فرهنگ و هنر

دیگران

دیدگاه ها

تاریخ

تماس با ما

بیوگرافی

بایگانی

اندیشه

  

دشت‌هایی که می‌میرند...

هيولاِی« فرونشست زمين »...

توپوگرافی زمین تغییر کرده است...

فرونشست‌های امروز...

خطر نابودی در كمين اقليم كشور...

 اکثر دشت‌های فارس با بحران...

يك قدم تا بر هوت شمال اير ان... 

ورشکستگی آبی کرمان...

مهاجرتی بدون بازگشت... 

راه نجات محیط زیست... 

تير خلاص شكارچيان...

قطع درختان در غرب... 

لااقل خاك را صادر نكنيد...

تجسم آینده محیط ‌زیست...

ادامه در صفحه محیط زیست...

آنارشیستهای های ایرانی چه میگویند!؟

گپ ‌و‌گفتی با سیروس شاملو

« بخش اول و دوم »

"... روشن است آنارشیسم که مترادف اقتدارستیزی است هم‌زمان با پدید آمدن اقتدار،ظهور کرده  و حضورش بسته به حضور تحکم است. نستر مخنو رهبر افسانه‌ای سبزها در اوکراین، آنتونف شورشی اهل تامبوف، منشویک‌های گرجستان و آنارشیست‌های باکو حتا شخصیت گرگوری در رمان شولوخوف، دوررتی در جنگ‌های اسپانیا حتا میرزای جنگلی؛ این‌ها قهرمانان ایدئولوژیک (اتوپیک) نیستند، این‌ها قهرمانان افسانه‌ای حماسی ( اپیک) هستند و در مرز پایان ایدئولوژی‌ها و جزم‌ها به سر می‌برند. آنچه از  اقتدارستیزی مفهوم است، تن زدن از اندیشه‌ی ماکیاولیستی اقتدار است؛ در جایی که قدرت می‌کوشد از اخلاق و احساس انسانی و ترحم چشم پوشد و برای این فاصله، منطقی دست و پا کند تا کشتار را توجیه کرده باشد. ادبیاتی که این اقتدار را به ضرب احساس بشری پوزه‌بند می‌زند ادبیات آنارشیستی (اقتدارستیز) خوانده می‌شود. این اختراع غرب نیست. مثلا شاهنامه فردوسی یک متن آنتی ماکیاولیستی ِ ناب، یک اندرزگوی اپیک پیر و سرسخت استکه در گوش سنگین دولت‌های مدرن پژواک می‌کند و عظیم‌ترین گوهر ادبیات آنارشیستی این سرزمین که به پادشاهان و قلدران آئین داد و دهش و عدالت اجتماعی می‌آموزاند..."  ادامه

چهل و پنج درسی که در گولاگ آموختم

وارلام شالاموف

برگردان: هامون نیشابوری

وارلام شالاموف در سال 1951 از زندان آزاد شد، و از سال 1954 تا سال 1973 بر روی کتابی با عنوان داستان‌های کولیما کار می‌کرد، شاهکاری در میان آثار دگراندیشان شوروی، که اخیراً به انگلیسی ترجمه و در سریِ کلاسیک‌های بررسی کتاب نیویورک منتشر شده است. شالوموف ادعا می‌کند در کولیما چیزی جز راندن چرخ دستی‌ای پر از بار نیاموخته است. با این حال، یکی از آثار او که در قالب قطعات پراکنده نوشته شده است (1961)، چیز دیگری به ما می‌گوید. این‌ها چیزهایی است که او آموخته است...ادامه

زندگی در خدمت پول

محسن آزموده

"...در فلسفه پول اين فرم اقتصاد است كه از جريان زندگي اوليه پديد مي‌آيد و در آغاز در خدمت نيازهاي عملي زندگي است تا به اوجي مي‌رسد كه از آنجا اين فرآيند معكوس مي‌شود و زندگي در خدمت آن درمي‌آيد. كتاب دو بخش دارد. در بخش اول كه تحليلي است زيمل به تكوين مقوله ارزش كه مي‌توان گفت ويژگي اصلي فرم اقتصاد است، مي‌پردازد. زيمل از مفهوم ارزش آغاز مي‌كند كه مفهوم اصلي در اقتصاد است. او جهان يا مقوله هستي و جهان يا مقوله ارزش را دو جهان يا مقوله مستقل مي‌داند كه هر كدام نظم و ترتيب و قواعد خاص خود دارند. به عبارتي ارزش چيزها ربطي به هستي آنها ندارد. جالب است كه ببينيد ارزش چگونه از زندگي اوليه آدميان پديد آمده است. ارزش يك ويژگي چيزها (اعيان يا ابژه‌ها) نيست، برخلافِ رنگ يا دما كه مي‌توان گفت ويژگي اشياست..." ادامه

مه ۱۹۶۸ و سالی که جهان را تکان داد

کیومرث روشن

چهال سال از زمانی که اعتراض های دانشجويی و ضد «جامعه قديم» جهان را در نورديد می گذرد و رویدادهای مه ۱۹۶۸ سالی را رقم زد که به گفته مارک کورلانسکی، نويسنده آمريکايی، «جهان را تکان داد.» از آن زمان تاکنون بیش از یکصد کتاب در فرانسه در باره شورش ماه مه ۱۹۶۸این کشور به چاپ رسیده و صدها مقاله نیز در باب بررسی پیامدهای آن بر ساختار جامعه سرمایه داری منتشر شده است...ادامه

 

 

چرا باید پا به قلمرو ناموجود « رؤیا » گذاشت؟

وقتی که « روح » چشم باز می‌کند

دکتر امیر مازیار*

"... به تعداد آدمیان و زندگی‌ها، رؤیاهای گوناگون وجود دارد. برخی از «رؤیاهای فردی» در ضمن حکایت شخصیت‌های نامدار یا داستان‌ها و وقایع مهم نقل می‌شده‌اند و باقی رؤیاها طبعاً گسترش و دوامی نمی‌یافته‌اند. اما نزد متفکران ایرانی قلمرو رؤیا و رؤیابینی تنها رؤیاهای شبانه افراد نبود و رؤیاها تنها در محدوده‌های فردی، مهم و اثرگذار نبودند. رؤیا و رؤیابینی جایگاهی گسترده‌تر داشت. این جایگاه گسترده‌تر از رهگذر تبیینی فراهم می‌آمد که در آثار علمی و فلسفی برای رؤیا آمده بود و جنس و طبیعت آن را مشخص می‌کرد. در آثار فلسفی و علمی چون آثار فارابی و ابن‌سینا که پذیرشی گسترده نزد متفکران حوزه‌های گوناگون علمی داشتند قوه سازنده رؤیا «قوه متخیله» بود و جنس و طبیعت رؤیاهای ما را امر خیالین شکل می‌داد..." ادامه

آنارشیستهای های ایرانی چه میگویند!؟

سلسله مصاحبه های سایت عصرآنارشیسم با قدیمی ترین

آنارشیستهای ایران در چند دهه گذشته – بخش اول

 مصاحبه با فرشید یاسائی

"... فکر میکنیم تمام  دارندگان نظریه های سیاسی و غیر سیاسی لااقل با هم متفق القول هستند که بدون طبیعت و حفظ محیط زیست…وجود انسان علی السویه است. طبیعت احتیاجی به انسان ندارد. این انسان است که بدون طبیعت ادامه حیاتش امکان پذیر نیست….حال همین انسان که با شجاعت خود را ” اشرف مخلوقات ” می انگارد؛ تیشه به ریشه خود میزند وآن را تخریب میکند. روزانه صدها بلکه هزاران درخت را قطع میکند و  از وسعت جنگلها می کاهد. آبهای شرب آشامیدنی را آلوده میکند…آبهای دریاها را از طریق پلاستیک آلوده میکند  وموجودات زنده در طبیعت را به قتل میرساند….! متاسفانه دولتها نمیخواهند بزبان دیگر قادر هم نیستند در رفع این معضل کوشا باشند…. منافع و قرارداد های هنگفت مالی  بین دولت و موسسه های مالی ، بانکها ، بیمه ها …نبض دولت ها را در دست گرفته اند.هر موقع دولتها بخواهند در این مورد کارهای عملی و جدی انجام دهند….موسسه های مالی و ذینفع…. دولتها را تهدید به ازدیاد بیکاری از طرف آنان میکنند! معضل بیکاری خود تهدیدی است برای دولتها که  ” ناچارا ” باید در حفظ منافع موسسات طرف معامله  کوتاه بیایند..."  ادامه

به یاد «مریم ميرزاخانی» که آسوده رفت از

 منحنی‌های ریاضی تا ابدیت

آیا «مریم میرزاخانی» تکرارشدنی است؟

"...شاید برای ما اهالی علم و علم‌پیشگان در این گوشه دورافتاده و پرهیاهوی جهان امروز، قدری غافلگیرکننده و عجیب باشد که بگوییم و صادقانه هم بگوییم که «ما اهالی علم، واقعا خیلی هم مهم نیستیم»! مغالطه و بدفهمی نشود. منظور از این سخن آن است که برای تحقق هدف عالی و راهبردی «توسعه و پیشرفت اجتماعی تاریخی»، شرطی به نام «توسعه و پیشرفت علمی» و به‌ تبع آن تَفضل مرتبت دانشمندان و دانشگران لزوما یک شرط مقدم، فوری، حساس، بهترین، مهم‌ترین یا حتی چیزی از نوع یک اقدام محسوس همیشه موفق و مؤثر برای توسعه و پیشرفت کشور نیست! به سخن دیگر «توجه به علم و توسعه علمی» با‌ هزار اما‌ و ‌اگر و از‌جمله اما ‌و ‌اگر در هدایتگری‌ها و بازیگری‌های موفق و مؤثر، فقط یکی از تمام مسیرهای ممکن در طریق «توسعه ملی» است که نه‌تنها راه یا اصلی‌ترین راه یا مهم‌ترین و فوری‌ترین راه، آن‌طور که گاهی گفته و شنیده می‌شود یا انتظار می‌رود و گاهی خود ما اهل علم و اندیشه هم گمانش را داریم و در واقع دچار این توهم مغلوط خودبینانه می‌شویم که معبر و مجرای اصلی توسعه کشور همین ما حاملان و ذی‌مدخلان در وادی علم به معنی دانشگاهی و رسمی آن هستیم و اگر دولت و ملت توسعه می‌خواهند، باید «هوای ما را هم داشته باشند!»...  ادامه

مشارکت یهودیان در حیات سیاسی در ایران

مریم لویی – حییم / برگردان: افسانه دادگر

"... نقطه‌ی عطفی که به یهودیان ایرانی امکان داد تا نقش پررنگ‌تری در رویدادهای ملی ایفا کنند انقلاب مشروطه در سال 1906 (1285 هجری خورشیدی) بود. پیش از آن، تاریخ یهودیان ایرانی عمدتاً از آزار و اذیت‌ از سوی نهادهای حکومتی و طرد و اخراج از سوی دستگاه‌های قضایی و قانونی تشکیل می‌شد. اگرچه آزار و اذیت یهودیان در ایران پیش از اسلام هم وجود داشت، بدترین نوع آن هنگامی آغاز شد که سلسله‌ی صفوی، در اوایل قرن هفدهم، تشیع را دین رسمی حکومت ایران اعلام کرد، و این امر به اقداماتی از جمله فرمان ظالمانه‌ی شاه عباس دوم طی سال‌های 1656 تا 1662 مبنی بر مسلمان کردن اجباری یهودیان منتهی شد. به پیروی از این فرمان، افراد و اجتماعات یهودی به طور پراکنده مجبور به اسلام آوردن شدند. صفویان همچنین قوانین کتاب جامع عباسی، نوشته‌ی شیخ بهاءالدین عاملی معروف به شیخ بهایی، را بر آن‌ها تحمیل کردند – کتابی دربردارنده‌ی قوانین شرعی فقه شیعه که جواز اِعمال انواع محدودیت‌ها در حق اهل ذمه و از جمله یهودیان را صادر کرده بود، و مانع از مشارکت فعالانه‌ی یهودیان در عرصه‌ی حیات عمومی جامعه می‌شد. برای مثال، در موارد متعددی، یهودیان از بیرون رفتن از منازل خود در روزهای بارانی منع شده بودند، مبادا که نجاست‌شان از طریق آب به مسلمانی منتقل شود..." .  ادامه

جستارهایی در شناخت جنبش ماه مه ۱۹۶۸

و علل ناشناخته ‌ماندنِ آن در ایران (1.2.3)

پژوهش و نگارش: سمیه خواجوندی، بهروز صفدری

با استناد به نوشته‌های ژان پیر دو توی ، یکی از شرکت‌کنندگان و فعالان رادیکال جنبش می ۶۸، جنبشی که به ماه مه ۶۸ معروف شده در واقع جنبشی است با دیرندی ده دوازده ساله که از ۱۹۶۶-۱۹۶۵ تا اواخر ۱۹۷۸ را در برمی‌گیرد. این دوران را می‌توان به سه مرحله با دیرندهای متفاوت تقسیم کرد: مرحله یکم از اوائل تا پایان ماه مه، مرحله‌ دوم حداکثر تا پایان ماه ژوییه ۶۸، و مرحله سوم ده سال پس از آن...ادامه

 

محیط زیست

 

پیامدهای جامعه بی‌اتوپیا

مرگ تدریجی رؤیا

از بشر بی‌آرمان نمی‌‌توان انتظار «اصیل بودن»، «کنشگری»، «خلاقیت» و «امیدواری» داشت

دکتر بیژن عبدالکریمی*

"... در جهان ما، اعتراض به وضعیت موجود به وفور دیده می‌شود و در مقابل آن هیچ  طرح و اتوپیایی ارائه نمی‌شود، به این معنا که اگر وضعیت کنونی انکار می‌شود هیچ آلترناتیوی هم در برابر آن صورتبندی نمی‌شود. در حالی که در گذشته آرمان‌هایی همچون مارکسیسم، لیبرالیسم، جامعه‌ بی‌طبقه، حتی جنبش‌های اسلامی و اتوپیایی داشتیم اما امروز این آرمان‌ها دلی را گرم نمی‌کنند. حتی ناسیونالیسم هم آنگونه که باید ظهور و بروزی ندارد و آرمان‌هایی چون زنده باد ایران، چون ایران نباشد تن من مباد، امروزه دیگر برای شهروندان موضوعیت چندانی ندارد و همه به دنبال «خدمات اجتماعی» هستند؛ برای مثال، اگر به یک استاد دانشگاه در کشور دیگری شرایط بهتری پیشنهاد شود، مهاجرت را ترجیح می‌دهد و هیچ‌کس نمی‌گوید من درختی هستم که در این خاک ریشه دارم.  لذا « مرگ اتوپیا» یکی از ویژگی‌های دوران ما است. امروز، حتی قوه‌ تخیل بشر هم مرده است چرا که امروزه فیلم‌ خوبی نمی‌بینید که در بر دارنده عشق‌های بزرگ و آرمان‌های بزرگ باشد..."  ادامه

 

سلسله مصاحبه های سایت عصرآنارشیسم

با آنارشیستهای ایران در چند دهه گذشته – مصاحبه سوم

 با نیما گلُکار

"...تحزّب گرائی کوچکترین قرابتی با اصول شناخته شده ی آنارشیستی – سندیکالیستی ندارد و احتیاجی هم به برپائی اینگونه تشکلات حزبی نمی باشد. از یکطرف آنارشیسم – سندیکالیسم برای گرفتن هیچگونه قدرت دولتی و پارلمانی نبایستی فعالیت بکند و نمی کند، و از سوی دیگر بر علیه هرگونه آتوریته؛ سٌلطه ی رهبری و آقا بالا سر مبارزه کرده و می کند و ساختمان تشکیلاتی آن  کاملن اُفقی و از پائین به بالاست در صورتی که  ساختار تشکیلات حزبی کاملن برعکس، یکصد و هشتا د درجه با تشکیلات آنارشیستی – سندیکالیستی زاویه دارد؛ و آن به این گونه است که اوّلن دارای آتوریته و سُلطه ی رهبراست و دومّن ساختار هِرَمی و عمودی از بالا به پائین دارد..."  ادامه

كارگران و مسئله اتحاديه ها
گزارشی از برنامه كارگران آنارشيست در ايالات متحده آمريكا

مترجم: مرتضی مختاری

 

امروزه در بين كارگران نوعي خشم و ناآرامي فراگير به چشم مي خورد، گو اينكه بيشتر كارگران همچنان به ديدگاه هاي معمول «آمريكايي» چسبيده اند، يعني حمايت از سرمايه داري، قائل بودن به نظام دوحزبي، رگه هايي از نژادپرستي، وطن پرستي و امثال اينها. اين نارضايتي سازمان نيافته تغييراتي در مراتب بالاي اتحاديه ها به وجود آورده و ميدان را به دست گروهي از بوروكرات هاي ليبرال تر و فعال تر داده است. رهبران جديد نگران از دست رفتن اعضاي خود هستند. بوروكرات هايي كه حتي نمي توانند اعضاي خود را حفظ كنند واقعا رقت انگيزند. تلاش كرده اند براي مقابله با كار در بيگاري خانه هاي[1] ايالات متحده و حتي خارج از اين كشور و البته براي گنجاندن مسائل محيط زيستي در برنامه هاي خود با فعالان دانشگاهي مرتبط شوند، خاصه با ثروتمندترين واحدهاي دانشگاهي...ادامه

مردی ‏كه ‏هند ‏را ‏آزاد ‏كرد

"...اما كاري كه گاندي كرد، اين تفكر را با زبان امروز درهم آميخت و به مردمش هديه داد. براي نمونه او تفكر ساتياگراها را پايه گذاري كرد. هرچند ساتياگرا به مقاومت بدون خشونت يا مقاومت مدني شناخته شده، ولي در معني لغوي، از دو بخش ساتيا به معناي حقيقت و اگراها به معناي پافشاري تشكيل شده است كه همان «پايداري بر حقيقت» است. در نظر گاندي، ساتياگراها و عدم خشونت مستلزم مدارا در همه چيز است و حقيقت يكي است، اما هيچ كس همه آن را در اختيار ندارد؛ پس بايد به اعتقاد ديگران احترام بگذاريم، بي آنكه در عقيده خودمان ضعيف باشيم. او معتقد است؛ حقيقت در قلب هر انساني است و «آنجاست كه بايد حقيقت را جست، ما حق نداريم ديگران را وادار كنيم، حقيقت را به روش شخصي ما ببينند.» تفكر سارودايا يا همان «خوشبختی همگاني» نيز از ديگر نظريات گاندی است..." ادامه

در گرامیداشتِ یادِ ادواردو کولومبو* : ایده‌هایی درباره‌ی انقلاب

بهروز صفدری

ادواردو رائول کولومبو،  ــ با نام‌های مستعار نیکولا؛ اِ سیرس ) در اول سپتامبر ۱۹۲۹ در Quilemes ( آرژانتین ) متولد شد و در ۱۳ مارس ۲۰۱۸ در پاریس درگذشت. مبارز آنارشیست ( نخست در آرژانتین و سپس در فرانسه)، پزشک و روان‌کاو.پدرش، که در ۱۹۰۰ در آرژانتین زاده شد و در ۱۹۶۴ درگذشت، پسری از مهاجران ایتالیایی بود. پزشک و استاد علوم پزشکی در دانشگاه‌های بوئنوس آیرس  و لاپلاتا بود. مادرش دختری از مهاجران کاتالونیایی فرانسه، در همان شهر کیلمس در سال ۱۹۰۵ زاده شد و  و در ۱۹۹۶ درگذشت. شغل و پیشه‌ای نداشت.ادواردو رائول کولومبو از سال ۱۹۶۰ با هلوئیزا کاستلانوس Heoisa Castellanos زندگی مشترک داشته است. هلوئیزا نیز روان‌شناس و روان‌کاو ، مبارز آنارشیست و عضو هیئت تحریریه‌ی نشریه‌ی فانوس سیاه ( La Lanterne noire ) بوده و هم‌اکنون از اعضای نشریه‌ی Rιfractions ( انکسارها) استادامه...

در سالروز مرگ اما گلدمن بررسی شد

فراز و فرود یک آنارشیست

علیرضا صدقی

« من ترجیح می دهم بر روی میزم گل های رز بیشتری از الماس دور گردنم داشته باشم . »

"... گلدمن در سال 1897 نوشت: «من خواستار استقلال زنان هستم. حق آنان به حمایت از خود، به زندگی برای خود، به عشق‌ورزی با هر که مایلند و به دفعاتی که دوست دارند.» برخلاف بسیاری از آنارشیست‌ها که در آن زمان فکر می‌کردند ستم بر زنان با استقرار جامعه‌ای نوین از بین خواهد رفت، گلدمن معتقد بود که زنان از ستم‌های خاصی در رنجند که علل خاص خود را دارد. او در تمام دوران فعالیت خود، نیاز زنان به رهایی اقتصادی، اجتماعی و جنسی را مطرح می‌کرد. به نظر وی، خانواده مردسالار، ستم جنسی و مشکلات مالی در موقعیت فرودست زنان نقش دارند و مانع شکوفایی فردیت آنها می‌شوند. ازدواج به نظر او، شکل قانونی فحشا بود که در آن زنان در مقابل موقعیت اقتصادی و اجتماعی، خود را عرضه می‌کنند و با این اعتقاد که بچه‌داری اجباری، مانع خودمختاری اقتصادی و جنسی زنان می‌شود، در مبارزه برای دستیابی رایگان به وسایل جلوگیری از بارداری به چهره‌ای برجسته تبدیل شده بود..."  ادامه

پرده برداری از رازهای درون سياره سرخ

    محل جدايش اجداد انسان ها و كپی های بزرگ

صورت و بدن انسان در هزار سال بعد.

.دامه