگ ایرانی توسط «شرکت بیمه ما» خبر داد. سقف تعهدات شرکت بیمه گر در این بیمه نامه حدود ۶۰ میلیارد ریال طی ۵ سال عنوان شد و بنا بود که تا سال ۱۴۰۰تاثیرگذاری بسزایی در جهت حفظ این گونه گربه سان داشته باشد. مصاحبه با دامدارهای مناطق پرتعارض طی ماه های گذشته حاکی از این بود که بیمه در خیلی از موارد پرداخت نشده و همین مساله هم دامدارها را گله مند کرده است. این در حالی است که طی تماس تلفنی با «شرکت بیمه ما» مطلع شدیم که این تفاهمنامه در سال جاری تمدید نشده و اکنون پرسش اینجاست که هزینه ضرر و زیان وارده به دامدارها را سازمان حفاظت محیط زیست که یگانه متولی حفاظت از حیات وحش است از این پس چگونه مدیریت خواهد کرد؟

عدم جبران خسارت دامدارها و کشاورزان را به چه سمتی سوق خواهد داد؟

دامدارها و کشاورزان معتقدند که پلنگ قلمرو دارد و وظیفه حفاظت از قلمرو پلنگ با سازمان حفاظت محیط زیست است بنابراین وقتی دفعات حمله پلنگ به دام های شان افزایش پیدا می کند و در عین حال دفعات مراجعات بی پاسخ به ادارات محیط زیست هم زیاد می شود، ابعاد جدیدی از تقابل و رودررویی شکل می گیرد. چندی پیش دامداری از منطقه جنگلی لفور در مصاحبه با «اعتماد» گفت:«ما با دامداری امرار معاش می کنیم و وقتی پلنگ به ما آسیب می زند، چند نفر از زندگی می افتند. خانم هایی می شناسم که از طریق همین دام زندگی می کنند و حالا شما تصور کنید که یک دام با قیمت ۱۰ یا ۱۵میلیون تومان چه ارزشی برای شان دارد، مگر ما چه داریم که جایگزین دام کنیم و در مقابل سازمان محیط زیست به ما بگوید که نداریم و نمی توانیم کاری کنیم

جالب است بدانید که اداره کل حفاظت محیط زیست مازندران دو سال پیش در گزارشی اعلام کرد که از سال ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۷ تعداد ۴۳۰ فقره پرونده مربوط به تلفات دامی ناشی از حمله حیوانات وحشی در این استان تشکیل شده است. سیاوش قدوسی،کارشناس حیات وحش چندی پیش در مصاحبه با «اعتماد» گفت:«دامداری در ایران سابقه ۱۰ هزار ساله دارد بنابراین مشکل حمله گوشتخواران به دام، مشکل جدیدی نیست و دامداران سال هاست که با این معضل دست و پنجه نرم می کنند اما در حال حاضر اهمیت این مساله دو چندان شده چراکه تعارض دام با گوشتخواران هزینه بسیار زیادی را به خانوارهایی تحمیل می کند که شاید هیچ وسیله ارتزاق دیگری به جز دام نداشته باشند. اینجاست که سازمان محیط زیست باید موضوع را جدی تر بگیرد.» اما براساس مقررات مصوب، اگر حیات وحش به مناطق مسکونی مجاز مانند روستاهایی که طرح هادی دارند، وارد شده و احشام را گرفته و خسارت وارد کنند؛ سازمان حفاظت محیط زیست باید بر اساس تعرفه ای که دارد، زیان ها را جبران و به مالکان خسارت پرداخت کند. البته برخی هم هستند که دام های خود را در عرصه های طبیعی رها می کنند و سازمان حفاظت محیط زیست، زیان خسارت ناشی از حمله حیات وحش را در این زیستگاه ها برعهده خود نمی داند بلکه اگر حیات وحش وارد منطقه مسکونی شوند یا به دامداری هایی که مجوز رسمی دارند، زیان وارد کنند؛ میزان آن محاسبه و براساس ضوابط موجود پرداخت می شود. اما دامدارها و کشاورزان معتقدند که سازمان حفاظت محیط زیست از مدیرکل های استانی گرفته تا کارکنان مدعی پرداخت ضرر و زیان به دامداران خسارت دیده هستند اما از آن طرف قضیه کمتر دامداری است که توانسته باشد از طریق بیمه های حیات وحش ضرر وارده را جبران کند.

بیمه های یک طرفه پاسخگو نیستند

حوادث متعدد نشان می دهد که دامداران و کشاورزان سال هاست برای محافظت از سرمایه شان به استفاده از تله های مختلف اعم از سیمی و بالان روی آورده اند و در مقابل این گوشتخواران هستند که زجرکش و قربانی می شوند. چرا دامداران از تله استفاده می کنند؟ چرا بیمه های حیات وحش کارایی ندارند؟ فرض کنید که تله ها به فروش نرسند، آیا وضعیت گوشتخواران بهتر خواهد شد؟ برخی دامداران جدای استفاده از تله از طعمه های مسموم هم برای حذف گوشتخواران استفاده می کنند بنابراین حذف یک عامل لزوما به معنای پایان ماجرا نخواهد بود. بدیهی است که پرداخت حق بیمه به یک الی دو دامدار، راهکاری درازمدت نیست به خصوص اینکه به گفته ایمان معماریان، مشاور دامپزشکی در امور گربه سانان اتحادیه جهانی حفاظت(IUCN) مشکل اصلی اینجاست که سازمان حفاظت محیط زیست در بحث مربوط به بیمه با مشکل تشخیص درست علت مرگ دام مواجه است چنانچه در اکثر موارد کارشناسان نمی توانند با قطع یقین اعلام کنند که خسارت واردشده به دام از کدام نوع جانور شکارچی بوده و تا زمانی که نتوان در مورد خسارت وارده کارشناسی عمل کرد، نمی توان بیمه ها را هم موثر دانست. البته آرش قدوسی، عضو گروه تخصصی گربه سانان اتحادیه جهانی حفاظت(IUCN) هم چند وقت پیش به «اعتماد» گفته بود:«به نظر من بیمه های حیات وحش در ایران خیلی راهکار درستی را پیش نگرفته اند چراکه این بیمه ها، یک طرفه هستند و نگاه آنها از بالا به پایین و بدون ضمانت اجرایی است. اینکه به یک دامدار یا باغدار به صورت موردی، خسارت پرداخت شود و صرفا یک طرفه باشد، سیستمی است که به نظر من پایدار نخواهد بود به این دلیل که بودجه ای که برای این کار استفاده خواهد شد، بسیار محدود است و در مقابل میزان تعارضات هم به نسبت بالاست. راه حلی که نمونه آن در کشورهایی مانند نپال و پاکستان امتحان شده و موفق هم بوده، یک سری صندوق هایی هستند که خود دامداران و باغداران می توانند در آنها مشارکت کنند. با بررسی نمونه های موفق می بینیم که روند کار خیلی ساده است به این صورت که یک سری نهادها مثل یک شرکت بیمه، یک مبلغ اولیه را برای ایجاد این صندوق اهدا می کنند اما از این مبلغ چیزی استفاده نمی شود و در اصل از سود آن است که استفاده می شود ضمن اینکه مردم محلی هم خودشان یک حق عضویتی را برای این صندوق پرداخت می کنند و وقتی که زیانی به کسی وارد شد از همین صندوق برای جبران خسارت ها استفاده می شود. از آنجایی که خود مردم این صندوق را می گردانند در آنها تعهد بیشتری هم ایجاد می شود. این مورد در جاهای مختلف دنیا خیلی بهتر جواب داده تا اینکه بخواهیم از یک مدل بالا به پایین و یک مبلغ مشخص که صرفا از طرف یک شرکت بیمه پرداخت می شود، استفاده کنیم

روش های دیگر هم آزموده شوند

سیاوش قدوسی، کارشناس حیات وحش در ادامه می گوید: «گستردگی زیستگاه پلنگ و در پی آن گستردگی مناطق پر تعارض، روند موفقیت بیمه در کارشناسی صحیح و برآورد خسارت را با پیچیدگی هایی روبه رو می کند. اما یکی از روش های موثر در راستای جلوگیری از تلفات دام در مقابل حمله پلنگ و کاهش تعارض، ترویج رویکردهای حفاظتی و پیشگیری قابل قبول از دیدگاه اجتماعی و حفاظتی است.یکی از این روش ها که به تازگی در استان مازندران مورد مطالعه قرار گرفته است، استفاده از قلاده ای چرمی و میخ دار برای دام های بزرگ جثه است. می دانیم که گربه سانان درشت جثه همیشه از ناحیه گلو شکار می کنند، نتایج تحقیق بر این قلاده ها حاکی از این بود که هیچ کدام از گاوهای قلاده دار در طول این ۱۴ماه توسط پلنگ کشته نشدند. برآورد این مطالعه نشان می دهد که قلاده های چرمی شاخدار راهکاری ارزان و موثر برای دام هایی هستند که بدون همراهی چوپان یا سگ برای مدت طولانی به چرا می روند. همچنین روش هایی بازدارنده مثل استفاده از نور یا صدا در بعضی مناطق موفق بوده است. اما یکی از روش هایی که به تازگی در کشور بوتساوانا مورد مطالعه قرار گرفته و نتایج موفقیت آمیزی در پی داشته، نقاشی کردن عکس چشم بر بدن دام ها برای جلوگیری از حمله شیر است. این روش ها در صورت جدی گرفته شدن از سوی سازمان محیط زیست و پایداری در اقلیم های متفاوت می تواند تاثیرات بسیار موثری بر کاهش تعارضات پلنگ و دام بگذارد و در نتیجه آن به حفظ گونه ارزشمند پلنگ ایرانی هم کمک می شود

پلنگ هایی که از تله های مرگ آسیب دیدند

ایمان معماریان و همکارانش بهار سال ۲۰۱۸ مقاله ای را با عنوان «استفاده غیرقانونی از تله ها،پلنگ های در معرض خطر را در ایران تهدید می کنند» در خبرنامه اتحادیه جهانی حفاظت(IUCN) مطلبی منتشر کردند که آماری تکان دهنده در خود دارد. در این مقاله ۶ نمونه موردی از آسیب هایی که به واسطه گرفتار شدن در تله بر بافت های بدن پلنگ ها در حد فاصل سال های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۷ وارد شده مورد بررسی قرار گرفته که مرور آنها می تواند تا حدی عمق فاجعه را نشان دهد.

«مورد اول مربوط به پلنگ ماده ای است که در ژانویه سال ۲۰۱۲ در تله سیمی فلزی در استان گلستان پیدا می شود و متاسفانه پس از ۱۸روز گرفتار بودن در تله، در حالی که دست چپ قانقاریا شده، به تهران منتقل و سرانجام دستش از کتف قطع و برای همیشه از طبیعت جدا می شود. مورد دوم پلنگ ماده ای بود که در فوریه سال ۲۰۱۲ در نزدیکی منطقه شکار ممنوع دیلمان استان گیلان و در حالی که گردنش در تله سیمی فلزی گیر کرده و خفه شده بود، پیدا شد

«مورد سوم پلنگ نری بود که اواسط نوامبر سال ۲۰۱۳ در نزدیکی تنکابن استان مازندران مشاهده و به دلیل آسیب جدی وارده به ستون فقرات و گلوله های متعددی که در بدن داشت به ناچار و با تشخیص دامپزشک از درد راحت شد. مورد چهارم پلنگ ماده بالغی بود که در فوریه سال ۲۰۱۷ در نزدیکی رودسر و در حالی که در تله سیمی فلزی به دام افتاده بود، پیدا شد و پس از درمان در نوامبر سال ۲۰۱۸ در طبیعت رها شد و تنها دو ماه بعد از رهاسازی لاشه آن را پیدا کردند. مورد پنجم پلنگ نری بود که در فوریه سال ۲۰۱۷ در روستای پاسند مازندران در حالی که روی زمین خوابیده بود، پیدا شد. رفتارهای این حیوان غیرعادی بود و زمانی که مجدد برای بررسی های بیشتر بیهوش شد، تلف شد. دلیل مرگ این حیوان به رغم کالبدگشایی به صورت راز باقی ماند اما تزریق داروهای سمی توسط افراد محلی یا مشکلات مربوط به عصب شناسی می تواند از دلایل احتمالی مرگ این حیوان باشد.» «مورد ششم پلنگ نری بود که در ماه مه سال ۲۰۱۷ در تله سیمی و در نزدیکی مرز پارک ملی پابند استان مازندران در حالی که تله سیمی دور گردنش بود، پیدا شد.» ایمان معماریان مشاور دامپزشکی در امور گربه سانان اتحادیه جهانی حفاظت(IUCN) و همکارانش در این مقاله به تاثیرات آشکار و بارز ناشی از به دام افتادن پلنگ ها در تله های سیمی و آهنی اشاره می کنند:«این در حالی است که متاسفانه آسیب های ناشی از تله ها به پلنگ ها در استان های شمالی کشور به نوعی دست کم گرفته شده و از آنجایی که اغلب پلنگ های یافته شده در نواحی شمالی کشور در زمان پیدا شدن در تله، تلف شده بودند این احتمال هست که این مساله بر پویایی جمعیت پلنگ ها هم در درازمدت تاثیر گذاشته باشد چون به وضوح شاهد از دست رفتن افراد بالغ آن هم از هر دو جنس نر و ماده هستیم

نتیجه گیری

مرگ های دردناک و قطع عضوهای متعدد گوشتخواران که البته تنها بخشی از آنها رسانه ای می شود، بیانگر شکل گیری نوعی تقابل میان دامداران و سازمان حفاظت محیط زیست است که بهای آن را حیات وحش می پردازد. دامدار سرمایه خود را در خطر می بیند و برای دفع خطر اقدامات اشتباه می کند. طبق نظر کارشناسان در مناطق پرتعارضی مانند بشاگرد هرمزگان تقریبا طعمه وحشی به خاطر شکار از بین رفته لذا پلنگ ها ناچار به حمله به دام ها هستند. این را هم باید در نظر داشت که روش های نگهداری از دام در این مناطق اغلب بسیار بدوی هستند و متاسفانه مردم قدرت خرید حتی فنس معمولی برای آغل ها را هم ندارند. نکته اینجاست دامداری هم که در بشاگرد تله گذاشته بود،از جمله دامدارهایی است که پلنگ به تازگی به دام هایش حمله کرده. برخی کارشناسان معتقدند تا زمانی که تله ها آزادانه به فروش برسند، تا زمانی که سازمان حفاظت محیط زیست خسارات وارده به دامداران و کشاورزان را به طور صحیح و کامل پرداخت نکند و تا زمانی که فرهنگ سازی درست صورت نگیرد، طبیعت و حیات وحش قربانی خواهد شد.

اما چطور می توان جلوی این اتفاقات ناگوار را گرفت؟

شاید پاسخ این سوال را بتوان در مقاله ای که محمود صوفی، آرش قدوسی و همکاران شان در سپتامبر سال ۲۰۱۸ در مجله Applied Ecology با عنوان «ارزیابی ارتباط بین شکار غیرقانونی سم داران، حضور طعمه وحشی و میزان خسارت به دام توسط گوشتخواران درشت جثه» چاپ کردند، جست وجو کرد. در این مقاله چند نکته قابل تعمق به چشم می خورد که در خاتمه آنها را مرور خواهیم کرد: «شکار غیرقانونی سم داران می تواند طعمه اصلی گوشتخواران را کاهش دهد و همین مساله می تواند باعث افزایش تعارض بین انسان و گوشتخواران شود. براساس بررسی هایی که در ۱۸مکان مختلف از جنگل های هیرکانی شمال ایران انجام شد، این جمع بندی حاصل شد که شکار غیرقانونی سم داران یکی از مهم ترین عواملی است که تاثیر بسزایی بر افزایش خسارت به دامداران دارد بنابراین تلاش های آتی در کاهش تعارضات میان انسان و گوشتخواران نیازمند سطح قابل قبولی از چندین عامل است که عبارتند از: ۱) تقویت و اجرای قوانین مربوطه، ۲) تبعیت از رویکردهای احیای طعمه و ۳) توجه به این مساله حیاتی که درک صحیح از دلایل ریشه ای شکار می تواند به کاهش تعارضات میان گوشتخواران و انسان منتهی شود.»  اعتماد

 ساحل خلیج فارس بازهم در خطر آلودگی نفتی

نشت نفت گچساران در رودخانه « بهون » گناوه

زهرا کشوری
خبرنگار

 نشت نفت شرکت نفت و گاز گچساران یکبار دیگر رودخانه «بهون‌» گناوه را آلوده کرد. نشت نفت لوله های این شرکت در حالی دوباره در رودخانه فصلی بهون سرازیر شد و به پوشش گیاهی و خاکی دره بهون خسارت زد که پرونده شکایت محیط زیست از این شرکت به دلیل آلوده کردن رودخانه بهون در سال ۹۷ در جریان است. سال ۹۷ نشت نفت در رودخانه بهون آنقدر ادامه یافت که به خلیج‌فارس رسید. این بار نیز به گفته « کامبیز عبداللهی» مسئول محیط‌ زیست گناوه، سهل‌انگاری مسئولان شرکت نفت یکبار دیگر به رودخانه بهون خسارت زد. آنطور که عبداللهی به «ایران» می گوید:«۱۱ دی ماه لوله های نفتی شرکت نشت می کند و نفت سرازیر شده پشت یکی از سیل‌بندها جمع می شود. لوله‌ها تعمیر می شود اما لکه نفتی به حال خود رها می شود.
۶ روز بعد باران، سیل بند روستاییان را می شکند و نفت وارد رودخانه و دره بهون می‌شود.»این سیل بندها را روستاییان برای جمع آوری باران‌های فصلی ساخته بودند اما نشت نفت این فرصت را از کشاورزان منطقه گرفت. به گفته کامبیز عبداللهی، نشت نفت به آلوده شدن منابع آبی دو روستای محمد صالحی و چم شهاب منجر شد. البته او با استناد به صحبت کارشناس منابع آب می گوید:« به دلیل فصلی بودن رودخانه و نفوذپذیری‌ نفت به آب های زیرزمینی به کندی صورت می گیرد.» او در پاسخ به این سؤال که آیا نشت نفت این بار هم به آلودگی خلیج فارس و ساحل گناوه منجر می شود؟ پاسخ منفی می دهد و می گوید:« با کمک شرکت نفت و گاز گچساران رودخانه « بوم‌گذاری » شده است. محدوده آلوده به نفت سه تا چهار کیلو با خلیج‌فارس فاصله دارد.» او البته آلودگی پوشش گیاهی و خاکی اطراف رودخانه را تأیید می کنند. برخی از فعالان محیط زیست گناوه نیز در گفت وگو با «ایران» نشت نفت و آلودگی آبی گناوه از سوی شرکت نفت و گاز گچساران را با سابقه می‌دانند و می گویند هرچند اطلاعات رسمی درباره خسارت های خاکی، گیاهی و آبی منتشر نمی شود اما با توجه به ماندگاری نفت قطعاً آلودگی‌ها به این زودی قابل جبران نیستند. عبداللهی درباره برآورد میزان خسارت نشت نفت شرکت نفت و گاز گچساران در سال ۹۷ هم می گوید:«آن زمان من در محیط زیست گناوه نبودم اما میزان خسارت برآورد شده است.» او البته از میزان خسارت اظهار بی اطلاعی می‌کند.
 
فعالان حوزه محیط زیست گناه یادآوری می کنند مسئولان در حالی از آلوده نشدن زمین های کشاورزی بر اثر نشت نفت صحبت می کنند که نفت دقیقاً منابع آبی کشاورزان پشت سیل بند را آلوده کرد. شکستگی لوله نفت شرکت نفت و گاز گچساران در حالی یکبار دیگر نفس رودخانه بهون را گرفت که مدیرعامل این شرکت سال ۹۵ از خرید تجهیزات مبارزه با آلودگی‌های نفتی در رودخانه‌ها توسط این شرکت خبر داده بود. هوشنگ صیدالی آن سال به تسنیم گفته بود:«هر چند افزایش تولید و صیانت از منابع عظیم نفتی و گازی از اهم وظایف این شرکت است اما صنعت نفت حفاظت از محیط زیست را از مهم‌ترین کارهای خود می‌داند و در این راستا تمام تلاش خود را به کار خواهد گرفت.
صیانت از نفت و محیط زیست دو اصلی است که باید در کنار هم و به عنوان میراثی برای نسل آینده از آنها حفاظت کرد.»صیدالی در حالی شرکتش را حافظ محیط زیست دانست که آلودگی نفتی این بار به دلیل سهل انگاری در جمع آوری لکه‌های نفتی به رودخانه بهون خسارت زد. خسارت نشت نفت تنها به گناوه محدود نیست. فرسودگی لوله‌های نفتی خوزستان هم در دهه های گذشته خسارت غیرقابل جبرانی به محیط زیست خوزستان، لرستان و چهارمحال و بختیاری زد. در تازه ترین اتفاق، شکستن لوله نفت مارون بر اثر نشت زمین رودخانه سرخون در اردل چهار محال و بختیاری را برای چندمین بار آتش زد و خسارت غیرقابل جبرانی به کشاورزی ، باغ ‌داری و شیلات آن وارد کرد. لوله مارون نفت خوزستان را به اصفهان می برد. رودخانه رومشکان در لرستان سال هاست که طعم نفت می دهد و رونق از زمین کشاورزی اطراف آن رفته است. ایران

4 هکتار از زیستگاه گوزن زرد ایرانی تخریب شد

قطع 2000 درخت پارک ملی کرخه برای جلوگیری از وقوع سیل!

زهرا کشوری
خبرنگار


۲ هزار درخت در پارک ملی کرخه برای ایجاد سیل‌بند قطع شد. برای تکمیل این طرح ۳ هزار درخت دیگر منطقه حفاظت‌شده کرخه نیز قرار است قطع می‌شود. در مجموع ۵ هزار درخت قطع ‌شود تا یک سیل‌بند ماسه‌ای با استفاده از رمل‌های غرب کرخه ساخته شود. برداشت این رمل‌ها هم به تخریب تپه‌ماهورها منجر شد. این تخریب حرکت شن‌های روان را سرعت می‌بخشد. قطع درختان انبوه جنگل‌های کرخه این سؤال را پیش می‌آورد که در کجای جهان پوشش جنگلی که خود به عنوان سد طبیعی سیل عمل می کند، تخریب می‌شود تا با ایجاد یک دیوار ماسه‌ای جلوی سیل گرفته شود؟ کارشناسان منابع طبیعی از شوش تا تهران در پاسخ به این سؤال می‌گویند: «در هیچ کجای دنیا». آیا قطع درختان جنگل انبوه باعث سست شدن خاک و شدت سیل نمی‌شود؟ پاسخ این کارشناسان که ترجیح می‌دهند نامی از آنها به میان نیاید، مثبت است. پس بر چه اساسی زیستگاه گوزن ایرانی تخریب شده تا یک سیل‌بند ماسه‌ای که احتمالاً با سیل شسته رُفته می‌شود، ساخته شود؟ دوستی مدیر منابع طبیعی شوش، پارک ملی کرخه را خارج از حیطه وظیفه سازمان جنگل‌ها می‌داند و اعتقاد دارد که محیط زیستی‌ها باید به این پرسش‌ها پاسخ بدهند. او می‌گوید: «البته مدیریت بحران شهر و استان هم هیچ مشورتی با آنها برای ساخت سیل‌بند نکرده‌اند تا آنها راهکار کارشناسی بدهند.» محمد الوندی، رئیس پارک ملی کرخه هم از مخالفت محیط زیست با احداث سیل بند در منطقه پارک ملی خبر می‌دهد و می‌گوید: «ستاد بحران استان برای قطع درختان پارک ملی کرخه مجوز محیط‌ زیست را ندارد. امید بن‌عباس، مدیرکل مدیریت بحران خوزستان هم به ایسنا، می‌گوید: «مدیریت بحران خوزستان درخصوص صدور مجوز برای احداث سیل‌‌بند در منطقه حفاظت شده کرخه نقشی ندارد.» پس چه کسی به ساخت سیل بند مجوز داده که در پی آن حداقل ۲ هزار درخت کهن کرخه قطع شد؟ پیمانکار سیل‌بند بنیاد مسکن به روزنامه ایران می‌گوید: «ستاد مدیریت بحران
بیش از 2000 درخت قطع شده است؟
فعالان محیط زیست شوش احتمال می‌دهند بیش از دو هزار درخت در وسعتی ۲ هزار متری قطع شده باشد. الوندی رئیس پارک ملی کرخه می‌گوید: «ما هر ۲۰ متر مربع را یک درخت یا نهال حساب کرده‌ایم. تاکنون ۴ هکتار تخریب شده که ۲ هزار نهال و درخت را شامل می‌شود. اگر طرح ادامه یابد ۵ هکتار دیگر هم تخریب می‌شود.» براساس این حساب و کتاب بیش از ۴ هزار درخت قطع می‌شود تا تپه‌ماهورهای غرب کرخه تخریب شوند، با کامیون در مسیر درختان قطع شده ماسه ریخته و با غلطک سفت شوند. سیل بند با هدف جلوگیری از ورود سیل به روستای دوار ساخته می‌شود. آیا این دیواره ماسه‌ای می‌تواند از ورود سیل جلوگیری کند؟ آیا با توجه به عدم چسبندگی ماسه‌ها خود به عاملی برای دفن زمین‌های کشاورزی زیر خاک در زمان سیل تبدیل نمی‌شود؟ رضا خیرآبادی، فعال محیط زیست شوش به «ایران» می‌گوید: «برای ایجاد چسبندگی آهک به ماسه اضافه شده است اما هیچ اطمینانی وجود ندارد که تخریب نشود و جنگل و اراضی کشاورزی زیر خاک دفن نشوند.» مجری طرح بنیاد مسکن در پاسخ به این سؤال الوندی رئیس پارک ملی کرخه می‌گوید: «به محیط زیست گفته شده است که اگر سیل بخواهد از دیواره 3 متری بالا بزند بخشی ازسیل‌بند را تخریب و سیل را به سمت سیل‌بندهای دیگر هدایت می‌کنند
الوندی احداث سیل‌بند را نتیجه مصوبه ستاد بحران استان بعد از سیل سال ۹۸ می‌داند. آن سیل خسارت بسیار زیادی به شهرها و روستاهای خوزستان زد.  به گفته الوندی قرار بود سیل‌بند در زمین‌های کشاورزی زده شود، اما کشاورزان موافقت نکردند. محیط زیست به آنها پیشنهاد می‌دهد حداقل بخشی از سیل بند را در زمین‌های کشاورزی بزنند و بخشی را در پارک ملی اما گفت‌و‌گو‌ها به نقطه تفاهم نمی‌رسد و همه طرح در پارک ملی پیاده می‌شود. پیمانکار در حالی ۲ هزار درخت را قطع کرده که تصاویر موجود نشان می‌دهند پوشش درختی در سال ۹۸ اجازه ایجاد سیل در منطقه جنگلی را نداد. الوندی‌ می‌گوید: «وقتی کشاورزان اجازه ندادند سیل‌بند از زمین‌های کشاورزی بگذرد طول سیل بند را با تخریب 4 هکتار از منطقه حفاظت شده افزایش دادند و یک روستای دیگر هم در این مسیر قرار گرفت. تمام این مسیر در داخل منطقه حفاظت شده است
الوندی از مخالفت، حفاظت محیط زیست در ابتدای کار خبر می‌دهد و می‌گوید: «کار را با دستور مقام قضایی متوقف کردیم اما ۴۵ روز بعد توانستند از دادگاه رأی تبرئه بگیرند. آنها در دادگاه گفتند طرح برای حفاظت از شهر شوش و مناطق مسکونی اجرا می‌شود و اعتبار آن تخصیص یافته است. بنابراین مجبور هستیم طرح را انجام بدهیم. توجیه آنها این بود که طرح ایمنی شهر شوش و زمین‌های کشاورزی را بالا می‌برد
یاسینی، پیمانکار سیل‌بند در گفت‌و‌گو با «ایران» هم همین موضوع را تکرار می‌کند.او می‌گوید طرح مجوز ستاد مدیریت بحران را دارد. او در پاسخ به این سؤال که در کجای جهان درخت را برای جلوگیری از ورود سیل قطع می‌کنند، می‌گوید: «من کارمند بنیاد مسکن هستم. اما وقتی درختان در آتش می‌سوزند یا کشاورزان آنها را قطع می‌کنند تا زمین‌های کشاورزی‌شان را گسترش بدهند آقایان کجا هستند که سنگ محیط زیست را به سینه بزنند.» یاسینی می‌گوید: «برای دوختن یک پارچه هم باید ابتدا پارچه‌ای پاره شود. سیل‌بند روستای دوار با همکاری و موافقت فرمانداری و ارگان‌های مرتبط انجام می‌گیرد 

جنگل حرای دیر، قربانی پرورش میگو

شهرزاد همتی

جان ریه‌های تنفسی بندر دیر در خطر است»؛ این خبری بود که اهالی انجمن زیست‌محیطی سوکا به روزنامه «شرق» دادند. محسن خیر‌اندیش، مدیر‌عامل انجمن سوکا و نماینده سمن‌های شهرستان دیر، در گفت‌وگو با «شرق»، روایتگر داستانی طولانی است. به گفته او جنگل‌های حرای بندر دیر که آخرین تراکنش جنگل حرای چند‌صد‌ساله محسوب می‌شوند، قرار است قربانی جدید پرورش میگو باشند.
ساختن ساحلی که مردم در آن قدم بزنند و از دریا لذت ببرند، صرفه اقتصادی ندارد. اینکه مردم در ساحلی پای بگذارند که مال خودشان باشد، حتی اندازه دو کیلومتر، تلاش چندین‌ساله حافظان محیط زیست دیری بود. آنها در تمام این سال‌ها تلاش کرده‌اند این جنگل‌ها از زمین‌خواری و دریاخواری مصون بماند. حالا جان جنگل دیر با 150 هزار اصله درخت که هر‌ساله و در موعدی مشخص، حافظان محیط زیست به درخت‌هایش اضافه می‌کنند، در خطر است. خیراندیش می‌گوید: «مردم دیر سهم کمی از ساحل دارند. فقط دو کیلومتر مال مردم است که برای همین دو کیلومتر خیلی تلاش کردیم. داستان این است که این قسمت از جنگل حرا تنها کریدور هوازی بندر دیر محسوب می‌شود؛ همین ساحل ماسه‌ای کاملا بکر که اصل بر حفاظت از آن بوده و ما تلاش کردیم از هر دست‌کاری در امان بماند.
جنبشی  برای  جنگل
از سال 1395، اعضای انجمن سوکا، رسمی را بنا کردند که بر‌اساس آن با مشارکت مردم دیر در جنگلی که ریه‌های تنفسی سکونتگاه‌شان است، درخت بکارند. آن روز هزار اصله نهال در جنگل کاشته شد. از همان روز به بعد سال به سال‌ تشکل‌های مردمی محیط‌زیستی دیر این رسم را تکرار کردند. سال 1396 هم بزرگ‌ترین برنامه کاشت نهال‌های حرا در سطح کشور به نام اسفند حرا اجرا شد. در سال 1396 هم 15 هزار اصله نهال حرا با همکاری سازمان‌های مردم‌نهاد در چندین شبانه‌روز در جنگل کاشته شد.
در تمام این سال‌ها محیط‌زیستی‌های دیر تلاش کردند که حساسیت مردم دیر را درباره وضعیت محیط زیست حساس کنند و در‌این‌باره موفق هم بودند؛ اما تمام داستان به این خوشی نبود. عده‌ای هم بودند که در تمام این سال‌ها به دنبال سود بیشتر و بهره‌برداری اقتصادی از باقی‌مانده‌هایی از ساحل بودند که مال مردم بود. هرچند شروع هر پروژه‌ای در حریم درختان حرا، با واکنش تند سمن‌های زیست‌محیطی مواجه می‌شد؛ اما از جایی به بعد روند کار تغییر کرد.
یکی از اهداف صنعتی که سال‌ها بود در بندر دیر از سوی یکی از محلی‌ها پیگیری می‌شد، پرورش میگو در این پهنه بود. در نزدیکی جنگل‌های حرا، خوری به نام خور بردستان وجود دارد که کسانی که تکثیر و پرورش میگو انجام می‌دهند، می‌توانند به‌راحتی، بدون اینکه کانالی زده شود، لایروبی شود و مجوزی دریافت شود، به صورت طبیعی از آب این خور استفاده کنند و زمینه‌ساز مرگ تدریجی جنگل‌های حرا شوند و این همان چیزی بود که اعتراض سمن‌ها را به دنبال داشت. در‌این‌میان معاون رئیس‌جمهور نیز با صدور دستوری از یکی از مدیران ‌کل حفاظت محیط زیست در این زمینه گزارش مستقلی خواست و در نتیجه با شکایت شهرداری بندر دیر از پروژه پرورش لارو در محدوده خور بردستان، این پروژه با دستور دادستانی شهرستان دیر متوقف شد.
با وجود اینکه جلوی این کار بارها و بارها گرفته شده؛ اما این پروژه همچنان در حال فعالیت است و خطری جدی ریه‌های تنفسی دیر را تهدید می‌کند.
حرا  فدای  میگو
احسان عابدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه ملی اقیانوس‌شناسی و علوم جوی کشور و عضو انجمن زیست‌محیطی سوکا و کانون رشد و توسعه نجیرم، در گفت‌وگو با «شرق»‌ درباره وضعیت ایجاد‌شده در بندر دیر گفت: «اکوسیستم‌های حرا، اکوسیستمی ساحلی هستند. این اکوسیستم‌ها از اهمیتی ویژه در اقلیم دریایی و حتی جهانی برخوردار هستند و حتی در برخی کشورها امروزه اگر جنگل‌های حرا را از دست می‌دهند، در راستای کاشت جنگل‌های حرا می‌کوشند و روزبه‌روز به توسعه آن کمک می‌کنند. انجمن زیست‌محیطی سوکا و کانون نجیرم از جایی که به اهمیت این جنگل‌ها واقف بوده‌اند، در توسعه این جنگل‌ها تلاش جدی کرده‌اند
در بین سال‌های 95 تا 98 حدود 25 هزار نهال حرا آنجا کاشت کرده‌اند و در واقع جدا از پچ طبیعی حرا که در این منطقه وجود دارد، در اطراف این پچ که پهنه‌ای وسیع است، 25 هزار نهال حرا کاشت کردند تا این تالاب سرپا بماند و بتواند روند اکوسیستمی خود را دنبال کند. علاوه‌بر‌این اعضای انجمن با همکاری سازمان محیط زیست، آن انجمن را به‌عنوان تالاب ملی ثبت کردند. جنگل‌های حرا بالذات دارای اهمیت هستند و بیش از 20 درصد جنگل‌های خشکی تولید اکسیژن می‌کنند و به‌همین‌صورت گاز دی‌اکسیدکربن را جذب و از محیط دفع می‌کنند». به گفته او جنگل‌های مانگرو میزبان طیف وسیعی از گونه‌های آبزی هستند و سطح بالایی از تولیدات اولیه اقیانوس‌ها را به خود اختصاص داده‌اند. در واقع این اکوسیستم‌های پر تولید، چرخش مواد مغذی را در خود جای داده‌اند. جنگل‌های مانگرو در مناطق گرمسیری و نیمه‌گرمسیری 124 کشور دنیا وجود دارند و نکته جالب این است که 48 درصد مانگروهای دنیا در پنج کشور اندونزی، برزیل، استرالیا، نیجریه و مکزیک واقع شده‌اند. جنگل‌های مانگرو در مقایسه با گیاهان خشکی‌زی میزان کربن بالاتری را در بافت‌های ‌زمینی خود ذخیره می‌کنند. میزان کربن ذخیره‌شده در خاک با افزایش سن گیاه مانگرو افزایش پیدا می‌کند
این یعنی ما نباید به ذخیره‌ گیاهان طبیعی و دارای قدمت‌مان دست‌اندازی کنیم و به جای آن و به بهانه حفظ محیط زیست چند صد متر آن‌‌طرف‌تر دست به کاشت مصنوعی گیاه حرا بزنیم. هنگامی که یک گیاه حرا از بین می‌رود، کربن ذخیره‌شده‌ای که به واسطه آن گیاه حرا در زیر لایه‌های رسوبی مدفون شده است، وارد جو می‌شود و این فاجعه گرمایش جهانی را تشدید می‌کند؛ چرا‌که میزان کربن ذخیره‌شده در بافت‌های غیرزنده در زیر خاک خیلی بیشتر از بافت‌های زنده است. این میزان احتمالا بین 75 تا 95 درصد کل کربن ذخیره‌شده زیر خاک است.
عابدی خاطرنشان کرد: «در اکوسیستم‌های مانگرو وجود نمک بالا در آب و رسوبات، توانایی استفاده از آب را در گیاه مانگرو به ‌طور منفی تحت تأثیر قرار می‌دهد.
 
در چنین شرایطی گیاه ریشه‌های ریز فراوانی را به ‌وجود می‌آورد که به‌طور مرتب با ریشه‌های جدید جایگزین می‌شوند تا توانایی جذب آب در شرایط نامناسب همچنان وجود داشته باشد. این استراتژی سازشی یکی از عواملی است که میزان ذخیره کربن در رسوبات اکوسیستم‌ مانگرو را افزایش می‌دهد. این ساختار پیچیده در سیستم ریشه این گیاهان همچنین به پایداری گیاهان در برابر بالا و پایین آمدن آب در هنگام جزر و مد، امواج و توفان‌ها کمک می‌کند؛ اما متأسفانه سرعت تخریب این جنگل‌های دریایی، سه تا پنج برابر بیشتر از جنگل‌های خشکی است‌. در ایران در 20 سال گذشته، حدود 20 درصد از این جنگل‌ها از بین رفته‌اند. در‌حال‌حاضر ما هر روز به این جنگل تعرض می‌کنیم. در کنار این جنگل مناطق مسکونی ساخته شده، وقتی یک منطقه مسکونی می‌سازیم، به ایجاد راه ‌نیاز داریم، غیر از ‌آن راه‌هایی را که می‌شد جای دیگری ساخت، در محدوده حرا ساختیم و این جنگل را به گوشه رینگ بردیم و محل عبور آب شیرین به این جنگل را از بین بردیم. این جنگل بسیار وابسته به آب شیرین است و حالا دورتا‌دورش راه و سوله و جاده است و از آب شیرین بی‌نصیب و روز‌به‌روز از توان اکولوژیک این جنگل کاسته می‌شود».
این فعال محیط‌زیستی در پایان خاطر‌نشان کرد: «حالا قرار است یک مرکز تکثیر میگو در کنار این جنگل ساخته شود. ما مشکلی با این مرکز نداریم و دست متولی را هم می‌بوسیم؛ اما چرا مسئولان و سازمان حفاظت از محیط زیست، منابع طبیعی و فرمانداری دیر دقیقا در محدوده جنگل حرا موقعیتی را به سرمایه‌گذار داده‌اند تا این مرکز را آنجا بسازد؟ قرار شده دو هکتار در محدوده جنگل حرا به این مرکز واگذار شود. قرار است سوله‌سازی شود و راهی برای رسیدن سوله احداث شود و دوباره مسیر آب شیرین به این جنگل بسته شود. علاوه‌بر‌این بعدها که مرکز راه افتاد، باید خاطرمان باشد که مراکز پرورش میگو آب‌شان را از دریا می‌گیرند و پساب را هم به دریا می‌ریزند. این پساب دقیقا در محدوده جنگل حرا ریخته می‌شود و جنگلی که میراث طبیعی است و مردم از آن حفاظت کرده‌اند و نهال برایش کاشتند، از بین می‌رود».
به گفته فعالان محیط زیست دیر، تلاش‌ها برای جلوگیری از این اتفاق ادامه دارد؛ هرچند به نظر می‌رسد تصمیم‌ها از پیش گرفته شده؛ اما آنها می‌گویند امیدوارند. پیش‌تر قرار بود چهار هکتار از این محدوده در اختیار مرکز پرورش میگو قرار بگیرد که با اعتراض سمن‌ها این مقدار به دو هکتار کاهش پیدا کرد. آنها امیدوارند بتوانند فرمانداری و سازمان حفاظت از محیط زیست را مجاب کنند تا جای دیگری را در اختیار این پروژه صنعتی قرار دهند.

کرونا هم از پس تعطیلی بازار پرندگان مهاجر فریدونکنار برنیامد

قتل‌عام پرندگان مهاجر به دست ۲۰۰ نفر
زهرا کشوری


کرونا کرکره بسیاری از بازارها را پایین کشید و صاحبان آنها را وادار به تعطیلی دو هفته‌ای کرد اما سُنبه بازار فریدونکنار پرزورتر از آن است که تعطیل شود. لاشه پرندگان مهاجر مثل هر روز صبح در بازار چوب می‌خورد و با گران‌ترین قیمت به فروش می‌رود. قاچاقچیان پرندگان مهاجر، بی‌واهمه و دلنگرانی روی لاشه گونه در معرض انقراض خودکا سفید ابرو قیمت می‌گذارند. شکارچیان غیر مجاز نیز به هر قیمتی که می‌خواهند گونه در معرض انقراض اردک چشم طلایی را به فروش می‌رسانند گونه در حال انقراض اردک سرحنایی هم از این مهاجرت جان سالم به در نمی‌برد. تن بی‌جان بوتیمار حرام‌گوشت روی یکی از تخته‌های بازار پرندگان فریدونکنار چشم انتظار خریداران است. عروس غاز هم عروس سیاه بخت این بازار است. اردک‌های بلوطی هم هر روز در این بازار قیمت می‌خورند تا انقراض‌شان سرعت بیشتری به خود بگیرد. بازار یکه‌تاز فریدونکنار زمستان گذشته هم تصمیم مسئولان دولتی  را برای تعطیلی  نادیده گرفت. در اوج آنفلوانزای پرندگان در مازندران، بازارهمچنان دایر بود؛ بسیاری از پرندگان مسموم میانکاله هم در این بازار فروخته شدند. از ستاد کرونا هم دستور آمد که بازارهای پرندگان برای جلوگیری از شیوع بیماری تعطیل شوند. بازار فریدونکنار اما دستور را به هیچ گرفته است. پرندگان میهمان، همچنان راهی رستوران‌هایی از شمال تا تهران می‌شوند. حرام‌گوشت‌ها را هم تاکسیدرمی‌ می‌کنند تا این سؤال بی‌پاسخ آه از نهاد بسیاری برآورد که چوب زن بازار فریدونکنار پشت‌اش به چه کسی گرم است که روزانه سه تا شش هزار پرنده مهاجر را قیمت می‌گذارد؟ حسینعلی ابراهیمی کارنامی، مدیرکل محیط زیست مازندران به «ایران» می‌گوید:«این سؤال ما هم است.» او می‌گوید: «بازار فریدونکنار 25 تخته است که توسط ۲۰۰ نفر اداره می‌شود، چطور نمی‌توانند این ۲۰۰ نفر را جمع کنند؟»
کارنامی می‌گوید: «الان کارگرانی که زندگی‌شان به درآمد روزمزد وابسته است اجازه کار ندارند، اما بازار پرندگان فریدونکنار در اوج کرونا محل تجمع غیرقانونی قاچاق و عرضه پرندگان مهاجر است. چرا آقایان جلوی آنها را نمی‌گیرند. چرا دامپزشکی و بهداشت روی بازار نظارت ندارد؟» او اعتقاد دارد محیط زیست در عرصه دامگاه‌ها خوب ظاهر شده است اما بازار از کنترل آنها خارج است. به گفته کارنامی تمام وقت محیط بانان منطقه صرف تخریب تورهای هوایی می‌شود. تورهایی که در یک حرکت می‌توانند تا ۵۰۰ پرنده را شکار کنند. قصه دام هوایی در فریدونکنار قصه کوخه‌های صید پرندگان شکاری در بسیاری از استان‌ها است. محیط بانان امروز دام‌های هوایی در شمال و کوخه‌ها را در جنوب تخریب می‌کنند.شکارچیان و صیادان فردا دوباره آنها را دایر می‌کنند؛ تسلسلی ناتمام و جری‌وار و بی‌پایان. سؤال‌های کارنامی در حوزه فریدونکنار بی‌شمار است و دستگاه‌های زیادی را مخاطب قرار می‌دهد. او می‌پرسد:«چرا تعزیرات وسط ماجرا نمی‌آید؟ مگر یکی از وظایف ستاد مبارزه با قاچاق کالا، مبارزه با فروش پرندگان قاچاق و تحت حفاظت نیست؟ چرا حداقل در زمان کرونا بازار را به‌صورت مقطعی تعطیل نمی‌کنند؟» او پاسخ آخرین پرسش خودش را می‌دهد: «چون تجارت پر سودی است، بازاری که به متمولین خدمت می‌کند. الان شما به قیمت مرغ نگاه کنید؛ قیمت گوشت پرندگان مهاجر ۶-۵ برابر بیشتر از مرغ است. الان یک جفت اردک سرحنایی ۱۵۰ هزار تومان فروخته می‌شود، یک جفت آن دو کیلو گوشت ندارد. حتماً این پرنده را یک فرد متمول می‌خرد.» او اعتقاد دارد در بازار پرندگان فریدونکنار قانون‌گریزی موج می‌زند. کارنامی‌ می‌گوید: «خریداران هم باید تحت تعقیب قرار بگیرند. مگر در مقوله مواد مخدر مثل تریاک، شیشه، کراک و... خریدار و فروشنده هر دو دستگیر نمی‌شوند، چرا در حوزه قاچاق پرندگان این اتفاق نمی‌افتد؟ برای ما هم سؤال است چرا با لیدر(چوب زن) بازار فریدونکنار برخورد نمی‌شود! یعنی این همه ناظر و نهاد نظارتی نمی‌توانند با یک متخلف برخورد کنند؟» او می‌گوید: «فرماندار از ما خواست تا دامگاه را مدیریت کنیم، تمکین کردیم. الان ما در حوزه بازار فریدونکنار سؤال داریم.قاچاق علنی و جرم در بازار مشهود است. چرا شهردار و فرماندار وارد نمی‌شوند؟ نیروی انتظامی کجاست؟ «بازار فریدونکنار را فقط دامگاه‌ها و صیادان فریدونکنار تأمین نمی‌کنند؛ پای شکارچیان خارج از استان هم در میان است. شاید باید برای تعریف حجم خسارت شکار پرندگان فریدونکنار با تور هوایی هم از اصطلاح «صید ترال هوایی» استفاده کرد. هر پرنده‌ای سر راهش قرار بگیرد شکار می‌شود، حتی فلامینگوها هم از مخمصه جان سالم به در نمی‌برند. باغ‌های پرندگان خصوصی را هم باید به یکی از مشتریان این تجارت مخوف اضافه کرد. کارنامی می‌گوید: «فریدونکنار ۷۰ هزار نفر جمعیت دارد ،۲۰۰ نفر شهر را بدنام کرده‌اند.» او نیاز مالی و رابطه آن با قتل عام پرندگان را قبول ندارد. می‌گوید:« من کشاورز و کشاورز زاده‌ام. الان کشاورزی که ۵ هزار متر زمین دارد، مشکل مالی ندارد. از این ۲۰۰ نفر شاید ۴۰ تا ۵۰ نفر مشکل مالی داشته باشند، آن هم نه زمین داران و کشاورزان. کسانی که برای ایجاد دامگاه زمین اجاره می‌کنند، ممکن است مشکل مالی داشته باشند. »کارنامی هشدار می‌دهد اگر فاجعه بازار فریدونکنار جمع نشود به سایر زیستگاه‌های کشور هم تسری داده می‌شود. هشدار او بی‌مورد نیست. بازار کیان اهواز هم دارد پا در جای پای فریدونکنار می‌گذارد. دام‌های هوایی به آسمان تالاب شادگان  هم رسیده‌اند. میهمان‌کشی دارد رسم ناخوش تالاب‌های خوزستان می‌شود. او مدیریت بازار فریدونکنار را فراتر از تجهیزات محیط زیست می‌داند. کارنامی می‌گوید: «نه نیرو داریم نه خودرو. از چند محیط بان چه کاری برمی‌آید؟»
 
بازار فریدونکنار صبح‌ها چوب می‌خورد
فرماندار فریدونکنار پاسخ عجیبی به سؤال‌های «ایران»می دهد.  نصیری در پاسخ به این پرسش که چرا بازار فریدونکنار در تعطیلات کرونا همچنان پرندگان مهاجر را می‌فروشد؟ می‌گوید: «فقط ممکن است در لحظاتی آن هم در صبح ازدحام داشته باشیم ، در سایر ساعات ازدحام نداریم.» البته ازدحام جمعیت در صبح در بازار پرندگان طبیعی است چون قیمت در بازار فریدونکنار صبح‌ها تعیین می‌شود. او می‌گوید: «اگر نیاز باشد که بازار تعطیل شود، مشکلی برای تعطیلی آن نداریم، اما محیط زیست در جلسات بحث تعطیلی بازار را مطرح نکرده است.» او در پاسخ به این سؤال که چرا بازار را براساس تصمیم ستاد ملی کرونا تعطیل نکرده اید؟ هم می‌گوید: «اگر ستاد کرونا درباره بازار فریدونکنار مصوبه‌ای دارد من در خدمت شما هستم.» البته ستاد کرونا تعطیلی را شامل همه بازارها دانسته است و بازار فریدونکنار از آن منفک نیست. نصیری در جواب می‌گوید: «استان ستاد کرونا دارد، اگر به این جمع‌بندی برسد که بازار تعطیل شود، تعطیل می‌شود.» پس ستاد کرونای استان مازندران هنوز به جمع‌بندی درباره بازار پرندگان فریدونکنار نرسیده است؟ فرماندار می‌گوید: «علی الظاهر.» منظور شما از علی‌الظاهر چیست؟ نصیری در پاسخ می‌گوید: «محیط زیست به حوزه بهداشت، دامپزشکی و ستاد کرونا درخواست بدهد و بازار را تعطیل کند.» او در پاسخ به این سؤال که چطور پرندگان بدون ممانعت در بازار فریدونکنار قاچاق می‌شوند هم می‌گوید: «محیط زیست ضابط خاص است، اگر مستنداتی دارد در دادگستری شکایت کند.» او درباره عدم واکنش به چوب زن بازار فریدونکنار هم پاسخ می‌دهد: «اگر محیط زیست مستنداتی(درباره چنین فردی) دارد به دادگستری بدهد و حکم او را بگیرد.» نصیری در نهایت می‌گوید: «فرمانداری نظارت عالیه دارد و تسهیلگر است،اگر محیط زیست نیرو کم دارد آقای کلانتری از سازمان برنامه و بودجه نیرو بخواهد

نیم نگاه

قاچاقچیان پرندگان مهاجر، بی واهمه و دلنگرانی روی لاشه گونه در معرض انقراض خودکا  سفید ابرو قیمت می گذارند. شکارچیان غیر مجاز نیز به قیمتی که می‌خواهند گونه در معرض انقراض اردک چشم طلایی را به فروش می رسانند. گونه در حال انقراض اردک سرحنایی هم از این مهاجرت جان سالم به در نمی‌برد. تن بی جان بوتیمار حرام‌گوشت روی یکی از تخته‌های بازار پرندگان فریدونکنار چشم انتظار خریداران است. عروس غاز هم عروس سیاه بخت این بازار است. اردک‌های بلوطی هم هر روز در این بازار قیمت می‌خورند تا انقراض‌شان سرعت بیشتری به خود بگیرد. ایران

 

امسال ۲۵ هزار هکتار از مراتع و جنگل ها در آتش سوخت

معاون رییس جمهور و رییس سازمان حفاظت محیط زیست با اشاره به حریق ۲۵ هزار هکتار از مراتع و جنگل ها در سال جاری گفت: در کل خیلی نباید نگران این مساله باشیم، بلکه این نگرانی را باید برای مسائل دیگر مثل آلودگی هوا، از بین بردن منابع تجدیدپذیر به طور کل، توسعه های غلط و استفاده های بی رویه از منابع طبیعی داشته باشیم، چون این موارد صدها برابر آتش سوزی ها به طبیعت لطمه می زند. «عیسی کلانتری» معاون رییس جمهور و رییس سازمان حفاظت محیط زیست در گفت وگو با ایلنا در مورد شکارهای غیرقانونی پرندگان تالابی گفت: خود من اصلا نه اهل شکار هستم و نه از شکار خوشم می آید. برای شکار پرندگان تالابی در شمال کشور هم مجوزی داده نشده است، اما اهالی بومی منطقه به عرف چند صد ساله ای که دارند، شکار می کنند و در طول سال چند باری جلوی این موضوع گرفته شد، اما متاسفانه این جلوگیری ها منجر به درگیری می شود و در همین مورد دو نفر از محیط بانان ما زخمی شدند. او در توضیح این وضعیت گفت: به صورت کلی جلوگیری از شکار شکارچیان تالابی کار سختی است، چون عده ای این شکار را حق خودشان می دانند و اصلا کارشان شکار پرندگان تالابی است، بنابراین جلوگیری از کار آنها منجر به درگیری می شود و در این درگیری یا محیط بانان زخمی می شوند یا حتی امکان دارد که کشته شوند، از طرفی علت بخشی از درگیری های اخیر بین شکارچی و محیط بانان فشارهای اقتصادی تحمیل شده است. عیسی کلانتری در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کرد: بخش دیگر موضوع در این زمینه به افزایش انگیزه محیط بانان بر می گردد، چون به صورت نسبی در این یک الی دو سال اخیر به محیط بانان رسیدگی خوبی داشتیم و درآمدهای شان بیش از دو و نیم برابر شده است، همچنین در این مدت آموزش های عملی چند ماهه دیده اند و در واقع تا جایی که دولت توان داشت به آنها توجه شده است، حالا هم محیط بانان انگیزه بیشتری برای کار کردن پیدا کرده اند و هم فشار اقتصادی باعث شده تا تعداد بیشتری از افراد برای شکار به دل طبیعت بزنند. رییس سازمان محیط زیست افزود: با این وجود درگیری ها بیشتر می شود، اما محیط بانان تا جایی که امکان دارد از تیراندازی و رودررویی با شکارچی اجتناب می کنند، البته زمانی که محیط بان مجبور است تا از جان خودش دفاع کند، آنجا یا باید کشته شود یا بکشد. او در مورد حمایت های قانونی از محیط بانان گفت: از محیط بان ها حمایت های قانونی شده است، الان آنها از مزایای نیروهای انتظامی برخوردار هستند، به طور مثال وقتی یکی از نیروهای انتظامی با دزد یا قاچاقچی درگیر می شود و خلافکاری کشته می شود، دیگر آن مامور پاسخگو نیست، برای محیط بان هم به همین صورت است، وقتی وظیفه خودشان را به درستی انجام دهند و با متخلفی درگیر شوند به همان شکل که با مامور نیروی انتظامی برخورد می شود با آنها هم برخورد خواهد شد، در واقع قانون عمده برای حمایت از محیط بانان تصویب شده و در این سه سال توجه اول ما به آنان بوده است، به طور مثال تعداد ساعت های کاری را کم کردیم و از طرف دیگر دریافتی ها اضافه شده، همچنین تجهیزات شان به روز و مدرن شده است و در حقیقت تا جایی که توان داشتیم وسایل نقلیه را نوسازی کردیم. کلانتری افزود: سالانه حدود ۵۰ الی ۶۰ میلیارد تومان هزینه تجهیزات محیط بانان کردیم و بیش از این دیگر توان نداشتیم، نمی گویم وضع محیط بانان خوب شده است، اما به صورت نسبی از وقتی که حتی کفش مناسب هم نداشتند، بهتر شده است، اما مشکلاتی هم به وجود آمده، چون امسال با توجه به اینکه ۵۰ درصد افزایش حقوق اجرایی شد، از نظر هزینه های جاری با مشکل مواجه شدیم، چرا که بودجه ثابتی داریم.  رییس سازمان محیط زیست با اشاره به آتش سوزی های جنگل ها و مراتع در سال جاری گفت: آتش سوزی های اتفاق افتاده را ما بیش از حد در جامعه بزرگ می کنیم، چون بخشی از آن طبیعی است و بخش دیگر هم به موضوع فرهنگ جامعه مربوط است و عمدتا هم علت آتش سوزی ها به همین دو مورد برمی گردد. او ادامه داد: عمده آتش سوزی ها در خطه زاگرس اتفاق می افتد که در آن منطقه طایفه های مختلفی حضور دارند و متاسفانه درگیری های قومی قبیله ای و شخصی از عوامل اصلی آتش سوزی در آن مناطق است. کلانتری بیان کرد: اشتباهات انسانی را با آموزش عمومی می توان کم کرد، مثل حرکت راننده کامیونی که ته سیگار خود را در مراتع کناره جاده می اندازد و این می تواند منجر به آتش سوزی آن منطقه شود، اما بدترین نوع آتش سوزی، درگیری های قبیله ای است که متاسفانه در منطقه زاگرس زیاد دیده می شود، به طور مثال یکی از کارهایی که در اختلاف طایفه ای انجام می دهند این است که برای انتقام گرفتن، مرتع های یکدیگر را آتش می زنند که آن آتش سوزی می تواند به مناطق جنگلی استان برسد و واقعا ما با این موضوع مشکل داریم و مانده ایم با این مساله چه باید کرد. او در توضیحات خود همچنین گفت: بخشی از علت آتش سوزی ها هم به سوءاستفاده هایی که از طبیعت می شود، مربوط است، به طور مثال کشاورزی می خواهد زمین را زودتر برای کشت بعدی آماده کند و پسماند کشت قبل را آتش می زند و امکان دارد آن آتش از مزرعه به مراتع و از آنجا به بخشی از جنگل کشیده شود، اما این علل یادشده آتش سوزی ها تنها ۲۰ درصد کل را شامل می شود و ۸۰ درصد باقی مانده به مشکلات طایفه ای که عمدتا در زاگرس هستند، بر می گردد. البته در مناطق دیگر که میزان آتش سوزی زیاد است، از این دست موارد داریم، وقتی آتش سوزی می شود کنترل آن در بعضی بخش ها مشکل است و اصلا نمی توان در این شرایط از هلیکوپتر استفاده کرد چون این موضوع بیشتر جنبه روانی دارد تا اینکه کارایی داشته باشد. کلانتری افزود: امسال حدود ۷ هزار هکتار مرتع و شبه جنگل از مناطق حفاظت شده آتش گرفته است و در کل کشور حدود ۲۵ هزار هکتار آتش گرفته است که البته با توجه به حوادثی که در کل دنیا افتاده، خیلی عدد بزرگی نیست، مهم  است که نباید این مناطق آتش بگیرد، اما در مقابل این آتش سوزی ها ما خطر بیماری های جنگلی را داریم که نابودی بیشتری را برای گیاهان زاگرس به همراه داشته است. اعتماد

 

گفت و گوی روزنامه اعتماد با یکی از اعضای گروه متخصصان

نهنگ های اتحادیه جهانی حفاظت: هشدار جهانی

دانشمندان درباره انقراض نهنگ ها

گفتگوفرناز حیدری

 

اخبار مرتبط با انقراض گونه های گیاهی و جانوری، روز به روز تکان دهنده تر می شود و در این میان متاسفانه نقش تک تک انسان ها پررنگ است. هشدار اخیر درباره انقراض نهنگ ها، دلفین ها و پورپویزها تنها یکی از صدها زنگ خطری است که دانشمندان در ظرف سال های اخیر برای نجات پستانداران دریایی به صدا درآورده اند. این بار ۳۵۰ پژوهشگر از ۴۰ کشور مختلف، بیانیه ای را با عنوان «خطر فوری و جدی انقراض نهنگ ها، دلفین ها و پورپویزها» امضا کرده اند و نگرانی عمیق شان را از احتمال انقراض بسیاری از گونه های نهنگ ، دلفین و پورپویز آن هم طی بازه زمانی کوتاه ابراز داشته اند. در این بیانیه عنوان شده که بسیاری از گونه های نهنگ، دلفین و پورپویز به احتمال زیاد در طول زندگی ما منقرض خواهند شد، چنانچه هم اکنون نیز تنها چند صد نهنگ آتلانتیک شمالی (North Atlantic Right Whale, , Eubalaena glacialis) باقی مانده و تعداد واکیتاها (Vaquita, Phocoena sinus) هم به زیر ۱۰ فرد رسیده است. متاسفانه شواهد حاکی از آن است که نهنگ ها، دلفین ها و پورپویزها حتی در سواحل کشورهای مرفه جهان هم امنیت ندارند و اگر وضعیت به همین صورت ادامه پیدا کند، قطعا گونه های بسیاری طی سال های آتی از صفحه گیتی محو خواهند شد. در این گزارش ضمن اشاره به بیانیه مذکور و پاره ای موارد مربوط به آن، مصاحبه ای هم با دکتر جیل برولیک (Gill Braulik) یکی از اعضای گروه متخصصان نهنگ های اتحادیه جهانی حفاظت (IUCN-SSC Cetacean Specialist Group) داشته ایم که در ادامه می خوانید.

آشنایی ابتدایی با راسته نهنگ ها

نهنگ ها پستاندارانی آبزی هستند. آنها گردن ندارند و دم شان هم به باله دمی تبدیل شده است. دم نهنگ ها برخلاف دم ماهی، حالت افقی دارد و در عین حال مانند سایر پستانداران شش دار هستند. راسته نهنگ ها به دو زیرراسته به نام های نهنگ های بالن دار یا بدون دندان Mysticeti و نهنگ های بادندان Odontoceti تقسیم می شوند. نهنگ های بالن (Baleen Whale) معمولا از نهنگ های واجد دندان بزرگ تر هستند و ماده های آنها هم از نرها بزرگ ترند. این گروه گونه هایی مانند نهنگ آبی در معرض خطر(Endangered, EN) را در خود جای داده که بزرگ ترین موجود زنده کره زمین هم هست. از گروه دوم می توان به دلفین های بینی بطری ایندوپاسیفیک، دلفین گوژپشت و پورپویز بدون باله که هر ۳ در خلیج فارس مشاهده شده اند، اشاره کرد که به گفته دکتر آدا ناتولی (Ada Natoli)، متخصص مطالعات ژنتیکی و فارغ التحصیل دانشگاه دورهام انگلستان(Durham University) حضورشان به حضور ماهی ها گره خورده و اگر در منطقه ای یک جمعیت سالم از آنها وجود داشته باشد، این به آن معنی است که ماهی ها نیز در آن منطقه وضعیت سالم و خوبی دارند و جالب است که ماهیگیران هم اغلب در همان جاهایی دیده می شوند که گله های دلفین حضور دارند.

چرا باید نگران نهنگ ها باشیم؟

متاسفانه در خلال دهه ۷۰ میلادی، کشتار وسیع نهنگ های بزرگ جثه سبب شد که حدود ۶۶ تا ۹۰درصد از زیستمندان از آب های اقیانوسی حذف شوند و پس از این دوران فاجعه بار بود که نهنگ های بزرگ کم کم شروع به احیای جمعیت خود کردند اما در شرایط کنونی همچنان نگرانی در مورد بقای نهنگ ها، دلفین ها و پورپویزها بسیار جدی است. بسیاری از گونه های آبزی، شاخص ایده آل سنجش سلامت اقیانوس ها و دریاها هستند. سایت خبرهای علمی (ZME) می نویسد که یک میلیون گونه از آبزیان یعنی یک سوم جمعیت آبزیان جهان کماکان ناشناخته هستند و این در حالی است که امنیت غذایی انسان ها، تولید انواع داروهای شفابخش و مهم تر از همه کیفیت زندگی انسان ها به واسطه پیوستگی تنگاتنگ چرخه های خشکی و آبی با آبزیان گره خورده است. محققان دانشگاه ورمانت (Vermont University) حدود ۱۰ سال پیش تحقیق جالبی انجام دادند که نشان داد نهنگ های درشت جثه مانند نهنگ های آبی تاثیر بسزایی در افزایش جمعیت ماهیان شیلاتی دارند و در عین حال مواد غذایی همراه آب مانند مواد معدنی باارزش هم به واسطه آنها دراختیار سایر موجودات قرار می گیرد. محققان می گویند که نهنگ ها به واسطه جثه بزرگ شان آوردهای کلانی برای اکوسیستم ها دارند. به عنوان مثال مواد غذایی که به شکل بیولوژیکی وارد دریاها و اقیانوس ها می شوند، به مرور زمان و به آرامی از سطح به اعماق برده می شوند اما نهنگ ها کمک می کنند که تعادلی در این سیستم به ظاهر ساده ایجاد شود. آنها وقتی در اعماق زیاد آب تغذیه می کنند، دوباره مجبور می شوند که به سطح بازگردند تا نفس بکشند و با همین جابه جایی های به ظاهر ساده، ستون های آب مخلوط می شوند. اهمیت این جابه جایی و اختلاط جریان به اندازه ای است که باعث پراکنش مواد غذایی و میکروارگانیسم ها در قسمت های مختلف اکوسیستم های آبی می شود. در حقیقت نهنگ ها با یک بالا و پایین رفتن ساده، باعث می شوند که آب در قسمت های مختلف جریان پیدا کند و بدین شکل مواد غذایی همراه آب مانند مواد معدنی باارزش نیز دراختیار سایر موجودات قرار می گیرد. جالب اینجاست که حتی ادرار و مدفوع نهنگ ها هم حاوی مقادیر قابل ملاحظه ای آهن و نیتروژن است که همچون کودی موثر به رشد پلانکتون ها کمک می کند. از سوی دیگر موضوع مهاجرت است که به نوعی عادت نهنگ های بزرگ جثه است و معمولا هم با هدف زادآوری انجام می شود، تحقیقات نشان داده که نهنگ ها حین مهاجرت مواد غذایی را با خود برای سایر زیستمندان به ارمغان می برند. پژوهشگران دانشگاه ورمانت می گویند که وقتی نهنگ ها در عرض های جغرافیایی دور از هم زادآوری می کنند، مواد غذایی را پخش و توزیع می کنند و این توزیع اغلب شامل حال مناطقی می شود که از نظر منابع غذایی فقیر هستند.

چرا باید برنامه های حفاظتی برای نهنگ ها وجود داشته باشد؟

برنامه ریزی حفاظت یکپارچه برای نهنگ ها (Integrated Conservation Planning for Cetaceans, ICPC) در اصل گروهی متشکل از زیست شناسان، دامپزشکان و متخصصان جمعیت است که تلاش می کنند برای تعدادی از گونه های دلفین و پورپویز به شدت در معرض خطر انقراض چاره ای بیندیشند. از آنجایی که بسیاری از این گونه ها و جمعیت ها در آب های کم عمق پراکنش دارند لذا مناطق زیستی شان هم با انسان ها همپوشانی بسیار نزدیک دارد و همین امر نگرانی های جدی را ایجاد کرده است. از سوی دیگر، جمعیت اغلب این گونه ها به دلیل مرگ و میر ناشی از صید ضمنی رو به کاهش دارد و بدیهی است که مجموع این فاکتورها انقراض گونه های بسیاری را محتمل ساخته، مگر آنکه جمعی از متخصصان هر چه سریع تر با برنامه های متمرکز برای بقای آنها چاره ای بیندیشند. اتحادیه جهانی حفاظت (آی یو سی ان) جمعی از کارشناسان دست اندرکار امر حفاظت از پستانداران دریایی را از سراسر دنیا گردهم آورده تا با تلاش جمعی معیارهای حفاظتی لازم را هم در سطح زیستگاه طبیعی (In situ Conservation) هم در سطح خارج از زیستگاه طبیعی(Ex situ Conservation) تدوین و اجرایی کنند. انقراض و کاهش جمعیت نهنگ ها، دلفین ها و پورپویزها دو مساله را نشان می دهد؛ نخست اینکه نباید منتظر نوشداروی پس از مرگ سهراب بود و دوم اینکه در حال حاضر ابزارها و تجهیزات بسیار محدودی برای شرایط اورژانسی وجود دارد در حالی که برنامه های حفاظتی یکپارچه کمک می کنند تا همه تجهیزات لازم برای حفظ گونه ها در مواقع لازم و ضروری دراختیار باشند و جدای از آن بتوان به شکل فعال فضاهای خالی داده های علمی را هم پر کرد. در نتیجه اتحادیه جهانی حفاظت هم اکنون اجرایی شدن این برنامه ها را جزو اولویت ها می داند.

چه گونه هایی بیش از سایرین در خطر هستند؟

در گزارش ۳۵۰ محقق و زیست شناس دست اندرکار حفاظت آبزیان، ابتدا به وضعیت تاسف بار نهنگ اطلس شمالی (North Atlantic Right Whale, Eubalaena glacialis) اشاره شده است که در رده بندی اتحادیه جهانی حفاظت (آی یو سی ان) در رده به شدت در خطر انقراض (Critically Endangered, CR) قرار دارد. در این بیانیه آمده که در حال حاضر تنها چند صد نهنگ بالغ اطلس شمالی باقی مانده و ارزیابی های تازه ای هم که توسط اتحادیه جهانی حفاظت (آی یو سی ان) انجام شده، نشانگر شکست جدی حفاظت از این گونه است. از آنجایی که حوزه پراکنش این گونه، آب های کشورهای به نسبت مرفه را هم شامل می شود و در عین حال عوامل کاهش جمعیت نهنگ های اطلس شمالی هم شناخته شده هستند لذا امضاکنندگان بیانیه تاکید دارند که باید به این امر رسیدگی کرد اما تاکید دارند که اگر هر چه زودتر عملکرد مناسبی اتخاذ نشود، بدون تردید این گونه ارزشمند برای همیشه از صفحه گیتی محو خواهد شد. در گذشته تنها دو جمعیت از این گونه را متصور بودند و این دو جمعیت هم با نام های جمعیت شرق و جمعیت غرب اطلس شمالی شناخته می شدند اما مطالعات ژنتیکی به تازگی نشان داد که جمعیت های شرقی و غربی برخلاف تصور پیشین اختلاف زیادی با یکدیگر ندارند. در این بیانیه ضمنا به کاهش جمعیت واکیتاها(Vaquita, Phocoena sinus) هم اشاره شده که یک گونه به شدت در خطر انقراض است و در خلیج کالیفرنیا و مکزیک زیست می کند. این گونه نیز در لبه پرتگاه انقراض قرار دارد و جمعیت آن در حد کمتر از تنها ۱۰ فرد تخمین زده شده است. گونه در خطر دیگر بایجی (Baiji) یا دلفین رودخانه ای چین (Chinese River Dolphin, Lipotes vexillifer) است که به گفته بسیاری از محققان احتمال انقراض آن قطعی است و نخستین گونه از دلفین ها است که تحت تاثیر فعالیت های انسانی منقرض می شود. اتحادیه جهانی حفاظت در سال ۲۰۱۷ میلادی اعلام کرد که این گونه احتمالا منقرض شده و درنهایت تاسف امید چندانی برای بقای آن وجود ندارد. دورنمای غم انگیز این ۳ گونه نشان می دهد که هر گونه اقدام در راستای حفاظت آنها عملا نوشدارو بعد از مرگ سهراب بوده است. در حال حاضر بیش از نیمی از ۹۰ گونه زنده نهنگ ها در وضعیت های حفاظتی نگران کننده قرار دارند چنانچه از این تعداد، ۱۳ گونه در رده «به شدت در خطر انقراض» و «در معرض خطر»، ۷ گونه در رده «آسیب پذیر» و ۷ گونه هم «نزدیک به تهدید» هستند؛ در حالی که داده ها در مورد ۲۴ گونه کافی نیست و نمی توان ارزیابی درستی از وضعیت آنها داشت. نباید فراموش کرد که در مورد ۲۴ گونه مذکور شرایط می تواند نگران کننده هم باشد اما مساله اینجاست که از وضعیت آنها خبری در دست نیست. به علاوه، ۳۲ زیرگونه و برخی جمعیت های دیگر مجزا هم هستند که در حال حاضر در رده در معرض خطر یا به شدت در معرض خطر هستند البته با مجموعه مطالعاتی که در دست انجام است، جمعیت های جداافتاده دیگری هم در حال شناسایی هستند که آنها هم به برنامه های ویژه حفاظتی نیاز دارند. با کمال تاسف در مواردی مانند دلفین بینی بطری لاهیله Lahille’s bottlenose dolphin, Tursiops truncatus gephyreus که در بخش زیراستوایی غربی اقیانوس اطلس جنوبی زیست می کند یا دلفین معمولی خلیج کورنیث (the Gulf of Corinth common dolphin , Delphinus delphis) یا در مورد اورکاهای تنگه گیبرالتار (the orcas of the Strait of Gibraltar , Orcinus orca) تشخیص مجزا بودن جمعیت به حدی دیر اتفاق افتاده که جمعیت پیش از هر اقدامی به آستانه انقراض رسیده است.

وضعیت نهنگ ها، دلفین ها و پورپویزها درخلیج فارس و دریای عمان

دکتر جیل برولیک (Gill Braulik) یکی از اعضای گروه متخصصان نهنگ های اتحادیه جهانی حفاظت(IUCN-SSC Cetacean Specialist Group) در گفت وگو با «اعتماد» به تهدیدات عمده جمعیت نهنگ ها در خلیج فارس و دریای عمان اشاره کرده و می گوید: «بزرگ ترین تهدید برای همه نهنگ ها و دلفین ها در خلیج فارس و دریای عمان احتمالا گیر افتادن های تصادفی در تورهای ماهیگیری است. از آنجایی که نهنگ ها پستاندار هستند، بنابراین مجبورند برای نفس کشیدن به سطح آب بیایند و طبیعتا وقتی در تورهای ماهیگیری گیر می کنند، غرق می شوند. علاوه بر این صیادی های مخرب، توسعه سواحل و آلودگی هم زون های ساحلی را تنزل کیفی داده است. دلفین هایی که در نواحی ساحلی زیست می کنند، نسبت به دلفین هایی که دور از سواحل هستند، تحت فشار مضاعف تهدیدهای جدی تر هستند.» او در پاسخ به این سوال که ریشه این تهدیدها چیست، می گوید: «صنعتی سازی و توسعه زون های ساحلی به روش هایی که در آنها تاثیرات زیست محیطی لحاظ نمی شود را می توان دلیل عمده این اتفاق ها عنوان کرد. از سوی دیگر ما با فعالیت های صیادی مواجه هستیم که از لحاظ اکولوژیکی دوستدار محیط زیست نیستند.» برولیک در پاسخ به این سوال که کدام گونه از راسته نهنگ ها بیش از سایرین در خلیج فارس و دریای عمان در معرض خطر هستند، می گوید: «در خلیج فارس یکی از گونه هایی که بیش از همه در معرض خطر است، دلفین گوژپشت اقیانوس هند(Indian Ocean humpback dolphin, Sousa plumbea) است که در اصل یک دلفین خجالتی است و اغلب هم در گروه های کوچک در آب های کم عمق نزدیک ساحل دیده می شود. از آنجایی که زیستگاه این گونه نسبت به سایر دلفین ها، اغلب با فعالیت های انسانی مانند رفت و آمد مداوم قایق ها، تورهای ماهیگیری، آلودگی و فعالیت های ساخت و سازی در زون های ساحلی همپوشانی دارد. به جز آن یک جمعیت غیرمهاجر ایزوله از نهنگ های گوژپشت هم هست که تنها در دریای عرب (Arabian Sea) و البته دریای عمان زیست می کند. ابعاد این جمعیت خیلی کوچک است و بر این باور هستیم که تنها چند صد فرد از این نهنگ ها باقی مانده است.» این متخصص و پژوهشگر در خاتمه می گوید: «ما باید هر چه سریع تر بازمانده های برخی از این گونه های در معرض خطر و محل هایی که به آنها پناهنده شده اند را شناسایی و نسبت به کاهش تاثیرات ناشی از فعالیت های انسانی در آن محل ها اقدام کنیم. این کار کمک می کند آن گونه هایی که جمعیت شان کاهش یافته، دست کم پناهگاه هایی امن داشته باشند. این را دریافته ایم که بدون مداخلات سریع تر انسانی در راستای حفاظت از این گونه ها، جمعیت شان به سرعت کاهش پیدا خواهد کرد و آن وقت است که کارهای ما نوشدارو بعد از مرگ سهراب خواهد بود.» اعتماد

 

آیا ریزگرد‌ها این بار شمال و شمال شرقی ایران را در می‌نوردد؟

خلیج گرگان تا مرگ قطعی چهارسال زمان دارد

زهرا کشوری
خبرنگار


زخم خلیج گرگان اگر جراحی نشود، عفونت می‌کند. گرد و غبار را به جان دو استان گلستان و مازندران می‌اندازد. با دو کانون گرد و غبار موجود در مرز ایران - ترکمنستان هم‌دست می‌شود و بحران ریزگردها را به یک معضل جدی در شمال و شمال شرقی ایران تبدیل می‌کند. نفس کشیدن در خراسان بزرگ را سخت می‌کند. پیامدهای خشکیدگی و پس‌روی خلیج گرگان به همین جا ختم نمی‌شود. میانکاله را از یک جغرافیای سبز به سرزمینی خشک و قهوه‌ای تبدیل می‌کند. نفس تالاب زاغمرز را می‌گیرد. ماهیان در معرض انقراض خاویار‌ را نایاب می‌کند. اقتصاد گردشگری در منطقه را به ورشکستگی می‌رساند. تورهای ماهیگیران منطقه را خالی می‌گذارد. پرندگان کوچ‌رو را هم برای همیشه از منطقه می‌تاراند. در نهایت هم جریان را تبدیل به یک موضوع امنیتی در حوزه محیط‌ زیست می‌کند؛ روند خطرناکی که شروع شده است. ۱۰هزار هکتار از خلیج گرگان خشک شده و آژیر قرمز  مدت هاست که به صدا درآمده است. تعداد ۶۰۰ هزار بال پرنده‌ای که به خلیج گرگان و میانکاله کوچ می‌کردند به عددی بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار بال رسیده است. قایق‌های گردشگری قایق‌رانان مسیر خلیج گرگان تا میانکاله بی‌مسافر مانده است. کارشناسان در گفت‌و‌گو با «ایران» می‌گویند: «قبل از آنکه مباحث امنیت زیست‌محیطی با جغرافیای سیاسی منطقه گره بخورد، باید راه‌حل جدی و اولویت‌دار روی میز تصمیم‌گیری برود
در وضعیت امروز خلیج گرگان هم پای سدسازی در میان است اما گسترش بی‌ضابطه زمین‌های کشاورزی همان مسائلی است که دریاچه ارومیه را هم خشک کرد.
 
خشکیدگی را عواملی چون جنگل‌زایی، فرسایش خاک به‌دنبال گسترش زمین‌های کشاورزی در اراضی شیب‌دار، ورود کود و مواد شیمیایی و برداشت شن و ماسه رودخانه‌ها به جان خلیج گرگان انداخت. زخمی که میانکاله را هم درگیر کرد. مزدک دربیکی عضو کمیسیون مناطق حفاظت شده iucn(اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت) به «ایران» می‌گوید: «مطالعات ۲۰ ساله دلیل اصلی خشک شدن خلیج گرگان را رسوب گذاری و ورود آلاینده‌‌ها می‌داند که ارتباط دهانه خلیج گرگان با دریای کاسپین(خزر) را مسدود کرد.» او از مطالعاتی سخن می‌گوید که نشان می‌دهد اگر نسخه درمانی خلیج گرگان نوشته نشود بزرگترین خلیج خزر بین۴ تا ۸ سال دیگر خشک می‌شود. این فاجعه فقط به از دست دادن خلیج گرگان منتهی نمی‌شود. تالاب میانکاله هم زخم می‌بیند و زاغمرز نیز رنجور خواهد شد. اینجا هم پای مداخلات انسانی در میان است. این مداخلات راه ورود رودخانه‌هایی که از کوهستان سرچشمه می‌گرفت، به خلیج گرگان را بست. پای تغییرات اقلیمی و کاهش بارندگی‌ها هم در خشک شدن خلیج گرگان در میان است. برداشت از رودخانه ولگا در روسیه و کاهش ورودی آن به خزر نیز حال خلیج گرگان و تالاب میانکاله را بد می‌کند. تغییر اقلیم هم یکی از عوامل حال رنجور این روزهای خلیج گرگان است. هرچند تغییر اقلیم هم نتیجه مداخلات انسانی است اما کنترل آن در حوزه خلیج گرگان لااقل از دست مسئولان ایرانی محیط‌ زیست خارج است. محیط‌ زیستی‌ها باید با وارد کردن دستگاه‌های مختلف چون جهاد‌کشاورزی و وزارت نیرو حقابه خلیج گرگان و تالاب میانکاله را هم از سدها بگیرند هم از زمین‌های کشاورزی. اما مهم‌ترین گام در این مسیر، باز کردن دهانه خلیج گرگان است؛ جایی که با خزر پیوند می‌خورد.
به گفته مزدک دربیکی برای باز کردن دهانه خلیج گرگان و لایروبی آن، سناریوی قابل اعتمادی روی میز تصمیم‌گیران نیست. لایروبی این دهانه یکی از گزینه‌‌‌ها است اما مشاور طرح نمی‌تواند اطمینان بدهد بعد از لایروبی دهانه، آبی در خلیج گرگان بماند. به گفته دربیکی این ترس شدید وجود دارد که آب به سمت کاسپین برگردد و خلیج گرگان از هستی ساقط شود. چون شیب زمین به سمت خزر است. او می‌گوید: «در این خصوص باید مطالعات دقیق انجام شود و برخی کارشناسان بر این باورند چون سطح تراز خلیج از دریای خزر بالاتر است ممکن است باعث خالی شدن همین میزان آب از خلیج گرگان شود
این دلنگرانی را «علی اکبر یداللهی» معاون فنی اداره کل حفاظت محیط‌ زیست مازندران هم دارد. به گفته او مشاوری که طرح لایروبی دهانه گرگان را به محیط‌ زیستی‌ها داده به آنها اطمینان نداد که بعد از برداشتن رسوب دهانه، آبی در خلیج‌ گرگان بماند. بنابراین طرح اجرایی نشد.
یداللهی وسعت خلیج گرگان و تالاب میانکاله را ۴۲ هزار هکتار می‌داند که بین ۸ تا۱۰ هزار هکتار آن خشک شده است. دامنه این خشکسالی بیش از هر شهری به بهشهر می‌رسد. خشکسالی از سال ۹۰ به جان خلیج گرگان افتاد و در سال ۹۴ سرعت گرفت. یداللهی از انجام اقدامات کوتاه مدت برای نجات خلیج گرگان سخن می‌گوید اما آن را کافی نمی‌داند. به گفته او خلیج گرگان در میانکاله سکته قلبی کرده است. او می‌گوید: «لایروبی ۶۶ کیلومتر از کانال‌های منتهی به خلیج گرگان مثل باز کردن و بالن زدن رگ‌های مسدود شده این قلب است و خلیج گرگان برای نجات، نیازمند جراحی قلب است.» به گفته او اگر زخم خلیج گرگان درمان نشود ریزگردها تا ده سال دیگر به معضل جدی در یکی ازسه استان سبز کشور تبدیل می‌شود که البته گیلان دیگر استان سبز کشور را هم درگیر خواهد کرد. نزدیکی گلستان به ترکمنستان هم دو کانون موجود ریزگرد در مرز دو کشور را با ریزگردهای خلیج گرگان یکی می‌کند. دود این همدستی نامیمون به چشم خراسان بزرگ می‌رود. او یکی از گام‌های ضروری برای نجات خلیج گرگان را گرفتن حقابه از سدهای ساخته شده روی نکا‌رود از جمله سد «گله‌ورد» می‌داند. یداللهی می‌گوید: «حقابه خلیج گرگان از منابع تغذیه کننده آن بین ۲۰ تا ۳۰ درصد است. اما همین حقابه تا قبل از رسیدن به خلیج گرگان و تغذیه میانکاله، صرف کشاورزی می‌شود.» ساخت حوضچه‌های پرورش ماهی یکی دیگر از عوامل نرسیدن آب به خلیج گرگان است. هر چند هنوز راه حلی قطعی برای نجات خلیج گرگان که پناهگاه میانکاله و ذخیره گاه محیط زیست را هم شامل می‌شود به دست نیامده اما یداللهی اعتقاد دارد اگر محیط‌ زیست گلستان از ایستگاه بی‌پولی عبور کند و اگر اعتبار خواسته شده به آنها داده شود می‌توانند با یک جراحی بزرگ و انتقال آب نکارود خلیج گرگان را از مرگ نجات بدهند. برآورد این اعتبار در سال ۹۸ بدون احتساب تورم سال ۹۹، ۱۵ میلیارد تومان است.

نیم نگاه

خشکیدگی و پس‌روی خلیج گرگان ،  میانکاله را از یک جغرافیای سبز به سرزمینی خشک و قهوه‌ای تبدیل می کند. نفس تالاب زاغمرز را می‌گیرد. ماهیان خاویار‌ در معرض انقراض را نایاب می‌کند. اقتصاد گردشگری در منطقه را به ورشکستگی می‌رساند. تورهای ماهیگیران منطقه را خالی می‌گذارد . پرندگان کوچ‌رو را هم برای همیشه از منطقه می‌تاراندو در نهایت هم جریان را تبدیل به یک موضوع امنیتی در حوزه محیط زیست می کند.ایران

 

 دانش ژرف بومیان منطقه خشک همجوار با بیابان لوت با ایجاد «بندسار»

الگویی برای مدیریت حفاظت و بهره برداری پایدار

بهمن ایزدی

ایران بین عرض های شمالی پرفشار بین ۲۹ تا ۴۰ درجه و روی کمربند خشک جهان قرار گرفته است. بدین سبب بخش های وسیعی از آن را اقالیم نیمه خشک و خشک تشکیل داده است. وجود بیابان های متعدد، دشت کویر مرکزی واقع در مرکز ایران و همچنین بیابان فراگرم و خشک لوت که در برترین رتبه ۲درصد خشک ترین مناطق دنیا قرار دارد برای ارایه الگوی مدیریت منابع آب و آبخیزداری و همچنین انجام کشاورزی پایدار مورد توجه ما قرار دارد تا مخاطب را به یکی از ارزنده ترین مدیریت حفاظت و بهره برداری از منابع آب و خاک مبتنی بر دانش بومی مردمانی که در سخت ترین شرایط طبیعی زندگی می کنند، آشنا کنم.

تقریبا ۸۵درصد مساحت ایران را بوم سازگان های نیمه خشک، خشک و فراخشک تشکیل داده اند و خشک ترین این نواحی در بیابان لوت و مناطق همجوار آن است

بنابراین ارزش آب و اعمال مدیریت نگهداری منابع آب از مهم ترین عوامل شکل گیری مراکز اجتماعی کوچک و بزرگ و سازگاری بومیان در چنین بوم سازگان هاست. کنترل روان آب ها و سیلاب ها درخصوص تغذیه سفره آب های زیرزمینی و اصلاح خاک اراضی که عمدتا  دارای بافت سبک  Sandy Loum است، کمک شایانی به بهبود وضع خاک و تامین کمیت و کیفیت منابع سفره آب های زیرزمینی و آبخوان ها می کند و از طرف دیگر موجب رونق کشت محصولات کشاورزی با اعمال مدیریت نگهداری و بهره برداری صحیح منابع آب می شود.

در این خصوص وجود کشاورزی دیم اهالی روستاهای نوک آباد و چاه حسین علی که در جوار فراخشک ترین و گرم ترین نقاط زیست کره قرار گرفته اند از جمله روش های کهن مبتنی بر دانش بومیان از صدها سال پیش است که مدیریت آب و خاک مبتنی بر احداث «بندسارها» را به وجود آورده اند .

شناختی که نیاکان ما داشتند و ما نداریم

چنانچه به درستی دقت کنیم، متوجه می شویم که گسترش بیابان ها، اضمحلال بخش کشاورزی و مهاجرت رو به تصاعد بومیان به مراکز جمعیتی بزرگ تر، با توجه به خشکسالی همگی به دلیل عدم اعمال مدیریت حفاظت از منابع آب است که شوربختانه تحت تاثیر تفکر سازه ای، اقتصاد کشور و تعادل اجتماعی مراکز جمعیتی کوچک و بزرگ را تحت تاثیر سوء خود قرار داده است. لذا مهاجرت ازجمله رویدادهای تخریب سرزمین است که به ویژه براساس مهاجرت و خالی از سکنه شدن روستاهایی که در مناطق خشک و نیمه خشک قرار دارند، عملا بخش کشاورزی آن نواحی رها شده و پیشروی بیابان را تسهیل کرده است. با توجه به ارزیابی و آمار ارایه شده توسط مرکز آمار ایران بر اثر خشکسالی و تغییر اقلیم در فاصله سال های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ مجموعا ۵.۵ میلیون نفر محل سکونت خویش را ترک که از این میان ۱.۹درصد به خارج از کشور مهاجرت کرده اند و در نتیجه ۵ میلیون نفر در حوزه داخلی کشور جابه جا و در واقع سرگردان شده اند و این شمار عمدتا از زیست بوم های روستایی اند

هر چند به دلیل تغییرات اقلیمی هم اکنون موضوع خشکسالی و عدم مدیریت اصولی منابع آب و خاک در کشور، از جمله عوامل به هم خوردگی تعادلات محیط زیست و کاهندگی تولیدات کشاورزی است، اما باز هم برنامه ریزان کشور به جای به کارگیری تمهیدات علمی و راهبردی برای مقابله با خشکسالی سعی نمی کنند که گناه ایجاد بحران های محیط زیست به ویژه در بخش آب و خاک را صرفا به گردن خشکسالی بیندازند و باز هم فارغ بال از مصیبت هایی که گریبان بخش کشاورزی را فرا گرفته، به مقابله با کشاورزان بپردازند، نظیر آنچه مکررا در شرق اصفهان روی داده است

اما با فاصله گرفتن اذهان برنامه ریزان منابع آب و خاک کشور از حافظه تاریخی ارزش های اجتماعی سرزمین مان و بدون توجه به برون دادهای راهبردی آن، دچار تنش های شدید در مدیریت منابع پایه کشور شده ایم. در این باره کافی است که سیاستگذاران و برنامه ریزان کشور درخصوص واکاوی تجربه های موفق پیشینیان مداقه کنند تا پی به راز استمرار سازگاری ایرانیان در سخت ترین شرایط طبیعی کشور ببرند .

 نیاکان مان با شناخت کامل عناصر حیات و شاخص های زیستی در سرزمین خشک و نیم خشک ایران و حتی در حواشی خشک ترین و گرم ترین بوم سازگان بیابانی جهان که همانا بیابان لوت است، کهن ترین زیست بوم ها و تمدن بشری دنیا را پایه ریزی کرده اند و با اعمال مدیریت حفاظت منابع، باعث رونق و دوام کشاورزی در کشور شده اند. آنان با سختکوشی و درایت خویش در سرزمین های حواشی بیابان لوت با به کاربستن تجارب گذشتگان و با عنایت به دانش ژرف بومی، با ایجاد بندسارها و به کارگیری شیوه مهار روان آب ها ضمن اعمال مدیریت کنترل آب و خاک به آبخوان داری و آبخیزداری پرداخته اند و همچنین درخصوص جلوگیری از پیشرفت بیابان به طور شگفت انگیزی موفق شده اند از حریم بیابان ها بکاهند و درنهایت در عرصه آبگیر بندسارها به کشت و زرع پرداخته اند و پر آب بر ترین محصولات مانند هندوانه را به صورت دیم کاشته و بدون استفاده از سایر روش های کشت آبی، بهترین و مرغوب ترین محصول ارگانیک را برداشت کرده اند

در نتیجه آنچه موجب بحران محیط زیست در کشور با تشدید روند بیابان زایی با منشا اکولوژیکی و انسانی، ایران را در صدر چهارمین کشور در معرض خشکسالی قرار داده و در نهایت موجب از بین رفتن دشت های کشاورزی مانند دشت کربال استان فارس شده و آهنگ مهاجرت از روستاها را به سوی شهرهای بزرگ باعث شده و همچنین تعادلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را تخریب کرده است، همگی به دلیل عدم شناخت مواهب طبیعی سرزمین و همچنین عدم به کار گیری الگوی مدیریت تولید و مصرف متناسب با شرایط خشک ایران است و متاثر از آن عدم اعمال مدیریت حفاظت منابع و بهره برداری پایدار از منابع آب است که در این باره باز هم کوتاهی می شود به طوری که کارشناس منابع آب وزارت نیرو به جراید می گوید: «دیگر برای اصلاح الگوی مصرف آب خیلی دیر شده است

بنابراین چنانچه باز هم سیاستگذاران منابع پایه کشور نسبت به مقابله با بحران های محیط زیست به ویژه در مناطق حساس و شکننده خشک، کوتاهی کنند، نه تنها عرصه های باقیمانده جنگل های کشور در آینده به گستره بیابان ها اضافه می شود، بلکه با به هم خوردن تعادلات اکولوژیک، امنیت اجتماعی و اقتصادی کشور بیش از پیش به مخاطره می افتد و آهنگ مهاجرت از روستاها به سوی شهرهای بزرگ تشدید می شود و تعادلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران بیش از پیش بر هم می خورد. لذا ظهور بحران های موجود و بسیاری از مصایب طبیعی به دلیل عدم شناخت شاخص سلامتی سرزمین مان و عدم بهره جستن از دانش ژرف پیشینیان مان در خصوص اعمال مدیریت نگهداری و کنترل منابع آب و خاک به منظور مقابله با بحران کم آبی و بی آبی است و متاثر از آن باعث شده تا به طور جدی مدیریت مقابله با بحران موجود عینیت  نیابد.

«بندسار» مکانیسم موفق حفاظت و پایداری

آبراهه ها، مسیل ها و رودخانه ها به صورت طبیعی در اکوسیستم های مختلف ایجاد شده اند و متناسب با شرایط اقلیمی گوناگون و موقعیت های توپوگرافی، اثرگذاری متفاوتی بر اراضی سر راه خود دارند.

با نظر به نقش اثرگذار سه عامل آب، خاک و انرژی خورشید، فقدان هر یک از منابع مذکور و کمبود آن از جمله عوامل محدودکننده تولیدات گیاهی محسوب می شود.

بنابراین ساکنان مناطق خشک از هزاره های پیش با درک محدودیت های موجود در اقالیم خشک، با درایت و شناخت واقعی منابع موجود، بر اساس دانش و آگاهی خویش با نگاه مبتنی بر حفظ طبیعت، نسبت به ایجاد متد و روش های گوناگون درخصوص استحصال آب و حفظ خاک مبادرت کرده اند و با ایجاد کشاورزی دیم از سوی دیگر در مقابله با بیابان زایی، موفق به ایجاد تعادلات طبیعی و اجتماعی شده اند. بنابراین آنها نه تنها خود را با شرایط سخت طبیعت خشک سازگار کرده اند، بلکه در بسیاری از موارد درخصوص تعادل بخشی به آن نواحی موفق بوده اند.

 لذا ابداع و احداث بیش از چهل هزار رشته قنات، تسطیح اراضی پرشیب، احداث آب بندها، بندسارها، خوشاب ها