آنارشیسم معاصر؛ اندیشه‌ای برای جهانی در حال دگرگونی

بخش نخست:

تهیه و تدوین : فرشید یاسائی

« آنارشیسم یک نظام اجتماعی بسته نیست؛ بلکه گرایشی تاریخی در مبارزهٔ بشر

برای آزادی و رهایی از سلطه است»

- رودلف روکر-

پیشگفتار: آنارشیسم در طول تاریخ خود همواره یکی از بحث ‌برانگیزترین جریان‌های فکری و اجتماعی بوده است. مخالفان آن را مترادف با هرج‌ ومرج و آشوب معرفی کرده‌اند و طرفدارانش آن را تلاشی برای گسترش آزادی، برابری و رهایی از سلطه دانسته‌اند. اما فارغ از این داوری‌ها، واقعیت آن است که آنارشیسم نیز مانند هر اندیشه دیگری دارای نقاط قوت و ضعف، موفقیت‌ها و شکست‌ها و دستاوردها و اشتباهات تاریخی بوده است. از همین رو، بازنگری انتقادی در میراث آنارشیستی نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ فکری و مسئولیت ‌پذیری است.

در قرن بیست‌ ویکم، جهان با تحولات عظیمی در حوزه فناوری، ارتباطات، فرهنگ و شیوه‌های زندگی روبه‌ رو شده است. اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی، شکل ارتباط انسان‌ها را تغییر داده‌اند و بسیاری از مفاهیم سنتی سیاست و جامعه را به چالش کشیده‌اند. در چنین شرایطی، آنارشیسم نیز نمی‌ تواند صرفاً به زبان و ادبیات یک قرن پیش سخن بگوید. اگر این اندیشه بخواهد همچنان زنده و اثرگذار باقی بماند، باید بتواند خود را با پرسش‌ها و نیازهای زمانه پیوند بزند.

یکی از مشکلاتی که آنارشیسم با آن روبه‌ رو بوده، تصویری است که رسانه‌ها و نظام‌های سیاسی از آن ساخته‌اند. در بسیاری از فیلم‌ها، سریال‌ها و گزارش‌های سیاسی، آنارشیست به عنوان فردی خشن، مخرب و دشمن نظم اجتماعی معرفی می ‌شود. این تصویر، هرچند ریشه‌هایی در برخی رویدادهای تاریخی دارد، اما همه واقعیت آنارشیسم را بازتاب نمی‌دهد. از این رو، ضروری است که نسل جدید با خوانشی دقیق ‌تر و انتقادی ‌تر از این اندیشه آشنا شود.

آنارشیسم اگر مدعی آزادی اندیشه است، باید از نقد خود نیز استقبال کند. هیچ شخصیت، نظریه یا تجربه تاریخی نباید فراتر از پرسش و نقد قرار گیرد. تقدیس گذشته، حتی اگر با نیت حفظ هویت یک جنبش انجام شود، می‌تواند به رکود فکری منجر شود. اندیشه‌ای که از نقد بترسد، به تدریج به ایدئولوژی‌ای بسته تبدیل خواهد شد.

این نوشته تلاشی است برای طرح ایده «آنارشیسم انتقادی»؛ رویکردی که ضمن وفاداری به آرمان آزادیخواهی، از بررسی اشتباهات گذشته هراسی ندارد، از ابزارهای نوین ارتباطی استقبال می‌کند و می‌کوشد با زبان نسل امروز درباره آزادی، مسئولیت اجتماعی، فرهنگ و آینده سخن بگوید.

*****


« انسان‌ها زمانی شکوفا می‌شوند که بتوانند آزادانه با یکدیگر همکاری کنند»  الکساندر برکمن

آغاز : آنارشیسم اگر بخواهد در قرن بیست‌ ویکم زنده و اثرگذار بماند، نمی‌تواند صرفاً با زبان و مفاهیم قرون گذشته سخن بگوید. جهان امروز با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، فناوری بلاک ‌چین، هوش مصنوعی و جوامع مجازی دگرگون شده است. در چنین شرایطی، آنارشیسم نیز ناگزیر است ابزارهای جدید را نه صرفاً به‌عنوان تهدید، بلکه به‌عنوان میدان‌های تازه‌ای برای آزادی، خودسازمان ‌دهی و همکاری داوطلبانه بررسی کند.

بسیاری از ساختارهای افقی که آنارشیست‌ها از آن دفاع می‌کردند، امروز در قالب پروژه‌های متن‌باز، انجمن‌های آنلاین و شبکه‌های غیرمتمرکز نمود پیدا کرده‌اند. از این منظر، فناوری لزوماً دشمن آزادی نیست؛ بلکه نوع استفاده از آن تعیین‌ کننده است. آنارشیسم مدرن باید بتواند میان نقد قدرت متمرکز و بهره‌گیری از امکانات فناوری تعادل برقرار کند.

یکی از چالش‌های مهم آنارشیسم سنتی، نگاه بدبینانه به برخی دستاوردهای فناورانه بوده است. اما جهان دیجیتال نشان داده که فناوری همیشه در خدمت دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ باقی نمی‌ماند. امروزه میلیون‌ها نفر در پروژه‌های مشارکتی بدون سلسله ‌مراتب کلاسیک همکاری می‌کنند.

دانشنامه‌های آزاد، نرم‌افزارهای متن باز و شبکه‌های ارتباطی جهانی ، نمونه‌هایی از این تحول هستند. این پدیده‌ها به نوعی تحقق عملی برخی ایده‌های آنارشیستی درباره همکاری داوطلبانه محسوب می‌شوند. البته در کنار این ظرفیت‌ها، خطر نظارت گسترده، انحصار داده‌ها و تمرکز قدرت دیجیتال نیز وجود دارد. بنابراین آنارشیسم جدید باید به جای رد کامل فناوری، بر نقد شیوه‌های سلطه در فضای دیجیتال تمرکز کند. مسئله اصلی نه فناوری، بلکه تمرکز قدرت در پشت فناوری است.

هوش مصنوعی نیز از همین منظر قابل بررسی است. برخی آن را ابزار تازه‌ای برای کنترل و نظارت می‌دانند و برخی دیگر آن را فرصتی برای گسترش دانش و کاهش وابستگی به ساختارهای بوروکراتیک تلقی می‌کنند. یک رویکرد آنارشیستی مدرن می‌تواند هر دو جنبه را همزمان ببیند. هوش مصنوعی می‌تواند دسترسی آزاد به آموزش، تولید محتوا و حل مسائل را تسهیل کند، اما در صورت انحصار نیز می‌تواند به ابزاری برای قدرت‌های بزرگ تبدیل شود.

 از این رو، پرسش اصلی نباید «موافق یا مخالف هوش مصنوعی بودن!» باشد، بلکه باید درباره مالکیت، شفافیت و کنترل این فناوری مطرح شود. آنارشیسم می‌تواند از توسعه هوش مصنوعی آزاد، شفاف و غیرمتمرکز حمایت کند. چنین نگرشی با اصول آزادی‌خواهانه آن سازگارتر از مخالفت مطلق با فناوری است.

بازتعریف ادبیات آنارشیسم نیز اهمیت فراوانی دارد. بسیاری از واژگان و شیوه‌های بیان سنتی دیگر برای نسل‌های جدید جذابیت و کارآیی گذشته را ندارند. نسل اینترنت بیشتر با مفاهیمی مانند شبکه، مشارکت جمعی، دسترسی آزاد، شفافیت، متن ‌باز بودن و استقلال دیجیتال ارتباط برقرار می‌کند.

اگر آنارشیسم بخواهد در گفت ‌وگوهای امروز حضور داشته باشد، باید بتواند مفاهیم خود را با زبان این نسل ترجمه کند. آزادی دیگر فقط به معنای رهایی از دولت نیست؛ بلکه شامل آزادی اطلاعات، حریم خصوصی دیجیتال و حق کنترل بر داده‌های شخصی نیز می‌شود. به همین دلیل، آنارشیسم آینده احتمالاً بیش از آنکه حول کارخانه‌ها و صنایع کلاسیک شکل بگیرد، پیرامون شبکه‌ها، اطلاعات و فناوری سازمان خواهد یافت. این تحول می‌تواند نه نفی سنت آنارشیستی، بلکه ادامه و تکامل آن در شرایط جدید باشد.

فاصله میان تصویر عمومی آنارشیسم و آنچه بسیاری از آنارشیست‌ها واقعاً از آن دفاع می‌کنند. در بخش بزرگی از رسانه‌ها، فیلم‌ها و روایت‌های سیاسی، «آنارشی» اغلب مترادف با آشوب، خشونت، تخریب و فقدان هرگونه نظم معرفی می‌شود. در حالی که بسیاری از متفکران آنارشیست، از گذشته تا امروز، آنارشیسم را نه نفی نظم، بلکه نفی سلطه و اقتدار اجباری می‌دانستند. مشکل اینجاست که وقتی یک جنبش نتواند زبان خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و خود را برای افکار عمومی توضیح دهد، دیگران روایت آن را خواهند نوشت. به همین دلیل، بازتعریف آنارشیسم برای نسل جدید نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است.

موضوع فمینیسم نیز نمونه مهمی از این تحول است. در قرن بیست‌ویکم، بسیاری از جنبش‌های آزادی‌خواه دیگر فقط درباره دولت و اقتصاد سخن نمی‌گویند، بلکه درباره روابط قدرت در خانواده، محیط کار، فرهنگ و جنسیت نیز بحث می‌کنند. اگر آنارشیسم بخواهد همچنان مدعی دفاع از آزادی باشد، ناگزیر است با این مسائل وارد گفت‌ وگو شود.

نسل جوان معمولاً از جنبشی استقبال می‌کند که بتواند درباره حقوق زنان، آزادی‌های فردی، تبعیض، عدالت و کرامت انسانی موضعی روشن و امروزی ارائه دهد. در غیر این صورت، آنارشیسم ممکن است به مجموعه‌ای از متون تاریخی تبدیل شود که ارتباطش با مسائل روزمره مردم ضعیف شده است.

آزادی بیان و آزادی اندیشه نیز از مهم‌ترین نقاط قوت سنت آنارشیستی هستند. اما دفاع از آزادی بیان در جهان امروز تنها به معنای مخالفت با سانسور دولتی نیست. اکنون پرسش‌هایی مانند انحصار رسانه‌های دیجیتال، کنترل الگوریتم‌ها، دستکاری اطلاعات و محدودیت‌های ناشی از قدرت شرکت‌های بزرگ فناوری نیز مطرح است.

 آنارشیسم مدرن می‌تواند در این حوزه‌ها نظریه های مهمی برای گفتن داشته باشد. دفاع از حق بیان، حق دسترسی به اطلاعات و حق اندیشیدن مستقل، می‌تواند آنارشیسم را به یکی از جریان‌های مؤثر در بحث‌های عصر دیجیتال تبدیل کند. اما این امر مستلزم آن است که ادبیات آن از قالب‌های قدیمی فراتر رود و با زبان امروز سخن بگوید!

نکته مهم دیگری مسئله نقد درونی است. بسیاری از جنبش‌های سیاسی زمانی دچار رکود می‌شوند که خود را مقدس و فراتر از نقد بدانند. نسل جوان معمولاً از جریان‌هایی استقبال می‌کند که بتوانند هم از دستاوردهای خود سخن بگویند و هم از اشتباهات تاریخی خود.

اگر آنارشیست‌ها بتوانند صادقانه درباره ناکامی‌ها، اختلافات داخلی، خطاهای گذشته و حتی مواردی که خشونت به نتایج منفی انجامیده است صحبت کنند، اعتبار بیشتری نزد افکار عمومی خواهند یافت. پذیرش خطا نشانه ضعف نیست؛ بلکه نشانه بلوغ فکری است.

در مورد خشونت نیز بحث مهمی وجود دارد. بخشی از تصویری که امروز از آنارشیسم در ذهن مردم وجود دارد، به برخی دوره‌های تاریخی و اقدامات خشونت‌آمیز گروه‌ها و افرادی بازمی‌گردد که خود را آنارشیست می‌نامیدند. هرچند این تاریخ پیچیده‌تر از آن است که به چند رویداد خلاصه شود، اما واقعیت این است که بسیاری از مردم نخستین چیزی که از آنارشیسم به یاد می‌آورند، خشونت و آشوب است.

 اگر آنارشیسم مدرن بخواهد در میان مردم نفوذ پیدا کند، احتمالاً باید بیش از هر چیز بر همکاری داوطلبانه، همبستگی اجتماعی، آزادی فردی، مسئولیت ‌پذیری و گفت ‌وگو تأکید کند. فاصله گرفتن از ادبیات نفرت، تحقیر مخالفان و خشونت کلامی نیز می‌تواند در این مسیر نقش مهمی داشته باشد.

به نظر می‌رسد که آنارشیسم برای بقا و اثرگذاری در قرن حاضر باید از یک هویت صرفاً اعتراضی به یک هویت اجتماعی و فرهنگی گسترده‌تر حرکت کند. یعنی به جای آنکه فقط علیه ساختارهای موجود تعریف شود، بتواند تصویری ملموس از جامعه‌ای آزاد، انسانی، متکثر و سازگار با فناوری‌های جدید ارائه دهد.

 جنبشی که بتواند با مردم عادی سخن بگوید، دغدغه‌های روزمره آنان را درک کند و از اشتباهات گذشته درس بگیرد، شانس بیشتری برای شنیده شدن خواهد داشت؛ چه آن جنبش آنارشیسم باشد و چه هر اندیشه سیاسی دیگر. می‌توان به‌عنوان یک خوانش انتقادی و اصلاح‌گرایانه از آنارشیسم در نظر گرفت.

از این دیدگاه، هیچ جنبش سیاسی یا اجتماعی نباید خود را از نقد تاریخی مصون بداند. بسیاری از جریان‌های سیاسی در دو قرن گذشته، از جمله برخی گرایش‌های آنارشیستی، در مقاطعی با این تصور که هدف، وسیله را توجیه می‌کند، به سمت خشونت سیاسی یا اقدامات مسلحانه رفته‌اند.

اما تجربه تاریخی نشان داده است که خشونت، حتی زمانی که با نیت‌های آزادی‌خواهانه آغاز شود، اغلب می‌تواند به بازتولید چرخه‌های جدیدی از قدرت، سرکوب و دشمنی منجر شود. به همین دلیل، بسیاری از متفکران معاصر بر این باورند که اگر آنارشیسم بخواهد در جامعه امروز جایگاه گسترده‌تری پیدا کند، باید فاصله خود را با هرگونه توجیه تروریسم، خشونت کور و جنگ سیاسی آشکارتر کند.

در این چارچوب، مفهوم «انقلاب اجتماعی» نیز می‌تواند معنایی متفاوت از انقلاب‌های کلاسیک پیدا کند. تغییرات عمیق اجتماعی لزوماً از مسیر اسلحه و درگیری عبور نمی‌کنند. آموزش، فرهنگ، همبستگی اجتماعی، همکاری داوطلبانه، ایجاد نهادهای مستقل مردمی و گسترش آگاهی عمومی نیز می‌توانند ابزارهای قدرتمند دگرگونی باشند.

 بسیاری از تغییرات مهم در جهان معاصر نه از طریق نبردهای نظامی، بلکه از طریق تغییر نگرش‌ها، گسترش دانش و تحول فرهنگی شکل گرفته‌اند. اگر آنارشیسم بخواهد با جامعه ارتباط برقرار کند، شاید لازم باشد بیش از گذشته بر این ابعاد تأکید کند.

نکته مهم دیگری که مطرح است، مسئله دفاع شخصی است. در بسیاری از مکاتب سیاسی و اخلاقی میان «خشونت تهاجمی» و «دفاع از خود» تفاوت قائل می‌شوند. البته مرزهای این موضوع همیشه محل بحث بوده و هست. به همین دلیل، گفت ‌وگوهای فلسفی و اخلاقی درباره دفاع شخصی، مقاومت مدنی، نافرمانی مدنی و شیوه‌های مقابله با سرکوب همچنان ادامه دارد. این موضوعات نیازمند بحث‌های دقیق و مسئولانه هستند و نمی‌توان آنها را با پاسخ‌های ساده حل کرد.

درباره فضای مجازی نیز نکته‌ای اساسی مطرح است. نسل‌های جدید بیش از هر زمان دیگری در محیط‌ های دیجیتال با اندیشه‌ها آشنا می‌شوند. اگر یک جریان فکری نتواند در این فضا حضور مؤثر داشته باشد، به تدریج از عرصه عمومی کنار خواهد رفت.

 شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های مستقل، پادکست‌ها، ویدئوهای آموزشی و حتی هوش مصنوعی می‌توانند ابزارهایی برای معرفی ایده‌ها و گفت‌وگو با مخاطبان باشند. اما موفقیت در این فضا مستلزم آن است که پیام‌ها روشن، قابل فهم و به دور از زبان فرقه‌ای یا شعاری باشند.

شاید یکی از مهم‌ترین پیشنهادها ارائه «آنارشیسم انتقادی» به نسل جوان باشد. بسیاری از جوانان امروز به جریان‌هایی اعتماد می‌کنند که بتوانند هم از آرمان‌های خود دفاع کنند و هم درباره اشتباهات تاریخی خود صادق باشند.

 توضیح دادن نقاط ضعف، شکست‌ها و خطاهای گذشته، معمولاً اعتبار یک اندیشه را کاهش نمی‌دهد؛ بلکه نشان می‌دهد که آن اندیشه توانایی یادگیری و تحول دارد. جنبشی که فقط از گذشته خود تمجید کند، برای نسل جدید کمتر قانع ‌کننده خواهد بود.

اگر آنارشیسم بخواهد در قرن بیست‌ ویکم حضوری جدی داشته باشد، احتمالاً باید خود را نه با تصویر «آشوب و ویرانی»، بلکه با مفاهیمی مانند آزادی اندیشه، همکاری داوطلبانه، نقد قدرت، مسئولیت اجتماعی، حقوق فردی، برابری حقوقی و گفت ‌وگوی آزاد معرفی کند. در چنین حالتی، توجه اصلی از درگیری و تقابل به سمت آموزش، فرهنگ ‌سازی و مشارکت اجتماعی منتقل می‌شود؛ مسیری که می‌تواند برای مخاطبان جوان و جامعه امروز قابل فهم ‌تر و جذاب ‌تر باشد.

هر اندیشه‌ای که نتواند گذشته خود را نقد کند، به تدریج از یک جریان فکری پویا به مجموعه‌ای از باورهای مقدس و غیرقابل پرسش تبدیل می‌شود. اگر آنارشیسم مدعی آزادی اندیشه است، منطقی است که نخست باید از درون خود آغاز کند و تاریخ، نظریه‌ها و عملکردهای گذشته‌اش را نیز در معرض نقد قرار دهد! نقد اشتباهات تاریخی نه خیانت به آنارشیسم، بلکه وفاداری به روح آزادی‌خواهانه آن است. نسل جوان معمولاً از جریانی استقبال می‌کند که بتواند هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف خود را صادقانه بیان کند.

«آزادیِ من نتیجهٔ آزادیِ همه است؛ هرچه انسان‌های آزاد پیرامون من بیشتر باشند، آزادی من گسترده‌تر و عمیق ‌تر خواهد بود.» میشائیل باکونین

جامعه آزاد مورد نظر آنارشیست‌ها باید فضایی برای حضور و رقابت مسالمت‌آمیز اندیشه‌های گوناگون باشد. اگر قرار باشد تنها یک عقیده حق حیات داشته باشد، آن جامعه دیگر با مفهوم آزادی سازگار نخواهد بود. به همین دلیل، برخی از متفکران آنارشیست همواره بر تکثرگرایی، گفت ‌وگو و همزیستی اندیشه‌ها تأکید کرده‌اند. جامعه آزاد زمانی معنا پیدا می‌کند که افراد بتوانند بدون اجبار و سلطه، دیدگاه‌های متفاوت خود را بیان کنند و برای قانع کردن یکدیگر به استدلال و گفتگو متوسل شوند، نه به زور و تحمیل.

بسیاری از جنبش‌های سیاسی در تاریخ، زمانی که بیش از حد به متون، رهبران یا سنت‌های خود وابسته شدند، به تدریج انعطاف و خلاقیت خود را از دست دادند. مارکسیسم یکی از آن ایدئولوژی ها است.! اگر آنارشیسم نیز به مجموعه‌ای از پاسخ‌های از پیش تعیین‌شده تبدیل شود، ممکن است همان ویژگی‌هایی را بازتولید کند که در ابتدا با آنها مخالفت داشت.

شاید بتوان گفت که قدرت آنارشیسم، دست‌کم در برخی برداشت‌ها، بیشتر در طرح پرسش‌ها و نقد ساختارهای سلطه نهفته است تا در ارائه یک نسخه واحد و نهایی برای همه جوامع و همه زمان‌ها.

نکته مهم دیگر، بُعد فرهنگی و هنری آنارشیسم است. در بسیاری از دوره‌های تاریخی، تأثیر آنارشیسم فقط در سیاست دیده نشده، بلکه در ادبیات، موسیقی، هنر، سینما و تئاتر ، آموزش و شیوه‌های زندگی نیز حضور داشته است.

برای نسل جوان امروز، این جنبه‌ها گاه از مباحث نظری و فلسفی جذاب ‌تر و ملموس ‌تر هستند. جوانان اغلب می‌خواهند بدانند یک اندیشه چگونه بر زندگی روزمره، روابط انسانی، خلاقیت هنری و آزادی فردی تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل، معرفی آنارشیسم صرفاً از طریق مباحث سیاسی ممکن است تصویر ناقصی از آن ارائه دهد.

بر این باورم که آنارشیسم باید بیش از آنکه بر هویت‌های تاریخی خود تکیه کند، بر ارزش‌های بنیادین خود تأکید نماید؛ ارزش‌هایی مانند آزادی و اختیار، مسئولیت‌پذیری، همکاری داوطلبانه، احترام به تفاوت‌ها و نقد قدرت.

 چنین رویکردی می‌تواند آنارشیسم را برای مخاطبانی که تجربه‌ای از منازعات سیاسی قرن نوزدهم و بیستم ندارند، قابل فهم‌تر کند. نسل جدید معمولاً کمتر به نام‌ها و برچسب‌ها اهمیت می‌دهد و بیشتر به این توجه می‌کند که یک اندیشه چه پاسخی برای مسائل واقعی زندگی امروز ارائه می‌دهد.

شاید بتوان گفت خوانش جدیدی که از آن سخن می‌گوئیم، تلاشی است برای آنکه آنارشیسم به جای تبدیل شدن به یک سنت بسته و تدافعی، به یک گفت‌ وگوی باز و انتقادی تبدیل شود؛ گفت ‌وگویی که از نقد گذشته هراسی ندارد، از تنوع اندیشه‌ها استقبال می‌کند و می‌کوشد آزادی را نه به‌عنوان یک شعار، بلکه به‌عنوان یک فرهنگ در زندگی اجتماعی، هنری و انسانی معنا کند. چنین رویکردی احتمالاً برای نسل جوان قابل درک ‌تر و در عین حال با روح پرسشگر و آزادی‌خواهی که بسیاری برای آنارشیسم قائل‌اند، سازگارتر خواهد بود.

یکی از مهم‌ترین پرسش‌های هر جریان فکری است: آیا  یک نظریه و ایده می‌تواند خود را با دنیای جدید تطبیق دهد یا نه؟ بسیاری از اندیشه‌های سیاسی در تاریخ نه به این دلیل که کاملاً اشتباه بودند، بلکه به این دلیل که نتوانستند خود را با شرایط جدید سازگار کنند، به حاشیه رانده شدند. این مسئله درباره آنارشیسم نیز صادق است.

آنارشیسم کلاسیک در قرون گذشته در واکنش به دولت‌های متمرکز، سرمایه ‌داری صنعتی اولیه، اقتدار کلیسا و شرایط سخت کارگران شکل گرفت. اما جهان امروز با آن دوران تفاوت‌های عظیمی دارد. اینترنت، هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد دیجیتال، شرکت‌های چندملیتی فناوری، نظارت الگوریتمی، بحران اقلیمی و جهانی‌شدن، مسائلی هستند که پرودون ، باکونین ، کروپوتکین ، مالاتستا... هرگز با آن‌ها روبه ‌رو نشده بودند. اگر آنارشیسم بخواهد همچنان زنده و مرتبط باقی بماند، باید بتواند درباره این مسائل حرفی برای گفتن داشته باشد.

یکی از خطراتی که هر اندیشه‌ای را تهدید می‌کند، تبدیل شدن به نوعی «نوستالژی سیاسی» است. یعنی طرفداران آن بیش از آنکه به آینده نگاه کنند، دائماً به گذشته بازگردند. در چنین وضعیتی آثار متفکران گذشته به جای آنکه نقطه آغاز گفت ‌وگو باشند، به متون مقدس تبدیل می‌شوند.

 اما هیچ متفکری، حتی بزرگ ‌ترین متفکران تاریخ، پاسخ همه مسائل آینده را در اختیار نداشته است. باکونین، کروپوتکین، پرودون یا دیگر نظریه ‌پردازان آنارشیست نیز فرزندان زمانه خود بودند و طبیعی است که برخی تحلیل‌های آنان امروز نیازمند بازنگری. است...ادامه دارد